• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

ثروتمندی الزامه نشانه خیر الهی نیست/ تمایز ثروت

مفسر قرآن کریم با بیان اینکه هر نوع ثروتمندی و داشتن مال
بیشتر...

تفسیر روایی سوره‌های حمد و بقره منتشر می‌شود

حجت‌الاسلام والمسلمین علی راد، در گفت‌وگو با خبرگزاری

بیشتر...

۴۰ سالگی ابتدای کمال صوتی قاری است/ رقابت جایگزین

قاری و مدرس قرآن کشورمان با طرح این سوال که آیا مسئولان

بیشتر...

۵۰۰ مهد قرآن در سراسر کشور افتتاح شد

مراسم افتتاح ۵۰۰ مهد قرآن امروز، یکم آذرماه، از سوی بسیج

بیشتر...

به هنگام مشکلات به خدا روى مى آورند

 

21وَ إِذا أَذَقْنَا النّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّاءَ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
39905
84273
107179281
امروز سه شنبه, 31 فروردين 1400
اوقات شرعی

خطبه صد و نود و سه، بخش اول


أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللّهَ ـ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى ـ خَلَقَ الْخَلْقَ حِینَ خَلَقَهُمْ غَنِیًّا عَنْ طَاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لاَ تَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصَاهُ، وَ لاَ تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ. فَقَسَمَ بَیْنَهُمْ مَعَایِشَهُمْ، وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْیَا مَوَاضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ: مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ، وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ. غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ، وَ وَقَفَوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ. نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاَءِ کَالَّتِی نُزِّلَتْ فِی الرَّخَاءِ. وَ لَوْلاَ الاَْجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ. عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ، فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ، وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِیفَةٌ، وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِیفَةٌ. صَبَرُوا أَیَّاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَةً. تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ. أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا، وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا.
اما بعد (از حمد و ثناى الهى)، خداوند منزه و والا خلق را آفريد در حالى که از اطاعتشان بى نياز و از معصيتشان ايمن بود، زيرا نه عصيان گنه کاران به او زيان مى رساند (و بر دامان کبريايى اش گردى مى نشاند) و نه اطاعت مطيعان به او نفعى مى بخشد. پس از آفرينش آنان، روزى و معيشتشان را (با روش حکيمانه اى) در ميان آنان تقسيم کرد و هر يک را در جايگاه دنيوى اش جاى داد. (ولى) پرهيزکاران در اين دنيا صاحب فضايلى هستند: گفتارشان راست، لباسشان ميانه روى و راه رفتنشان تواضع و فروتنى است. چشمان خويش را از آنچه خداوند بر آنان حرام کرده فرو نهاده اند و گوشهاى خود را وقف شنيدن علم و دانشى کرده اند که براى آنان سودمند است، حال آنان در بلا همچون حالشان در آسايش و رفاه است و اگر سرآمد معيّنى که خداوند براى (زندگى) آنها مقرّر داشته نبود يک چشم بر هم زدن، ارواحشان از شوق پاداش الهى و ترس از کيفر او در جسمشان قرار نمى گرفت. آفريدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده، به همين دليل غير او در چشمانشان کوچک است. آنها به کسانى مى مانند که بهشت را با چشم خود ديده و در آن متنعم اند و همچون کسانى هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذّبند! قلبهاى آنها اندوهگين و مردم از شرّشان درامانند. اندامشان لاغر و نيازهايشان اندک و نفوسشان عفيف و پاک است. آنها براى مدتى کوتاهى در اين جهان صبر و شکيبايى پيشه کردند و به دنبال آن آسايشى طولانى نصيبشان شد. اين تجارتى پر سود است که پروردگارشان براى آنها فراهم ساخته است. دنيا (با جلوه گريهايش) به سراغ آنها آمد; ولى آنها فريبش را نخوردند و آن را نخواستند. دنيا مى رفت که آنها را اسير خود سازد ولى آنان به بهاى جان، خويش را از اسارتش آزاد ساختند.


 

شرح و تفسیر

صفات والاى پرهیزکاران

پیش از آن که به تفسیر بخش اوّل خطبه بپردازیم، لازم است به سراغ این نکته برویم که جواب کوتاه نخستین امام(علیه السلام) چگونه با سؤال همّام ارتباط داشت؟ او تقاضاى بیان اوصاف متقیان کرد و امام به جاى بیان اوصاف، امر به تقوا و احسان نمود و سپس فایده تقوا را بیان فرمود که در بدو نظر، نه امر به تقوا پاسخ همام است و نه ذکر فواید آن.

ظاهر این است که امام(علیه السلام) با این سخن مى خواهد به او بفهماند که مفهوم تقوا به طور اجمال روشن است تو مرد عمل باش، مشکلى در کار نیست. امام(علیه السلام) براى تشویق او به تقوا به بیان نتیجه مى پردازد.

به هر حال امام(علیه السلام) در آغاز خطبه به بیان این نکته مهم مى پردازد که خدا از همگان بى نیاز است و اگر دستورات سنگین و متعددى درباره تقوا در این خطبه مى آید، براى افزودن به جاه و جلال خدا نیست، بلکه براى پیمودن راه تکامل انسان است، مى فرماید: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى)، خداوند منزّه و والا خلق را آفرید در حالى که از اطاعتشان بى نیاز بود و از معصیتشان ایمن، زیرا نه عصیان گنه کاران به او زیان مى رساند (و بر دامان کبریایى اش گردى مى نشاند) و نه اطاعت مطیعان به او نفعى مى بخشد»; (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللّهَ ـ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى ـ خَلَقَ الْخَلْقَ حِینَ خَلَقَهُمْ غَنِیًّا عَنْ طَاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لاَ تَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصَاهُ، وَ لاَ تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ).

دلیل آن روشن است، زیرا اوّلا خداوند وجودى است بى نهایت از هر جهت و کامل مطلق و چنین وجودى کمبود و نقصانى ندارد که بخواهد از طریق ستایش و اطاعت بندگان کمالى بپذیرد و اگر همه کائنات هم کافر شوند بر دامن کبریاییش گردى نمى نشیند، زیرا مخلوقات ناتوان تر از آنند که بتوانند زیانى به ذات پاکش برسانند. ثانیاً مخلوقات هر چه دارند از اوست و از برکات فیض او و بازگرداندن فیض او به او معنا ندارد.

همگى ریزه خوار خوان نعمت او، بلکه وابسته به وجود اویند که اگر لحظه اى رابطه آنها با خدا قطع شود، نابود مى شوند: (اگر نازى کند از هم، فرو ریزند قالبها).

آن گاه امام(علیه السلام) به وضع مادى مردم در دنیا مى پردازد که در واقع مقدمه اى است براى بیان جنبه هاى معنوى که بعد از آن ذکر شده است و با دو جمله، همه چیز را در جهات زندگى مادى مردم بیان کرده است، مى فرماید : «(خدا بعد از آفرینش خلق)، روزى و معیشت آنان را (با روش حکیمانه اى) در میان آنان تقسیم کرد و هر یک را در جایگاه دنیوى اش جاى داد»; (فَقَسَمَ بَیْنَهُمْ مَعَایِشَهُمْ، وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْیَا مَوَاضِعَهُمْ).

اشاره به اینکه خداوند تمام نیازهاى مادى انسان را در اختیار او قرار داد و هر کدام را بر حسب لیاقت، جایگاهى بخشید.

این همان چیزى است که در قرآن مجید در آیه 32 زخرف آمده است، مى فرماید: «(نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَّعِیشَتَهُمْ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجَات); ما اسباب معیشت آنها را در زندگى دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضى را بر بعضى برترى دادیم».

بدیهى است معناى تقسیم معیشت این نیست که بدون سعى و کوشش همه چیز به خانه انسان بیاید، از آنجا که روزى بر سعى و کوشش، مایه تباهى و تنبلى و بى اعتنایى به روزیهاست، خداوند مواد همه را آفریده و همگان را به سعى و عمل دعوت کرده است. مقامات ظاهرى نیز که خداوند به بندگان بخشیده، بدون سعى و کوشش به دست نمى آید.

این نکته نیز قابل توجه است که اگر گروهى در دنیاى امروز بر اثر گرسنگى جان مى دهند، نه به علت کمبودهاست، بلکه به سبب ظلم و ستم گروهى خودخواه و سودجو و انحصارطلب است. حتى در سخت ترین سال هاى قحطى اگر تقسیم عادلانه اى در ارزاق شود، کسى گرسنه نمى ماند.

نه تنها ارزاق انسانها، بلکه روزه همه جانداران و حیوانات را به گونه شگفت آورى براى آنها فراهم ساخته است; نه نطفه ها را در جنین به فراموشى سپرده، نه جاندار کوچکى که درون تخم پرندگان، یا دانه گیاهان وجود دارد، محروم ساخته است. داستان تقسیم روزى در طرق بسیار مختلف آن، داستانى است بسیار شگفت انگیز که درباره آن کتابها مى توان نوشت و حتى شرح کوتاه آن به درازا مى کشد.

سپس به بیان فضایل و صفات برجسته پرهیزکاران پرداخته و سخن را با ذکر سه صفت برجسته آغاز مى کند، مى فرماید : «پرهیزکاران در این دنیا صاحب فضایلى هستند: گفتارشان راست، لباسشان میانه روى و راه رفتنشان تواضع و فروتنى است»; (فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ، مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ، وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ).

جمله «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ» اشاره به نخستین گام در خودسازى و تربیت انسانهاست و آن اصلاح زبان است; زبانى که بیشترین گناهان کبیره با آن انجام مى شود و بهترین عبادات به وسیله آن صورت مى گیرد و اگر اصلاح شود، همه وجود انسان رو به صلاح مى رود و اگر فاسد شود، همه رو به ویرانى مى گذارند.

واژه «صواب»، در اینجا، مفهوم بسیار گسترده اى دارد و هر سخن حق و مفیدى را شامل مى شود. آرى، پرهیزکاران قبل از هر کار به اصلاح گفتار خویش مى پردازند و به همین دلیل، سالکان طریق الى الله معتقدند که اوّلین گام در اصلاح خویشتن، اصلاح زبان است که اصلاح آن مایه اصلاح سایر ارکان است. قرآن مجید مى فرماید : «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِیداً * یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ); اى کسانى که ایمان آورده اید پرهیزکارى پیشه کنید و سخن صحیح بگویید تا خداوند اعمال شما را اصلاح کند و گناهانتان را ببخشد».(1)

اصلاح اعمال و غفران ذنوب به دنبال تقوا و قول سدید، قرینه خوبى بر رابطه اینها با یکدیگر است.

تعبیر به «ملبس» در جمله «وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ»(2) که به عنوان دومین فضیلت مهم پرهیزکاران ذکر شده است اگر در معناى حقیقى به کار رود، اشاره به همان لباس ظاهرى است که باید نه اسراف و تبذیر در آن باشد و نه سخت گیرى و خساست، همان گونه که بسیارى از شارحان نهج البلاغه فهمیده اند.

اما اگر به قرینه آیاتى که لباس را در معناى کنایى وسیع به کار برده است; مانند (وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذلِکَ خَیْرٌ)(3) و (وَهُوَ الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِبَاساً)(4) و (هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ)(5) معناى لباس را منحصر در پوشش ظاهرى ندانیم، مفهوم گسترده اى پیدا مى کند که همه زندگى انسان را شامل مى شود; یعنى اعتدال و میانه روى تمام زندگى آنان را در برگرفته و همچون لباسى است بر قامت آنان، همان گونه که در جمله سوم تعبیر به «مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ» تنها اشاره به راه رفتن ظاهرى نیست، زیرا راه رفتن متواضعانه هر چند کار خوبى است اما در ردیف نخستین صفات برجسته پرهیزکاران قرار نمى گیرد; ولى هرگاه اشاره به معناى وسیع مشى باشد مفهومش این است که همه رفتارهاى آنها آمیخته با تواضع است.

در واقع امام(علیه السلام) به سه اصل اساسى در آغاز این خطبه اشاره فرموده است: درستکارى، میانه روى و تواضع که بر سراسر زندگى پرهیزکاران حاکم است.

در روایات اسلامى نیز راجع به این سه اصل، تأکیدهاى فراوانى دیده مى شود; در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم : «إنَّ هذَا اللِّسانَ مِفْتاحُ کُلّ خَیْر وَ شَرٍّ فَیَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ اَنْ یَخْتِمَ عَلى لِسانِهِ کَما یَخْتِمُ عَلى ذَهَبِهِ وَ فِضَتِهِ ; این زبان کلید هر خیر و شرّى است، پس سزاوار است که مؤمن مهر بر زبانش زند همان گونه بر طلا و نقره اش مهر مى زند (و در صندوق محفوظى نگاه مى دارد)».(6)

در حدیث دیگرى از امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى خوانیم : «ما عالَ مَنِ اقْتَصَدَ; آن کس که میانه روى را پیشه کند هرگز تنگدست نمى شود».(7)

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) چنین مى خوانیم : «فیما اَوْحَى اللهُ عَزَّ وَجَلَّ إلى داوُدِ(علیه السلام) : یا داوُدُ کَما أنَّ أقْرَبَ النّاسِ مِنَ اللهِ الْمُتَواضِعُونَ کَذلِکَ أبْعَدُ النّاسِ مِنَ اللهِ الْمُتَکِبِّرُونَ; در بین سخنانى که خداوند عز و جل به حضرت داود(علیه السلام)وحى کرد این سخن بود: اى داود همان گونه که نزدیک ترین مردم به خداوند، افراد متواضع هستند، دورترین مردم از خداوند نیز متکبران هستند».(8)

سپس به بیان دو وصف دیگر پرداخته، مى فرماید: «آنها چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنان حرام کرده فرو نهاده اند و گوشهاى خود را وقف شنیدن علم و دانشى که براى آنان سودمند است، ساخته اند»; (غَضُّوا(9) أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ، وَ وَقَفَوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ).

«غَضُّوا» از ریشه «غضّ» در اصل به معناى کم کردن است و هنگامى که در مورد چشم به کار مى رود، معناى فروافکندن مى دهد; یعنى سر را به زیر اندازد و نگاه نکند، که ما در تعبیرات فارسى به جاى آن چشم پوشى به کار مى بریم.

«وَقَفُوا» از ریشه «وقف» در لغت به معناى متوقف ساختن است; ولى گاه به معناى اصطلاحى فقهى یعنى چیزى را براى چیزى وقف کردن یا از آن گسترده تر، چیزى را اختصاص به چیزى دادن، به کار مى رود.

بنابراین هر گاه در دو جمله بالا معانى حقیقى کلمه را در نظر بگیریم مفهومش آن است که آنها نگاه به صحنه هاى حرام نمى کنند و پیوسته گوش به علم نافع مى دهند و اگر معناى وسیع و کنایى آنها را در نظر بگیریم، مفهوم جمله اوّل این است که آنها از همه محرمات چشم پوشى و صرف نظر مى کنند و گوشهاى آنها وقف بر علم نافع است.

مقصود از «علم نافع» در درجه اوّل، علومى است که براى دین و ارزشهاى معنوى و زندگى سعادت بخش در جهان دیگر، سودمند است و در درجه بعد، همه علوم و دانشهایى را که براى عزت و عظمت و استقلال و سربلندى انسانها در این دنیا لازم است; اعم از علوم مربوط به سلامت انسان یا صنایع و کشاورزى یا علوم سیاسى و مانند آن.

بى شک رابطه انسان با جهان خارج، جهان امروز و گذشته به طور عمده از طریق این دو موهبت الهى; یعنى چشم و گوش است، حقایق را با چشم مى بیند، تاریخ مکتوب را با چشم مى خواند، پیام الهى و پیشوایان دین و تجربیات بزرگان پیشین را با گوش خود مى شنود و با این دو وسیله با همه چیز در اطراف خود رابطه برقرار مى کند که اگر این دو موهبت از انسان گرفته شود، چیزى براى او باقى نمى ماند و عقل و شعورش در حدّ طفل غیر ممیز متوقف خواهد ماند و حتى زبان و سایر حواس در صورت سلامت این دو فعال مى شوند. به همین دلیل افراد کر و کور همیشه لال هستند هر چند زبانشان سالم باشد.

در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: «کُلُّ عَیْن باکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ غَیْرُ ثَلاث; عَیْنٌ سَهِرَتْ فى سَبیلِ اللهِ، وَ عَیْنٌ فاضَتْ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ، وَ عَیْنٌ غَضَّتْ مِنْ مَحارِمِ اللهِ; تمام چشمها در روز قیامت گریان است، جز سه چشم، چشمى که در راه خدا بیدار بماند و چشمى که از خوف خدا گریان شود و چشمى که از حرام پوشیده شود».(10)

در حدیث دیگرى از امام حسن مجتبى(علیه السلام) مى خوانیم : «إِنَّ أبْصَرَ الاْبْصارِ ما نَفَذَ فِى الْخَیْرِ مَذْهَبَهُ وَ أسْمَعُ الاْسْماعِ ما وَعَى التَّذْکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ; بیناترین دیده ها، دیده اى است که نظر و دید آن در مسیر خیر باشد و شنواترین گوشها گوشى است که تذکرات و پندها را اخذ کند و از آنها نفع ببرد».(11)

سپس امام(علیه السلام) به یکى دیگر از اوصاف پرهیزکاران که صفت رضا و تسلیم است، پرداخته، مى فرماید: «حال آنها در بلا همچون حالشان در آسایش و رفاه است»; (نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاَءِ کَالَّتِی نُزِّلَتْ فِی الرَّخَاءِ(12)).

در حال نعمت مست و مغرور نمى شوند و در بلا و مشکلات بى تابى و جزع ندارند; در همه حال راضى به رضاى خدا و تسلیم در برابر اراده او هستند. به یقین از تلاش و کوشش براى مبارزه با مشکلات و فراهم کردن اسباب نعمتها فروگذار نمى کنند; ولى آنجا که از تحت اراده آنها بیرون است، جز تسلیم و رضا عکس العملى نشان نمى دهند; زیرا از یک سو مى دانند خداوند حکیم است و مهربان; از هر کس، حتى از مادر مهربان تر و جز آنچه که مصلحت بنده با ایمان اوست، مقدّر نمى فرماید.

از سوى دیگر مى دانند بى تابى در برابر بلا و حوادث ناگوار نه تنها مشکلى را حل نمى کند، بلکه اجر و پاداش آنها را بر باد مى دهد و گاه بر مشکلات نیز مى افزاید و سبب یأس و نومیدى وانفعال در برابر هر حادثه اى مى شود.

درباره اهمیّت مقام تسلیم و رضا، روایات فراوانى از معصومین(علیهم السلام) وارد شده است; از جمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم : «رَأْسُ طاعَةِ اللهِ الصبرُ وَ الرِّضا عَنِ الله فیما اَحَبَّ الْعَبْدُ اَوْ کَرِهَ، وَ لا یَرْضى عَبْدٌ عَنِ اللهِ فیما اَحَبَّ أوْ کَرِهَ إلاّ کانَ خَیْراً لَهُ فیما أحَبَّ أوْ کَرِهَ; برترین مرتبه اطاعت خداوند، صبر و رضا در همه چیزهایى است که بندگان دوست دارند، یا دوست ندارند و هیچ بنده اى در همه این امور از خدا راضى نمى شود، مگر اینکه خیر او در آن است».(13)

مرحوم کلینى بعد از نقل این روایت در کافى، دوازده روایت دیگر دراهمیّت تسلیم و رضا و مقامات مؤمنان راضى و تسلیم در برابر اراده پروردگار ذکر کرده است.

امام(علیه السلام) بعد از ذکر اوصاف فوق به یک وصف دیگر مهم پرهیزکاران مى پردازد که نشانه ایمان قوىّ و اطمینان آنها به وعده هاى الهى است، مى فرماید: «اگر سرآمد معیّنى که

خداوند براى (زندگى) آنها مقرّر داشته نبود یک چشم بر هم زدن، ارواحشان از شوق پاداش الهى و ترس از کیفر او در جسمشان قرار نمى گرفت»; (وَ لَوْلاَ الاَْجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ).

روح آنها به کبوترى مى ماند که در قفس گرفتار است; در یک سوى خود، باغى خرم و سرسبز با انواع گلها و گیاهان و میوه ها مى بیند و در طرف دیگر خود آتشى سوزان. در درون قفس، بال و پر مى زند و شدیداً طالب آزادى است تا پرواز کند و بر شاخسار باغ قرار گیرد و در ضمن از آتش سوزانى که در یک طرف دیگر قفس بود، رهایى یابد.

پرهیزکاران راستین چنین اند. عشق به ثواب از یک سو و خوف از عقاب (بر اثر سوء عاقبت) از سوى دیگر، روح ناآرام آنها را به جهان دیگر جذب مى کند; ولى اجلى که خداوند براى آنها مقرر ساخته آنان را از این امر باز مى دارد.

در ضمن این تعبیر، حاکمیت صفت خوف و رجا را بر وجود آنها روشن مى سازد; از یک سو امیدوار به لطف و ثواب الهى هستند و از سوى دیگر از این بیم دارند که در دنیا پایشان بلغزد و در دام شیطان و هواى نفس، گرفتار شوند و با سوء عاقبت از دنیا بروند.

در حدیثى از لقمان حکیم مى خوانیم که خطاب به فرزندش مى گفت : «یا بَنِىَّ خَفِ اللهِ خَوْفاً لَوْ أَتَیْتَ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِبَرِّ الثَقَلَیْنِ خِفْتَ أنْ یُعذّبَکَ وَ ارْجِ اللهَ رَجاءً لَوْ وافَیْتَ الْقِیامَةَ بِإِثْمِ الثَّقَلَیْنِ رَجَوْتَ أَنْ یَغْفِرَاللهُ لَکَ ; فرزندم آن گونه از خدا بترس که اگر در روز قیامت در صحنه قیامت وارد شوى، در حالى که اعمال نیک انس و جن را با خود داشته باشى باز از عذاب خدا بترسى و آن قدر امیدوار به لطف او باش که اگر روز قیامت با گناه جن و انس وارد محشر شوى باز امید به عفو او داشته باشى».(14)

سپس امام(علیه السلام) به سراغ یکى دیگر از اوصاف بسیار برجسته پرهیزکاران مى رود، مى فرماید : «آفریدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده، به همین دلیل غیر او در چشمانشان کوچک است»; (عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ).

هر گاه کسى در کنار اقیانوس پهناور و بى کرانى باشد، طبیعى است که یک قطره آب در نظرش بسیار حقیر و ناچیز است و آن کس که چشم به آفتاب عالمتاب دوخته، پرتو شمع کوچکى در نظرش بى مقدار است. آرى پرهیزکاران با آفریدگار جهان هستى، با قدرت و علم بى پایان او آشنا شده اند و به قدر استعداد خود، عظمت ذات پاک او را دریافته اند. بدیهى است که غیر او در نظرشان کوچک و بى مقدار است و یکى از دلایل تقوا و پرهیزکارى و بالاتر از آن، عصمت و مصونیت از گناه همین است. هر قدر معرفت انسان به خدا بیشتر شود، ما سوى الله در نظرش کوچک تر مى شود و به این اشیاى حقیر و ناچیز، دل نمى بندد و به جهت آنها گناه نمى کند.

از اینجا مى فهمیم که اگر على(علیه السلام) مى فرماید : «وَاللهِ لَوْ أُعْطیتُ الاَْقالیمُ السَّبْعَةِ بِما تَحْتَ أفْلاکِها عَلى أنْ أعصِى اللهَ فى نَمْلَة أسْلُبُها جُلْبُ شَعیرَة ما فَعَلْتُهُ; به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانش قرار دارد به من دهند براى اینکه خدا را در مورد مورچه اى نافرمانى کنم و پوست جوى را از دهانش برگیرم، هرگز چنین کارى را نخواهم کرد»(15) دلیلش همین است.

اگر در ادامه این سخن، مى افزاید : «وَ إنَّ دُنْیاکُمْ عِنْدى لاََهْوَنَ مِنْ وَرَقَة فى فَمِ جَرادَة تَقْمِضُها; به یقین دنیاى شما (با همه ثروتها و زرق و برقهایش) نزد من از برگى که در دهان ملخى است و آن را مى جَوَد پست تر است». به دلیل عرفان والاى مولا نسبت به خداست. آرى، هر قدر معرفة الله بیشتر شود، دنیا در نظر انسان، کوچک تر مى گردد، اسباب گناه نزد او ضعیف تر مى شود و آرامش بیشترى مى یابد. یکى از آثار آن، حضور قلب فوق العاده در عبادت و نماز است، به گونه اى که اگر پیکان تیرى از پاى او برکشند متوجه نمى شود.

آن گاه امام(علیه السلام) به سراغ وصف برجسته دیگرى مى رود که آن مقام یقین شهودى پرهیزگاران والامقام است، مى فرماید : «آنها به کسانى مى مانند که بهشت را با چشم خود دیده و در آن متنعم اند، و همچون کسانى هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذّبند»; (فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ).

ایمان و یقین، مراحلى دارد; گروهى ایمانشان برخاسته از ادله عقلى است و دلایل کافى و شافى بر آن دارند. بزرگان اخلاق و عرفان با اقتباس از آیات قرآن از این مرحله به علم الیقین تعبیر کرده اند.

مرحله والاتر، مرحله شهود است. در این مرحله انسان، استدلالات عقلى را پشت سر مى گذارد و به مقام شهود مى رسد و با چشم دل، خدا را مى بیند و عظمت او را مشاهده مى کند و هرگونه شک و تردید و وسوسه هایى که گاهى در اعماق استدلالات عقلى نیز وجود دارد از او زایل مى شود و آن را مقام عین الیقین گویند.

مرحله سوم که مخصوص خاصان و مقربان است مرحله حق الیقین است و آن، این است که انسان به جایى مى رسد که خویشتن خویش را فراموش مى کند، آنچه مى بیند خداست و غیر او از نظرش محو مى شود.

در حقیقت مرحله اوّل، جنبه عمومى دارد و همه مؤمنان راستین را شامل مى شود. مرحله دوم ویژه پرهیزکاران مخلص و مجاهد است و مرحله سوم ویژه گروه خاصى از اولیاء الله، همچون معصومان(علیهم السلام) است و هر یک از اینها آثارى دارد.

یکى از آثار مرحله شهود که درباره پرهیزکاران در این خطبه به آن اشاره شده این است که خود را در حضور دائم در برابر حق مى بینند و پیوسته سر بر فرمان او هستند و قداست زندگى آنها گواه بر ایمان شهودى آنهاست.

در حدیث معروفى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود یک روز پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از نماز صبح، چشمش به جوانى افتاد که بسیار خواب آلود بود، اندامش نحیف و لاغر به نظر مى رسید، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) او را با نام صدا زد و فرمود : «کَیْفَ أصْبَحْتَ یا فُلانَ؟; چگونه صبح کردى (و حالت چگونه است؟)». عرض کرد : «اَصْبَحْتُ یا رَسُولُ اللهِ مُوقِناً ; صبح کردم اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حالى که به مقام یقین رسیدم». رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از این پاسخ صریح او در شگفتى فرو رفت و به او فرمود : «إنَّ لِکُلِّ یَقین حَقیقَةً فَما حَقیقَةُ یَقینِکَ؟; هر یقینى نشانه روشنى دارد، نشانه روشن یقین تو چیست؟» عرض کرد: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نشانه آن، این است که مرا در اندوهى عمیق فرو برده و به شب زنده دارى و روزه گرفتن روزها واداشته است و روح من به دنیا و آنچه در آن است بى اعتناست... .

«کَأنّى أنْظُر إلى اَهْلِ الْجَنَّةِ یَتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّةِ وَ یَتَعارَفُونَ، عَلَى الاَْرائِکِ مُتَّکِئُونَ، وَ کَأنّى أنْظُرُ إلى أهْلِ النّارِ وَ هُمْ فیها مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ کَأنّى الاْنَ اَسْمَعُ زَفیرَ النّارِ یَدُورُ فى مَسامِعى; گویى من اهل بهشت را مى بینم که در آغوش بهشت متنعم اند و با هم در گفت و گوى دوستانه اند و بر تختها تکیه زده اند و گویى اهل دوزخ را مى بینم که در آن، عذاب مى شوند و فریاد مى کشند و گویى الآن، صداى شعله هاى آتش در گوش من مى پیچد». پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود : «هذا عَبْدٌ نَوَّر اللهُ قَلْبَه بِالاْیمانِ; این بنده اى است که خداوند قلب او را با نور ایمان روشن ساخته است». سپس فرمود : این حالت را حفظ کن، جوان عرضه داشت: دعایى در حق من کنید که خداوند شهادت را در رکاب شما براى من فراهم سازد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حق او دعا کرد، طولى نکشید که در یکى از غزوات، همراه پیامبر(صلى الله علیه وآله) شرکت کرد و در آن غزوه ده نفر شهید شدند که دهمین آنها این جوان بود.(16)

داستانهاى فراوانى شبیه آنچه در بالا آمد از پرهیزکارانى که در طول تاریخ به مقام شهود رسیده اند نقل شده که بر گفتار مولا على(علیه السلام) تأکید مى نهد.

در ادامه این سخن به پنج وصف دیگر از اوصاف پرهیزکاران پرداخته، مى فرماید: «قلب هاى آنها اندوهگین و مردم از شرّشان درامانند. اندامشان لاغر و نیازهایشان اندک و نفوسشان عفیف و پاک است»; (قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ، وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِیفَةٌ، وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِیفَةٌ).

این صفات مجموعه اى از صفات پرهیزکاران است، زیرا حزن و اندوه آنها که در نخستین وصف آمده، اشاره به خوف از خدا و کوتاهى در انجام مسؤولیت هاست. در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اَلْحُزْنُ مِنْ شِعارِ الْعارفینَ» و در ادامه این سخن مى فرماید: «وَ لَوْ حَجَبَ الْحُزنُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ ساعةً لاسْتَغاثُوا; اگر ساعتى حزن از دلهاى اهل معرفت پوشیده گردد به درگاه خدا استغاثه مى کنند و آن را از او مى خواهند».(17)

آرى آنها پیوسته در برابر مسؤولیت هایشان نگرانند و از این نظر بر دل آن ها اندوهى سایه افکنده، مبادا در گرفتن حق مظلومى کوتاهى کرده باشند یا اندک ظلمى از آنها سرزده باشد یا به غیر خدا اندیشیده باشند. افزون بر این، غم عشق و اندوه دورى از قرب پروردگار که طالب آنند نیز از آنها جدا نمى شود; ولى در هر حال آنها غم دنیا ندارند، چون عاشق دنیا نیستند، بنابراین اگر قرآن مجید مى گوید : «(أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ); بدانید دوستان خدا نه ترس دارند و نه غمگین مى شوند».(18) منافاتى با آنچه در این خطبه آمده ندارد، زیرا این خطبه مربوط به خوف از غیر خدا و غم دنیاى مادى است.

لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام *** اگر از جور غم عشق تو داغى طلبیم

در وصف دوم که مى فرماید : «مردم از شر آنها در امانند به این نکته اشاره مى کند که وجود آنها براى همه خیر و برکت است; نه موجب درد و عذاب». در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «إنّ شَرَّ النّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَنْ یَخافُ النّاسُ شَرَّهُ; بدترین مردم در پیشگاه خدا در روز قیامت کسى است که مردم از شر او ترسان باشند».(19)

در وصف سوم مى فرماید : جسم آنها نحیف است. البتّه نحیف نه به آن معنا که امروز در فارسى ما از آن مى فهمیم، بلکه به معناى لاغر است که از یکسو نشانه زهد و پارسایى و روزه گرفتن و از سوى دیگر دلالت بر چابکى و آمادگى براى انجام وظایف الهى دارد.

در هر حال این وصف مانند بعضى از اوصاف دیگر همواره استثنایى دارد که بعضى از افرادى که بر حسب ساختمان جسمانى لاغر نیستند، در صف پرهیزکاران هستند.

در وصف چهارم اشاره به نیازهاى محدود آنها شده است; نه همچون دنیا پرستان زراندوز که مانند جهنم هر چه بیابند باز هم «هل من مزید» مى گویند. به یقین روح قناعت و حاجات خفیف، انسان را از بسیارى از گناهان در امان مى دارد و فکر او را براى پیمودن راه حق راحت تر مى کند و همان گونه که امام(علیه السلام) در یکى از گفتارهاى کوتاه و پرمعنوى فرموده، سبکبار مى شوند و ملحق مى گردند.(20)

در حدیث دیگرى مى خوانیم: امام صادق(علیه السلام) وارد حمام شد. صاحب حمام به آن حضرت عرض کرد : اجازه مى دهید براى شما حمام را قُرُق کنیم. فرمود : «لا إِنَّ الْمُؤْمِنَ خَفیفُ الْمَؤُونَةِ; نه، مؤمن خفیف المؤونة است (و زندگى ساده و بى تکلّفى دارد)».(21)

در پنجمین وصف اشاره به مقام عفت آنها مى کند و روح آنها را عفیف مى شمارد، همان عفتى که انسان را وادار به چشم پوشى از هوا و هوس و گناه مى کند و به تعبیر دیگر هواپرستى و گناه در نظر آنها بى رنگ مى شود، به گونه اى که از مشاهده صحنه هاى زشت و آلوده متنفر مى شوند.

در کلمات قصار نهج البلاغه مى فرماید : «مَا الْمُجاهِدُ الشَّهیدُ فی سَبیلِ اللهِ بِأَعْظَمَ اَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ ; لَکادُ الْعَفیفُ أنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلائِکَةِ; پاداش کسانى که در راه خدا جهاد کنند و شهید شوند، بیشتر از کسى که قادر (بر گناه و حرام و اعمال ناشایست) شود و عفت و پاکدامنى پیشه کند، نیست; نزدیک است که فرد پاکدامن و عفیف، فرشته اى از فرشتگان الهى شود».

چرا چنین نباشد در حالى که در میدان جهاداکبر بر دشمن خطرناکى همچون هواى نفس و شیطان غالب شده است.

سپس در وصف مهم دیگرى از پرهیزگاران مى فرماید : «آنها براى مدتى کوتاهى در این جهان صبر و شکیبایى پیشه کردند و به دنبال آن آسایشى طولانى نصیبشان شد. این تجارتى پر سود است که پروردگارشان براى آنها فراهم ساخته است»; (صَبَرُوا أَیَّاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَةً. تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ).

صبر و شکیبایى خواه در مسیر طاعت باشد یا در برابر وسوسه هاى گناه و یا در مقابل مصیبت، از صفات برجسته پرهیزگاران است.

هیچ کس به هیچ هدف مهمى خواه مادى باشد یا معنوى، بدون صبر و استقامت نمى رسد و اگر انسان این صفت را از دست دهد دین و ایمان و شرف و آبروى او به خطر خواهد افتاد و به همین دلیل در عبارت دیگرى از مولا صبر، نسبت به ایمان همچون سر نسبت به بدن شمرده شده است: «وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ».(22)

در حدیثى که مرحوم کلینى در کافى از امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند، مى خوانیم : «اَلْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکارِهِ وَ الصَّبرِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَکارِهِ فِى الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّةَ; وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذاتِ وَ الشَّهَواتِ فَمَن أَعْطى نَفْسَه لَذَّتَها وَ شَهْوَتَها دَخَلَ النّارَ; بهشت در لابه لاى ناملایمات و شکیبایى پیچیده شده، پس آن کس که در دنیا در برابر ناملایمات شکیبایى کند (و از وسوسه هاى گناه و شهوات صرف نظر نماید) داخل بهشت مى شود و جهنم در لابه لاى لذّات و شهوات گناه آلود پیچیده شده، پس هر کس نفس خود را در برابر اینگونه لذات و شهوات آزاد بگذارد، داخل آتش مى شود».(23)

امام در جمله هاى بالا این کار را; یعنى صبر و شکیبایى کوتاه مدت در برابر نیل به سعادت دراز مدت را تجارتى پرسود مى شمرد که با لطف الهى براى پرهیزکاران فراهم شده است.

قرآن مجید مى گوید : «(إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللهِ وَأَقَامُوا الصَّلوةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِیَةً یَرْجُونَ تِجَارَةً لَّنْ تَبُورَ); کسانى که کتاب الهى را تلاوت مى کنند و نماز را بر پا مى دارند واز آنچه به آنان روزى داده ایم پنهان و آشکار، انفاق مى کنند، تجارتى (پر سود و) بى زیان و خالى از کساد را امید دارند».(24)

نیز مى فرماید : «هنگامى که مؤمنان صالح و صابر مى خواهند وارد بهشت شوند، در آستان بهشت، فرشتگان به آنها سلام و درود مى گویند که: «(سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ); سلام بر شما به جهت صبر و استقامتتان».(25)

آنگاه در بیان دو وصف دیگر از اوصاف پرهیزکاران مى فرماید : «دنیا (با جلوه گریهایش) به سراغ آنها آمد; ولى آنها فریبش را نخوردند و آن را نخواستند. دنیا مى رفت که آنها را اسیر خود سازد ولى آنان به بهاى جان، خویش را از اسارتش آزاد ساختند»; (أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا، وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا).

اشاره به اینکه دنیا با زرق و برق هایى که دارد به سراغ همه مى رود و خود را چنان مى آراید که نفوس انسانى را به سوى خود جلب کند. آنها که ناآگاه یا هوسبازند، در دام دنیا گرفتار مى شوند; ولى پرهیزگاران که سراب بودن متاع دنیا را مى دانند، هرگز فریب آن را نمى خورند. همچنین دنیا از طریق مال و ثروت و جاه و مقام و شهوات گوناگون انسان هاى بسیارى را در دام خود اسیر مى سازد و راه آزادى و نجات را بر آنها مى بندد; ولى پرهیزگاران در همان گام هاى نخستین به این معنا پى مى برند و به بهاى جان خود را از این اسارت رهایى مى بخشند.

به راستى ما بسیارى را مى بینیم که چنان اسیر مقامند که براى حفظ آن به هر گناه و جنایت و ذلّتى تن در مى دهند، و بعضى چنان اسیر مال و شهوتند که براى حفظ آن همه کرامت انسانى خود را بر باد مى دهند; ولى پرهیزگاران که در خط معصومان گام بر مى دارند، حتى از جان خویش مى گذرند و فریاد «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» سر مى دهند.

محورهاى این بخش از خطبه

این بخش از خطبه که در آن قریب بیست صفت از صفات پرهیزکاران آمده، عمدتاً بر چند محور دور مى زند; ایمان فوق العاده پرهیزکاران، ایمانى که در سر حد شهود و مشاهده عالم ماوراى طبیعت است. مسئله بى اعتنایى به زرق و برق دنیا و عدم اسارت در چنگال هوا و هوسها و شهوات، جویاى علم و دانش بودن، پرهیز از هرگونه گناه مخصوصاً آلودگیهاى زبان، تواضع و فروتنى و عدم آزار خلق.

اگر در برنامه پرهیزکاران جز همین فراز نبود براى اینکه از اینها انسان کاملى بسازد، کافى بود تا چه رسد به این که بخشهاى بعدى خطبه نیز به آن ضمیمه گردد.

صفات مزبور، صفاتى جدا و بیگانه از یکدیگر نیست، بلکه همه با هم پیوسته است و برنامه اى جامع براى سالکان الى الله و کسانى که طالب قرب به خدا هستند، تشکیل مى دهد.

آن کسى که ایمان او به حدى رسیده که گویى آینده هاى دور را مى بیند و از پشت پرده ضخیم طبیعت، بهشت و جهنم را مشاهده مى کند، طبیعى است که ماسوى الله در چشم او کوچک شود، فریب زرق و برق دنیا را نخورد، و در برابر خلق متواضع باشد و آزارش به کسى نرسد.

اکنون این سؤال پیش مى آید که این ایمان شهودى چگونه تحصیل مى شود و این هماى سعادت بر سر چه کسى خواهد نشست؟

پاسخ این سؤال را با تشبیهات روشن مى شود; آیینه قلب تا زنگار هوا و هوس دارد، چهره حقیقت در آن منعکس نمى شود و تا انسان در سیاهچال طبیعت زندانى است به آسمان حقیقت پرواز نمى کند و تا گرد و غبار فضاى اطراف او را پر کرده، جمال دل آراى یار را هر چند به او نزدیک باشد، نمى بیند و چه زیبا مى گوید، حافظ:

تو کز سراى طبیعت نمى روى بیرون *** کجا به کوى طریقت گذر توانى کرد

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولى *** غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد

نکته

1. احزاب، آيه 70 و 71 .
2. «اقتصاد» از ريشه «قصد» به معناى ميانه روى است و اعتدال در هر چيزى را شامل مى شود.
3. اعراف، آيه 26 .
4. فرقان، آيه 47 .
5. بقره، آيه 187 .
6. تحف العقول، بخش سخنان امام باقر(عليه السلام)، ص 218 .
7. نهج البلاغه، کلمات قصار، 140 .
8. وسائل الشيعة، کتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس، باب 28، حديث 2.
9. «غضّوا» از ماده «غضّ» بر وزن
 «خزّ» چنان که در بالا آمد در اصل به معناى کم يا کوتاه کردن است ; هنگامى که در مورد چشم به کار مى رود به معناى
 فروافکندن چشم است يعنى سر به زير انداختن و نگاه نکردن است و «غمض» به معناى فروبستن و چشم را برهم گذاردن است.
10. الکافى، جلد 2، صفحه 80، باب اجتناب المحارم، حديث 2 .
11. ميزان الحکمة، جلد 4، صفحه 551 نقل از بحارالانوار، جلد 78، صفحه 109 .
12. «رخاء» و «رخوه» در اصل به
 معناى سستى و نرمى است و هنگامى که در مورد زندگى به کار رود به معناى زندگى توأم با آرامش و آسايش و وسعت است.
13. الکافى، جلد 2، صفحه 60، باب الرضا بالقضاء، حديث 1 .
14. بحارالانوار، جلد 13، صفحه 412 .
15. نهج البلاغه، خطبه 224 .
16. اين حديث را مرحوم کلينى در باب حقيقة الايمان (الکافى، جلد 2، صفحه 52)
 آورده است. مرحوم علامه مجلسى نيز در بحارالانوار، جلد 67، صفحه 174 از کتاب محاسن، اين حديث را نقل کرده است.
17. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 70 .
18. يونس، آيه 62 .
19. کنزالعمال، جلد 3، صفحه 502، حديث شماره 7613 .
20. نهج البلاغه، خطبه 21 .
21. وسائل الشيعة، جلد 1، صفحه 381، ابواب آداب دخول الحمام، باب 22، حديث 3 .
22. نهج البلاغه، کلمات قصار، 82 .
23. الکافى، جلد 2، صفحه 89، باب الصبر، حديث 7 .
24. فاطر، آيه 29 .
25. رعد، آيه 24.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟