• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

سوره ی اعراف آیات 65 تا 72،آیت الله جوادی

دریافت فایل صوتی

حجم: 12 MB

زمان: 25 دقیقه

بیشتر...

نامه 31 نهج البلاغه - جلسه هشتم

شرح نهج البلاغه - استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری
بیشتر...

خطبه صد و پنجاه و یکم، بخش سوم

 

ثُمَّ یَأْتِی بَعْدَ ذلِکَ طَالِعُ الْفِتْنَةِ

بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه کافرون ، استاد دکتر محمدعلی

دریافت فایل

حجم: 14 MB

زمان: 60 دقیقه

بیشتر...

خطبه صد و شصت و پنج، بخش چهارم

 

وَ لَهُ فِی مَوْضِعِ الْعُرْفِ قُنْزُعَةٌ خَضْرَاءُ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
18898
41482
136295134
امروز پنج شنبه, 07 مهر 1401
اوقات شرعی

خطبه دویست و سی و هشت ، بخش اول

جُفَاةٌ طَغَامٌ، وَ عَبِیدٌ أَقْزَامٌ، جُمِعُوا مِنْ کُلِّ أَوْب، وَ تُلُقِّطُوا مِنْ کُلِّ شَوْب، مِمَّنْ یَنْبَغِی أَنْ یُفَقَّهَ وَ یُؤَدَّبَ، وَ یُعَلَّمَ وَ یُدَرَّبَ، وَ یُوَلَّى عَلَیْهِ، وَ یُؤْخَذَ عَلَى یَدَیْهِ. لَیْسُوا مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الاَْنْصَارِ، وَ لاَ مِنَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الاِْیمَانَ.

آنها افرادى سنگدل، اوباش و بردگانى فرومايه اند که از هر سو گردآورى شده و از گروههاى مختلف و ناهمگون برگرفته شده اند. آنها کسانى هستند که سزاوار است آنان را دين و ادب بياموزند و تعليم و تربيت شوند و ولى و قيّمى براى سرپرستى آنها تعيين گردد دستشان را بگيرند آنها نه از مهاجرانند، نه از انصار، نه از کسانى که خانه و زندگى خود را در اختيار مهاجران قرار دادند و نه از جان و دل ايمان را پذيرفته اند.

 

شرح و تفسیر

پیروان معاویه

همان گونه در بالا گفتیم امام(علیه السلام) در بخش اوّل این خطبه به معرفى لشکر شام و نکوهش آنها مى پردازد و براى آنها اوصافى ذکر مى کند که خبر از نهایت نادانى و بى خبرى و فرومایگى آنها مى دهد.

در آغاز با ذکر پنج وصف براى آنان مى فرماید: «آنها افرادى سنگدل، اوباش و بردگانى فرومایه اند که از هر سو گردآورى شده و از گروههاى مختلف و ناهمگون برگرفته شده اند»; (جُفَاةٌ(1) طَغَامٌ(2)، وَ عَبِیدٌ أَقْزَامٌ(3)، جُمِعُوا مِنْ کُلِّ أَوْب(4)، وَ تُلُقِّطُوا(5) مِنْ کُلِّ شَوْب(6)).

سپس مى افزاید: «آنها از کسانى هستند که سزاوار است آنان را دین و ادب بیاموزند و تعلیم و تربیت شوند و ولى و قیّمى براى سرپرستى آنها تعیین گردد و دستشان را بگیرند (و از تصرف در اموالشان ممنوع کنند)»; (مِمَّنْ یَنْبَغِی أَنْ یُفَقَّهَ وَ یُؤَدَّبَ، وَ یُعَلَّمَ وَ یُدَرَّبَ(7)، وَ یُوَلَّى عَلَیْهِ، وَ یُؤْخَذَ عَلَى یَدَیْهِ).

در پایان مى افزاید: «آنها نه از مهاجرانند و نه از انصار، نه از کسانى که خانه و زندگى خود را در اختیار مهاجران قرار دادند و از جان و دل ایمان را پذیرفتند»; (لَیْسُوا مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الاَْنْصَارِ، وَ لاَ مِنَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا(8) الدّارَ وَ الاِْیمانَ).

همان گونه که قبلاً هم اشاره شد، این کلام بخشى از نامه اى است که امام(علیه السلام)براى آگاهى مسلمانان از همه حوادثى که در عصر او و قبل از آن گذشته، مکتوب داشته است تا به صورت بخشنامه اى به مناطق مختلف فرستاده شود و درباره معرفى شامیان و طرفداران معاویه که در برابر خلیفه مسلمانان، سر به طغیان برداشته بودند و آتش جنگ صفین را برافروختند، ایراد شده است و نیّات پلید آنها و چگونگى شکل گیرى جمع ایشان را واضح مى سازد.

نکته

ناآگاهى شامیان

 

آنچه امام(علیه السلام) درباره ناآگاهى و بى خبرى لشکر معاویه بیان فرموده (على رغم اینکه در میان مردم شام افراد باهوش فراوان بودند) از مسائلى است که تاریخ زندگى معاویه نیز آن را تأیید مى کند و از جمله دو داستان معروف زیر است که مسعودى در مروج الذهب آورده است:

نخست اینکه مردى از اهل کوفه سوار بر شترى بود و در حال بازگشت لشگر معاویه از صفین وارد دمشق شد، مردى از دمشقیان دامان او را گرفت و گفت این شتر ماده از من است که در صفین به غارت رفته (در حالى که شتر نر بود). اختلاف آنها بالا گرفت و به نزد معاویه رفتند. مرد دمشقى پنجاه مرد به عنوان شاهد نزد معاویه آورد که شهادت دادند آن شتر ماده از آن اوست. معاویه بر ضد مرد کوفى رأى داد و دستور داد شتر را به مرد شامى دهند، مرد کوفى گفت: معاویه اینها همه شهادت دادند که شتر ماده از آن اوست و شتر من اساساً ماده نیست، نر است. معاویه گفت: این حکمى است که من صادر کرده ام و گذشته است.

هنگامى که جمعیّت متفرق شدند معاویه به سراغ مرد کوفى فرستاد و او را احضار کرد و پرسید که قیمت شتر تو چقدر است. او عددى را بیان کرد. معاویه دو برابر آن را به او داد و به او نیکى و محبّت کرد و گفت: پیام من را به على برسان و بگو من با صد هزار نفر لشگر به مقابله تو مى آیم از کسانى که فرق میان شتر نر و ماده نمى گذارند.

داستان دوم اینکه: مردم شام به قدرى در برابر معاویه تسلیم بودند که هنگامى که مى خواست روز جمعه آنها را به سوى میدان صفین ببرد، اعلام کرد که نماز جمعه را روز چهارشنبه خواهیم خواند (مردم پذیرفتند و روز چهارشنبه نماز با شکوهى به عنوان نماز جمعه بجا آوردند).(9)

این نکته نیز قابل توجّه است که حدیث معروفى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده که به عمار فرموده بود: «تَقْتُلُکَ الْفِئَةُ الْباغِیَةُ; گروه ستمکار تو را شهید خواهند کرد». عمّار در لشگر على(علیه السلام) بود و در صفین به دست جنایتکاران لشگر معاویه شربت شهادت نوشید. هنگامى که گروهى فریاد برآورند که این سند زنده اى است بر ستمکارى لشگر معاویه، عمرو و عاص به توجیه حدیث پرداخت گفت: قاتل عمار در حقیقت على است، چرا که او را با خود آورد و در برابر شمشیرها و تیرهاى لشگر ما قرار داد.(10) شگفت اینکه گروهى این توجیه را پذیرفتند.

1. «جفاة» جمع «جافى» به معناى انسان نادان و خشن است.
2. «طغام» جمع «طغامة» به معناى اراذل و اوباش و افراد شرور و بى سر و پاست. واژه «طغام» گاه به معناى مفرد نيز به کار مى رود.
3. «اقزام» جمع «قزم» بر وزن «خشن» به معناى افراد فرومايه و پست است.
4. «أوب» به معناى بخش و ناحيه است.
5. «تلقطوا» از ريشه «تلقّط» به معناى گردآورى چيزى از اينجا و آنجاست.
6. «شوب» به معناى مخلوط کردن چيزى با چيز ديگر است. اين واژه معناى اسمى هم دارد; يعنى اشياى مخلوط شده و در کلام بالا معناى اسمى آن مراد است.
7. «يدرّب» از ريشه «تدريب» به معناى عادت دادن و تمرين نمودن براى فراگرفتن چيزى است.
8. «تبوّؤا» از ريشه «تبوّأ» به معناى سکنى گرفتن در جايى به قصد بقا و دوام از ريشه «بَواء» به معناى
تساوى اجزاى مکان آمده است و از آنجا که هرکس بخواهد در مکانى ساکن شود، آن مکان را صاف و هموار مى سازد اين واژه به معناى مزبور به کار رفته است. 9. مروج الذهب، ج 2، ص 72 مطابق نقل مرحوم علاّمه امينى در الغدير، ج 10، ص 195. 10. الغدير، ج 10، ص 196.

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری