پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و نود و شش، بخش اول


بَعَثَهُ حِینَ لاَ عَلَمٌ قَائِمٌ، وَ لاَ مَنَارٌ سَاطِعٌ، وَ لاَ مَنْهَجٌ وَاضِحٌ.
أُوصِیکُمْ، عِبَادَاللّهِ، بِتَقْوَى اللّهِ، وَ أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا، فَإِنَّهَا دَارُ شُخُوص، وَ مَحَلَّةُ تَنْغِیص، سَاکِنُهَا ظَاعِنٌ، وَ قَاطِنُهَا بَائِنٌ، تَمِیدُ بِأَهْلِهَا مَیَدَانَ السَّفِینَةِ تَقْصِفُهَا الْعَوَاصِفُ فِی لُجَجِ الْبِحَارِ، فَمِنْهُمُ الْغَرِقُ الْوَبِقُ، وَ مِنْهُمُ النَّاجِی عَلَى بُطُونِ الاَْمْوَاجِ، تَحْفِزُهُ الرِّیَاحُ بِأَذْیَالِهَا، وَ تَحْمِلُهُ عَلَى أَهْوَالِهَا، فَمَا غَرِقَ مِنْهَا فَلَیْسَ بِمُسْتَدْرَک، وَ مَا نَجَا مِنْهَا فَإِلَى مَهْلَک.

خداوند پيامبرش را زمانى مبعوث کرد که نشانه اى (از دين و ايمان) برپا نبود; نه چراغ هدايتى روشن، و نه طريق حقى آشکار بود.
اى بندگان خدا ! شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم و از دنياى فريبنده بر حذر مى دارم، زيرا سرايى است ناپايدار، و جايگاه سختى و مشقت است، ساکنانش آماده سفر و مقيمانش ناگزير از جدايى از آن هستند. ساکنان دنيا همچون سرنشينان يک کشتى مى باشند که در دل اقيانوس عميقى گرفتار امواج کوبنده و سنگينى شده و پيوسته طوفانها و امواج آنها را مضطرب مى سازد. (و سرانجام آن کشتى در هم مى شکند) گروهى از سرنشينانش غرق و هلاک مى گردند و بعضى که نجات مى يابند (و به قطعاتى از چوب هاى کشتى مى چسبند) بادها آنها را به اين سو و آن سو مى برند و بر فراز امواج هولناک مى کشند (و چندين بار مى ميرند و زنده مى شوند تا به ساحل برسند) آنها که غرق شده اند باز يافتنشان ممکن نيست و آنها که نجات يافته اند نيز در شرف هلاکتند.

 

شرح و تفسیر

دریاى هولناک دنیا

امام(علیه السلام) در قسمت اوّل این خطبه هنگامى که مى خواهد دورانى را که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آن مبعوث شد یعنى عصر جاهلیت را توضیح مى دهد، در سه جمله کوتاه چنین مى فرماید: «خداوند پیامبرش را زمانى مبعوث کرد که نه نشانه اى (از دین و ایمان) برپا بود، نه چراغ هدایتى روشن، و نه طریق حقى آشکار»; (بَعَثَهُ حِینَ لاَ عَلَمٌ قَائِمٌ، وَ لاَ مَنَارٌ سَاطِعٌ(1)، وَ لاَ مَنْهَجٌ وَاضِحٌ).

در زمانهاى گذشته جادّه هاى بیابانى و کوهستانى، مانند امروز روشن نبود. البتّه شاهراه ها به علت عبور و مرور زیاد مشخص بود; ولى راههاى فرعى نامشخص بود براى اینکه مسافران راهها را گم نکنند روزها نشانه هایى به صورت ستون و مانند آن در جاى جاى جاده از ابتدا تا مقصد قرار مى دادند که آن را «علم» مى نامیدند و شبها چراغى بالاى آن روشن مى کردند و به این جهت نام منار به خود گرفت»، بنابراین اگر نشانه روزانه و چراغ شبانه و شاهراه واضح نبود، احتمال گمراهى رهروان راه بسیار زیاد بود.

امام(علیه السلام) مسیر زندگى مردم را در عصر جاهلیت به کوره راهى تشبیه مى کند که نه نشانه اى در آن برپاست و نه چراغ روشنى بخش، و نتیجه آن همان ضلال مبین است که درباره آنها قرآن بیان فرموده است : «(وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلاَل مُبِین)(2); و به یقین (مردم عصر جاهلیّت قبل از قیام پیامبر اکرم) در گمراهى آشکار بودند». سپس امام در ادامه این سخن، همه انسانها را مخاطب ساخته مى فرماید: «اى بندگان خدا شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، و از دنیاى فریبنده بر حذر مى دارم، زیرا سرایى است ناپایدار، و جایگاه سختى و مشقت است. ساکنانش آماده سفر و مقیمانش ناگزیر جدایى از آن هستند»; (أُوصِیکُمْ، عِبَادَاللّهِ، بِتَقْوَى اللّهِ، وَ أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا، فَإِنَّهَا دَارُ شُخُوص،(3) وَ مَحَلَّةُ تَنْغِیص، سَاکِنُهَا ظَاعِنٌ، وَ قَاطِنُهَا بَائِنٌ). این تعبیرات چهارگانه همگى اشاره به ناپایدارى دنیا و بى قرار بودن آن است، آن هم آمیخته با رنج و درد، و شگفت آنکه با آشکار بودن نشانه هاى ناپایدارى و درد و رنجها از همه جاى آن، باز هم گروهى عملا جاویدانش مى دانند و براى آن سر و دست مى شکنند.

آن گاه امام(علیه السلام) مثال بسیار گویا و تکان دهنده اى براى این دنیاى فریبنده بیان مى کند که از آن بهتر تصور نمى شود و مى فرماید : «ساکنان دنیا همچون سرنشینان یک کشتى هستند که در دل اقیانوسى عمیق گرفتار امواج کوبنده و سنگینى شده که پیوسته طوفان ها و امواج آنها را مضطرب مى سازد. (و سرانجام آن کشتى در هم مى شکند)، گروهى از سرنشینانش غرق شده و هلاک مى گردند. و بعضى که نجات مى یابند (و به قطعاتى از چوبهاى درهم شکسته کشتى مى چسبند) بادها آنها را به این سو و آن سو مى برند و بر فراز امواج هولناک به هر طرف مى کشانند (و چندین بار مى میرند و زنده مى شوند تا به ساحل برسند) آنها که غرق شده اند باز یافتنشان ممکن نیست و آنها که نجات یافته اند نیز در شرف هلاکتند»; (تَمِیدُ بِأَهْلِهَا مَیَدَانَ السَّفِینَةِ تَقْصِفُهَا(4) الْعَوَاصِفُ فِی لُجَجِ(5) الْبِحَارِ، فَمِنْهُمُ الْغَرِقُ الْوَبِقُ(6)، وَ مِنْهُمُ النَّاجِی عَلَى بُطُونِ الاَْمْوَاجِ، تَحْفِزُهُ(7) الرِّیَاحُ بِأَذْیَالِها، وَ تَحْمِلُهُ عَلَى أَهْوَالِها، فَما غَرِقَ مِنْهَا فَلَیْسَ بِمُسْتَدْرَک، وَ مَا نَجَا مِنْهَا فَإِلَى مَهْلَک!).

تشبیه دنیا به دریا و تشبیه ساکنانش به سرنشینان کشتى، آن هم به هنگام طوفان سخت که نتیجه آن غرق شدن گروهى است پیش از این خطبه مولا امیرمؤمنان(علیه السلام)، در کلمات لقمان حکیم آمده است، هر چند تعبیرات وى هرگز به این زیبایى نیست. لقمان مطابق آنچه امام موسى بن جعفر(علیه السلام) در حدیث پر محتواى خود از او نقل مى فرماید، مى گوید: «یا بُنَىَّ إِنَّ الدُّنْیا بَحْرٌ عَمیقٌ قَدْ غَرِقَ فیها عالَمٌ کَثیرٌ فَلْتَکُنْ سَفینَتُکَ فیها تَقْوَى اللهِ وَ حَشْوُهَا الاْیمانُ وَ شَرائُهَا التَّوَکَّلُ وَ قیّمُهَا الْعَقْلُ وَ دَلیلُهَا الْعِلْمُ وَ سُکّانُهَا الصَّبْرُ(8); فرزندم! دنیا دریاى عمیقى است که انسانهاى بسیارى در آن غرق شده اند. کشتى خود را در این دنیا تقوا قرار ده، و ذخایر آن را ایمان و بادبان آن راتوکل، ناخداى آن را عقل، راهنماى آن را علم، و سکّان آن را صبر قرار ده».(9)

امام(علیه السلام) در ادامه همین خطبه نجات از این دریاى مخوف را بیان کرده است.

به هر حال، آنچه امام(علیه السلام) در این تشبیه گویا و زیبا بیان فرموده حال مردم دنیا را ترسیم مى کند که چگونه در لابه لاى انواع مصائب و ناراحتیها و بلاها قرار دارند، پیوسته امنیت به ناامنى، سلامت به بیمارى; غنى به فقر; و جمعیّت به پراکندگى تبدیل مى شود و هر زمان در حوادث گوناگون گروهى را در کام امواج خود مى بلعد. با این حال تعجب است از کسانى که بر آن دل مى نهند و به وفادارى آن امیدوارند.

1. «سطوع» به معناى بالا آمدن و گسترده شدن است و نور ساطع آن است که اطراف خود را روشن مى سازد.
2. جمعه، آيه 2 .
3. «شخوص» به معناى برآمدن وطلوع کردن و يا از محلى به محل ديگر رفتن است و در اينجا به همين معناى اخير آمده است.
4. «تقصفها» از ريشه «قصف» بر وزن «حذف» به معناى شکستن آمده است.
5. «لجج» جمع «لجّه» درياى عميق و پهناور را گويند.
6. «وبق» از ريشه 
«وبق» بر وزن «فقر» به معناى هلاکت گرفته شده و صيغه «وبق» بر وزن «خشن» معناى وصفى دارد و به معناى هلاک شده است.
7. «تحفزه» از ريشه «حفز» بر وزن «لفظ» به معناى حرکت دادن و به پيش راندن گرفته شده است.
8. الکافى، جلد 1، صفحه 16 .
9. «سکّان» چيزى شبيه فرمان اتومبيل است که کشتى را به واسطه آن چپ و راست هدايت مى کنند.

 

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری