• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر سورۀ مبارکۀ نحل،استاد دکتر محمدعلی

مراقب ظاهرسازی در دنیا باشیم ، حجت الاسلام فاطمی

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 7 دقیقه

بیشتر...

انفاق مایه رشد آدمى است

شرح آیه 261 سوره مبارکه بقره

261- مَّثَلُ الَّذِينَ

بیشتر...

سوره ی اعراف آیات 1 تا 4،آیت الله جوادی

دریافت فایل صوتی

حجم: 14 MB

زمان: 30 دقیقه

بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه غافر، بخش پایانی، آیت الله

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
7381
44876
152193181
اوقات شرعی

خطبه نود و هشت

 

وَاللهِ لاَیَزَالُونَ حَتَّى لایَدَعُوا لِلّهِ مُحَرَّماً إِلاَّ اسْتَحَلُّوهُ، وَلاَ عَقْداً إِلاَّ حَلُّوهُ، وَحَتَّى لاَ یَبْقَى بَیْتُ مَدَر وَلاَ وَبَر إلاَّ دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ وَ نَبَا بِهِ سُوءُ رَعْیِهِمْ، وَ حَتَّى یَقُومَ الْبَاکِیَانِ یَبْکِیَانِ: بَاک یَبْکِی لِدِینِهِ، وَ بَاک یَبْکِی لِدُنْیَاهُ، وَ حَتَّى تَکُونَ نُصْرَةُ أَحَدِکُمْ مِنْ أَحَدِهِمْ کَنُصْرَةِ الْعَبْدِ مِنْ سَیِّدِهِ، إذَا شَهِدَ أَطَاعَهُ، وَ إِذَا غَابَ اغْتَابَهُ، وَ حَتَّى یَکُونَ أَعْظَمَکُمْ فِیهَا عَنَاءً أَحْسَنُکُمْ بِاللهِ ظَنّاً، فَإِنْ أَتَاکُمُ اللهُ بِعَافِیَة فَاقْبَلُوا، وَ إِنِ ابْتُلِیتُمْ فَاصْبِرُوا، فَإِنَّ «الْعَاقَبَة لِلْمُتَّقِینَ».

به خدا سوگند! آنها (بنى اميّه) همچنان به حکومت خود ادامه مى دهند، تا آنجا که حرامى را باقى نمى گذارند، مگر آن که حلال بشمارند و پيمانى (از پيمان هاى الهى و مردمى) نمى ماند مگر اين که آن را مى شکنند. خانه و خيمه اى باقى نمى ماند، مگر اينکه ظلم و ستم شان در آن راه مى يابد، و فساد و سوء تدبيرشان مردم را از خانه هاى خويش فرارى مى دهد. کار حکومت آنها بدانجا مى رسد که مردم دو گروه مى شوند و هر دو گروه گريانند: گروهى براى دينشان، و گروهى براى دنيايشان! کار به قدرى سخت مى شود که شما همچون برده اى خواهيد بود که به يارى ارباب (ظالم و ستمگرش) بر مى خيزد; در حضور او ناگزير از اطاعت است و در غياب از او بدگويى مى کند. اين حکومت ظالم و بيدادگر تا آنجا پيش مى رود که هر کس به خدا اميدوارتر (و نزديک تر) است، بيش از همه رنج و مصيبت مى بيند. (در آن حکومت خودکامه) اگر خداوند براى شما عافيت و سلامت پيش آورد (و از اين امواج خطرناک در امان بوديد، اين نعمت الهى را) بپذيريد، (و خدا را شکر گوييد!) و اگر (طوفان حوادث شما را گرفت و) به رنج و ناراحتى گرفتار شديد، شکيبا باشيد، که «سرانجام نيک براى پرهيزکاران است!».

 

شرح و تفسیر

مظالم بى حساب بنى امیّه!

همانگونه که در بالا اشاره شد، امام(علیه السلام) در این سخن فشرده خود آینده بنى امیّه را شرح مى دهد و فجایع این حکومت ظالم و ستمگر را در پنج عنوان خلاصه مى کند.

نخست مى فرماید: «به خدا سوگند! آنها همچنان به حکومت خود ادامه مى دهند تا آنجا که حرامى را باقى نگذارند، مگر این که حلال بشمارند و پیمانى (از پیمان هاى الهى و مردمى) نمى ماند مگر اینکه آن را مى شکنند». (وَاللهِ لاَیَزَالُونَ(1)حَتَّى لایَدَعُوا للهِِ مُحَرَّماً إِلاَّ اسْتَحَلُّوهُ، وَ لاَ عَقْداً إِلاَّ حَلُّوهُ).

بعضى از بزرگان، فهرستى از بدعت هاى بنى امیّه و حرام هایى را که آنها حلال کردند و پیمان هایى را که شکستند، گرد آورى نموده اند، که در بحث نکات خواهد آمد. از مطالعه آنها روشن مى شود که این قوم بیدادگر، چه بلایى بر سر اسلام آوردند.

در دومین فاجعه اى که آنها براى مسلمین به وجود مى آورند، اشاره به ظلم گسترده و فراگیر آنها کرده، مى فرماید: «خانه و خیمه اى باقى نمى ماند مگر اینکه ظلم و ستم شان در آن راه مى یابد و فساد و سوء تدبیرشان، مردم را از خانه هاى خویش فرارى مى دهد». (وَحَتَّى لاَ یَبْقَى بَیْتُ مَدَر، وَلاَ وَبَر إلاَّ دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ وَ نَبَا بِهِ سُوءُ رَعْیِهِمْ).(2)

«مَدَر» در لغت گاه به معناى گِل هاى به هم فشرده و گاه به معناى خشت و گاه به معناى آجر و سنگ تشکیل شده; بنابراین، «بَیْتُ مَدَر» اشاره به خانه هایى است که در شهرها ساخته مى شود و «وَبَر» به معناى پشم شتر، اشاره به خانه هاى روستایى و بادیه نشینان است که در آن زمان و در میان اعراب به صورت خیمه هایى بنا مى شد. و این، بهترین تعبیر براى فراگیر بودن ظلم آنها است که هیچ کس از ظلم آنها در امان نبود. و این ظلم و ستم در بسیارى از اوقات سبب مى شد آنها از خانه هاى خود فرار کنند و دربه در شوند.

سپس در بیان فاجعه سوم مى فرماید: «کار حکومت آنها بدانجا مى رسد که مردم دو گروه مى شوند و هر دو گروه گریانند: گروهى براى دینشان و گروهى براى دنیایشان!» (وَ حَتَّى یَقُومَ الْبَاکِیَانِ یَبْکِیَانِ: بَاک یَبْکِی لِدِینِهِ، وَ بَاک یَبْکِی لِدُنْیَاهُ).(3)

آرى! دین باوران به خاطر خطراتى که از سوى این گروه بازمانده جاهلى، متوجّه دین مى شوند اشک مى ریزند و دنیا طلبان به خاطر هجوم ظالمانه آنها به دنیاى مردم; چرا که آنها، هم عقاید مردم را غارت مى کردند و هم دنیایشان را.

در بیان چهارمین فاجعه مى فرماید: «در این حکومت خودکامه، کار به قدرى سخت مى شود که شما همچون برده اى خواهید بود که به یارى ارباب (ظالم وستمگرش) بر مى خیزد; در حضور ناگزیر از اطاعت است و درغیاب از او بدگویى مى کند!». (وَ حَتَّى تَکُونَ نُصْرَةُ أَحَدِکُمْ مِنْ أَحَدِهِمْ کَنُصْرَةِ الْعَبْدِ مِنْ سَیِّدِهِ، إذَا شَهِدَ أَطَاعَهُ، وَ إِذَا غَابَ اغْتَابَهُ).

اشاره به اینکه آنها مردم را به بردگى و عبودیّت مى کشند; نه عبودیّتى که حداقل توأم با رابطه عاطفى باشد و غلام مورد محبّت آقا و آقا مورد علاقه غلام قرار گیرد، بلکه عبودیّتى توأم با ظلم و تحقیر! که گویى زنجیر بر گردن آنها نهاده اند و به هر جا مى خواهند مى کشند.

بعضى از «مفسّران نهج البلاغه» در تفسیر این جمله گفته اند که منظور یارى طلبیدن مردم از آنهاست نه یارى کردن مردم نسبت به آنها (به اصطلاح «نُصْرَة» اضافه به مفعول شده است، نه اضافه به فاعل;) بنابراین، مفهوم جمله چنین مى شود که: «اگر از آنها یارى بطلبید همچون یارى طلبیدن غلام از ارباب ستمکار است، نه یارى طلبیدن دوست از دوست». ولى دو جمله «إِذَا شَهِدَ أَطَاعَهُ...» گواه معناى اوّل است.

در بیان پنجمین و آخرین فاجعه مى فرماید: «این حکومت ظالم و بیدادگر تا آنجا پیش مى رود که هر کس به خدا امیدوارتر (و نزدیک تر) است، بیش از همه رنج و مصیبت مى بیند». (وَ حَتَّى یَکُونَ أَعْظَمَکُمْ فِیهَا عَنَآءً أَحْسَنُکُمْ بِاللهِ ظَنّاً).

از یک حکومت جنایتکار و ستم پیشه و فاقد دین و اخلاق غیر از این انتظار نمى رود که هر کس پاک تر است در آن حکومت جام بلا و مصیبت بیشترى به او مى دهند.

در پایان اصحاب و یارانش خود را در برابر حوادث دردناکى که در پیش دارند با این جمله دلدارى مى دهد; مى فرماید: «اگر خداوند براى شما عافیت و سلامت پیش آورد (و از این امواج خطرناک در امان بودید، این نعمت الهى را) بپذیرید (و خدا را شکر گویید) و اگر (طوفان حوادث شما را گرفت و) به رنج و ناراحتى گرفتار شدید، شکیبا باشید! که «سرانجام نیک براى پرهیزکاران است!» (فَإِنْ أَتَاکُمُ اللهُ بِعَافِیَة فَاقْبَلُوا، وَ إِنْ ابْتُلِیتُمْ فَاصْبِرُوا، فَإِنَّ «الْعَاقَبَةَ لِلْمُتَّقِینَ»).

از این تعبیر استفاده مى شود که اگر چه در حکومت بنى امیّه اکثریت عظیم مردم در رنج و فشار و تعب بودند، ولى گروه اندکى از امواج این حوادث بر کنار بودند و امام(علیه السلام) به هر دو گروه نصیحت مى کند; گروه اوّل را به صبر و شکیبایى و انتظار فرج و گروه دوم را به شکرگزارى در برابر حق!

 

نکته

فجایع بى سابقه بنى امیّه!

پیش بینى عجیبى که امام(علیه السلام) در این خطبه از فجایع فراگیر بنى امیّه فرموده است - به گواهى تاریخ اسلام - همه بدون استثناء، به وقوع پیوست و این حکومت ظالم و جبّار و بیدادگر جاهلى، از هیچ ظلم و ستمى فروگذار نکرد و براى تحکیم پایه هاى قدرت خود، خون هاى زیادى ریخت و بى گناهان بسیارى را به زندان افکند و چنان وحشت و اضطراب بر مردم حاکم شد که حتّى در درون خانواده ها، گاه خویشاوندان نزدیک از هم مى ترسیدند.

مرحوم «علاّمه امینى» در کتاب نفیس «الغدیر» با ذکر اسناد و مدارک روشن فجایعى را که شخص معاویه انجام داد، جمع آورى کرده است; در اینجا فهرست آن از نظر خوانندگان عزیز مى گذرد و شرح و تفصیل منابع آن را مى توانند در «الغدیر» جلد یازدهم مطالعه کنند.

این مرد محقّق مى نویسد:

«نخستین کسى که آشکارا به شرب خمر و خریدن آن اقدام کرد، معاویه بود.

نخستین کسى که در محیط اسلام فحشا را اشاعه داد، معاویه بود.

نخستین کسى که ربا را حلال شمرد، معاویه بود.

نخستین کسى که ازدواج با دو خواهر را در یک زمان اجازه داد، معاویه بود.

نخستین کسى که سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در باب دیات تغییر داد، معاویه بود.

نخستین کسى که لبّیک را (در مراسم زیارت خانه خدا) ترک کرد، معاویه بود.

نخستین کسى که از اجراى حدود الهى سر باز زد، معاویه بود.

نخستین کسى که اموالى را براى جعل حدیث اختصاص داد، معاویه بود.

نخستین کسى که به هنگام بیعت با مردم بیزارى از على(علیه السلام) را شرط مى کرد، معاویه بود.

نخستین کسى که سرِ یکى از اصحاب پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) (عمروبن حَمِق) را جدا کرد و در شهرها گردش داد، معاویه بود.

نخستین کسى که خلافت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به سلطنت مبدّل ساخت، معاویه بود.

نخستین کسى که به دین خدا اهانت کرد و فرزند فاجرش را به خلافت برگزید، معاویه بود.

نخستین کسى که دستور داد مدینه پیامبر(صلى الله علیه وآله) را غارت کنند، معاویه بود.

نخستین کسى که سبّ و ناسزاگویى به على(علیه السلام) را رواج داد، معاویه بود.(4)

نخستین کسى که خطبه نماز عید را (بر خلاف دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله)) بر نماز عید مقدّم داشت، تا در ضمن آن سبّ على(علیه السلام) کند و مردم متفرّق نشوند، معاویه بود».(5)

این تنها بخشى از فجایع معاویه در زمینه تغییر احکام الهى و نقض سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و زیر پا نهادن دستورات خدا بود و اگر کسى تمام تاریخ زندگانى او و سایر بنى امیّه را بررسى کند، باز هم به نمونه هاى بیشترى دست مى یابد و به راستى اگر حکومت این ظالمان بیگانه از اسلام ادامه مى یافت، به یقین چیزى از اسلام باقى نمى ماند و این سخن با مدارک گسترده اى که در دست است، جاى انکار ندارد! و ما تعجّب مى کنیم چرا بعضى اصرار دارند چشم بر هم نهند و با این همه فجایع، باز معاویه و بنى امیّه را بستایند; براستى شگفت آور است.!!

 

2- گوشه دیگرى از فجایع بنى امیّه

«ابوالفرج اصفهانى» از مشاهیر علماى قرن چهارم هجرى در کتاب معروف «اغانى» مطالب عجیبى درباره بنى امیّه ذکر کرده است که انسان را در وحشت فرو مى برد! از جمله:

1- «خالد بن عبدالله قسرى» که از طرف «هشام بن عبدالملک» خلیفه اموى، والى کوفه بود خودش زندیق و مادرش نصرانى بود و در کارهایش نصارا و مجوس را بر مسلمانان ترجیح مى داد.(6)

2- او براى مادرش که نصرانى بود، در پشت قبله مسجد کوفه، کلیسا و عبادتگاهى ساخته بود و با کمال وقاحت، هنگامى که صداى مؤذّن در مسجد بلند مى شد، ناقوس کلیسا را مى نواختند!(7)

3- او، خلیفه (هشام) را - العیاذ بالله - بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ترجیح مى داد و به قدرى متملّق و چاپلوس بود که مى گفت: به خدا سوگند! اگر خلیفه به من دستور دهد، خانه کعبه را ویران مى کنم و سنگ هاى آن را یک به یک جدا مى سازم و به شام منتقل مى کنم!.(8)

و عجیب اینکه بعد از مدّتى «هشام» او را عزل کرد! نه به خاطر کارهایى که در بالا گفته شد; بلکه به خاطر اینکه از بنى امیّه در اواخر کار بدگویى مى کرد.(9)

«ابن ابى الحدید معتزلى(5)» در «شرح نهج البلاغه» از «ابوعثمان جاحظ» نقل مى کند که «بنى هاشم» بر «بنى امیّه» افتخار مى کردند که ما این کارها را انجام ندادیم:

الف - ویران کردن کعبه (اشاره به کارى است که «حجّاج » در زمان «عبدالملک» انجام داد).

ب - تغییر قبله (اشاره به نماز خواندن «ولید» به هنگام مستى به غیر قبله است، که مى گفت: «أَیْنَمَا تُوَلّوُا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ»).

ج - آنها پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را در مرتبه پایین تر از خلیفه قرار ندادند (اشاره به چیزى است که در بالا از کتاب «اغانى» نقل شد).

د - آنها مُهر برگردن مسلمین نزدند (اشاره به این است که بنى امیّه بر گردن گروهى از مسلمانها، به عنوان برده و غلام خود، مهر زدند; همانند مهرى که بر گردن اسبها مى زدند!).

هـ - آنها حرم پیامبر را غارت نکردند و حرمت زنان مسلمان را در آن حرم مقدّس بر باد ندادند (اشاره به داستان «مسلم بن عقبه» است که از طرف یزید مأمور حمله به مدینه شد، و جنایاتى آفرید که تاریخ بشریّت را سیاه کرد و به راستى زبان از ذکر آن عاجز و قلم از بیانش شرم دارد).

«پیش از آن «بُسربن أرطاة» از سوى معاویه مأموریت یافت به مدینه حمله کند و او در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) مردم را مجبور به بیعت با معاویه کرد; درهاى مسجد را بست و گفت اگر بیعت نکنید همه شما را از دم تیغ مى گذرانم; خانه هایتان را ویران و اموالتان را غارت مى کنیم!».(10)

فجایع بنى امیّه (معاویه و اعقابش) بیش از آن است که در این مختصر بگنجد. کلام خود را در اینجا با سخنى از «ابن عساکر» مورّخ معروف اهل سنّت، پایان مى دهیم. او در کتاب «تاریخ دمشق» مى گوید: «عبدالله بن حنظله» که از بزرگان اصحاب پیامبر بود (فرزند حنظله غسیل الملائکه) در آن روز که «مسلم بن عقبه» از طرف یزید به مدینه حمله کرد، خطاب به مردم چنین گفت: اى مردم! تقواى خداوند یگانه یکتا را پیشه کنید; به خدا سوگند! ما در برابر یزید قیام نکردیم مگر زمانى که ترسیدیم اگر سکوت کنیم، خداوند سنگهاى آسمانى را بر سر ما فرو فرستد; آیا در برابر مردى که با مادر و خواهر و دختر خود عمل منافى عفّت انجام مى دهد! شراب مى نوشد! نماز را رها مى کند! مى توان در برابر او سکوت کرد؟ به خدا سوگند! که اگر هیچ کس با من نباشد، من وظیفه خود را انجام مى دهم.(11)

اینجاست که به عمق کلام امیرمؤمنان على(علیه السلام) واقف مى شویم که فرمود: «لِکُلِّ أُمَّة آفَةٌ، وَ آفَةُ هذِهِ الأُمَّةِ بَنوُأُمَیَّةَ; هر امتى را آفتى است; و آفت این امّت بنى امیّه است»(12)و چه بى خبر و بى نوا هستند کسانى که با این همه فجایع، باز دم از مجد بنى امیّه و صداقت معاویه مى زنند; راستى عجیب است!!!

1- جمعى از شارحان گفته اند که: جمله «لاَيَزَالوُنَ» محذوفى دارد و در تقدير «لاَيَزَالوُنَ ظَالِمينَ» مى باشد ولى ظاهر اين است که «لاَ يَزَالوُنَ حَاکِمينَ» مى باشد، تا متناسب با جمله هاى بعد باشد. 
2. براى توضيح بيشتر به کتاب نفيس الغدير جلد 11، صفحه 71 به بعد مراجعه شود.
3. الغدير، جلد 11، صفحه 72. 
4. اغانى، جلد 22، صفحه 23.
5. همان مدرک، صفحه 22.
6. همان مدرک، صفحه 25.
7. همان مدرک، صفحه 33.
9. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 15، صفحه 240 و 242. 
10. ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 11. 
11. تاريخ دمشق، ابن عساکر، جلد 12، صفحه 127.
12. کنزل العمّال، جلد 11، صفحه 364، حديث 31755.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری