احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و هفت، بخش دوم

 

اعْلَمُوا، عِبَادَ اللّهِ، أَنَّ التَّقْوَى دَارُ حِصْن عَزِیز، وَالْفُجُورَ دَارُ حِصْن ذَلِیل، لاَ یَمْنَعُ أَهْلَهُ، وَ لاَ یُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ. أَلاَ وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَایَا، وَ بِالْیَقِینِ تُدْرَکُ الْغَایَةُ الْقُصْوَى.
عِبَادَ اللّهِ، اللّهَ اللّهَ فِی أَعَزِّ الاَْنْفُسِ عَلَیْکُم، وَ أَحَبِّهَا إِلَیْکُمْ: فَإِنَّ اللّهَ قَدْ أَوْضَحَ لَکُمْ سَبِیلَ الْحَقِّ وَ أَنَارَ طُرُقَهُ. فَشِقْوَةٌ لاَزِمَةٌ، أَوْ سَعَادَةٌ دَائِمَةٌ! فَتَزَوَّدُوا فِی أَیَّامِ الْفَنَاءِ لاَِیَّامِ الْبَقَاءِ. قَدْ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ، وَ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ، وَ حُثِثْتُمْ عَلَى الْمَسِیرِ; فَإِنَّمَا أَنْتُمْ کَرَکْب وُقُوف، لاَ یَدْرُونَ مَتَى یُؤْمَرُونَ بِالسَّیْرِ. أَلاَ فَمَا یَصْنَعُ بِالدُّنْیَا مَنْ خُلِقَ لِلآخِرَةِ! وَ مَا یَصْنَعُ بِالْمَالِ مَنْ عَمَّا قَلِیل یُسْلَبُهُ، وَ تَبْقَى عَلَیْهِ تَبِعَتُهُ وَ حِسَابُهُ!
عِبَادَاللّهِ، إِنَّهُ لَیْسَ لِمَا وَعَدَ اللّهُ مِنَ الْخَیْرِ مَتْرَکٌ، وَ لاَ فِیمَا نَهَى عَنْهُ مِنَ الشَّرِّ مَرْغَبٌ.
عِبَادَاللّهِ، احْذَرُوا یَوْماً تُفْحَصُ فِیهِ الاَْعْمَالُ، وَ یَکْثُرُ فِیهِ الزِّلْزَالُ وَ تَشِیبُ فِیهِ الاَْطْفَالُ
.

بندگان خدا بدانيد که تقوا دژى است محکم و استوار (که ساکنان خود را از گزند عذاب دنيا و آخرت حفظ مى کند) و فجور و بى تقوايى، حصارى است سُست و بى دفاع که ساکنانش را (از خطرها) باز نمى دارد و کسى را که به آن پناه برد حفظ نمى کند. آگاه باشيد با تقوا مى توان نيش زهرآلود گناهان را قطع کرد و با يقين به برترين مرحله مقصود رسيد. بندگان خدا! خدا را خدا را; مراقب عزيزترين و محبوب ترين نفوس نسبت به خويش باشيد (دست کم بر خود رحم کنيد;) چرا که خداوند راه حق را براى شما آشکار ساخته و طرق آن را روشن نموده است و سرانجام کار (از دو حال خارج نيست) يا بدبختى دايمى است و يا نيکبختى هميشگى; حال که چنين است در اين ايّام فانى براى ايّام باقى زاد و توشه فراهم سازيد، زاد و توشه لازم به شما معرفى شده و فرمان کوچ داده شده است و با سرعت شما را به حرکت درآورده اند. شما همچون کاروانى هستيد که در منزلگاهى توقف کرده و نمى دانيد چه وقت دستور حرکت به او داده مى شود. بدانيد آن کس که براى آخرت آفريده شده با دنيا (و دنياپرستى) چه کار دارد؟ و آن کس که به زودى ثروتش را از او مى گيرند، با اموال و ثروت دنيا چه مى کند؟ ثروتى که (سودش براى دگران است و) مؤاخذه و حسابش بر او. اى بندگان خدا! آن چه را خداوند وعده نيک نسبت به آن داده است جاى ترک نيست و آن چه را از بدى ها نهى کرده قابل دوست داشتن نمى باشد. اى بندگان خدا! از روزى که اعمال بررسى دقيق مى شود، برحذر باشيد; روزى که تزلزل و اضطراب در آن بسيار است و کودکان در آن پير مى شوند.

 

شرح وتفسیر

ناپایدارى دنیا

در این بخش از خطبه امام(علیه السلام) بعد از بیانات گذشته پیرامون ناپایدارى دنیا و آماده ساختن مخاطبان خود براى شنیدن اندرزهاى نافع و سودمند مى فرماید: «بندگان خدا بدانید که تقوا دژى است محکم و استوار (که ساکنان خود را از گزند عذاب دنیا و آخرت حفظ مى کند) و فجور و بى تقوایى، حصارى سُست و بى دفاع که ساکنانش را (از خطرها) باز نمى دارد و کسى را که به آن پناه برد حفظ نمى کند» (اعْلَمُوا، عِبَادَ اللّهِ، أَنَّ التَّقْوَى دَارُ حِصْن عَزِیز، وَالْفُجُورَ دَارُ حِصْن ذَلِیل، لاَ یَمْنَعُ أَهْلَهُ، وَ لاَ یُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ).

اشاره به این که تقوا که یک ملکه نیرومندِ بازدارنده باطنى است، انسان را ازآلودگى به گناهان باز مى دارد و همین امر سبب مى شود از پیامدهاى نامطلوب گناه در دنیا و آخرت در امان بماند; به عکس افراد بى تقوا در برابر وسوسه هاى نفس و شیاطین جن و انس نفوذپذیرند و به آسانى در پرتگاه گناه مى لغزند و سقوط آن ها سبب رسوایى در دنیا و عذاب الهى در آخرت مى شود.

سپس دوّمین اثر مهم تقوا را چنین بیان مى فرماید: «آگاه باشید با تقوا مى توان نیش زهرآلود گناهان را قطع کرد و با یقین به برترین مرحله مقصود رسید» (أَلاَ وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ(1) الْخَطَایَا، وَ بِالْیَقِینِ تُدْرَکُ الْغَایَةُ الْقُصْوَى).

امام(علیه السلام) در این جا گناهان را به حیوانات گزنده سمى همچون مار و عقرب تشبیه کرده که تقوا نیش زهرآلود آن ها را قطع مى کند. آرى! تقوا پادزهرى است مؤثر و حیات بخش و از آن جا که تقوا و یقین، لازم و ملزوم یکدیگرند مى فرماید: کسى که بر مرکب یقین سوار شود به سرمنزل مقصود خواهد رسید. یقین، عامل حرکت است و تقوا برطرف کننده موانع راه. همیشه بى تقوایى ها از ضعف یقین سرچشمه مى گیرد. آیا کسى که به این آیه یقین دارد که مى فرماید: «(إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَاراً); به یقین کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى خورند (در حقیقت) تنها آتش مى خورند»(2)، مى تواند مال یتیم بخورد؟

آیا کسى را پیدا مى کنید که قطعه اى از آتش سوزان را بر دارد و در دهان بگذارد؟!!

آن گاه امام(علیه السلام) براى تحریک مخاطبان و تشویق آن ها به برگرفتن زاد و توشه از این دنیاى فانى مى فرماید: «اى بندگان خدا، خدا را خدا را; مراقب عزیزترین و محبوب ترین نفوس نسبت به خویش باشید» (عِبَادَ اللّهِ، اللّهَ اللّهَ فِی أَعَزِّ الاَْنْفُسِ عَلَیْکُم، وَ أَحَبِّهَا إِلَیْکُمْ).

به یقین منظور از عزیزترین نفوس در این عبارت، خود انسان است; چرا که حبّ ذات، طبیعى هر انسانى است و اگر به اشخاص و اشیاى دیگر علاقه دارد از پرتو حبّ ذات است; چرا که آن ها را در سرنوشت خود مؤثر مى داند (بگذریم از گروه بسیار اندکى که خویشتن خویش را به کلى فراموش مى کنند; جز خدا نمى بینند و جز خدا نمى جویند و جز خدا نمى خواهند).

به هر حال، مقصود این است که شما اگر به هیچ کس رحم نمى کنید دست کم به خود رحم کنید و اگر منافع هیچ کس را در نظر نمى گیرید، حدّاقل منافع خود را در نظر بگیرید که این علاقه به خویشتن، جزء فطرت شماست.

و به دنبال آن، هشدار مى دهد: «خداوند راه حق را براى شما آشکار ساخته و طرق آن را روشن نموده است، و سرانجام کار (از دو حال خارج نیست) یا بدبختى دایمى است و یا نیکبختى همیشگى» (فَإِنَّ اللّهَ قَدْ أَوْضَحَ لَکُمْ سَبِیلَ الْحَقِّ وَ أَنَارَ طُرُقَهُ. فَشِقْوَةٌ لاَزِمَةٌ، أَوْ سَعَادَةٌ دَائِمَةٌ!).

آن گاه امام(علیه السلام) به بیان اسباب رسیدن به سعادت دایمى و پرهیز از شقاوت همیشگى پرداخته، چنین مى فرماید: «حال که چنین است در این ایّام فانى براى ایّام باقى زاد و توشه تهیه کنید. زاد و توشه لازم به شما معرفى شده و فرمان کوچ داده شده است، و با سرعت شما را به حرکت درآورده اند» (فَتَزَوَّدُوا فِی أَیَّامِ الْفَنَاءِ لاَِیَّامِ الْبَقَاءِ. قَدْ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ، وَ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ(3)، وَ حُثِثْتُمْ(4) عَلَى الْمَسِیرِ).

ناگفته پیداست که منظور از تهیه زاد و توشه همان زاد و توشه تقوا و اعمال صالح است که در قرآن مجید به آن اشاره شده: «(وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى); زاد و توشه بیندوزید که بهترین زاد و توشه، تقواست».(5)

جمله «أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ...» مى تواند اشاره به امر تشریعى الهى باشد که در آیات مربوط به فناى دنیا و این که هر کسى سرانجام طعم مرگ را مى چشد به دلالت التزامى آمده است و مى تواند اشاره به امر تکوینى باشد; زیرا خداوند اسباب و عوامل حرکت را چنان آفریده که کودکان به سرعت جوان و جوانان پیر و پیران به سوى دیار بقا مى شتابند و با جمله (وَ سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَة مِّنْ رَّبِّکُمْ)(6) دستور سیر سریع را به سوى اسباب آمرزش و مغفرت صادر فرموده است.

در نامه 31 نهج البلاغه نیز مى خوانیم که امام(علیه السلام) خطاب به فرزندش (امام حسن(علیه السلام)) مى فرماید: «یَا بُنَىَّ أَنَّ مَنْ کَانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ، فَإِنَّهُ یُسارُ بِهِ وَ إِنْ کانَ وَاقِفاً، وَ یَقْطَعُ الْمَسافَةَ وَ إِنْ کَانَ مُقِیماً وَادِعاً; پسرم! آن کس که مرکبش شب و روز است، همواره در حرکت خواهد بود; هر چند ظاهراً ساکن است و قطع مسافت مى کند; گرچه در جاى خود ایستاده و راحت است».

و در ادامه سخن تشبیه رسا و گویایى براى مردم دنیا ذکر کرده، مى فرماید: «شما همچون کاروانى هستید که در منزلگاهى توقف کرده، و نمى دانید چه وقت دستور حرکت به شما داده مى شود» (فَإِنَّمَا أَنْتُمْ کَرَکْب(7) وُقُوف، لاَ یَدْرُونَ مَتَى یُؤْمَرُونَ بِالسَّیْرِ).

ممکن است این سؤال مطرح شود که امام(علیه السلام) در جمله «أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ...» مى فرماید: فرمان حرکت صادر شده، در حالى که در جمله «لاَ یَدْرُونَ مَتَى یُؤْمَرُونَ بِالسَّیْرِ» (نمى دانند چه وقت دستور حرکت داده مى شود) مى فرماید: هنوز دستور حرکت صادر نشده; این دو تعبیر چگونه با یکدیگر سازگار است؟

با قدرى توجه در مى یابیم که اوّلى اشاره به حرکت در دنیا به سوى کمال و سرعت وشتاب در فراهم کردن اسباب مغفرت و دوّمى اشاره به کوچ کردن از دنیا به سوى آخرت مى باشد و ابهام برطرف مى گردد.

به هر حال، این تشبیه به صورت دیگرى در کلمات قصار آمده است; آن جا که مى فرماید: «أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْب یُسارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیامٌ; اهل دنیا همچون قافله اى اند که آن ها را به پیش مى رانند، در حالى که در خوابند».(8)

این خواب، همان حالت غفلتى است که براى بسیارى از مردم حاصل است.

سپس براى روشن تر شدن این حقیقت، چنین مى فرماید: «آگاه باشید! آن کس که براى آخرت آفریده شده با دنیا (و دنیاپرستى) چه کار دارد؟! و آن کس که به زودى ثروتش را از او مى گیرند دیگران با اموال و ثروت دنیا چه مى کند؟! ثروتى که (سودش براى است و) مؤاخذه و حسابش بر او است!» (أَلاَ فَمَا یَصْنَعُ بِالدُّنْیَا مَنْ خُلِقَ لِلاْخِرَةِ! وَ مَا یَصْنَعُ بِالْمَالِ مَنْ عَمَّا قَلِیل یُسْلَبُهُ، وَ تَبْقَى عَلَیْهِ تَبِعَتُهُ(9) وَ حِسَابُهُ!).

اگر منزلگاه اصلى ما آخرت است و دنیا گذرگاهى بیش نیست، چرا این قدر به دنیا دل بسته ایم؟ و اموالى که چند روزى به رسم امانت در دست ما سپرده شده و سرانجام آن را به دیگران مى سپاریم و در قیامت حساب و کتابش را باید پس دهیم چرا این همه براى به دست آوردنش جانفشانى مى کنیم و حلال و حرام را به هم مى آمیزیم؟

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن براى ترغیب و تشویق مردم به خیرات و نیکى ها و پرهیز از بدى ها از دو منطق مؤثر دیگر بهره مى گیرد:

نخست مى گوید: «اى بندگان خدا! آن چه را خداوند وعده نیک بر آن داده است جاى ترک نیست و آن چه را از بدى ها نهى کرده قابل دوست داشتن نمى باشد!» (عِبَادَاللّهِ، إِنَّهُ لَیْسَ لِمَا وَعَدَ اللّهُ مِنَ الْخَیْرِ مَتْرَکٌ، وَ لاَ فِیمَا نَهَى عَنْهُ مِنَ الشَّرِّ مَرْغَبٌ).

اشاره به ا ین که آن کس که امر و نهى کرده و وعده پاداش و کیفر داده یک فرد عادى نیست که جاى گفتگو و تردید در آن باشد; خداوند قادر قهار چنین فرموده است.

و در تعبیر دوّم مى فرماید: «اى بندگان خدا! از روزى که اعمال بررسى دقیق مى شود، برحذر باشید; روزى که تزلزل و اضطراب در آن بسیار است و کودکان در آن پیر مى شوند» (عِبَادَاللّهِ، احْذَرُوا یَوْماً تُفْحَصُ فِیهِ الاَْعْمَالُ، وَ یَکْثُرُ فِیهِ الزِّلْزَالُ، وَ تَشِیبُ(10)فِیهِ الاَْطْفَالُ).

در آن روز، تمام اعمال، هر چند ظاهراً کوچک و ناچیز باشد با دقت و سخت گیرى بررسى خواهد شد; همان گونه که قرآن مجید مى گوید: «(یَا بُنَىَّ إِنَّهَا إِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّة مِّنْ خَرْدَل فَتَکُنْ فِى صَخْرَة أَوْ فِى السَّمَاوَاتِ أَوْ فِى الاَْرْضِ یَأْتِ بِهَا اللهُ إِنَّ اللهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ); اگر به اندازه سنگینى دانه خردلى (کار نیک یابد) باشد و در دل سنگى یا در (گوشه اى از) آسمان ها و زمین قرار گیرد خداوند آن را (در قیامت براى حساب) مى آورد; خداوند دقیق و آگاه است».(11)

و منظور از فزونى زلزله در آن روز، تزلزل افکار و لرزیدن دل ها از هول محشر و وحشت از نتیجه اعمال است.

درست است که در پایان این جهان، زلزله به معناى حقیقى، تمام جهان را به لرزه در مى آورد و همه چیز زیر و رو مى شود; ولى آن چه در بالا آمده مربوط به صحنه محشر است که در آن جا زلزله به معناى حقیقى آن وجود دارد; بلکه هر چه هست اضطراب ا ست و وحشت و تزلزل خاطرها.

تعبیر به «تَشِیبُ فِیهِ الاَْطْفَالُ» کنایه از شدت و عمق وحشت آن صحنه است که در تعبیرات روزمرّه نیز به کار مى رود. مى گوییم حادثه به اندازه اى سنگین است که انسان را پیر مى کند; همان گونه که در قرآن مجید مى فرماید: «(فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیباً); اگر کافر شوید، چگونه خود را (از عذاب الهى) بر کنار مى دارید، در آن روز که کودکان را پیر مى کند؟!».(12)

بعضى چنین پنداشته اند که پیرشدن اطفال در آن جا به معناى حقیقى آن است; نه معناى کنایى; ولى این احتمال بسیار بعید است; زیرا در آن روز طفلى که محکوم به مجازات الهى باشد و بر اثر وحشت گرفتار پیرى زودرس شود، وجود ندارد.

1. «حمة» که گاه «حُمّة» (بر وزن قوّه) نيز تعبير شده به معناى نيش حشرات و مار و عقرب و مانند آن است و گاه به سمّ آن ها اطلاق شده است.
2. نساء، آيه 10.
3. «ظَعْن» به معناى کوچ کردن از مکانى به مکان ديگر است.
4. «حثثتم» از ماده «حثّ» (بر وزن صفّ) به معناى برانگيختن و با شتاب بردن است.
5. بقره، آيه 197.
6. آل عمران، آيه 133.
7. «رکب» جمع راکب در اصل به معناى شترسوار است; ولى معمولا اين واژه به معناى کاروان به کار مى رود.
8. کلمات قصار، شماره 64.
9. «تبعة» از ماده تبع (بر وزن خبر) به معناى متابعت کردن است و «تبعه عمل» به کيفرهايى گفته مى شود که پس از ارتکاب گناه، دامان انسان را مى گيرد.
10. «تشيب» از ماده «شيب» (بر وزن عيب) در اصل به معناى سفيد شدن مو است و معمولا به پيرى اطلاق مى شود و «شيب» (بر وزن سيب) جمع «اَشْيَب» به معناى پيران يا سپيدمويان است در مقابل «شباب» و «شبيبة» که به معناى جوانى است.
11. لقمان، آيه 16.
12. مزّمّل، آيه 17.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری