• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

مَثَل در قرآن

 

چكيده امثال وحکم هر ملتی نشانگر غنای فرهنگی آن است

بیشتر...

حکمت 115 نهج البلاغه

وَقِيلَ لَهُ(عليه السلام) كَيْفَ نَجِدُكَ يَا أَمِيرَ

بیشتر...

تساوی تمام انسانها ، آیت الله مکارم شیرازی

دریافت فایل

حجم: 7 MB

زمان: 61 دقیقه

بیشتر...

خطبه سی و چهار، بخش اول

 

شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

أُفٍّ لَکُمْ!

بیشتر...

هدف از خلقت انسان، آیت الله العظمی

دریافت فایل صوتی

حجم: 11 MB

زمان: 50 دقیقه

 

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
9426
13741
142920091
امروز سه شنبه, 26 تیر 1403
اوقات شرعی

خطبه هشتاد و سه، بخش دوازدهم

 

أَمْ هذَا الَّذِی أنْشَأَهُ فِی ظُلُمَاتِ الاَْرْحَامِ، وَ شُغُفِ الاَْسْتَارِ، نُطْفَةً دِهَاقاً، وَعَلَقَةً مِحَاقاً، وَ جَنِیناً وَ رَاضِعاً، وَ وَلِیداً وَ یَافِعاً، ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً، وَ لِسَاناً لاَفِظاً، وَ بَصَراً لاَحِظاً، لِیَفْهَمَ مُعْتَبِراً، وَیُقَصِّرَ مُزْدَجِراً، حَتَّى إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ، وَ اسْتَوَى مِثَالُهُ، نَفَرَ مُسْتَکْبِراً، وَ خَبَطَ سَادِراً، مَاتِحاً فِی غَرْبِ هَوَاهُ، کَادِحاً سَعْیاً لِدُنْیَاهُ، فِی لَذَّاتِ طَرَبِهِ، وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ، ثُمَّ لاَ یَحْتَسِبُ رَزِیَّةً، وَلاَ یَخْشَعُ تَقِیَّةً; فَمَاتَ فِی فِتْنَتِهِ غَرِیراً، وَ عَاشَ فِی هَفْوَتِهِ یَسِیراً[اسیراً] لَمْ یُفِدْ عِوَضاً [غرضاً] وَ لَمْ یَقْضِ مُفْتَرَضاً.

(اکنون درباره آفرينش انسان و مراحل زندگى او با شما سخن مى گويم:)
همين انسانى که خداوند او را در تاريکى هاى رحم و در پرده هاى متراکم، به صورت نطفه اى فرو ريخت; سپس او را به شکل خون بسته و نامشخّصى قرار داد و بعد از آن، به صورت جنين کامل، سپس نوزادى شيرخوار و بعد کودک، سپس نوجوانى درآورد و بعد از آن به او عقلى نگاهدارنده و زبانى گويا و چشمى بينا بخشيد، تا درک کند و عبرت گيرد و از بدى ها بپرهيزد و اين وضع ادامه مى يابد تا انسان به حدّ اعتدال و کمال برسد و بر پاى خود بايستد; در اين هنگام سرکشى کرده و مى گريزد و بى پروا در بى راهه گام مى نهد. اين در حالى است که سعى دارد به تمام هوس هاى خود جامه عمل بپوشاند و براى بدست آوردن دنيا، خود را به رنج وتعب بيفکند و براى لذّات آن پيوسته تلاش مى کند و هر چه از خواهش هاى نفسانى در فکرش خطور کند، به آن جامه عمل مى پوشاند; او هرگز فکر نمى کند مصيبتى برايش پيش بيايد و هيچگاه از روى تقواى الهى در پيشگاهش خضوع نمى کند; از اين رو، سرانجام چشم از دنيا فرو مى بندد، در حالى که در گمراهى و غرور گرفتار است و در ميان اشتباهات و خطاهاى زندگى کوتاهِ خود، غوطهور! اين در حالى است که در برابر آنچه از دست داده، عوضى بدست نياورده و هيچ يک از وظايف واجب خود را انجام نداده است
.

 

شرح و تفسیر

 

آغاز و انجام زندگى انسان

در این بخش از خطبه - که به پایان خطبه، کم کم نزدیک مى شویم - امام(علیه السلام) به بحث مهم دیگرى پرداخته و آن آفرینش انسان از دوران جنینى تا پایان عمر و سپس چشم پوشیدن از دنیا و حضور در صحنه قیامت است، تا بحث هاى گذشته را که درباره خطرات شیطان و لزوم فراهم کردن زاد و توشه تقوا بود، تکمیل کند و به تعبیر دیگر: آدمى هوشیار باشد و به وظایف اصلیش بپردازد و از وساوس شیطان برحذر باشد، مى فرماید: «(اکنون درباره آفرینش انسان و مراحل زندگى او با شما سخن مى گویم:)(1) همین انسانى که خداوند او را در تاریکى هاى رَحِم و در پرده هاى متراکم به صورت نطفه اى فرو ریخت، سپس او را به شکل خون بسته و نامشخّصى قرار داد، و بعد از آن به صورت جنین کامل، سپس نوزادى شیرخوار، و بعد کودک، سپس نوجوانى در آورد» (أَمْ هذَا الَّذِی أنْشَأَهُ فِی ظُلُمَاتِ الاَْرْحَامِ، وَ شُغُفِ(2)نُطْفَةً دِهَاقاً(3)(5)).، وَعَلَقَةً مِحَاقاً(4)، وَ جَنِیناً وَ رَاضِعاً، وَ وَلِیداً وَ یَافِعاً الاَْسْتَارِ،

در واقع امام(علیه السلام) در اینجا به شش مرحله از زندگانى انسان اشاره کرده است، که سه مرحله مربوط به دوران جنین و پیش از تولّد و سه مرحله دیگر مربوط به دوران بعد از تولّد است.

دورانهایى که با سرعت مى گذرد و هر کدام ویژگى خود را دارد; بعضى فوق العاده شگفت انگیز و بعضى عبرت آمیز است. خداوند توانا، بر قطره آبى که هیچ شکل ندارد، در درون ظلمت هاى متراکمِ «مشیمه» و «رحم» و «شکم مادر»، صورتگرى مى کند و علقه مِحاق (خون بسته شده فاقد شکل) را، زیباترین و جالب ترین شکل مى دهد و بعد از نموّ کامل جنین، با یک فرمان عجیب، آن را به این جهان مى فرستد و در مسیر حیات و مراحل تکامل او را هدایت مى فرماید و هر روز در شأن و شرایط و مقامى است.

سپس به ابزار و وسایل مهمّى که در اختیار انسان گذارده و او را با جهان خارج مربوط مى کند، اشاره کرده و مى فرماید: «سپس به او عقلى نگهدارنده، زبانى گویا و چشمى بینا بخشید، تا درک کند و عبرت گیرد، و از بدى ها بپرهیزد» (ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً، وَ لِسَاناً لاَفِظاً، وَ بَصَراً لاَحِظاً، لِیَفْهَمَ مُعْتَبِراً، وَیُقَصِّرَ مُزْدَجِراً).

خداوند به او عقل داد، تا نیکى و بدى را بشناسد و زبان داد، تا پرس و جو کند و علوم خود را به دیگران منتقل نماید و چشم داد، که حقایق حسّى را با آن درک کند و هدف نهایى از این سه موهبت بزرگ، این بود که: فرمانهاى الهى را بفهمد و از آنچه در اطراف اوست، درس عبرت بیاموزد و از آنچه شایسته مقام او نیست، پرهیز کند. در واقع سه منبع مهمّ شناخت، یعنى: عقل و زبان و چشم، که به ترتیب براى درک مطالب فکرى و نقلى و عینى و حسّى است، در این عبارت کوتاه جمع شده و به انسان دستور داده شده است، که آنها را در مسیر سعادتش بکار گیرد.

سپس مى فرماید: «این وضع ادامه مى یابد، تا انسان به حدّ اعتدال و کمال برسد، و بر پاى خود بایستد، در این هنگام سرکشى کرده، مى گریزد و بى پروا در بیراهه گام مى نهد (به خدا و فرمانهاى او پشت مى کند و به هوا و هوس روى مى آورد)» (حَتَّى إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ، وَ اسْتَوَى مِثَالُهُ، نَفَرَ مُسْتَکْبِراً، وَ خَبَطَ سَادِراً(6)).

درست است که همه انسانها چنین نیستند، ولى کلام امام(علیه السلام) ناظر به اکثریتى است که در بسیارى از جوامع، هنگامى که توان یافتند و به قدرت رسیدند، همه چیز را به فراموشى مى سپارند و همچنین هشدارى است به مؤمنان فرمانبردار، که مراقب حال خویش باشند و شکر نعمت ایمان و تقوا را بجاآورند.

در ادامه این سخن مى فرماید: «این در حالى است که سعى دارد به تمام هوس هاى خود جامه عمل بپوشاند» (مَاتِحاً(7)). فِی غَرْبِ(8) هَوَاهُ

«و براى بدست آوردن دنیا خود را به رنج و تعب مى افکند، و براى لذّات آن پیوسته تلاش مى کند، و هرچه از خواهش هاى نفس در فکرش خطور مى کند به آن جامه عمل مى پوشاند» (کَادِحاً(9)(11)). سَعْیاً لِدُنْیَاهُ، فِی لَذَّاتِ طَرَبِهِ، وَ بَدَوَاتِ(10) أَرَبِهِ

این تعبیرات، اشاره به بى خبرانى است که تمام سعى و تلاش خود را در طریق به چنگ آوردن مال و منال دنیا و لذّت هاى زودگذر و اشباع هوا و هوس ها به کار مى گیرند; گویى از آفرینش آنها هیچ هدفى جز این نبوده است; این در حالى است که با چشم خود ناکامى ها و شکست ها، بیماریهاو مرگ و میرها را مى بینند.

امّا همان گونه که امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى فرماید: «او هرگز فکر نمى کند مصیبتى برایش پیش آید و هیچگاه از روى تقواى الهى در پیشگاهش خضوع نمى کند، از این رو، سرانجام چشم از دنیا فرو مى بندد، در حالى که در گمراهى و غرور گرفتار است و در میان اشتباهات و خطاهاى زندگى کوتاه خود، غوطهور; این در حالى است که در برابر آنچه از دست داده، عوضى به دست نیاورده، و هیچ یک از وظایف واجب خود را، انجام نداده است (با کوله بار عظیمى از گناه و نامه عملى خالى از حسنات، به سوى آخرت حرکت مى کند)» (ثُمَّ لاَیَحْتَسِبُ رَزِیَّةً(12)تَقِیَّةً(13)، وَ لَمْ یَقْضِ مُفْتَرَضاً).; فَمَاتَ فِی فِتْنَتِهِ غَرِیراً(14)، وَ عَاشَ فِی هَفْوَتِهِ(15) یَسِیراً، لَمْ یُفِدْ عِوَضاً، وَلاَ یَخْشَعُ

چه دردناک است! حال کسى که این گونه در گرداب غرور و غفلت، گرفتار شده; سرمایه عمر را از کف داده و تنها چند روزى به لذّات آمیخته با نکبت ها، دل خوش کرده و سرانجام با دست خالى، دنیا را ترک گفته و با نامه سیاه، در محضر عدل الهى حاضر مى شود.

 

نکته

عفو تو و خطاى من، بخل من و عطاى تو!

در این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) به موارد متعدّدى از نعمت هاى الهى بر انسان، از دوران آفرینش در رحم مادر گرفته، تا هنگام تولّد و سپس پیمودن مراحل تکامل، اشاره مى فرماید و نشان مى دهد خداوندِ قادرِ متعال، چگونه او را در ظلمات رَحِم و در پشت پرده هاى تاریک، هر روز خلقتى تازه و نوین بخشید; و بعد از گام نهادن به جهان بیرون، چگونه تمام ابزارِ شناخت و معرفت را در اختیار او قرار داد; قلبى دانا، چشمى بینا و زبانى گویا به او بخشید; ولى این انسان ناسپاس و نمک نشناس، همین که به قدرت رسید، هدف آفرینش خویش، را فراموش کرد. گویى جز خواب و خور و لذّت و شهوت هدفى در کار نبود; همچون حیوان پروارى در این لذّات غوطهور شد و هشدارهاى الهى که به صورت مصایب و درد و رنج ها و پایان عمرها، یکى پس از دیگرى به او داده مى شد، همه را نشنیده و نادیده گرفت; گویى چنین مى پنداشت که مرگ، همیشه براى همسایه است و درد و رنج براى بیگانه. گویى چنین فکر مى کرد که عمرى جاویدان دارد و لذّاتى بى پایان، نه امر و نهى الهى شامل او مى شود و نه دعوت پیامبران خدا، متوجّه اوست.

ولى به سرعت، روزهاى عمرش سپرى شد و با دستى تهى به سراى دیگر شتافت. سیلى اجل بر صورت او نواخته شد و در لحظه مرگ، بیدار شد; امّا راهى براى بازگشت نبود و تمام پل ها، در پشت سرش ویران شده بود.

* * *

1. شارحان نهج البلاغه درباره اينکه «اَمْ» در اينجا چه مفهومى دارد آيا استفهاميه است و متصله، يا منقطعه؟ سخنان بسيارى دارند و قضاوت در اين باره مشکل به نظر مى رسد، چرا که ظاهر عبارت مرحوم «سيّدرضى» اين است
که گلچين هايى از اين خطبه طولانى را ذکر کرده است که ممکن است در اين گزينش، پيوند عبارات پنهان شده باشد; ما آن را به صورت منقطعه تفسير مى کنيم و در تقدير چنين است: «بَلْ أُذَکِّرَکُمْ بِحَالِ الاِْنْسَانِ...». 2. «شُغُف» از مادّه «شَغاف» (بر وزن جواب) به معناى غلاف و پوسته نازک روى قلب است و «شُغُف» در اينجا به معناى پرده هاى متعدد مى باشد. 3. «دِهاق» از مادّه «دَهْق» (بر وزن دهر) به معناى شدّت فشار است; سپس به معناى فرو ريختن با قوّت و فشار آمده است که اينجا اشاره به فروريختن نطفه در داخل رحم است. 4. «مِحاق» از مادّه «مَحْق» (بر وزن محو) به معناى نقصان تدريجى و محو شدن است و به همين جهت، آخر ماه را «محاق» مى گويند و توصيف «عَلَقه» به «محاق» به خاطر آن است که تدريجاً زايل و دگرگون مى شود و
به صورت جنين در مى آيد و يا به خاطر اين است که قيافه اى محو و نامشخّصى دارد و هيچ صورتى به خود نگرفته است. 5. «يافِع» از مادّه «يَفْع» (بر وزن نفع) به معناى بلند شدن و قد کشيدن است و هنگامى که بچّه به صورت جوانى نورس و قد کشيده در مى آيد به او «يافع» مى گويند. 6. «سادر» از مادّه «سَدَر» (بر وزن هدر) به معناى حيرت و سرگردانى است. 7 و 8. باتوجّه به اينکه «ماتح» به معناى کسى است که در بالاى چاه ايستاده و سعى دارد تا آنجا که مى تواند از چاه آب بکشد و «غَرْب» به معناى دلوهاى بزرگ است; روشن ترين تفسير براى جمله بالا همان است که
در بالا گفته شد و اشاره به کسانى است که سعى دارند، هيچ يک از هوا و هوس هاى آنها بى پاسخ نماند و به تمام آرزوها و هوس ها برسند. 9. «کادح» از مادّه «کَدْح» (بر وزن مدح) به معناى تلاش و کوشش و فشار بر کار است وگاه به معناى حرص نيز آمده است. 10. 11- «بَدَوات» جمع «بَدْأة» (بر وزن غفلت) از مادّه «بَدْو» (بر وزن دلو) به معناى ظاهر و آشکار شدن و «أَرَب» به معناى حاجت و شادى و چاره جويى آمده است; با توجّه به معانى فوق، «بَدَوَاتِ أَرَبِهِ» به
معناى حوائج و لذّاتى است، که انسان به فکرش خطور مى کند. 12. «رَزيّه» از مادّه «رُزأ» (بر وزن عضو) در اصل به معناى نقصان است و «رزيّه» به معناى مصيبت بزرگ آمده است. 13. «تقيّه» در اينجا به معناى تقواى الهى است و مفهوم جمله اين است که او به خاطر تقواى الهى خضوع و خشوعى در پيشگاه خداوند ندارد (بعضى از شارحان «تقيّه» را در اينجا مفعول مطلق نوعى گرفته اند و
بعضى ها مفعول له; ولى در مفهوم جمله، تفاوت چندانى ايجاد نمى کند). 14. «غَرير» در اينجا به معناى مغرور و فريب خورده است. 15. «هَفوه» از مادّه «هَفْو» در اصل به معناى باسرعت قدم برداشتن است.
--------------------
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری