• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

پیامهای قرآن(فاتحه،بقره،مائده)

صرف نظر از زمان وحی آیه ها،ملاحظه می شود که اولین سوره قرآن

بیشتر...

دروغ و اقسام آن،مرحوم آیت الله شجاعی-بارگزاری15

دریافت فایل صوتی

حجم: 3.2 MB

زمان: 45 دقیقه

بیشتر...

هماهنگی زبان و عمل انسان در ذکر پروردگار، آیت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در سلسله مطالب روزانه

بیشتر...

زوجیت در گیاهان

شرح آیات 7 لغایت 9 سوره مبارکه شعرا

7أَ وَ لَمْ یَرَوْا

بیشتر...

خطبه صد و شش، بخش سوم

 

و منها فی خطاب اصحابه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
23481
48601
151644095
اوقات شرعی

خطبه هشتاد و سه، بخش دوم

 

أُوصِیکُمْ عِبَادَاللهِ بَتَقْوَى اللهِ الَّذِی ضَرَبَ الاَْمْثَالَ، وَ وَقَّتَ لَکُمُ الاْجَالَ، وَأَلْبَسَکُمُ الرِّیَاشَ، وَ أَرْفَغَ لَکُمُ الْمَعَاشَ، وَ أَحَاطَ بِکُمُ الاِْحْصَاءَ، وَأَرْصَدَ لَکُمُ الْجَزَاءَ، وَآثَرَکُمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ، وَالرِّفَدِ الرَّوَافِغِ، وَأَنْذَرَکُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ، فَأَحْصَاکُمْ عَدَداً، وَ وَظَّفَ لَکُمْ مُدَداً، فِی قَرَارِ خِبْرَة، وَدَارِ عِبْرَة، أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِیهَا، وَ مُحَاسَبوُنَ عَلَیْهَا.

اى بندگان خدا! شما را به تقوا و ترس از خدايى که مَثَل هايى براى بيان حقايق ذکر کرده است، سفارش مى کنم! همان خداوندى که مدّت زندگى شما را معيّن فرموده است و لباس هاى زيبا بر شما پوشانيد و زندگى پر وسعت به شما بخشيد; خدايى که حساب و شمارش را بر گِرد شما قرار داد و جزا را مراقب شما نمود (تمام اعمال شما تحت حساب است و پاداش و کيفر الهى در انتظار شما است) همان کس که شما را با نعمت هاى گسترده و بخشش هاى وسيعِ (خود) مقدّم داشته و با دلايل روشن و رسا، شما را (از مخالفت فرمانش) بيم داده است، تعداد شما را به خوبى مى داند و مدّتهاى کوتاهى براى توقّف در اين جهان براى شما مقرّر فرموده، جهانى که قرارگاه آزمايش و سراى عبرت است; در آن آزموده مى شويد و در برابر اعمالى که انجام داده ايد، حسابرسى خواهيد شد.

 

شرح و تفسیر

 

تقوا سرنوشت سازترین مسأله زندگى انسانها

در بخش دوم از این خطبه، بعد از حمد و ثناى الهى و شهادت به نبوّت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) امام(علیه السلام) به سراغ سرنوشت سازترین مسأله در زندگى انسانها، یعنى تقوا مى رود، و همه را توصیه به تقواى الهى مى کند، و براى خداوند دَه وصف بیان مى نماید که همه آنها انگیزه تقوا است.

گاه اشاره به نعمت هاى فراوان خدا مى کند و گاه سخن از حساب و کتاب و جزا به میان مى آورد و گاه به اِنذارهاى الهى و اتمام حجّت ها اشاره مى کند و نیز از محدودبودن عمر و امتحان و آزمایش خداوند سخن مى گوید، که هر یک از اینها، به تنهایى مى تواند انسان را به سوى تقوا دعوت کند; مى فرماید: «اى بندگان خدا! شما را به تقوا و ترس از خدایى که مَثَل هایى براى بیان حقایق ذکر کرده است، سفارش مى کنم.» (أُوصِیکُمْ عِبَادَاللهِ بَتَقْوَى اللهِ الَّذِی ضَرَبَ الاَْمْثَالَ).

مثالها و تشبیهاتى که در قرآن مجید و سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) و معصومین(علیهم السلام) آمده و حقایق عقلى را به ذهن آدمى نزدیک مى کند و در آستانه حس قرار مى دهد، گاه به صورت تشبیه محسوس به محسوس است (البته محسوسى روشن تر از محسوس اوّل) و گاه معقول به محسوس و گاه محسوس به معقول و گاه معقول به معقول است;و هدف در تمام اینها آن است که مسایل تربیتى و اوامر و نواهى الهى، کاملاً مفهوم و دلنشین گردد و جاى عذر و بهانه اى براى کسى باقى نماند. آرى مثالها راه را نزدیک مى کند و مفاهیم پیچیده را روشن و همگانى مى سازد و درجه اطمینان به مسایل را بالا مى برد و لجوجان را خاموش مى سازد.

سپس مى فرماید: «همان خداوندى که مدّت زندگى شما را معیّن فرموده است.» (وَ وَقَّتَ لَکُمُ الاْجَالَ).

آرى هر کس و هر امّتى سرآمدِ عمرى دارد و مُهر فنا بر جبین همه موجودات خورده است، خواه این اجل، پایان قطعى زندگى و به اصطلاح «اجل مسمّى» باشد، یا پایان مشروط و «اجل اخترامى». قرآن مجید مى گوید: «وَ لِکُلِّ أُمَّة أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَ لاَ یَسْتَقْدِمُونَ; هر امّتى سرآمد عمرى دارد و چون سرآمدشان فرارسد، نه یک لحظه تأخیر مى کنند و نه پیشى مى گیرند.»(1) و نیز مى فرماید: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَان; تمام کسانى که بر صفحه زمین زندگى مى کنند، فانى مى شوند».(2)

بدیهى است انسان هنگامى که توجّه به ناپایدارى زندگى دنیا و سرآمد عمر، پیدا کند، به سوى تقوا گام برمى دارد.

در سومین و چهارمین وصف مى فرماید: «همان خداوندى که لباس هاى زیبا، بر شما پوشانید و زندگى پروسعت به شما بخشید». (وَأَلْبَسَکُمُ الرِّیَاشَ(3)الْمَعَاشَ).، وَ أَرْفَغَ(4) لَکُمُ

در این تعبیر، امام(علیه السلام) نخست از میان تمام نعمت ها، مسأله لباس را مطرح کرده سپس به تمام مواهب معاش و زندگى اشاره مى کند. این ذکر خاصّ قبل از عام، شاید از این جهت باشد که لباس از مهمترین نعمت ها است، نه تنها انسان را از سرما و گرما حفظ مى کند و در برابر حوادث و ضرباتى که از هر سو ممکن است وارد شود محافظت مى نماید و عیوب آدمى را مى پوشاند، بلکه از این نظر که تقوا در آیات قرآن به لباس تشبیه شده، این تعبیر تناسبى با اصل سخن، که دعوت به تقوا است دارد.

این نکته نیز شایان دقّت است که وجود این نعمت هاى گسترده و فراوان، در تمام زندگى انسان انگیزه اى بر «معرفة اللّه» و سپس انگیزه اى براى تقوا است. چگونه ممکن است انسان نعمت را بشناسد و حرمت ولى نعمت را نگه ندارد و آشکارا به مخالفت او برخیزد؟!

قرآن مجید مى گوید: «یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاساً یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبَاسُ التَّقْوَى ذلِکَ خَیْرٌ; اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فروفرستادیم که عیوب شما را مى پوشاند و مایه زینت شما است و لباس پرهیزکارى بهتر است».(5)

قابل توجّه این که، «ریش» در اصلِ واژه عربى، به معناى پرهاى پرندگان است و از آنجا که پرهاى پرندگان یک لباس طبیعى در اندام آنها است، به هرگونه لباس نیز واژه «ریش» اطلاق شده و از آنجا که پرهاى پرندگان غالباً به رنگ هاى مختلف و داراى زیبایى خاصّى است، مفهوم زینت در معناى کلمه «ریش» افتاده است و از آن نظر که تقوا، هم عیوب آدمى را مى پوشاند و هم او را در برابر وساوس شیطان حفظ مى کند و هم زینت آدمى محسوب مى شود، تعبیر لباس در آیه فوق در مورد تقوا وارد شده است.(6)

در بیان پنجمین و ششمین وصف مى فرماید: «خدایى که حساب و شمارش را بر گِرد شما قرار داد و جزا (کیفر و پاداش الهى) را مراقب شما نمود (تمام اعمال شما تحت حساب است و پاداش و کیفر الهى در انتظار شماست).» (وَ أَحَاطَ بِکُمُ الاِْحْصَاءَ، وَأَرْصَدَ لَکُمُ الْجَزَاءَ).

بدیهى است هنگامى که انسان به این نکته توجّه کند که حساب و کتاب الهى دقیق است - آن گونه که گویى همچون «دژ محکمى» گرداگرد او را فراگرفته و چیزى از اعمال و رفتار و گفتار او از دایره احصا، بیرون نخواهد بود و از سوى دیگر کیفر و پاداش را در کمین وى گذارده به گونه اى که هیچ عملى بدون جزا نخواهد بود - این امر سبب مى شود که به تقوا و پرهیزکارى روى بیاورد و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزد!

تعبیر «أَحَاطَ بِکُمُ الإِحْصَاءَ» که برگرفته از آیه شریفه: «وَ أَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصَى کُلَّ شَىْء عَدَداً; خداوند به آنچه نزد آنها است احاطه دارد و همه چیز را دقیقاً احصا کرده است».(7) مى باشد، تعبیر لطیفى است که نشان مى دهد انسان چنان در چنبر احصاى الهى واقع شده، که هیچ عملى از او بى حساب و کتاب نیست. تعبیر به «أَرْصَدَ لَکُمُ الْجَزَاءَ» نیز تعبیر لطیفى است که نشان مى دهد پاداش و کیفر الهى، همچون مراقبى هوشمند، در کمین انسانها نشسته تا هیچ یک از اعمال آن ها، از این دایره بیرون نرود.

در هفتمین و هشتمین وصف مى فرماید: «همان کسى که شما را با نعمت هاى گسترده و بخشش هاى وسیع (خود) مقدّم داشته و با دلایل رسا و روشن، شما را (از مخالفت فرمانش) بیم داده است» (وَ آثَرَکُمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ، وَالرِّفَدِ(8)وَأَنْذَرَکُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ). الرَّوَافِغِ(9)،

«ایثار» به معناى برترى بخشیدن کسى است، خواه بر خویشتن باشد یا بر دیگرى; لذا در سوره «یوسف» آیه 91 چنین مى خوانیم: «تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنَا; به خدا قسم! خداوند تو را (اشاره به یوسف است) بر ما (اشاره به برادران یوسف است) برترى بخشیده».

و این که بعضى از شارحان «نهج البلاغه» تصوّر کرده اند، در مفهوم «ایثار» مقدّم داشتن دیگرى بر خویشتن، یا در مواردى که ایثار کننده نیاز به آن دارد، افتاده است و چون هیچ یک از این دو معنا، در مورد خداوند تصوّر نمى شود، پس باید به سراغ معناى مجازى رفت، اشتباه است.(10)

به هر حال منظور از جمله بالا این است که خداوند، انسان را بر سایر مخلوقاتش برترى داده و انواع نعمت ها و کرامت ها را به او ارزانى داشته است; همان گونه که قرآن مجید مى گوید: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیر مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً; ما بنى آدم را گرامى داشتیم! و آنها را بر مرکب هایى در خشکى و دریا سوار کردیم و از انواع روزى هاى پاکیزه، در اختیار آنان گذاردیم و آنها را بر بسیارى (همه) از مخلوقاتِ خود، برترى بخشیدیم».(11)

بدیهى است هنگامى که انسان توجّه به این همه نعمت هاى الهى پیدا کند، که از جمله آنها برترى یافتن او بر سایر مخلوقات است، حسّ شکرگزارى در او برانگیخته مى شود و همان گونه که گفتیم به سراغ معرفت مُنعم مى رود و در نتیجه، از مخالفتِ فرمان او، پرهیز مى کند و با تقوا پیوند مى خورد. همچنین اِنذار الهى به وسیله «حُجج بوالغ» که وجود پیامبران و کتب آسمانى و معجزات و دلایل روشن عقلى و نقلى است نیز یکى دیگر از اسباب تقوا است، که در آغاز این فراز آمده است.

ذکر این دو، (نعمت هاى الهى و انذارهاى او) در کنار یکدیگر، مى تواند اشاره به این نکته باشد که خداوند در عین بخشش نعمت هاى بى حساب، به انسانها هشدار مى دهد که از این نعمت ها سوءاستفاده نکنند; بلکه در طریق صلاح و سعادت و رستگارى کمک بگیرند.

در نهمین و دهمین وصف مى فرماید «همان خدایى که تعداد شما را به خوبى مى داند و مدّت هاى کوتاهى براى توقّف در این جهان، براى شما مقرّر کرده، جهانى که قرارگاه آزمایش و سراى عبرت است، در آن آزموده مى شوید و در برابر اعمالى که انجام داده اید، حسابرسى خواهید شد!» (فَأَحْصَاکُمْ عَدَداً، وَ وَظَّـفَ لَکُمْ مُدَداً(12)قَرَارِ خِبْرَة(13) عَلَیْهَا).، وَدَارِ عِبْرَة، أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِیهَا، وَ مُحَاسَبوُنَ، فِی

با این که در دومین وصف، اشاره به سرآمد عمرها شده و در پنجمین وصف سخن از شمارش و اِحصاى انسانها به میان آمده، باز در اینجا این دو وصف تکرار شده، به خاطر اهمّیّت فوق العاده آنها و تأثیر آنها در ظهور و بروز حقیقت تقوا در وجود آدمى.

هنگامى که انسان توجّه به مراقبت الهى و محدود بودن عمر، در این دار «امتحان» و «عبرت» پیدا کند، از نافرمانى ها به سوى اطاعت خداوند، بازمى گردد.

این احتمال نیز وجود دارد که این تکرار، براى افاده معناى جدیدى باشد. در جمله هاى پیشین سخن از احاطه اِحصا، به اعمال آدمى بود و به همین دلیل بلافاصله بعد از آن سخن از جزاى اعمال به میان آمد و در اینجا اشاره به اِحصاى خود آدمیان است، که هیچ کس در مراقبت هاى الهى از قلم نخواهد افتاد; آن گونه که قرآن مى گوید: «إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّموَاتِ وَ الاَْرْضِ إِلاَّ آتِى الرَّحْمنِ عَبْداً* لَقَدْ أَحْصیهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدّاً; تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند بنده اویند (و سر بر فرمانش دارند) همه آنها را شمارش کرده و دقیقاً تعداد آنها را مى داند.»(14)

و اگر اشاره به سرآمد زندگى مى کند، مقدّمه اى است براى جمله هاى بعد (زندگى در دار امتحان و سراى عبرت) که در واقع نسبت به جمله قبل، از قبیل بیان اجمالى و تفصیلى است.

تعبیر به «قَرَارِ خِبْرَة وَ دَارِ عِبْرَة» اشاره به این است که سراسر زندگى انسانها، دوران آزمایش آنها است; همان گونه که قرآن مى گوید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ* وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ; آیا مردم گمان کردند هنگامى که گفتند ایمان آوردیم به حال خودشان رها مى شوند و آزمایش نخواهند شد؟ ما کسانى را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز آزمایش مى کنیم) باید علم خداوند در مورد کسانى که راست مى گویند و کسانى که دروغ مى گویند تحقّق یابد، (تا آنى از حال خود غافل نشوند و همواره خود را در مجلس امتحان حاضر ببینند).»(15)

تعبیر به «عبرت» اشاره به سرنوشت عبرت انگیز ظالمان و اقوام و افراد آلوده و گنهکار است، که سراسر تاریخ را پوشانده و نشان مى دهد که جزاى الهى منحصر به سراى قیامت نیست و بخش مهمى از آن، در این دنیا نیز دامان انسانها را مى گیرد.

ضمیر در جمله «وَ مُحَاسَبُونَ عَلَیْهَا» به دارِ دنیا بازمى گردد; یعنى: همان گونه که جایگاه آزمایش شما دنیا است، حساب و کتاب شما نیز مربوط به آن است، هم اعمالى که در آن انجام دادید و هم نعمت هایى که خدا در آن به شما داده است.

* * *

نکته

همه جا و همیشه دعوت به تقوا

همان گونه که ملاحظه کردید، نخستین سخن بعد از حمد و ثناى الهى در این خطبه، پیرامون دعوت به سوى تقوا است; که تمام اسبابِ سعادت انسان، در آن جمع است و نشانه شخصیّت او و کرامتش در پیشگاه خدا است و برترین زاد و توشه سفر آخرت مى باشد.

نکته بسیار جالب در این فراز آن است که امام(علیه السلام) تنها توصیه به تقوا نمى کند، بلکه بر تمام امورى که مى تواند انگیزه تقوا باشد، اشاره مى فرماید: نعمت هاى گوناگون الهى، محدود بودن عمر آدمى، احاطه علمى خداوند بر انسانها و اعمالشان، درسهاى عبرتى که در زندگى پیشینیان و حتّى مردم امروز نهفته است و همچنین توجّه به این معنا که این جهان، سراى امتحان است و خداوند، پیامبران و کتب آسمانى را براى انذار بندگان، بسیج فرموده است و این نهایت فصاحت و بلاغت است که در عباراتى کوتاه، مسأله بسیار مهمّى، همچون تقوا به عالى ترین وجه مورد تأکید قرار گرفته است.

به راستى، هرگاه انسان در اوصاف ده گانه اى که در این فراز از خطبه براى خداوند ذکر شده است بیندیشد، شکوفه هاى تقوا و پرهیزگارى بر شاخسار وجودش نمایان مى شود; چگونه ممکن است انسان نعمت هاى گوناگون الهى را مورد دقّت قرار دهد و قیامت و حساب و کتاب را باور داشته باشد و «حجج الهى» را در کتب آسمانى و بیانات معصومین(علیهم السلام) مورد توجّه قرار دهد، ناپایدارى عمر را ببیند و سرگذشت هاى عبرت انگیز پیشینیان را مورد مطالعه قرار دهد و با این حال حریم الهى را بشکند و آیین تقوا را زیر پا بگذارد و به گناه و آلودگى تن در دهد.

* * *

1. سوره اعراف، آيه 34.
2. سوره الرّحمن، آيه 26.
3. «الرِّياش» - همان گونه که در متن هم به آن اشاره شده - از مادّه «ريش» به معناى پرهاى پرندگان است; سپس به لباس هاى فاخر که شباهتى به پرهاى زيباى پرندگان دارد، اطلاق شده و بعد از آن به معناى وسيعترى که هرگونه
فراوانى و نعمت است، اطلاق گرديده است. بعضى از شارحان نهج البلاغه گفته اند که: ريش تنها به معناى لباس نيست; چراکه در قرآن مجيد در عرضِ لباس واقع شده است آنجا که مى گويد: «يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْکُمْ لِبَاساً يُوَارِي سَوْآتِکُمْ وَ رِيشاً» (اعراف، آيه 26) ولى به
نظر مى رسد که اين آيه بر عکس مطلوب او دلالت دارد; چراکه لباس در واقع دوگونه است: لباسهايى است که تنها بدن را مى پوشاند و مصداق «يُوَارِي سَوْآتِکُمْ» است و لباس هايى که جنبه زينت و زيبايى دارد; قرآن در اين آيه، به
هر دو اشاره کرده و به دنبال آن، سخن از لباس تقوا است «وَ لِبَاسُ التَّقْوَى ذلِکَ خَيْرٌ». 4. «أَرْفَغَ» از مادّه «رَفَغ» (بر وزن هدف) به معناى گستردگى و وسعت است و هنگامى که در مورد نعمت ها به کار رود، اشاره به فزونى نعمت مى باشد. 5. سوره اعراف، آيه 26. 6. در اين که «ريشاً» در آيه فوق، چه محلّى از اعراب دارد در ميان مفسّران قرآن و شارحان نهج البلاغه گفتگو است. بعضى آن را «معطوف» بر «لباساً» دانسته و به همين دليل مفهوم آن را چيزى وسيع تر يا مغاير لباس
دانسته اند; در حالى که بعضى ديگر آن را به منزله «مفعول له» دانسته اند که هدفِ نزولِ لباس بر انسان را بيان مى کند: نخست پوشيدن عيبها و سپس زينت ذکر شده; و معناى اخير با محتواى آيه سازگارتر است. 7. سوره جنّ، آيه 28. 8. «رِفَد» جمع «رفده» از مادّه «رَفد» (بر وزن دفع) به معناى نصيب و بخشش و جايزه است. 9. «رَوافغ» جمع «رافغه» از مادّه «رَفَغ» همان طور که قبلاً نيز اشاره شد، به معناى گستردگى و وسعت است. بنابراين «الرِّفَدُ الرَّوَافِغِ» به معناى عطاياى گسترده پروردگار است. 10. در «مقاييس اللّغة» آمده است که ريشه اصلى اين لغت، به معناى مقدّم داشتن چيزى است. «مفردات راغب» نيز همين معنا را بيان کرده است. در کتاب «التحقيق فى کلمات القرآن الکريم» نيز مى گويد: «حقيقت ايثار، اثبات
فضيلت و مقدّم داشتن صاحب فضل است.» 11. سوره اسراء، آيه 70. 12. «مُدَد» جمع «مدّه» به معناى بخشى از زمان است و گاه به معناى پايان زمان معيّنى آمده است و نيز به مادّه اى که با آن چيزى مى نويسند «مداد» گفته مى شود و در واقع در تمام اين معانى يک نوع کشش و امتداد ديده مى شود. 13. «خِبره» هم به معناى مصدرى آمده، هم اسم مصدرى و به معناى علم و آگاهى است و لذا «اهل خُبره» به کسانى گفته مى شود که آگاهى کافى نسبت به چيزى دارند و از آنجا که امتحان و آزمايش وسيله آگاهى براى «کارآيى»
يک انسان، يا يک موجود است، اين واژه به معناى «امتحان» نيز به کار مى رود و در خطبه بالا همين معنا منظور شده است. 14. سوره مريم، آيه 93-94. 15. سوره عنکبوت، آيه 2-3.
---------------------------
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری