أَیُّهَا النَّاسُ، اسْتَصْبِحُؤا مِنْ شُعْلَةِ مِصْبَاح وَاعِظ مُتَّعِظ، وَ امْتَاحُوا مِنْ صَفْوِ عَیْن قَدْ رُوِّقَتْ مِنَ الْکَدَرِ.
عِبَادَ الله، لاَ تَرْکَنُوا إِلَى جَهَالَتِکُمْ، وَلاَ تَنْقَادُوا لاَِهْوَائِکُمْ، فَإِنَّ النَّازِلَ بِهذَا الْمَنْزِلِ نَازِلٌ بِشَفَا جُرُف هَار، یَنْقُلُ الرَّدَى عَلَى ظَهْرِهِ مِنْ مَوْضِع إِلَى مَوْضِع، لِرَأْی یُحْدِثُهُ بَعْدَ رَأْی; یُرِیدُ أَنْ یُلْصِقَ مَا لاَ یَلْتَصِقُ، وَ یُقَرِّبَ مَا لاَ یَتَقَارَبُ! فَاللهَ اللهَ أَنْ تَشْکُوا إِلَى مَنْ لاَ یُشْکِی شَجْوَکُمْ، وَ لاَ یَنْقُضُ بِرَأْیِهِ مَا قَدْ أَبْرَمَ لَکُمْ.
اى مردم! چراغ قلب خود را، از شعله (پر فروغ) واعظ با عمل، روشن سازيد، و ظرف وجود خويش را، از آب زلال چشمه اى که از آلودگى ها پاک است، پُر کنيد. اى بندگان خدا! بر نادانى هاى خود تکيه نکنيد و تسليم هوس هاى خويش نشويد! زيرا آن کس که در اين مقام برآيد (و تکيه بر جهالت و هوا و هوس ها کند )همچون کسى است که بر لب پرتگاهى که در شُرُف فرو ريختن است قرار گرفته. او بار هلاکت را بر دوش مى کشد و از جايى به جاى ديگر مى برد و براى توجيه آراى ناپخته و ضدّ و نقيض خويش، مطالب نامتناسب را به هم پيوند مى دهد. از (نافرمانى) خدا بپرهيزيد! و شکايت خويش را نزد کسى که نمى تواند مشکل شما را حل کند و توان ندارد که با فکر خود گره از کار شما بگشايد، مبريد.
دست از دامن رهبر الهى خود برندارید
دراین بخش از خطبه، امام(علیه السلام) به پند و اندرز مردم پرداخته و با مواعظ شایسته و نکات پر معنا، آنها را اندرز مى دهد و در آغاز براى آماده ساختن روح و جان آنها مى فرماید: «اى مردم! چراغ دل خود را از شعله (پر فروغ فکر) واعظ با عمل، روشن سازید و ظرف وجود خویش را از آب زلال چشمه اى که از آلودگى ها پاک است پر کنید!» (أَیُّهَا النَّاسُ، اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ مِصْبَاح وَاعِظ مُتَّعِظ، وَ امْتَاحُوا(1)عَیْن قَدْ رُوِّقَتْ(2) مِنَ الْکَدَرِ). مِنْ صَفْوِ
همانگونه که چراغ هاى پرنور، مسیر انسان را در تاریکى ها روشن مى سازد و از سقوط در پرتگاه، یا رفتن به بى راهه حفظ مى کند; بهره گیرى از اندرزهاى «واعظِ متّعظ» نیز، در سیر و سلوک معنوى و فکرى و اخلاقى، انسان را از انحرافات عقیدتى و اخلاقى نگاه مى دارد و همانگونه که آب صاف و خالى از هرگونه کدورت و آلودگى، مایه حیات جسم انسان و همه موجودات زنده است; اندرزهاى شایسته رهروان راه حق، مایه حیات جان و روح آدمى است.
روشن است که منظور از این چراغ هدایت و چشمه آب حیات، وجود خود امام(علیه السلام) است که مردم حق شناس مى بایست تا زمانى که دست رسى دارند نهایت استفاده را از آن حضرت بکنند: افسوس و صد افسوس! که نکردند و ما امروز بر سر سفره هدایت او نشسته ایم و از گوشه اى از کلمات آن حضرت که به ما رسیده است، چراغ دل را روشن مى سازیم و از چشمه زلالش سیراب مى شویم.
در ادامه این سخن، بندگان خدا را به طور عام مخاطب قرار داده و از تکیه بر جهل و نادانى و هوا و هوس و افکار باطل بر حذر مى دارد.
مى فرماید: «اى بندگان خدا! بر نادانى هاى خود تکیه نکنید و تسلیم هوس هاى خویش نشوید!» (عِبَادَ الله، لاَ تَرْکَنُوا إِلَى جَهَالَتِکُمْ، وَلاَ تَنْقَادُوا لاَِهْوَائِکُمْ).
سپس دلیل روشنى براى این دستور بیان مى کند و مى فرماید: «زیرا آن کس که در این مقام برآید (وتکیه بر جهالت و هوا و هوسها کند) همچون کسى است که بر لب پرتگاهى که در شُرُف فرو ریختن است، قرار گرفته». (فَإِنَّ النَّازِلَ بِهذَا الْمَنْزِلِ نَازِلٌ بِشَفَا جُرُف هَار).(3)
«آرى او بار هلاکت و فساد را بر دوش مى کشد و از جایى به جاى دیگر مى برد!» (یَنْقُلُ الرَّدَى عَلَى ظَهْرِهُ مِنْ مَوْضِع إِلَى مَوْضِع).
«و براى توجیه آراى ناپخته و ضدّ و نقیض خویش، مطالب نامتناسب را به هم پیوند مى دهد!» (لِرَأْی یُحْدِثُهُ بَعْدَ رَأْی; یُرِیدُ أَنْ یُلْصِقَ مَا لاَ یَلْتَصِقُ، وَ یُقَرِّبَ مَا لاَ یَتَقَارَبُ!).
امام(علیه السلام) در این عبارات، با تشبیهات زیبا و رسایى که فرموده، یک حقیقت مهم را بیان مى کند که یکى از سرچشمه هاى گمراهى، تکیه کردن بر پندارهاى بى اساس و گمان هاى باطل و آراى فاسد و غیر مستدل است. اینها گاه ظاهر فریبنده اى دارد! همچون لب رودخانه ها، یا پرتگاه هایى که ظاهرش محکم، امّا زیر آن خالى شده است! افراد بى خبر، پاى بر آن مى نهند و ناگهان در درون رودخانه، یا قعر درّه سقوط مى کنند.
اینها با اصرار بر پندارهاى جاهلانه خود، همانند کسانى هستند که اسباب مرگ و سقوط خویش را بر دوش گرفته، به هر سو مى برند. و یکى از ناهنجارى ها و بدبختى هاى آنان این است که براى توجیه افکار باطل خود به امور باطل دیگرى استناد مى کنند و به این ترتیب، روز به روز و لحظه به لحظه، در گمراهى عمیق ترى فرو مى روند.
اینها نقطه مقابل کسانى هستند که در آغاز این بخش، به آنان اشاره شد: کسانى که از چراغ هدایت رهروان راستین، نور مى گیرند واز چشمه هاى زلال علم آنها سیراب مى شوند.
سپس امام(علیه السلام) در یک نتیجه گیرى مى فرماید: «از (نافرمانى) خدا بپرهیزید و شکایت خویش را نزد کسى که نمى تواند مشکل شما را حل کند توان ندارد که با فکر خود گره از کار شما بگشاید، مَبَرید!» (فَاللهَ اللهَ أَنْ تَشْکُوا إِلَى مَنْ لاَ یُشْکِی شَجْوَکُمْ(4)لاَ یَنْقُضُ بِرَأْیِهِ مَا قَدْ أَبْرَمَ لَکُمْ).، وَ
این جمله ممکن است اشاره به یکى از سرچشمه هاى جهالت و گرفتارى در چنگال پندارهاى باطل باشد و آن، مشورت نزد نااهلان بردن است! کسانى که از فکر سلیم و رأى قاطع و آگاهى کافى براى حل مشکلات بى بهره اند و مشورت کنندگان را همراه خود به وادى ضلالت مى کشانند.
این احتمال نیز وجود دارد که اشاره به مطلب تازه اى باشد و آن اینکه مردم فریب قدرت هاى کاذب و جبّار را که جز به منافع خویش نمى اندیشند (همچون بنى امیّه) نخورند و حلّ مشکلات خویش را از آنها نخواهند، که نه تنها مشکلى را حل نمى کنند، بلکه در بسیارى از اوقات بر مشکلات نیز مى افزایند.
1. «امتاحوا» از مادّه «مَتْح» به معناى بالا کشيدن دلو، از چاه آب است. 2. «رُوّقت» از مادّه «روق» (بر وزن فوق) به معناى صاف بودن است و هنگامى که به باب تفعيل برده مى شود، به معناى تصفيه کردن مى آيد و «رُوّقت» به صورت فعل مجهول به معناى تصفيه شده است. 3. «شفا» به معناى لبه چيزى است و در اصل به معناى لبه چاه و رودخانه مى باشد. و واژه «شفه»به معناى لب نيز از همين ريشه است. «جرف» به معناى حاشيه رودخانه و يا چاه است.
(ولى «شفا» لبه آن چيز مى باشد). «هار» از مادّه «هور» (بر وزن غور) به معناى فرو ريختن و ويران شدن و شکست برداشتن است. بنابراين، مجموع سه کلمه چنين معنا مى دهد: لبه حاشيه پرتگاهى که در حال فرو ريختن است. 4. «شجو» به معناى غم و اندوه است.














