• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

آغاز رقابت فشرده عنوان‌دارها در مسابقات سراسری

مرحله مقدماتی چهل دومین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم در
بیشتر...

سرنوشت متکبران

شرح آیات 146 و 147 سوره مبارکه اعراف

146سَأَصْرِفُ عَنْ

بیشتر...

پژوهش‌های قرآن و سلامت زمانبر هستند/ فعالیت ۱۴۳

معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با

بیشتر...

هفته‌ای با طعم خدمت‌رسانی قرآنی به مناطق محروم

هفته‌ای که گذشت با اخبار متعدد قرآنی درمجموعه‌ها و

بیشتر...

اعلام زمان آزمون اعطای مدرک حفظ سه زبانه

آزمون اعطای مدرک حفظ سه زبانه جامعةالقرآن جمعه، ۱۰ آذرماه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
30074
47246
136210611
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

چگونه معاد ممکن است؟

شرح آیات 98 لغایت 100 سوره مبارکه الاسراء

98ذلِکَ جَزاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیاتِنا وَ قالُوا أَ إِذا کُنّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً

99أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاْ َرْضَ قادِرٌ عَلى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لارَیْبَ فِیهِ فَأَبَى الظّالِمُونَ إِلاّ کُفُوراً

100قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لاَ َمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الاْ ِنْفاقِ وَ کانَ الاْ ِنْسانُ قَتُوراً

ترجمه:

98 ـ این کیفر آنهاست، به خاطر این که نسبت به آیات ما کافر شدند و گفتند: «آیا هنگامى که ما استخوان هاى پوسیده و خاک هاى پراکنده اى شدیم، بار دیگر آفرینش تازه اى خواهیم یافت»؟!

99 ـ آیا نمى دانند خدائى که آسمان ها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان را بیافریند (و به زندگى جدید بازشان گرداند)؟! و براى آنان سرآمدى قطعى ـ که شکّى در آن نیست ـ قرار داده; اما ظالمان، جز کفر و انکار را پذیرا نیستند!

100 ـ بگو: «اگر شما مالک خزائن رحمت پروردگار من بودید. در آن صورت، (به خاطر تنگ نظرى) امساک مى کردید، مبادا انفاق، مایه تنگ دستى شما شود» و انسان تنگ نظر است.

چگونه معاد ممکن است؟

در آیات گذشته دیدیم: چگونه سرنوشت شومى در جهان دیگر در انتظار مجرمان است. سرنوشتى که: هر انسان عاقلى را در اندیشه فرو مى برد، آیات مورد بحث، علت این موضوع را به بیان دیگر تشریح مى کند.

نخست مى گوید: «این کیفر آنها است به خاطر این که آیات ما را انکار کرده، گفتند: آیا هنگامى که ما تبدیل به استخوان هاى پوسیده، و خاک هاى پراکنده مى شویم، آیا بار دیگر آفرینش تازه اى خواهیم یافت»؟ (ذلِکَ جَزاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیاتِنا وَ قالُوا أَ إِذا کُنّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً).

«رُفات» چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: به معنى چیزى است که مى شکند، قطعه، قطعه و پراکنده مى گردد مانند کاه و امثال آن، ناگفته پیداست: انسان در زیر خاک، نخست تبدیل به استخوان هاى پوسیده مى شود، سپس تبدیل به خاک مى گردد و این ذرات خاک نیز از هم متلاشى و پراکنده مى گردند.

* * *

قرآن بلافاصله، از این گفتار آنها که مسأله معاد جسمانى را با تعجب مى نگریستند و یا آن را غیر ممکن مى پنداشتند، با بیان روشنى پاسخ داده، مى گوید: «آیا آنها ندیدند خدائى که آسمان ها و زمین را آفریده قادر است مثل آنها را بیافریند»؟ (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاْ َرْضَ قادِرٌ عَلى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ).

آنها نباید عجله کنند، این رستاخیز و قیامت، اگر چه دیر آید سرانجام مى آید «خداوند براى آنها سرآمدى قطعى قرار داده است، و تا زمان موعود فرا نرسد قیامت بر پا نخواهد شد» (وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لارَیْبَ فِیهِ).

اما این ظالمان و ستمگران، با شنیدن این آیات نیز، به همان راه انحرافى خود ادامه مى دهند و «جز راه کفر و انکار نمى پویند» (فَأَبَى الظّالِمُونَ إِلاّ کُفُوراً).

* * *

و از آنجا که آنها اصرار داشتند: پیامبر نباید از جنس بشر باشد، گوئى یک نوع حسادت و بخل مانع از این مى شد که باور کنند: ممکن است خدا این موهبت را به انسانى بدهد.

لذا در آخرین آیه مورد بحث مى فرماید: «به آنها بگو اگر شما مالک خزائن رحمت پروردگار من بودید، مسلماً به خاطر تنگ نظرى امساک مى کردید، مبادا انفاق مایه فقر و تنگدستى شما شود» (قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً
لاَ َمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الاِْنْفاقِ
).

«و انسان طبعاً موجود بخیلى است» (وَ کانَ الاْ ِنْسانُ قَتُوراً).

«قَتُور» از ماده «قتر» (بر وزن قتل) به معنى امساک در خرج کردن است.

و از آنجا که «قتور» صیغه مبالغه است، معنى شدت امساک و تنگ نظرى را مى رساند.

* * *

نکته ها:

1 ـ معاد جسمانى

آیات فوق، از روشن ترین آیات مربوط به اثبات معاد جسمانى است; زیرا تعجب مشرکان از این بود که: چگونه ممکن است خداوند استخوان هاى پوسیده و خاک شده را بار دیگر به لباس حیات و زندگى بیاراید!

پاسخ قرآن نیز در همین رابطه است مى گوید: خداوندى که آسمان ها و زمین را آفرید، چنین قدرتى را دارد که اجزاى پراکنده انسان را جمع آورى کرده، حیات نوین ببخشد.

معلوم نیست با این آیات روشن، و آیات فراوان دیگرى همانند آن، چگونه بعضى ادعاى اسلام دارند، در عین حال، معاد را منحصراً روحانى مى دانند؟!

ضمناً، استدلال به عمومیت قدرت خداوند در اثبات مسأله معاد یکى از دلائلى است که قرآن کراراً روى آن تکیه کرده است، از جمله در آخر سوره «یس» که چند دلیل براى اثبات معاد جسمانى بیان شده، یکى از آنها همین مسأله عمومیت قدرت خدا است.(1)

* * *

2 ـ کدام آیات

در این که: منظور از این آیات در جمله «کَفَرُوا بِآیاتِنا»، آیات توحید است، یا دلائل نبوت، و یا آیات مربوط به معاد، احتمالات متعددى وجود دارد.

ولى با توجه به این که: این جمله در ضمن بحث معاد واقع شده، به نظر مى رسد: اشاره به آیات معاد باشد، و در حقیقت مقدمه اى است براى پاسخگوئى به منکران معاد.

* * *

3 ـ منظور از «مِثْلَهُم» چیست؟

قاعدتاً باید گفته شود: خداوند با آن قدرتى که دارد، مى تواند این انسان ها را در قیامت بازگرداند، در حالى که در آیات فوق، مى خوانیم: مى تواند «مثل» آنها را بیافریند، این تعبیر، گاهى سبب اشتباه و یا لااقل موجب استفهام براى بعضى شده است که: مگر انسان هائى که در رستاخیز گام مى نهند، همین انسان ها نیستند؟

بعضى از مفسران گفته اند: منظور از «مثل» در اینجا «عین» است; زیرا گاهى مى گوئیم: «مثل تو نباید چنین کارى را انجام دهد» و منظورمان این است که: تو نباید این کار را انجام دهى، ولى، این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد; زیرا این گونه تعبیرها، محل دیگرى دارد که متناسب با مورد بحث ما نیست.

ظاهر این است که: منظور از تعبیر به «مثل» در آیه فوق، همان اعاده و تجدید حیات است; زیرا خلقت دوم، مسلماً عین خلقت اول نیست; چرا که حداقل در زمان دیگر و شرائط دیگرى تحقق پذیرفته و صورت تازه اى است هر چند، ماده همان ماده قدیم بوده باشد، فى المثل اگر ما خشت پوسیده و متلاشى شده اى را مجدداً در قالب تازه اى همانند قالب قبلى بریزیم، نمى توان گفت: عین همان خشت است هر چند غیر آن هم نیست، بلکه مثل آن است، و این نشان مى دهد: قرآن تا چه حدّ در انتخاب تعبیرات دقیق است (دقت کنید).

البته، مسلّم است: شخصیت انسان به روح و جان او است و مى دانیم همان روح نخستین، هنگام رستاخیز بازمى گردد، ولى معاد جسمانى، به ما مى گوید: روح با همان مرکب نخستین خواهد بود، یعنى همان ماده متلاشى شده، جمع آورى و نوسازى مى شود، و با روح او هماهنگ مى گردد، و در بحث هاى معاد این موضوع را ثابت کرده ایم که: اصولاً، روح انسانى پس از شکل گرفتن با هیچ بدن دیگرى نمى تواند، هماهنگ شود، جز با بدن اصلى که با آن پرورش یافته است، آن «قبا» تنها بر این «اندام» موزون است، و این «اندام» براى آن «قبا»، و این است رمز لزوم رستاخیز روح و جسم با هم (معاد جسمانى و روحانى).

* * *

4 ـ اجل چیست؟

مى دانیم «اجل» یعنى سرآمد عمر چیزى، ولى آیا اجل در آیات فوق، اشاره بپایان عمر آدمى است؟ و یا سرآمد عمر دنیا و آغاز رستاخیز؟

با توجه به این که: سخن از مسأله معاد است تفسیر دوم، صحیح تر به نظر مى رسد.

و اما این که: بعضى از مفسران بزرگ گفته اند: این سخن با جمله «لا رَیْبَ فِیْه» سازگار نیست; زیرا منکران معاد مسلماً در مسأله معاد شک و ریب داشتند صحیح به نظر نمى رسد.

چرا که این گونه تعبیرات، مفهومش آن است که نباید در این مسأله، هیچ تردید به خود راه داد، و اصولاً، در آن جاى تردید نیست، نه این که: کسى شک ندارد.

بنابراین، مفهوم مجموع آیه، این مى شود: خداوندى که آسمان ها و زمین را آفریده، مسلماً مى تواند این انسان ها را مجدداً لباس حیات بپوشاند، منتها اگر این کار، به سرعت صورت نمى گیرد، به خاطر آن است که: سنت الهى یک زمان بندى قطعى که جاى تردید در آن نیست، براى این امر قرار داده است.

نتیجه این که: دلیل اصلى در مقابل منکران معاد، همان مسأله قدرت است و اما جمله «جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لارَیْبَ فِیهِ» پاسخ سؤالى است که در زمینه تأخیر قیامت مطرح مى شده است (دقت کنید).

* * *

5 ـ پیوند آیات

با مطالعه آیات فوق، این سؤال پیش مى آید که: مسأله بخیل بودن انسان که در آخرین آیه مورد بحث مطرح شده، چه ارتباطى با مباحث گذشته دارد؟

بعضى از مفسران گفته اند: این جمله اشاره به مطلبى است که در چند آیه قبل از زبان بت پرستان مطرح شده بود، و آن این که: آنها تقاضا داشتند پیامبر سرزمین «مکّه» را پر از چشمه ها و باغ ها کند، قرآن در پاسخ آنها مى گوید: اگر تمام خزائن الهى را هم به شما بدهند باز دست از امساک و بخل برنخواهید داشت.

ولى این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد; چون بحث آنها پیرامون مالکیت این باغ ها و چشمه ها نبوده، بلکه آنها تقاضاى اصل این کار که خارق عادت است داشته اند.

تفسیر دومى که: براى این ارتباط گفته اند و صحیح به نظر مى رسد، همان است که در بالا هم اشاره کردیم و آن این که: آنها به خاطر بخل و تنگ نظرى از این که: موهبت نبوت به انسانى داده شود تعجب مى کردند، و این آیه در واقع به آنها پاسخ مى گوید که تنگ نظرى شما آن چنان است که: اگر مالک تمام جهان نیز شوید، باز دست از روش زشت و ناپسند خود برنخواهید داشت.

* * *

6 ـ آیا همه انسان ها بخیل هستند؟

بارها گفته ایم: در بسیارى از آیات قرآن «انسان» به طور مطلق و بى قید و شرط، مورد انواع ملامت ها قرار گرفته است، و با صفاتى همچون بخل، جهل، ظلم، عجول بودن و مانند اینها توصیف شده است.

این تعبیرات، هرگز منافات با این ندارد که: مؤمنان و افراد تربیت شده درست در جهت مخالف این صفات قرار داشته باشند، بلکه اشاره به آن است که: طبیعت آدمى چنین مى باشد که اگر تحت تربیت رهبران الهى قرار نگیرد، و او را به حال خودش، همچون گیاهى خودرو، واگذارند، آمادگى پذیرش همه این صفات زشت را دارد.

نه این که: ذاتاً چنین آفریده شده، و یا سرانجام همه چنین خواهند بود.(2)

* * *

7 ـ تعبیر به «خَشْیَةَ الاْ ِنْفاق»

به معنى ترس از فقر است، فقرى که بر اثر کثرت انفاق ـ به پندار آنها ـ حاصل مى شود.

* * *


1 ـ شرح بیشتر در این زمینه را در کتاب «معاد و جهان پس از مرگ» بخوانید.

2 ـ در بحث هاى گذشته نیز مشروحاً در این زمینه بحث کرده ایم.

....................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری