و منها فى ذکر النّبی(صلى الله علیه وآله)
این بخش از خطبه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سخن مى گوید:
حَتَّى أَوْرَى قَبَساً لِقَابِس، وَ أَنَارَ عَلَماً لِحَابِس، فَهُوَ أَمِینُکَ الْمَأْمُونُ، وَ شَهِیدُکَ یَوْمَ الدِّینِ، وَ بَعِیثُکَ نِعْمةً وَ رَسُولُکَ بِالْحَقِّ رَحْمَةً، اللَّهُمَّ اقْسِمْ لَهُ مَقْسَماً مِنْ عَدْلِکَ، وَ اجْزِهِ مُضَعَّفَاتِ الْخَیْرِ مِنْ فَضْلِکَ. اللَّهُمَّ أَعْلِ بِنَاءِ الْبَانِینَ بِنَآءَهُ! وَ أَکْرِمْ لَدَیْکَ نُزُلَهُ، وَ شَرِّفْ عِنْدَکَ مَنْزِلَهُ، وَ آتِهِ الْوَسِیلَةَ، وَ أَعْطِهِ السَّنَاءَ وَ الْفَضِیلَةَ، وَ احْشُرْنَا فِى زُمْرَتِهِ غَیْرَ خَزَایَا، وَ لاَ نَادِمینَ، وَ لاَ نَاکِبِینَ، وَ لاَ نَاکِثِینَ، وَ لاَ ضَالِّینَ، وَ لاَ مُضِلِّینَ، وَ لاَ مَفْتُونِینَ.
او تلاش کرد تا شعله فروزانى براى طالبان (حق) برافروخت و چراغ پرفروغى بر سر راه گم شدگان وادى ضلالت قرار داد; او امين مورد اطمينان شماست. شاهد و گواهتان در رستاخيز و برانگيخته شما، به عنوان نعمت، و فرستاده به حق به سوى شما، به عنوان رحمت است. بار خدايا! سهم وافرى از عدل خود و پاداش مضاعفى از خيرات از فضل خود، نصيب او گردان. خداوندا! بناى رفيع او را برترين بناها قرار ده و او را بر سرِ خوانِ (رحمت) خويش گرامى دار; بر شرافت مقام او نزد خود بيفزاى; و وسيله قرب خود را به وى عنايت کن، مقامِ بلند و برتر را به او عطا فرما و ما را در زمره (دوستان و پيروان) او محشور گردان، در حالى که نه رسوا باشيم و نه پشيمان; نه منحرف نه پيمان شکن; نه گمراه، نه گمراه کننده و نه فريب خورده.
صفات و مقامات پیامبر(صلى الله علیه وآله)
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به ویژگى ها و صفات عالى پیامبر(صلى الله علیه وآله) اشاره مى کند و سپس علوّ مقام و درجات آن حضرت را از خدا مى خواهد و سرانجام براى خودش و همه مؤمنان، جهت قرار گرفتن در زمره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دعا مى کند. مى فرماید: «(تلاش ها و کوشش ها از سوى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ادامه یافت) تا شعله فروزانى براى طالبان (حق) برافروخت و چراغ پرفروغى بر سر راه گمشدگان (وادى ضلالت قرار داد!». (حَتَّى أَوْرَى(1))(3) قَبَساً(2) لِقَابِس، وَ أَنَارَ عَلَماً لِحَابِس
با توجّه به اینکه این بخش از خطبه - به گفته مرحوم سیّد رضى - روایت دیگرى از یکى از خطبه هاى پیشین (خطبه 72) مى باشد، به خوبى مى توان فهمید که «حَتّى» غایت و انتهایى براى تلاش ها و کوشش هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است و نیز مى توان دریافت که فاعل در جمله هاى «أَوْرَى» و «أَنَارَ» شخص پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى باشد. به این ترتیب، آن حضرت دو کار مهم انجام داد:
نخست، شعله هاى فروزانى در اختیار طالبان حق قرار داد و دیگر اینکه، چراغ هاى پرفروغى بر سر راه گمشدگان نصب کرد.
گویا جمله اوّل، اشاره به علما و دانشمندان امّت است، که شعله اى را به سان چراغ در اختیار مى گیرند و به راه مى افتند و گروهى را با خود مى برند و جمله دوم، اشاره به افراد عادى و معمولى است که چراغى در اختیار ندارند و چشمشان به نشانه ها و چراغ هاى منصوب در کنار جادّه دوخته شده است. یا به تعبیرى دیگر: هدایت خاص و عام را براى حق جویان فراهم ساخت.
سپس در یک نتیجه گیرى زیبا و روشن مى افزاید: «او (پیامبر(صلى الله علیه وآله) امینِ مورد اطمینان، و شاهد و گواهتان در روز رستاخیز و برانگیخته شما به عنوان نعمت و فرستاده به حق شما براى رحمت است». (فَهُوَ أَمِینُکَ الْمَأْمُونُ، وَ شَهِیدُکَ یَوْمَ الدِّینِ، وَ بَعِیثُکَ نِعْمةً وَ رَسُولُکَ بِالْحَقِّ رَحْمَةً).
«أمینِ مأمُون» نوعى تأکید و به معناى امانتدار کامل است و «شهید» و شاهد روز جزا بودن، اشاره به همان چیزى است که در آیه شریفه 89 سوره نحل آمده است: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّة شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنَابِکَ شَهِیداً عَلَى هؤُلاَءِ; بیاد آور! روزى را که از هر امّتى گواهى از خودشان بر آنها بر مى انگیزیم و تو را گواه بر آنان قرار مى دهیم».
این گواهى مى تواند بر اصول کلّى باشد که در دعوت تمام انبیا بوده و یا بر جزئیات اعمال، به جهت حضور علمى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نسبت به اعمال تمام امّتها.
تعبیر به «بَعیِثُکَ نِعْمَةً» اشاره به آن است که بعثت پیامبر هم نعمت بزرگى از سوى خداوند بود و هم نمونه بارزى از رحمت واسعه حق، چرا که میلیونها میلیون مردم جهان، در پرتو تعلیماتش راه حق را پیدا کردند و به آن پیوستند.
این سخن در واقع اقتباسى است از آیات قرآن، در آنجا که مى فرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»(4) و در جاى دیگر مى فرماید: «وَ مَآ أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمینَ»(5)
در ادامه این سخن، به عنوان قدردانى از زحمات طاقت فرساى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تعظیم و تکریم مقام والاى او، امام(علیه السلام) دست به دعا بر مى دارد و هفت نعمت الهى را براى این رسول گرامى از خدا مى طلبد. عرضه مى دارد: «بار خدایا! سهم وافرى از عدل خود و پاداش مضاعفى از خیرات، از فضل خود، نصیب او بگردان!» (اللَّهُمَّ اقْسِمْ لَهُ مَقْسَماً مِنْ عَدْلِکَ، وَ اجْزِهِ مُضَعَّفَاتِ الْخَیْرِ مِنْ فَضْلِکَ).
«خداوندا! بناى رفیع او را برترین بناها قرار ده، و او را بر سرِ خوانِ (رحمت) خویش گرامى دار; بر شرافت مقام او نزد خود بیفزاى; وسیله قرب خود را به وى عنایت کن; و مقام بلند و افضل را به او عطا فرما!». (اللَّهُمَّ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِینَ بِنَاءَهُ وَ أَکْرِمْ لَدَیْکَ نُزُلَهُ(6)الْفَضِیلَةَ).، وَ شَرِّفْ عِنْدَکَ مَنْزِلَهُ، وَ آتِهِ الْوَسِیلَةَ، وَ أَعْطِهِ السَّنَاءَ(7)، وَ
در دعاى اوّل و دوم این نکته نهفته شده است که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مقتضاى عدل الهى استحقاق پاداش فراوانى دارد و به مقتضاى فضل پروردگار پاداش هاى مضاعف، قرآن مجید مى گوید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا; کسى که کار نیکى کند، ده برابر به او پاداش داده مى شود».(8) به یقین یک پاداش به مقتضاى عدل است، و نُه پاداش به مقتضاى فضل پروردگار.
درخواست علوّ بناى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) بر بناى همه بنا کنندگان، یا اشاره به برترى آیین او بر همه آئین ها، به مقتضاى «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»(9) مى باشد; یا برترى بناى مقامات بهشتى او; و یا برترى روحیات و فضایل معنوى آن حضرت است. ولى تفسیر اوّل مناسب تر به نظر مى رسد.
تعبیر به «آیةِ الْوَسِیلَةَ» ظاهراً اشاره به مقام عالى قُرب است و نتیجه آن درجات بسیار عالى بهشتى است. در حدیثى مى خوانیم که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) خطاب به اصحاب خود فرمود: «سَلُوا اللهَ لِیَ الْوَسِیَلَةَ; از خداوند براى من وسیله بخواهید!» و در ادامه این حدیث آمده است: «هِیَ دَرَجَتی فِی الْجَنَّةِ، وَ هِیَ أَلْفُ مِرْقَاة... فَلاَ یَبْقَى یَوْمَئِذ نَبِىٌّ وَ لاَ صِدِّیقٌ وَ لاَ شَهِیدٌ إِلاَّ قَالَ طُوبى لِمَنْ کَآنَ هذِهِ الدَّرَجَةُ دَرَجَتَهُ; وسیله درجه من دربهشت است که هزار پله دارد.» سپس فاصله عظیم بین این مراتب را شرح مى دهد تا به اینجا مى رسد: «در آن روز هیچ پیامبر و صدّیق و شهیدى نیست، مگر اینکه مى گوید خوشا به حال آن کس که این مقام، مقام او است!»(10)
در پایان این بخش، امام(علیه السلام) دست به دعا بر مى دارد و براى خود و یارانش دعا مى کند. عرضه مى دارد: «(خداوندا) ما را در زمره (دوستان و پیروان) او محشور بگردان، در حالى که (به خاطر اعمال خویش) نه رسوا باشیم، نه پشیمان، نه منحرف، نه پیمان شکن، نه گمراه، نه گمراه کننده، و نه فریب خورده!» (وَ احْشُرْنَا فِى زُمْرَتِهِ غَیْرَ خَزَایَا(11)مَفْتُونِینَ).، وَ لاَ نَادِمینَ، وَ لاَ نَاکِبِینَ، وَ لاَ نَاکِثِینَ، وَ لاَ ضَالِّینَ، وَ لاَ مُضِلِّینَ، وَ لاَ
اشاره به اینکه کسانى که بتوانند در پرتو علم و عمل، در زمره یاران پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) قرار گیرند، از این هفت آسیب بزرگ در امانند. در روز قیامت خوار و رسوا و شرمنده نمى شوند و هنگامى که در برابر نتایج اعمال خود قرار مى گیرند از کرده ها پشیمان نخواهند شد; در صف منحرفان و پیمان شکنان قرار نخواهند گرفت; در وادى ضلالت سرگردان نمى شوند و بار گناه دیگران را بر دوش نمى کشند و فریب شیطان و هواى نفس را نمى خورند.
در حقیقت امام(علیه السلام) به گروههایى از امت پیامبر(صلى الله علیه وآله) اشاره مى کند که هنگامى که وارد صحنه محشر مى شوند، در یکى از این صفوف هفتگانه قرار مى گیرند و شاید در میان مخاطبان حضرت در آن روز نیز وجود داشتند و امام(علیه السلام) با دعایش به آنها هشدار و اندرز مى دهد.
کلام مرحوم سیّد رضى
مرحوم «سیّد رضى» در ذیل این سخن مى فرماید: «وَ قَدْ مَضَى هذَا الْکَلاَمُ فِیمَا تَقَدَّمَ; إِلاَّ أَنَّنَا کَرَّرْنَاهُ هُنا لِمَا فِی الرِّوَایتَیْنِ مِنَ الإِخْتِلاَفِ; این سخن در خطبه هاى پیشین گذشت; ولى ما آن را در اینجا تکرار کردیم، چون در میان این دو روایت تفاوتى وجود داشت».(12)
نکته
اعتراف جالب!
«ابن ابى الحدید» در ذیل این بخش از خطبه، مطلب بسیار جالبى دارد. او مى گوید: «از استادم «ابوجعفر نقیب» که مرد با انصاف و دور از تعصّب بود در اینجا سؤال کردم و گفتم: «من سخنان صحابه و خطبه هاى آنها را دیده ام، هیچکدام را مثل على(علیه السلام) در تعظیم و تکریم و بزرگداشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) ندیدم و نه دعایى مانند دعاى او، ما از نهج البلاغه و غیر نهج البلاغه فصل هاى بسیارى را همانند این فصل دیده ایم که نشان مى دهد، او تعظیم و تکریم بسیار زیادى نسبت به پیغمبر(صلى الله علیه وآله) دارد (دیگران چرا چنین نبودند)؟».
«ابوجعفر نقیب» در پاسخ گفت: «هیچ یک از صحابه - جز على(علیه السلام) - سخنان مدوّنى که انسان چیزى از آن در مورد شخصیت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بیاموزد، ندارد. آنها سخنانى معمولى و کم فایده دارند». سپس افزود:
«ایمان على به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تصدیق و پذیرش او بسیار قوى بود; او در ایمان و یقین خود ثابت; و در امور، قاطع و در عین حال، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را کاملا دوست مى داشت; چرا که هم نسبتش به او مى رسید، و هم تربیتش; و موقعیت او نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) با سایر اصحاب تفاوت داشت. اضافه بر این، شرافت را از پیامبر(صلى الله علیه وآله)گرفته بود; چرا که هر دو همچون یک روح در یک بدن بودند».(13)
1. «أورى» از مادّه «ورى» (بر وزن نفى) به معناى مستور ساختن است و هنگامى که باب افعال مى رود، به معناى آتش افروختن استعمال مى شود; گويى آتشى که در دل موادّ آتش زا نهفته شده، از
آن بيرون مى آيد و در خطبه بالا اشاره به انوار هدايت است، که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) در اختيار حق طلبان گذاشت. 2. «قَبس» به معناى بخشى از آتش است که آن را از مجموعه اى جدا مى کنند و «قابس» کسى است که آن بخش از آتش را در اختيار مى گيرد و در اينجا اشاره به نور و هدايت است. 3. «حابس» به معناى حبس کننده است و در اينجا به معناى انسان سرگردان آمده، زيرا کسى که در بيابان راه را گم مى کند و سرگردان مى شود شتر خود را نگه مى دارد، تا ببيند از کدام راه بايد برود. 4. سوره آل عمران، آيه 164. 5. سوره انبياء، آيه 107. 6. «نُزُل» هم به معناى منزلگاه آمده و هم به معناى چيزى که براى پذيرايى مهمان تازه وارد آماده مى کنند و در اينجا معناى دوم مناسب تر است. 7. «سناء» به معناى درخشندگى و بلندى مقام است و گاه به معناى سيراب کردن نيز آمده است. 8. سوره انعام، آيه 160. 9. سوره صف، آيه 9. 10. تفسير نورالثقلين، جلد 1، صفحه 626، حديث 178. 11. «خزايا» جمع «خزيان» به معناى رسوا و شرمنده است. 12. اشاره به خطبه 72 است که شرح آن در جلد سوم، صفحه 175 به بعد گذشت. 13. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 7، صفحه 174.














