• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

حکمت 149 نهج البلاغه

هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ.

امام(عليه السلام)

بیشتر...

جلوات هوا(جذب به تعلقات غیر خدا)، مرحوم آیت الله

دریافت فایل

زمان: 24 دقیقه

حجم: 3 MB

بیشتر...

اصفهانی، محمد حسین

اصفهانی، محمد حسین

نام های دیگر: محمد حسین اصفهانی

بیشتر...

منابع فهم قرآن

 

"منابع" جمع منبع است و در اصل به معنای جایی است که آب از

بیشتر...

رهائى از لغزش ها

شرح آیات 8 و 9 سوره مبارکه آل عمران

8- رَبَّنَا لَا تُزِغْ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
5566
152346
152804626
اوقات شرعی

خطبه نود و یک،بخش نهم

 

وَ نَظَمَ بِلاَ تَعْلِیق رَهَوَاتِ فُرَجِهَا، وَ لاَحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا، وَ وَشَّجَ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ أَزْوَاجِهِا، وَ ذَلَّلَ لِلْهَابِطِینَ بِأَمْرِهِ، والصَّاعِدیِنَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ، حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا، وَ نَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِیَ دُخَانٌ، فَالْتَحَمَتْ (فالتجمت) عُرَى أَشْرَاجِهَا، وَفَتَقَ بَعْدَ الاِرْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا، وَأَقَامَ رَصَداً، مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَى نِقَابِهَا، وَ أَمْسَکَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ، فِی خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَیْدِهِ وَأَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لاَِمْرِهِ.

(خداوند) فاصله هاى وسيع و گشوده (کرات آسمانى) را بى آنکه بر چيزى تکيه داشته باشند، تنظيم نمود و شکاف هاى ميان (هر کدام از آنها) را پيوند داد، آنها و نظائر آنها را به يکديگر مربوط ساخت، و مشکل فرود آمدن فرشتگان را براى ابلاغ فرمان او، و بالا بردن اعمال مخلوقات را به آسمان، آسان نمود. به آسمانها در حالى که به صورت دود بودند، فرمان داد (فرمانى تکوينى براى پيمودن مراحل خلقت و تکامل). در اين هنگام، ميان بخش هاى مختلفِ آن ارتباط برقرار گشت (و به صورت توده عظيمى درآمدند). سپس آسمانها را از هم جدا ساخت و درهاى بسته آنها را باز گشود، و نگهبانانى از شهاب هاى ثاقب بر هر راهى گماشت (تا مانع نفوذ شياطين به آسمانها گردد) و آنها را با دست قدرتش بى آن که گرفتار حرکات ناموزون گردند (در فضا) نگاهداشت و به آنها فرمان داد که تسليم امر او بوده باشند (و از قوانين آفرينش پيروى کنند).

 

شرح و تفسیر

 

آفرینش آسمانها

امام(علیه السلام) در فراز گذشته از این خطبه، به کلیّاتى از تدبیر جهان آفرینش و قوانین حاکم بر آن و تنوّع و کثرت موجودات اشاره فرمود و در این بخش و بخش هاى آینده، به جزئیات آن اشاره مى فرماید و بحثهاى بسیار عمیق و پر معنایى را درباره آفرینش آسمانها، فرشتگان، زمین و جهان پایین، آدم چگونگى آفرینش او و انواع روزى هایى که در اختیار انسانها قرار داده، مطرح مى سازد.

نخست به سراغ آفرینش آسمان ها مى رود و مى فرماید: «خداوند فاصله هاى وسیع و گشوده (کرات آسمانى) را بى آنکه بر چیزى تکیه داشته باشد نظام بخشید و شکاف هاى میان (هر کدام از کرات) را به هم پیوند داد». (وَ نَظَمَ بِلاَ تَعْلِیق رَهَوَاتِ(1)فُرَجِهَا، وَ لاَحَمَ(2)). صُدُوعَ(3) انْفِرَاجِهَا

در واقع امام(علیه السلام) در جمله اوّل به همان چیزى اشاره فرموده که در قرآن مجید دوبار به آن اشاره شده است. مى فرماید: (اللهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیرِ عَمَد تَرَوْنَهَا); خداوند همان کس است که آسمان را با ستونى نامرئى بر پا داشت».(4)

امروز هم همه دانشمندان فلکى تصریح مى کنند که کرات آسمانها از هم جدا است و تعادل و نیروى جاذبه و دافعه هر کدام را در جایگاه خود قرار داده است.

و جمله دوم، اشاره به پیوند اجزاء هر کره نسبت به خود مى باشد. بنابراین، در میان دو جمله بالا هیچ گونه تضادّى نیست. آنجا که مى فرماید: فاصله ها را بى آنکه بر چیزى تکیه داشته باشند نظام بخشید و در جمله بعد مى گوید: شکافها را به هم پیوند داده است. چرا که یکى ناظر به کلّ و دیگرى ناظر به اجزاء است (وحدت ضمیرها مشکلى در اینجا ایجاد نمى کند، چرا که هر دو به آسمانها بر مى گردد، یکى به مجموعه و دیگرى به اجزاء). (دقّت کنید!)

در جمله سوم، به رابطه در میان کرات آسمانى که با هم قرین هستند اشاره مى فرماید: و مى گوید «خداوند آنها و نظایر آنها را به یکدیگر مربوط ساخت.» (وَ وَشَّجَ(5)). بَیْنَهَا وَ بَیْنَ أَزْوَاجِهِا

این تعبیر ممکن است اشاره به منظومه هاى عالم بالا بوده باشد که مجموعه هایى را تشکیل مى دهند که از کرات شبیه به یکدیگر تشکیل شده اند و به این ترتیب، در این کلام کوتاه و پر معنا، هم اشاره به نظمى شده است که بر هر یک از کرات حاکم است و هم اشاره به منظومه ها و مجموعه عالم بالا.(6)

در چهارمین جمله اشاره به طرق صعود و نزول فرشتگان به آسمانها کرده، مى فرماید: «مشکل فرود آمدن فرشتگان را براى ابلاغ فرمان او، و بالا بردن اعمال مخلوقات را به آسمان آسان نمود». (وَ ذَلَّلَ لِلْهَابِطِینَ بِأَمْرِهِ، والصَّاعِدیِنَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ، حُزُونَةَ(7)). مِعْرَاجِهَا

آیا فرشتگان، وجود مادّى هستند و صعود و نزولى نسبت به آسمانها دارند یا اینکه منظور از این صعود و نزول، صعود و نزول معنوى است؟ «مفسّران نهج البلاغه» تفسیرهاى متفاوتى در این زمینه دارند. آنچه موافق ظاهر جمله هاى بالا و بسیارى از روایات و حتّى آیات قرآن مجید است، این است که آنها وجودات نوریّه اى هستند که در عین لطافت، جنبه جسمانى نیز دارند; هر چند به خاطر همان لطافت، براى ما قابل مشاهده نباشند و در این صورت صعود و نزول، و رفت و آمد براى آنها تصوّر مى شود.

به خواست خداوند در فراز آینده همین خطبه که پیرامون ملائکه بحث مى کند، سخنان بیشترى در این زمینه خواهیم داشت.

سؤال دیگرى که در اینجا مطرح مى شود این است که مگر خداوند مکانى در آسمانها دارد که فرشتگان پیام او را از آسمان بالا به زمین مى آورند و اعمال بندگان را از زمین نزد او به سوى آسمانها مى برند؟ به یقین، چنین چیزى درباره خداوند که مافوق عالم مادّه است و زمان و مکان و اجزایى براى او تصوّر نمى شود، امکان پذیر نیست! پس چگونه فرشتگان از نزد او پیام مى آورند و اعمال بندگان نزد او مى برند؟

با توجّه به یک نکته دقیق، پاسخ این سؤال روشن مى شود و آن اینکه درست است زمین و آسمان همه از مخلوقات خداست، ولى مراکزى در این جهان مادّه وجود دارد که محل تابش انوار الهى یا به تعبیر دیگر، داراى قداست خاصّى است. همان گونه که در روى زمین هم، همه جا شبیه هم نیست; مثلا موسى بن عمران(علیه السلام)براى گرفتن پیام خدا به کوه طور مى رود و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در آغاز به غار حرا مى رفت; در حالى که هیچ یک از آنها نزدیک تر به خدا از دیگرى نبود، ولى قداست محل سبب مى شود که در مکانهایى همچون طور و حرا و مسجد الحرام و مانند آن انوار الهیّه، بیشتر باشد.

در مورد فرشتگان نیز چنین است که در جهان بالا، مراکز قُدسى وجود دارد که فرشتگان در آن مراکز مقدّس، پیام الهى را درک مى کنند و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز در معراج به همان مراکز، بلکه بالاتر از آن رسید و مشمول عنایات بیشترى گردید و اعمال نیک بندگان نیز در آن مراکز قدس، به ودیعت سپرده مى شود و تا روز بازپسین نگهدارى خواهد شد.

سپس امام(علیه السلام) آنچه را در جمله هاى قبل به اجمال بازگو فرمود به تفصیل بیان مى کند و درضمن پنج جمله، مراحل آفرینش آسمانها را شرح مى دهد. نخست مى فرماید: «به آسمانها در حالى که به صورت دود بود، فرمان داد (فرمانى تکوینى، براى پیمودن مراحل خلقت و تکامل)». (وَ نَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِیَ دُخَانٌ).

این جمله، در حقیقت اشاره به نخستین مرحله آفرینش جهان است که در قرآن مجید نیز در آیه 11 سوره «فصّلت» آمده است: «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّماءِ وَ هِىَ دُخَانٌ; سپس به تدبیر آسمان پرداخت، در حالى که به صورت دود بود».(8)

این همان چیزى است که دانش امروز نیز آن را تأیید مى کند و مى گوید: تمام جهان در آغاز به صورت توده بسیار عظیمى از گاز بود.

در جمله دوّم مى افزاید: «سپس (خلقت وارد مرحله تازه اى شد) و در این هنگام، بخش هاى مختلف آن پیوند برقرار گشت». (فَالْتَحَمَتْ عُرَى أَشْرَاجِهَا).

با توجه به اینکه «إلتحام» به معناى به هم پیوستن و «عرى» جمع «عُرْوه» به معناى دستگیره و «أَشْراج» جمع «شَرَج» به معناى شکاف است، مفهوم جمله بالا این مى شود که: خداوند آن توده عظیم دود مانند را، فشرده ساخت. شکافها را برطرف ساخت و اطراف آن را به هم پیوند داد، گویى این شکافها همچون جعبه هایى است که دستگیره هاى آن را براى محفوظ ماندن به هم مى بندند و مرتبط مى سازند.

این جمله نیز با دانش امروز که خبر از فشردگى توده گازى شکل - به سبب جاذبه درونى مى دهد - هماهنگ است.

در جمله سوم مى افزاید: «سپس آسمانها را از هم جدا ساخت و درهاى بسته آنها را باز گشود (و در میان آنها فاصله انداخت)». (وَفَتَقَ بَعْدَ الاِرْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا).

این تعبیر، ممکن است اشاره به نظرات دانشمندان روز باشد که معتقدند توده گازى شکل نخستین، بر اثر یک انفجار عظیمى که در درونش رخ داد، متلاشى شد و ستارگان و کهکشانها به وجود آمدند. و طبق فرضیه دیگر، به خاطر حرکت دَوَرانى شدید و نیروى گریز از مرکز، بخشهایى از آن، یکى پس از دیگرى جدا شدند و در این فضاى بیکران از یکدیگر فاصله گرفتند و کرات آسمان به این ترتیب ساخته شد.

قرآن مجید نیز مى فرماید: «أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا; آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم».(9)(10)

در چهارمین جمله اشاره به آفرینش شهاب هاى آسمانى مى کند (که به صورت یک خط نورانى در آسمان به چشم مى خورد و سپس خاموش مى شود). و مى فرماید: «و نگهبانانى از شهاب هاى ثاقب (پر نور) بر هر راهى گماشت» (وَأَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَى نِقَابِهَا).

توجّه داشته باشید که «رَصَد» (بر وزن صدف) در اصل معناى مصدرى دارد و به معناى آمادگى براى مراقبت از چیزى است. و بر فاعل نیز اطلاق مى شود و در مفرد و جمع هر دو به کار مى رود. و «نِقَاب» جمع «نَقْب» به معناى راه، یا فاصله میان دو چیز است. بنابراین، مفهوم جمله بالا این مى شود که خداوند شهاب هایى بر طُرُق آسمانها گماشته (تا از نفوذ شیاطین به آسمانها جلوگیرى کند).

این همان چیزى است که در آیات متعددى از قرآن مجید به آن اشاره شده است. از جمله در سوره «صافّات» آیه 8 تا 10 مى خوانیم: «وَ لاَ یَسَّمَّعَوُنَ إلَىء الْمَلأِالأعْلى وَ یُقْذَفوُنَ مِنْ کُلِّ جَانِب * دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ * إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ; آنها (شیاطین) نمى توانند به سخنان فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند. و (هرگاه چنین قصدى را داشته باشند) از هر سو هدف تیرها قرار مى گیرند. آنها به شدّت عقب رانده مى شوند و براى آنان عذاب دائم است. مگر آن کس که براى لحظه اى کوتاه جهت استراق سمع، به آسمان نزدیک شود که شهاب ثاقب او را دنبال مى کند.»

از این آیات و آیات دیگر اجمالا استفاده مى شود که اخبار مهمّ این جهان، در جهان بالا، در میان فرشتگان که از سوى خدا مأمور اداره عالم هستند، گفتگو مى شود و گاه شیاطین براى استراق سمع به آسمان ها نزدیک مى شوند; ولى شهابها آنها را از آسمانها به طرف پایین مى رانند.

درست است که شهاب از نظر علم امروز، چیزى جز سنگهاى به ظاهر سرگردان که به جوّ کره زمین نزدیک مى شوند و بر اثر تصادم با آن آتش مى گیرند نمى باشد; ولى هیچ مانعى ندارد که شهابها مأموریت پاسدارى از فضاى آسمان را در برابر شیاطین داشته باشند; هر چند نه شیطان براى ما قابل مشاهده است و نه حرکات شُهُب براى ما دقیقاً معلوم مى باشد (شرح بیشتر را درباره این مسئله مهم، در تفسیر نمونه، جلد 19، ذیل آیات بالا مطالعه فرمایید!).

در چهارمین و پنجمین جمله، به مطلب مهمّ دیگرى در رابطه با نظام کواکب آسمان اشاره کرده، مى فرماید: «آنها را با دست قدرتش از اینکه گرفتار حرکات ناموزون گردند (در میان فضا) نگاهداشت، و به آنها فرمان داد که تسلیم امر او (و قوانین آفرینش) بوده باشند!» (وَ أَمْسَکَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ،(11)أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لاَِمْرِهِ). فِی خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَیْدِهِ(12) وَأَمَرَهَا

این تعبیر هماهنگى روشنى با علم روز دارد که مى گوید: ستارگانِ آسمان و منظومه ها و مجموعه هاى آن، تحت تأثیر نیروى جاذبه، که متناسب با جرم آنهاست، و نیروى دافعه، که بر اثر حرکت و نیروى گریز از مرکز در آنها پیدا مى شود، در مدارهاى خود در حرکتند; بى آنکه تکیه بر جایى داشته باشند و کمترین انحرافى از مدار خود پیدا کنند.

به تعبیر دیگر: تعادل دقیق نیروى جاذبه و دافعه، به آنها اجازه نمى دهد که نه از هم دور شوند و در فضاى بیکران سرگردان بمانند و نه به هم نزدیک شوند و به صورت توده واحدى در آیند. تعبیر به «تَمُور» (حرکت ناموزون پیدا کند) و «خَرْقِ الْهَوَاءِ» (فضاى گسترده) به روشنى حکایت از این مطلب مى کند. ولى بعضى از مفسّران پیشین نهج البلاغه که در حال و هواى «هیئت بطلمیوسى» زندگى مى کردند و قائل به افلاک نه گانه پوست پیازى بودند، در تفسیر این جمله ها گرفتار مشکل شده اند و پاره اى از الفاظ بالا را بر معانى مجازى حمل کرده اند، در حالى که بر اساس هیئت امروز، تفسیر آنها بسیار روشن است.

جمله «أَمَرَهَا» و «لأَمْرِهِ» در واقع اشاره به دو معناست; «امر» در آغاز جمله اخیر، اشاره به فرمان تکوینى خدا و آفرینش است و «امر» در پایان جمله، اشاره به قوانین آفرینش است. یعنى خدا آنها را آن گونه آفریده است که تسلیم این قوانین باشند.

 

نکته

 

ویژگیهاى آسمانها

امام(علیه السلام) در این فراز تصویر جامع و گویایى از آفرینش شگفت انگیز آسمانها کرده است:

از یک سو، اشاره به آغاز آفرینش آنها مى کند که همه چیز به صورت توده عظیم دود مانندى به هم پیوسته بود.

از سوى دیگر، به انفجار نخستین که در آن توده عظیم واقع شد، و ستاره ها و کهکشانها از یکدیگر جدا شدند، اشاره سربسته اى مى فرماید.

از سوى سوم، به معلّق بودن کواکب آسمان، در این فضاى بى کران که نشانه اى از عظمت و قدرت پروردگار است اشاره مى فرماید:

از سوى چهارم، به حرکات منظّم و خالى از هرگونه ناموزونى در کرات آسمان که در مدارهاى خود در گردشند (که نتیجه موازنه دو نیروى جاذبه و دافعه است)، اشاره روشنى دارد.

از سوى پنجم، حرکت فرشتگان را در جهان بالا و مراکز قدس و نزول آنها به زمین براى ابلاغ فرمان حق و صعود آنها به آسمان، براى بردن اعمال بندگان، یادآور مى شود.

و از سوى ششم، به رانده شدن شیاطین از صعود به آسمانها، به وسیله شهابها مى پردازد، که هر کدام از آنها در جاى خود شرح مفصّلى دارد; ولى امام(علیه السلام) در عباراتى کوتاه و پرمعنا و اندیشه برانگیز، همه را بیان فرموده است.

فراموش نکنیم که اینها همه در زمانى بوده که فقط «هیئت بطلیموس» و افلاک تو در توى پوست پیازى در مورد ساختمان آسمان بر محافل علمى حکم فرما بود، و باید تصدیق کرد که بیان این حقایق در چنان فضایى در حدّ اعجاز است و نشانه روشنى است که علم آن حضرت از غیر منابع عادّى سرچشمه مى گرفته است.(13)

1. «رَهَوات» جمع «رَهْوَة» به گفته بعضى از ارباب لغت (کتاب العين) به معناى برآمدگى بالاى کوههاست; ولى بسيارى ديگر از ارباب لغت آن را مادّه «رهو» (بر وزن سهو) به معناى گشاده و باز بودن، يا آرام بودن تفسير کرده اند و
در خطبه بالا تفسير
«رهوات» به نقاط گشاده، مناسب تر است و بعضى هم آن را از لغات اضداد دانسته اند که به معناى مکان مرتفع و منخفض، هر دو مى آيد. 2. «لاَحَمَ» از مادّه «لحم» به معناى پر کردن شکاف چيزى و به اصطلاح، لحيم کردن است و شايد ريشه اصلى آن همان «لحم» به معناى گوشت باشد که فاصله استخوان ها را پر مى کند. 3. «صُدوع» جمع «صَدْع» (بر وزن حرف) به معناى شکاف، يا شکافتن است. 4. سوره رعد، آيه 2. شبيه همين معنا با اندک تفاوتى در آيه 10 سوره لقمان آمده است; مى فرمايد خَلَقَ السَّمواتِ... 5. «و شَّجَ» از ماده «وشج» (بر وزن نسج) در اصل به معناى در هم فرو رفتن و مشبّک شدن و در هم پيچيدن است. 6. بعضى «ازواج» را در اينجا به معناى ارواح «نفوس فلکيّه» تفسير کرده اند و اشاره به عقيده جمعى از فلاسفه که براى هر فلکى روح مجرّد قائلند دانسته اند; ولى انصاف اين است که نه اين نظريّه با دليل روشنى ثابت شده، و
نه جمله بالا دلالت بر چنين چيزى دارد. 7. «حُزُونه» (که معناى مصدرى و اسم مصدرى دارد) به معناى خشنونت است و در خطبه بالا اشاره به مشکلات و سختى ها مى باشد. 8. توجّه داشته باشيد که «ثُمَّ» در آيه بالا، به معناى تأخير در بيان است نه تأخير در زمان. بنابراين، دليل بر اين نيست که آفرينش آسمانها بعد از خلقت زمين است. (براى توضيح بيشتر، به تفسير نمونه، ذيل آيه 11 سروه فصّلت مراجعه فرمائيد). 9. سوره انبياء، آيه 30. 10. منظور از ديدن در اينجا، ديدن از طريق فکر و انديشه است نه از طريق مشاهده حسّى; چرا که در آن زمان، انسانى وجود نداشت. اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است که منظور از پيوسته بودن آسمانها عدم وجود باران و عدم نموّ گياه، و
منظور از گشودن آن، نزول باران و پرورش گياهان است. 11. «تَمُورُ» از مادّه «مَوْر» (بر وزن قول) در لغت به معانى مختلفى آمده; از جمله به معناى جريان سريع و همچنين گردو غبارى که آن را باد به هر سو مى برد، مى باشد و از مجموع تعبيرات ارباب لغت استفاده مى شود که «مور»
همان حرکت سريع و دَوَرانى و توأم با اضطراب و تموّج است. 12. «أيْد» (بر وزن صيد) به معناى قدرت و نعمت آمده است و در قرآن «ذاالأيد» به معناى صاحب قدرت آمده است و در خطبه بالا به همين معنا مى باشد.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری