• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

شرح خطبه 53 نهج البلاغه

    شرح خطبه 53 نهج البلاغه - استاد دکتر
بیشتر...

دانلود سخنرانی اصفهان، بروزرسانی 22آبان 95

تفسیر سوره مبارکه رعد، بخش سوم، حجت الاسلام قرائتی

شرح آیات 23 لغایت 32 سوره مبارکه رعد

جلسه 21

جلسه 22

بیشتر...

بازکاوی هدایت و ضلالت در قرآن

 

یکی از مباحث بسیار مهم که هدف از بعثت انبیاء را بیان

بیشتر...

مراحل حفظ قرآن

حفظ قرآن سرمایه عظیمی است كه برای كسب آن باید از طریق

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
17457
41482
136279283
امروز پنج شنبه, 07 مهر 1401
اوقات شرعی

خطبه دویست و سی و شش

فَجَعَلْتُ أَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله) فَأَطَأُ ذِکْرَهُ، حَتَّى انْتَهَیْتُ إِلَى الْعَرَجِ.

من خود را در همان راهى قرار دادم که پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن راه رفته بود. همه جا به سراغ او بودم و در گذرگاه يادش قدم مى زدم تا اينکه به منزلگاه عرج (منزلگاهى نزديک مدينه) رسيدم (و در اين هنگام احساس آرامش کردم که به زودى پيشواى محبوبم را خواهم ديد).

 

شرح و تفسیر

گذرگاه یاد محبوب!

این سخن همان گونه که مرحوم سیّد رضى گفته است، بخش کوتاهى از خطبه مفصّلى است که امام آن را بیان فرموده و مرحوم سیّد رضى این چند جمله را به موجب لطافتى که در تعبیرات آن از نظر فصاحت و بلاغت یافته جدا ساخته است.

از کتاب تمام نهج البلاغه چنین بر مى آید که این کلام بخشى از خطبه اى بوده که ضمن آن امام(علیه السلام) موقعیت خود را نسبت به رسول خدا بیان مى کند و در جاى جاى آن رابطه نزدیک خود را با آن حضرت و عنایت و توجّه آن حضرت را نسبت به خودش شرح مى دهد و در ضمن همان خطبه موقعیّت اهل بیت(علیهم السلام) را کاملا روشن مى سازد.(1)

این سخن ـ همان گونه که در بالا اشاره شد ـ ناظر به زمانى است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)بعد از داستان «لیلة المبیت» با شتاب به سوى مدینه مى رفت و امام در مکّه مانده بود تا امانتهاى مردم را که نزد پیغمبر وجود داشت به آنها برساند، سپس در موقعى مناسب دور از چشم دشمن به سوى مدینه حرکت کند.

امام(علیه السلام) در این فاصله که گرفتار فراق پیشوا و استاد عزیز خود بود، سخت ناراحت بود و ایام فراق بر او سنگینى مى کرد. گفتار مورد بحث به خوبى از این امر حکایت مى کند که مى فرماید: «من خود را در همان راهى قرار دادم که پیامبر(صلى الله علیه وآله)از آن راه رفته بود. همه جا به سراغ او بودم و در گذرگاه یادش قدم مى زدم تا اینکه به منزلگاه عرج (منزلگاهى نزدیک مدینه) رسیدم (و در این هنگام احساس آرامش کردم که به زودى پیشواى محبوبم را خواهم دید); (فَجَعَلْتُ أَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله) فَأَطَأُ ذِکْرَهُ، حَتَّى انْتَهَیْتُ إِلَى الْعَرَجِ).

این سخن نشان مى دهد که امام(علیه السلام) در همین چند روز فراق پیغمبر چه ناراحتى عجیبى داشت، دائماً به یاد آن حضرت بود و با یاد او خاطر خود را مشغول مى داشت و همچون کسى که عزیزترین عزیزانش را از او گرفته باشند بى تابى مى کرد; ولى چاره اى نبود، باید بماند و ودایع مردم را که بر اساس اعتماد به رسول الله به آن حضرت سپرده بودند، به آنها برساند. سپس دور از چشم دشمن آماده حرکت به سوى مدینه شود. از تواریخ اسلامى استفاده مى شود که بدن امام به سبب سنگهاى فراوانى که در شب هجرت پیغمبر به سوى او انداخته بودند، در آن حال که در بستر پیغمبر خوابیده بود، سخت مجروح بود; ولى تمام این جراحتها را به فراموشى سپرده و پیوسته در فکر محبوبش رسول الله(صلى الله علیه وآله)بود.

در پایان این سخن، مرحوم سیّد رضى سخنى دارد به این شرح:

اینکه امام مى فرماید: «فَأَطَأُ ذِکْرَهُ; در گذرگاههاى یادش قدم مى زدم» از سخنانى است که در نهایت اختصار و فصاحت، حقیقت مهمى را بیان کرده است و منظور امام این است که اخبار مربوط به پیامبر از ابتداى حرکت تا پایان مسیر به من مى رسید (و پیوسته به یاد او بودم و در فضاى وجود او سیر مى کردم). امام این معنا را با آن کنایه عجیب بیان فرموده است: (قوله(علیه السلام): (فَأَطَأُ ذِکْرَهُ) مِنَ الْکَلامِ الَّذی رَمى بِهِ إلى غایَتَی الاْیجازِ وَ الْفَصاحَةِ. أراد أنّی کُنْتُ أعْطی خَبَرَهُ(صلى الله علیه وآله) مِنْ بَدْءِ خُرُوجی إلى أنِ انْتَهَیْتُ إلى هذَا الْمَوْضِعُ، فَکَنى عَن ذلِکَ بِهذِهِ الْکِنایَةِ الْعَجیبَةِ).

نکته ظریف و دقیقى که در جمله (فَأَطَأُ ذِکْرَهُ) است و مرحوم سیّد رضى به دنبال آن است، این است که امام یاد پیغمبر را همچون گذرگاه زیبا و دل انگیزى تصوّر کرده که فضایى عطرآگین داشت و امام روز و شب در آن گذرگاه در حرکت بود. مثل این است که کسى به دیگرى بگوید که یاد تو خانه و زندگى من است، یاد تو کوچه هاى شهر من است.

اى صبا نکهتى از خاک ره یار بیار *** ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته روح فزا از دهن دوست بگو *** نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام *** شمّه اى از نفحات نفس یار بیار

نکته

داستان هجرت

داستان هجرت پیغمبر داستان عجیبى است. همان گونه که همه مى دانیم، سران قریش از وجود پیغمبر احساس خطر شدیدى کردند که اگر برنامه آن حضرت به همان صورت ادامه یابد به زودى همه قدرت خویش را از دست خواهند داد و شهر مکّه به صورت زندانى در خواهد آمد، بنابراین تصمیم گرفتند یکى از سه برنامه را در برابر آن حضرت اجرا کنند: یا حضرت را به قتل برسانند و یا براى همیشه زندانى کنند و یا از مکّه تبعید نمایند که در آیه شریفه 30 سوره انفال به هر سه اشاره شده است.

اکثریت آنها کشتن حضرت را ترجیح دادند; ولى با مشکلى روبه رو بودند و آن اینکه طایفه بنى عبد المطلب به خونخواهى بر مى خیزند و نزاع بزرگى درمکّه پیدا خواهد شد. صلاح در این دیدند که از همه قبائل اطراف دعوت کنند که مشترکاً این قتل را انجام دهند و بنى عبد المطلب از درگیر شدن با همه آنها خود را ناتوان ببینند و حدّاکثر به دیه راضى شوند و به همین دلیل شمشیر زنانى از قبائل مختلف خانه پیامبر را محاصره کردند و منتظر شدند صبح شود و به خانه بریزند و کار را تمام کنند.

پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به فرمان پروردگار تصمیم گرفت از دایره محاصره به طرز اعجازآمیزى خارج شود و شبانه راه مدینه را پیش گیرد (البتّه از بیراهه رود که نیروى دشمن نتواند به او دسترسى پیدا کند). حضرت، على(علیه السلام) را در بستر خود خوابانید، زیرا دشمن از بیرون منزل مراقب بستر بود. در این هنگام بود که جمعى از آنان سنگهایى به سوى بستر پرتاب کردند، على(علیه السلام) به خود مى پیچید و آهسته ناله مى کرد، مبادا دشمن متوجّه شود.

صبحگاهان همگى به داخل خانه هجوم آوردند و پیش از آنکه شمشیر خود را بر آن کس که در بستر خوابیده وارد کنند، على(علیه السلام) برخاست و بر آنها بانگ زد: چه مى خواهید؟ گفتند: محمد را مى خواهیم او کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید تا از من تحویل بگیرید، او در خانه نیست. شمشیر داران از شدت غضب برافروخته شده بودند و از اینکه تا صبح صبر کرده بودند پشیمان بودند و تقصیر را به گردن ابولهب مى انداختند که مانع حمله شبانه شده بود (گویا به این دلیل که شبیخون زدن آن هم در خانه اى که زن و فرزند در آن است عیب و ننگ بزرگى محسوب مى شد).

پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به جاى اینکه از طرف شمال به سوى مدینه برود به طرف جنوب حرکت کرد و در غار ثور پنهان شد تا کسى بر آن حضرت دست نیابد. مأموران قریش بیابانهاى اطراف مکّه را تا مقدار زیادى جستجو کردند; ولى ناکام به مکّه برگشتند و از اینکه مرغ از قفس پریده بود سخت ناراحت بودند.(2)

1. کتاب تمام نهج البلاغه، ص 246، خطبه 19 (اين جمله در ادامه خطبه در صفحه 249 آمده است).
2. براى اطلاع بيشتر به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد (ذيل همين خطبه) و تفسير امام حسن عسکرى و کتاب فروغ ابديّت مراجعه کنيد.

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری