پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و شصت و پنج، بخش چهارم

 

وَ لَهُ فِی مَوْضِعِ الْعُرْفِ قُنْزُعَةٌ خَضْرَاءُ مُوَشَّاةٌ. وَ مَخْرَجُ عُنُقِهِ کَالاِْبْرِیقِ، وَ مَغْرزُهَا إِلَى حَیْثُ بَطْنُهُ کَصِبْغِ الْوَسِمَةِ الْیَمَانِیَّةِ، أَوْ کَحَرِیرَة مُلْبَسَة مِرْآةً ذَاتَ صِقَال، وَ کَأَنَّهُ مُتَلَفِّعٌ بِمِعْجَر أَسْحَمَ; إِلاَّ أَنَّهُ یُخَیَّلُ لِکَثْرَةِ مَائِهِ، وَشِدَّةِ بَرِیقِهِ، أَنَّ الْخُضْرَةَ النَّاضِرَةَ مُمْتَزِجَةٌ بِهِ. وَ مَعَ فَتْقِ سَمْعِهِ خَطٌّ کَمُسْتَدَقِّ الْقَلَمِ فِی لَوْنِ الاُْقْحُوَانِ، أَبْیَضُ یَقَقٌ، فَهُوَ بِبَیَاضِهِ فِی سَوَادِ مَا هُنَالِکَ یَأْتَلِقُ. وَ قَلَّ صِبْغٌ إِلاَّ وَ قَدْ أَخَذَ مِنْهُ بِقِسْط، وَ عَلاَهُ بِکَثْرَةِ صِقَالِهِ وَ بَرِیقِهِ، وَ بَصِیصِ دِیبَاجِهِ وَ رَوْنَقِهِ، فَهُوَ کَالاَْزَاهِیرِ الْمَبْثُوثَةِ، لَمْ تُرَبِّهَا أَمْطَارُ رَبِیع، وَ لاَ شُمُوسُ قَیْظ.

او در محل يال خود، کاکلى دارد; سبزرنگ و پر نقش و نگار و انتهاى گردنش همچون ابريق است و از گلوگاه تا روى شکمش به رنگ وسمه يمانى (سبز پررنگ مايل به سياهى) و گاه همچون حريرى است که در بر کرده و مانند آينه صيقلى شده مى درخشد، گويى بر اطراف گردنش معجرى است سياه رنگ که به خود پيچيده; ولى از کثرت شادابى و درخشندگى به نظر مى رسد که رنگ سبز پرطراوتى با آن آميخته شده و در کنار گوشش خط باريک بسيار سفيدى همچون نيش قلم به رنگ گل بابونه کشيده شده که بر اثر سفيدى درخشنده اش در ميان آن سياهى تلألؤ خاصّى دارد. کمتر رنگى (در جهان) يافت مى شود که طاووس از آن بهره اى نگرفته باشد; با اين فرق که شفافيّت و درخشندگى و تلألؤ حرير مانند رنگ پرهاى او بر تمام رنگ هاى برترى دارد و (در واقع) همانند شکوفه هاى زيباى پراکنده گل هاست; با اين تفاوت که نه باران بهارى آن را پرورش داده و نه حرارت و تابش آفتاب تابستان.

 

شرح و تفسیر: ترسیم دقیقى از زیبایى هاى طاووس

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه با فصاحت و بلاغت فوق العاده اى به کار گرفته است به پنج ویژگى اعجاب انگیز دیگر در طاووس اشاره کرده و نکات دقیقى از زیبایى هاى این مظهر جمال و جلال خدا یادآور مى شود، نخست مى فرماید: «او در محل یال خود، کاکلى دارد; سبزرنگ و پر نقش و نگار» (وَ لَهُ فِی مَوْضِعِ الْعُرْفِ(1) قُنْزُعَةٌ(2) خَضْرَاءُ مُوَشَّاةٌ(3)).

یال حیوان که عرب به آن «عُرف» مى گوید، موهاى بلندى است که از بالاى شانه و پشت گردن تا پشت سر ادامه دارد و به میان دو گوش منتهى مى شود و به صورت کاکل و تاجى در مى آید و با توجّه به این که این یال و کاکل در طاووس سبز برّاق پر نقش و نگار است، زیبایى خیره کننده اى به او مى بخشد و انسان را به یاد مبدأ این همه زیبایى و جمال مى اندازد.

در بیان دوّمین ویژگى او مى فرماید: «و انتهاى گردنش همچون ابریق است و از گلوگاه تا روى شکمش به رنگ وسمه یمانى (سبز پررنگ مایل به سیاهى) و گاه همچون حریرى است که در بر کرده و مانند آینه صیقلى شده مى درخشد» (وَ مَخْرَجُ عَنُقِهِ کَالاِْبْرِیقِ(4)،

وَ مَغْرزُهَا(5) إِلَى حَیْثُ بَطْنُهُ کَصِبْغِ الْوَسِمَةِ(6) الْیَمَانِیَّةِ، أَوْ کَحَرِیرَة مُلْبَسَة مِرْآةً ذَاتَ صِقَال(7)).

در سوّمین ویژگى مى فرماید: «گویى بر اطراف گردنش معجرى است سیاه رنگ که به خود پیچیده; ولى از کثرت شادابى و درخشندگى به نظر مى رسد که رنگ سبز پرطراوتى با آن آمیخته شده» (وَ کَأَنَّهُ مُتَلَفِّعٌ(8) بِمِعْجَر(9) أَسْحَمَ(10); إِلاَّ أَنَّهُ یُخَیَّلُ لِکَثْرَةِ مَائِهِ، وَشِدَّةِ بَرِیقِهِ، أَنَّ الْخُضْرَةَ النَّاضِرَةَ مُمْتَزِجَةٌ بِهِ).

سپس در چهارمین ویژگى مى افزاید: «و در کنار گوشش خط باریک بسیار سفیدى همچون نیش قلم به رنگ گل بابونه کشیده شده که بر اثر سفیدى درخشنده اش در میان آن سیاهى تلألؤ خاصّى دارد» (وَ مَعَ فَتْقِ سَمْعِهِ خَطٌّ کَمُسْتَدَقِّ(11) الْقَلَمِ فِی لَوْنِ الاُْقْحُوَانِ(12)، أَبْیَضُ یَقَقٌ(13)، فَهُوَ بِبَیَاضِهِ فِی سَوَادِ مَا هُنَالِکَ یَأْتَلِقُ(14)).

و سرانجام در بیان پنجمین ویژگى مى فرماید: «کمتر رنگى (در جهان) یافت مى شود که طاووس از آن بهره اى نگرفته باشد; با این فرق که شفافیّت و درخشندگى و تلألؤ حریر مانند رنگ پرهاى او بر تمام رنگ هاى برترى دارد و (در واقع) همانند شکوفه هاى زیباى پراکنده تمام گل هاست; با این تفاوت که نه باران بهارى آن را پرورش داده و نه حرارت و تابش آفتاب تابستان!» (وَ قَلَّ صِبْغٌ إِلاَّ وَ قَدْ أَخَذَ مِنْهُ بِقِسْط، وَ عَلاَهُ بِکَثْرَةِ صِقَالِهِ وَ بَرِیقِهِ(15)، وَ بَصِیصِ(16) دِیبَاجِهِ وَ رَوْنَقِهِ، فَهُوَ کَالاَْزَاهِیرِ الْمَبْثُوثَةِ، لَمْ تُرَبِّهَا أَمْطَارُ رَبِیع، وَ لاَ شُمُوسُ قَیْظ(17)).

دقّت در این ویژگى هاى پنج گانه طاووس علاوه بر آن چه بخش هاى پیشین گذشت از یک سو عظمت و قدرت خیره کننده نقاش چیره دستى را نشان مى دهد که این همه زیبایى و شادابى و طراوت را در یک موجود جمع کرده و آن را به صورت نمونه اى از تمام زیبایى ها آفریده است که دقّت در همین آفریده، انسان را به آفریدگار مى رساند و اگر هیچ دلیلى بر وجود پروردگار جز همین مخلوق بدیع نبود براى پى بردن به خالقش کافى بود و هر قدر انسان در آن بیش تر دقّت مى کند در برابر عظمت و جلال آفریدگارش خاضع تر مى شود و سرانجام زبانش به این شعر شاعر باذوق مترنّم مى گردد:

زیبنده ستایش آن آفریدگارى است *** کارد چنین دل آویز نقشى زماه و طینى

و از سوى دیگر به عظمت این بزرگ معلّم توحید و دقّت بى نظیر او در تشریح شگفتى ها و زیبایى هاى جهان آفرینش و راهنمایى خلق به سوى خالق آفرین مى گوید و به یقین هیچ کس تاکنون در وصف زیبایى هاى طاووس این چنین سخن نگفته است.

 

* * *

1. «العُرف» به معناى يال است.
2. «قنزعة» به معناى کاکل است.
3. «موشاة» پر نقش و نگار.
4. «ابريق» به گفته بعضى از ريشه فارسى «ابريز» گرفته شده و به معناى آفتابه مخصوصى است که معمولا براى شستن دست و دهان قبل و بعد از غذا خوردن يا براى ريختن گلاب در مهمانى ها به کار مى رود و لوله و گردن آن با انحناى 
خاصى به شکلى زيبا ساخته شده. 5. «مغرز» محل قرار گرفتن يا محل فرو رفتن چيزى است. 6. «وسمه» رنگ خاصى بوده که ابرو يا محاسن را با آن رنگ مى کردند. 7. «صقال» و صيقل به يک معناست. 8. «متلفع» به معناى پيچيده شده از ماده «لفع» (بر وزن نفع) به معناى فراگرفتن و گرداگرد چيزى را پوشاندن است. 9. «معجر»، روسرى و مقنعه. 10. «اسحم» به معناى سياه است. 11. «مستدق» به معناى باريک و نازک است و از ماده «دق» (بر وزن حق) گرفته شده. 12. «أقحوان» به معناى بابونه سفيد است. 13. «يقق» به معناى بسيار سفيد از ماده «يقوقه» گرفته شده است. 14. «يأتلق» يعنى مى درخشد از ماده «ألْقَ» (بر وزن دلق) گرفته شده. 15. «بريق» به معناى درخشندگى از ماده برق گرفته شده است. 16. «بصيص» به معناى درخشش و تلألؤ است. 17. «قيظ» به چله تابستان و شدت حرارت است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری