• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

خطبه صد و پنجاه و یکم، بخش اول

 

وَ أَحْمَدُ اللّهَ وَ أَسْتَعِینُهُ عَلَى مَدَاحِرِ

بیشتر...

بی تقوا، ظاهرش انسان و باطنش حیوان، ایت الله

دریافت فایل
زمان: 45 دقیقه
بیشتر...

حکمت ششم

صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَالْبَشَاشَةُ

بیشتر...

برخیز و جهانیان را انذار کن!

شرح آیات 1 تا 10 سوره مبارکه المدثر

1یا أَیُّهَا

بیشتر...

تفسير اجتماعى

 

تفسير اجتماعى گرايشى در تفسير[1] دوره معاصر و از شاخه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
18546
41482
136291262
امروز پنج شنبه, 07 مهر 1401
اوقات شرعی

خطبه دویست و چهارده، بخش سوم

 

فَلْیَقْبَلِ امْرُءٌ کَرَامَةً بِقَبُولِهَا، وَلْیَحْذَرْ قَارِعَةً قَبْلَ حُلُولِهَا، وَلْیَنْظُرِ امْرُؤٌ فِی قَصِیرِ أَیَّامِهِ، وَ قَلِیلِ مُقَامِهِ، فِی مَنْزِل حَتَّى یَسْتَبْدِلَ بِهِ مَنْزِلاً، فَلْیَصْنَعْ لِمُتَحَوَّلِهِ، وَ مَعَارِفِ مُنْتَقَلِهِ. فَطُوبَى لِذِی قَلْب سَلِیم، أَطَاعَ مَنْ یَهْدِیهِ، وَ تَجَنَّبَ مَنْ یُرْدِیهِ، وَ أَصَابَ سَبِیلَ السَّلاَمَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ، وَ طَاعَةِ هَاد أَمَرَهُ، وَ بَادَرَ الْهُدَى قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوَابُهُ، وَ تُقْطَعَ أَسْبَابُهُ، وَ اسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ، وَ أَمَاطَ الحَوْبَةَ، فَقَدْ أُقِیمَ عَلَى الطَّرِیقِ، وَ هُدِیَ نَهْجَ السَّبِیلِ.

هر انسانى بايد نصيحت مرا که جز قبول آن، پاداشى از وى نمى طلبم از من بپذيرد (و در راه عالمان ربانى گام نهد) و از حادثه کوبنده (مرگ) پيش از رسيدنش برحذر باشد، و هر کس بايد به مدت کوتاه عمر و اقامت اندکش در اين منزلگاه نظر افکند تا آن را به منزلگاهى والا مبدل سازد و براى محلى که او را بدانجا مى برند و شناخت نيازهاى جايگاه آينده اش، آنچه را در توان دارد به کار گيرد. خوشا به حال آن کس که قلب سليم دارد، از کسى که به هدايتش مى پردازد اطاعت مى کند و از آن کس که او را به پستى و هلاکت مى کشاند دورى مى جويد، در نتيجه با کمک کسى که او را بينا مى سازد و با اطاعت رهبر هدايت کننده اى که به او دستور مى دهد، راه سلامت را مى يابد و هدايت را پيش از آنکه درهايش بسته شود و اسبابش قطع گردد، به دست مى آورد، درِ توبه را مى گشايد و گناه را از ميان مى برد که اگر چنين کند بر طريق حق قرار گرفته و به راه راست و روشن هدايت شده است.

 

شرح و تفسیر

هدایت یافتگان

امام(علیه السلام) در این بخش همه مردم را مخاطب ساخته و آنها را به پیمودن راه علماى ربّانى که اوصاف آنها در بخش گذشته به طور مشروح بیان شد، دعوت مى کند و درواقع در این بخش مراحل سیر و سلوک الى الله را بر مى شمرد; نخست مى فرماید: «هر انسانى باید نصیحت مرا که جز قبول آن، پاداشى از وى نمى طلبم از من بپذیرد (و در راه عالمان ربّانى گام نهد) از حادثه کوبنده (مرگ) پیش از رسیدنش برحذر باشد، و هر کس باید به مدّت کوتاه عمر و اقامت اندکش در این منزلگاه نظر افکند تا آن را به منزلگاهى والا مبدّل سازد و براى محلّى که او را بدانجا مى برند و شناخت نیازهاى جایگاه آینده اش، آنچه را در توان دارد به کار گیرد»; (فَلْیَقْبَلِ امْرُءٌ کَرَامَةً(1) بِقَبُولِهَا، وَلْیَحْذَرْ قَارِعَةً(2) قَبْلَ حُلُولِهَا، وَلْیَنْظُرِ امْرُؤٌ فِی قَصِیرِ أَیَّامِهِ، وَ قَلِیلِ مُقَامِهِ، فِی مَنْزِل حَتَّى یَسْتَبْدِلَ بِهِ مَنْزِلاً، فَلْیَصْنَعْ لِمُتَحَوَّلِهِ، وَ مَعَارِفِ مُنْتَقَلِهِ).

امام(علیه السلام) در اوّلین گام همگان را توجّه به کوتاهى عمر دنیا و پایان زندگى و فرا رسیدن مرگ مى دهد تا همچون دنیاپرستان آخرت را به فراموشى نسپارند و دنیا را محلّ اقامت همیشگى خویش نپندارند.

این همان حالت یقظه و بیدارى است که نخستین مرحله سیر و سلوک الى الله را تشکیل مى دهد، چه عاملى براى بیدارى بهتر از ذکر مرگ و حلول اجل؟

در ادامه این سخن به پاک ساختن و برگزیدن دلیل راه اشاره کرده، مى فرماید: «خوشا به حال آن کس که قلب سلیم دارد، از کسى که هدایتش مى کند اطاعت مى نماید و از آن کس که او را به پستى و هلاکت مى کشاند دورى مى جوید»; (فَطُوبَى لِذِی قَلْب سَلِیم، أَطَاعَ مَنْ یَهْدِیهِ، وَ تَجَنَّبَ مَنْ یُرْدِیهِ(3)).

«در نتیجه با کمک کسى که او را بینا مى سازد و با اطاعت رهبر هدایت کننده اى که به او دستور مى دهد، راه سلامت را مى یابد و هدایت را پیش از آنکه درهایش بسته شود و اسبابش قطع گردد، به دست مى آورد»; (وَ أَصَابَ سَبِیلَ السَّلاَمَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ، وَ طَاعَةِ هَاد أَمَرَهُ، وَ بَادَرَ الْهُدَى قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوَابُهُ، وَ تُقْطَعَ أَسْبَابُهُ).

به این ترتیب امام به رهروان این راه توصیه مى کند که اگر نوسفرند، بدون هادى و راهنما گام برندارند; و در پرتو هدایت عالمان ربّانى و پویندگان پرسابقه، تا فرصتى در دست دارند و درهاى هدایت، گشوده است به سر منزل مقصود برسند.

سرانجام امام(علیه السلام) به توبه و زدودن زنگار گناه از دل که شرط اصلى پویش این راه است دعوت کرده، مى فرماید: «و (خوشا به حال کسى که) دَرِ توبه را مى گشاید و گناه را از میان مى برد که اگر چنین کند بر طریق حق قرار گرفته، و به راه راست و روشن هدایت شده است»; (وَ اسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ، وَ أَمَاطَ الحَوْبَةَ(4)، فَقَدْ أُقِیمَ عَلَى الطَّرِیقِ، وَ هُدِیَ نَهْجَ السَّبِیلِ).

به این طریق مسیر قرب الى الله به روى انسان گشوده مى شود و مشمول عنایات خاص الهى مى گردد.

نکته

نیاز به راهنما در پیمودن مقامات معنوى

 

در این خطبه شریفه اشاراتى به این نکته بود که خوشا به حال کسانى که از هدایت کننده اى پیروى مى کنند و با بینایى کسى که آنها را بینا مى سازد به راه خویش ادامه مى دهند و از آن کس که آنها را هدایت به راه راست مى کند اطاعت مى نمایند.

این جمله ها و مشابه آن که در بعضى دیگر از خطب نهج البلاغه آمده است این سؤال را مطرح مى کند که آیا پیمودن مقامات معنوى که از آن به سیر و سلوک الى الله تعبیر مى شود نیاز به استاد خاصى دارد که این راه را پیموده باشد و از آفات و خطرات آن آگاه باشد و تازه کاران و نوسفران را دستگیرى کند و به سر منزل مقصود برساند؟

به بیان دیگر آیا اصول کلى هدایت که در کتاب و سنّت آمده براى پیمودن این راه کافى است یا رهروان این راه هر یک به تناسب استعداد و روحیه خود نیاز به استادى دارند که در تشخیص جزئیات به آنها کمک کند؟ و همان گونه که دستورات کلى پزشکى براى درمان همه بیماران کافى نیست، بلکه هر بیمار نیاز به معاینه و تشخیص بیمارى و سپس روش درمان خاص خود را دارد، در پیمودن مقامات معنوى نیز همین گونه است؟

البتّه لحن آیات و روایات اسلامى این است که همه مؤمنان با انجام دستوراتى که در کتاب و سنّت وارد شده و پاى بندى به احکام الهى و در نظر گرفتن دقایقى که در این دو منبع بزرگ است مى توانند به قلّه رفیع ایمان برسند و راه قرب الى الله را بپیمایند. در حالات صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اصحاب ائمه معصومین نیز کمتر اثرى از انتخاب استادهاى خصوصى مى یابیم حتّى روایاتى که در پاسخ سؤال بعضى از افراد وارد شده براى عموم مؤمنان اثر بخش است.

طرفداران انتخاب استاد خصوصى گاه به امور ذیل استدلال مى کنند:

1. داستان حضرت خضر و موسى(علیه السلام) نشان مى دهد که خداوند استاد راهنمایى براى موسى انتخاب کرد و وى وظیفه داشت دستوراتش را به کار بندد.

2. داستان حضرت موسى و شعیب(علیه السلام) نیز ممکن است از همین قبیل باشد.

3. در داستان لقمان و پسرش نیز آثارى از این برنامه دیده مى شود.

4. آیه سؤال در قرآن مجید (فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ)(5) به ناآگاهان دستور مى دهد که مشکلات علمى و فکرى را با سؤال از آگاهان حل کنند.

5. در خطبه 105 نهج البلاغه خواندیم که امام(علیه السلام) مى فرماید: «أیُّهَا النّاسُ اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ مِصْباحِ واعِظ مُتَّعظ; اى مردم چراغ فکر خود را از شعله گفتار واعظان با عمل روشن سازید».

6. امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: «هَلَکَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَکیمٌ یُرْشِدُهُ وَ ذَلَّ مَنْ لَیْسَ لَهُ سَفیهٌ یَعْضُدُهُ; کسى که دانشمند ارشاد کننده اى نداشته باشد گمراه مى شود و کسى که فرد ساده دل کمک کننده اى نداشته باشد ناتوان مى گردد».(6)

7. تعبیراتى که در خطبه مورد بحث آمد نیز مى تواند گواه دیگرى بر این مطلب باشد; ولى غالب آنچه در بالا به عنوان دلیل ذکر شد قابل مناقشه است، زیرا داستان موسى و خضر آن گونه که از آیات قرآن استفاده مى شود ارتباطى با این مسئله ندارد. موسى(علیه السلام)مأمور بود علومى را درباره اسرار جهان انسانیّت از خضر بیاموزد تا بر بعضى از حوادثى که ظاهر آن را ناپسند مى بیند خرده نگیرد به همین دلیل هنگامى که موسى(علیه السلام)نمونه هایى را مشاهده کرد از خضر جدا شد و راه خود را ادامه داد و این کار ارتباطى با پیمودن مقامات معنوى و سیر و سلوک الى الله با هدایت راهنماى خصوصى ندارد.

در داستان موسى و شعیب نیز کمترین اثرى از این مسئله دیده نمى شود. البتّه نمى توان انکار کرد کسى که سالیانى دراز در خدمت پیامبر بزرگى باشد بسیارى از مطالب و تجارب را از او مى آموزد.

در داستان لقمان و فرزندش نیز یک سلسله دستورات کلى دیده مى شود که جنبه عمومى و همگانى دارد و قرآن آن را به همین عنوان ذکر کرده است.

آیه سؤال نیز مناسب مسئله تقلید از عالمان و مجتهدان است، همان گونه که در کتب اصولى به آن استدلال کرده اند. به بیان دیگر، اشاره به بیان احکام به صورت کلّى است; نه دستورات خاص و شخصى.

تنها در روایت بحار و بعضى خطبه هاى نهج البلاغه اشاره اى به این مطلب دیده مى شود.

کوتاه سخن اینکه اگر بخواهیم انتخاب استاد راهنما را به عنوان یک شرط لازم در پیمودن مقامات معنوى بپذیریم، با ظواهر کتاب و سنّت و سیره اصحاب پیامبر و ائمه هدى سازگار نیست; ولى اگر بخواهیم آن را به عنوان کمک گرفتن براى پیمودن این راه تلقّى کنیم کار بسیار خوبى به نظر مى رسد; ولى از نکته اى اساسى نباید غافل بود که این موضوع در طول تاریخ و حتّى در زمان ما مورد سوء استفاده فراوان افراد نااهل و منحرف قرار گرفته و در بعضى از موارد سر از افکار صوفیان و برنامه هاى منحطّ آنان در آورده است و نه تنها موجب قرب الى الله نشده، بلکه سبب بُعد من الله گشته است.

اگر کسى واقعاً خود را نیازمند به چنین استادى مى بیند باید در انتخاب او بسیار سختگیر باشد. مبادا خود را به شیطانى بسپارد به گمان اینکه خضر راه است و دلیل الى الله. ما در اینجا مخصوصاً به همه جوانان پاکدل که به دنبال چنین استادى مى گردند توصیه مى کنیم در درجه اوّل اگر بتوانند از کتابهاى خوبى که عالمان وارسته و شناخته شده نوشته اند استفاده کنند و در درجه بعد با شور و مشورت کامل استادى را براى خود برگزینند.

این نکته نیز شایان ذکر است که بعضى معتقدند اگر استادى لازم باشد در ابتداى راه لازم است امّا هنگامى که رهروان در مسیر قرار گرفتند دیگر نیازى به استاد خصوصى نیست بلکه از تعلیمات عمومى کتاب و سنّت مى توان در این راه بهره گرفت.

البتّه از روایات و تواریخ اسلامى استفاده مى شود که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) اصحاب خاصى داشتند که محرم راز و حاملان اسرار آنها بودند مانند على(علیه السلام)نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و «کمیل»ها و «اصبغ بن نباته»ها و «میثم» و «رُشَیدِ هَجَرى»ها و همچنین سایر امامان; ولى این موضوع ارتباطى با مسئله استاد و شاگرد در امر سیر و سلوک ندارد که هر روز استاد دستور تازه اى براى پیمودن راه تعیین کند و هر یک از شاگردان دستور خاص خودش را داشته باشد، بلکه آنها همان گونه که گفته شد صاحبان اسرار و حاملان علوم معصومان(علیهم السلام)بودند، علومى که همگان استعداد درک یا حفظ آن را نداشتند.

در هر حال شکى نیست که وجود استاد پرتجربه و دلیل راه که انسان بتواند از اطلاعات و تجارب او در پیمودن مقامات معنوى استفاده کند، استادى که از هر نظر مورد اعتماد و اطمینان باشد بسیار خوب و مغتنم است; ولى چنان نیست که انسان نتواند با استفاده از دستورات کلى که در کتاب و سنّت و تاریخ زندگى پیشوایان اسلام آمده این راه را طى کند. مهم آن است که انسان عزم و اراده قوى براى پیمودن این راه داشته باشد وگرنه مسیر واضح و آشکار است. اگر توکّل بر خدا باشد او هم حمایت و راهنمایى مى کند.

در پایان بار دیگر تأکید مى کنیم که افراد زیادى از سودجویان و هوس بازان یا افراد غافل و گمراه به استناد این مسئله بسیارى از جوانان را به گمراهى کشانده یا آنها را مورد سوء استفاده قرار داده اند. از این شیاطین که در لباس انسان یا پیر طریقت و مرشد و راهنماى راه قرب الى الله خودنمایى مى کنند باید به شدت برحذر بود.

1. «کرامة» در اصل به معناى شرافت، شخصيت، ارزش، احترام و نعمت است و در اينکه در
جمله بالا چه معنايى دارد بعضى آن را مفعول به دانسته اند و گفته اند: مفهوم جمله اين است که بايد هر انسانى کرامت الهى و نعمت او را به وسيله پذيرش اين صفات برجسته بپذيرند، بنابراين کرامت
به معناى کرامة الله و اشاره به نعمتهاى اوست. احتمال ديگر اين است که «کرامة» از قبيل مفعول له باشد و مفهوم جمله چنين است که هر انسانى براى کرامت و محبّت اين سخن را از من بپذيرد. 2. «قارعه»
از ريشه «قرع» به معناى کوبيدن گرفته شده و «قارعه» به حوادث مهم و کوبنده گفته مى شود; مانند مرگ، زلزله. يکى از نامهاى قيامت نيز «قارعه» است، زيرا با حوادث کوبنده اى همراه است. 3. «يردى» از ريشه «رَدْى» بر وزن «رعد» به معناى هلاکت يا سقوط توأم با هلاکت است و«يردى» (از باب افعال) يعنى هلاک مى کند. 4. «حوبه» در اصل به معناى احتياج و نيازى است که انسان را به گناه مى کشاند. سپس به هرگونه گناه يا گناهان بزرگ اطلاق شده است. 5. انبياء، آيه 7 . 6. بحارالانوار، ج 75، ص 159.

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری