• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

درگیرى پیشوایان و پیروان گمراه در دوزخ!

شرح آیات 38 و 39 سوره مبارکه اعراف

در این آیات، همچنان

بیشتر...

شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام – مؤمن واقعی

دریافت فایل

حجم: 5 MB

زمان: 38 دقیقه

بیشتر...

خطبه صد و نود و یک، بخش سوم

فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللّهِ عَدُوَّ اللّهِ أَنْ یُعْدِیَکُمْ
بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه حمد، جلسه دوم، استاد دکتر

خطبه صد و سی و سه، بخش اول

 

وَانْقَادَتْ لَهُ الدُّنْیَا وَالآخِرَةُ بِأَزِمَّتِهَا،

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
118986
55721
153341257
اوقات شرعی

خطبه صد و سی و سه، بخش پنجم

 

منها : وَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ مِنْ شَیْء إلاَّ وَیَکَادُ صَاحِبُهُ یَشْبَعُ مِنْهُ وَیَمَلُّهُ إلاَّ الْحَیَاةَ فَإنَّهُ لاَ یَجِدُ فِی الْمَوْتِ رَاحَةً. وَإنَّمَا ذلِکَ بِمَنْزِلَةِ الْحِکْمَةِ الَّتی هِیَ حَیَاةٌ لِلْقَلْبِ الْمَیِّتِ، وَبَصَرٌ لِلْعَیْنِ الْعَمْیَاءِ، وَسَمْعٌ لِلاُْذُنِ الصَّمَّاءِ، وَرِیٌّ لِلظَّمْآنِ، وَفِیهَا الْغِنَى کُلُّهُ والسَّلاَمَةُ. کِتَابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَتَنْطِقُونَ بِهِ، وَتَسْمَعُونَ بِهِ، وَیَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْض، وَیَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْض، وَلاَ یَخْتَلِفُ فِی اللهِ، وَلاَ یُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللهِ. قَدْ اصْطَلَحْتُمْ عَلَى الْغِلِّ فِیمَا بَیْنَکُمْ، وَنَبَتَ الْمَرْعَى عَلَى دِمَنِکُمْ. وَتَصَافَیْتُمْ عَلَى حُبِّ الاْمالِ، وَتَعَادَیْتُمْ فِی کَسْبِ الاَْمْوَالِ. لَقَدْ اسْتَهَامَ بِکُمُ الْخَبِیثُ، وَتَاهُ بِکُمُ الْغُرُورُ، وَاللهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى نَفْسِی وَأَنْفُسِکُمْ.

بدانيد در دنيا انسان ممکن است از هر چيزى سير شود جز از حيات و زندگى (که انسان هرگز از آن سير نخواهد شد); چرا که در فقدان آن احساس راحتى نمى کند. اين (حيات و زندگى) همانند علم و دانش است که حيات قلب مُرده، و بينايى چشم نابينا، و شنوايى گوش ناشنوا، و مايه سيراب شدن تشنگان است، و بى نيازى و سلامت کامل، تنها در آن مى باشد.
   اين کتاب خداست که به وسيله آن (حقايق را) مى بينيد و با آن سخن مى گوييد و به وسيله آن مى شنويد، بخشى از آن، از بخش ديگر سخن مى گويد، (و متشابهات در پرتو محکمات تفسير مى شود) بعضى گواه بعضى ديگر است (و يکديگر را تأييد مى کند). آنچه درباره خدا مى گويد، هماهنگ است (و اختلافى در آن نيست) و آن کس را که دوست قرآن است از خدا جدا نمى سازد.
   شما در ميان خود بر خيانت و حسد و کينهورزى توافق کرده ايد، و گياهان متعفن بر مزبله (افکار) شما روييده. در محبّت و دلبستگى به آرزوها هماهنگ شده ايد، ولى در کسب اموال به دشمنى پرداخته ايد. شيطان شما را سرگردان ساخته (و راه سعادت و نجات را گم کرده ايد و) اين فريبکار شما را به هلاکت افکنده است !
   از خدا براى (نجات خويش) و شما يارى مى طلبم
.

 

شرح و تفسیر

   امام (علیه السلام) در این بخش به مسائل مهم و نکات مختلفى اشاره مى کند که ظاهراً چندان ارتباط میان آنها نیست، و به همین دلیل بعضى از شارحان نهج البلاغه معتقدند این جملات گزیده هایى است که مرحوم «سیّد رضى» از سخن طولانى امام (علیه السلام) که پیوند مطالب در آن، محفوظ بوده، برگرفته است; چرا که در آن فصاحت و بلاغت بیشترى یافته و اگر رابطه روشنى در میان آنها نمى بینیم، به همین دلیل است ولى به هر حال هر نکته اى گوهر گرانبهایى است، و حکمت والایى در آن نهفته است.

   نخست براى نشان دادن اهمیّت علم و دانش که حیاتِ قلب آدمى است، به سراغ تشبیهى مى رود ومى فرماید : بدانید در دنیا انسان ممکن است از هر چیزى سیر شود جز از حیات و زندگى (که انسان هرگز از آن سیر نخواهد شد) چرا که در فقدان آن احساس راحتى نمى کند». (وَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ مِنْ شَیْء إلاَّ وَیَکَادُ صَاحِبُهُ یَشْبَعُ مِنْهُ وَیَمَلُّهُ إلاَّ الْحَیَاةَ فَإنَّهُ لاَ یَجِدُ فِی الْمَوْتِ رَاحَةً).

   بسیارى از شارحان نهج البلاغه در این جا این سؤال را مطرح کرده اند، که : بیان فوق با آنچه از بعضى از آیات و روایات استفاده مى شود سازگار نیست، که مرگ براى اولیاء الله راحت و مطلوب است.

   از جمله در سوره «جمعه» مى خوانیم : « (قُلْ یَـأَیُّهَا الَّذِینَ هَادُواْ إِنْ زَعَمْتُمْ أَ نَّکُمْ أَوْلِیَآءُ لِلَّهِ مِن دُون النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ ا لْمَوْتَ إِنْ کُنتُمْ صَـادِقِینَ); بگو اى یهودیان ! اگر گمان مى کنید که فقط شما دوستان خدایید نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گویید (تا به لقاى محبوبتان برسید)(1)» و در سوره «واقعه» مى خوانیم : « (فَاَمّا إنْ کَانَ مِنَ الْمُقَربِیَّنَ * فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّةٌ نَعیم); پس اگر او (کسى که در آستانه مرگ قرار گرفته) از مقربان باشد، در روح و ریحان و بهشت پر نعمت است»(2).

   بدیهى است کسى که خودرا در آستانه روح و ریحان و بهشت پر نعمت مى بیند، از مرگ کراهت نخواهد داشت، و در حدیث مشهورى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله)مى خوانیم : «لَیْسَ لِلْمؤُمِنِ رَاَحَةٌ دُونَ لِقَاءِ اللهِ; براى مؤمن در این جا راحتى غیر از لقاء الله (و شتافتن به دیار باقى) نیست»(3)، همین معنا با عبارت دیگرى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، فرمود : «لا راحَةَ لِمُؤْمِن عَلَى الحَقیقَةِ إلاَّ عِنْدَ لِقَاءِ اللهِ; براى هیچ فرد با ایمانى حقیقتاً (در دنیا) راحتى نیست مگر هنگام ملاقات پروردگار»(4).

   و در دعاى معروف امام على بن الحسین (علیه السلام) (دعاى روز سه شنبه) آمده است : «وَاجْعَلْ الَحیَاةَ زَیادَةً لِی فِی کُلِّ خَیْر وَالْوَفَاةَ رَاحَةً لِی مِنْ کُلِّ شَرٍّ; زندگى این جهان را براى من سبب افزونى در هر نیکى قرار ده، و وفات را سبب راحتى از هر بدى».

   در پاسخ این ایراد جوابهاى متعددى ذکر شده که از همه روشنتر این است که این تعبیر اشاره به توده مردم است، که غالباً از مرگ گریزانند، و اما خاصّان پروردگار حساب ویژه اى دارند.

   این احتمال نیز وجود دارد که حتى اولیاء الله از این نظر که مرگ به دوران زاد و توشه گرفتن و پیمودن مسیر تکامل آنها پایان مى دهد از آن بیزارند.

   به هر حال امام (علیه السلام) این مقدمه را به عنوان یک نتیجه گیرى و تشبیه در مورد علم ودانش که هرگز انسان از آن سیراب نمى شود ذکر کرده است، مى فرماید : این (حیات و زندگى) همانند علم و دانش است که حیات قلب مرده، و بینایى چشم نابینا و شنوایى گوش ناشنوا، و مایه سیراب شدن تشنگان است و بى نیازى و سلامت کامل تنها در آن مى باشد» (وَإنَّمَا ذلِکَ بِمَنْزِلَةِ الْحِکْمَةِ الَّتی هِیَ حَیَاةٌ لِلْقَلْبِ الْمَیِّتِ، وَبَصَرٌ لِلْعَیْنِ الْعَمْیَاءِ، وَسَمْعٌ لِلاُْذُنِ الصَّمَّاءِ، وَرِیٌّ(5) لِلظَّمْآنِ(6)، وَفِیهَا الْغِنَى کُلُّهُ والسَّلاَمَةُ).

   در واقع امام (علیه السلام) مى فرماید : دو نوع حیات وجود دارد حیات مادى و جسمانى، که غالباً مردم از آن سیر نمى شوند و حیات معنوى و روحانى، که از آن برتر است و آن، علم و دانش مى باشد که خردمندان و آگاهان هیچ گاه از آن، سیر و ملول نخواهند شد.

   بنابراین مشارٌ الیه «ذلک» دقیقاً همان چیزى است که قبل از آن وارد شده و آن حیات مادى است که توده مردم از آن سیر نمى شوند.

   شگفت آور است که در این جا شارحان نهج البلاغه هر کدام، احتمالى درباره جمله بالا ذکر کرده اند در حالى که تفسیرش روشن است و این شبیه چیزى است که در کلمات قصار امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده است که : «مَنْهُومَان لاَ یَشْبَعَانِ طالِبُ عِلْم وَطَالِبُ دُنْیا; دو گرسنه اند که هرگز سیر نمى شوند، طالب علم و طالب دنیا».(7)

   به هر حال منظور از «حکمت» در عبارت فوق، علم و دانش است همان علم و دانشى که انسان را به خدا نزدیک کند، و امور زندگى مادى و معنوى را نظام بخشد، و از بیهوده کارى باز دارد، و در یک جمله، همان گونه که در قرآن مجید آمده است : خیر کثیر را عائد صاحبش بنماید; (وَمَنْ یُؤتَ الحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْراً کَثیراً)(8).

   امام (علیه السلام) در عبارت پر معنى بالا، اوصاف پنجگانه اى براى حکمت بیان مى کند، و موقعیّت آن را در زندگى مادى و معنوى بشر روشن مى نماید، نخست مى فرماید : حکمت، حیات قلب مرده است یعنى ارواح وافکارى که بر اثر جهل همچون مردگان هیچ حرکت و اثر مثبتى ندارند، در پرتو علم و حکمت جان مى گیرند و زنده مى شوند و به حرکت در مى آیند.

   دوّم و سوّم این که : حکمت، چشمان کوردلان و گوشهاى ناشنوایان را بینا و شنوا مى کند و حقایقى را که به خاطر فرو افتادن پرده هاى جهل بر چشم و گوش ناآگاهان قابل دیدن و شنیدن نبود براى آنها روشن مى سازد به گونه اى که چهره حق را در سرتاسر آفرینش مى بینند و آواى تسبیح موجودات را مى شنوند و پیام رهبران الهى را درک مى کنند.

   و در چهارمین و پنجمین وصف مى فرماید : تشنگان حق از سر چشمه حکمت سیراب مى شوند و تمام بى نیازى و سلامت را در آن مى یابند و به این ترتیب چیزى از خیر و برکت و سعادت و خوشبختى باقى نمى ماند، جز این که در حکمت و دانش نهفته است.

   امام (علیه السلام) در ادامه این سخن، بحث جالب و گویایى درباره قرآن مجید بیان مى کند که به عقیده بعضى از شارحان نهج البلاغه جمله هاى مستأنفه اى است که ارتباط آن با جمله هاى قبل، به خاطر جداسازى و گزینش سیّد رضى قطع شده است(9)، ولى همان گونه که مرحوم بحرانى در شرح خود بیان کرده، این جمله ها بى ارتباط با بحث سابق نیست چرا که یکى از سرچشمه هاى مهم حکمت را که قرآن مجید مى باشد بیان فرموده، یا به تعبیر دیگر انگشت روى مصداق کامل حکمت گذارده، و جالب این که اوصافى را که براى قرآن بیان مى کند شبیه اوصافى است که در جمله هاى بالا براى حکمت بیان فرمود.

   به هر حال مى فرماید : «این کتاب خداست که به وسیله آن (حقایق را) مى بینید، و با آن سخن مى گویید، و به وسیله آن مى شنوید، بخشى از آن از بخشى دیگر سخن مى گوید (و متشابهات در پرتو محکمات تفسیر مى شود) و بعضى گواه بعض دیگر است (و یکدیگر را تأیید مى کنند) آنچه درباره خدا مى گوید هماهنگ است (و اختلافى در آن نیست) و کسى را که همنشین اوست از خدا جدا نمى سازد». (کِتَابُ اللهِ(10) تُبْصِرُونَ بِهِ، وَتَنْطِقُونَ بِهِ، وَتَسْمَعُونَ بِهِ،وَیَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْض، وَیَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْض، وَلاَ یَخْتَلِفُ فِی اللهِ، وَلاَ یُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللهِ).

   این اوصاف هفتگانه که امام (علیه السلام) درباره قرآن بیان فرموده از جهاتى شبیه اوصاف پنجگانه اى است که براى حکمت به طور کلى بیان فرموده است.

   جالب این که در بسیارى از آیات قرآن مجید کتاب و حکمت در کنار هم قرار گرفته اند(11) که نشان مى دهد رابطه تنگاتنگى در میان آنهاست و پیامبران الهى در سایه این دو (کتاب و حکمت پیش مى رفتند).

   به هر حال اوصافى که براى قرآن در این عبارات آمده که مایه بینایى و شنوایى و سخن گفتن به حق است در آیات قرآن نیز به بعضى از آنها اشاره شده آن جا که مى فرماید : « (قَدْ جَاءَکُمْ بَصائِرٌ مِنْ ربِّکُمْ); آیاتى که باعث بصیرت شما مى شود از سوى خداوند به سراغ شما آمد»(12).

   بى شک آن قدر آیات الهى و نشانه هاى حق، در قرآن مجید وارد شده که انسان به کمک آن مى تواند جمال حق را ببیند و با زبان گویا از آن دفاع کند و پیام خدا را از لابه لاى آن بشنود.

   جمله «یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْض» با جمله : «یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْض» تفاوت روشنى دارد، زیرا در جمله نخست سخن از این است که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى کند و متشابهات در پرتو محکمات تبیین مى شود، ولى جمله دوّم مى گوید آیات قرآن با یکدیگر هماهنگ است و هر کدام دیگرى را تقویت مى کند و بر آن گواهى مى دهد.

   جمله «وَلاَ یَخْتَلِفُ فِی اللهِ» اشاره به این است که قرآن مجید در بیان صفات جلال و جمال خدا و آیات عظمت او ـ که مهمترین مباحث قرآن است ـ اختلافى با یکدیگر ندارند و همه از آن ذات پاک جامع تمام کمالات و نامتناهى از هر جهت، سخن مى گویند.

   و جمله «وَلاَ یُخَالِفُ بِصاحِبِهِ عَنِ اللهِ» اشاره به این است که هیچ یک از آیات قرآن انسان را از مسیر حق دور نمى سازد بلکه به سوى او پیش مى برد. آن کس که تمسک به قرآن جوید هرگز گمراه نمى شود و هر کس امید به آن بندد ناامید نمى گردد.

   قرآن مجید خودرا این گونه معرفى مى کند : « (اَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدوُا فِیهِ إخْتِلاَفاً کَثْیراً); آیا درباره قرآن نمى اندیشند، اگر از سوى غیر خدا بود اختلاف فراوانى در آن مى یافتند»(13).

   سپس امام (علیه السلام) در ادامه این سخن همچون طبیبى حاذق، و پزشکى ماهر، به بیان دردهاى معنوى مخاطبان خود مى پردازد و این نکته را به آنها گوشزد مى کند که چرا و به چه علت با داشتن چنین قرآنى نتوانستید راه خودرا به سوى حق ادامه دهید ! ـ بنابراین آنچه بعضى از شارحان پنداشته اند که : جمله هاى بعد ارتباطى به جمله هاى قبل ندارد صحیح به نظر نمى رسد ـ .

   نخست مى فرماید : (گویى) «شما در میان خود بر خیانت و حسد و کینهورزى توافق کرده اید» (قَدْ اصْطَلَحْتُمْ عَلَى الْغِلِّ(14) فِیمَا بَیْنَکُمْ).

   سپس مى افزاید : «و گیاهان متعفن بر مزبله (افکار) شما روییده» (وَنَبَتَ الْمَرْعَى عَلَى دِمَنِکُمْ(15)).

   اشاره به این که اعمال ناصواب شما از افکار آلوده شما نشأت مى گیرد.

   و در بیان سوّمین و چهارمین نقطه ضعف آنها مى فرماید : «در محبّت و دلبستگى به آرزوها با هم توافق کرده اید، ولى در کسب اموال به دشمنى پرداخته اید» (وَتَصَافَیْتُمْ عَلَى حُبِّ الاْمالِ، وَتَعَادَیْتُمْ فِی کَسْبِ الاَْمْوَالِ).

   نقطه اشتراک شما گرفتار شدن در چنگال آرزوهاى دور و دراز است، و نقطه اختلافتان در کسب مال، که هر کدام مى خواهید مالى را که در چنگ دیگرى است از او بربائید.

   در واقع نقاط ضعف آنها را مى توان در چهار کلمه خلاصه کرد : کینه و حسد، ریا کارى ظاهر سازى، آرزوهاى دور و دراز و جنگ و ستیز براى کسب اموال، و به یقین جامعه اى که این چهار صفت رذیله بر آن حاکم باشد هرگز روى آسایش و آرامش را نخواهد دید، پیوسته نزاع و کشمکش و جنگ و دعوا و انواع تنشها بر آن حاکم است و در چنین شرایطى در برابر دشمنان خارجى سخت ضعیف و زبون و ناتوانند، آنها اگر اتفاق و اتحادى با هم داشته باشند در دنیاپرستى و آرزوهاى دور و دراز است.

   اگر منظره زیبایى در میان آنها دیده شود همچون منظره گلهاى زیبایى است که بر مزبله بروید و ریشه آنها متعفن است.

   در واقع گویا امام (علیه السلام) مى خواهد این نکته را به آنها بفهماند که همان اصول حاکم بر جامعه جاهلى قبل از اسلام که در صدر همین خطبه به آن اشاره شد، امروز در میان شما بار دیگر زنده شده است.

   سپس امام (علیه السلام) در پایان خطبه به یکى از ریشه هاى مهم انحراف آنها که همان وسوسه هاى شیاطین باشد اشاره کرده، و در تعبیر زیبایى مى فرماید : «شیطان شما را سرگردان ساخته (و راه سعادت و نجات را گم کرده اید) واین فریبکار شما را به هلاکت افکنده، از خدا براى (نجات) خویش و شما یارى مى طلبم» (لَقَدْ اسْتَهَامَ بِکُمُ الْخَبِیثُ، وَتَاهُ(16) بِکُمُ الْغُرُورُ(17)، وَاللهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى نَفْسِی وَأَنْفُسِکُمْ).

   قرآن مجید مى گوید : « (وَلَوْلاَ فَضْلُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَد أَبَداً); اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود هرگز احدى از شما پاک نمى شد».(8) و نیز مى گوید : « (وَلَوْلاَ فَضْلُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشِّیطانَ إلاَّ قَلِیلاً); اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود جز عده کمى همگى از شیطان پیروى مى کردید»(9).

   «إسْتَهامَ» از مادّه «هِیَامْ» (بر وزن قیام) به معنى راه رفتن بدون هدف است و کسى که بدون هدف راه مى رود حیران و سرگردان است و هرگز به مقصدى نمى رسد و از آن جا که شخص عاشق در زندگى خود سرگردان است این واژه به عشق شدید نیز اطلاق شده است.

   به هر حال شیطان، انسان را به پوچى و بى هدفى تشویق مى کند که نتیجه آن، سرگردانى است و هم او انسان سرگردان را به بیراهه مى کشد و به هلاکت مى افکند و اگر یارى خداوند نباشد کسى به جایى نمى رسد.

   نتیجه این که : صفات درونى زشت آنها از یک سو، و آسیب پذیر بودن در برابر وسوسه هاى شیاطین از سوى دیگر، اسباب بدبختى آنها را فراهم ساخته و چشم بینا و گوش شنوا و زبان گویا و فهم صحیح را از آنها گرفته بود.

   و به این ترتیب این طبیب بزرگ الهى ریشه هاى درد و طرق درمان را در یک خطبه بیان فرمود.

* * *

نکته ها

اهمیّت قرآن و نقش دنیاپرستى در جنگها و نزاعها

   امام (علیه السلام) در بخش اخیر این خطبه به نکات مهمّى اشاره کرده، از جمله :

   1 ـ قرآن مجید مایه بینایى و شنوایى و گویایى است ولى با این حال گروهى از آن بهره نمى گیرند چرا که محجوبند و حجاب آنها فساد درون و آلودگى باطن و آزروهاى دور و دراز و دنیاپرستى است، ومى دانیم که اینها مهمترین حجابهاى شناخت مى باشند.

   آرى کتب آسمانى هر قدر مملوّ از حکمت باشد و رهبران الهى هر اندازه دانا و گویا باشند تا قابلیّتى در قابل نباشد سودى نمى بخشد; خورشید، که در نورانیّتش همیشه و همه جا ضرب المثل است براى چشم اعمى فایده اى ندارد، و باران، که در لطافت طبعش کلام نیست در همه جا گل و لاله نمى رویاند.

   2 ـ سر چشمه اصلى جنگها، کشمکشها و نزاعها حبّ مال و ثروت اندوزى است، نه تنها در گذشته، امروز نیز این معنا به وضوح در همه جا دیده مى شود، دولتهاى زورمند با صراحت و بدون پرده پوشى مى گویند : «ما براى حفظ منافعمان به فلان جنگ دست زده ایم» یا «در فلان نقطه دنیا منافعى داریم (البتّه منافع نامشروع) باید در آن جا حضور نظامى داشته باشیم و منافعمان را حفظ کنیم» و با نهایت تأسّف روز به روز چهره دنیا خشن تر و زندگى در آن ناامن تر مى شود و دلیل آن همان چیزى است که مولى در بالا فرمود : «وتَعَادَیْتُمْ فِی کَسْبِ الأَمَوالِ».

* * *

 

1. جمعه، آيه 6.
2. واقعه، آيات 88 ـ 89 .
3. شرح نهج البلاغه ابن ميثم، جلد 3، صفحه 157.
4. بحار الانوار، جلد 69 صفحه 69. 
5. «رىّ» معنى مصدرى دارد و به معنى سيراب شدن است.
6. «ظمآن» از مادّه «ظمأ» (بر وزن طمع) به معنى تشنه است. 
7. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 457.
8. بقره، آيه 269. 
9. اين احتمال را «ابن ابى الحديد» و «مرحوم شارح خويى» و «محمّد عبده» برگزيده اند.
10. «کتاب الله» در اين جا خبر مبتداى محذوف است و در اصل «هذا کتاب الله» بوده است. بعضى نيز احتمال داده اند که خبر دوّم براى «ذلک» و يا عطف بيان براى خبر «ذلک» بوده باشد ولى اين دو احتمال بسيار بعيد است. 
11. رجوع شود به بقره، آيات 129، 151، 231 و آل عمران، آيات 48، 81 و...
12. انعام، آيه 104. 
13. نساء، آيه 82.
14. «غِلّ» از مادّه «غلول» يا «غَلَل» (بر وزن افول و اجل) در اصل به معنى نفوذ تدريجى و مخفيانه آب در ريشه درختان است، سپس از آن جا که خيانت به صورت مخفيانه و تدريجى حاصل مى شود به آن «غِلّ» (که معنى اسم مصدرى دارد) اطلاق مى شود. 
15. «دِمَن» جمع «دمنه» (بر وزن فتنه) به معنى سرگين و مزبله است و به کينه هاى درونى و قديمى نيز اطلاق مى شود. 
16. «تاه» از مادّه «تيه» به معنى سرگردانى است و از مادّه «تَوْه» (بر وزن لوح) به معنى هلاکت است و معنى دوّم در عبارت بالا مناسب تر به نظر مى رسد.
17. «غرور» اگر به ضم غين خواند شود به معنى فريب و نيرنگ است و اگر به فتح خوانده شود مفهوم وصفى دارد و به معنى شخص فريب کار است که در آيات قرآن بر شيطان اطلاق شده است.
در نسخه معروف «صبحى صالح» که متن بالا از آن گرفته شده به صورت اوّل آمده است ولى در بسيارى از نسخ به صورت دوّم مى باشد و با توجه به هماهنگى جمله ها صورت دوّم مناسب تر به نظر مى رسد.
18. نور، آيه 21.
19. نساء، آيه 83.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری