پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

نمایندگان بنى اسرائیل در میعادگاه خدا

شرح آیات 155 و 156 سوره مبارکه اعراف

155وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا فَلَمّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُقالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّایَ أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُمِنّا إِنْ هِیَ إِلاّ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ أَنْتَوَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرینَ

156وَ اکْتُبْ لَنا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ إِنّا هُدْنا إِلَیْکَ قالَعَذابی أُصیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء فَسَأَکْتُبُهالِلَّذینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ

 

ترجمه:

155 ـ موسى از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براى میعادگاه ما برگزید; و هنگامى که زمین لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر مى خواستى مى توانستى آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنى! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده اند، (مجازات و) هلاک مى کنى؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگرى نیست; که هر کس را بخواهى، به وسیله آن گمراه مى سازى; و هر کس را بخواهى، هدایت مى کنى! تو ولىّ مایى، پس ما را بیامرز، و بر ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانى!

156 ـ و براى ما، در این دنیا و سراى دیگر، نیکى مقرر فرما; چه این که ما به سوى تو بازگشت کرده ایم»! (خداوند در برابر این تقاضا، به موسى) گفت: «مجازاتم را به هر کس بخواهم مى رسانم; و رحمتم همه چیز را فرا گرفته; و آن را براى آنها که تقوا پیشه کنند، و زکات را بپردازند، و آنها که به آیات ما ایمان مى آورند، مقرر خواهم داشت»!

تفسیر:

نمایندگان بنى اسرائیل در میعادگاه خدا

در آیات فوق بار دیگر قرآن به جریان رفتن موسى(علیه السلام) به میعادگاه (طور) با جمعى از بنى اسرائیل، بازگشت نموده و قسمت دیگرى از همان حادثه را بازگو مى کند:

در این که موسى(علیه السلام) یک میقات و میعاد با پروردگار داشته، یا بیشتر؟

در میان مفسران گفتگو است و هر کدام براى اثبات مقصود خود شواهدى از آیات قرآن ذکر کرده اند.

ولى همان طور که در ذیل آیه 142 همین سوره یادآور شدیم از مجموع قرائن موجود در آیات قرآن، و روایات، بیشتر چنین به نظر مى رسد که: موسى(علیه السلام) تنها یک میقات داشته، آن هم به اتفاق جمعى از بنى اسرائیل بوده است.

در همین میقات بود که خداوند الواح تورات را نازل کرد و با موسى(علیه السلام)سخن گفت.

و نیز در همین میقات بود که بنى اسرائیل به موسى (علیه السلام) پیشنهاد کردند از خدا بخواهد خود را نشان دهد.

و نیز در همین جا بود که صاعقه یا زلزله اى در گرفت و موسى(علیه السلام)بى هوش شد و بنى اسرائیل بر زمین افتادند.

در حدیثى که «على بن ابراهیم» در تفسیر خود نقل کرده نیز به این موضوع تصریح شده است.(1)

گر چه ممکن است طرز قرار گرفتن آیات این سوره در نظر بعضى تولید اشکال کند که: چگونه خداوند نخست، اشاره به میعاد موسى(علیه السلام) کرده، سپس داستان گوساله پرستى را ذکر مى کند و بار دیگر به موضوع میعاد بازمى گردد.

آیا این طرز سخن با فصاحت و بلاغتى که در قرآن وجود دارد، سازگار است؟!

ولى با توجه به این که: قرآن یک کتاب تاریخى نیست که تسلسل حوادث را حفظ کند، بلکه یک کتاب هدایت و انسان سازى و تربیت است و در چنین کتابى گاه اهمیت موضوع ایجاب مى کند ادامه بحث یک حادثه را موقتاً رها کند و به بحث لازم دیگرى بپردازد و سپس به ذکر حادثه اول ادامه دهد.

بنابراین، هیچ لزومى ندارد که ما آیه مورد بحث را اشاره به دنباله بحث گوساله پرستى بدانیم و بگوئیم: موسى(علیه السلام) بار دیگر بنى اسرائیل را بعد از این ماجرا براى عذرخواهى و توبه به کوه طور برد ـ آن چنان که بعضى از مفسران گفته اند ـ

زیرا این احتمال، گذشته از جهات دیگر، از این نظر که به هلاکت این گروه ـ که براى عذرخواهى رفته اند ـ انجامیده، بعید به نظر مى رسد.

آیا ممکن است خداوند عده اى را که به نمایندگى قوم خود براى عذرخواهى به پیشگاه او رفته اند در همان جا هلاک کند؟!

به هر حال، در آیات فوق، نخست مى فرماید: «موسى(علیه السلام) هفتاد نفر از قوم خود را براى میعاد ما انتخاب کرد» (وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا).

ولى بنى اسرائیل چون کلام خدا را شنیدند، از موسى(علیه السلام) تقاضا کردند از او بخواهد خود را نشان دهد: «در آن هنگام زلزله عظیمى در گرفت، و جمعیت هلاک شدند و موسى(علیه السلام) مدهوش بر زمین افتاد، چون به هوش آمد، عرض کرد: پروردگارا! اگر مى خواستى مى توانستى آنها و مرا پیش از این هلاک کنى» (فَلَمّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُقالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّایَ).

یعنى من چگونه پاسخ قوم را بگویم که بر نمایندگان آنها چنین گذشته است.

سپس گفت: پروردگارا این درخواست نابه جا تنها کار جمعى از سفهاى ما بود «آیا ما را به خاطر کار آنها هلاک مى کنى»؟ (أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُمِنّا).

بعضى از مفسران وجود کلمه «رَجْفَه» (لرزه) را در این آیه و وجود کلمه «صاعقه» در آیه 55 سوره «بقره» که مربوط به تقاضاى رؤیت پروردگار است دلیل بر تفاوت این دو میقات گرفته اند.

ولى چنان که سابقاً هم گفته ایم، صاعقه در بسیارى از اوقات با لرزه شدید همراه است; زیرا بر اثر برخورد الکتریسیته هاى مثبت و منفى که اولى در ابر و دومى در زمین است، جرقه عظیمى به وجود مى آید که کوه ها و زمین ها را به لرزه در مى آورد و گاهى از هم متلاشى مى کند، در داستان صالح(علیه السلام)نیز در مورد بلائى که بر این جمعیت گنهکار نازل شد، گاهى تعبیر به «صاعقه» شده(2) و گاهى به «رَجْفَة».(3)

و نیز بعضى از مفسران تعبیر بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا: «به کارى که سفهاى ما کرده اند» را دلیل بر این گرفته اند که: مجازات در اینجا به خاطر عملى بوده که از بنى اسرائیل سرزده (همانند گوساله پرستى)، نه به خاطر سخنى که در مورد تقاضاى رؤیت خدا داشتند.

پاسخ این سخن نیز روشن است; زیرا سخن نیز یکى از افعال انسان است، و اطلاق «فعل» بر «سخن»، چیز تازه و غیر معمولى نیست، مثلا هنگامى که مى گوئیم: خداوند در قیامت به همه کارهاى ما پاداش و کیفر مى دهد، مسلماً این تعبیر، سخنان ما را نیز در بر خواهد گرفت.

پس از آن، موسى(علیه السلام) به دنبال این تضرع و تقاضا از پیشگاه خدا، عرضه مى دارد: «پروردگارا مى دانیم این آزمایش تو بود که هر که را بخواهى (و مستحق ببینى) با آن گمراه مى کنى و هر کس را بخواهى (و شایسته بدانى) هدایت مى نمائى» (إِنْ هِیَ إِلاّ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ).

در اینجا نیز مفسران در زمینه معنى «فِتْنَه» سخن بسیار دارند، ولى با توجه به این که «فِتْنَه» در قرآن مجید مکرر به معنى آزمایش و امتحان آمده است ـ چنان که در آیه 28 سوره «انفال» مى خوانیم: أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ: «سرمایه ها و فرزندان شما وسیله آزمایش شما هستند»، و همچنین در آیه 2 سوره «عنکبوت» و در آیه 126 سوره «توبه» ـ مفهوم آیه مورد بحث چندان پیچیده نیست.

زیرا بدون شک بنى اسرائیل در این صحنه با آزمایش شدیدى روبرو شدند، و خداوند به آنها نشان داد که این تقاضا (تقاضاى رؤیت او) یک تقاضاى بى مورد و نابه جا و محال است.

و در پایان آیه موسى(علیه السلام) عرض مى کند: «بارالها تنها تو ولىّ و سرپرست مائى، ما را ببخش و مشمول رحمت خود قرار ده، تو بهترین آمرزندگانى» (أَنْتَ وَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرینَ).

از مجموع آیات و روایات استفاده مى شود: سرانجام، هلاک شدگان بار دیگر زندگى را از سر گرفتند و به اتفاق موسى(علیه السلام) به سوى بنى اسرائیل بازگشتند، و آنچه را دیده بودند براى آنها بازگو نمودند و به تبلیغ و ارشاد آن مردم بى خبر پرداختند.

* * *

و در آیه بعد به دنبال تقاضاى موسى(علیه السلام) از پروردگار و تکمیل مسأله توبه که در آیات قبل به آن اشاره شد، چنین آمده است، موسى عرض مى کند: «خداوندا در این جهان و در سراى دیگر نیکى براى ما مقرّر بدار» (وَ اکْتُبْ لَنا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ).

«حَسَنَة» به معنى هر گونه نیکى، زیبائى و خوبى است، بنابراین همه نعمت ها و همچنین توفیق عمل صالح، آمرزش و بهشت و هر گونه سعادت را شامل مى شود، و دلیلى ندارد ـ همانند بعضى از مفسران ـ آن را مخصوص به یک قسمت از این مواهب بدانیم.

سپس دلیل این تقاضا را چنین بیان مى کند: «ما به سوى تو بازگشت کرده ایم و از سخنانى که سفیهان ما گفته اند که شایسته مقام با عظمت تو نبود، پوزش طلبیده ایم» (إِنّا هُدْنا إِلَیْکَ).

«هُدْنا» از ماده «هَوْد» (بر وزن صوت) به معنى بازگشت توأم با نرمى و آرامش است و به طورى که بعضى از لغویین گفته اند، هم بازگشت از خیر به شرّ را شامل مى شود و هم از شرّ به خیر را.(4)

ولى در بسیارى از موارد به معنى توبه و بازگشت به اطاعت فرمان خدا آمده است.

«راغب» در کتاب «مفردات» از بعضى نقل مى کند: «نامگذارى قوم یهود به این نام، به خاطر همین سخنى است که با خدا داشتند و در واقع این نام یک نوع مدح و ستایش از آنها بوده و زنده کننده خاطره بازگشت آنها به سوى خدا، سپس معنى اصلى فراموش شده، و به عنوان نامى روى این قوم و ملت باقى مانده است».

اما با توجه به این که: بعضى دیگر از لغویین معنى آن را هر گونه بازگشت از شرّ به خیر، و یا از خیر به شرّ، ذکر کرده اند، مى توان گفت: این کلمه چندان متضمن مدح نیست، بلکه ممکن است حکایت از نوسان روحى و ناپایدارى اخلاقى این جمعیت کند.

بعضى دیگر از مفسران گفته اند: علت نامگذارى این قوم به «یهود» ارتباطى با این سخن ندارد، بلکه در اصل از ماده «یهوذا» که نام یکى از فرزندان یعقوب(علیه السلام) است گرفته شده، و سپس ذال تبدیل به دال گردیده و «یهودا» شده و منسوب به آن یهودى مى باشد.(5)

سرانجام خداوند، دعاى موسى(علیه السلام) را به اجابت مى رساند و توبه او را مى پذیرد، ولى نه بدون قید و شرط، بلکه با شرائطى که در ذیل آیه آمده است، مى فرماید:

«خداوند فرمود: عذاب و کیفرم را به هر کس بخواهم (و مستحق ببینم) مى رسانم» (قالَعَذابی أُصیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ).

بارها گفته ایم که: «مشیت» در این گونه موارد بلکه در همه موارد به معنى خواست مطلق و بدون قید و شرط نیست، بلکه خواست توأم با حکمت و شایستگى ها و لیاقت ها است و به این ترتیب، پاسخ هر گونه اشکالى در این زمینه روشن مى شود.

سپس اضافه مى کند: «اما رحمت من همه چیز را در بر گرفته است» (وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء).

این رحمت واسعه پروردگار، ممکن است اشاره به نعمت ها و برکات دنیوى باشد که همگان را در برگرفته و برّ و فاجر و نیک و بد از آن بهره مى برند.

و نیز مى تواند اشاره به همه رحمت هاى مادى و معنوى باشد; زیرا نعمت هاى معنوى اختصاص به قوم و جمعیتى ندارد، هر چند شرائطى دارد که بدون آن، شامل کسى نمى شود.

و به تعبیر دیگر، درهاى رحمت الهى به روى همگان گشوده است و این خود مردمند که باید تصمیم بگیرند، و از این در وارد شوند.

و اگر کسانى شرائط ورود در آن را فراهم نسازند دلیل بر تقصیر خود آنها است، نه محدود بودن رحمت خدا (تفسیر دوم با مفهوم آیه و جمله اى که بعد مى آید سازگارتر و مناسب تر است).

ولى براى این که کسانى خیال نکنند، پذیرش توبه و یا وسعت رحمت پروردگار و عمومیت آن، بى قید و شرط و بدون حساب و کتاب است، در پایان آیه اضافه مى کند: «من به زودى رحمتم را براى کسانى که (سه کار را انجام مى دهند) مى نویسم، آنها که تقوا پیشه مى کنند، و آنها که زکات مى پردازند، و آنها که به آیات ما ایمان مى آورند» (فَسَأَکْتُبُها لِلَّذینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ).

«تقوا» اشاره به پرهیز از هر گونه گناه و آلودگى است.

و «زکات» به معنى وسیع کلمه و طبق حدیث معروف: لِکُلِّ شَىْء زَکاةٌ: «براى همه نعمت ها و مواهب الهى، زکاتى هست»(6) تمام اعمال نیک را شامل مى شود.

و جمله «وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ» ایمان به مقدسات را فرا مى گیرد.

و به این ترتیب، آیه مشتمل بر یک برنامه کامل و جامع است.

و اگر «زکات» را به معنى خصوص زکات مال تفسیر کنیم، ذکر آن از میان سایر وظائف الهى به خاطر اهمیتى است که در عدالت اجتماعى دارد.

در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده است که: حضرت مشغول نماز بود، شنید مرد عربى مى گوید: أَللّهُمَّ ارْحَمْنِى وَ مُحَمَّّداً وَ لاتَرْحَمْ مَعَنا أَحَداً: «خداوندا تنها من و محمّد(صلى الله علیه وآله) را مشمول رحمت قرار بده و هیچ کس دیگر را در این رحمت وارد مکن»!

هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) سلام نماز را داد رو به او کرده فرمود: لَقَدْ تَحَجَّرْتَ واسِعاً! یعنى «موضوع نامحدود و وسیعى را محدود ساختى و جنبه اختصاصى به آن دادى»!

اشاره به این که: رحمت بى پایان خدا به هیچ صورت نمى تواند محدود به من و تو باشد.(7)

* * *


1 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 241، مؤسسه دار الکتاب، قم، 1404 هـ ق.

2 ـ فصلت، آیه 17.

3 ـ اعراف، آیه 78.

4 ـ تفسیر «المنار»، جلد 9، صفحه 221، او این سخن را از «ابن الاعرابى» نقل مى کند.

5 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد 5، صفحه 300، ذیل آیه مورد بحث.

6 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 63، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 10، صفحات 8 و 398، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 2، صفحه 25، و جلد 75، صفحات 208 و 247، و جلد 93، صفحات 136، 255 و 257، و جلد 108، صفحه 21 ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 181، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «فیض القدیر شرح الجامع الصغیر»، جلد 5، صفحه 363، دار الکتب العلمیة، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «کنز العمال»، جلد 8، صفحه 444، و جلد 15، صفحه 390، مؤسسة الرسالة، بیروت، و بسیارى از کتب روائى شیعه و اهل تسنن.

7 ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 370، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 77، مؤسسه اسماعیلیان، قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «مسند احمد»، جلد 2، صفحه 239، دار صادر بیروت ـ «سنن ترمذى»، جلد 1، صفحه 99، دار الفکر بیروت، 1403 هـ ق ـ «سنن کبراى بیهقى»، جلد 2، صفحه 428، دار الفکر بیروت.

...................

تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری