• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

فلسفه احکام، آیت الله مکارم شیرازی، بروزرسانی 8

دریافت فایل

زمان: 57 دقیقه

بیشتر...

حمایت از فیلم‌های قرآنی جزء اولویت‌های مجلس است

رئیس کمسیون فرهنگی مجلس گفت: مجلس با حمایت خود از فیلم‌های

بیشتر...

حرکت جوهری،جلسه ششم،آیت الله جوادی آملی-بارگزاری

دریافت فایل صوتی

حجم: 18.6 MB

زمان: 54 دقیقه

بیشتر...

«افق» به بررسی دستاوردهای مؤسسات قرآنی در حوزه

دستاوردهای مؤسسات قرآنی کشور در حوزه حفظ کلام وحی، در

بیشتر...

رشد چشمگیر مسابقات بین‌المللی قرآن دانشجویان/

یکی از اعضای شورای اسلامی شهر تهران با اشاره به اینکه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
26136
47246
136167293
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

آیا خدا هم مثال مى زند؟!

شرح آیه 26 سوره مبارکه بقره

26- ۞ إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا ۘ يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ

26- خداوند از این که به (موجودات ظاهراً کوچکى مانند) پشه، و حتى کمتر از آن، مثال بزند باکى ندارد.در این میان، کسانى که ایمان آورده اند، مى دانند که آن (مثال، گویاى) حقیقتى است از طرف پروردگارشان; وامّا کسانى که کافر شده اند (بهانه جویى کرده) مى گویند: «منظور خداوند از این مثال چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زیادى را با آن گمراه، و گروه بسیارى را هدایت مى کند; ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى سازد!

شأن نزول:

جمعى از مفسران از «ابن عباس» در شأن نزول آیه فوق چنین نقل کرده اند: هنگامى که خداوند در آیات گذشته پیرامون منافقین، دو مثال بیان کرد (مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نارا... ـ و ـ أَوْ کَصَیِّب مِنَ السَّماءِ) منافقین گفتند: خداوند برتر و بالاتر از این است که چنین مثال هائى بزند، و از این راه در وحى بودن قرآن اظهار تردید کردند، در این موقع آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

بعضى دیگر گفته اند: هنگامى که در آیات قرآن، مثل هائى به «ذباب» (مگس) و «عنکبوت» زده مى شد، جمعى از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده، زبان به انتقاد گشودند و مسخره کردند که این چگونه وحى آسمانى است که سخن از «عنکبوت» و «مگس» مى گوید؟ آیه فوق نازل شد و با تعبیراتى زنده به آنها جواب داد.(1)

* * *

آیا خدا هم مثال مى زند؟!

آیه مورد بحث مى گوید: «خداوند از این که به موجودات ظاهراً کوچکى مانند پشه و یا بالاتر از آن مثال بزند هرگز شرم نمى کند» (إِنَّ اللّهَ لایَسْتَحْیی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها).

چرا که مثال باید موافق مقصود باشد، و به تعبیر دیگر، مثال وسیله اى است براى تجسم حقیقت، گاهى که گوینده در مقام تحقیر و بیان ضعف مدعیان است بلاغت سخن ایجاب مى کند که براى نشان دادن ضعف آنها، موجود ضعیفى را براى مثال انتخاب کند.

مثلاً در آیه 73 سوره «حج» مى خوانیم: إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ: «آنها که مورد پرستش شما هستند هرگز نمى توانند مگسى بیافرینند اگر چه دست به دست هم بدهند، حتى اگر مگس چیزى از آنها برباید آنها قدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب کننده ضعیف است و هم طلب شونده».

ملاحظه مى کنید در اینجا هیچ مثالى بهتر از مگس یا مانند آن نیست تا ضعف و ناتوانى آنها را مجسم کند.

و نیز در سوره «عنکبوت» آیه 41 وقتى که مى خواهد ناتوانى بت پرستان را در تکیه گاه هائى که براى خود انتخاب کرده اند، مجسم سازد آنها را تشبیه به عنکبوتى مى کند که آن لانه سست را براى خود انتخاب کرده است، که سُست ترین خانه ها در جهان خانه عنکبوت است (مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُون).

مسلماً اگر در این گونه موارد به جاى این مثال هاى کوچک، مثل هاى بزرگى از آفرینش کواکب و آسمان هاى پهناور قرار داده شود، بسیار نامناسب خواهد بود، و هرگز با اصول فصاحت و بلاغت سازگار نیست.

اینجا است که خداوند مى فرماید: ما ابا نداریم از این که به پشه مثال بزنیم و یا بالاتر از آن، تا حقایق عقلانى را در لباس مثال هاى حسّى بریزیم و در اختیار بندگان قرار دهیم.

خلاصه این که: هدف رساندن مطلب است، مثال ها نیز باید قبائى باشد درست متناسب قامت مطالب.

در این که منظور از: فَما فَوْقَها «پشه یا بالاتر از آن» چیست؟ مفسران دو گونه تفسیر کرده اند:

گروهى گفته اند: منظور «بالاتر از آن در کوچکى» است، زیرا مقام، مقام بیان کوچکى مثال است، و برترى نیز از این نظر مى باشد، این درست به آن مى ماند که گاه به کسى بگوئیم تو چرا براى یک تومان این همه زحمت مى کشى، شرم نمى کنى؟ او مى گوید: شرمى ندارد من براى بالاتر از آن هم زحمت مى کشم، حتى براى یک ریال!

بعضى دیگر گفته اند: مراد «بالاتر از نظر بزرگى» است، یعنى خداوند هم مثال هاى کوچک را مطرح مى کند و هم مثال هاى بزرگ را، درست مطابق مقتضاى حال.

ولى تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.

پس از آن، در دنبال این سخن مى فرماید: «اما کسانى که ایمان آورده اند مى دانند آن مطلب حقى است از سوى پروردگارشان» (فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ).

آنها در پرتو ایمان و تقوا از لجاجت، عناد و کینه توزى با حق دورند. و مى توانند چهره حق را به خوبى ببینند، و منطق مثل هاى خدا را درک کنند.

«ولى آنها که کافرند مى گویند: خدا چه منظورى از این مثال داشته که مایه تفرقه و اختلاف شده، گروهى را به وسیله آن هدایت کرده، و گروهى را گمراه»؟! (وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً).

این خود، دلیل بر آن است که این مثل ها از ناحیه خدا نیست; چرا که اگر از ناحیه او بود همه آن را پذیرا مى شدند!!

ولى خداوند در یک جواب کوتاه و قاطع به آنها پاسخ مى گوید که: «تنها فاسقان و گنهکارانى را که دشمن حق اند به وسیله آن گمراه مى سازد» (وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ).

بنابراین، تمام این سخنان، سخنان خدا است و نور و هدایت است، چشم بینا مى خواهد که از آن استفاده کند، و اگر این کوردلان، به مخالفت و لجاج برمى خیزند، بر اثر نقصان و کمبود خودشان است، و گرنه در این آیات الهى نقصى وجود ندارد.(2)

* * *

نکته ها:

1 ـ اهمیت مثال در بیان حقایق

مثال هاى مناسب، نقش فوق العاده حساس و غیر قابل انکارى براى روشن ساختن حقایق و دلنشین کردن مطالب مختلف دارد:

گاه مى شود ذکر یک مثال مناسب، آن چنان راه را نزدیک و «میان بُر» مى کند که زحمت استدلالات فلسفى زیادى را از دوش گوینده و شنونده بر مى دارد.

و مهم تر این که: براى تعمیم و گسترش مطالب پیچیده علمى در سطح عموم، راهى جز استفاده از مثال هاى مناسب نیست.

نقش مثال را در خاموش کردن افراد لجوج و بهانه گیر نیز نمى توان انکار کرد.

و به هر حال تشبیه «معقول» به «محسوس» یکى از طرق مؤثر تفهیم مسائل عقلى است.

(البته همان گونه که گفتیم مثال باید مناسب باشد و گرنه گمراه کننده و به همان اندازه خطرناک و دور کننده از مقصد خواهد بود).

روى همین جهات در قرآن به مثال هاى زیادى برخورد مى کنیم که هر یک از دیگرى جالب تر و شیرین تر و مؤثرتر است; چرا که قرآن کتابى است براى همه انسان ها در هر سطح و هر پایه اى از تفکر و معلومات، کتابى است در نهایت فصاحت و بلاغت.(3)

* * *

2 ـ چرا مثال به «پشه»؟

گر چه بهانه جویان، خردى و کوچکى پشه یا مگس را وسیله استهزاء و ایراد به آیات قرآن قرار داده بودند، اما اگر آنها کمى انصاف، درک و شعور مى داشتند و در ساختمان این حیوان بسیار کوچک مى اندیشیدند مى فهمیدند یک دنیا دقت و ظرافت در ساختمان آن به کار رفته که عقل در آن حیران مى ماند.

امام صادق(علیه السلام) درباره آفرینش این حیوان کوچک مى فرماید: «خداوند به پشه مثال زده است با این که از نظر جسم بسیار کوچک است، ولى از نظر ساختمان همان دستگاه هائى را دارد که بزرگ ترین حیوانات (خشکى) یعنى فیل دارا است و علاوه بر آن دو عضو دیگر (شاخک ها و بال ها) در پشه است که فیل فاقد آن است خداوند مى خواهد با این مثال، ظرافت آفرینش را براى مؤمنان بیان کند».(4)

تفکر درباره این موجود ظاهراً ضعیف که خدا آن را شبیه فیل آفریده است انسان را متوجه عظمت آفریدگار مى سازد.

مخصوصاً خرطومش همانند خرطوم فیل، تو خالى است و با نیروى مخصوصى خون را به خود جذب مى کند، این لوله ظریف ترین سرنگ هاى دنیا است و سوراخ درون آن فوق العاده باریک است.

خدا نیروى جذب، دفع و هضم و همچنین دست و پا و گوش مناسب به او داده، بال هائى به او مرحمت کرده تا در طلب غذا پرواز کند، این بال ها آن چنان به سرعت بالا و پائین مى شود که حرکت آن، با چشم، قابل رؤیت نیست، این حشره به قدرى حساس است که به مجرد تکان خوردن چیزى، احساس خطر مى کند و به سرعت خود را از منطقه خطر دور مى سازد و عجب این است که در عین ناتوانى بزرگ ترین حیوانات را عاجز مى کند.

امیر مؤمنان على(علیه السلام) در «نهج البلاغه» بیان عجیبى در این زمینه دارد مى فرماید:

«اگر همه موجودات زنده جهان... جمع شوند و دست به دست هم بدهند هرگز توانائى بر ایجاد پشه اى ندارند، بلکه عقول آنها در راه یافتن به اسرار آفرینش این حیوان متحیر مى ماند، نیروى هاشان ناتوان و خسته شده، پایان مى گیرد، و سرانجام پس از تلاش، شکست خورده، اعتراف مى نمایند که در برابر آفرینش پشه اى درمانده اند، و به عجز خود اقرار مى نمایند و حتى به ناتوانیشان از نابود ساختن آن».(5)

* * *

3 ـ هدایت و اضلال الهى

ظاهر تعبیر آیه فوق، ممکن است این توهم را به وجود آورد که: هدایت و گمراهى جنبه اجبارى دارد و تنها منوط به خواست خدا است، در حالى که آخرین جمله این آیه، حقیقت را آشکار کرده و سرچشمه هدایت و ضلالت را اعمال خود انسان مى شمارد.

توضیح این که: همیشه اعمال و کردار انسان، نتائج، ثمرات و بازتاب خاصى دارد، از جمله این که اگر عمل نیک باشد، نتیجه آن، روشن بینى، توفیق و هدایت بیشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است.

شاهد این سخن آیه 29 سوره «انفال» است که مى فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا: «... اگر پرهیزگارى پیشه کنید خداوند حس تشخیص حق از باطل را در شما زنده مى کند و به شما روشن بینى عطا مى فرماید».

و اگر دنبال زشتى ها بروند، تاریکى و تیرگى قلبشان افزون مى گردد، و به سوى گناه بیشترى سوق داده مى شوند و گاه تا سر حد انکار خداوند مى رسند، شاهد این گفته، آیه 10 سوره «روم» مى باشد که مى فرماید:

ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُن: «عاقبت افرادى که اعمال بد انجام دادند به اینجا منتهى شد که آیات خدا را تکذیب کردند و مورد استهزاء قرار دادند»!

و در آیه دیگر مى خوانیم: فَلَمّا زاغُوا أَزاغَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ: «هنگامى که از حق برگشتند خداوند دل هاى آنها را برگردانید».(6)

در آیه مورد بحث نیز شاهد این گفته آمده است آنجا که مى فرماید: وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ: «خداوند گمراه نمى کند جز افراد فاسق و بد کردار را».

بنابراین انتخاب راه خوب یا بد از اول در اختیار خود ما است، این حقیقت را وجدان هر انسانى قبول دارد، سپس باید در انتظار نتیجه هاى قهرى آن باشیم.

کوتاه سخن این که: هدایت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست یا غلط نیست، بلکه به شهادت آیات متعددى از خود قرآن «هدایت» به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و «اضلال» به معنى از بین بردن زمینه هاى مساعد است، بدون این که جنبه اجبارى به خود بگیرد.

و این فراهم ساختن اسباب (که نام آن را توفیق مى گذاریم) یا بر هم زدن اسباب (که نام آن را سلب توفیق مى گذاریم) نتیجه اعمال خود انسان ها است که این امور را در پى دارد، پس اگر خدا به کسانى توفیق هدایت مى دهد و یا از کسانى توفیق را سلب مى کند نتیجه مستقیم اعمال خود آنها است.

این حقیقت را در ضمن یک مثال ساده مى توان مشخص ساخت هنگامى که انسان از کنار یک پرتگاه یا یک رودخانه خطرناک مى گذرد، هر چه خود را به آن نزدیک تر سازد جاى پاى او لغزنده تر، احتمال سقوطش بیشتر و احتمال نجات کمتر مى شود و هر قدر خود را از آن دور مى سازد جاى پاى او محکم تر و مطمئن تر مى گردد و احتمال سقوطش کمتر مى شود، این یکى هدایت و آن دیگرى ضلالت نام دارد.

از مجموع این سخن، پاسخ گفته کسانى که به آیات هدایت و ضلالت خرده گرفته اند به خوبى روشن مى شود.

* * *

4 ـ فاسقان کیانند؟

منظور از «فاسقین» کسانى هستند که از راه و رسم عبودیت و بندگى پا بیرون نهاده اند زیرا «فسق» از نظر ریشه لغت به معنى خارج شدن هسته از درون خرما است سپس در این معنى توسعه داده شده و به کسانى که از جاده بندگى خداوند بیرون مى روند اطلاق شده است.

* * *


1 ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 177، حدیث 5، و جلد 24، صفحه 388، حدیث 112.

2 ـ جمعى از مفسران، احتمال داده اند: جمله «یُضِلُّ بِهِ کَثِیْراً...» کلام خدا باشد، نه گفتار کافران و در این صورت معنى چنین خواهد بود که خدا در جواب آنها که مى گفتند: هدف از این مثال ها چیست؟ مى فرماید: هدف این است که گروه زیادى را هدایت و گروه دیگرى را گمراه سازد ولى جز فاسقان کسى گمراه نمى شود (اما تفسیر اول صحیح تر به نظر مى رسد).

3 ـ در زمینه نقش مثال در زندگى انسان ها، ذیل آیه 17 سوره «رعد» بحث مشروحى آمده است (به جلد دهم تفسیر نمونه، صفحه 172 مراجعه فرمائید).

4 ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 64، و جلد 61، صفحه 310 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ براى توضیح بیشتر به «بحار الانوار»، جلد 61، صفحه 319 مراجعه شود.

5 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 186 ـ «بحار الانوار»، جلد 4، صفحه 255.

.................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری