احسن الحدیث

خطبه صد و یازده، بخش چهارم

 

أَلَسْتُمْ فِی مَسَاکِنِ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَطْوَلَ أَعْمَاراً، وَأَبْقَى آثَاراً، وَأَبْعَدَ آمَالاً، وَأَعَدَّ عَدِیْداً، وَأَکْثَفَ جُنُوداً ! تَعَبَّدُوا لِلدُّنْیَا أَیَّ تَعْبُّد، وَآثَرُوهَا أَیَّ إِیثَار، ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْهَا بِغَیْرِ زَاد مُبَلِّغ وَلاَ ظَهْر قَاطِع. فَهَلْ بَلَغَکُمْ أَنَّ الدُّنْیَا سَخَتْ لَهُمْ نَفْساً بِفِدْیَة، أوْ أَعَالَتْهُمْ بِمَعُونَة، أَوْ أَحْسَنَتْ لَهُمْ صُحْبَةً ! بَلْ أَرْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَادِحِ، وَأَوْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَارِعِ، وَضَعْضَعَتْهُمْ بِالنَّوَائِبِ، وَعَفَّرَتْهُمْ لِلْمَنَاخِرِ، وَوَطِئَتْهُمْ بِالْمَنَاسِم، وَأَعَانَتْ عَلَیْهِمْ «رَیْبَ الْمَنُونِ». فَقَدْ رَأَیْتُمْ تَنَکُّرَهَا لِمَنْ دَانَ لَهَا، وَآثَرَهَا وَأَخْلَدَ إلَیْهَا، حِینَ ظَعَنُوا عَنْهَا لِفِرَاقِ الاَْبَدِ. وَهَلْ زَوَّدَتْهُمْ إلاَّ السَّغَبَ، أَوْ أَحَلَّتْهُمْ إلاَّ الضَّنْکَ، أَوْ نَوَّرَتْ لَهُمْ إلاَّ الظُّلْمَةَ، أَوْ أَعْقَبَتْهُمْ إلاَّ النَّدَامَةَ ! أَفَهذِهِ تُؤْثِرُونَ، أَمْ إلَیْهَا تَطْمَئِنُّونَ، أَمْ عَلَیْهَا تَحْرِصُونَ ؟ فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمنْ لَمْ یَتَّهِمْهَا، وَلَمْ یَکُنْ فِیهَا عَلَى وَجَل مِنْهَا.

مگر شما در جايگاه پيشينيان خود زندگى نمى کنيد همانها که عمرشان از شما طولانى تر و آثارشان پا بر جاتر و آرزوهاى شان درازتر، نفراتشان فزونتر و لشکرهايشان انبوه تر بود ؟
   آنها دنيا را پرستيدند، چه پرستيدنى ! و آن را بر همه چيز مقدّم داشتند چه مقدّم داشتنى !، اما سرانجام بدون زاد و توشه اى که آنها را به منزلگاه (ابدى شان) برساند، و بدون مرکبى که با آن اين راه (پر خوف و خطر) را بپيمايند از آن کوچ کردند.
   آيا هرگز به شما خبر رسيده که دنيا فديه اى براى يکى از آنها داده باشد (تا او را از مرگ يا سکرات آن) رهايى ببخشد ؟ يا کمکى به آنها در اين مسير کند ؟ يا حدّ اقل هم نشين خوبى براى آنان باشد ؟ (نه، هرگز کمکى به فداييان خود نکرده) بلکه به عکس آنها را زير آفتهاى گوناگون پوشانيد و طوق حوادث دردناک کوبنده را بر گردنشان افکند و با انواع شدائد و مشکلات ذليلشان نمود، و به صورت به خاک افکند و پايمالشان کرد، و به يارى گردش روزگار بر ضدّ آنها برخاست.
   شما با چشم خود ديديد (و در تواريخ خوانديد) که دنيا در برابر دنياپرستان و کسانى که آن را بر همه چيز مقدّم مى داشتند و بر آن تکيه مى کردند هنگام کوچ هميشگى از آن چهره در هم کشيد و خودرا کاملاً نا آشنا جلوه داد.
   آيا دنيا براى دنياپرستان زاد و توشه اى جز گرسنگى فراهم کرد ؟ و جز فشار و تنگى محلّى براى آنها آماده ساخت ؟ و جز ظلمت و تاريکى براى آنها نورى مهيّا نمود ؟ (نه، هرگز، بلکه آنها را در گورهاى تاريک و تنگ و وحشتناک جاى داد) و آيا سرانجام جز ندامت چيزى براى آنها ببارآورد ؟ آيا چنين دنيايى را بر همه چيز مقدّم مى شمريد ؟ و بر آن تکيه مى کنيد ؟ و نسبت به آن حرص مىورزيد ؟ ! چه بد خانه اى است اين دنيا براى کسى که نسبت به آن خوش بين باشد و در آن آسوده خاطر زندگى کند
.

 

شرح و تفسیر

کمى به گذشته بنگرید !

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه در ادامه نکوهش دنیاى فریبنده و زودگذر، دست مخاطبین خودرا گرفته و به اعماق تاریخ گذشته مى برد و زندگى قدرتمندان و زورمندان پر سر وصدا و صاحب اموال و آمال را به آنها نشانمى دهد، مى فرماید : «مگر شما در جایگاه پیشینیان خود زندگى نمى کنید ؟ همان ها که عمرشان از شما طولانى تر و آثارشان پابرجاتر وآرزوهایشان درازتر، و نفراتشان فزونتر و لشکرهایشان انبوه تر بود ؟» (اَلَسْتُمْ فِی مَساکِنِ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ اَطْوَلَ أَعْمَاراً وَأَبْقَى آثَاراً وَاَبْعَدَ آمَالاً وَاَعَدَّ عَدِیداً(1) وَاَکْثَفَ(2)جُنُوداً).

   در این بخش از خطبه امام به پنج امتیاز از پیشینیان اشاره مى کند : طول عمر، بقاى آثار، درازى آرزوها، فزونى جمعیّت و کثرت لشکرها. امتیازاتى که سبب برترى آشکار آنها مى شد ولى هیچ یک از این امور نتوانست از نفوذ سیل فنا به قصرها و خانه هاى آنها جلوگیرى کند، سرانجام همچون برگهاى خشکیده درختان یا پرکاه، روى این سیلاب غلطیدند و رفتند.

   امام (علیه السلام) در همین راستا اضافه مى فرماید : «آنها دنیا را پرستیدند چه پرستیدنى، و آن را بر همه چیز مقدّم داشتند چه مقدّم داشتنى، اما سرانجام بدون زاد و توشه اى که آنها را به منزلگاه (ابدى) برساند و بدون مرکبى که این راه (پر خوف و خطر) را بپیمایند از آن کوچ کردند» (تَعَبَّدوُا لِلدُّنْیا أَیَّ تَعبُّد وَآثَروُهَا أَیَّ اِیْثار، ثُمَّ ظَعَنوُا عَنْها بِغَیرِ زاد مُبَلِّغ وَلا ظَهْر قَاطِع).

   آرى ! آنها با آن همه تلاش و کوشش در طریق بندگى دنیا و بکار گرفتن تمام نیروها و استعدادشان در این طریق، بهره اى از آن نبردند و در راه طولانى آخرت که جز با زاد و توشه تقوا و مرکب ایمان قابل پیمودن نیست بى زاد و  مرکب به راه افتادند.

   سپس امام (علیه السلام) یاران خودرا مخاطب ساخته مى فرماید : «آیا هرگز به شما خبر رسیده که دنیا فدیه اى براى یکى از آنها داده باشد و (تا او را از مرگ یا سکرات آن) رهایى بخشیده باشد ؟ یا کمکى به آنها در این مسیر کند ؟ یا حدّ اقل هم نشین خوبى براى آنان باشد» (فَهَلْ بَلَغَکُم أَنَّ الدُّنْیا سَخَتْ لَهُمْ نَفْسَاً بِفِدْیَة، أَوْ أَعانَتْهُمْ بِمَعُونَة، أَو أَحْسَنَتْ لَهُمْ صُحْبَةً).

   آرى نه نجات کامل یا کمکى در این راه، و نه حتّى مصاحبت شایسته با یک نفر هم از این همه، دنیا نداشته است، آیا این درس عبرت بزرگى براى همه شما نیست ؟ !

   سپس مى افزاید : نه تنها به آنها کمکى نکرد و به فدائیان خود نظر مرحمتى ننمود «بلکه به عکس آنها را زیر آفتهاى گوناگون پوشانید و طوق حوادث دردناک و کوبنده را بر گردنشان افکند و با انواع شدائد و مشکلات، آنها را ذلیل نمود و به صورت، به خاک افکند و پایمالشان کرد و به یارى گردش روزگار بر ضدّ آنها برخاست». (بَلْ أَرْهَقَتْهمُ(3) بِالْقَوادِحِ(4) وَ أَوْهَقَتْهُمْ(5) بِالْقَوَارِعِ(6)وَضَعْضَعَتْهُمْ(7) بِالنَّوائِبِ وَعَفَّرَتْهُمْ(8) لِلْمناخِرِ وَوَطِئَتْهُمْ بِالْمناسِمِ(9)وَأَعانَتْ عَلَیْهِمْ رَیْبَ الْمَنُونِ(11)).

   این تعبیرات حساب شده و کوبنده، اشاره به این است که دنیا، نه این که دنیاپرستان را به کمترین چیزى یارى نکرد، بلکه به عکس با تمام قوّت و قدرت براى کوبیدن و پایمال کردن و نابود ساختن آنها بپاخاست و هر چه در توان داشت بر ضدّ آنها بکار گرفت.

   جالب، این که : در بیان کمکهاى دنیا از کمکهاى بزرگ شروع مى کند تا به کوچک مى رسد ولى در مورد زیانهایى که به دنیاپرستان رسانده از مراحل پایین تر گرفته و به آخرین مرحله که لگدمال کردن ونابود ساختن است مى رساند و این نهایت فصاحت و بلاغت در بیان حقایق تلخ و ناگوار را نشان مى دهد و نهایت بىوفایى و پستى دنیا را آشکار مى سازد.

   سپس امام در یک نتیجه گیرى روشن مى فرماید : «شما با چشم خود دیدید (و در تواریخ خواندید) که دنیا در برابر دنیاپرستان و کسانى که آن را بر همه چیز مقدّم مى داشتند و بر آن تکیه مى کردند، هنگام کوچ همیشگى از آن چهره در هم کشید و خودرا کاملاً ناآشنا جلوه داد» (فَقَدْ رَأَیْتُمْ تَنَکُّرَهَا لِمَنْ دَانَ لَهَا وَآثَرَها وَأَخْلَدَ(12) إِلَیْهَا حِیْنَ ظَعَنُوا عَنْها لِفِرَاقِ اْلأَبَدِ).

   «آیا دنیا براى دنیاپرستان زاد و توشه اى جز گرسنگى فراهم کرد ؟ و جز فشار و تنگى محلّى براى آنها آماده ساخت ؟ و جز ظلمت و تاریکى براى آنها نورى مهیّا نمود ؟ (نه هرگز، بلکه آنها را در گورهایى تنگ و تاریک و وحشتناک جاى داد) وسرانجام آیا جز ندامت چیزى براى آنها ببارآورد» (وَهَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلاَّالسَّغَبَ(13) أوْ اَحَلَّتْهُمْ إِلاَّ الضَّنْکَ(14) أَوْ نَوَّرَت لَهُمْ إِلاَّ الظُّلْمَةَ أَوْ أَعْقَبَتْهُمْ إِلاَّ النَّدامَةَ).

   چگونه بر دنیایى که جز بدبختى و شکست و ناکامى و ظلمت و تاریکى براى دوستدارانش نمى آفریند و سرانجام مایّه ندامت و پشیمانى است تکیه مى کنید ؟ و خود را برده آن مى سازید و آن را بر همه مقدّم مى دارید.

   در ادامه مى فرماید : «آیا چنین دنیایى را بر همه چیز مقدّم مى شمرید و بر آن تکیه مى کنید و نسبت به آن حرص مىورزید ؟ ! چه بد خانه اى است این دنیا براى کسى که نسبت به آن بدگمان نباشد، در آن (آسوده خاطر زندگى کند و) خوفى نداشته باشد» (اَفَهذِهِ تُؤْثِرُونَ أَمْ إِلَیْها تَطْمَئِنُّوْنَ أَمْ عَلَیْها تَحرِصُونَ ؟ فَبِئْسَتِ الدّارُ لِمَنْ لَمْ یَتَّهِمْها وَلَمْ یَکُنْ فِیْها عَلَى وَجَل مِنْها).

   به راستى تعبیراتى از این گویاتر و رساتر درباره بى اعتبارى دنیا و سرانجام وحشتناک دنیاپرستان پیدا نمى شود، هدف امام (علیه السلام) از این تأکیدهاى پى در پى و تعبیرات بیدارگر و هشداردهنده آن است که در برابر موج دنیاپرستى که به خاطر وفور نعمت هاى بدست آمده از فتوحات اسلامى، براى گروه زیادى پیدا شده بود و یک باره غرق ناز و نعمت شده بودند و ارزشهاى الهى را فراموش کرده، به خواب و خور و لذّات مادى چسبیده بودند، به پاخیزد و خفتگان را بیدار کند و ارزشهاى از دست رفته اسلام را زنده نماید و مردم را ـ که مخصوصاً از زمان عثمان به این طرف به بیراهه کشیده بودند ـ به راه بازگرداند.

   چه زیبا و جالب است این گونه مواعظ و اندرزهاى گویا و رسا براى دنیاپرستان عصر ما که آنها نیز در همان شرایط بلکه بدتر از آن گرفتار شده اند که اگر به هوش نیایند نه دینى باقى مى ماند و نه دنیاى معقولى.

   این تعبیرات هماهنگ با آیات و روایاتى است که در قرآن مجید و کلمات پیامبر و معصومین دیگر آمده است :

   در سوره روم آیه 9 مى خوانیم : « (أَوَلَمْ یَسِیْرُوا فِی الاَْرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کان عاقِبَةُ الَّذِیْنَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا اَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الاَْرْضَ وَعَمَروُها اَکْثَرَ مِمّا عَمَرُوها وَجائَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَیِّناتِ فَما کان اللهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلِکنْ کانوُا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ); آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که قبل از آنان بودند چگونه بود ؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را (براى زراعت و آبادى) بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند و کیفر خودرا دیدند) خداوند هرگز به آنان ستم نکرد آنها به خودشان ستم مى کردند».

   و در سوره یونس آیه 7 ـ 8 مى فرماید : « (إنَّ الَّذِیْنَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَرَضُوا بِالْحَیوَةِ الدُّنْیا وَاطْمَأَنُّوُا بِها وَالَّذِْینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلوُنَ * اُوْلئکَ مَأوْاهُمُ النّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ); آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند و به زندگى دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند و آنها که از آیات ما غافلند جایگاهشان آتش است به خاطر کارهایى که انجام مى دادند».

   در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم : «مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیا أَثْبَتَ اللهُ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَأَنْطَقَ بِها لِسانَهُ وَبَصَّرَهُ عُیُوبَ الدُّنْیا دائَها و دَوائَها وَأَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْیا سالِماً; کسى که نسبت به (زرق و برق) دنیا بى اعتنا باشد خداوند حکمت را در دل او برقرار مى سازد و زبانش به آن گویا مى شود و عیوب دنیا را به او نشان مى دهد، دردهاى آن و داروهاى آن، و او را از دنیا با سلامت (دین و ایمان) بیرون مى برد»(15).

   در حدیث دیگرى از آن حضرت (علیه السلام) آمده است : «مَنْ أَصْبَحَ وَأَمْسى وَالدُّنْیا اَکَبرُ هَّمِّهِ جَعَلَ اللهُ تَعالى الْفَقْرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَشَتَّتَ أَمْرَهُ وَلَمْ یَنَلْ مِنَ الدُّنیا إلاّ ما قَسِّمَ اللهُ لَهُ وَمَنْ أَصْبَحَ وَأَمْسى وَاْلآخِرَةُ اَکْبَرُ همِّهِ جَعَلَ اللهُ الْغِنى فِی قَلْبِهِ وَجَمَعَ لَهُ أَمْرَهُ; کسى که صبح و شام، دنیا مهمترین خواسته و مقصود او باشد خداوند متعال فقر را پیش روى او قرار مى دهد و امور او را پراکنده مى کند و از دنیا بهره اى نمى برد جز آنچه براى او مقدّر شده، و کسى که صبح و شام، آخرت، مهمترین مطلوب و مقصود او باشد خداوند غنا و بى نیازى را در قلب او قرار مى دهد و امور او را جمع مى کند و سامان مى بخشد»(16).

* * *

 

1. «عديد» به معنى «عدد» است و گاه به معنى شبيه و مانند نيز آمده و در خطبه بالا به همان معنى اوّل مى باشد.
2. «اکثف» افعل تفضيل از «کثيف» به معنى زياد و پرپشت است. 
3. «سخت» از مادّه «سخاوت» به معنى بخشش است.
4. «ارهقت» از مادّه «ارهاق» به معنى پوشانيدن چيزى با قهر و غلبه است.
5. «قوادح» جمع «قادحة» به معنى آفت است.
6. «أوهقت» از مادّه «وَهَق» (بر وزن رمق) گرفته شده که به معنى طوقى است که بر گردن حيوان مى اندازند.
7. «قوارع» جمع «قارعه» به معنى حوادث سخت و کوبنده است.
8. «ضعضعت» از مادّه «ضعضعة» به معنى خوار و ذليل کردن و گاه به معنى نابودساختن است.
9. «عفّرت» از مادّه «تعفير» به معنى خاک مال کردن و به خاک افکندن است.
10. «المناسم» جمع «مِنسم» (به کسر ميم) به معنى قسمت پايين پاى شتر است. 
11. «رَيبَ المنون» : «ريب» به معنى شکّى است که سرانجام پرده از روى آن برداشته شود و به يقين برسد و «منون» به معنى مرگ است و «ريب المنون» به معنى مرگ احتمالى و
گاه به معنى حوادث سخت روزگار، مى آيد که در آغاز مشکوک است و بعد به يقين مى پيوندد. 12. «أخلد» از مادّه «اخلاد» واز ريشه «خلود» گرفته شده است و جمله «أَخْلَدَ اِلَيْها» به اين معناست که دنياپرستان نهايت تمايل به دنيا را دارند و گويى به آن چسبيده اند. 13. «سغب» به معنى گرسنگى است. وبه سالهاى قطحى «ذو مسغبه» گفته مى شود چرا که مردم در آن گرسنه اند. 14. «ضنک» به معنى سختى و تنگى است و اين کلمه هميشه به صورت مفرد به کار مى رود. 15. اصول کافى، جلد 2، صفحه 128. 16. اصول کافى، جلد 2، صفحه 319.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری