• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

استان یزد؛ میزبان مسابقات قرآن کریم وزارت نیرو

دبیر امور فرهنگی و دینی صنعت آب و برق استان یزد از برگزاری

بیشتر...

بازگشت آدم به سوى خدا

شرح آیات 23 و 24 سوره مبارکه اعراف

سرانجام، هنگامى که

بیشتر...

مثالهاي قرآن

 

واژۀ قرآنی آن "امثال" جمع مَثََل است و "مَثل" به معانی

بیشتر...

تمدید مهلت ثبت نام برای حضور در آزمون سراسری قرآن

ثبت نام برای حضور در پانزدهمین دوره آزمون سراسری قرآن و

بیشتر...

راه میان‌بر تبیین مبانی قرآنی در فضای مجازی/

مشاور وزیر دفاع با بیان اینکه تحلیل منظومه فکری رهبر معظم

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
29381
47246
136202988
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

توحید و نیکى به پدر و مادر

شرح آیات 22 لغایت 25 سوره مبارکه الاسراء

22لاتَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً

23وَ قَضى رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفّ وَ لاتَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً

24وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً

25رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صالِحِینَ فَإِنَّهُ کانَ لِلا َْوّابِینَ غَفُوراً

ترجمه:

22 ـ هرگز معبود دیگرى را با خدا قرار مده، که نکوهیده و بى یار و یاور خواهى نشست!

23 ـ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!

24 ـ و بال هاى تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کوچکى تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده»!

25 ـ پروردگار شما از درون دل هایتان آگاه تر است; (اگر لغزشى در این زمینه داشتید) هر گاه صالح باشید (و جبران کنید) او بازگشت کنندگان را مى بخشد.

تفسیر:

توحید و نیکى به پدر و مادر

آیات مورد بحث، سرآغازى است براى بیان یک سلسله از احکام اساسى اسلام که با مسأله «توحید و ایمان»، شروع مى شود، توحیدى که خمیر مایه همه فعالیت هاى مثبت، کارهاى نیک و سازنده است و از این طریق، پیوندى میان این آیات و آیات گذشته که سخن از سعادتمندان و برنامه سه گانه آنها یعنى «ایمان»، «سعى و تلاش» و «اراده سراى آخرت» مى گوید، برقرار مى سازد.

و نیز تأکیدى است مجدّد، بر آنچه قبلاً درباره قرآن و دعوت کننده بودنش به صاف ترین و بهترین راه ها، بیان شده.

نخست از توحید شروع کرده مى گوید: «با خداوند یگانه (اللّه) هیچ معبودى قرار مده» (لاتَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ).

نمى گوید: معبود دیگرى را با خدا پرستش مکن! بلکه مى گوید: «قرار مده» تا معنى وسیع ترى داشته باشد، یعنى نه در عقیده، نه در عمل، نه در دعا و تقاضا و نه در پرستش، معبود دیگرى را در کنار «اللّه» قرار مده.

آنگاه به بیان نتیجه مرگبار شرک پرداخته، مى گوید: «اگر شریکى براى او قائل شوى با مذمت و خذلان فرو خواهى نشست» (فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً).

انتخاب کلمه «قُعود» (نشستن) در اینجا اشاره به ضعف و ناتوانى است، زیرا در ادبیات عرب، این کلمه، کنایه از ضعف است گفته مى شود: قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنِ الْقِتالِ: «ناتوانى سبب شد که او از پیکار با دشمن بنشیند».

* * *

از جمله بالا استفاده مى شود: شرک سه اثر بسیار بد در وجود انسان مى گذارد:

1 ـ شرک، مایه ضعف، ناتوانى، زبونى و ذلت است در حالى که توحید عامل قیام و حرکت و سرفرازى است.

2 ـ شرک، مایه مذمت و نکوهش است; چرا که یک خط روشن انحرافى است در برابر منطق عقل، و کفرانى است آشکار در مقابل نعمت پروردگار، و آن کس که تن به چنین انحرافى دهد، در خور مذمت است.

3 ـ شرک، سبب مى شود: خداوند مشرک را به معبودهاى ساختگیش واگذارد و دست از حمایتش بردارد، و از آنجا که معبودهاى ساختگى نیز قادر بر حمایت کسى نیستند، و خدا هم حمایتش را از چنین کسان برداشته، آنها «مخذول» یعنى بدون یار و یاور خواهند شد.

در آیات دیگر قرآن، نیز همین معنى به شکل دیگرى مجسّم شده است، چنان که در سوره «عنکبوت» آیه 41 مى خوانیم: «آنها که غیر خدا را معبود خویش انتخاب مى کنند، همانند عنکبوتند که آن خانه سست و بى اساس را تکیه گاه خود قرار داده و سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است» (مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ).

* * *

بعد از اصل توحید، به یکى از اساسى ترین تعلیمات انسانى انبیاء، ضمن تأکید مجدّد بر توحید، اشاره کرده مى گوید: «پروردگارت فرمان داده که تنها او را بپرستید و نسبت به پدر و مادر نیکى کنید» (وَ قَضى رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً).

«قضاء» مفهوم مؤکّدترى از «امر» دارد، و امر و فرمان قطعى و محکم را مى رساند و این نخستین تأکید در این مسأله است.

قرار دادن توحید یعنى اساسى ترین اصل اسلامى، در کنار نیکى به پدر و مادر تأکید دیگرى است بر اهمیت این دستور اسلامى.

مطلق بودن «احسان» که هر گونه نیکى را دربرمى گیرد و همچنین، «والدین» که مسلمان و کافر را شامل مى شود، سومین و چهارمین تأکید در این جمله است.

نکره بودن احسان (إِحْساناً) که در این گونه موارد براى بیان عظمت مى آید پنجمین تأکید محسوب مى گردد.(1)

توجه به این نکته نیز لازم است که: فرمان، معمولاً روى یک امر اثباتى مى رود در حالى که در اینجا روى نفى رفته است (پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید).

این ممکن است به خاطر آن باشد که: از جمله «قَضى» فهمیده مى شود که جمله دیگرى در شکل اثباتى در تقدیر است و در معنى چنین مى باشد:

پروردگارت فرمان مؤکد داده: او را بپرستید و غیر او را نپرستید.

و یا این که: مجموع جمله «نفى و اثبات» (أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ) در حکم یک جمله اثباتى است، اثبات عبادت انحصارى پروردگار، سپس به بیان یکى از مصداق هاى روشن نیکى به پدر و مادر پرداخته مى گوید:

«هر گاه یکى از آن دو، یا هر دو آنها، نزد تو به سن پیرى و شکستگى برسند (آن چنان که نیازمند به مراقبت دائمى تو باشند) از هر گونه محبت در مورد آنها دریغ مدار، و کمترین اهانتى به آنان مکن، حتى سبک ترین تعبیر نامؤدبانه یعنى «اف» به آنها مگو» (إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفّ).(2)

«و بر سر آنها فریاد مزن» (وَ لاتَنْهَرْهُما).

بلکه «با گفتار سنجیده، لطیف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو» (وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً).

* * *

و نهایت فروتنى را در برابر آنها بنما، «و بال هاى تواضع خود را در برابرشان از محبت و لطف فرود آر» (وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ).

«و بگو بار پروردگارا! آنها را مشمول رحمت خویش قرار ده همان گونه که در کودکى مرا تربیت کرده اند» (وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً).

* * *

دقت فوق العاده در احترام به پدر و مادر

در حقیقت دو آیه اى که گذشت، قسمتى از ریزه کارى هاى برخورد مؤدبانه و فوق العاده احترام آمیز فرزندان نسبت به پدران و مادران را بازگو مى کند:

1 ـ از یکسو، انگشت روى حالات پیرى آنها که در آن موقع از همیشه نیازمندتر به حمایت، محبت و احترام اند، گذارده، مى گوید: کمترین سخن اهانت آمیز را به آنها مگو!.

آنها ممکن است بر اثر کهولت، به جائى برسند که نتوانند بدون کمک دیگرى حرکت کنند، و از جا برخیزند و حتى ممکن است قادر به دفع آلودگى از خود نباشند، در این موقع، آزمایش بزرگ فرزندان شروع مى شود:

آیا وجود چنین پدر و مادرى را مایه رحمت مى دانند، و یا بلا و مصیبت و عذاب.

آیا صبر و حوصله کافى براى نگهدارى احترام آمیز، از چنین پدر و مادرى را دارند و یا هر زمان با نیش زبان، با کلمات سبک و اهانت آمیز، و حتى گاه با تقاضاى مرگ او از خدا قلبش را مى فشارند و آزار مى دهند؟

2 ـ از سوى دیگر، قرآن مى گوید: در این هنگام به آنها «اف» مگو، یعنى اظهار ناراحتى و ابراز تنفر مکن!

باز اضافه مى کند: با صداى بلند و اهانت آمیز و داد و فریاد با آنها سخن مگو!

باز تأکید مى کند: با قول کریم و گفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو، که همه آنها نهایت ادب در سخن را مى رساند که زبان کلید قلب است.

3 ـ از سوى سوم، دستور به تواضع و فروتنى مى دهد، تواضعى که نشان دهنده محبت و علاقه باشد و نه چیز دیگر.

4 ـ سرانجام، مى گوید: حتى موقعى که رو به سوى درگاه خدا مى آورى پدر و مادر را (چه در حیات و چه در ممات) فراموش مکن، و تقاضاى رحمت پروردگار براى آنها بنما!

مخصوصاً این تقاضایت را با این دلیل، همراه ساز و بگو: «خداوندا همان گونه که آنها در کودکى مرا تربیت کردند، مشمول رحمتشان فرما»؟

نکته مهمى که از این تعبیر، علاوه بر آنچه گفته شد، استفاده مى شود این است: اگر پدر و مادر آن چنان پیر و ناتوان شوند که: به تنهائى قادر بر حرکت و دفع آلودگى ها از خود نباشند، فراموش نکن که تو هم در کودکى چنین بودى، و آنها هر گونه حمایت و محبت از تو دریغ نداشتند محبت آنها را جبران نما.

* * *

و از آنجا که گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر، احترام آنها و تواضعى که بر فرزند لازم است، ممکن است لغزش هائى پیش بیاید که انسان آگاهانه، یا ناآگاه، به سوى آن کشیده شود، در آخرین آیه مورد بحث، مى گوید: «پروردگار شما به آنچه در دل و جان شما است از شما آگاه تر است» (رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما فِی نُفُوسِکُمْ).

چرا که علم او در همه زمینه ها حضورى، ثابت، ازلى، ابدى و خالى از هر گونه اشتباه است، در حالى که علوم شما واجد این صفات نیست.

بنابراین، اگر بدون قصد طغیان و سرکشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمینه احترام و نیکى به پدر و مادر از شما سر زند، و بلافاصله پشیمان شوید و در مقام جبران برآئید مسلّماً مشمول عفو خدا خواهید شد: «اگر شما صالح باشید و توبه کار، خداوند توبه کاران را مى آمرزد» (إِنْ تَکُونُوا صالِحِینَ فَإِنَّهُ کانَ لِلا َْوّابِینَ غَفُوراً).

«أَوّاب» از ماده «أَوْب» (بر وزن قوم) بازگشت توأم با اراده را مى گویند، در حالى که رجوع، هم به بازگشت با اراده گفته مى شود، و هم بى اراده، به همین دلیل، به «توبه»، «اوبه» گفته مى شود، چون حقیقت توبه بازگشت توأم با اراده به سوى خداست.

و از آنجا که «أَوّاب» صیغه مبالغه است، به کسى گفته مى شود که: هر لحظه از او خطائى سر زند، به سوى پروردگار بازمى گردد.

این احتمال نیز وجود دارد که: ذکر صیغه مبالغه، اشاره به تعدد عوامل بازگشت و رجوع به خدا باشد، زیرا ایمان به پروردگار از یکسو، توجه به دادگاه عالم قیامت از سوى دیگر، وجدان بیدار از سوى سوم، و توجه به عواقب و آثار گناه از سوى چهارم دست به دست هم مى دهند، و انسان را مؤکداً از مسیر انحرافى به سوى خدا مى برند.

* * *

نکته ها:

1 ـ احترام پدر و مادر در منطق اسلام

گر چه عواطف انسانى و مسأله حق شناسى، به تنهائى براى رعایت احترام در برابر والدین کافى است، ولى از آنجا که اسلام، حتى در مسائلى که هم عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح درمى یابد، سکوت روا نمى دارد، بلکه به عنوان تأکید در این گونه موارد دستورات لازم را صادر مى کند در مورد احترام والدین آن قدر تأکید کرده است که: در کمتر مسأله اى دیده مى شود.

به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره مى کنیم:

الف ـ در چهار سوره از قرآن مجید، نیکى به والدین، بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته، این هم ردیف بودن دو مسأله، بیانگر این است که: اسلام تا چه حدّ براى پدر و مادر احترام قائل است.

در سوره «بقره» آیه 83 مى خوانیم: «لاتَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً».

و در سوره «نساء» آیه 36: «وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً».

و در سوره «انعام» آیه 151 مى فرماید: «أَلاّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً».

و در آیات مورد بحث نیز، این دو را قرین با هم دیدیم: «وَ قَضى رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً».

ب ـ اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات صریحاً توصیه مى کنند: حتى اگر پدر و مادر کافر باشند رعایت احترامشان لازم است.

در سوره «لقمان» آیه 15 مى خوانیم: وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً:

«اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوى، اطاعتشان مکن، ولى در زندگى دنیا به نیکى با آنها معاشرت نما»!

ج ـ شکرگزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجید، در ردیف شکرگزارى در برابر نعمت هاى خدا قرار داده شده، چنان که مى خوانیم: «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ».(3)

با این که: نعمت خدا بیش از آن اندازه است که قابل احصاء و شماره باشد، و این دلیل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران مى باشد.

د ـ قرآن، حتى کمترین بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: لَوْ عَلِمَ اللّهُ شَیْئاً هُوَ أَدْنَى مِنْ أُفّ لَنَهى عَنْهُ وَ هُوَ مِنْ أَدْنَى الْعُقُوقِ وَ مِنَ الْعُقُوقِ أَنْ یَنْظُرَ الرَّجُلُ إِلى والِدَیْهِ فَیُحِدَّ النَّظَرَ إِلَیْهِما:

«اگر چیزى کمتر از اف وجود داشت خدا از آن نهى مى کرد (اف همانطور که گفتیم کمترین اظهار ناراحتى است) و این حداقل مخالفت و بى احترامى نسبت به پدر و مادر است، و از این جمله، نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن مى باشد».(4)

هـ ـ با این که جهاد، یکى از مهمترین برنامه هاى اسلامى است، مادام که جنبه وجوب عینى پیدا نکند، یعنى داوطلب به قدر کافى باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است، و اگر موجب ناراحتى آنها شود، جایز نیست.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: مردى نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده اى هستم و جهاد را دوست دارم ولى مادرى دارم که از این موضوع ناراحت مى شود، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: ارْجِعْ فَکُنْ مَعَ والِدَتِکَ فَوَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لاَ ُنْسُهَا بِکَ لَیْلَةً خَیْرٌ مِنْ جِهاد فِی سَبِیلِ اللّهِ سَنَةً:

«برگرد و با مادر خویش باش، قسم به آن خدائى که مرا به حق مبعوث ساخته است، یک شب، مادر، با تو مأنوس گردد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است»!(5)

ولى، البته هنگامى که جهاد، جنبه وجوب عینى پیدا کند، کشور اسلامى در خطر قرار گیرد و حضور همگان لازم شود، هیچ عذرى پذیرفته نیست، حتى نارضائى پدر و مادر.

در مورد سایر واجبات کفائى و همچنین مستحبات، مسأله همان گونه است که در مورد جهاد گفته شد.

و ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: إِیّاکُمْ وَ عُقُوقَ الْوالِدَیْنِ فَإِنَّ رِیحَ الْجَنَّةِ تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفِ عام وَ لا یَجِدُها عاقٌّ:

«بترسید از این که: عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شوید، زیرا بوى بهشت از هزار سال راه به مشام مى رسد، ولى هیچ گاه به کسانى که مورد خشم پدر و مادر هستند، نخواهد رسید».(6)

این تعبیر اشاره لطیفى به این موضوع است که: چنین اشخاصى نه تنها در بهشت گام نمى گذارند، بلکه، در فاصله بسیار زیادى از آن قرار دارند، و حتى نمى توانند به آن نزدیک شوند.

«سید قطب» در تفسیر «فى ظلال» حدیثى به این مضمون از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که: مردى مشغول طواف، مادرش را بر دوش گرفته طواف مى داد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در همان حال مشاهده کرد، عرض کرد: آیا حق مادرم را با این کار انجام دادم، فرمود: نه حتى جبران یکى از ناله هاى او را (به هنگام وضع حمل) نمى کند»!(7)

و اگر بخواهیم عنان قلم را در اینجا رها کنیم، سخن بسیار به درازا مى کشد و از شکل تفسیر خارج مى شویم، اما با صراحت باید گفت: هر قدر در این زمینه گفته شود باز هم کم است; چرا که آنها حق حیات بر انسان دارند.

در پایان این بحث، ذکر این نکته را لازم مى دانیم: گاه مى شود پدر و مادر پیشنهادهاى غیر منطقى و یا خلاف شرع، به انسان مى کنند، بدیهى است اطاعت آنها در هیچ یک از این موارد لازم نیست، ولى با این حال، باید با برخورد منطقى و انجام وظیفه امر به معروف در بهترین صورتش، با این گونه پیشنهادها برخورد کرد.

سخن خود را در این زمینه با حدیثى از امام کاظم(علیه السلام) پایان مى دهیم: «کسى نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد و از حق پدر و فرزند سؤال کرد، فرمود: لا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ لایَمْشِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لایَجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لایَسْتَسِبُّ لَهُ: «باید او را با نام صدا نزند (بلکه بگوید پدرم!)، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشیند، و کارى نکند که مردم به پدرش بدگوئى کند» (نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردى!).(8)

* * *

2 ـ تحقیقى پیرامون معنى «قضاء»

«قَضى» از ماده «قضاء» در اصل به معنى جدا ساختن چیزى است، با عمل و یا با سخن، و بعضى گفته اند: در اصل به معنى «پایان دادن» به چیزى است، و هر دو معنى در واقع قریب الافق مى باشند.

و از آنجا که پایان دادن و جدا ساختن معنى وسیعى دارد، این کلمه در مفاهیم مختلفى به کار رفته است.

«قرطبى» در تفسیرش، شش معنى براى آن ذکر کرده:

«قضاء» به معنى «امر» و فرمان مانند: وَ قَضى رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ: «پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید».

«قضاء» به معنى «خلق» مانند: فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماوات فِی یَوْمَیْنِ: «خداوند جهان را به صورت هفت آسمان، در دو دوران آفرید».(9)

«قضاء» به معنى «حکم» و داورى مانند: فَاقْضِ ما أَنْتَ قاض: «هر داورى مى خواهى بکن».(10)

«قضاء» به معنى «فراغت از چیزى» مانند: قُضِیَ الأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیانِ: «کارى را که درباره آن نظر خواهى مى کردید پایان یافت».(11)

«قضاء» به معنى «اراده» مانند: إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ: «هنگامى که کارى را اراده کند به آن مى گوید موجود باش، آن هم موجود مى شود».(12)

و «قضاء» به معنى «عهد» مانند: إِذْ قَضَیْنا إِلى مُوسَى الأَمْرَ: «هنگامى که از موسى پیمان و عهد گرفتیم».(13)

«ابوالفتوح رازى» بر این معانى اضافه مى کند.

«قضاء» به معنى «اخبار و اعلام» مانند: وَ قَضَیْنا إِلى بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ: «ما به بنى اسرائیل در تورات اعلام نمودیم».(14)

و بر این اضافه مى توان کرد:

«قضاء» به معنى «مرگ» مانند: فَوَکَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَیْهِ: «موسى ضربه اى بر او زد و او جان داد».(15)

حتى بعضى از مفسران معانى «قضاء» را بالغ بر سیزده معنى در قرآن مجید دانسته اند.(16)

ولى اینها را نمى توان معانى متعددى براى کلمه «قضاء» دانست، زیرا همه آنها جامعى دارند که در آن جمع اند، و در حقیقت غالب معانى که در بالا ذکر شد، از قبیل «اشتباه مصداق به مفهوم» است، چه این که: هر یک از اینها مصداقى است، براى آن معنى کلّى و جامع یعنى «پایان دادن و جدا ساختن».

فى المثل، شخص قاضى با حکم خود به دعوا خاتمه مى دهد، آفریدگار با آفرینش خود به خلقت چیزى پایان مى دهد، خبردهنده با اخبارش به بیان چیزى پایان مى دهد، تعهّدکننده و فرمان دهنده با تعهّد و فرمانشان مسأله اى را خاتمه یافته تلقّى مى کنند، به گونه اى که بازگشت در آن ممکن نیست.

ولى نمى توان انکار کرد که: در بعضى از این مصداق ها آن قدر این لفظ به کار رفته است که به صورت معنى جدیدى درآمده است، از جمله «قضاء» به معنى «داورى» و به معنى «امر و فرمان».

* * *

3 ـ تحقیقى پیرامون معنى «اف»

«راغب» در کتاب «مفردات» مى گوید: «اف، در اصل به معنى هر چیز کثیف و آلوده است، و به عنوان توهین نیز گفته مى شود، این کلمه تنها معنى اسمى ندارد، بلکه فعل از آن نیز ساخته مى شود، مثلاً مى گویند: أَفَّفْتُ بِکَذا: یعنى من فلان چیز را آلوده شمردم، و از آن اظهار نفرت کردم».

بعضى از مفسران، مانند «قرطبى» در تفسیر خود و «طبرسى» در «مجمع البیان» گفته اند: «اف» و «تف» در اصل، به معنى چرکى است که زیر ناخن جمع مى شود، هم آلوده است و هم ناچیز، حتى بعضى، میان «اف» و «تف» تفاوت گذاشته اند، اولى را چرک گوشت، و دومى را چرک ناخن دانسته اند، سپس مفهوم آن توسعه یافته، و به هر چیزى که مایه ناراحتى است گفته شده.(17)

معانى دیگر نیز براى «اف» گفته اند، از جمله چیز کم، ناراحتى و ملامت بوى بد.

بعضى دیگر گفته اند: اصل این کلمه، از اینجا گرفته شده است که: هر گاه خاک یا خاکستر مختصرى روى بدن یا لباس انسان مى ریزد، انسان با فوت کردن، آن را از خود دور مى کند، صدائى که از دهان انسان در این موقع بیرون مى آید چیزى است شبیه «اوف» یا «اف» و بعداً در معنى اظهار ناراحتى و تنفر مخصوصاً از چیزهاى کوچک به کار رفته است.

از جمع بندى آنچه در بالا ذکر شد، و قرائن دیگر، چنین استفاده مى شود: این کلمه در اصل «اسم صوت» بوده است، (صدائى که انسان به هنگام اظهار نفرت یا ابراز تألّم و درد جزئى و یا فوت کردن چیز آلوده اى از دهانش خارج مى شود).

سپس این «اسم صوت» به صورت کلمه اى درآمده و حتى افعالى از آن مشتق شده است، و در ناراحتى هاى جزئى و یا اظهار تنفر به خاطر مسائل کوچکى، به کار رفته.

معانى مختلفى که در بالا ذکر شد، به نظر مى رسد از مصداق هاى همین معنى جامع و کلّى بوده باشد.

به هر حال، آیه فوق، مى خواهد در یک عبارت کوتاه و در نهایت فصاحت و بلاغت، این معنى را برساند که احترام پدر و مادر آن قدر زیاد است که حتى نباید در برابر آنها کمترین سخنى که دلیل بر ناراحتى از آنها و یا بى میلى و تنفر بوده باشد، بر زبان جارى ساخت.

* * *


1 ـ بعضى معتقدند: «احسان» غالباً با «إِلى» متعدّى مى گردد، گفته مى شود: «احسن الیه»، اما گاهى به وسیله «باء» متعدّى مى گردد، این تعبیر شاید به خاطر آن باشد که مباشرت را بیان کند یعنى شخصاً و بدون واسطه آنها را مورد محبت و احترام قرار دهید، و این ششمین تأکید در این مسأله است.

2 ـ «إِمّا» در «إِمّا یَبْلُغَنَّ» به گفته بعضى مرکب از «ان» شرطیه و «ما» شرطیه است که براى تأکید پشت سر هم آمده (تفسیر فخر رازى).

و به گفته بعضى دیگر: مرکب از «ان شرطیه و ماء زائده» است که وجود آن، اجازه مى دهد کلمه شرط، بر فعلى که با نون تأکیدى مؤکد است، وارد شود (المیزان).

3 ـ لقمان، آیه 14.

4 ـ «جامع السعادات»، جلد 2، صفحه 258 ـ «بحار الانوار»، جلد 71 (یا 74)، صفحه 64.

5 ـ «جامع السعادات»، جلد 2، صفحه 260 ـ «بحار الانوار»، جلد 71 (یا 74)، صفحه 59.

6 ـ «جامع السعادات»، جلد 2، صفحه 257 ـ «بحار الانوار»، جلد 71 (یا 74)، صفحه 61.

7 ـ «فى ضلال»، جلد 5، صفحه 318.

8 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 149.

9 ـ فصلت، آیه 12.

10 ـ طه، آیه 72.

11 ـ یوسف، آیه 41.

12 ـ آل عمران، آیه 47.

13 ـ قصص، آیه 44. (تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 3853).

14 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد 7، صفحه 188.

15 ـ قصص، آیه 15.

16 ـ «وجوه القرآن تفلیسى»، صفحه 235.

17 ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 20، صفحه 188.

...............

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری