فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانُوا حَیْثُ کَانَتِ الاَْمْلاَءُ مُجْتَمِعَةً، وَ الاَْهْوَاءُ مُؤْتَلِفَةً، وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً، وَ الاَْیْدِی مُتَرَادِفَةً، وَ السُّیُوفُ مُتَنَاصِرَةً، وَ الْبَصَائِرُ نَافِذَةً، وَ الْعَزَائِمُ وَاحِدَةً. أَلَمْ یَکُونُوا أَرْبَاباً فِی أَقْطَارِ الاَْرَضِینَ، وَ مُلُوکاً عَلَى رِقَابِ الْعَالَمِینَ! فَانْظُرُوا إِلَى مَا صَارُوا إِلَیْهِ فِی آخِرِ أُمُورِهِمْ، حِینَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ، وَ تَشَتَّتَتِ الاُْلْفَةُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَالاَْفْئِدَةُ، وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِینَ، وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِینَ، قَدْ خَلَعَ اللّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ کَرَامَتِهِ، وَ سَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ، وَ بَقِیَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِیکُمْ عِبَراً لِلْمُعْتَبِرِینَ.
بنگريد (اقوام پيشين در آن هنگام که جمعيّتهايشان متّحد، خواسته ها هماهنگ، انديشه ها معتدل، دستها پشتيبان هم، شمشيرها يارى کننده يکديگر، ديده ها نافذ و تصميم ها يکى بود چگونه بودند آيا (در آن روز) آنها زمامدار اقطار زمين نبودند و بر مردم جهان حکومت نمى کردند، حال بنگريد که پايان کارشان به کجا کشيد. در آن هنگام که در ميان آنها جدايى افتاد; الفتشان به پراکندگى و اهداف و دلهايشان از هم دور شد و به گروه هاى مختلفى تقسيم شدند و در پراکندگى به نبرد با هم پرداختند (در اين هنگام بود که) خدا لباس کرامت خود را از تنشان بيرون کرد و وسعت و شادابى نعمت را از آنها گرفت، تنها چيزى که از آنها باقى ماند سرگذشتشان در ميان شما بود که درس عبرتى است براى عبرت گيرندگان.
شرح و تفسیر
اتحاد و پراکندگى، مهم ترین عامل پیروزى و شکست
امام(علیه السلام) پس از سخنان پرمعنایى که درباره اقوام پیشین و سرنوشت عبرت انگیز آنها بیان فرمود، در این بخش از خطبه به نتیجه گیرى پرداخته و روى عامل اصلى پیروزى و شکست که همان اتحاد صفوف و اختلاف است. انگشت مى نهد و با تعبیرات گوناگونى در ضمن هفت جمله ابعاد وحدت کلمه را منعکس مى کند و مى فرماید: «بنگرید (اقوام پیشین) در آن هنگام که جمعیتهایشان متّحد، خواسته ها هماهنگ، اندیشه ها معتدل، دستها پشتیبان هم، شمشیرها یارى کننده یکدیگر، دیده ها نافذ و تصمیمها یکى بود، چگونه بودند؟ آیا (در آن روز) آنها زمامدار اقطار زمین نبودند و بر مردم جهان حکومت نمى کردند»; (فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانُوا حَیْثُ کَانَتِ الاَْمْلاَءُ(1) مُجْتَمِعَةً، وَ الاَْهْوَاءُ مُؤْتَلِفَةً، وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً، وَ الاَْیْدِی مُتَرَادِفَةً، وَ السُّیُوفُ مُتَنَاصِرَةً، وَ الْبَصَائِرُ نَافِذَةً، وَ الْعَزَائِمُ وَاحِدَةً. أَلَمْ یَکُونُوا أَرْبَاباً فِی أَقْطَارِ الاَْرَضِینَ، وَ مُلُوکاً عَلَى رِقَابِ الْعَالَمِینَ).
امام(علیه السلام) در این عبارات زیبا و پرمعنا اتحاد و اتفاق را در همه مظاهرش بیان کرده، آن را عامل سربلندى و حاکمیت و قدرت عظیم شمرده است; اتفاق در خواسته ها، اتفاق در برنامه ها و تصمیمها، اتفاق در عمل، اتفاق به هنگام صلح و جنگ و در یک کلمه، اتحاد صفوف در جمیع مظاهر حیات.
دلیل این سخن کاملا روشن است; افراد هر کدام به تنهایى قدرت زیادى ندارند و همچون قطره اى هستند که اگر در بیابانى قرار گیرند با یک تابش آفتاب و وزش باد بخار مى شوند; ولى همین قطرها هنگامى که به هم پیوستند دریاى خروشانى را تشکیل مى دهند که مى تواند منبع هر گونه خیر و برکت باشد. تار عنکبوت به تنهایى به قدرى ضعیف و کم دوام است که در برابر یک نسیم مقاومت نمى کند; اما امروز آنها را به هم مى تابند و جلیقه هاى ضدّ گلوله درست مى کنند که مقاومتش از هر چیز بیشتر است و این است نقش اتحاد و اتفاق.
صد هزاران خیط یکتا را نباشد قوّتى *** چون به هم برتافتى اسفندیارش نگسلد!
ممکن است جمله هاى فوق درباره بنى اسرائیل باشد. در آن زمانى که موسى بن عمران قیام کرد و صفوف آنها را متحد ساخت و عنایات الهى نیز شامل حال آنها شد و بر پهنه کشور مصر و سرزمینهاى اطراف آن حاکم شدند و بعد از موسى حکومتهاى عظیمى; مانند حکومت داود و سلیمان تشکیل دادند. نیز ممکن است یک اصل کلى و عمومى باشد که بارها در تاریخ پیشینیان به وقوع پیوسته است که هر زمان اتحاد صفوف و اتفاق نظر و تصمیم و برنامه حاصل شد پیروزى به دنبال آن بود.
به هر حال بیان امام(علیه السلام) این حقیقت را منعکس مى کند که گرچه براى پیروزى و پیشرفت و ترقّى، عوامل زیادى وجود دارد; ولى از همه مهم تر مسئله اتحاد و اتفاق است.
در ادامه این سخن امام(علیه السلام) عامل اصلى شکست را یادآور مى شود که همان اختلاف نظر و تشتّت صفوف است و در ضمن پنج جمله به ابعاد مختلف آن اشاره کرده، مى فرماید: «حال بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید. در آن هنگام که در میان آنها جدایى افتاد; الفتشان به پراکندگى گرایید و اهداف و دلهایشان از هم دور شد و به گروه هاى مختلفى تقسیم شدند و در پراکندگى به نبرد با هم پرداختند (آرى در این هنگام بود که) خدا لباس کرامت خود را از تنشان بیرون کرد و وسعت و شادابى نعمت را از آنها برگرفت، تنها چیزى که از آنها باقى ماند سرگذشتشان در میان شما بود که درس عبرتى است براى عبرت گیرندگان»; (فَانْظُرُوا إِلَى مَا صَارُوا إِلَیْهِ فِی آخِرِ أُمُورِهِمْ، حِینَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ، وَ تَشَتَّتَتِ الاُْلْفَةُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَالاَْفْئِدَةُ، وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِینَ، وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِینَ، قَدْ خَلَعَ اللّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ کَرَامَتِهِ، وَ سَلَبَهُمْ غَضَارَةَ(2) نِعْمَتِهِ، وَ بَقِیَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِیکُمْ عِبَراً لِلْمُعْتَبِرِینَ).
آرى! هنگامى که نیروهاى یک ملت در مسیر اختلاف گام بر دارند، الفت و محبت به پراکندگى و عداوت تبدیل شود و آتش اختلاف کلمه و تفرّق افکار از میان آنها زبانه کشد. به جاى اینکه با دشمنى که قصد نابودى آنها را دارد بجنگند، به جنگ با خود مى پردازند و نیروهایشان در این راه به هدر مى رود. خداوند نیز دست مرحمتش را از سر آنها بر مى دارد و لباس ذلّت بر اندامشان مى پوشاند.
این بخش از کلام امام(علیه السلام) نیز مى تواند اشاره به سرگذشت بنى اسرائیل بعد از پیروزى هاى پى در پى باشد که بر اثر اختلاف و پراکندگى قدرت خویش را از دست دادند و در دنیا پراکنده و در به در شدند و نیز مى تواند اشاره به همه اقوامى باشد که بعد از پیروزى در سایه اتحاد، دوران نکبت آنها به سبب کفران نعمت و اختلاف شروع شد و در سراشیبى سقوط قرار گرفتند.
1. «املاء» جمع «ملأ» به معناى جمعيت و گاه به معناى جمعيت خاصّى مانند اشراف يک قوم است. 2. «غَضارَة» به معناى خوبى و شادابى و وسعت است.