• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

ازدواج با دختران یتیم

شرح آیه 3 سوره مبارکه النساء

3- وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا

بیشتر...

حکمت 165 نهج البلاغه

لاَ طَاعَةَ لِمَخْلُوق فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ.

بیشتر...

شناخت شخصیت انسان-جلسه اول،آیت الله العظمی

دریافت فایل صوتی

حجم: 8 MB

زمان: 35 دقیقه

بیشتر...

سرانجام قوم لوط

شرح آیات 167 لغایت 175 سوره مبارکه شعرا

167قالُوا لَئِنْ

بیشتر...

شیخ مرتضی انصاری

شـیـخ مـرتضی انصاری معروف به شیخ انصاری فرزند محمدامین بن

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
73481
37756
151919295
اوقات شرعی

نقلی از عرضه مراتب دین‌داری حضرت عبدالعظیم به امام هادی(ع)

حضرت عبدالعظیم حسنی می‌فرماید بر امام علیّ‏ النّقی(ع) وارد شدم؛ وقتی نگاه حضرت به من افتاد، فرمود خوش آمدی! تو حقیقتاً از دوستان ما و پیوسته به ما هستی. من به حضرت گفتم می‌خواهم دین خود را به شما عرضه کنم که اگر دینم مورد پسند شما بود، پای آن می‌ایستم تا جایی که خدا را ملاقات کنم. به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، امروز 4 ربیع‌الثانی، سالروز ولادت حضرت عبدالعظیم الحسنی است که جایگاه ویژه‌ای در تاریخ نقل حدیث دارد و در روایات، شأن و منزلت خاصی برای وی ترسیم شده است.
آیت‌الله مجتبی تهرانی، استاد فقید اخلاق تهران در یکی از جلسات که به تعریف دین و ایمان اختصاص داشت به نقل روایتی از حضرت عبدالعظیم الحسنی می‌پردازد که در ادامه می‌خوانید:


بسم الله الرحمن الرحیم
یک روایت از حضرت عبدالعظیم حسنی، که کنیه ایشان ابوالقاسم است، نقل می‏کنم. «عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَيْكَ دِينِي فَإِنْ كَانَ مَرْضِيّاً ثبتتُ عَلَيْهِ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ».
حضرت عبدالعظیم حسنی می‌فرماید بر امام علیّ‏ النّقی(علیه السلام) وارد شدم؛ وقتی نگاه حضرت به من افتاد، فرمود خوش آمدی! تو حقیقتاً از دوستان ما و پیوستة به ما هستی. من به حضرت گفتم یا بن‏ رسول‏ الله! می‌خواهم دین خود را به شما عرضه کنم؛ اگر دینم مورد پسند شما بود، پای آن می‌ایستم تا جایی که خدا را ملاقات کنم. ایشان در این بخش از روایت، از لفظ «دین» استفاده می‏کند. نمی‌گوید می‏خواهم اسلام یا ایمانم را به شما عرضه کنم؛ می‌گوید «دین». بنابر این در ادامة روایت معلوم می‌شود معنای «دین» چیست. ضمن اینکه  معلوم می‏شود معنای دین‏داری این است که پای دینت بایستی تا جان به جان‏ آفرین تسلیم کنی.
بعد در ادامة روایت می‌آورد: «فَقَالَ هَاتِهَا أَبَاالْقَاسِمِ فَقُلْتُ إِنِّي أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ خَارِجٌ مِنَ الْحَدَّيْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَ حَدِّ التَّشْبِيهِ وَ إِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْمٍ وَ لَا صُورَةٍ وَ لَا عَرَضٍ وَ لَا جَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ وَ خَالِقُ الْأَعْرَاضِ وَ الْجَوَاهِرِ وَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مَالِكُهُ وَ جَاعِلُهُ وَ مُحْدِثُهُ وَ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ الْأَمْرِ بَعْدَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ».
حضرت هادی(علیه السلام) به حضرت عبدالعظیم حسنی می‌فرمایند مطلبت را  بگو و دینت را عرضه کن! حضرت عبدالعظیم هم مطالبش را عرضه می‌کند. اوّل راجع به خداوند و بحث وحدانیّت و خصوصیات آن، اعتقاداتش را ارائه می‏دهد. دوم، شهادت به رسالت پیغمبر اکرم(صل الله علیه و اله و سلم) می‏دهد و اینکه ایشان خاتم انبیای الهی هستند. سوم هم در خصوص امامتِ ائمة اطهار: گواهی می‏دهد و نام امامان را می‌آورد تا اینکه به نام مبارک امام هادی(علیه السلام) می‌رسد. چون حضرت عبدالعظیم حسنی از اصحاب امام هادی(علیه السلام) بودند.
بعد در ادامة روایت داریم که: «فَقَالَ وَ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ ابْنِي فَكَيْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا مَوْلَايَ قَالَ لِأَنَّهُ لَا يُرَى شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً قَالَ فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ». یعنی امام هادی(علیه السلام) به من فرمودند که بعد از من پسرم امام حسن عسکری(علیه السلام) است و بعد از امام عسکری(علیه السلام)، پسر ایشان امام زمان(علیه السلام) هستند که ایشان از نظرها غایبند و جایز نیست ایشان را با نام اصلی‏شان یاد کنید، تا اینکه از پردة غیبت خارج شوند و زمین را سرشار از قسط و عدل نمایند، همان‏گونه که مملوّ از ظلم و جور شده بود. بعد حضرت عبدالعظیم می‌فرماید من به امامت امام عسکری(علیه السلام) و امام زمان(علیه السلام) هم اقرار کردم.
حضرت عبدالعظیم ادامه می‌دهد: «وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِيَّهُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَةُ اللَّهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ الْمُسَاءَلَةَ فِي الْقَبْرِ حَقٌّ وَ إِنَ‏ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ».
چهارمین چیزی که حضرت عبدالعظیم گواهی می‏دهد این است که دوستان ائمة اطهار، دوستان خدا و دشمنان ایشان دشمن خدا هستند و طاعتشان طاعت خدا و سرپیچی از فرمانشان، سرپیچی از فرمان خدا است. این همان مسألة تولّی و تبرّی است. پنجم هم به حقانیّت مسألة معراج و نشئة برزخ و حقانیّت نشئة آخرت و معاد گواهی می‌دهد.
تا اینجا همة آنچه که ایشان نسبت به آن گواهی دادند، جزء اصول است و ایشان از مبدأ تا معاد را می‌فرماید. امّا به صِرف این مطالب و گواهی‏ها بسنده نمی‌کند و چون می‌خواهد دینش را به‏ طور کامل عرضه کند، در ادامه می‏گوید: «وَ أَقُولُ إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَةَ بَعْدَ الْوَلَايَةِ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَر».
از اینجا به فروع دین اشاره می‌کند و بعد از ولایت، نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر را ذکر می‏فرماید. حضرت عبدالعظیم می‌گوید دین من این است! دین صرف گفتن شهادتین نیست؛ بلکه دین مجموعه‏ ای مُرکّب از «اصول و فروع» و «علم و عمل» است؛ مجموعه‏ ای است که از مقام رُبوبی صادر و توسط رُسُل به ما ابلاغ شده است.
در ادامة روایت، وقتی حضرت عبدالعظیم این مجموعه را به عنوان دین خودش بیان می‏کند، امام هادی(علیه السلام) به ایشان می‏فرماید: «يَا أَبَاالْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ».[1] یعنی به خدا قسم این همان دینی است که خدا برای بندگانش انتخاب کرده است. بعد هم فرمودند پای این دینی که انتخاب کرده‌ای بایست؛ و بعد هم دعا کردند و از خدا خواستند که حضرت عبدالعظیم را در دینی که انتخاب کرده ثابت‏ قدم و پایدار بدارد. بنابر این، از این روایت معلوم می‏شود که اگر این اعتقادات و اعمال در کسی نبود، او مسلمان است ولی مؤمن نیست؛ مسلمان است ولی دین ندارد.
ضرورت ثبات قدم در دین
حالا بحث در اینجا است که این پایداری و ثباتِ‏ قدم در دین‏داری که حضرت فرمود: «فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ» چه‏طور حاصل می‌شود؟ دین الهی آمد، با فطرت ما هم‏سو نیز هست، امّا چگونه این دین در دل ما جای می‏گیرد؟ کام جان را باز می‌کنی و بر لب سرچشمة معارف می‌گذاری؛ حالا باید کاری کنی که این معارف در عمق جانت بنشیند و حوادث زندگی تو را از این مسیر دور نکند. «فَاثْبُتْ» به همین معنا است؛ یعنی در این مسیر پایداری کن! بعد هم باید از خدا بخواهی که تو را در این دین ثابت‏ قدم بدارد؛ «ثَبَّتَكَ اللَّهُ».
در صدر اسلام هم این‏طور نبود که همة کسانی که آمدند دور پیغمبر اکرم(صل الله علیه و اله و سلم) را گرفتند و بعد منحرف شدند، از ابتدا افراد بازیگری بوده و با سوءنیّت قبلی آمده باشند و مثلاً گفته باشند می‏رویم و شهادتین را می‏گوییم و نماز ظاهری می‏خوانیم و بعد در سایة این اسلام ظاهری به نوایی می‌رسیم و به مقاصد مالی و مقامی دست پیدا می‌کنیم! نخیر، این‏طور نبوده است. بعضی از آن‏ها بدون این نیّت‏ها آمدند؛ امّا بعد در کش ‏و قوس دهر دچار انحراف شدند.
در روایاتمان این‏طور داریم که وقتی دلتان تعلّق کوچکی به دین الهی پیدا کرد، از خداوند بخواهید که این دل‏بستگی عمق پیدا کند و یک سنخ مسائل دنیوی سبب نشود که این رابطة درونی ما با خدا قطع شود. از جمله این روایت از امام صادق(علیه السلام) است که می‏فرمایند: «سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ يُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى»؛ به زودی شُبهاتی به شما می‌رسد که می‏خواهد شما را منحرف و گم‏راه کند؛ و شما می‌مانید بدون نشانه‌ای که راه حق را به شما نشان دهد، یا امامی که شما را هدایت کند.
مثل کسی که سر دو راهی می‌رسد و هیچ تابلویی نیست که راه را نشان دهد، یا راهنمایی نیست که او را به مقصد برساند. چون ما دو نوع هدایت داریم؛ یکی «ارائة طریق» است که راه را به تو نشان می‌دهد؛ دیگری «ایصال به مطلوب» است که دستت را می‌گیرد و به مقصد می‏رساند. مراد از «عَلَمٍ يُرَى» اشاره به ارائة طریق است و منظور از «إِمَامٍ هُدًى» اشاره به ایصال به مطلوب است؛ یعنی پیشوایی که به دنبال او حرکت کنی.
بعد حضرت می‏فرمایند: «لَا يَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ»؛ یعنی هیچ‏کس در این شرایط نجات پیدا نمی‏کند مگر آن کسی که با دعای غریق از خدا درخواست هدایت کند. یعنی این شبهه‏ ها انسان را مانند همان کسی که در گرداب افتاده و دارد غرق می‏شود، سرگردان و مستغرق می‏کند. راوی می‏گوید: «قُلْتُ وَ كَيْفَ دُعَاءُ الْغَرِيقِ»؛ یعنی عرض کردم دعای غریق چگونه است؟ حضرت فرمود این‏طور بگو: «يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ».[2]
در اینجا هم، مثل روایت حضرت عبدالعظیم حسنی، بحث پایداری در دین مطرح است. در آنجا امام هادی(علیه السلام) به حضرت عبدالعظیم فرمود: «فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ»؛ یعنی در این دینِ حق پایداری کن و دعا فرمود که خدا در پایداری کمکت کند. در دعایِ غریق هم می‏گوییم: «ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ». یعنی از خداوند می‌خواهیم که دل ما را در دین حق پایدار گرداند.
در دعاهای پیغمبر اکرم(صل الله علیه و اله و سلم) هم هست که حضرت می‌فرمود: «یَا مُثَبِّتَ القُلُوبِ ثَبِّت قُلُوبَنَا عَلَی دِینِک».[3] حضرت برای خودش و امّت خودش این‏طور دعا می‏فرمود: ای کسی که دل‏ها را پابرجا می‏داری، دل‏های ما را بر دینت پابرجا بدار؛ همان دینی که به من دادی و من آن را برای بندگانت آوردم.
اگر دین در دل انسان پابرجا شد، می‌شود «ایمان» و به چنین شخصی می‏گویند «مؤمن»! بعد از ایمان، نوبت به آثار ایمان می‌رسد. قرآن کریم فرمود: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ».[4]  یعنی نشانة ایمان این است که مؤمن تردیدی نسبت به دین ندارد. در روایت امام صادق(علیه السلام) داشتیم که فرمودند: «سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ»؛ این آیة شریفه می‌فرماید وقتی ایمان در دل نفوذ کند، دیگر دل نمی‏ لرزد و شخص مؤمن در راه خدا و پای دین می‏ایستد و از هیچ چیز نمی‌ترسد و تریدی به دل راه نمی‏دهد.

منابع:
[1]. بحارالانوار، ج 3، ص 268
[2]. بحارالانوار، ج 52، ص 148
[3]. کنزالعمال، ج ، ص
[4]. سوره مبارکه حجرات، آیه 15

آخرین ویرایش در جمعه, 25 دی 1394 ساعت 12:47

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری