احسن الحدیث

خطبه صد و بیست و سه، بخش دوم

 

ومنه : وَکَأَنِّی أَنْظُرُ إلَیْکُمْ تَکِشُّونَ کَشِیشَ الضِّبَابِ : لاَ تَأْخُذُونَ حَقًّا، وَلاَ تَمْنَعُونَ ضَیْماً. قَدْ خُلِّیتُمْ وَالطَّرِیقَ، فَالنَّجَاةُ لِلْمُقْتَحِمِ، وَالْهَلَکَةُ لِلْمُتَلَوِّمِ.

گويا مى بينم (در آينده نه چندان دور) در صحنه نبرد از برابر دشمن فرار مى کنيد، و صداى همهمه شما هنگام فرار، همچون صداى سوسماران به هنگام حرکت است، نه قادر بر گرفتن حقى هستيد، و نه توان جلوگيرى از ظلم و ستمى داريد، اين شما و اين راه راست، نجات براى کسى است که خودرا به ميدان افکند (و از حوادث نترسد) و هلاکت و بدبختى نصيب کسى است که سستى و تنبلى کند.

 

   این بخش از خطبه، به عقیده جمعى از شارحان «نهج البلاغه» کلام مستقلى است، و به همین دلیل تحت شماره مستقلى آن را ذکر کرده اند و به عقیده بعضى دیگر، دنباله گفتار سابق است. آنها که آن را جدا شمرده اند تصورشان این است که پیوند آشکارى میان این بخش و بخش سابق نیست چه این که، در بخش سابق امام (علیه السلام) اصحاب و یاران خود را تشویق به جهاد و پیکار شجاعانه کرده است در حالى که در این بخش، سخن از شکست و فرار است و این دو با یکدیگر هماهنگ نیست ولى با توجه به این که این بخش، از آیندهخبر مى دهد همان آینده اى که امام (علیه السلام) در میان آنها وجود ندارد و آنان گرفتار تفرقه و پراکندگى و ضعف و زبونى مى شوند، بنابراین ارتباط این بخش، با بخش سابق نیز امکان پذیر است.

   ولى به هر حال، چه بخش مستقلى باشد و چه بخش مرتبطى، کلام امام (علیه السلام)است و خبر از آینده تلخ کسانى مى دهد که عافیت طلبى را بر جهاد مقدّم مى شمرند مى فرماید : «گویا مى بنیم که در صحنه نبرد از برابر دشمن فرار مى کنید و صداى همهمه شما هنگام فرار همچون صداى ازدحام سوسماران به هنگام حرکت است !» (وَکَأَنِّی أَنْظُرُ إلَیْکُمْ تَکِشُّونَ کَشِیشَ الضِّبَابِ)(1).

   این تعبیر، ممکن است اشاره به این باشد که سوسمارها هنگامى که به طور گروهى حرکت مى کنند به هم مى خورند و از برخورد آنها به یکدیگر صدایى بر مى خیزد، یعنى هنگام فرار آن چنان دستپاچه و وحشت زده اید که بى اختیار به هم مى خورید و صداى به هم خوردن شما به گوش مى رسد.

   سپس مى افزاید : «نه قادر بر گرفتن حقى هستید و نه توان دارید از ظلم و ستمى جلوگیرى کنید» (لاَ تَأْخُذُونَ حَقًّا وَلاَ تَمْنَعُونَ ضَیْماً)(2).

   چه حالى از این بدتر که انسان به قدرى ضعیف و ناتوان گردد که نتواند از حق خود یا دوستان و بستگان و برادران دینى دفاع کند و نه در برابر ظلم و ستم نسبت به خویش و دیگران، بایستد و چنین حالتى به راستى دردناک و ذلت بار است.

   و در پایان مى فرماید : «این شما و این راه راست، نجات براى کسى است که خودرا به میدان افکند (و از حوادث نترسد) و هلاکت و بدبختى نصیب کسى است که سستى و تنبلى کند» (قَدْ خُلِّیتُمْ وَالطَّرِیقَ، فَالنَّجَاةُ لِلْمُقْتَحِمِ. وَالْهَلَکَةُ لِلْمُتَلَوِّمِ)(3).

   جمله «قَدْ خُلِّیتُمْ وَالطَّرِیقَ»، اشاره به اتمام حجت کامل است، چرا که جاده روشن به سوى مقصد از طرف رهبرى آگاه نشان داده شده، و موانع پیمودن آن از میان رفته با این حال اگر در پیمودن راه کوتاهى کنند، عذر و بهانه اى ندارند. لذا رهروان این راه را به سعادت و نجات نوید مى دهد و کندروان و منحرفان را به هلاکت تهدید مى کند.

* * *

1. «کشيش» به معنى صدايى است که زياد بلند نباشد، و به صداى «قورباغه» و «سوسمار» و صداى آهسته شتر اطلاق مى شود و «ضباب» جمع «ضب» (بر وزن ضد) به معنى سوسمار است.
2. «ضيم» به معنى ظلم و کم گذاردن حق است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری