پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

اسرار نهان را فقط خدا مى داند

شرح آیه 188 سوره مبارکه اعراف

188قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضَرّاً إِلاّ ما شاءَ اللّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُالْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّ نَذیرٌوَ بَشیرٌ لِقَوْم یُؤْمِنُونَ

 

ترجمه:

188 ـ بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد; (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند;) و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى رسید; من فقط بیم دهنده و بشارت دهنده ام براى گروهى که ایمان مى آورند! (و آماده پذیرش حقند).

 

شأن نزول:

بعضى از مفسران (مانند مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان») نقل کرده اند: اهل «مکّه» به پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفتند: تو اگر با خدا ارتباط دارى آیا پروردگار تو را از گرانى و ارزانى اجناس در آینده با خبر نمى سازد؟ که از این طریق بتوانى آنچه به سود و منفعت است تهیه کنى و آنچه به زیان است کنار بگذارى؟

و یا از خشکسالى، و یا پر آبى مناطق مختلف آگاه سازد، تا به موقع از مناطق خشک به سرزمین هاى پر برکت کوچ کنى؟!

در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(1)

تفسیر:

اسرار نهان را فقط خدا مى داند

گر چه براى این آیه نیز شأن نزول خاصى ذکر شده، ولى با این حال پیوندش با آیه گذشته روشن است; زیرا در آیه قبل راجع به عدم آگاهى هیچ کس جز خدا نسبت به زمان قیام «قیامت» بحث بود، و در این آیه سخن از نفى علم غیب به طور کلى در میان است.

در نخستین جمله، خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «به آنها بگو: من مالک و صاحب اختیار هیچ گونه سود و زیانى درباره خویش نیستم مگر آنچه را که خدا بخواهد» (قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضَرّاً إِلاّ ما شاءَ اللّهُ).

شک نیست که هر انسانى مى تواند براى خود منافعى کسب کند و یا از خویشتن ضررهائى را دور سازد، ولى با این حال، همان گونه که مى بینیم، در آیه فوق مطلقاً این قدرت و توانایى بشر نفى شده است.

و این به خاطر آن است که انسان در کارهاى خود، قدرت و نیروئى از خویش ندارد بلکه همه قدرت ها از ناحیه خدا است و او است که این توانائى ها را در اختیار آنها گذاشته است.

و به تعبیر دیگر مالک همه قدرت ها و صاحب اختیار مستقل و بالذات در عالم هستى تنها ذات پاک خدا است، و دگران، حتى پیامبران و فرشتگان، از او کسب قدرت مى کنند، و مالکیت و قادریت آنها بالغیر است، جمله اِلاّ ما شاءَ اللّهُ: «مگر آنچه خدا بخواهد و در اختیار من بگذارد» نیز گواه این مطلب است.

در بسیارى دیگر از آیات قرآن نیز مالکیت سود و زیان از غیر خدا نفى شده و به همین دلیل از پرستش بت ها و هر چه غیر از خدا است، نهى گردیده.

در سوره «فرقان» آیه 3 مى خوانیم: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لا یَمْلِکُونَ لاِ َنْفُسِهِمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً:

«آنها جز خدا معبودهائى براى خود انتخاب کردند، معبودهائى که هیچ چیز را نمى آفرینند، بلکه خودشان مخلوقند، و صاحب اختیار سود و زیانى درباره خویش نیستند» (تا چه رسد به دیگران).

این عقیده یک نفر مسلمان است که هیچ کس را ذاتاً خالق و رازق و مالک سود و زیان، جز خدا نمى داند، و به همین دلیل اگر از دیگرى چیزى مى خواهد با توجه به این حقیقت است که او آنچه دارد از ناحیه خدا است (دقت کنید).

و از اینجا روشن مى شود آنهائى که این گونه آیات را دستاویز براى نفى هر گونه توسل جستن به پیامبران و امامان(علیهم السلام) قرار داده اند و آن را یک نوع شرک پنداشته اند، اشتباهشان از کى سرچشمه گرفته که تصور کرده اند: توسل به پیامبر و امام مفهومش آن است که او را در برابر خداوند مستقل بدانیم و مالک سود و زیان.

اما اگر کسى با این عقیده که پیامبر و امام(علیهم السلام) از خود چیزى ندارند و هر چه بخواهند از خدا مى خواهند، به آنان توسل جوید، یا از آنها شفاعتى بخواهد عین توحید و عین اخلاص است، و همان چیزى است که قرآن با جمله «اِلاّ ما شاءَ اللّهُ» در آیه فوق به آن اشاره کرده و همان چیزى است که با جمله «اِلاّ بِاِذْنِهِ» در آیه: مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ: «کیست در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند»؟(2) به آن اشاره شده است.

بنابراین، دو گروه درباره توسل جستن در اشتباهند.

آنها که براى پیامبر و امام قدرتى بالذات و دستگاهى مستقل در مقابل خدا قائلند که این یک نوع شرک و بت پرستى است.

و آنها که قدرت بالغیر را از آنها نفى مى کنند که این نیز یک نوع انحراف از مفاد صریح آیات قرآن است، راه حق این است که آنها به فرمان خدا نزد او شفاعت مى کنند و حلِ مشکلِ توسل جوینده را از او مى خواهند.

پس از بیان این موضوع، به مسأله مهم دیگرى اشاره مى کند که مورد سؤال گروهى بوده و آن این که به پیامبرش مى فرماید: به آنها بگو: «من از غیب و اسرار نهان آگاه نیستم; زیرا اگر از اسرار نهان آگاهى داشتم منافع فراوانى را براى خودم فراهم مى ساختم و هیچ گونه زیانى به من نمى رسید» (وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ).(3)

زیرا آن کس که از تمام اسرار نهان آگاه باشد، مى تواند آنچه را به نفع او است انتخاب کند و از آنچه ممکن است به زیان او تمام شود بپرهیزد.

سپس مقام واقعى و رسالت خویش را در یک جمله کوتاه و صریح بیان کرده، مى گوید: «من فقط بیم دهنده و بشارت دهنده براى افرادى که ایمان مى آورند هستم» (إِنْ أَنَا إِلاّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْم یُؤْمِنُونَ).

* * *

نکته:

 

آیا پیامبر از غیب آگاهى نداشت؟

پاره اى از کسانى که مطالعات محدودى دارند و تنها با توجه سطحى به یک آیه بدون در نظر گرفتن آیات دیگر قرآن و حتى قرائنى که در خود آن آیه وجود دارد داورى مى کنند، آیه بالا را دلیل بر نفى علم غیب به طور مطلق از پیامبران دانسته اند.

در حالى که آیه فوق «علم بالذات و مستقل» را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نفى مى کند همان گونه که مالکیت هر گونه سود و زیان را به طور مستقل از او نفى کرده است، با این که شک نیست هر انسانى مالک سود و زیان هائى درباره خویش و دیگران است.

بنابراین، جمله قبل گواه روشنى است بر این که هدف نفى مالکیت سود و زیان یا نفى علم غیب به طور مطلق نیست، بلکه هدف نفى استقلال مى باشد.

و به تعبیر دیگر، پیامبر(صلى الله علیه وآله) از خودش چیزى نمى داند، بلکه آنچه خدا از غیب و اسرار نهان در اختیارش گذارده است مى داند، همان گونه که در آیات 26 و 27 از سوره «جنّ» مى خوانیم: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول:

«خداوند از تمام امور پنهانى آگاه است و هیچ کس را از علم غیب خود آگاه نمى سازد * مگر رسولانى که مورد رضایت او هستند».

اصولاً تکمیل مقام رهبرى، آن هم رهبرى جهانى و همگانى، آن هم در تمام زمینه هاى مادى و معنوى، نیاز به آگاهى بر بسیارى از مسائل دارد که از سایر مردم پوشیده است، نه تنها آگاهى از احکام و قوانین الهى، که آگاهى بر اسرار جهان هستى و ساختمان بشر و قسمتى از حوادث آینده و گذشته، این بخش از علم غیب را خداوند در اختیار فرستادگان و نمایندگانش مى گذارد، و اگر نگذارد رهبرى آنها تکمیل نخواهد شد، اقدامات و سخنان و گفته هاى آنها رنگ زمان و مکان خودشان پیدا خواهد کرد و محدود به شرائط یک عصر و یک محیط مى شود.

اما هنگامى که از این بخش از اسرار غیب آگاه باشند، برنامه ها را آن چنان پیاده مى کنند که براى آیندگان و کسانى که در شرائط و مقتضیات دیگر به وجود خواهند آمد نیز مفید و کافى خواهد بود.(4)

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «اسباب النزول» واحدى نیشابورى، صفحه 154، مؤسسه حلبى و شرکاء، قاهره، 1388 هـ ق ـ «زاد المسیر»، ابن جوزى، جلد 3، صفحه 203، دار الفکر، بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق ـ «بحر المحیط»، جلد 5، صفحه 240، ذیل آیه مورد بحث.

2 ـ بقره، آیه 255.

3 ـ در حقیقت در آیه فوق جمله «وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ» محذوف شده و جمله بعد بر آن گواهى است.

4 ـ براى توضیح بیشتر در زمینه «آگاهى از غیب» به جلد بیست و پنجم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 26 سوره «جنّ» مراجعه فرمائید.

..............................

تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری