• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

شخصیت حضرت زهرا (س)، آیت الله العظمی مظاهری

دریافت فایل

حجم: 7 MB

زمان: 38 دقیقه

بیشتر...

ایمان رسوخی، آیت الله العظمی مظاهری

دریافت فایل

زمان: 34 دقیقه

بیشتر...

آقاحسین خوانساری

آقا حُسَیْنِ خوانْساری، فرزند جمال‌الدین، معروف به محقق

بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه آل عمران، بخش نوزدهم، آیت الله

تفسیر سوره مبارکه انفال - جلسه شانزدهم

    تفسیر قرآن - استاد مفسر دکتر محمدعلی
بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
7576
32761
141195617
امروز چهارشنبه, 02 اسفند 1402
اوقات شرعی

دین اجبارى نیست

شرح آیه 256 سوره مبارکه بقره

256- لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

256- اکراهى در قبول دین، نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابراین، کسى که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر ]کافر شود و به خدا ایمان آورد، به محکم ترین دستگیره چنگ زده است، که گسستن براى آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.

 

مفسر معروف اسلامى «طبرسى» در «مجمع البیان» در شأن نزول آیه نقل مى کند: مردى از اهل «مدینه» به نام «ابو حصین» دو پسر داشت، برخى از بازرگانانى که به «مدینه» کالا وارد مى کردند، هنگام برخورد با این دو پسر آنان را به عقیده و آئین مسیح دعوت کردند، آن دو هم سخت تحت تأثیر قرار گرفته، به این کیش وارد شدند و هنگام مراجعت نیز به اتفاق بازرگانان به «شام» رهسپار گردیدند.

«ابو حصین» از این جریان سخت ناراحت شد، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اطلاع داد و از حضرت خواست آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال کرد:

آیا مى تواند آنان را با اجبار به مذهب خویش باز گرداند؟

آیه فوق، نازل گردید و این حقیقت را بیان داشت که: «در گرایش به مذهب

اجبار و اکراهى نیست».(1)

در تفسیر «المنار» نقل شده: «ابو حصین» خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شکایت نزد پیغمبر آمدند.

«ابو حصین» به پیامبر عرض کرد: من چگونه به خود اجازه دهم فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن باشم، آیه مورد بحث به همین منظور نازل شد.(2)

تفسیر:
 

دین اجبارى نیست

آیة الکرسى در واقع مجموعه اى از توحید و صفات جمال و جلال خدا بود که اساس دین را تشکیل مى دهد، و چون در تمام مراحل با دلیل عقل، قابل استدلال است و نیازى به اجبار و اکراه نیست، در این آیه مى فرماید: «در قبول دین هیچ اکراهى نیست (زیرا) راه درست، از بیراهه آشکار شده است» (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ).

«رُشد» از نظر لغت، عبارت است از راه یابى و رسیدن به واقع، در برابر «غَىّ» که به معنى انحراف از حقیقت و دور شدن از واقع است.

از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد، و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است، خواه و ناخواه، راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد، و جمله «لا اِکْراهَ فِى الدِّیْن» در واقع اشاره اى به همین است.

به علاوه، همان گونه که از شأن نزول آیه استفاده مى شود، بعضى از ناآگاهان از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خواستند: او همچون حکّام جبار با زور و فشار اقدام به تغییر عقیده مردم (هر چند در ظاهر) کند، آیه فوق صریحاً به آنها پاسخ داد که دین و آئین چیزى نیست که با اکراه و اجبار تبلیغ گردد، به خصوص این که در پرتو دلائل روشن و معجزات آشکار، راه حق از باطل آشکار شده و نیازى به این امور نیست.

این آیه، پاسخ دندان شکنى است به آنها که تصور مى کنند، اسلام در بعضى از موارد جنبه تحمیلى و اجبارى داشته، و با زور، شمشیر و قدرت نظامى پیش رفته است.

جایى که اسلام اجازه نمى دهد، پدرى فرزند خویش را براى تغییر عقیده تحت فشار قرار دهد، تکلیف دیگران روشن است، اگر چنین امرى مجاز بود، لازم بود این اجازه، قبل از هر کس به پدر درباره فرزندش داده شود، در حالى که چنین حقى به او داده نشده است.

و از اینجا روشن مى شود: این آیه، تنها مربوط به اهل کتاب نیست آن چنان که بعضى از مفسران پنداشته اند، و همچنین حکم آیه، هرگز منسوخ نشده است آن چنان که بعضى دیگر گفته اند: بلکه حکمى است جاودانى و هماهنگ با منطق عقل.

سپس به عنوان یک نتیجه گیرى از جمله گذشته مى افزاید: «پس کسى که به طاغوت (بت و شیطان و انسان هاى طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى دست زده است که گسستن براى آن وجود ندارد» (فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها).

«طاغوت» صیغه مبالغه از ماده «طغیان» به معنى تعدى و تجاوز از حدّ و مرز است، و به هر چیزى که سبب تجاوز از حدّ گردد، گفته مى شود، از این رو شیاطین، بتها، حکام جبار و مستکبر و هر معبودى غیر از پروردگار، و هر مسیرى که به غیر حق منتهى مى شود، همه، طاغوت است (باید توجه داشت این کلمه هم به معنى مفرد و هم به معنى جمع به کار مى رود).

در این جمله، قرآن مى گوید: هر کس به «طاغوت» کافر شود، از آن روى گرداند و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى دست زده است که هرگز گسسته نمى شود.

در این که منظور از «طاغوت» در آیه چیست؟ مفسران سخنان بسیارى گفته اند:

بعضى آن را به معنى شیطان.

بعضى به معنى کاهنان.

و بعضى به معنى ساحران تفسیر کرده اند.

ولى چنین به نظر مى رسد: منظور، همه آنها بلکه وسیع تر از آنها بوده باشد. یعنى همان مفهوم عامى که از کلمه طاغوت استفاده مى شود که هر موجود طغیان گر و هر آئین و مسیر انحرافى و نادرست را، در بر مى گیرد.

این قسمت از آیه در حقیقت دلیلى است براى جمله هاى سابق که در دین و مذهب نیازى به اکراه نیست; زیرا دین به سوى خدا که منبع هر خیر، برکت و هر سعادتى است دعوت مى کند.

در حالى که دیگران دعوت به سوى ویرانگرى، انحراف و فساد مى نمایند، و به هر حال دست زدن به دامن ایمان به خدا، همانند دست زدن به یک دستگیره محکم نجات است که هرگز امکان گسستن ندارد.

و در پایان مى فرماید: «و خداوند شنوا و دانا است» (وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ).

اشاره به این که مسأله کفر و ایمان، چیزى نیست که با تظاهر انجام گیرد; زیرا خداوند سخنان همه را اعم از آنچه آشکارا مى گویند: یا در جلسات خصوصى و نهانى، همه را مى شنود، و همچنین از مکنون دل ها و ضمایر آگاه است، بنابراین، کفر یا ایمان هر کس، براى او روشن مى باشد.

این جمله در حقیقت تشویقى است براى مؤمنان واقعى، و تهدیدى است براى منافقان که از پوشش ظاهرى اسلام سوء استفاده مى کنند.

* * *

نکته:

مذهب نمى تواند تحمیلى باشد

اصولاً، اسلام و هر مذهب حق از دو جهت نمى تواند جنبه تحمیلى داشته باشد:

الف ـ بعد از آن همه دلائل روشن، استدلال منطقى و معجزات آشکار، نیازى به این موضوع نیست، کسانى متوسل به زور و تحمیل مى شوند که فاقد منطق باشند، نه اسلام، با آن منطق روشن و استدلال هاى نیرومند.

ب ـ اصولاً دین که از یک سلسله اعتقادات قلبى ریشه و مایه مى گیرد ممکن نیست تحمیلى باشد، زور و شمشیر و قدرت نظامى در اعمال و حرکات جسمانى ما مى تواند اثر بگذارد، نه در افکار و اعتقادات ما.

از آنچه گفته شد، پاسخ تبلیغات مسموم دشمنان اسلام، از جمله کلیسا روشن مى شود; زیرا جمله اى صریح تر از «لا اِکْراهَ فِى الدِّیْنِ» که در متن قرآن آمده است در این زمینه نمى توان پیدا کرد.

البته آنها براى تحریف، به مجاهدات و جنگ هاى اسلامى متشبث مى شوند در حالى که از بررسى جنگ هاى اسلامى به خوبى آشکار مى شود قسمتى از این جنگ ها جنبه دفاعى داشته، و قسمت دیگرى که جنبه جهاد ابتدائى داشته است براى کشورگشائى و اجبار افراد به آئین اسلام نبوده، بلکه براى واژگون کردن نظامات غلط و ظالمانه و اجازه یافتن مردم براى مطالعه آزاد درباره مذهب و شیوه هاى زندگى اجتماعى بوده است.

شاهد گویاى این سخن این است که: در تاریخ اسلام کراراً آمده، مسلمانان هنگامى که شهرها را فتح مى کردند به پیروان مذاهب دیگر همانند مسلمان ها آزادى مى دادند.

و اگر مالیات مختصرى به نام «جِزْیه» از آنان دریافت مى شد، به خاطر تأمین امنیت و هزینه نیروهاى حافظ امنیت بود; زیرا جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود، و حتى مراسم عبادى خویش را آزادانه انجام مى دادند.

تمام کسانى که با تاریخ اسلام سرو کار دارند این حقیقت را مى دانند و حتى مسیحیانى که درباره اسلام کتاب نوشته اند، به این موضوع اعتراف کرده اند. مثلاً در کتاب «تمدن اسلام و عرب» مى خوانیم: «رفتار مسلمانان با جمعیت هاى دیگر به قدرى ملایم بود که رؤساى مذهبى آنان اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى تشکیل دهند».

و در پاره اى از تواریخ نقل شده: جمعى از مسیحیان که براى گزارش ها و تحقیقاتى خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده بودند مراسم نیایش مذهبى خود را آزادانه در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) در «مدینه» انجام دادند.

* * *

اصولاً اسلام در سه مورد به قدرت نظامى توسل مى جوید:

1 ـ در مورد محو آثار شرک و بت پرستى; زیرا از نظر اسلام بت پرستى دین و آئین نیست بلکه انحراف، بیمارى و خرافه است و هرگز نباید اجازه داد جمعى در یک مسیر صددرصد غلط و خرافى، پیش روند و به سقوط کشانده شوند، لذا اسلام بت پرستان را از راه تبلیغ به سوى توحید دعوت کرد و آنجا که مقاومت کردند متوسل به زور شد، بتخانه ها را در هم کوبید و از هر گونه تظاهرى به نام بت و بت پرستى جلوگیرى کرد تا این بیمارى روحى و فکرى به کلى ریشه کن گردد ، و آیات قتال با مشرکین مانند آیه 193 سوره «بقره»: وَ قاتِلُوهُمْ حَتّى لاتَکُونَ فِتْنَةٌ: «به کارزار با مشرکین ادامه دهید تا آن که شرک از روى زمین برافتد»،(3) نظر به همین موضوع دارد و بنابراین، هیچگونه تباین و تضادى بین آیه مورد بحث و این آیات نیست تا سخن از نسخ پیش آید.

2 ـ در برابر کسانى که نقشه نابودى و حمله به مسلمانان را مى کشند دستور «جهاد دفاعى» و توسل به قدرت نظامى داده است و شاید بیشتر جنگ هاى اسلامى در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) از همین قبیل باشد به عنوان نمونه جنگ احد، احزاب، حنین، موته و تبوک را مى توان نام برد.

3 ـ براى کسب آزادى در تبلیغ; زیرا هر آیینى حق دارد به طور آزاد به صورت منطقى خود را معرفى کند و اگر کسانى مانع از این کار شوند مى تواند با توسل به زور این حق را به دست آورد.

* * *


1 ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 16 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «اسباب نزول الآیات» واحدى نیشابورى، صفحه 52 (مؤسسة الحلبى و شرکائه، قاهره، 1388 هـ ق).

2 ـ تفسیر «المنار»، ذیل آیه مورد بحث.

3 ـ انفال، آیه 39.

.........................

تفسیر نمونه

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری