• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

هدایت به راه راست

شرح آیات 66 لغایت 68 سوره مبارکه النساء

66- وَلَوْ أَنَّا

بیشتر...

خطبه سی و چهار، بخش اول

 

شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

أُفٍّ لَکُمْ!

بیشتر...

دوران هاى آفرینش آسمان ها و زمین

شرح آیات 9 لغایت 12 سوره مبارکه فصلت

9قُلْ أَ إِنَّکُمْ

بیشتر...

تردید به خود راه مده!

شرح آیات 94 لغایت 97 سوره مبارکه یونس
94
فَإِنْ کُنْتَ فی

بیشتر...

سازشکاران

شرح آیات 51 و 52 سوره مبارکه النساء

51- أَلَمْ تَرَ إِلَى

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
10386
152346
152828726
اوقات شرعی

خطبه صد و نود و هشت، بخش چهارم


ثُمَّ إِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ـ بِالْحَقِّ حِینَ دَنَا مِنَ الدُّنْیَا الاِْنْقِطَاعُ، وَ أَقْبَلَ مِنَ الاْخِرَةِ الاِْطِّلاَعُ، وَ أَظْلَمَتْ بَهْجَتُهَا بَعْدَ إِشْرَاق، وَ قَامَتْ بِأَهْلِهَا عَلَى سَاق، وَ خَشُنَ مِنْهَا مِهَادٌ، وَ أَزِفَ مِنْهَا قِیَادٌ، فِی انْقِطَاع مِنْ مُدَّتِهَا، وَاقْتِرَاب مِنْ أَشْرَاطِهَا، وَ تَصَرُّم مِنْ أَهْلِهَا، وَ انْفِصَام مِنْ حَلْقَتِهَا، وَ انْتِشَار مِنْ سَبَبِهَا، وَ عَفَاء مِنْ أَعْلاَمِهَا، وَ تَکَشُّف مِنْ عَوْرَاتِهَا، وَ قِصَر مِنْ طُولِهَا.
جَعَلَهُ اللّهُ بَلاَغاً لِرِسَالَتِهِ، وَ کَرَامَةً لاُِمَّتِهِ، وَ رَبِیعاً لاَِهْلِ زَمَانِهِ، وَ رِفْعَةً لاَِعْوَانِهِ، وَ شَرَفاً لاَِنْصَارِهِ.

خداوند سبحان محمّد(عليه السلام) را زمانى به حق مبعوث ساخت که دنيا به پايانش نزديک گشته، نشانه هاى آخرت مشرف شده بود; روشنايى نشاط انگيزش به ظلمت گراييده و اهل خود را در رنج و مشقّت، بر سر پا نگه داشته بود، در زمانى که بسترش ناهموار و حياتش رو به زوال مى رفت، عمرش پايان مى گرفت و عوامل زوالش نزديک شده بود. اهلش در حال نابودى، حلقه هايش درهم شکسته، اسبابش از هم گسيخته، پرچمهايش کهنه و پوسيده، عيوبش آشکار شده و طول عمرش به کوتاهى گراييده بود. در چنين شرايطى خداوند پيامبر را ابلاغ کننده رسالتش قرار داد و سبب کرامت و افتخار امّتش، و همچون فصل بهار براى اهل زمانش بود و مايه سربلندى ياران و اسباب شرف انصارش.

 

شرح و تفسیر

ظهور اسلام همچون بهاران بود

امام(علیه السلام) در فصل سابق بحث غرّایى درباره عظمت اسلام و ویژگیهاى مهمّ آن، ضمن تعبیرات عمیق و گویایى بیان فرمود. به دنبال آن در این فصل درباره آورنده این دین; یعنى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و مخصوصاً شرایط بسیار سختى که در آن شرایط، پیامبر(صلى الله علیه وآله) قیام کرد، سخن مى گوید. در فصل آینده اهمیّت قرآن مجید را که مهم ترین معجزه پیامبر اکرم و قانون اساسى اسلام است، مطرح مى کند.

در این فصل ـ همان گونه که گفته شد ـ بیش از همه چیز روى شرایط سخت عصر جاهلیّت و زمان قیام پیامبر اکرم انگشت مى نهد و ضمن چهارده جمله کوتاه، ویژگیهاى آن زمان را بر مى شمرد و مى فرماید: «خداوند سبحان محمّد(علیه السلام) را هنگامى به حق مبعوث ساخت که دنیا به پایانش نزدیک شده، و نشانه هاى آخرت مشرف شده بود، روشنایى نشاط انگیز آن به ظلمت گراییده و اهل خود را در رنج و مشقّت، بر سر پا نگه داشته بود»; (ثُمَّ إِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ـ بِالْحَقِّ حِینَ دَنَا مِنَ الدُّنْیَا الاِْنْقِطَاعُ، وَ أَقْبَلَ مِنَ الاْخِرَةِ الاِْطِّلاَعُ(1)، وَ أَظْلَمَتْ بَهْجَتُهَا بَعْدَ إِشْرَاق، وَ قَامَتْ بِأَهْلِهَا عَلَى سَاق(2)).

در ادامه مى افزاید: «در زمانى که بسترش ناهموار و حیاتش رو به زوال مى رفت، عمرش پایان مى گرفت و علامات زوالش نزدیک شده بود»; (وَ خَشُنَ مِنْهَا مِهَادٌ(3)، وَ أَزِفَ(4) مِنْهَا قِیَادٌ(5)، فِی انْقِطَاع مِنْ مُدَّتِهَا، وَاقْتِرَاب مِنْ أَشْرَاطِهَا(6)).

سپس مى افزاید: «اهلش در حال نابودى، حلقه هایش درهم شکسته، اسبابش از هم گسیخته، پرچمهایش کهنه و پوسیده، عیوبش آشکار شده و طول عمرش به کوتاهى گراییده بود»; (وَ تَصَرُّم(7) مِنْ أَهْلِهَا، وَ انْفِصَام مِنْ حَلْقَتِهَا، وَ انْتِشَار مِنْ سَبَبِهَا، وَ عَفَاء(8) مِنْ أَعْلاَمِهَا، وَ تَکَشُّف مِنْ عَوْرَاتِهَا، وَ قِصَر مِنْ طُولِهَا).

این تعبیرات چهارده گانه، همه اشاره به این است که جهان رو به زوال مى رود و ما در بخش آخرین آن قرار گرفته ایم. امکانات، نعمتها، مواهب و استعدادها در همه ابعاد رو به زوال است.

سپس مى فرماید : «در چنین شرایطى، خداوند پیامبر را ابلاغ کننده رسالتش قرار داد و سبب کرامت و افتخار امّتش; همچون فصل بهار براى اهل زمانش بود و مایه سربلندى یاران و اسباب شرف انصارش»; (جَعَلَهُ اللّهُ بَلاَغاً لِرِسَالَتِهِ، وَ کَرَامَةً لاُِمَّتِهِ، وَ رَبِیعاً لاَِهْلِ زَمَانِهِ،وَ رِفْعَةً لاَِعْوَانِهِ، وَ شَرَفاً لاَِنْصَارِهِ).

آرى! این پیامبر بزرگ در بخش پایانى جهان، بهار خرّم و سرسبز آفرید و پیروان خود را به اوج افتخار و قلّه پیروزى رساند و همه را از برکات وجود خود برخوردار کرد و در آن شام تیره، خورشید درخشانى طالع ساخت.

با توجه به آنچه در بالا آمد قسمت اعظم عمر دنیا گذشته و آنچه باقى مانده، بخش کمتر آن است، از آیات مختلف قرآن نیز همین معنا به خوبى استفاده مى شود. در آیه یک سوره انبیا مى خوانیم: «(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَة مُّعْرِضُونَ); حساب مردم به آنان نزدیک شده، در حالى که در غفلت اند و روى گردانند».

در نخستین آیه سوره قمر آمده است: «(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ); قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت» و در آیه شش و هفت سوره معارج مى خوانیم: «(إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً * وَنَرَاهُ قَرِیباً); آنها پایان جهان را دور مى بینند و ما نزدیک مى بینیم» و آیات دیگر.

اکنون این سؤال پیش مى آید که مگر عمر دنیا چه اندازه است که بیشتر آن گذشته باشد؟ حدود 14 قرن از بعثت رسول خدا مى گذرد و ممکن است قرون زیاد دیگرى نیز به همین منوال بگذرد، در حالى که ما اثرى از زوال دنیا و آغاز قیامت احساس نمى کنیم.

مفسّران نهج البلاغه در اینجا گفتگوى زیادى دارند; گویى در بن بست قرار گرفته و هر کدام راهى براى گشودن بن بست جستجو مى کنند. و بعضى نیز بعد از گفت و گوهاى زیاد، اعتراف به عجز کرده و سکوت را شایسته تر مى شمرند.

جالب اینکه درباره مقدار عمر دنیا هر کس چیزى گفته است، بعضى 5 هزار سال، بعضى 7 هزار و بعضى 12 هزار و بعضى بیشتر از آن شمرده اند و شگفت تر اینکه بعضى مقدار اضافى از ماهها و روزها را نیز در کنار سالها قید کرده اند، در حالى که به نظر مى رسد هیچ کدام مدرک معتبرى بر گفتار خود ندارند و سخن همه آنها بر حدس و گمان استوار است و به اصطلاح تیرى است در تاریکى. بهتر آن است که ما بى آنکه در صدد تعیین عمر دنیا به سال وماه و روز باشیم به سراغ پاسخ سؤال فوق برویم و ببینیم چگونه باقى مانده عمر دنیا در برابر گذشته آن مقدار کمى است؟

در اینجا پاسخهاى متعددى ذکر شده که از همه بهتر پاسخ زیر است:

دانش امروزى و همچنین روایات اسلامى، تاریخى طولانى براى زندگى انسانها بر صفحه زمین قائل هستند که در مقایسه با آن، باقى مانده عمر انسان بر روى زمین، ممکن است کوتاه باشد.

در پاره اى از روایات، آمده است «آیا گمان مى کنید که خداوند هیچ مخلوقى غیر از شما انسانها نیافرید، در حالى که قبل از شما هزاران نسل انسان بوده و شما در آخر آنها قرار دارید».(9)

بنابراین آنچه در بخش بالا از این خطبه آمده است و همچنین اشاراتى که در آیات مختلف قرآن به این مسئله شده که باقى مانده عمر دنیا کوتاه است، مشکلى ایجاد نمى کند.

تفسیر دیگرى که براى تعبیرات بالا ذکر شده این است که منظور از انقطاع و روى آوردن آخرت، پایان زندگى انسان ها یا امّت هاست، زیرا مدّت عمر آدمى کوتاه است و چیزى نمى گذرد که مرگ او فرا مى رسد.

اگر خوب در جمله هاى چهارده گانه بالا دقّت کنیم تصدیق خواهیم کرد که این تفسیر با همه آن جمله ها سازگار نیست.

آرى او بهار بود!

امام(علیه السلام) در پایان این بخش، اشاره به افتخار آفرینى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره پیروانش فرموده، او را به منزله فصل بهار براى اهل زمانش و مایه شرف و رفعت اعوان و انصارش دانسته است.

هرگاه نگاهى به تاریخ عصر جاهلیّت بیفکنیم و بعد تحوّل وا نقلابى را که بر اثر قیام پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پدید آمد در نظر بگیریم حقیقت جمله هاى بالا را به خوبى درک خواهیم کرد. عرب جاهلى که به عنوان انسانى نیمه وحشى محسوب مى شد و فاقد هرگونه موقعیت اجتماعى و تاریخى بود در سایه قیام پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) چنان عظمتى پیدا کرد که در تاریخ عالم بى سابقه یا کم سابقه بود. پیروان پیغمبر اسلام اعم از عرب و عجم نه تنها حکومت گسترده اى بر بخش عمده جهان آن روز تشکیل دادند، بلکه قلّه هاى علم و دانش را نیز فتح نمودند; آنچنان که علوم اسلامى سرانجام سرچشمه انقلاب علمى اروپا و به اصطلاح «رنسانس» شد و هم اکنون نیز اگر مسلمانان به گذشته خود بازگردند و ارزشهاى اسلامى را زنده کنند، باز از پیشروان و پیشتازان در صحنه هاى علمى و سیاسى و اقتصادى خواهند بود.

نکته

پاسخ به یک سؤال مهم
1. «اطّلاع» از ريشه «طلوع» به معناى ظاهر شدن گرفته شده و به معناى سرکشيدن و آگاهى گرفتن و مشرف بر چيزى شدن.
2. «ساق» در اصل به معناى ساق پاست و چون براى 
انجام کارهاى مشکل و پيچيده، انسان ناچار است بر ساق پا بايستد، اين واژه کنايه از شدّت و مشقّت است.
3. «مهاد» در اصل به معناى بستر است. (مانند مهد) سپس به زمين هاى صاف و گسترده، اطلاق شده است.
4. «أزف» از ريشه «ازوف» بر وزن «وقوف» به معناى نزديک شدن گرفته شده است.   
5. «قياد» از «قيد» به معناى در بند
 کشيدن گرفته شده و «قياد» طنابى است که آن را در گردن حيوان و مانند آن مى افکنند و به پيش مى کشند. جمله
 «ازف منها قياداً» به اين معناست که گويى طنابى به گردن دنيا افکنده اند و آن را به سوى پايانش مى کشانند.
6. «اشراط» جمع «شرط» بر وزن «شرف» به معناى علامت است.
7. «تصرّم» از
 ريشه «صرم» بر وزن «سرو» به معناى قطع و بريدن گرفته شده است و «تصرّم» به معناى پايان گرفتن به کار مى رود.
8. «عَفاء» به معناى مصدرى و اسم مصدرى به کار مى رود; يعنى
 زوال و اضمحلال. عفو و گذشت نيز از همين معنا گرفته شده است; زيرا بر اثر عفو گناهان گذشته مضمحل مى شود.
9. بحارالانوار، ج 54، ص 336.
 مرحوم علامه طباطبايى در جلد چهارم الميزان در ذيل آيه يک سوره نساء بحث مفيدى در اين زمينه آورده اند.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری