
بعضی از انسانها فقط به عصر و زمان خودشان تعلق ندارند، بلکه بزرگی روح، تلاش بیوقفه و رفتار انسانی آنان موجب شده که سالیان سال بعد از فوتشان هنوز یاد و نام آنها در خاطرهها باقی باشد که علامه محمدحسین طباطبایی نمونهای از این افراد بزرگ است.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، بعضی از انسانها فقط به عصر و زمان خودشان تعلق ندارند، بلکه بزرگی روح، تلاش بیوقفه و رفتار انسانی آنان موجب شده که سالیان سال بعد از فوتشان هم هنوز یاد و نام آنها در خاطرهها باقی باشد و هرقدر زمان میگذرد گوشهای از بزرگی آنان برای مردم روشن میشود.
نمونهای از این افراد فیلسوف و مفسر قرآن علامه علامه محمدحسین طباطبایی است که به حق حوزه و دانشگاه عصر امروز به او مدیون است.
اما بهراستی چه میشود که برخی در عرصه علم و دانش گام برمیدارند و شخصیتهایی چون این مرد بزرگ یعنی علامه طباطبایی میشوند که تأثیر فراوانی در بر علم و حکمت میگذارند و برخی نه تنها خود یک گام علم را به جلو نمیبرند بلکه حتی خودشان از علم موجود نیز بهره کافی نمیبرند. از اینرو نیاز است تا اندکی زندگی به سبک علامه طباطبایی را بررسی کنیم.
شیفتگی نسبت به یادگیری
علامه طباطبایی که متولد سال ۱۲۸۱ هجری شمسی در تبریز است و در همان دوران کودکی تلخی از دست دادن والدین را تجربه کرد در خاطرات خویش آوردهاند که بعد از اینکه چهار سال را بدون علاقه تحصیل کردند ناگهان جرقهای در زندگیشان رخ داد، این مرد بزرگ میگوید «به یک باره عنایت خدا دامن گیرم شد و مرا عوض کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل حس نمودم، بهطوری که از همان روز تا پایان تحصیل که هیجده سال طول کشید هرگز نسبت به تعلیم و تفکر، درک خستگی و دل سردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش کردم»
اما این انسان بزرگ شیفته علم عامل به دستورات پیامبری بود که میفرمود علم را بیاموزید حتی اگر چین باشد از اینرو در سال ۱۳۰۴ به قصد تکمیل تحصیلات خود به نجف اشرف که در آن زمان کانون یادگیری علم دین بود هجرت کرد.
وی در دروسی مانند فقه و اصول از بزرگان نامآور و ستارگان آسمان اجتهاد چون آیتالله نائینی و آیتالله ابوالحسن اصفهانی آموخت. اما او به این مقدار قناعت نکرد، به سراغ فلسفه رفت و آن را از مرحوم آقا سیدحسین بادکوبه ای و ریاضیات عالی را نزد یکی از ریاضیدانهای متبحر عصر خویش یعنی سیدابوالقاسم خوانساری آموخت.
و اما اخلاق و عرفان
همه کسانی که در علم نامآور شدند و حتی قرنها بعد هم نام آنان به نیکویی بر زبانها جاری بود، علم را در کنار تزکیه نفس و اخلاق یاد میگرفتند و از همه مهمتر در این وادی استادی بود که به آنان عرفان و اخلاق میآموخت.
علامه طباطبایی درباره این بعد از زندگی خویش در خاطرات خود میگوید: «در همان اوایل ورودم به نجف روزی در منزل نشسته بودم و به آینده خود میاندیشیدم، ناگهان کسی در خانه را زد، در باز کردم. عالم بزرگواری را دیدم که سلام کرد و داخل منزل شد و در اتاق نشست. آن عالم چهرهای جذاب و نورانی داشت. کمکم باب گفتوگو باز شد و به من گفت کسی که برای تحصیل به نجف میآید شایسته است علاوه بر تحصیل به فکر تهذیب و تکمیل نفس خویش نیز باشد و از خود غافل نماند. این جمله را گفت و منزل را ترک کرد. سخنان او مرا شیفته کرد، او را جستوجو کردم و از برنامه او آگاه شدم و تا در نجف بود از محضر آن عالم پرهیزگار«میرزا علی آقا قاضی» عارف عالیقدربهره میگرفتم.
مرحوم علامه هرگاه نزدشان از تهذیب نفس و سیر و سلوک معنوی سخنی به میان میآمد میفرمود هرچه داریم از مرحوم میرزا علی آقا قاضی است.
کشاورزی پس از فراغت از تحصیل علم در نجف
مرحوم علامه طباطبایی پس از مراجعت از نجف به علت تنگدستی مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز که میراث پدریشان بود به زراعت و کشاورزی مشغول میشوند، آری این است هنر مردان بزرگی که علم میآموزند، اما چون ائمه دین راه کسب و کار پیشه میسازند، تا اینکه در سال ۱۳۲۵ به حوزه قم مهاجرت میکنند.
حضور علامه در حوزه قم مبدأ تحولات عظیمی شد بنا به گفته خود علامه در خاطرات ایشان، وقتی آن بزرگوار به قم مهاجرت میکنند میبینند در این حوزه نه از فلسفه خبری است و نه از تفسیر قرآن و فقط فقه و اصول تدریس میشود و ایشان یک درس فلسفه، یک درس تفسیر قرآن و یک درس اخلاق در حوزه قم شروع کردند.
این مرد بزرگ با تلاشهای خویش در حوزه علمیه قم تحولی در فرهنگ کشور و جهان اسلام پدید آورد و شاگردانی ممتاز و برجسته چون شهید مطهری، دکتر بهشتی، آیتالله جوادی آملی و آیتالله حسنزاده آملی در حلقه درس ایشان شرکت میکردند.
همسرداری علامه طباطبایی
این مرد بزرگ نه تنها در عرصه علم و دانش که در زندگی خانوادگی نیز نمونه بود در خاطرات اطرافیان ایشان آمده است که ایشان درباره همسرشان میگفتند: «این زن بود که مرا به اینجا رساند. او شریک من بوده است و هرچه کتاب نوشتهام، نصفش مال این خانم بود».
درباره شیوه زندگی خانوادگیشان آوردهاند غروب که میشد، همه کارها را تمام میکرد که به خانواده برسد، میگفت: «دیگر جلسه خصوصی است، بیایید بنشینیم حرف بزنیم.» این جلسههای گفتوگوی خانوادگی از هر جلسهای برایش مهمتر بود. میگفت: «این ساعت(نشستن با اهل خانه) بهترین اوقات من است و تمامی ناراحتیهایم را برطرف میکند».
این مرد بزرگ و مفسر قرآن که تفسیرالمیزان یادگار ارزشمند اوست با قلبهای دوستدارانش کاری کرد که شاگرد وی شعید مرتضی مطهری درباره ایشان گفت: «این مرد، واقعاً یکی از خدمتگزاران بسیار، بسیار بزرگ اسلام است. او به راستی مجسمه تقوا و معنویت است. در تهذیب نفس و تقوا، مقامات بسیار عالی طی کرده، کتاب تفسیرالمیزان ایشان، یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است. من میتوانم ادعا کنم بهترین تفسیری است که میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا به امروز نوشته شده. او بسیار بسیار مرد عظیم و جلیل القدری است. مردی است که صد سال دیگر تازه باید بنشینند و افکار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش او پی ببرند».














