• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تبیین ویژه‌برنامه‌های رادیو قرآن در ماه رمضان/

نشست خبری تبیین برنامه‌های رادیو قرآن در ایام ماه رمضان و

بیشتر...

صالحی‌نجف‌آبادی، قرآن‌پژوهی ژرف‌نگر و دارنده همه

حوزه امروز نیازمند تدریس نهج‌البلاغه،

رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: اقل کار همین است

بیشتر...

بهترین عمل در ماه مبارک رمضان ، استاد دکتر

دریافت فایل

حجم: 1 MB

زمان: 5 دقیقه

بیشتر...

عدم باور به اعجاز، نافی الهی بودن قرآن نیست

استاد دانشگاه قم با تقریر جدیدی از مسئله اعجاز تاکید کرد:

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
26323
47246
136169350
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

عاشقان حق!

شرح آیات 105 لغایت 109 سوره مبارکه الاسراء

105وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً

106وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النّاسِ عَلى مُکْث وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً

107قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاتُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلاْ َذْقانِ سُجَّداً

108وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً

109وَ یَخِرُّونَ لِلاْ َذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً

ترجمه:

105 ـ و ما قرآن را به حق نازل کردیم; و به حق نازل شد; و تو را، جز بشارت دهنده و بیم دهنده نفرستادیم!

106 ـ و قرآنى که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى; و آن را به تدریج نازل کردیم.

107 ـ بگو: «خواه به آن ایمان بیاورید، یا نیاورید، کسانى که پیش از آن به آنها دانش داده شده، هنگامى که (این آیات) بر آنان خوانده مى شود، سجده کنان به خاک مى افتند».

108 ـ و مى گویند: «منزّه است پروردگار ما، که وعده هایش به یقین انجام شدنى است»!

109 ـ آنها (بى اختیار) به زمین مى افتند و گریه مى کنند; (و تلاوت این آیات، همواره) بر خشوعشان مى افزاید.

تفسیر:

عاشقان حق!

بار دیگر قرآن، به سراغ اهمیت و عظمت این کتاب آسمانى مى رود و به پاسخ بعضى از ایرادات، و یا بهانه جوئى هاى مخالفان مى پردازد.

نخست، مى گوید: «ما قرآن را به حق نازل کردیم» (وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ).

بلافاصله اضافه مى کند «و به حق نازل شد» (وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ).

«و ما تو را جز براى بشارت و بیم دادن نفرستادیم» و حق هیچ گونه تغییر در محتواى قرآن ندارى (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً).

در این که: فرق میان جمله اول (وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ) و جمله دوم (وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ) چیست؟ مفسران بیانات گوناگونى دارند از جمله:

1 ـ منظور از جمله اول، این است که: ما مقدّر ساختیم قرآن به حق نازل شود و جمله دوم اضافه مى کند: این تقدیر تحقق یافت، بنابراین، یکى اشاره به تقدیر است، و دیگرى به مرحله فعلیت.(1)

2 ـ منظور از جمله اول، این است که: ماده و محتواى قرآن حق است، و جمله دوم، اشاره به این است که: نتیجه و ثمره آن نیز حق مى باشد.(2)

3 ـ منظور از جمله اول، این است که: ما قرآن را به حق نازل کردیم، و جمله دوم، مى گوید: چون پیامبر از خود حق دخل و تصرفى نداشت به حق نازل شد.

ولى احتمال دیگرى در اینجا نیز وجود دارد که: از تفاسیر گذشته، روشن تر مى باشد و آن این که: گاه انسان شروع به کارى مى کند اما چون قدرتش محدود است، نمى تواند آن را تا به آخر به طور صحیح پیاده کند.

اما کسى که: از همه چیز آگاه است، و بر همه چیز توانا، هم آغاز را صحیح شروع مى کند و هم انجام را به طور کامل تحقق مى بخشد.

فى المثل، گاهى انسان آب زلالى را از سرچشمه رها مى کند، اما چون نمى تواند در مسیر راه آن را از آلودگى ها حفظ کند، پاک و زلال به دست مصرف کننده نمى رسد، ولى آن کس که از هر نظر بر کار خود مسلط است، هم آن را پاک و زلال از چشمه بیرون مى آورد، و هم آن را پاک و زلال در ظرف هاى تشنگان و نوشندگان وارد مى سازد.

قرآن نیز، درست چنین کتابى است که: به حق از ناحیه خداوند نازل شده است، و در تمام مسیر ابلاغ ـ چه در آن مرحله که واسطه جبرئیل بوده، و چه در آن مرحله که گیرنده پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود ـ در همه حال، آن را از هر نظر حفظ و حراست فرمود، و حتى با گذشت زمان به مقتضاى (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ)(1) دست هیچ گونه تحریف به دامانش دراز نشده، و نخواهد شد، چرا که خدا پاسداریش را بر عهده گرفته است.

بنابراین، این آب زلال وحى الهى، از عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا پایان جهان، دست نخورده به همه دل ها راه مى یابد.

* * *

در آیه بعد، به پاسخ یکى از بهانه گیرى هاى مخالفان که مى گفتند: چرا قرآن یکجا بر پیامبر نازل نشده؟ و روش نزول آن حتماً تدریجى است (همان گونه که آیه 32 سوره «فرقان» به آن اشاره مى کند) پرداخته، مى گوید:

«ما قرآنى بر تو نازل کردیم که به صورت آیات جدا از هم مى باشد، تا با آرامش و به طور تدریج بر مردم بخوانى» و به خوبى جذب دل ها و فکرها گردد، و در عمل نیز کاملاً پیاده شود (وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النّاسِ عَلى مُکْث).(4)

و باز براى تأکید بیشتر مى گوید: «تمامى این قرآن را به طور قطع ما نازل کردیم» (وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً).

بدون شک، براى افراد سطحى مخصوصاً اگر بهانه جو باشند این اشکال در کیفیت نزول قرآن پیدا خواهد شد که:

چرا این کتاب آسمانى بزرگ که پایه و مایه اسلام است، رهنماى کل بشر، و محور همه قوانین حقوقى اجتماعى و سیاسى و عبادى مسلمانان محسوب مى شود، به صورت کامل یکجا بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل نگردید، تا مردم پیوسته آن را از آغاز بخوانند و تا انجامش با خبر باشند؟!

ولى، کمى دقت براى حل این ایراد کافى است زیرا:

اوّلاً، قرآن گر چه، نامش کتاب است، ولى همچون کتاب هاى تألیفى انسان ها نمى باشد که: بنشینند، موضوعى را در نظر بگیرند، فصول و ابوابش را تنظیم کنند، و به رشته تحریر در آورند، بلکه کتابى است که: با حوادث عصر خود، یعنى با بیست و سه سال دوران نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) با رویدادهایش پیوند و ارتباط ناگسستنى دارد.

چگونه ممکن است: کتابى که با حوادث بیست و سه سال در ارتباط بوده یکجا و در یک روز نازل شود؟!

مگر ممکن است: همه حوادث 23 سال را در یک روز جمع آورى کرد، تا مسائل مربوط به آن یکجا در قرآن نازل شود؟!

فى المثل قسمت هاى زیادى در قرآن در رابطه با غزوات اسلامى است، و بخش هائى درباره عملکردهاى منافقان. و مسائلى در مورد هیئت هائى که از اقوام مختلف نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى آمدند، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) به فرمان الهى در برابر آنها اقدام هائى به عمل مى آورد، مى باشد.

آیا ممکن است: همه اینها روز اول نوشته شود؟

ثانیاً، قرآن کتابى است که: تنها جنبه تعلیمى ندارد، بلکه حتماً مى بایست هر آیه آن، پس از نزول اجرا گردد، اگر همه قرآن یکجا نازل مى شد، باید یکجا هم اجرا بشود، و مى دانیم یکجا اجرا شدن امرى محال بوده است; چرا که اصلاح یک جامعه سر تا پا فاسد را در یک روز نمى توان انجام داد، و کودک بیسوادى را نمى توان یک روزه از کلاس اول به دوران دکترا کشاند.

به همین دلیل قرآن تدریجاً نازل شد، تا به خوبى اجرا گردد، و به اصطلاح کاملاً جا بیفتد، دچار هیچ گونه تزلزل نگردد و جامعه نیز، قدرت جذب، پذیرش و حفظ آن را داشته باشد.

ثالثاً، خود پیامبر که رهبر این انقلاب بزرگ بود، بدون شک، اگر مى خواست فکر خود را در اجراى کل قرآن پخش کند، تا در اجراى جزء، جزء، دومى براى او قدرت و آمادگى بیشترى ایجاد مى کرد، درست است که: او فرستاده خدا و صاحب عقل و توانائى بى نظیرى بود، ولى با همه اینها، پذیرش تدریجى قرآن و اجراى تدریجى آن، به صورت کامل ترى انجام مى گرفت.

رابعاً، نزول تدریجى، مفهومش ارتباط دائمى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مبدأ وحى بود ولى، نزول دفعى ارتباط پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بیش از یک بار تضمین نمى کرد.

ذیل آیه 32 سوره «فرقان» که مى گوید: کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلاً: «ما این چنین قرآن را نازل کردیم، تا قلب تو را تثبیت کنیم و آن را تدریجاً و آرام بر تو خواندیم».

اشاره به سومین فلسفه مى کند، در حالى که آیه مورد بحث ما، بیشتر به دومین فلسفه اشاره دارد: ولى به هر حال مجموعه این عوامل، دلیل زنده و روشنى است بر نزول تدریجى قرآن و فلسفه آن.

* * *

آیه بعد، براى درهم شکستن غرور مخالفان نادان، مى گوید: «مى خواهید ایمان بیاورید، مى خواهید نیاورید، آنها که پیش از این، علم و دانش به آنها داده شده است، هنگامى که: قرآن بر آنان خوانده مى شود، با تمام صورت به خاک مى افتند» و سر تسلیم در برابر آن فرود مى آورند (قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاتُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلاْ َذْقانِ سُجَّداً).

* * *

به چند نکته باید توجه کرد:

1 ـ مفسران، معمولاً معتقدند: جمله (آمِنُوا بِهِ أَوْ لاتُؤْمِنُوا) «ایمان بیاورید یا نیاورید» دنباله محذوفى دارد که از قرینه کلام روشن مى شود; این دنباله را به گونه هاى مختلفى ذکر کرده اند:

بعضى گفته اند: منظور این است: شما چه ایمان بیاورید و چه نیاورید، اعجاز قرآن و استنادش به خدا روشن است.

بعضى دیگر گفته اند: مکمّل جمله، این بوده: شما ایمان بیاورید، یا نیاورید، نفع و ضررش متوجه خودتان است .

ولى این احتمال نیز وجود دارد که: جمله بعد از آن مکمّل جمله قبل است، چنان که نظیر آن را در زبان فارسى داریم، مى گوئیم: تو مى خواهى سخن مرا بپذیر یا نپذیر، آنها که اهل دانش و فهمند مى پذیرند، کنایه از این که: علت عدم پذیرش تو، عدم آگاهى و دانش تو است، اگر دانشى مى داشتى، مى پذیرفتى.

و به تعبیر دیگر، اگر تو ایمان نیاورى افراد آگاه و دانشمند ایمان مى آورند.

* * *

2 ـ منظور از «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ»، جمعى از دانشمندان یهود و نصارى است که پس از شنیدن آیات قرآن، و مشاهده نشانه هائى که در «تورات و انجیل» خوانده بودند، ایمان آوردند، در صف مؤمنان راستین قرار گرفتند، و جزء دانشمندان اسلام شدند.

در آیات دیگرى از قرآن نیز، اشاره به این موضوع شده است، مانند: لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ: «همه آنها یکسان نیستند، از اهل کتاب جمعیتى هستند که: قیام (به حق و ایمان) مى کنند، و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را مى خوانند و سجده مى کنند».(5)

3 ـ «یَخِرُّونَ» یعنى بى اختیار به زمین مى افتند، به کار بردن این تعبیر، به جاى «یَسْجدُون» (سجده مى کنند) اشاره به نکته لطیفى دارد، و آن این که: آگاهان بیداردل، به هنگام شنیدن آیات قرآن، آن چنان مجذوب و شیفته سخنان الهى مى شوند که: بى اختیار به سجده مى افتند و دل و جان را در راه آن از دست مى دهند.(6)

4 ـ «أَذْقان» جمع «ذقن» به معنى «چانه» است، و مى دانیم به هنگام سجده کردن، کسى چانه بر زمین نمى گذارد، اما تعبیر آیه، اشاره به این است که آنها با تمام صورت در پیشگاه خدا بر زمین مى افتند، حتى چانه آنها که آخرین عضوى است که به هنگام سجده ممکن است به زمین برسد، در پیشگاه با عظمتش بر زمین قرار مى گیرد.

بعضى از مفسران، این احتمال را نیز داده اند که: در سجده معمولى انسان نخست پیشانى بر خاک مى نهد، ولى کسى که همچون مدهوشان بر خاک مى افتد، اول چانه او بر زمین قرار مى گیرد، به کار بردن این تعبیر، در آیه تأکیدى است بر معنى «یَخِرُّونَ».(7)

* * *

آیه بعد، گفتارشان را به هنگامى که به سجده مى افتند بازگو مى کند، مى فرماید: «آنها مى گویند پاک و منزه است پروردگار ما! مسلماً وعده هاى پروردگارمان انجام شدنى است» (وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً).(8)

آنها با این سخن، نهایت ایمان و اعتماد خود را به ربوبیت پروردگار، و صفات پاک او، و هم به وعده هائى که داده است، اظهار مى دارند، سخنى که در آن، هم ایمان به توحید و صفات حق و عدالت او درج است و هم نبوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و معاد، و به این ترتیب، اصول دین را در یک جمله جمع مى کنند.

* * *

باز براى تأکید بیشتر، در تأثیر آن، آیات الهى و این سجده عاشقانه در آیه بعد مى گوید: «آنها با تمام صورت بر خاک مى افتند، اشکشان جارى مى شود، و خشوعشان در برابر پروردگار، افزون مى گردد» (وَ یَخِرُّونَ لِلاْ َذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً).

تکرار جمله «یَخِرُّونَ لِلاْ َذْقانِ»، هم دلیل بر تأکید است، هم استمرار.

همچنین استفاده از فعل مضارع «یَبْکُونَ» دلیل بر ادامه گریه هاى عاشقانه آنها است.

و نیز به کار بردن فعل مضارع در «یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً» (خشوع آنها افزون مى شود) دلیل دیگرى بر این است که: هرگز در یک حال متوقف نمى مانند و همیشه به سوى قلّه تکامل پیش مى روند، و هر زمان خشوع آنها افزون مى گردد (خشوع، حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است که انسان در مقابل شخص و یا حقیقتى داشته باشد).

* * *

 
 
نکته ها:

1 ـ برنامه ریزى براى تعلیم و تربیت

یکى از درس هاى مهم که آیات فوق به ما مى آموزد، لزوم برنامه ریزى براى هر گونه انقلاب فرهنگى، فکرى و اجتماعى، و هر گونه برنامه تربیتى است; چرا که اگر چنین برنامه اى تنظیم نگردد، و در مقاطع مختلف هر کدام به موقع خود پیاده نشود، شکست قطعى است، حتى قرآن مجید، یکجا بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل نشد، هر چند در علم خدا یکجا بود و یک بار در شب قدر مجموعاً بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)عرضه شد، اما نزول اجرائى آن در طول 23 سال در مقطع هاى مختلف زمانى و با برنامه ریزى دقیق بود.

جائى که خدا با آن قدرت و علم بى پایانش، چنین کند، تکلیف انسان ها روشن است.

اصولاً ـ این یک قانون و سنت الهى است که نه تنها در عالم «تشریع» بلکه در عالم «تکوین» نیز عینیت دارد، هرگز شنیده اید: کودکى از مادر یک شبه متولد شود ؟ و یا میوه اى بر درخت یک ساعته شیرین و رسیده گردد؟

بنابراین، چگونه مى توان انتظار داشت ـ مخصوصاً در مرحله سازندگى یک جامعه از نظر فکرى و فرهنگى و یا از نظر اقتصادى و سیاسى ـ یک شبه، همه چیز اصلاح شود.

این سخن، بدین معنى نیز هست که: اگر از تلاش هاى خود در کوتاه مدت نتیجه نگرفتیم، هرگز، نباید یأس و نومیدى به خود راه دهیم، و دست از ادامه تلاش و کوشش برداریم. توجه داشته باشیم: غالباً پیروزى هاى نهائى و کامل در دراز مدت است.

* * *

2 ـ رابطه علم و ایمان

درس دیگرى که از آیات فوق به وضوح مى توان گرفت: رابطه علم و ایمان است، مى گوید: شما چه به این آیات الهى ایمان بیاورید، چه نیاورید، «عالمان» نه تنها به آن ایمان مى آورند، بلکه آن چنان عشق به «اللّه» در وجودشان شعله مى کشد که، بى اختیار در برابر آن به سجده مى افتند و سیلاب اشک بر رخسارشان جارى مى شود، و هر زمان، خضوع و خشوعشان بیشتر و ادب و احترامشان نسبت به این آیات فزون تر مى گردد!.

تنها فرومایگان جاهل هستند که: در برخورد با حقائق، گاه با بى اعتنائى و گاهى با سخریه و استهزاء، از کنار آن مى گذرند، و اگر این گونه افراد، احیاناً جذب به سوى ایمان بشوند، ایمانى ضعیف، ناپایدار و خالى از عشق و شور و حرارت خواهند داشت.

به علاوه، این تأکید مجددى است بر ابطال فرضیه پوچ آنها که خیال مى کنند: دین رابطه اى با جهل بشر دارد، قرآن مجید بر ضد این ادعا در موارد مختلف تأکید مى کند: علم و ایمان همه جا با هم هستند، ایمان عمیق و پابرجا جز در سایه علم، ممکن نیست، و علم نیز در مراحل عالى تر و بالاتر، از ایمان کمک مى گیرد (دقت کنید).

* * *


1 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 3955.

2 ـ «فى ظلال»، ذیل آیه مورد بحث.

3 ـ حجر، آیه 9.

4 ـ منصوب بودن «قُرْآناً» در آیه فوق، به عقیده بسیارى از مفسران به وسیله فعل مقدرى است که «فَرَقْناهُ» آن را تفسیر مى کند، و در تقدیر چنین بوده است: «وَ فَرَقْنا قُرْآناً».

5 ـ آل عمران، آیه 113.

6 ـ «راغب» در کتاب «مفردات» مى گوید: «یَخِرُّونَ» در اصل از ماده «خریر» است که: به معنى «صداى آب» و مانند آن است که: از بلندى به زیر مى افتد.

به کار بردن این تعبیر، در مورد سجده کنندگان نشانه آن است که: آنان در برابر پروردگار به زمین مى افتند در حالى که صدایشان به تسبیح بلند است.

7 ـ تفسیر «روح المعانى»، جلد 15، صفحه 175.

8 ـ «إِنْ» در جمله «إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا» شرطیه نیست، بلکه تأکیدیه، و مخفّفه از مثقّله است.

...................

تفسیر نمونه

آخرین ویرایش در چهارشنبه, 07 مهر 1400 ساعت 15:39

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری