• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر سوره مبارکه حمد، جلسه اول، استاد دکتر

معنای عدل و تفسیر عقل، آیت الله جوادی آملی

دریافت فایل

زمان: 37 دقیقه

بیشتر...

حرمت مسلمانی، استاد دکتر محمدعلی انصاری

در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب

بیشتر...

وظایف افراد در ماه مبارک رمضان ، آیت الله العظمی

دریافت فایل

حجم: 5 MB

زمان: 26 دقیقه

بیشتر...

علوم قرآنی و گستره آن

از اصطلاحات رایج قرآن پژوهی واژه«علوم قرآنی» است.این اصطلاح

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
12151
44876
152217031
اوقات شرعی

خطبه سی و نه،بخش دوم

 

شرح نهج البلاغه،آیت الله مکارم شیرازی

دَعَوْتُکُمْ إِلَى نَصْرِ إِخْوَانِکُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ(1) الاَْسَرِّ(2)، وَ تَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ(3) الاَْدْبَرِ(4) ثُمَّ خَرَجَ إِلَیَّ مِنْکُمْ جُنَیْدٌ(5) مُتَذَائِبٌ(6) ضَعِیفٌ (کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ.)

من شما را به يارى برادرانتان ـ که در چنگال دشمن گرفتار شده اند ـ فرا خواندم ولى شما همانند شترى که از درد سينه بنالد، آه و ناله سر داديد و يا همانند حيوان لاغرى که پشتش زخم باشد، کُندى کرديد!
سپس گروه اندکى به سوى من آمدند، گروهى مضطرب و وحشت زده و ناتوان، که گويى آنها را به سوى مرگ مى برند در حالى که آن را با چشم خود نظاره مى کنند.

 

با ضعیفانى مثل شما نمى توان در مقابل دشمن ایستاد!

امام در این فراز که دنباله سرزنشها و ملامتهائى است که به مردم کوفه فرمود و از سستى و ضعف و زبونى و پراکندگى آنان در مقابل حرکت حساب شده ایذایى دشمن سخت آنها را نکوهش کرد، چنین مى افزاید: «من شما را به یارى برادرانتان (اشاره به مالک بن کعب و یاران او است که در سرزمین «عین التمر» مورد تهاجم غارتگران شام قرار گرفت) دعوت کردم، ولى شما همانند شترى که از درد سینه مى نالد، آه و ناله سر دادید و همانند حیوان لاغرى که پشتش زخم باشد، کُندى کردید! (دَعَوْتُکُمْ إِلَى نَصْرِ إِخْوَانِکُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الاَْسَرِّ، وَ تَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الاَْدْبَرِ).

اشاره به این که هم در سخن اظهار ناتوانى کردید و هم در عمل کارى کردید که مایه سرشکستگى شما در دنیا و آخرت بود و دشمن زخم خورده را در برابر شما جسور ساخت و ضایعات انسانى و مالى شما را افزون کرد.

تشبیه آنها به حیوانات بیمار، ممکن است اشاره به ضعف فکرى و ناتوانى در تصمیم گیرى آنها باشد.

زیرا انسان عاقل هرگز به دشمن خود اجازه نمى دهد که این گونه جسورانه به کشورش حمله کند و به هر جا مایل باشد، بدون هیچ گونه مانع و رادع قابل ملاحظه اى ضربه وارد کند.

حضرت در آخرین جمله این خطبه، اشاره به گروه اندکى مى فرماید که دعوتش را لبیک گفتند، ولى در عین حال چنان ترس و وحشتى آنها را فرا گرفته بود که در چهره هایشان نمایان بود، مى فرماید: «سپس گروه اندکى به سوى من آمدند، گروهى مضطرب و وحشت زده و ناتوان که گویى آنها را به سوى مرگ مى برند در حالى که آن را با چشم خود نظاره مى کنند، «ثُمَّ خَرَجَ إِلَیَّ مِنْکُمْ جُنَیْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِیفٌ (کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ)».

«متذائب»، همان گونه که سیّد رضى در پایان این خطبه گفته است ـ به معناى «مضطرب» است و از «تذائبت الریح»، (بادها، به صورت مختلف وزیدند) گرفته شده است و گرگ را در زبان عرب، ذئب مى نامند براى این که هنگام راه رفتن پیوسته این طرف و آن طرف مى رود.

بنابراین همین گروه اندک نیز گروهى نبودند که بتوان به مصداق «کَمْ مِنْ فِئَة قَلیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثْیرَةً»، بر آنها اعتماد کرد، بلکه گروهى بودند ضعیف و ترسو و مضطرب و پریشان که گویى آنها را به قربانگاه مى برند و مرگ خود را با چشم خود نظاره مى کنند، گروهى که عدمشان برتر از وجودشان است و تکیه بر آنها مایه سرافکندگى و شرمسارى است و چقدر دردناک است که پیشواى بزرگ و فرماندهِ شجاع و با تدبیرى مانند على (علیه السلام)، گرفتار چنین مردمى شود!

جمله (کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ)، اقتباس از آیه ششم سوره انفال است که درباره گروهى از مؤمنان ضعیف و ترسوىِ دوران پیامبر سخن مى گوید، آنها کسانى بودند که براى فرار از جهاد پیوسته به بهانه جویى و مجادله با پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)، در حق و فرمان خدا در مورد جنگ بدر، مى پرداختند، ولى حوادث بدر، نشان داد که آنها چقدر گرفتار اشتباه و ترسِ بى دلیل بودند و چه پیروزى هاى عظیمى که در این جنگ براى مسلمانان حاصل شد! و عجب این که بعد از جنگ، همین ها در مورد غنائم، زبان به اعتراض گشودند!

این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که حتّى اگر این گروه اندک، داراى عزم راسخ و آهنین و پایمردى و مقاومت بودند، باز بر دشمنان فراوان خود پیروز مى شدند، ولى افسوس ...

نکته

پیامد سستى در برابر دشمن!

با این که اساس تعلیمات اسلام بر صلح و صفا با همه اقوام و ملت ها ـ جز در مواردى که با اسلام و مسلمانان، سرستیز داشته باشند ـ گذاشته شده، با این حال در مواردى شدّت عمل را واجب مى شمرد.

نمونه آن همان چیزى است که در خطبه بالا و خطبه هاى دیگر نهج البلاغه در مورد سپاه معاویه و غارتگران شام دیده مى شود.

معاویه براى تضعیف روحیه سپاه کوفه و عراق پیوسته برنامه ریزى مى کرد و یکى از عمده ترین برنامه هاى او کارهاى ایذایى بود. او گروهى را بسیج مى کرد که غافلگیرانه به یکى از بخشهاى تحت حکومت على (علیه السلام) حمله کنند و ضربه اى به هر کس که دم تیغ آنها مى آید، خواه مرد باشد یا زن یا کودک، بزنند و گروهى را به خاک و خون کشند و اموالى را غارت کنند و سریعاً به پایگاه خود برگردند.

این مسأله چندین بار در حکومت على (علیه السلام) روى داد و هر زمان که مولا برآشفته مى شد و لشکریان را به تعقیب سریع دشمن و دادن پاسخ قاطع به آنها دعوت مى کرد، جمعیّت با کمال خونسردى و سستى با این گونه مسائل روبرو مى شدند و هر قدر که مولا فریاد مى کشید و آنها را به واکنش سریع دعوت مى کرد، آن افراد ضعیف و زبون به حرکت در نمى آمدند. گویا حملات دشمن متوجه آنها نیست، بلکه متوجه دیگران است!

همین امر سبب شد که غارتگران شام روز به روز جسورتر شوند و سرانجام بعد از شهادت على (علیه السلام)، عراق به آسانى در مقابل معاویه تسلیم گردد و امام حسن (علیه السلام) با آن موقعیت و مقام، نتواند جلوى آن مرد ظالم را بگیرد، چرا که نیروى کار آمد و شجاعى که بتواند دشمن را بر سر جا بنشاند در اختیار نداشت.

در دنیاى امروز نیز مطلب همین گونه است; یعنى اگر نخستین حرکات ایذایى دشمن در نطفه خفه نشود و به انتظار این بنشینیم که حرکت همه جانبه اى از سوى آنها شروع شود، هنگامى بیدار مى شویم که کار از کار گذشته است.

نه تنها با نهایت هوشیارى مى باید مراقب کوچکترین حرکت چه در بُعد نظامى یا سیاسى و چه در بُعد تبلیغاتى و اقتصادى بود و هر حرکتى را فوراً دفع کرد، بلکه باید در این گونه امور، ابتکار عمل را به دست گرفت تا مجال تهاجم را از دشمن بگیریم و او را در موضع دفاعى قرار دهیم.

معمولا افراد سست اراده هنگامى که نشانه هایى از این گونه حرکات از سوى دشمن ظاهر مى شود به خاطر راحت طلبى، آن را توجیه ـ و به اصطلاح حمل بر صحّت ـ مى کنند، در حالى که در این گونه موارد اصل بر سوءظن است; چرا که طرف مقابل، دشمن خونخوار است و نه یک انسان آزاده اى که عملش را مى توان حمل بر صحّت کرد.

با یادآورى جمله اى بسیار آموزنده و پرمعنا، از خطبه جهاد ـ که شرح آن گذشت ـ این سخن را پایان مى دهیم.

امام امیرمؤمنان در این جمله مى فرماید: «أَلا وَ اِنّى قَدْ دَعَوْتُکُمْ اِلى قِتالِ هؤُلاءِ الْقَومِ لَیْلا وَ نَهاراً وَ سِرّاً وَ أِعْلاناً وَ قُلْتُ لَکُمْ: «اَغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ: فَوَاللهِ ما غُزِىَ قَومٌ قَطُّ، فى عُقْرِ دارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّوا; آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با این جمعیّت دعوت کردم و گفتم: پیش از آن که با شما بجنگند با آنان نبرد کنید! به خدا سوگند هر قومى که در درون خانه اش مورد تهاجم دشمن قرار گیرد به یقین ذلیل خواهد شد»(1).

سؤال

ممکن است باز این سؤال براى گروهى مطرح شود که چرا امیرمؤمنان على (علیه السلام)، با گروهى از لشکریانش این چنین تند و خشن برخورد کرده و آنها را تا این حد تحقیر مى کند؟ آیا بهتر نبود از دَرِ ملاطفت درآید و با محبّت بیشترى با آنان سخن بگوید؟

پاسخ این سخن را کراراً ذیل خطبه هاى گذشته بیان کرده ایم، و گفتیم که این آخرین دوا و در واقع همانند یک نوع جراحى بود، که هیچ گریزى از آن وجود نداشت.

* * *

1 ـ خطبه 27.
محتوای بیشتر در این بخش: « خطبه سی و نه،بخش اول خطبه چهلم »

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری