احسن الحدیث

خطبه دویست و شانزده، بخش دوم

 

ثُمَّ جَعَلَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْض، فَجَعَلَهَا تَتَکَافَأُ فِی وُجُوهِهَا، وَ یُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ لاَ یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْض. وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلْکَ الْحُقوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَى الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ ـ سُبْحَانَهُ ـ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لاُِلْفَتِهِمْ، وَ عِزًّا لِدِینِهِمْ، فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَ لاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ، فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَى الْوَالِی حَقَّهُ، وَ أَدَّى الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَْعْدَاءِ. وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ وَالِیَهَا، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ کَثُرَ الاِْدْغَالُ فِی الدِّینِ، وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الاَْحْکَامُ، وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ،فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لاَ لِعَظِیمِ بَاطِل فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاَْبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ.

سپس خداوند سبحان، بخشى از حق خود را امورى قرار داده که بر همه مردم در برابر يکديگر واجب شمرده (و مأمور به اداى آن شده اند) و اين حقوق را در همه جهات همانند هم قرار داده به گونه اى که بعضى از آن سبب بعض ديگر است و هيچ کدام واجب نمى شود مگر اينکه ديگرى واجب مى گردد.
از ميان حقوقى که خداوند واجب ساخته، بزرگترين آنها حق والى و زمامدار بر رعيت و حق رعيت بر والى است. فريضه اى است که خداوند سبحان آن را بر هر کدام در مقابل ديگرى مقرر فرموده و آن را سبب نظام الفت و پيوستگى آنان به يکديگر و موجب عزت و قدرت دين آنها قرار داده است، بنابراين رعيت هرگز اصلاح نمى شود مگر به اصلاح زمامداران و زمامداران اصلاح نمى گردند جز از طريق قرارگرفتن رعيت در مسير صحيح و مستقيم. هرگاه رعيت حق والى را ادا کند و والى حق رعيت را بپردازد، حق در ميان آنها قوى و نيرومند خواهد شد، مسيرهاى دين خالى از انحراف مى گردد، نشانه هاى عدالت استوار مى شود و سنّتها در مجراى صحيح خويش به کار مى افتد و به اين ترتيب زمان رو به صلاح مى رود و مردم به بقاى دولت اميدوار و دشمنان مأيوس خواهند شد و اگر رعيت بر والى خويش بشورد و چيره گردد، يا والى نسبت به رعايا اجحاف کند (نظام جامعه به هم مى ريزد و) در آن زمان اختلاف کلمه پيدا مى شود، نشانه هاى ظلم و ستم آشکار مى گردد، فريبکارى و بدعت در دين فزونى مى يابد و جادّه هاى روشن سنّتها و آداب دينى متروک خواهد شد. در نتيجه بر طبق هوا و هوس عمل مى شود، احکام الهى تعطيل مى گردد و بيماريهاى اخلاقى فزونى مى يابد، در چنين حکومتى مردم از حقوق مهمى که تعطيل شده وحشت نمى کنند و نه از باطلهاى عظيمى که رواج يافته، در نتيجه نيکان خوار و ذليل مى شوند و اشرار عزيز و محترم، و (به دنبال آن) مجازاتهاى الهى بر بندگان عظيم خواهد بود.

 

شرح و تفسیر

مهم ترین حق، حق والى و رعیت است

امام(علیه السلام) در بخش گذشته به حق خدا بر مردم اشاره فرمود و در این بخش از حقوق مردم بر یکدیگر یاد مى کند که مهم ترین آنها حق زمامداران بر مردم و حق مردم بر زمامداران و به تعبیر دیگر حق والى بر رعیت و حق رعیت بر والى است، مى فرماید: «سپس خداوند سبحان، بخشى از حق خود را امورى قرار داده که بر مردم در برابر یکدیگر واجب شمرده (و مأمور به اداى آن شده اند)»; (ثُمَّ جَعَلَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْض).

شایان توجّه اینکه امام(علیه السلام) حق مردم را بر یکدیگر به عنوان بخشى از حقوق خداوند بر مردم و نشأت گرفته از حقوق خودش شمرده است و به تعبیر دیگر حق الله و حق الناس در عرض هم نیستند، بلکه در طول هم اند.

آنگاه مى افزاید: «خداوند این حقوق را در همه جهات مساوى و همانند هم قرار داده به گونه اى که بعضى از آن سبب بعض دیگر است و هیچ کدام واجب نمى شود مگر اینکه دیگرى واجب گردد»; (فَجَعَلَهَا تَتَکَافَأُ(1) فِی وُجُوهِهَا، وَ یُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ لاَ یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْض).

به بیان دیگر هیچ یک از این حقوق یکسویه نیست و همان گونه که در بخش گذشته آمد، همه آنها دو سویه است، هر گاه حقى براى کسى بر دیگرى ثابت شود بلافاصله در مقابل آن حقى از شخص دوم بر شخص اوّل لازم مى گردد، بنابراین، این حقوق هم مساوى یکدیگرند و هم لازم و ملزوم یکدیگر; نه به این معنا که اگر بعضى از افراد وظیفه خود را انجام ندادند طرف مقابل نیز از انجام وظیفه خود سرباز زند; مثلا اگر فرزند حق اطاعت پدر را انجام نداد، پدر از تربیت او و اداى نفقه سرباز زند یا اگر گروهى از رعیت به وظیفه خود عمل نکنند، والى خدمات حکومت را از آنها قطع کند. به تعبیر دیگر اینها در مقام وجوب، لازم و ملزوم یکدیگرند; نه در مقام تحقّق و عمل; یعنى هر دو واجبند، خواه طرف مقابل به وظیفه خود عمل کند یا عمل نکند.

براى توضیح بیشتر به مثال زیر توجّه کنید:

هرگاه گروهى از رعیت، مالیات و خراج لازم را بپردازند به یقین والى از انجام وظیفه خود در مسأله امنیّت یا تعلیم و تربیت اطفال آنها و مداواى مجروحان ومصدومان و بیمارانشان، کوتاهى نخواهد کرد، زیرا هر یک از این دو وظیفه جنبه استقلالى دارد و غیر مشروط به دیگرى در مقام عمل است، هر چند در مقام تشریع دو وجوب به یکدیگر گره خورده اند.

در ادامه این سخن مى فرماید: «از میان حقوقى که خداوند واجب ساخته، بزرگترین آنها حق والى و زمامدار بر رعیت و حق رعیت بر والى است. فریضه اى است که خداوند سبحان آن را بر هر کدام در مقابل دیگرى مقرّر فرموده است»; (وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلْکَ الْحُقوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّةِ(2)، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَى الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ ـ سُبْحَانَهُ ـ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ).

سپس امام(علیه السلام) به فلسفه این دو حق مى پردازد و مى فرماید: «خداوند این فریضه را سبب نظام الفت مردم و پیوستگى آنان به یکدیگر و موجب عزت و قدرت دین آنها قرار داده است، بنابراین رعیت هرگز اصلاح نمى شود مگر با اصلاح زمامداران و زمامداران اصلاح نمى گردند جز از طریق قرارگرفتن رعیت در مسیر صحیح و مستقیم»; (فَجَعَلَهَا نِظَاماً لاُِلْفَتِهِمْ، وَ عِزًّا لِدِینِهِمْ، فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَ لاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ).

در واقع رعایت این حقوق هم آثار مهم مادى دارد و هم معنوى. جمله (جَعَلَهَا نِظَاماً لاُِلْفَتِهِمْ) اشاره به آثار مادى و ظاهرى و جمله (عِزًّا لِدِینِهِمْ) اشاره به آثار معنوى و روحانى است و دو جمله ما بعد آن، به این حقیقت مهم اشاره مى کند که صلاح و فساد رعیت و زمامداران به هم گره خورده است و هر دو در یکدیگر اثر متقابل دارند. زمامداران فاسد رعایا را به فساد مى کشانند و رعایاى صالح حکومت را مجبور به پذیرش حق و عدالت مى کنند و اگر هر دو صالح باشند بهترین شرایط براى پیروزى و پیشرفت جامعه فراهم مى گردد.

آنگاه در ادامه به شرح آثار منفى و مثبتى که بر اداى حق والى نسبت به رعیت و حق رعیت نسبت به والى و عدم اداى آنها مترتب مى شود پرداخته و با عبارات روشن و گویایى این آثار را یک به یک مى شمارد، مى فرماید: «هرگاه رعیت حق والى را ادا کند و والى حق رعیت را بپردازد، حق در میان آنها قوى و نیرومند خواهد شد، مسیرهاى دین خالى از انحراف مى گردد، نشانه هاى عدالت استوار مى شود و سنّتها در مجراى صحیح خویش به کار مى افتد و به این ترتیب زمان رو به صلاح مى رود و مردم به بقاى دولت امیدوار و دشمنان مأیوس خواهند شد»; (فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَى الْوَالِی حَقَّهُ، وَ أَدَّى الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلاَلِهَا(3) السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَْعْدَاءِ).

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، هفت اثر مهم براى وظیفه شناسى و اداى حق متقابل والى و رعیت بیان فرموده که نخستین آنها عزت و قدرت است و دیگرى هموار شدن مسیرهاى دین و کم رنگ شدن بدعتهاست. سومین اثر برافراشته شدن پرچم عدالت در کشور اسلامى و چهارم احیاى سنّتهاست. پنجم. که نتیجه آنهاست اصلاح محیط جامعه و ششم امیدوارى به بقا و دوام حکومت و هفتم مأیوس شدن دشمنان است.

این امر در عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به خوبى آشکار شد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)بزرگ ترین ادا کننده حقوق امت بود و اکثریّت قاطع امت نیز حق اطاعت را ادا مى کردند و این آثار هفت گانه به خوبى نمایان شد; ولى در عصر امیرمؤمنان(علیه السلام)هر چند تا حدّ زیادى سنن اسلامى و عدل و داد احیا شد; ولى به سبب انحرافاتى که بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مدّت 25 سال یکى پس از دیگرى بروز کرد و سرانجام به شورش مسلمانان بر ضد حکومت عثمان و قتل وى انجامید، بازگرداندن کامل این قافله عظیم به مسیر اصلى در مدّت کوتاه حکومت امیرمؤمنان على(علیه السلام) و با بقایاى عوامل خطرناکى از حکومتهاى پیشین; مانند معاویه و بنى امیّه و بنى مروان، میسّر نشد. هر کس این بخش از تاریخ اسلام را به دقت و خالى از تعصب مطالعه کند آنچه را گفتیم تصدیق مى کند.

مسلمانان، امروز مى توانند با الهام از بیانات حساب شده بالا و با انسجام ولات و رعایا، زمامداران و توده هاى مردم، عزت و قدرت خود را باز یابند.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به بیان آثار سوء تخلّف والى و رعیت از حقوق یکدیگر پرداخته، مى فرماید: «و اگر رعیت بر والى خویش بشورد و چیره گردد، یا والى نسبت به رعایا اجحاف کند (نظام جامعه به هم مى ریزد و) در آن زمان اختلاف کلمه پیدا مى شود، نشانه هاى ظلم و ستم آشکار مى گردد، فریبکارى و بدعت در دین فزونى مى یابد و جاده هاى روشن سنّتها و آداب دینى متروک خواهد شد. در نتیجه بر طبق هوا و هوس عمل مى شود، احکام الهى تعطیل مى گردد و بیماریهاى اخلاقى فزونى مى یابد»; (وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ وَالِیَهَا، أَوْ أَجْحَفَ(4) الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ کَثُرَ الاِْدْغَالُ(5) فِی الدِّینِ، وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ(6) السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الاَْحْکَامُ، وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ).

در اینجا نیز امام(علیه السلام) مفاسد هفتگانه اى براى ترک همکارى زمامداران و مردم بیان فرموده که بارها با چشم خود آن را در حکومتهاى جور دیده ایم; اختلاف کلمه، ظلم و ستم، بدعت و فریبکارى، ترک مسیرهاى روشن، عمل بر طبق هوا و هوس، تعطیل احکام الهى و فزونى رذایل اخلاقى، همچون کبر و غرور و کینه و حسد، انحصارطلبى و استبداد و مانند آن.

به دنبال آن به بیان نتیجه نهایى این وضع اسفبار پرداخته، مى فرماید: «در چنین حکومتى مردم از حقوق مهمى که تعطیل شده وحشت نمى کنند و نه از باطلهاى عظیمى که رواج یافته، در نتیجه نیکان خوار و ذلیل مى شوند و اشرار عزیز و محترم، و (به دنبال آن) مجازاتهاى الهى بر بنگان عظیم خواهد بود»; (فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لاَ لِعَظِیمِ بَاطِل فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاَْبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ).

این امور پنج گانه نتیجه مستقیم و غیر مستقیم حکومتهاى جور است، زیرا در چنان فضایى مردم به ابطال حقوق عادت مى کنند و دربرابر رواج باطل، عکس العملى نشان نمى دهند و این امور به صورت کارهاى عادى در مى آید که نمونه هاى آن را در طول تاریخ و در عصر خود بسیار دیده ایم و طبیعى است که صداى نیکان وپاکانى که مدافع حق و مخالف باطلند به جایى نمى رسد و از صحنه اجتماع طرد مى شوند و به عکس، پستهاى حساس به دست اشرار و آلودگانى که با آن فضا همخوانى دارند مى افتد، همان گونه که در دوران حکومت خلیفه سوم اتفاق افتاد; ابوذرها تبعید شدند و مروانها بر سر کار آمدند و در ادامه راه معاویه ها زمام امور را به دست گرفتند و عماریاسرها به قتل رسیدند و سرانجام نوبت به یزید و ابن زیاد رسید و پاک ترین سلاله پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یارانش شربت شهادت نوشیدند.

بدیهى است در چنین شرایطى خداوند لطف خود را از مردم و حکومتشان باز مى گیرد و تبعات اعمالشان دامانشان را خواهد گرفت.

1. «تتکافأ» يعنى همسان و برابر مى شوند از ريشه «کفؤ» بر وزن «کفر» به معناى همطراز در مقام و منزلت و قدر است، سپس به هر گونه شبيه و مانند اطلاق شده است. 2. «رعيّت» از ريشه «رعى» بر وزن «سعى» به معناى حفظ و مراقبت و مراعات است. به چوپان «راعى» گفته مى شود، چون در حفظ چهارپايان مى کوشد و به حاکم «راعى» گفته مى شود، زيرا از مردم مراقبت مى کند و به مردم «رعيت» اطلاق مى شود، چون تحت مراقبت و حفاظت حکومتند. 3. «اذلال» جمع «ذِلّ» بر وزن «ظلّ» به معناى جاده محکم و صاف است که بر اثر کثرت عبور و مرور کاملا کوبيده شده باشد، ريشه اصلى آن همان «ذلت» است گويى چنين جاده اى در زير دست و پا کاملا خوار شده است. 4. «اجحف» از ريشه «اجحاف» به معناى از بين بردن حقوق ديگران است و ريشه اصلى آن «جحف» بر وزن «محو» به معناى برگرفتن چيزى است. 5. «ادغال» يعنى ورود مخفيانه به چيزى به قصد فاسد کردن آن. در اصل از ريشه «دغل» بر وزن «دخل» به معناى ورود در مکان مخفى براى غافلگير کردن صيد، گرفته شده است. 6. «محاج» جمع «محجة» به معناى جاده واضح، روشن و مستقيم است و در اصل از ريشه «حج» به معناى قصد گرفته شده، زيرا انسان هميشه قصد دارد از راه روشن و مستقيم برود.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟


    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • از آنجا که ساختار صحيفۀ سجاديه و شيوۀ امام زين‌العابدين(ع) در اين کتاب شريف، بر محور دعا

    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نه فوق بشر، بلکه بشرِ برتر است؛ يعني انساني است که خود

    • مروری بر آیات شفاعت

      قیمت:5,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99784-1-0 انتشارات
    • سیمای یتیم در قرآن
      قیمت:8,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99744-0-3 انتشارات بیان
    • ممهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • عید غدیر 1395

      قیمت:3,000
      انتشار:1395
      (1) جلسه
      تصویری
    • شرح دعای 42 صحیفه سجادیه

      قیمت:13,500
      انتشار:1396
      شابک : 978-964-8472-94-3
    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • ...آنچه تا کنون از خُمکدۀ سخنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نوشیدیم نشان می‌هد که در نگاه این

    •  استاد مفسر محمد علی انصاری،شارح این تراث علوی،نزدیک به سی سال از عمربا برکت خود را قرین وحی الهی

    • شخصیت با عظمت امام صادق (ع) در اذهان شیعیان با لقب "رئیس مذهب شیعه" پیوندی همیشگی خورده است.

      این

    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • اندوه نامه

      خطبه سوم از مشهورترین و با اهمیت‌ترین خطب نهج البلاغه و به نام شقشقیه مشهور است

      80.000

    • فروغ حکمت

      شرح نهج البلاغه، جلد اول (خطبه های 3-1)، بهار 95

      35000 تومان

       

    • تفسیر موضوعی

      سیمای پیامبر(ص) در قرآن، تفسیر آیاتی است که در قرآن کریم درباره پیامبر رحمت آمده و

    • گفتارهای ویژه

      به بیان دیدگاه های حضرت درباره حقوق متقابل مردم و حاکمیت در نهج البلاغه می پردازد.