• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

دو دریاى آب شیرین و شور در کنار هم

شرح آیات 51 لغایت 55 سوره مبارکه فرقان

51وَ لَوْ شِئْنا

بیشتر...

خطبه شصت و هفت

 

شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

فَهَلاَّ

بیشتر...

بدخلقی از مضرات،آیت الله شجاعی-بارگزاری11آبان94

دریافت فایل صوتی

حجم: 3 MB

زمان: 25 دقیقه

بیشتر...

وقاحت و حیا، مرحوم آیت الله شجاعی، بروزرسانی 5

دریافت فایل

زمان: 28 دقیقه

بیشتر...

نیایش در هنگام گرفتاری

نیایش در هنگام گرفتاری
 
اللهم لك الحمد علي سترك
بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
10336
44876
152207956
اوقات شرعی

خطبه صد و نه، بخش اول

 

کُلُّ شَىْء خَاشِعٌ لَهُ، وَ کُلُّ شَیْء قَائِمٌ بِهِ: غِنى کُلِّ فَقِیر، وَ عِزُّ کُلِّ ذَلِیل، وَ قُوَّةُ کُلِّ ضَعِیف، وَمَفْزَعُ کُلِّ مَلْهُوف. مَنْ تَکَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ، وَ مَنْ سَکَتَ عَلِمَ سِرَّهُ، وَ مَنْ عَاشَ فَعَلَیْهِ رِزْقُهُ، وَ مَنْ مَاتَ فَإِلَیْهِ مُنْقَلَبُهُ. لَمْ تَرَکَ الْعُیُونُ فَتُخْبِرَ عَنْکَ، بَلْ کُنْتَ قَبْلَ الْوَاصِفِینَ مِنْ خَلْقِکَ. لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَة، وَلاَ اسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَة، وَلاَ یَسْبِقُکَ. مَنْ طلَبْتَ، وَلاَ یُفْلِتُکَ، مَنْ أَخَذْتَ، وَ لاَ یَنْقُصُ سُلْطَانَکَ مَنْ عَصَاکَ، وَلاَ یَزِیدُ فِی مُلْکِکَ مَنْ أَطَاعَکَ، وَلاَیَرُدُّ أَمْرَکَ مَنْ سَخِطَ قَضَاءَکَ، وَ لاَ یَسْتَغْنی عَنْکَ مَنْ تَوَلَّى عَنْ أَمْرِکَ. کُلُّ سِرٍّ عِنْدَکَ عَلانِیَةٌ، و کُلُّ غَیْب عِنْدَکَ شَهَادَةٌ. أَنْتَ الاَْبَدُ فَلاَ أَمَدَ لَکَ، وَ أَنْتَ الْمُنْتَهَى فَلاَ مَحِیصَ عَنْکَ، وَ أَنْتَ الْمَوْعِدُ فَلاَ مَنْجَى مِنْکَ إِلاَّ إِلَیْکَ. بِیَدِکَ نَاصِیَةُ کُلِّ دَابَّة، وَ إِلَیْکَ مَصِیرُ کُلِّ نَسَمَة. سُبْحَانَکَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَکَ! سُبْحَانَکَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِکَ! وَ مَا أصْغَرَ کُلَّ عَظِیمَة فِی جَنْبِ قُدْرَتِکَ! وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ مَلَکُوتِکَ! وَ مَا أَحْقَرَ ذلِکَ فِیمَا غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِکَ! وَ مَا أَسْبَغَ نِعَمَکَ فِی الدُّنْیَا، وَ مَا أَصْغَرَهَا فِی نِعَمِ الآخِرَةِ.

همه چيز در برابر او خاضع است، و هر چيزى به وجود او قائم مى باشد! بى نياز کننده هر فقير، و عزّت بخش هر خوار و ذليل، و نيروى هر ناتوان، و پناهگاه هر مصيبت رسيده است. هر کس سخن بگويد نطق او را مى شنود، هر کس سکوت کند اسرار درونش را مى داند، آن کس که زنده است روزيش بر اوست، و آن کس که مى ميرد بازگشتش به سوى اوست.
(پروردگارا!) چشم ها تو را نديده تا از تو خبر دهند; بلکه تو پيش از آنکه وصف کنندگانت وجود پيدا کنند، بوده اى. آفريدگان را براى رفع وحشت تنهايى نيافريدى، و براى سود خود آنها را به کارى وا نداشتى، هيچ کس نمى تواند از پنجه قدرتت بگريزد، و آن کس را که بگيرى از حيطه قدرت تو بيرون نمى رود. معصيت گنهکاران از عظمت تو نمى کاهد و اطاعت مطيعان بر حاکميت تو نمى افزايد. آن کس که از قضا و قَدَر تو به خشم آيد، نمى تواند حکم و فرمانت را دگرگون سازد، و آن کس که از اوامر تو روى گرداند، از تو بى نياز نمى شود. هر رازى نزد تو آشکار، و هر پنهانى پيش تو حاضر است. تو وجودى جاودانى هستى که زمان برايت نيست، تو پايانى هستى که جز بازگشت به سويت راهى وجود ندارد، و وعده گاهى که نجات از حُکمت جز به وسيله تو ممکن نيست. ناصيه (و زمام اختيار) هر جنبنده اى به دست توست، و بازگشت همه نفوس به سوى تو مى باشد
(پروردگارا!) پاک و منزّهى! چه بزرگ است مقام تو. (بازهم) منزّهى! چه بزرگ است آنچه را که از آفريده هايت مى بينيم و چه کوچک است هر بزرگى در برابر قدرت و عظمت تو، و چه باشکوه است آنچه را از ملکوتت مشاهده مى کنيم. (با اين حال، چقدر ناچيز است آنچه را مى بينيم، در برابر آنچه از قلمرو حکومتت از ما پنهان است! چه قدر نعمت هاى دنيايت فراوان و پراهميّت است و چه کوچک است اين نعمت ها در برابر نعمت هاى آخرتت
.

 

شرح و تفسیر

اوصاف کمال پروردگار

همانگونه که در بالا اشاره شد این خطبه یکى از زیباترین و پرمعناترین خطبه هاى نهج البلاغه است و در بخش نخست آن اوصاف جمال و جلال و صفات فعل پروردگار به طرز بسیار جامع و جالبى ترسیم شده است.

نخست روى ده وصف از اوصاف کمال انگشت گذارده، مى فرماید: «همه چیز در برابر او خاضع است و هر چیزى به وجود او قائم مى باشد! بى نیاز کننده هر فقیر، عزّت بخش هر فرد خوار و ذلیل، نیروى هر ناتوان، و پناهگاه هر مصیبت رسیده است!». (کُلُّ شَىْء خَاشِعٌ لَهُ، وَ کُلُّ شَیْء قَائِمٌ بِهِ: غِنى کُلِّ فَقِیر، وَ عِزُّ کُلِّ ذَلِیل، وَ قُوَّةُ کُلِّ ضَعِیف، وَمَفْزَعُ کُلِّ مَلْهُوف).

این شش وصف در حقیقت بازگشت به قدرت مطلقه پروردگار و وجود بى پایان و نامحدود او و نیاز همه ممکنات مى کند.

«خاشع» از مادّه «خُشوع» در اصل به معناى خضوع است; ولى مفهومى گسترده تر از آن دارد که خضوع ظاهرى و باطنى و تشریعى و تکوینى را شامل مى شود. بنابراین، خشوع همه اشیا در برابر او، به معناى تسلیم بودن در برابر خداوند و حاکمیّت قوانین آفرینش بر آنهاست.

قائم بودن همه چیز به خداوند از این جهت است که او واجب الوجود است و غیر او ممکن الوجود، و ممکن، وجودى وابسته به واجب است; همانند نور آفتاب که به خورشید وابسته است. غناى هر فقیر و عزّت هر ذلیل و قوّت هر ضعیف بودن نیز از همین جا سرچشمه مى گیرد; چرا که ممکنات و مخلوقات، چیزى از خود ندارند; هر چه دارند از ناحیه اوست و هر کمالى نصیب آنها شود، پرتوى از آن کمال مطلق الهى است.

«مَلهُوف» از مادّه «لَهْف» در اصل به معناى غم و اندوه است که به خاطر از دست دادن چیزى به انسان است مى دهد و گاه در مورد افرادى به کار مى رود که مظلوم شده اند و فریاد استغاثه بر آورده اند و از آنجا که قدرت ناچیز انسان ها به آنها اجازه نمى دهد که به تمام خواسته هاى خود برسند و یا آنچه را دارند نگهدارى کنند، بنابراین، به هنگامى که غم و اندوه از دست دادن سرمایه هاى مادّى و معنوى بر وجود آنها چیره مى شود، راهى جز این ندارند که به آن ذات پاک قادر و توانا پناه ببرند و براى حلّ مشکلات خود، از او یارى بطلبند.

آنچه در بالا آمد، در واقع بر گرفته از آیات مختلف قرآن است که این اوصاف را در جاى جاى قرآن براى خداوند بیان مى کند. در یک جا مى فرماید: «وَللهِِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمواتِ وَ مَا فِى الأَرْضِ; تمام آنچه در آسمان و زمین وجود دارد، براى خدا سجده مى کنند».(1)

و در جاى دیگر مى فرماید: «أَللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُومُ; هیچ معبودى نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر قائم به او هستند».(2)

و در جاى دیگر مى فرماید: «یَا أَیُهَّا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفَقَرَاءُ إِلىَ اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ; اى مردم! شما همگى نیازمند به خدایید; تنها خداوند است که بى نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است».(3)

و بالأخره به صورت جامع مى فرماید: «قُلِ اللّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدِیرٌ; بگو: بارالها! مالک حکومت ها تویى; به هر کس بخواهى حکومت مى بخشى و از هر کس بخواهى حکومت را مى گیرى; هر کس را بخواهى عزّت مى دهى و هر کس را بخواهى خوار مى کنى; تمام خوبى ها به دست تو است; تو بر هر چیزى توانا هستى!».(4)

در ادامه این شش وصف، به چهار وصف دیگر اشاره کرده، مى فرماید: «هر کس سخنى بگوید نطق او را مى شنود، و هر کس سکوت کند اسرار درونش را مى داند، آن کس که زنده است روزیش بر او است، و آن کس که مى میرد بازگشتش به سوى اوست». (مَنْ تَکَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ، وَ مَنْ سَکَتَ عَلِمَ سِرَّهُ، وَ مَنْ عَاشَ فَعَلَیْهِ رِزْقُهُ، وَ مَنْ مَاتَ فَإِلَیْهِ مُنْقَلَبُهُ).

آرى! او از درون و برون ما آگاه است و او در زندگى و مرگ ناظر احوال ما است; روزىِ ما بر اوست و بازگشت ما به سوى او.

اگر راستى همین ده وصفى را که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این جمله هاى کوتاه بیان کرده است، در عمق جان ما جاى گیرد و همه را باور کنیم، براى اصلاح ما کافى است. بدانیم هر چه داریم از اوست و هر چه مى خواهیم، باید از او بخواهیم; از اسرار درون ما باخبر است و سرانجام، همه به سوى او و دادگاه عدلش باز مى گردیم.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به ذکر پاره اى از صفات سلبیه خداوند مى پردازد و مى فرماید: «چشم ها تو را ندیده تا از تو خبر دهند; بلکه تو پیش از آنکه وصف کنندگانت وجود پیدا کنند، بوده اى!». (لَمْ تَرَکَ(5)الْوَاصِفِینَ مِنْ خَلْقِکَ). الْعُیُونُ فَتُخْبِرَ عَنْکَ، بَلْ کُنْتَ قَبْلَ

تعبیر به «لَمْ تَرَکَ الْعُیُونُ» اشاره به این است که: تو نه مخلوق بوده اى و نه جسم، تا دیده شوى و بخواهند اوصاف تو را از طریق رؤیت و مشاهده بیان کنند و جمله بعد، در حقیقت به منزله علّت است; زیرا خداوندى که از ازل بوده، هرگز ممکن نیست جسم باشد; زیرا جسم حادث است و مرکز حوادث; بنابراین، قابل مشاهده نیست و اگر اوصافى براى ذات پاک خداوند بیان مى کنیم، به حکم آن است که عقل از طریق استدلالات به آن رسیده، یا پیامبران الهى در کتب آسمانى آن را براى ما آورده اند.

در ادامه سخن، به هشت وصف دیگر از اوصاف جلال - که جنبه سلبى دارد و در واقع بى نیازى مطلق و شکست ناپذیرى خداوند را بازگو مى کند - اشاره کرده، با این تعبیر سخن مى گوید: «آفریدگان را براى رفع وحشت تنهایى نیافریدى و براى سود خود، آن ها را به کارى وانداشتى; هیچ کس از پنجه قدرت تو نمى تواند فرار کند و آن کس را که بگیرى از حیطه قدرتت بیرون نمى رود; معصیت گنه کاران، از عظمت تو نمى کاهد و اطاعت مطیعان، بر حاکمیّت تو نمى افزاید. آن کس که از قضا و قَدَر تو به خشم آید، نمى تواند فرمانت را برگرداند و آن کس که از اوامر تو روى گرداند، از تو بى نیاز نمى شود!».

(لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَة، وَلاَ اسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَة، وَلاَ یَسْبِقُکَ مَنْ طَلَبْتَ، وَلاَ یُفْلِتُکَ(6)مَنْ أَخَذْتَ، وَ لاَ یَنْقُصُ سُلْطَانَکَ مَنْ عَصَاکَ، وَلاَ یَزِیدُ فِی مُلْکِکَ مَنْ أَطَاعَکَ، وَلاَیَرُدُّ أَمْرَکَ مَنْ سَخِطَ قَضَاءَکَ، وَلاَ یَسْتَغْنی عَنْکَ مَنْ تَوَلَّى عَنْ أَمْرِکَ).

آرى; او از همگان بى نیاز است و هر کمالى در عالَم پیدا شود، منبع اصلى و بى پایانش نزد اوست و چیزى در برابر اراده او نمى تواند قد عَلَم کند. بنابراین اگر مخلوقاتى را آفریده، به خاطر نورافشانى و فیض بخشى است، نه به خاطر دفع وحشت تنهایى، یا جلب منفعت. نه عبادتِ عبادت کنندگان بر جلال او مى افزاید و نه اگر جمله کائنات کافر گردند، بر دامان کبریائیش گردى مى نشیند. آنها که به او پشت کنند بى نیاز از او نیستند و آنها که بر قضاء و قَدَر او خرده گیرند، قادر به تغییر و تبدیل آن نیستند.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به پنج وصف دیگر از اوصاف جمال او اشاره کرده، مى فرماید: «هر سرّى نزد تو آشکار است و هر پنهانى پیش تو حاضر. تو وجودى ابدى هستى که زمان برایت نیست; و پایانى هستى که جز بازگشت به سویت راهى وجود ندارد; و وعده گاهى که نجات از حُکمَت جز به وسیله تو ممکن نیست». (کُلُّ سِرٍّ عِنْدَکَ عَلاَنِیَةٌ، و کُلُّ غَیْب عِنْدَکَ شَهَادَةٌ، أَنْتَ الأَبَدُ فَلاَ أَمَدَ لَکَ، وَ أَنْتَ الْمُنْتَهَى فَلاَ مَحِیصَ(7)). عَنْکَ، وَ أَنْتَ الْمَوْعِدُ فَلاَ مَنْجَى مِنْکَ إِلاَّ إِلَیْکَ

گر چه در ابتداى نظر، واژه «سرّ» و «غیب» به یک معنا است و همچنین واژه هاى «عَلانیه» و «شَهاده»; ولى بعید نیست که منظور از «سرّ» اسرار درون بندگان باشد که خداوند از همه آنها باخبر است و به تعبیر دیگر هر سرّى براى او علانیه مى باشد; ولى «غیب» به معناى حوادث آینده، یا گذشته است که از حسّ ما پوشیده است; یا انواع موجوداتى که در زمین و آسمان پهناور در حال حاضر وجود دارند، ولى حواس ما به آنها دسترسى ندارد. (8)

تعبیر به «أَنْتَ الأَبَدُ» در واقع نوعى تأکید است بر ابدیّت خداوند. او چنان ابدى است که گویى عین ابدیّت است! چرا که او واجب الوجود است و به همین دلیل، نه آغازى دارد و نه پایانى; چرا که آغاز و پایان از اوصاف مخلوقات است که از جهات مختلف محدودند.

تعبیر به «مُنْتَهى» و «مَوْعِد» درباره خداوند دو وصف متفاوت است. او «مُنْتَهى» است، یعنى: همه چیز به سوى او بازگشت مى کند. (إِنَّاللهِ وَ إِنَّا إلَیهِ رَاجِعُونَ) و او «موعد» است، یعنى: وعده گاهى است براى حساب و کتاب و بررسى اعمال انسانها و هیچ کس توانایى فرار از دادگاه عدل او را ندارد. قرآن مجید نیز با صراحت مى گوید: «وَ عُرِضُوا عَلَى رَبِّکَ صَفّاً لَقَدْ جِئْتُمُونَا کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّة بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُم مَوْعِداً; آنها در یک صف به پیشگاه پروردگارت عرضه مى شوند (و به آنان گفته مى شود:) همگى نزد ما آمدید همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم، امّا شما گمان مى کردید ما هرگز موعدى برایتان قرار نخواهیم داد».(9) پیام این اوصاف الهى این است که ما بدانیم او از همه چیز و حتّى از اسرار درون ما کاملا آگاه است; اگر از خلق پنهان کنیم از خالق پنهان نخواهد بود و نیز بدانیم در این جهان هر چه باشیم و به هر جا برسیم آخرین منزلگاه ما دادگاه عدل او است و به یقین، توجّه به این اوصاف، اثر عمیقى در باز داشتن از گناه و نافرمانى حق دارد.

در ادامه این سخن باز براى تأکید بر قدرت پروردگار و بازگشت همه موجودات زنده به سوى او مى فرماید: «ناصیه (و زمام) اختیار هر جنبنده اى به دست تو است و بازگشت همه نفوس به سوى تو مى باشد». (بِیَدِکَ نَاصِیَةُ کُلِّ دَابَّة، وَ إِلَیْکَ مَصِیرُ کُلِّ نَسَمَة).

با توجّه به اینکه «نَاصِیَة» به معناى موى پیش سر است و براى رام کردن و تسلیم نمودن حیوانات موى پیش سر آنها را محکم مى گیرند، تعبیر فوق به معناى تسلیم همه جنبندگان در برابر اراده مطلقه پروردگار است.

تعبیر به «کُلِّ نَسَمَة» با توجّه به این که «نَسَمَة» در اصل به معناى وزش ملایم نسیم است و سپس به روح موجودات زنده و خود آنها اطلاق شده، اشاره به این مى باشد که هر موجود زنده اى سرانجام به سوى تو باز مى گردد و در محضر عدل تو حاضر مى شود.

در هفت جمله پایانى این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) مسأله عظمت قدرت و آفرینش خداوند و اهمیّت نعمت هاى دنیا و آخرت را با تعبیراتى بسیار زیبا و گویا و رسا بیان فرموده است.

در پنج جمله نخست، در مورد عظمت خداوند و آفرینش او مى فرماید: «(پروردگارا!) پاک و منزّهى! چه بزرگ است مقام تو. (باز هم) منزّهى! چه بزرگ است آنچه را که از آفریده هایت مى بینیم; و چه کوچک است هر بزرگى در برابر قدرت و عظمت تو; و چه باشکوه است آنچه را از ملکوتت مشاهده مى کنیم و چقدر ناچیز است آنچه را مى بینیم، در برابر آنچه از قلمرو حکومتت که از ما پنهان است!».

(سُبْحَانَکَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَکَ! سُبْحَانَکَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِکَ! وَ مَا أصْغَرَ کُلَّ عَظِیمَة فِی جَنْبِ قُدْرَتِکَ! وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ مَلَکُوتِکَ! وَ مَا أَحْقَرَ ذلِکَ فِیمَا غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِکَ!).

هر قدر علم و دانش بشر پیشرفت مى کند و ابزار قوى ترى براى بررسى جهان آفرینش در اختیار او قرار مى گیرد، عظمت این عالَم به طرز عجیبى در نظر ما بیشتر مى شود. به گفته بعضى از دانشمندان، جهان آفرینش - تا آنجا که ما مى دانیم - همچون کتابخانه عظیمى است که میلیون ها کتاب داشته باشد و کره زمین ما با تمام تشکیلاتش، همچون یک نقطه در یکى از صفحات کتابى از کتاب هاى این کتابخانه بزرگ است و به گفته دیگرى: امروز ثابت شده که بعضى از ستارگان آسمان به قدرى بزرگ است که انسان را غرق در شگفتى مى کند! ستاره اى است جزء ستارگانِ صورت فلکى «جوزا» که به عنوان «ابط الجوزا» شناخته مى شود، که سى میلیارد برابر کره زمین است! و این تنها یکى از ستارگان بزرگ آسمان است. و چه جالب است که امام(علیه السلام) مى فرماید آنچه از ما پنهان است، بسیار با عظمت تر است از آنچه مى بینیم. این را در زمانى فرمود که هیچ یک از اکتشافات امروز نبود و «هیأت بطلمیوسى» که جهان هستى را با نهایت حقارت مى نگریست، بر تمام محافل علمى حکمفرما بود.

امام(علیه السلام) در این سخن، دقیقاً در سایه قرآن مجید حرکت مى کند آنجا که مى فرماید: «لَخَلْقُ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَیَعْلَمُونَ; آفرینش آسمان ها و زمین از آفرینش انسان ها بزرگ تر است، ولى بیشتر مردم نمى دانند».(10)(علیه السلام) در دو جمله پایانى در مورد نعمت هاى دنیا و آخرت مى فرماید: «چه قدر نعمت هاى دنیایت فراوان و پراهمیّت است و چه کوچک است در برابر نعمت هاى آخرت!» (وَ مَا أَسْبَغَ(11)). نِعَمَکَ فِی الدُّنْیَا، وَ مَا أَصْغَرَهَا فِی نِعَمِ الآخِرَةِ

امام

1. سوره نحل، آيه 49.
2. سوره بقره، آيه 255.
3. سوره فاطر، آيه 15.
4. سوره آل عمران، آيه 26. 
5. «لَمْ تَرَ» فعل و «کَ» مفعول آن است و فاعل آن «الْعُيُونُ» مى باشد. يعنى: چشم ها تو را نمى بيند. 
6. «يُفلت» از مادّه «افلات» به معناى رهايى يافتن ناگهانى، يا فرار کردن است و حديث معروف «عمر» که در کتب شيعه و اهل سنّت آمده و «ابن منظور» در «لسان العرب» نيز در لغت 
«فَلْت» آن را نقل مى کند، از همين باب است. مى گويد: «إِنَّ بَيْعَةَ أَبِي بَکْر کَانَتْ فَلْتَةً وَ قَى اللهُ شَرَّهَا; بيعت ابى بکر ناگهانى (و بدون مطالعه) بود، که خداوند شرّ آن را برطرف ساخت.
(و جنجال و درگيرى واقع نشد)». 7. «محيص» از مادّه «حيص» (بر وزن حيف) به معناى بازگشت و عدول و کناره گيرى کردن از چيزى است و از آنجا که «محيص» اسم مکان است، اين کلمه به معناى قرارگاه، يا پناهگاه آمده است. 8. از منابع لغت نيز استفاده مى شود که «سرّ» چيزى است که انسان آن را مخفى مى کند، ولى غيب هر چيزى است که از چشم و حسّ ما پوشيده است. 9. سوره کهف، آيه 48. 10. سوره غافر، آيه 57. 11. «أسبغ» از مادّه «إسباغ» به معناى فراوان ساختن است.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری