• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

هوای نفس و غیبت

بسم الله الرحمن الرحیم

- هوای نفس و غیبت

- ادامه

بیشتر...

ضرورت پیوندهای اجتماعی،استاد دکتر محمدعلی

دریافت فایل صوتی

حجم: 9 MB

زمان: 60 دقیقه

بیشتر...

حقیقت «اسماء الله» در آیات قرآن کریم

از نگاه آیت‌الله جوادی آملی، الفاظی که در دعای جوشن کبیر

بیشتر...

۲۶ وقف جدید در سال جاری ثبت شد

عبرت گیری از از کاری که خدا با ابلیس کرد، آیت

دریافت فایل

زمان: 46 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
76268
95405
108027360
امروز جمعه, 03 ارديبهشت 1400
اوقات شرعی

خطبه بیست و ششم،بخش اول، آیت الله مکارم شیرازی

خطبه بیست و ششم،بخش اول، آیت الله مکارم شیرازی

اِنَّ اللهَ بَعَثَ مُحَمّداً،(صلى الله علیه وآله وسلم) نَذیراً لِلْعالَمینَ وَ أَمیناً عَلَى التَّنْزیلِ، وَ أَنْتُمْ ـ مَعْشَرَ الْعَرَبِ! ـ عَلى شرِّ دین وَ فى شرِّ دار، مُنیخُونَ بَیْنَ حِجارَة خُشْن وَ حَیَّات صُمٍّ، تَشرَبُونَ الکَدِرَ وَ تَأکُلُونَ الْجَشِبَ، وَ تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ أرْحامَکُمْ، أَلاَْصْنامُ فیکُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الآثامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ.

خداوند، محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)، را به رسالت مبعوث کرد، تا جهانيان را بيم دهد و امين آيات او باشد در حالى که شما جمعيت عرب، بدترين آئين را داشتيد و در بدترين سرزمين ها و در ميان سنگ هاى خشن و مارهاى فاقد شنوايى (که از هيچ چيز نمى ترسيدند و خطرشان بسيار زياد بود) زندگى مى کرديد و آب هاى آلوده مى نوشيديد و غذاهاى بسيار ناگوار مى خورديد و پيوسته خون هم را مى ريختيد و پيوند با خويشان را قطع مى کرديد (و دختران را زنده به گور مى کرديد و پسران خود را به قتل مى رسانديد) بت ها، در ميان شما، برپا بود و گناهان، سراسر وجودتان را فراگرفته بود.

عرب در عصر جاهلیت

در این بخش از خطبه، امام (علیه السلام) به سراغ وضع عرب جاهلى مى رود و ترسیم بسیار گویایى از زندگى آنها، در چهار بُعدِ فکرى و عاطفى و اقتصادى و اجتماعى، ارائه مى دهد که اگر تمام کتاب هایى را که درباره وضع عرب جاهلى نوشته شده است، بررسى کنیم، چیزى بیش از آن چه در این خلاصه آمده، در آنها نخواهیم یافت.

انتخاب این بحث، در آغاز خطبه، ظاهراً به این دلیل است که امام (علیه السلام)مى خواهد گذشته قبل از اسلام مردم را، به خاطرشان بیاورد تا آن را با وضعى که بعد از بعثت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) پیدا کردند، مقایسه کنند و قدر و ارزش آن را بشناسند و این سرمایه گران بها را با اختلافات و پراکندگى ها و پیروى از هوا و هوس، از دست ندهند، چرا که ارزش نعمت ها، تنها، در مقایسه با فقدان آنها روشن و آشکار مى شود.

حضرت، در آغاز مى فرماید: «خداوند، محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)، را به رسالت مبعوث کرد تا جهانیان را بیم دهد (و از کیفر الهى که در انتظار طاغیان و منحرفان از راه حق و عدالت است، بترساند) و او را امین بر آیات کتاب خود قرار دهد; (إِنَّ اللهَ بَعَثَ مُحَمّداً(صلى الله علیه وآله وسلم)، نَذیراً لِلْعالَمینَ وَ أَمیناً عَلَى التَّنْزیلِ.)

قابل توجه این که امام (علیه السلام) در این جمله، فقط، بر «نذیر (بیم دهنده) بودن» پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) تکیه کرد، با این که مى دانیم آن حضرت، هم بشیر است و هم نذیر، همان گونه که در قرآن مجید، کراراً، این دو صفت، کنار هم قرار گرفته اند: «(یا أَیُّهَا النَّبِىُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً); اى پیامبر! ما، تو را به عنوان گواه و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم».(1) و آیات دیگر(2).

ولى از آنجا که انگیزه حرکت به سوى انجام دادن وظایف و پرهیز از تخلفات، غالباً، مجازات ها است، بیشتر روى عنوان نذیر تکیه مى شود. به همین دلیل، در بسیارى از آیات قرآن، در مورد پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) و سایر انبیاء روى عنوان نذیر تکیه شده است و در هیچ مورد، به تنهایى تکیه بر عنوان بشیر (بشارت دهنده) دیده نمى شود.

در قوانین دنیاى امروز نیز ضامن اجرا، همیشه، نوعى مجازات و کیفر است و بسیار کم، از مسائل تشویقى به عنوان ضامن اجرا استفاده مى شود. به هر حال، هدف نهایى از انذار، احساس مسؤولیت در برابر وظایف و تکالیفى است که بر عهده انسان قرار دارد.

این نکته را نباید فراموش کرد که نذیر بودن پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) براى تمام مردم جهان است و این، به خوبى نشان مى دهد که دین اسلام، دین جهانى و جاودانى است چرا که «عالمین» مفهوم گسترده اى دارد که همه افراد بشر را، در هر مکان و هر زمان، شامل مى شود.

تعبیر «أَمیناً عَلَى التَّنْزیلِ»، اشاره ضمنى به مقام عصمت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)دارد که او، امانت کتاب الهى را به خوبى حفظ مى کند و بدون کمترین تغییر، به تمام مردم عالم مى رساند.

حضرت، سپس به شرح حال عرب، در زمان جاهلیت، ضمن ده جمله کوتاه و پرمعنا ـ که اشاره به چهار محور مى کند ـ پرداخته، چنین مى فرماید:

«این، در حالى بود که شما جمعیّت عرب، بدترین دین و آئین را داشتید; (وَ أَنْتُمْ ـ مَعْشَرَ الْعَرَبِ! ـ عَلى شرِّ دین)

چه آئینى بدتر از بت پرستى؟ انسان عاقل و هوشیار، قطعه سنگ و یا چوبى را با دست خود بتراشد و در برابر آن سجده کند و مقدرات خود را به دست او بداند و در مشکلات و گرفتارى ها به آن پناه برد؟ یا بت هایى از خرما بسازد و در برابر آن سجده کند و سپس در قحط سالى، آن را بخورد؟!

اضافه بر این انحراف بزرگ، آئین آنها، مملوّ از خرافات و عقاید احمقانه و دور از منطق بود که در کتاب هاى تاریخ عرب جاهلى، مشروحاً آمده و در بحث نکات، اشاره اى به آن خواهد شد. این، در بُعد عقاید و افکار.

و بعد، امام (علیه السلام) به وضع رقّت بار زندگى اقتصادى آنها اشاره کرده مى فرماید:

«شما، در بدترین خانه و سرزمین و در میان سنگ هاى خشن و مارهاى فاقد شنوایى (که از هیچ چیز نمى ترسیدند و خطرشان بسیار زیاد بود) زندگى مى کردید و آب هاى آلوده مى نوشیدید و غذاهاى بسیار ناگوار مى خوردید; (وَ فى شرِّ دار مُنیخُونَ(3) بَیْنَ حِجارَة خُشن وَ حَیَّات صُمٍّ، تُشرَبُونَ الکَدِرَ وَ تَأکُلُونَ الْجَشِبَ(4)).

تعبیر به «شرّدار، (بدترین خانه)»، در مورد محل سکونت اعراب جاهلى، با این که بسیارى از آنان، (مخصوصاً مخاطبان على (علیه السلام) در این خطبه) در مکه یا مدینه مى زیستند، ممکن است بدین جهت باشد که این دو شهر، چهره معنوى خود را به کلى از دست داده بودند و به کانون بت پرستى و شرارت و فساد، مبدّل شده بودند.

طوفان شن و بادهاى سوزان و بیابان هاى خشک و بى آب و علف، آنها را احاطه کرده بود. اگر مختصر آبى در اعماق چاه هاى کم آب یا غدیرهایى (= آبگیرهایى) که باقیمانده باران و رگبار را در خود جاى داده بود، پیدا مى شد، آن قدر بر اثر وزش باد و یا دخالت افراد، آلوده مى شد که انسان، از نوشیدن آن تنفر داشت، ولى آنها، به حکم اجبار، مى نوشیدند. غذا و خوراک آنها، چیزى بهتر از این نبود.

یکى از شارحان نهج البلاغه نقل مى کند که از عربى پرسیدند: «أىُّ الْحَیوانات تَأکُلونَ فِى الْبادیةِ؟ شما از چه حیواناتى در بیابان استفاده مى کنید؟».

او در جواب گفت: «تأکُلُ کُلَّ ما دَبَّ و دَرَجَ إلاّ اُمَّ جُبَینِ; ما، هر موجودى را که بجنبد و روى زمین حرکت کند، مى خوریم، مگر امّ جُبَین را.(5)

تعبیر به «حَیّات صَمٍّ (مارهاى کر)» یا به خاطر آن است که ناشنوایى آنان سبب جسارت شدید آنان بوده، یا زهر خطرناک ترى داشته اند.

در بخش سوم ـ که به وضع رقت بار اجتماعى و ناامنى آنها اشاره شده ـ امام(علیه السلام)مى فرماید: «شما، پیوسته، خون هم را مى ریختید (نه تنها بر دشمن رحم نمى کردید که بر خودتان نیز ترحّم نداشتید); وَ تَسفِکُونَ دِماءَکُمْ».

تعبیر به فعل مضارع در «تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ» مانند جمله هاى دیگر این فراز، دلیل بر استمرار این نابسامانى ها در میان آنان است. در واقع، خونریزى آنها، نیاز به دلیل روشنى نداشت و با کوچک ترین بهانه، شمشیرها را مى کشیدند و به جان هم مى افتادند و روزها، بلکه گاهى ماه ها و سال ها، با بهانه کوچکى، جنگ را ادامه مى دادند. مطالعه جنگ هاى معروف فجار ـ که بعداً به آن اشاره خواهد شد ـ نشان مى دهد که چگونه آن مردم جاهل و بى خبر، با اندک چیزى، به جان هم مى افتادند و خون هم را مى ریختند.

حضرت، سپس در چهارمین قسمت، اشاره به وضع وحشتناک عاطفى آنان کرده مى فرماید: «شما، پیوند خویشاوندى خود را پیوسته قطع مى کردید; (وَ تَقْطَعُونَ أَرْحامَکُمْ.)

این جمله، در واقع، به مسأله «وئاد» یعنى، کشتن و زیر خاک کردن دختران اشاره دارد، چرا که آنها، دختر را مایه ننگ و بدبختى مى پنداشتند و آن کس که صاحب دختر مى شد، گاه، از شدّت سرافکندگى، تا مدتى از قوم و قبیله خود، فرار مى کرد، همان گونه که در دو آیه 58 و 59 سوره نحل آمده است:

«(«وَ إذا بُشِّرَ أحَدُهُمْ بِالاُْنْثى ظَلَّ وَجَهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ کَظیمٌ * یَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَبِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُون أَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرابِ أَلاَ سَاءَ مایَحْکُمُونَ); هنگامى که به یکى از آنها بشارت دهند که دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى)، سیاه مى شود و به شدّت خشمگین مى گردد. به خاطر بشارت بدى که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متوارى مى گردد (و نمى داند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد یا در خاک پنهانش کند؟ چه بد حکم مى کنند!»

گاه، در کشتن فرزندان، به دختران قناعت نمى کردند و پسران خود را که سرمایه زندگى شان محسوب مى شد، به خاطر ترس از فقر، مى کشتند. به همین دلیل، قرآن مجید، آنها را از این کار نهى مى کند و در آیه 31 سوره اسراء مى فرماید: «(وَ لاََتَقْتُلُوا أوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاق نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیّاکُمْ); فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانید; (زیرا) ما آنها و شما را روزى مى دهیم.

حتّى گاه، پدر، فرزند را به بهانه کوچکى مى کشت و گاه پسر، پدر را و برادران، برادر را. قطع رحم، در شکل بسیار وحشتناکى، در میان آنها حکمفرما بود.

در پایان این سخن، با ذکر دو جمله، مفاسد معنوى و مادى اجتماع آنها را خلاصه مى فرماید و مى گوید: «بتها، در میان شما، برپا بود و گناهان، سراسر وجودتان را فراگرفته بود; أَلاَْصْنامُ فیکُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الاْثامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ».

تعبیر «منصوبة» گویا، اشاره به این نکته است که آنها، نه تنها از بت پرستى شرم نداشتند، بلکه به آن افتخار مى کردند و در گوشه و کنار جامعه خود، بت ها را برپا داشته بودند.

معصوبة، از مادّه «عصب» (رشته اى که استخوان ها و عضلات را به هم پیوند مى دهد) گرفته شده و در اینجا، اشاره است به انواع گناهانى مانند خونریزى و آدم کشى و قطع رحم و تجاوز به نوامیس و غارت اموال و آلودگى به قمار و شراب و فحشاء و... که تمام وجود عرب جاهلى را فرا گرفته بود.

به این ترتیب، امام (علیه السلام)در این جمله هاى کوتاه، اشاره به انحرافات عقیدتى و اخلاقى و مشکلات اقتصادى و عاطفى جامعه آنها کرده و انحطاط آنها را در این چهار محور بیان مى فرماید که هر کدام، داستانِ مفصّل و ویژه اى دارد.

نکته ها

1 ـ دورنمایى از عصر جاهلیّت

بحث درباره دوران جاهلیت و مسایل مختلف مربوط به آن، از مباحثى است که براى شناخت اسلام و عظمت پیامبر، بسیار لازم است. دانشمندان و موّرخان اسلام، سعى کردند که تمام مسائل مربوط به آن دوران را جمع آورى کنند. ما، در شرح خطبه دوم نیز اشاراتى به این مسأله داشتیم، ولى از آنجا که امام(علیه السلام)در فراز نخست خطبه مورد بحث، اشارات پرمعنایى به آن موضوع کرده است، لازم است نکات تازه اى را در زمینه محورهاى چهارگانه اى که امام (علیه السلام)در این فراز مورد توجه قرار داده است، یادآور شویم:

(الف): در مورد اعتقادات خرافى آنها، سخن بسیار است. بت پرستى، بر تمام جامعه آنها حاکم بود، اعم از بت هایى که همه قبایل به آن احترام مى گذاشتند و در خانه کعبه نصب شده بود و بت هاى قبیلگى و بت هاى خانوادگى، بت هایى که به اشکال مختلف ساخته بودند و بت هایى که بدون شکل بودند و مثلا قطعه سنگى، آن را تشکیل مى داد.

فرشتگان را، دختران خدا مى پنداشتند، در حالى که خودشان از دختر شدیداً متنفّر بودند.

قیامت را انکار مى کردند و بسیارى از آنها، براى انجام هر کار مهمّى، با بت ها، مشورت مى کردند.

طریق مشورت آنها با بت ها، این بود که چوبه هاى تیرى را که روى آنها «افعلْ» و «لاتفعل» نوشته بودند، زبان بت مى انگاشتند و آنها را در کیسه اى ریخته، به هم مى زدند و یکى را بیرون مى آوردند و آن را، به عنوان فرمان بت، واجب العمل مى پنداشتند.

اعتقادات آنها به خرافاتى مانند، غول هاى بیابانى و پرنده هاى شوم و مبارک و امور دیگرى از این قبیل، سایه شومى بر افکار آنها افکنده بود.

(ب): در محور دوم، یعنى وضع دردناک اقتصادى آنها، همین بس که نه تنها دختران، بلکه پسران را که سرمایه زندگى آنها محسوب مى شد، از ترس فقر، به زیر  خاک مى کردند. درآمد بسیارى از آنها، از طریق غارتگرى و چپاول اموال دیگران و غافله ها بود. پاهاى برهنه اندام نیمه عریان بسیارى از آنان، از فقر اقتصادى حاکم بر آنها حکایت مى کرد و اگر یکى از آنها صاحب لباس ساده اى مى شد، افتخار مى کرد که لباسى دارد که هم تابستانه است و هم بهاره و هم زمستانه!

مَنْ یَکُ ذابَت فَهذا بَتّى *** مُقَیِّظ مَصَیِّف مُشَتٍّ!

(ج): در مورد وضع عاطفى آنها همین بس که آنها بر هیچ کس و هیچ چیز رحم نمى کردند و به گفته ابن خلدون، به خاطر طبیعت توّحشى اى که داشتند، آن چنان تمایل به غارتگرى و فساد داشتند که هر چیزى را که به دستشان مى افتاد، غارت مى کردند و از این کار خود لذّت مى بردند آنها، رزق خود را در سایه نیزه هایشان مى دانستند و حدّ و مرزى براى غارت اموال قائل نبودند.

نقل مى کنند یکى از آنها از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) توصیف بهشت و نعمت هاى بهشتى را شنید. پرسید آیا در آنجا جنگ و خونریزى وجود دارد و هنگامى که جواب منفى شنید، گفت: «اِذَنْ لاخَیْرَ فیها; بنابراین فایده اى ندارد».

در بعضى از تواریخ آمده است که در میان اعراب جاهلى، یک هزار و هفتصد جنگ رخ داد که بعضى از آنها یکصد سال یا بیشتر ادامه داشت و نسل هاى متعددى آمدند و رفتند و آتش جنگ همچنان زبانه مى کشید. و چه بسا این جنگ هاى طولانى، به بهانه هاى واهى و بى ارزش رخ مى داد.

عرب جاهلى، معتقد بود که خون را جز خون نمى شوید، بلکه گاهى بابت یک موضوع کوچکى چندین برابر انتقام مى گرفتند.

در بعضى از تواریخ آمده است که مردى به نام شَنْفَرى به خاطر اهانتى که از طرف فردى که از قبیله موسوم به «سلامان»، به او شد، با خود عهد کرد که یکصد نفر را از آنان به قتل برساند. نود و نه نفر را کشت و فرار کرد و همچنان در فکر نفر صدم بود که از دنیا رفت. تصادفاً، جمجمه او به فردى از همان قبیله اصابت کرد و او را از پاى در آورد. اهل قبیله او گفتند: «او، به عهدش وفا کرد و انتقام خود را گرفت».(6)

ممکن است که بعضى از این داستان ها، مبالغه آمیز باشد، ولى به هر حال، نشان مى دهد که آنها در چنان شرایطى زندگى مى کردند که این گونه داستان ها، متناسب حالشان بود.

(د): در بُعد مفاسد اجتماعى نیز وضع بسیار اسفناکى داشتند. زندگى آنها آمیخته با شراب بود تا آنجا که لفظ «تجارت» در عرف آنها در معناى «شراب فروشى» تفسیر مى شد. شجاعت را به معناى آدم کشى، و غیرت و عفت را به معناى پنهان کردن نوزادان دختر در زیر خاک تفسیر مى کردند. آنها، به سه چیز عشق مىورزیدند: زن و شراب و جنگ.

یکى از شعراى آنها مى گوید:

اذا متُّ فادْفِنّى الى جنبِ کرمة *** تروّى عَطامى بعد موتى عروقها

و لاتدفنّنى فى الفلات فاِنَّنى *** أخافُ اذا مامِتُّ أَلاّ أذوقها

هنگامى که مُردم، مرا، در کنار درخت انگورى دفن کنید، تا ریشه هاى آن استخوان مرا (از شرابش) سیراب کند!

مرا، هرگز در بیابان دفن نکنید; از این مى ترسم که بعد از مردن، آن را بچشم!

آنها معتقد بودند که باید دوستان و هم پیمانان خود را یارى کنند، خواه حق بگویند یا باطل.

قمار، در میان آنها، چنان گسترش یافته بود که گاه، زنانِ خود را در قمار مى باختند.

زنان آلوده، در میان آنها به قدرى زیاد بود و آشکارا افراد را به سوى خود دعوت مى کردند که گروهى از آنها، بر در خانه خود، پرچمى نصب مى کردند تا مردان هوسباز را به سوى خود بکشانند. اینها را، ذوات الاعلام (زنان صاحب پرچم) مى نامیدند.

و از این گونه مفاسد، در میان آنها، بسیار بود که ذکر همه آنها به طول مى انجامد.(7)

آرى، عرب جاهلى، چنین بود و خداوند به برکت اسلام، آنها را نجات داد. نه تنها از خرافات و بت پرستى و عقاید منحط رهایى یافتند، بلکه وضع اجتماعى و اقتصادى و عاطفى آنها نیز دگرگون شد و از این انسان هاى نیمه وحشى، افرادى ساخته شد که نمونه اتمّ انسانیت بودند، همانند ابوذرها و مقدادها و عمارها و بلال ها.

عظمت رسالت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)در همین مقایسه، روشن مى شود. مشاهده ظهور آثار جاهلیت در عصر و زمان ما، در اشکال و سیع تر و وحشتناک تر ـ به خاطر جدا شدن از تعلیمات انبیا، مخصوصاً تعلیمات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) ـ گواه دیگرى بر عظمت رسالت آنها است.

2 ـ بدترین خانه ها یا بهترین خانه ها

نکته قابل توجه این که در خطبه مورد بحث، محل زندگى عرب جاهلى را بدترین خانه ها و سرزمین توصیف فرموده، در حالى که در توصیف همان عصر و زمان، در خطبه دوم تعبیر به «خیرُ دار و شَرُّ جیران; بهترین خانه با بدترین همسایگان» آمده است و با توجه به این که سرزمین مکه، در هر دو عبارت، مورد توجه بوده، تضادى به نظر مى رسد، امّا کمى دقّت، نشان مى دهد که هیچ تضادى در میان این دو نیست. سرزمین مکّه، ذاتاً، کانون بهترین خانه، یعنى خانه کعبه بود، ولى بالعرض، تمام این سرزمین مقدّس و حتى خانه خدا، آلوده به شرک بت پرستى و مفاسد اخلاقى شده بود. بنابراین، از یک نظر، بهترین خانه بود و از نظر دیگر، بدترین خانه.

* * *

1 ـ سوره احزاب، آيه 45.
2 ـ مانند 28 سبأ، و 24 فاطر، و 8 فتح، و 119 بقره.
3 ـ «منيخون» از ماده «نوخ» به معناى «خواباندن شتر» است. بديهى است کسانى که شترهاى خود را در ميان سنگ هاى خشن بخوابانند، محل استراحت خودشان نيز همان جا خواهد بود.
4 ـ «جَشِبَ» (بر وزن خَشِنَ) به همان معناى «خشن و ناصاف و ناگوارا» است.
5 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، جلد 2، صفحه 24; در اين که ضبط واژه «امّ جبين» چگونه است، بعضى، آن را با دو «ياء» و بعضى، با «باء و ياء» (امّ حبين) بعضى، با «جيم» (امّ جبين) نوشته اند.
و در اين که اين حيوان، چه حيوانى است، نيز در ميان دانشمندان گفت و گو است. بعضى، آن را حيوانى شبيه آفتاب پرست (نوعى از مارمولک ها) دانسته اند. و تنفّر عرب بيابانى از آن، شايد به خاطر مسموميتى بوده
که از خوردن آن حاصل مى شده است. 6 ـ آلوسى، در بلوغ الادب، داستان شنفرى (شاعر معروف جاهلى) را به صورت گسترده آورده است و آنچه در بالا آمد، خلاصه اى از آن بود. (بلوغ الادب، جلد 2، صفحه 145).

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟