• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

سیمای حجاب و فواید آن در عقل و نقل

سیمای حجاب و فواید آن در عقل و نقل
 

سیمای حقیقی حجاب،

بیشتر...

گزارشی از اهم ‌فعالیت‌های ‌اتحادیه مؤسسات قرآنی

الگوهای انسانی،آیت الله مکارم شیرازی-براگزاری

دریافت فایل صوتی

حجم: 5.4 MB

زمان: 46 دقیقه

بیشتر...

ایلاقی قمی، ابو محمد جعفر بن احمد

ایلاقی قمی، ابو محمد جعفر بن احمد

نام های دیگر: ابن الرازی

بیشتر...

مترجمان قرآن ترجمه‌ها را وقف کنند/ ترجمه

معاون نظارت بر چاپ و نشر قرآن سازمان دارالقرآن الکریم با

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
28039
47246
136188226
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

آدم در بهشت

شرح آیات 34 لغایت 36 سوره مبارکه بقره

34- وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ

35- وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ

36- فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ

34- و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده (و خضوع) کنید!» همگى سجده کردند; جز ابلیس که سرباز زد، و تکبّر ورزید، و (بخاطر نافرمانى و تکبّرش) از کافران شد.

35- و گفتیم: «اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن; و از (نعمتهاى) آن، از هرجا مى خواهید، در کمال فراوانى بخورید; (ولى) نزدیک این درخت نشوید; که از ستمکاران خواهید شد.»

36- پس شیطان موجب لغزش آنها از بهشت شد; و آنان را از آنچه در آن بودند، بیرون کرد. و (دراین هنگام به آنها) گفتیم: «(همگى از مقام خویش) فرود آیید! در حالى که دشمن یکدیگر خواهید بود. و براى شما در زمین، تا مدّت معیّنى محل اقامت و وسیله بهره بردارى خواهد بود.»

 

آدم در بهشت

قرآن در تعقیب بحث هاى گذشته پیرامون مقام و عظمت انسان به فصل دیگرى از این بحث پرداخته، نخست چنین مى گوید: «به خاطر بیاورید: هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده و خضوع کنید» (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لإِدَمَ).

«آنها همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید» (فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلیسَ أَبى وَ اسْتَکْبَرَ).

آرى، او استکبار کرد «و به خاطر همین استکبار و نافرمانى از کافران شد» (وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ).

گر چه در آغاز، چنین به نظر مى آید که مسأله سجده بر آدم، بعد از آزمایش فرشتگان و تعلیم اسماء بوده، ولى دقت در آیات دیگر قرآن، نشان مى دهد: این موضوع بلافاصله بعد از آفرینش انسان، تکامل خلقت او و قبل از آزمایش فرشتگان بوده است.

در سوره «حجر» آیه 29 مى خوانیم: فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ: «هنگامى که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روح خودم (روح شایسته اى که مخلوق من بود) در آن دمیدم براى او سجده کنید».

همین معنى در سوره «ص» آیه 72 نیز آمده است.(1)

گواه دیگر این موضوع این است که: اگر دستور سجده بعد از روشن شدن مقام آدم بود، چندان افتخارى براى ملائکه محسوب نمى شد; زیرا در آن هنگام مقام آدم بر همه آشکار شده بود.

آیه فوق، سند زنده و گواه روشنى بر شرافت انسان و عظمت مقام او است که پس از تکمیل خلقتش، تمام فرشتگان مأمور مى شوند در برابر این آفرینش بزرگ سر تعظیم فرود آورند.

به راستى کسى که لایق مقام خلافت الهى و نمایندگى او در زمین است، و استعداد آن همه تکامل و پرورش فرزندان بلند مقامى همچون پیامبران به خصوص پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و جانشینانش را دارد شایسته هر نوع احترامى است.

ما، در برابر انسانى که چند فرمول علمى را مى داند چه اندازه کرنش مى کنیم؟ پس چگونه است حال نخستین انسان، با آن معلومات سرشار از جهان هستى!.

* * *

بعد از این ماجرا و ماجراى آزمایش فرشتگان، به آدم دستور داده شد او و همسرش در بهشت سکنى گزیند، چنان که قرآن مى گوید: «به آدم گفتیم تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و هر چه مى خواهید از نعمت هاى آن گوارا بخورید»! (وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما).(2)

«ولى به این درخت مخصوص نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید شد» (وَ لاتَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمینَ).

از آیات قرآن، استفاده مى شود که آدم(علیه السلام) براى زندگى در روى زمین، همین زمین معمولى آفریده شده بود، ولى در آغاز خداوند او را در بهشت ـ که یکى از باغ هاى سرسبز و پرنعمت این جهان بود ـ ساکن ساخت، محیطى که در آن براى آدم(علیه السلام) هیچ گونه ناراحتى وجود نداشت.

شاید علت این جریان آن بوده که آدم(علیه السلام) با زندگى کردن روى زمین هیچ گونه آشنائى نداشت، و تحمل زحمت هاى آن بدون مقدمه براى او مشکل بود، و از چگونگى کردار و رفتار در زمین باید اطلاعات بیشترى پیدا کند.

بنابراین مى بایست مدتى کوتاه تعلیمات لازم را در محیط بهشت ببیند و بداند زندگى روى زمین توأم با برنامه ها و تکالیف و مسئولیت ها است که انجام صحیح آنها باعث سعادت و تکامل و بقاى نعمت است، و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.

و نیز بداند هر چند او آزاد آفریده شده، اما این آزادى به طور مطلق و نامحدود نیست که هر چه خواست انجام دهد او مى بایست از پاره اى از اشیاء روى زمین چشم بپوشد.

و نیز لازم بود بداند چنان نیست که اگر خطا و لغزشى دامنگیرش شود درهاى سعادت براى همیشه به روى او بسته مى شود، خیر، او مى تواند بازگشت کند و پیمان ببندد که بر خلاف دستور خدا عملى انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمت هاى الهى باز گردد.

او در این محیط مى بایست تا حدى پخته شود، دوست و دشمن خویش را بشناسد، چگونگى زندگى در زمین را یاد گیرد، آرى، این خود یک سلسله تعلیماتِ لازم بود که مى بایست فرا گیرد، و با داشتن این آمادگى به روى زمین قدم بگذارد.

اینها مطالبى بود که هم آدم(علیه السلام) و هم فرزندان او در زندگى آینده خود به آن احتیاج داشتند، بنابراین، شاید علت این که آدم(علیه السلام) در عین این که براى خلافت زمین آفریده شده بود، مدتى در بهشت درنگ مى کند و دستورهائى به او داده مى شود جنبه تمرین و آموزش داشته باشد.

* * *

«آدم»(علیه السلام) در اینجا خود را در برابر فرمان الهى درباره خوددارى از درخت ممنوع دید، ولى شیطان اغواگر که سوگند یاد کرده بود دست از گمراه کردن آدم و فرزندانش بر ندارد به وسوسه گرى مشغول شد، و چنان که از سایر آیات قرآن استفاده مى شود به آدم(علیه السلام) اطمینان داد که: اگر از این درخت بخورد او و همسرش فرشتگانى خواهند شد و جاویدان در بهشت زندگى مى کنند، حتى قسم یاد کرد که من خیر خواه شما هستم.(3)

«سرانجام شیطان آن دو را به لغزش واداشت و از آنچه در آن بودند (بهشت) بیرون کرد» (فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمّا کانا فیهِ).(4)

آرى، از بهشتى که کانون آرامش، آسایش و دور از درد و رنج بود بر اثر فریب شیطان اخراج شدند.

پس از آن، قرآن مى گوید: «ما به آنها دستور دادیم که فرود آئید در حالى که دشمن یکدیگر خواهید بود» آدم و حوا از یکسو، و شیطان از سوى دیگر (وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْض عَدُوٌّ).

«و براى شما تا مدت معینى در زمین قرارگاه و وسیله بهره بردارى است» (وَ لَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حین).

اینجا بود که آدم متوجه شد راستى به خویشتن ستم کرده و از محیط آرام و پر نعمت بهشت، به خاطر تسلیم شدن در برابر وسوسه هاى شیطان، بیرون رانده شده و در محیط پر زحمت و مملوّ از مشقتى قرار خواهد گرفت، درست است که آدم پیامبر بود و معصوم از گناه، ولى چنان که خواهیم گفت هر گاه ترک اولى از پیامبر سر زند، خداوند نسبت به او سخت مى گیرد، همانند گناهى که از افراد عادى سر بزند و این جریمه سنگینى بود که آدم در برابر آن نافرمانى پرداخت.

* * *

نکته ها:

1 ـ چرا «ابلیس» مخالفت کرد؟

مى دانیم «شیطان» اسم جنس است، شامل نخستین شیطان و همه شیطان ها مى شود، ولى «ابلیس» اسم خاص است و اشاره به همان شیطانى است که اغواگر آدم(علیه السلام) شد.

او طبق صریح آیات قرآن از جنس فرشتگان نبود، بلکه در صف آنها قرار داشت او از طائفه جن بود که مخلوق مادى است، در سوره «کهف» آیه 50 مى خوانیم: فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ: «همگى سجده کردند جز ابلیس که از طائفه جن بود».

انگیزه او در این مخالفت، کبر، غرور و تعصب خاصى بود که بر فکر او چیره شد، او چنین مى پنداشت: از آدم(علیه السلام) برتر است، و نمى بایست دستور سجده بر آدم بر او داده شود، بلکه او باید مسجود باشد و آدم بر او سجده کند، که شرح این معنى در ذیل آیه 12 سوره «اعراف» خواهد آمد.(5)

و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پروردگار را نادرست شمرد نه تنها عملاً عصیان کرد، از نظر اعتقاد نیز معترض بود، و به این ترتیب خودبینى و خودخواهى، محصول یک عمر ایمان و عبادت او را بر باد داد، و آتش به خرمن هستى او افکند، و کبر و غرور، از این آثار بسیار دارد!.

تعبیر «کانَ مِنَ الْکافِرِیْن» نشان مى دهد او قبل از این فرمان نیز حساب خود را از مسیر فرشتگان و اطاعت فرمان خدا جدا کرده بود، و در سر فکر استکبار مى پروراند، و شاید به خود مى گفت: اگر دستور خضوع و سجده به من داده شود قطعاً اطاعت نخواهم کرد، ممکن است جمله ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ «آنچه را کتمان مى کردید» اشاره اى به این معنى باشد.

در حدیثى که در تفسیر «قمى» از امام عسکرى(علیه السلام) نقل شده نیز همین معنى آمده است.(6)

* * *

2 ـ آیا سجده براى خدا بود یا آدم؟

شک نیست که «سجده» به معنى «پرستش» براى خدا است; چرا که در جهان، هیچ معبودى جز خدا نیست، و معنى توحید عبادت، همین است که غیر از خدا را پرستش نکنیم.

بنابراین، جاى تردید نخواهد بود که فرشتگان براى آدم «سجده پرستش» نکردند، بلکه سجده براى خدا بود ولى به خاطر آفرینش چنین موجود شگرفى، و یا این که سجده براى آدم کردند اما سجده به معنى «خضوع» نه پرستش.

در کتاب «عیون الاخبار» از امام على بن موسى الرضا(علیهما السلام) چنین مى خوانیم: کانَ سُجُودُهُمْ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ عُبُودِیَّةً وَ لإِدَمَ إِکْراماً وَ طاعَةً لِکَوْنِنا فِی صُلْبِه!: «سجده فرشتگان پرستش خداوند از یک سو، و اکرام و احترام آدم از سوى دیگر بود، چرا که ما در صلب آدم بودیم»!.(7)

* * *

3 ـ بهشت آدم کدام بهشت بود؟

در پاسخ این پرسش باید به این نکته توجه داشت: گر چه بعضى آن را بهشت موعود نیکان و پاکان مى دانند، ولى ظاهر این است که آن بهشت نبود.

بلکه یکى از باغ هاى پر نعمت و روح افزاى یکى از مناطق سرسبز زمین بوده است، زیرا:

اوّلاً ـ بهشت موعود قیامت، نعمت جاودانى است که در آیات بسیارى از قرآن به جاودانگى بودنش اشاره شده، و بیرون رفتن از آن ممکن نیست.

و ثانیاً ـ ابلیس آلوده و بى ایمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود، در آنجا نه وسوسه هاى شیطانى است و نه نافرمانى خدا.

ثالثاً ـ در روایاتى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده این موضوع صریحاً آمده است.

یکى از راویان حدیث مى گوید: از امام صادق(علیه السلام) راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (علیه السلام) در جواب فرمود: «باغى از باغ هاى دنیا بود که خورشید و ماه بر آن مى تابید، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمى شد» (جَنَّةٌ مِنْ جِنّاتِ الدُّنْیا یَطْلُعُ فِیهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ لَوْ کانَ مِنْ جِنَانِ الآْخِرَةِ ما خَرَجَ مِنْها أَبَداً).(8)

و از اینجا روشن مى شود: منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامى است نه مکانى، یعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سرسبز پائین آمد.

این احتمال نیز داده شده که: این بهشت در یکى از کرات آسمانى بوده است هر چند بهشت جاویدان نبوده، در بعضى از روایات اسلامى نیز اشاره به بودن این بهشت در آسمان شده است(9) ولى ممکن است کلمه سَماء (آسمان ) در این گونه روایات، اشاره به «مقام بالا» باشد، نه «مکان بالا».

به هر حال شواهد فراوانى نشان مى دهد: این بهشت غیر از بهشت سراى دیگر است; چرا که آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود، این مقدمه اعمال و برنامه هاى او است و آن نتیجه اعمال و برنامه هایش.

* * *

4 ـ گناه آدم چه بود؟

روشن است آدم(علیه السلام) با آن مقامى که خدا در آیات گذشته براى او بیان کرد، مقام والائى از نظر معرفت و تقوا داشت، او نماینده خدا در زمین بود او معلم فرشتگان بود، او مسجود ملائکه بزرگ خدا گردید، این آدم(علیه السلام) با این امتیازات مسلماً گناه نمى کند، به علاوه مى دانیم او پیامبر بود و هر پیامبرى معصوم است.

لذا این سؤال مطرح مى شود آنچه از آدم سر زد چه بود؟

در اینجا سه تفسیر وجود دارد که مکمّل یکدیگرند:

1 ـ آنچه آدم(علیه السلام) مرتکب شد «ترک اولى» و یا به عبارت دیگر «گناه نسبى» بود نه «گناه مطلق».

گناه مطلق گناهى است که از هر کس سر زند گناه است، و درخور مجازات (مانند شرک، کفر، ظلم و تجاوز) و گناه نسبى آن است که گاه بعضى اعمال مباح و یا حتى مستحب، درخور مقام افراد بزرگ نیست، آنها باید از این اعمال چشم بپوشند، و به کار مهم تر پردازند، در غیر این صورت، ترک اولى کرده اند، فى المثل نمازى را که ما مى خوانیم قسمتى از آن با حضور قلب و قسمتى بى حضور قلب مى گذرد درخور شأن ما است، اما این نماز، هرگز درخور مقام شخصى همچون پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) نیست، او باید سراسر نمازش غرق در حضور در پیشگاه خدا باشد، و اگر غیر این کند حرامى مرتکب نشده اما ترک اولى کرده است.

آدم(علیه السلام) نیز سزاوار بود از آن درخت نخورد هر چند براى او ممنوع نبود بلکه «مکروه» بود.

2 ـ نهى خداوند در اینجا نهى ارشادى است، یعنى همانند دستور طبیب که مى گوید: فلان غذا را نخور که بیمار مى شوى، خداوند نیز به آدم(علیه السلام) فرمود: اگر از درخت ممنوع بخورى از بهشت بیرون خواهى رفت، و به درد و رنج خواهى افتاد، بنابراین، آدم مخالفت فرمان خدا نکرد، بلکه مخالفت نهى ارشادى کرد.

3 ـ اساساً بهشت جاى تکلیف نبود بلکه دورانى بود براى آزمایش و آمادگى آدم(علیه السلام) براى آمدن در روى زمین و این نهى تنها جنبه آزمایشى داشت.(10)

* * *

5 ـ مقایسه معارف «قرآن» با «تورات»

طبق آیات فوق، بزرگ ترین افتخار و نقطه قوت، در وجود آدم(علیه السلام)، که او را به عنوان یک برگزیده آفرینش مى توان معرفى نمود ـ و به همین دلیل مسجود فرشتگان شد ـ همان آگاهى او از «علم الأسماء» و اطلاع از «حقائق و اسرار آفرینش و جهان هستى» بود.

پیدا است: آدم به خاطر این علوم آفریده شد، و فرزندان آدم اگر بخواهند تکامل پیدا کنند باید هر چه بیشتر از این علوم بهره گیرند، تکامل بیشتر هر کدام از آنها نسبت مستقیم با معلومات آنها از اسرار آفرینش دارد.

آرى، قرآن با صراحت تمام عظمت مقام آدم را در اینها مى داند، ولى در «تورات» چنان که مى خوانیم، سر بیرون رانده شدن آدم از بهشت و گناه بزرگ او را توجه به علم و دانش و دانستن نیک و بد مى داند!.

در فصل دوم «سفر تکوین» از «تورات» آمده است:

«پس خداوند خدا، آدم را از خاک زمینى صورت داد و نسیم حیات را بر دماغش دمید، و آدم، جان زنده شد.

و خداوند خدا، هر درخت خوش نما و به خوردن نیکو، از زمین رویانید، و هم درخت «حیات» در وسط باغ و درخت «دانستن نیک و بد» را... و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت: که از تمامى درختان باغ مختارى که بخورى، اما از درخت «دانستن نیک و بد» مخور چه در روز خوردنت از آن مستوجب مرگ مى شوى!...».

و در فصل سوم چنین آمده است:

«و آواز خداوند خدا را شنیدند که به هنگام نسیم روز در باغ مى خرامید و آدم و زنش خویشتن را از حضور خداوند خدا، در میان درختان باغ پنهان کردند!! و خداوند خدا آدم را آواز کرده، وى را گفت که کجائى؟

او دیگر جواب گفت که آواز تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا که برهنه ام! به جهت آن پنهان شدم!

و خدا به او گفت که تو را که گفت که برهنه اى؟! آیا از درختى که تو را امر کردم که نخورى، خوردى؟!.

و آدم گفت: زنى که از براى بودن با من دادى او از آن درخت به من داد که خوردم !...

و خداوند خدا گفت که اینک آدم نظر به «دانستن نیک و بد» چون یکى از ما شده است، پس حال مبادا که دست خود را دراز کرده و هم از «درخت حیات» بگیرد و خورده دائماً زنده ماند!

پس از آن سبب خداوند خدا او را از باغ عدن راند، تا آن که در زمینى که از آن گرفته شده بود فلاحت نماید!...».

همان طور که مشاهده فرمودید: این «افسانه زننده» که در «تورات» کنونى به عنوان یک واقعیت تاریخى آمده است علت اصلى اخراج آدم را از بهشت، و گناه بزرگ او را توجه به علم و دانش و دانستن نیک و بد مى داند.

و چنان چه آدم(علیه السلام) دست به «شجره نیک و بد» دراز نمى کرد تا ابد در جهل باقى مى ماند تا آنجا که حتى نداند برهنه بودن زشت و ناپسند است، و براى همیشه در بهشت باقى مى ماند.

به این ترتیب: مسلماً آدم(علیه السلام) نباید از کار خود پشیمان شده باشد; زیرا از دست دادن بهشتى که شرط بقاى در آن، ندانستن نیک و بد است، در برابر به دست آوردن علم و دانش، تجارت پر سودى محسوب مى گردد، چرا آدم از این تجارت نگران و پشیمان باشد؟

بنابراین، افسانه «تورات» درست در نقطه مقابل قرآن که ارزش مقام انسان و سرّ آفرینش او را در «علم الأسماء» معرفى کرده قرار دارد.

از این گذشته، در افسانه مزبور، مطالب زننده عجیبى درباره خداوند و یا مخلوقات او دیده مى شود که هر یک از دیگرى حیرت انگیزتر است و آن عبارت است از:

1 ـ نسبت دادن دروغ به خدا (چنان که در جمله شماره 17 فصل دوم مى گوید: خداوند گفت از آن درخت نخورید که مى میرید در حالى که نمى مردند بلکه دانا مى شدند).

2 ـ نسبت بخل به خداوند ـ (چنان که در جمله 22 فصل سوم مى گوید: که خدا نمى خواست آدم و حوا از درخت علم و حیات بخورند و دانا شوند و زندگى جاویدان پیدا کنند).

3 ـ امکان وجود شریک براى خداوند (چنان که در همان جمله مى گوید: آدم پس از خوردن از درخت نیک و بد همچون یکى از ما خدایان شده است).

4 ـ نسبت حسد به خداوند (چنان که از همان جمله استفاده مى شود که خداوند بر این علم و دانشى که براى آدم پیدا شده بود رشک برد!).

5 ـ نسبت جسم به خداوند (چنان که از فصل سوم استفاده مى شود که خداوند به هنگام صبح در خیابان هاى بهشت مى خرامید)!

6 ـ خداوند از حوادثى که در نزدیکى او مى گذرد بى خبر است! (چنان که در جمله 9 مى گوید صدا زد آدم کجائى و آنها در لابلاى درختان خود را از چشم خداوند پنهان کرده بودند).(11)

(البته نباید فراموش کرد که این افسانه هاى دروغین از نخست در تورات نبوده و بعداً به آن افزوده شده است).

* * *

6 ـ مقصود از شیطان در قرآن چیست؟

کلمه «شیطان» از ماده «شطن» گرفته شده، و «شاطن» به معنى خبیث و پست آمده است و شیطان به موجود سرکش و متمرد اطلاق مى شود، اعم از انسان و یا جن و یا جنبندگان دیگر، و به معنى روح شریر و دور از حق، نیز آمده است، که در حقیقت همه اینها به یک قدر مشترک بازگشت مى کنند.

باید دانست «شیطان» اسم عام (اسم جنس) است، در حالى که «ابلیس» اسم خاص (عَلَم) مى باشد، و به عبارت دیگر «شیطان» به هر موجود موذى و منحرف کننده و طاغى و سرکش، خواه انسانى یا غیر انسانى مى گویند، و ابلیس نام آن شیطان است که آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکر و جنود خود در کمین آدمیان است.

از موارد استعمال این کلمه در قرآن نیز بر مى آید که «شیطان» به موجود موذى و مضرّ گفته مى شود، موجودى که از راه راست بر کنار بوده و در صدد آزار دیگران است، موجودى که سعى مى کند ایجاد دودستگى نماید، و اختلاف و فساد به راه اندازد، چنان که مى خوانیم:

إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ...: «شیطان مى خواهد بین شما دشمنى و بغض و کینه ایجاد کند...».(12)

با توجه به این که کلمه «یُرِیْدُ» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد حاکى از این معنى است که این اراده، اراده همیشگى شیطان است.

و از طرفى مى بینیم در قرآن نیز شیطان به موجود خاصى اطلاق نشده، بلکه حتى به انسان هاى شرور و مفسد نیز اطلاق گردیده است. آنجا که مى خوانیم: وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیّ عَدُوّاً شَیاطینَ الإِنْسِ وَ الْجِنّ: «بدین گونه ما براى هر پیامبرى دشمنى از شیطان هاى انسانى و یا جن قرار دادیم».(13)

و این که: به ابلیس هم شیطان اطلاق شده به خاطر فساد و شرارتى است که در او وجود دارد.

علاوه بر اینها گاهى کلمه شیطان بر «میکروب ها» نیز اطلاق شده:

به عنوان نمونه امیر مؤمنان(علیه السلام) مى فرماید: لاتَشْرَبُوا الْماءَ مِنْ ثُلْمَةِ الإِناءِ وَ لا مِنْ عُرْوَتِهِ فَإِنَّ الشَّیْطانَ یَقْعُدُ عَلَى الْعُرْوَةِ وَ الثُّلْمَة:

«از قسمت شکسته و طرف دستگیره ظرف، آب نخورید، زیرا شیطان بر روى دستگیره و قسمت شکسته شده ظرف مى نشیند».(14)

و نیز امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: لایُشْرَبُ مِنْ أُذُنِ الْکُوزِ وَ لا مِنْ کَسْرِهِ إِنْ کانَ فِیهِ فَإِنَّهُ مَشْرَبُ الشَّیاطِینِ:

«از دستگیره و قسمت شکسته کوزه آب مخورید که جایگاه آشامیدن شیطان ها است».(15)

از قول پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «موهاى شارب (سبیل) خویش را بلند مگذارید; زیرا شیطان آن را محیط امن براى زندگى خویش قرار مى دهد، و در آنجا پنهان مى گردد»!(16)

به این ترتیب، روشن شد که یکى از معانى شیطان میکروب هاى زیان بخش و مضر است.

ولى بدیهى است: منظور این نیست که: شیطان در همه جا به این معنى باشد، بلکه منظور این است که: شیطان معانى مختلفى دارد، که یکى از مصداق هاى روشن آن «ابلیس» و لشکریان و اعوان او است: و مصداق دیگر آن انسان هاى مفسد و منحرف کننده، و احیاناً در پاره اى از موارد به معنى میکروب هاى موذى آمده است (دقت کنید).

* * *

7 ـ خدا چرا شیطان را آفرید؟

بسیارى مى پرسند شیطان که موجود اغواگرى است اصلاً چرا آفریده شد؟ و فلسفه وجود او چیست؟! در پاسخ مى گوئیم:

اوّلاً: خداوند شیطان را، شیطان نیافرید، به این دلیل که سال ها همنشین فرشتگان و بر فطرت پاک بود، ولى بعد از آزادى خود سوء استفاده کرد و بناى طغیان و سرکشى گذارد، پس او در آغاز پاک آفریده شد، و انحرافش بر اثر خواست خودش بود.

ثانیاً: از نظر سازمان آفرینش، وجود شیطان براى افراد با ایمان و آنها که مى خواهند راه حق را بپویند زیان بخش نیست، بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنها است، چه این که پیشرفت، ترقى و تکامل، همواره در میان تضادها صورت مى گیرد.

به عبارت روشن تر: انسان تا در برابر دشمن نیرومندى قرار نگیرد هرگز نیروها و نبوغ خود را بسیج نمى کند و بکار نمى اندازد، همین وجود دشمن نیرومند سبب تحرک و جنبش هر چه بیشتر انسان و در نتیجه ترقى و تکامل او مى شود.

یکى از فلاسفه بزرگ تاریخ معاصر به نام «تواین بى» مى گوید: «هیچ تمدن درخشانى در جهان پیدا نشد، مگر این که، ملتى مورد هجوم یک نیروى خارجى قرار گرفت و بر اثر این تهاجم نبوغ و استعداد خود را به کار انداخت و آن چنان تمدن درخشانى را پى ریزى کرد».

* * *


1 ـ «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى» و «فخر رازى» در تفسیر «کبیر» نیز به این معنى اشاره کرده اند.

2 ـ «رَغَد» (بر وزن صمد) به معنى فراوان، گسترده و گوارا است، جمله «حَیْثُ شِئْتُما» اشاره به این است که از هر جاى بهشت که خواستید، یا از هر نوع از انواع میوه ها که مایل بودید، استفاده کنید.

3 ـ اعراف، آیات 20 و 21.

4 ـ در مرجع ضمیر «عَنْها» دو احتمال داده شده است: نخست این که: به «جنّت» بازگردد، و در این صورت جمله «مِمّا کانا فِیْه» به معنى مقام و مرتبه مى آید، و به این ترتیب مجموعاً چنین معنى مى دهد: شیطان آن دو را از بهشت به لغزش واداشت و از مقامى که داشتند بیرون کرد.

احتمال دیگر این که: به «شجره» بازگردد، یعنى شیطان آنها را به وسیله آن درخت ممنوع به لغزش واداشت و از بهشتى که در آن بودند بیرون کرد.

5 ـ به تفسیر «نمونه»، جلد 6، صفحه 98 به بعد مراجعه فرمائید. همچنین آیه 76 سوره «ص»، به این مطلب اشاره دارد (تفسیر «نمونه»، جلد 19، صفحه 339).

6 ـ تفسیر «المیزان»، جلد اول، صفحه 124 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 106، حدیث 11، و صفحه 141، حدیث 7، و جلد 60، صفحه 273، حدیث 161 ـ تفسیر «قمى»، جلد 1، صفحه 41 (مؤسسه دار الکتاب).

7 ـ «نور الثقلین»، جلد اول، صفحه 58 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 139، حدیث 6 ـ «عیون اخبار الرضا»، جلد 1، صفحه 263، حدیث 22 (انتشارات جهان).

8 ـ کتاب «کافى» (طبق نقل نور الثقلین، جلد 1، صفحه 62).

9 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 182، حدیث 36، و صفحه 143.

10 ـ براى توضیح بیشتر در این زمینه، به جلد 6 تفسیر «نمونه»، صفحه 122، ذیل آیات 19 تا 22 سوره «اعراف» و به جلد 13، صفحه 323، ذیل آیه 121 سوره «طه» به بعد مراجعه فرمائید.

11 ـ قسمت مقایسه معارف قرآن و تورات از کتاب «قرآن و آخرین پیامبر»، از صفحات 127 تا 132 اقتباس شده است.

12 ـ مائده، آیه 91.

13 ـ انعام، آیه 112.

14 ـ «کافى»، جلد 6، کتاب «الأطعمه و الأشربه»، باب «الأوانى» ـ «بحار الانوار»، جلد 63، صفحه 469، حدیث 37 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 25، صفحه 256، حدیث 31849 (چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 6، صفحه 385، حدیث 5، کتاب الاطعمة و الاشربة، باب الأوانى.

15 ـ «کافى»، جلد 6، کتاب «الأطعمه و الأشربه»، باب «الأوانى» ـ «وسائل الشیعه»، جلد 25، صفحه 256، حدیث 31850 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 63، صفحات 468 و 469، حدیث 36 ـ «کافى»، جلد 6، صفحه 385، حدیث 6، کتاب الأطعمة و الاشربة، باب الأوانى.

16 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 2، صفحه 114، حدیث 1652 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 73، صفحه 112 ـ «کافى»، جلد 6، صفحه 487، حدیث 11، کتاب الأطعمة و الاشربة، باب اللّحیة و الشارب.

....................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری