احسن الحدیث

تکیه بر ظالمان و ستمگران

شرح آیه 113 سوره مبارکه هود

113وَ لاتَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِمِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ

 

ترجمه:

113 ـ و بر ظالمان تکیه ننمائید، که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد; و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت; و یارى نمى شوید!

تفسیر:

تکیه بر ظالمان و ستمگران

این آیه، یکى از اساسى ترین برنامه هاى اجتماعى، سیاسى، نظامى و عقیدتى را بیان مى کند، عموم مسلمانان را مخاطب ساخته و به عنوان یک وظیفه قطعى مى گوید: «به کسانى که ظلم و ستم کرده اند، تکیه نکنید» و اعتماد و اتکاى کار شما بر اینها نباشد (وَ لاتَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا).

«چرا که این امر سبب مى شود عذاب آتش، دامان شما را بگیرد» (فَتَمَسَّکُمُ النّارُ).

«و غیر از خدا، هیچ ولىّ و سرپرست و یاورى نخواهید داشت» (وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِمِنْ أَوْلِیاءَ).

و با این حال، واضح است که «هیچ کس شما را یارى نخواهد کرد» (ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ).

* * *

 

نکته ها:

1 ـ مفهوم «رکون»

«رکون» از ماده «رکن»، به معنى ستون و دیواره هائى است که ساختمان یا اشیاء دیگر را بر سر پا مى دارد، و سپس به معنى اعتماد و تکیه کردن بر چیزى به کار رفته است.

گر چه، مفسران معانى بسیارى براى این کلمه در ذیل آیه آورده اند، ولى همه یا غالب آنها به یک مفهوم جامع و کلى باز مى گردد، مثلاً:

بعضى آن را به معنى تمایل.

بعضى به معنى همکارى.

بعضى به معنى اظهار رضایت یا دوستى.

و بعضى به معنى خیرخواهى و اطاعت ذکر کرده اند، که همه اینها در مفهوم جامع اتکاء و اعتماد و وابستگى، جمع است.

* * *

2 ـ در چه امورى نباید به ظالمان تکیه کرد

بدیهى است، در درجه اول نباید در ظلم ها و ستمگرى هایشان شرکت جست و از آنها کمک گرفت.

در درجه بعد، اتکاء بر آنها در آنچه مایه ضعف و ناتوانى جامعه اسلامى شود که استقلال، و خودکفائى جامعه از بین برود و تبدیل به یک عضو وابسته و ناتوان گردد، این گونه رکون ها جز شکست و ناکامى و ضعف جوامع اسلامى، نتیجه اى نخواهد داشت.

اما این که: فى المثل مسلمانان با جوامع غیر مسلمان، روابط تجارى یا علمى، بر اساس حفظ منافع مسلمین و استقلال و ثبات جوامع اسلامى داشته باشند، نه داخل در مفهوم رکون به ظالمین است، و نه چیزى است که از نظر اسلام ممنوع بوده باشد، که در عصر خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اعصار بعد، همواره چنین ارتباطاتى وجود داشته است.

* * *

3 ـ فلسفه تحریم رکون به ظالمان

تکیه بر ظالم، مفاسد و نابسامانى هاى فراوانى مى آفریند، که به طور اجمال بر هیچ کس پوشیده نیست، ولى هر قدر در این مسأله کنجکاوتر شویم به نکات تازه اى دست مى یابیم.

تکیه بر ظالمان، باعث تقویت آنهاست و تقویت آنها باعث گسترش دامنه ظلم، فساد و تباهى جامعه ها است.

در دستورات اسلامى مى خوانیم: انسان تا مجبور نشود (و حتى در پاره اى از اوقات اگر مجبور هم شود) نباید حق خود را از طریق یک قاضى ظالم و ستمگر بگیرد;(1) چرا که مراجعه به چنین قاضى و حکومتى براى احقاق حق، مفهومش به رسمیت شناختن ضمنى و تقویت او است، و ضرر این کار، گاهى از زیانى که به خاطر از دست دادن حق بر انسان وارد مى شود، بیشتر است.

تکیه بر ظالمان، در فرهنگ فکرى جامعه تدریجاً اثر مى گذارد، زشتى ظلم و گناه را از میان مى برد، و مردم را به ستم کردن و ستمگر بودن تشویق مى نماید.

اصولاً تکیه و اعتماد بر دیگران، که در شکل وابستگى آشکار گردد، نتیجه اى جز بدبختى نخواهد داشت چه رسد به این که این تکیه گاه ظالم و ستمگر باشد.

یک جامعه پیشرو، پیشتاز، سربلند و قوى، جامعه اى است که روى پاى خود بایستد، همان گونه که قرآن در مثال زیبائى در سوره «فتح» آیه 29 مى فرماید: فَاسْتَوى عَلى سُوْقِهِ: «همانند گیاه سرسبزى که روى پاى خود ایستاده، و براى زنده ماندن و سرفرازى نیاز به وابستگى به چیز دیگر ندارد».

یک جامعه مستقل و آزاد، جامعه اى است که از هر نظر خودکفا، و پیوند و ارتباطش با دیگران، پیوندى بر اساس منافع متقابل باشد، نه بر اساس اتکاء یک ضعیف بر قوى، این وابستگى خواه از نظر فکرى و فرهنگى باشد، یا نظامى، یا اقتصادى و یا سیاسى، نتیجه اى جز اسارت و استثمار به بار نخواهد آورد، و اگر این وابستگى به ظالمان و ستمگران باشد، نتیجه اش وابستگى به ظلم آنها و شرکت در برنامه هاى آنها خواهد بود.

البته، فرمان آیه فوق مخصوص به روابط جامعه ها نیست، بلکه پیوند و رابطه دو فرد با یکدیگر را نیز شامل مى شود، که حتى یک انسان آزاده و با ایمان هرگز نباید متکى به ظالم و ستمگر بوده باشد، که علاوه بر از دست دادن استقلال، سبب کشیده شدن به دایره ظلم و ستم او، تقویت و گسترش فساد و بیدادگرى خواهد بود.

* * *

4 ـ «الَّذینَ ظَلَمُوا» چه اشخاصى هستند؟

مفسران، در این زمینه احتمالات مختلفى ذکر کرده اند:

بعضى آنها را به مشرکان تفسیر کرده، ولى همان گونه که گروه دیگرى گفته اند، هیچ دلیلى ندارد که آنها را به مشرکان منحصر کنیم، و اگر مصداق ظالمان در عصر نزول آیه، مشرکان بوده اند، دلیل بر انحصار نمى شود.

همان گونه که تفسیر این کلمه در روایات، به مشرکان(2) نیز، دلیل بر انحصار نیست; زیرا کراراً گفته ایم این گونه روایات غالباً مصداق روشن و آشکار را بیان مى کند.

بنابراین، تمام کسانى که دست به ظلم و فساد در میان بندگان خدا زده اند، و آنها را بنده و برده خود ساخته اند، و از نیروهاى آنها به نفع خود بهره کشى کرده اند، در مفهوم عام کلمه «الَّذینَ ظَلَمُوا» وارد هستند، و جزء مصادیق آیه مى باشند.

ولى، مسلّم است کسانى که در زندگى خود ظلم کوچکى را مرتکب شده اند، و گاهى مصداق این عنوان بوده اند، داخل در مفهوم آن نیستند; زیرا در این صورت کمتر کسى از آن مستثنى خواهد بود، و رکون و اتکاء به هیچ کس مجاز نخواهد شد.

مگر این که: معنى رکون را اتکاء و اعتماد در همان جنبه ظلم و ستم بدانیم، که در این صورت حتى کسانى را که یک بار دست به ظلم آلوده اند، شامل مى شود.

* * *

5 ـ رابطه روایات تبعیت از «أُولِـى الأَمْر» و این آیه

بعضى از مفسران اهل سنت، در اینجا اشکالى مطرح کرده اند که روى مبانى آنها، پاسخ آن چندان آسان نیست، و آن این که:

از یکسو، در روایات آنها وارد شده: باید در برابر سلطان وقت ـ به عنوان «أُولُو الأَمر» ـ تسلیم بود، هر کس که باشد،(3) مثلاً: در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند: بر شما لازم است از سلطان اطاعت کنید: وَ إِنْ ضَرَبَ ظَهْرَکَ وَ أَخَذَ مالَکَ: «هر چند مال تو را بگیرد و تازیانه بر پشتت بزند»!(4)

و روایات دیگرى که روى اطاعت سلطان به معنى وسیع کلمه تأکید مى کند.

و از سوى دیگر، آیه فوق مى گوید: «به افراد ظالم و ستمگر تکیه و اعتماد نکنید».

آیا این دو دستور قابل جمع است؟

بعضى خواسته اند: با یک استثناء، این تضاد را برطرف سازند، و آن این که: اطاعت سلطان تا آنجا لازم است که راه عصیان را نپوید، و در طریق کفر گام ننهد.

ولى، لحن روایات آنها در زمینه اطاعت سلطان، چندان با چنین استثنائى هماهنگ نیست.

در هر صورت، ما فکر مى کنیم همان گونه که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام)آمده، تنها اطاعت از ولىّ امرى لازم است که عالم و عادل بوده باشد، و بتواند جانشین عام پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) محسوب شود، و اگر سلاطین بنى امیه و بنى عباس روایاتى به نفع خود در این زمینه ساخته و پرداخته اند، به هیچ وجه با اصول مکتب ما و با تعلیماتى که از قرآن گرفته ایم هماهنگ نیست.

و باید چنین روایاتى اگر قابل تخصیص است، تخصیص، و گرنه به کلّى کنار بگذاریم; چرا که هر روایتى بر خلاف کتاب اللّه بوده باشد مردود است، و قرآن صراحت دارد که امام و پیشواى مؤمنین باید ظالم نباشد، و آیه فوق نیز صریحاً مى گوید: به ظالمان تکیه و اعتماد نکن!.

و یا این که این گونه روایات را مخصوص مقام ضرورت و ناچارى بدانیم.

* * *


1 ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 411، باب کراهیة الارتفاع الى القضاة الجور ـ «بحار الانوار»، جلد 101،
صفحه 261، باب 1، أصناف القضاة و حال قضاة الجور و الترافع الیهم ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27،
صفحه 13، حدیث 33083 (چاپ آل البیت).

2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «زاد المسیر»، جلد 4، صفحه 128 (دار الفکر).

3 ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 572، ذیل آیه 59 سوره «نساء».

4 ـ «فتح القدیر»، جلد 2، صفحه 531 (عالم الکتب) ـ «تاریخ مدینه دمشق»، جلد 16، صفحه 436 (دار الفکر) ـ «صحیح مسلم»، جلد 3، صفحه 1476، حدیث 1847.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری