• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

ایمان پایدار،آیت الله مکارم شیرازی-بارگزاری 9آبان

دریافت فایل صوتی

حجم: 6.7 MB

زمان: 55 دقیقه

بیشتر...

خمس، یک دستور مهم اسلامى

شرح آیه 41 سوره مبارکه انفال

41وَ اعْلَمُوا أَنَّما

بیشتر...

سبك زندگى دينى؛ جامعه و انسان دينى

 

«سبك زندگى اسلامى» از جمله واژگانى است كه اولين بار توسط

بیشتر...

از لزوم وجود رقیب در راه حفظ تا آمادگی برای حفظ

دارنده رتبه عالی رشته حفظ ۱۰ جزء در مسابقات قرآن اوقاف با

بیشتر...

برگزاری مسابقات بین‌المللی ترتیل اقدام مثبتی است

پیشکسوت قرآنی کشورمان با اشاره به اینکه بین‌المللی شدن رشته
بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
27995
47246
136187742
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

خطبه هشتاد و هفت،بخش دوم

 

قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلّهِ- سُبْحَانَهُ- فِی أَرْفَعِ الاُْمُورِ، مِنْ إِصْدَارِ کُلِّ وَارِد عَلَیْهِ. وَ تَصْییرِ کُلِّ فَرْع إِلَى أَصْلِهِ، مِصْبَاحُ ظُلُمَات، کشَّافُ عَشَوَات [خشوات ]مِفْتَاحُ مُبْهَمَات، دَفَّاعُ مُعْضِلاَت، دَلِیلُ فَلَوَات، یَقُولُ فَیُفْهِمُ، وَ یَسْکُتُ فَیَسْلَمُ، قَدْ أَخْلَصَ لِلّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ، فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ، وَأَوْتَادِ أَرْضِهِ. قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ، فَکَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَى عَنَ نَفْسِهِ، یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِهِ،لاَ یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَةً إِلاَّ أَمَّهَا، وَلاَ مَظِنَّةً إِلاَّ قَصَدَهَا، قَدْ أَمْکَنَ الْکِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ، فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ، یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ، وَ یَنْزِلُ حَیْثُ کَانَ مَنْزِلُهُ.

او خود را براى خداوند سبحان، در بالاترين امور (براى انجام رسالت ها و وظايف) قرار داده (و عزم خود را بر اين کار جزم کرده است) که به هر مشکلى پاسخ گويد و فروع را به اصول بازگرداند. او چراغ روشن تاريکى ها و برطرف کننده نابينايى ها و کليد حلّ مبهمات و دورکننده مشکلات و راهنماى گم شدگانِ بيابان زندگى است. آنجا که لازم است، سخن مى گويد و (حق را به مخاطبان، به خوبى) تفهيم مى کند و آنجا که لازم نيست، سکوت مى کند و سالم مى ماند. خويش را براى خدا خالص کرده و خداوند، خلوص او را پذيرفته (و خالصترش ساخته است) از اين رو، او از معادن و گنجينه هاى دين خدا است و از ارکان زمينِ اوست. خود را ملزم به عدالت نموده و نخستين گام عدالتش، بيرون راندن هوا و هوس از دل خويش است. حق مى گويد و به حق عمل مى کند. هيچ کار خيرى نيست جز آنکه (در برنامه زندگى او قرار دارد و) آهنگ آن مى کند و در هيچ جا گمان خيرى نمى رود، جز اينکه بسوى آن گام برمى دارد و تا به آخر نرسد از تلاش نمى ايستد; زمام اختيار خود را به دست قرآن سپرده و قرآن رهبر و پيشواى اوست; هر جا قرآن فرود آيد، او بار خويش را همانجا افکند و هر جا قرآن منزل کند، آن را منزلگاه خويش سازد.

 

شرح و تفسیر

 

ویژگى هاى بندگان خالص خدا

در این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) به سراغ نکته مهمّى مى رود که بخش گذشته را تکمیل مى کند و آن اینکه بنده مخلص خداوند - که موضوع سخن در بخش هاى سابق است- بعد از آگاهى و خودسازى و تهذیب نفس و رسیدن به مقامات عالیه در علم و عمل و تقوا، کمر همّت براى هدایت خلق مى بندد و همچون چراغ روشنى فرا راه مردم مى شود و آنها را از ظلمات جهل و وهم و گمراهى رهایى مى بخشد و در واقع بعد از پایان «سیر إلى الحقّ» و «فی الحقّ»، مرحله «سیر إلى الخلق» او شروع مى شود و به اداى رسالتى همچون رسالت انبیا مى پردازد.

مى فرماید: «او خود را براى خداوند سبحان در بالاترین امور (براى انجام رسالت ها و وظایف) قرار داده (و در حقیقت عزم خود را بر انجام این وظیفه الهى جزم کرده است).» (قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلّهِ - سُبْحَانَهُ- فِی أَرْفَعِ الاُْمُورِ).

سپس به شرح این وظایف پرداخته، با جمله هاى کوتاه و پرمعنا روى نقاط حسّاس تکیه مى کند; مى فرماید: «به هر مشکلى پاسخ گوید و فروع را به اصول بازگرداند» (مِنْ إِصْدَارِ کُلِّ وَارِد عَلَیْهِ، وَ تَصْییرِ کُلِّ فَرْع إِلَى أَصْلِهِ).

این سخن، به این نکته مهمّ اشاره مى کند که این بنده آگاه و مخلص، از نظر احاطه به مبانى معرفت دینى و احکام آن، آنچنان تواناست که آمادگى براى پاسخ به هر سؤالى و حلّ هر مشکلى را دارد.

در ضمن، این نکته را نیز خاطر نشان مى کند که در اسلام هیچ سؤالى بدون پاسخ نیست و هیچ مشکلى در معارف الهیّه و احکام فرعیّه، بدون راه حل نمى باشد و این همان چیزى است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در حجّة الوداع در خطبه تاریخى اش بیان فرمود و گفت: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ! وَ اللّهِ مَا مِنْ شَیْء یُقَرِّبُکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ، وَ یُبَاعِدُکُمْ مِنَ النَّارِ، إِلاَّ وَ قَدْ أَمَرْتُکُمْ بِهِ، وَ مَا مِنْ شَىْء یُقَرِّبُکُمْ مِنَ النَّارِ، وَ یُبَاعِدُکُمْ مِنَ الْجنَّةِ، إِلاَّ وَ قَدْ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ; اى مردم به خدا قسم هر آنچه شما را به بهشت (و سعادت) نزدیک مى کند و از آتش دوزخ (و بدبختى ها) دور مى سازد، شما را به آن امر کردم و هر آنچه شما را به دوزخ نزدیک مى کند و از بهشت دور مى سازد، شما را از آن نهى نمودم.»(1) و این همان چیزى است که در فقه پیروان اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان «خالى نبودن هیچ واقعه اى از حکمى» از آن یاد مى شود.

جمله «تَصْییرِ کُلِّ فَرْع إِلَى أَصْلِهِ» در واقع اشاره به همان تعریفى است که بزرگان دین، براى اجتهاد و استنباط ذکر کرده اند و مى گویند: حقیقت اجتهاد «رَدُّ الْفُرُوعِ إِلَى الاُْصُولِ» است. یعنى با در دست داشتن قواعد و اصول کلّى که از کتاب و سنّت و دلیل عقل، استفاده شده، به هر فرعى پاسخ گفته شود و مجتهد کسى است که بداند هر فرعى به کدام اصل باز مى گردد. در ضمن این جمله «گشوده بودن باب اجتهاد» را در هر عصر و زمان روشن مى سازد، در حالى که شرایط مجتهد را، از نظر علم و عمل در بخش هاى گذشته این خطبه، بیان فرموده است.

سپس مى افزاید: «او چراغ روشن تاریکى ها، و برطرف کننده نابینایى ها و کلید حلّ مبهمات و دورکننده مشکلات و راهنماى (گمشدگان) بیابانهاى زندگى است.» (مِصْبَاحُ ظُلُمَات، کَشَّافُ عَشَوَات،(2)(3)) مِفْتَاحُ مُبْهَمَات، دَفَّاعُ مُعْضِلاَت، دَلِیلُ فَلَوَات

امام(علیه السلام) با این پنج وصفى که بیان نموده، نشان مى دهد که این بنده آگاه و با تقوا چگونه پرده هاى ظلمانى جهل را مى شکافد و چشمان نابینایان معرفت را باز مى کند; قفل هایى که بر درهاى مبهمات است، مى گشاید و مشکلات مردم را حل مى کند و در بیابان زندگى، که بیم گمراهى و سرگردانى و اسارت در چنگال دزدان و درندگان مى رود، مردم را به شاهراه حق و نجات، هدایت مى کند.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن، به پنج وصف دیگر از این عالم ربّانى اشاره کرده، مى فرماید: «او آنجا که لازم است سخن مى گوید و (حقّ را به مخاطبان، به خوبى) تفهیم مى کند و آنجا که لازم نیست، سکوت مى کند و سالم مى ماند»(یَقُولُ فَیُفْهِمُ، وَ یَسْکُتُ فَیَسْلَمُ).

آرى، سخن گفتن او، هدف مهمى را دنبال مى کند و سکوتش هدفى دیگر. آنجا که باید روشنگرى کند، داد سخن مى دهد و مطالب لازم را تفهیم مى کند و آنجا که در سخن گفتن بیم گناه و خطر آلودگى به معاصى است، سکوت را ترجیح مى دهد; هر دو براى خدا است و هر دو در طریق رضاى او است.

افرادى را مى شناسیم که در گفته ها و نوشته هاى خود سعى در پیچیدگى و اغلاق دارند; شاید به این منظور که مقام علمى خود را نشان دهند، در حالى که خواننده، یا شنونده جز مفاهیم مبهم چیزى بدست نمى آورد; ولى عالمان مخلص، طبق گفته امام(علیه السلام) گرفتار این اوهام و ریاکارى ها نمى شوند; آنها سخن را آن گونه ادا مى کنند، که مخاطب بفهمد; سکوت آنها نیز براى فرار از مسئولیّت و عافیت طلبى نیست; بلکه آن هم براى سلامت و رهایى از چنگال معصیت هوا و هوسها، و معصیت خدا است.

سپس به مقام اخلاص این عارف الهى اشاره کرده، مى افزاید: «خویش را براى خدا خالص کرده و خدا خلوص او را پذیرفته (و خالصترش ساخته است).» (قَدْ أَخْلَصَ لِلّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ).

این تعبیر، ممکن است اشاره به نکته لطیفى باشد و آن اینکه ناخالصى هاى روحى و اخلاقى انسان دوگونه است: بخشى از آن براى او قابل رؤیت مى باشد و در سایه خودسازى و جهاد اکبر مى تواند آن را برطرف سازد; ولى بخشى از این ناخالصى ها به آسانى به چشم نمى آید. خداوند کسانى را که در مرحله اوّل پیروز شوند، یارى مى دهد و قسم دوم ناخالصى هاى وجود آنها را برطرف مى سازد. در روایات اسلامى آمده است: «إِنَّ الشِّرْکَ أَخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ، عَلَى صَفَاة سَوْدَاءَ، فِی لَیْلَة ظَلْمَاءَ; شرک و توجّه به غیر خدا (در عمل انسان) مخفى تر است از حرکت مورچه، بر سنگ سیاه، در شب تاریک و ظلمانى».(4) بدیهى است، پاکسازى اعماق دل از چنان شرکى، جز به امداد الهى امکان پذیر نیست.

سپس به دنبال بیان این سه وصف، نتیجه گیرى فرموده و به دو وصف دیگر اشاره مى کند; مى فرماید: «از این رو، او از معادن و گنجینه هاى دین خدا است و از ارکان زمین او!»(فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ، وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ).

آرى، آن کس که وجودش از هر نظر خالص شده و کار او تعلیم و تربیت است، به منزله معدن فناناپذیرى است که دائماً جواهرات و فلزات گرانبها از آن استخراج مى کنند و در برابر طوفانهاى شرک و گناه، و وسوسه هاى شیاطین جنّ و انس، که به سوى جامعه انسانى مىوزد، همچون کوهى است که در قرآن مجید «میخِ زمین» شمرده شده; زیرا کوهها از یک سو، طوفانها را درهم مى شکنند و مردمى را که در پناه آنها هستند، در امان مى دارند و از سوى دیگر، در برابر زلزله ها که دائماً از درون زمین برمى خیزد، مقاومت مى کنند و پوسته زمین را - جز در موارد نادرى- از لرزشهاى مداوم، محفوظ نگه مى دارند. قرآن مجید به هنگام بیان نکات توحیدى در جهان آفرینش مى فرماید: «أَلَمْ نَجْعَلِ الاَْرْضَ مِهَاداً * وَ الْجِبَالَ أَوْتَاداً;آیا زمین را گاهواره و استراحتگاه و کوهها را میخ هاى زمین قرار ندادیم».(5)

به یقین، اگر کوهها نبودند و ریشه هاى آنها همچون حلقه هاى به هم پیوسته زره، اطراف زمین را فرا نمى گرفت، زمین گاهواره و استراحتگاه انسان نمى شد; به علاوه طوفان هاى شن، محیط زندگى انسان را همچون درون کویرها، غیر قابل زیست مى نمود و آرامش را به کلّى سلب مى کرد. از این گذشته، آبیارى زمین هاى خشک که توسط ذخایر کوه ها (برف هایى که بر آنها انباشته مى شود و چشمه هایى که درون آنها است) صورت مى گیرد، از میان مى رفت و مطلقاً آرامشى وجود نداشت.

تشبیه این عالم ربّانى و بنده مخلص پروردگار، به کوه هایى که میخ هاى زمین هستند، نشان مى دهد که برکات وجود آنها در جامعه اسلامى بسیار زیاد است. آنها هستند که جامعه بشرى را از تنش ها و لرزش ها و طوفان هاى انحراف، نگه مى دارند.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن، به چهار وصف دیگر از اوصاف برجسته این عالم ربّانى اشاره کرده، مى فرماید: «او خود را ملزم به عدالت نموده، و نخستین گام عدالتش، بیرون راندن هوا و هوس، از دل خویش است»(قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ، فَکَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْىُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ).

مى دانیم حقیقتِ عدالتِ اخلاقى، آن است که تمام اوصاف انسان، در حدّ اعتدال باشد. از جمله، علاقه هاى افراطى که او را به هواپرستى مى کشد و همچنین خمول و انزوا و سُستى، که او را به بیگانگى از دنیا دعوت مى کند، در او وجود نداشته باشد. حلال را بپسندد، حرام را نفى کند و در خطّ اعتدال گام بر دارد.

تعبیر به (أَوَّلَ عَدْلِهِ...) به این حقیقت اشاره مى کند که او عدالت را از خویشتن شروع مى کند; آن هم از درون جان و زوایاى روحش، و تا چنین نباشد به یقین سخنش در دیگران، براى پیمودن جادّه عدل، اثر نمى گذارد.

در توصیف دوم مى افزاید: «او کسى است که حق مى گوید و به حق عمل مى کند» (یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِهِ).

اگر طرفدار حق است، تنها در زبان و سخن نیست، بلکه در رفتار و عمل نیز هست; چرا که سخنى که از اعتقاد برخیزد، در رفتار انسان منعکس مى شود و اگر انعکاسى نداشت، نشانه عدم ایمان گوینده، به آن سخن است.

سپس به بیان وصف سوم پرداخته، مى فرماید: «هیچ کار خیرى نیست، جز آن که (در برنامه زندگى او قرار دارد و) آهنگ آن مى کند، و در هیچ جا گمان خیرى نمى رود، جز این که به سوى آن گام برمى دارد (و تا به آخر نرسد از تلاش نمى ایستد)». (لاَیَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَةً إِلاَّ أَمَّهَا، وَ لاَمَظِنَّةً إِلاَّ قَصَدَهَا).

او طالب هر خیر و نیکى و سعادت است. او حتّى مواردى را که گمان مى رود در آنجا خیرى یافت شود، به سراغ آن مى رود. او عاشق و دلباخته خیرات است و همچون شخصى که گمشده گرانبهایى دارد، همه جا به دنبال آن مى گردد. از هر کسى سراغش را مى گیرد و در هر محفلى آن را جستجو مى کند.

در چهارمین صفت مى فرماید: «زمام اختیار خود را به دست قرآن سپرده و قرآن رهبر و پیشواى او است. هر جا قرآن فرود آید، او بار خویش را همانجا افکند، و هر جا قرآن منزل کند، آن را منزلگاه خویش سازد.»(قَدْ أَمْکَنَ الْکِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ، فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ، یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ،(6)). وَ یَنْزِلُ حَیْثُ کَانَ مَنْزِلُهُ

به این ترتیب، این بنده مخلص و آگاه که مطابق فرازِ گذشته این خطبه، خود را موظّف به هدایت گم گشتگان بیابان زندگى مى بیند، اصلاحات را از خویشتن شروع مى کند; هواپرستى را از درون جانش ریشه کن مى سازد; پیوسته حقّ مى گوید و به حقّ عمل مى کند و همواره دنبال نیکى هاست; هر جا دسترسى به آن پیدا کند، آن را در بر مى گیرد و در آغوش مى فشارد و از همه برتر اینکه، در همه جا و در هر زمان و در همه چیز، قرآن، راهنما و پیشواى اوست; زمام اختیار خود را به کلام حق سپرده و حرکات و سَکَناتش هماهنگ با اوست.

* * *

 

نکته ها

 

1- گشوده بودن درهاى اجتهاد

پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معتقدند که درهاى اجتهاد و استنباط احکام الهى از کتاب و سنّت و اجماع و دلیل عقل، براى همیشه به روى دانشمندان امّت گشوده است و همین امر، سبب پویایى و نوآوریها، در فقه اسلامى و تکامل این علم شریف نزد آنها شده است; در حالى که مى دانیم گروهى از امّت اسلامى باب اجتهاد را به روى خود بسته و آن را تنها در اختیار «چهار امام» از ائمه فقه خود گذارده اند! با اینکه افکار و استعدادهاى قوى تر و درخشان تر از آنان در امّت اسلامى کم نبوده و نیستند و در واقع، هیچ دلیل قانع کننده اى براى محصور کردن اجتهاد، در این چهار نفر وجود ندارد.

امام(علیه السلام) در خطبه بالا که سخن از یک مسلمانِ نمونه آگاه و مخلص، به میان آورده و اوصاف او را بر شمرده، یکى از اوصاف بارزش را، مسئله اجتهاد در احکام دین شمرده و مى فرماید: «او قادر است به هر سؤالى پاسخ گوید و هر فرعى از فروع دین را به اصل و مبنایش بازگرداند و به همین سبب مى تواند چراغ تاریکى ها و برطرف کننده نابینایى ها و کلید حلّ مبهمات و دفع معضلات بوده باشد.» در ضمن صفات یک مجتهد آگاه و فقیه با تقوا را در جاى جاى همین خطبه، بیان فرموده و نشان مى دهد که فقیه، تا رابطه خالصانه اى با خدا نداشته باشد، به این مقصد نائل نمى شود.

درباره اهمیّت اجتهاد و گشوده بودن درهاى آن به روى علما، و زیانهایى که از ناحیه انسداد باب اجتهاد از سوى گروهى از فقهاى اهل سنّت، دامن گیر امّت شده و مى شود، بحث مشروحى در ذیل خطبه «هیجدهم» در جلد اوّل آمده است.

 

2- قرآن دستورالعمل کامل زندگى

امام(علیه السلام) در «نهج البلاغه»، بارها درباره اهمیّت قرآن، مطالب فراوانى بیان فرمود و در هر مورد، ناظر به یکى از ابعاد آن است. در این بخش از خطبه بالا، که درباره آدم مخلص و پیشواى با تقوا سخن مى گوید، یکى از ویژگى هاى او را تسلیم بى قید و شرط در برابر «کلام اللّه» مى شمرد; به گونه اى که قرآن را امام و رهبر خود ساخته و به طور دقیق، در پشت سر آن حرکت مى کند و هر جا را قرآن منزلگاه خود سازد، او منزلگاه خویش مى کند.

به تعبیر دیگر: او به قرآن، به عنوان یک دستورالعمل تمام عیار زندگى نگاه مى کند; نه یک وسیله براى توجیه عقاید و افکار خویش; به عکس آن گروهى که، دم از پیروى قرآن مى زنند، ولى همیشه تلاش مى کنند آیاتى را بیابند که با خواسته آنها بهتر مى سازد و به مصداق (نُؤْمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض)(7) آنچه را با تمایلات آنها سازگار نیست، به کلّى فراموش مى کنند و اگر ظاهر قرآن مطابق میلشان نیست، رو به باطن قرآن (البتّه باطن از دیدگاه خودشان) مى آورند; و اگر باطن، هماهنگ با خواسته آنان نباشد، رو به ظاهر مى آورند; اینان منحرفانى هستند که هرگز به قرآن، به عنوان یک کتاب هدایت و رهبر و راهنما ایمان نیاوردند; آنها در واقع خداپرست نیستند، بت پرست اند! یعنى هوا و هوسها و افکار انحرافى خویش را، پرستش مى کنند; «تفسیر به رأى» که در روایات اسلامى، شدیداً از آن نهى شده، نیز شاخه اى از بت پرستى و شرک خفى است; اینها کجا و عالم مخلص کجا؟ آن عالمى که تمام وجودش، در اختیار قرآن، و دلباخته و دلداده قرآن است.

* * *

 

1. اصول کافى، جلد 2، صفحه 74، حديث 2. 
2. «عَشوات» جمع «عَشْوه» به معناى کارى است که انسان از روى نادانى به آن اقدام مى کند; بديهى است نتيجه چنين کارى، معمولاً پشيمانى است و «کَشَّافُ عَشَوَات» کسى است که پرده هاى جهل را کنار زند و گمراهان را نجات دهد.
3. «فَلوات» جمع «فلات» به معناى صحراى وسيع و گسترده است که اگر انسان گرفتار آن شود، راه را گم مى کند و گاه بر اثر گرسنگى يا تشنگى هلاک مى شود و «دَلِيلُ فَلَوَات» کسى است که به اين بيابانها آگاهى دارد و سبب
نجات گم گشتگان مى شود. 4. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 93. 5. سوره نبأ، آيه 6-7. 6. «ثَقَل» (بر وزن اجل) معانى مختلفى دارد، گاه به معناى اثاث مسافر و گاه به معناى شيء گرانمايه آمده است; و «حَلّ» به معناى منزل گرفتن و بارانداختن است و جمله بالا کنايه از اين است که مؤمن مخلص، در پرتو قرآن
حرکت مى کند، همچون کسى که در سفر، دنبال قافله سالارى حرکت مى کند; هر کجا او بار بيندازد او هم تبعيّت مى کند و هر کجا منزل گزيند، او نيز منزل مى گزيند. 7. سوره نساء، آيه 150.
------------------------
شرخ نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری