• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

مهجوريت و احياي قرآن

 

"مهجور" از ماده "هجر" در اصل ضد وصل است،[1] به معنای ترک

بیشتر...

ابليس و فرعون

با استفاده از مقاله دايرة‏المعارف قرآن كريم مركز فرهنگ و

بیشتر...

خطبه صد و هشتاد و سه، بخش سوم

 

وَ أَوْصَاکُمْ بِالتَّقْوَى، وَ جَعَلَهَا مُنْتَهَى

بیشتر...

خطبه دویست و سی و چهار

إِنَّمَا فَرَّقَ بَیْنَهُمْ مَبَادِئُ طِینِهِمْ وَ ذَلِکَ

بیشتر...

حکمت 76 نهج البلاغه

إِنَّ الاُْمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ اعْتُبِرَ آخِرُهَا

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
7941
32761
141197442
امروز چهارشنبه, 02 اسفند 1402
اوقات شرعی

مسأله «احباط» و «تکفیر»

شرح آیات 217 و 218 سوره مبارکه بقره

217- يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ۖ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللَّهِ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

218- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

217- از تو، درباره جنگ کردن در ماه حرام، سؤال مى کنند; بگو: «جنگ در آن، (گناهى) بزرگ است; ولى جلوگیرى از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق)و کفر ورزیدن نسبت به او و (هتک احترام) مسجدالحرام، و اخراج ساکنان آن، نزد خداوند مهمتر از آن است; و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، که مردم را به کفر، تشویق و از ایمان باز مى دارد) حتّى از قتل مهم تر است. و مشرکان، پیوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند; ولى هرکس از شما که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال (نیک گذشته) او، در دنیا و آخرت، بر باد مى رود; و چنین کسانى اهل دوزخند; و جاودانه در آن خواهند بود.

218- کسانى که ایمان آورده و کسانى که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

گفته اند: این آیه در مورد «سَرِیّه عبداللّه بن جحش» نازل شده است.(1)

جریان چنین بود: پیش از جنگ «بدر» پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) «عبداللّه بن جحش» را طلبید، نامه اى به او داد و هشت نفر از مهاجرین را همراه وى نمود، به او فرمان داد: پس از آن که دو روز راه پیمود، نامه را بگشاید، و طبق آن عمل کند، او پس از دو روز طى طریق، نامه را گشود و چنین یافت: «پس از آن که نامه را باز کردى تا «نخله» (زمینى که بین «مکّه» و «طایف» است) پیش برو، و در آنجا وضع قریش را زیر نظر بگیر و جریان را به ما گزارش بده».

«عبداللّه» جریان را براى همراهانش نقل نمود و اضافه کرد: پیامبر مرا از مجبور ساختن شما در این راه، منع کرده است، بنابراین، هر کس آماده شهادت است با من بیاید، و دیگران باز گردند، همه با او حرکت کردند، هنگامى که به «نخله» رسیدند به قافله اى از قریش برخورد کردند که «عمرو بن حضرمى» در آن بود، چون روز آخر ماه رجب (یکى از ماه هاى حرام) بود در مورد حمله به آنها به مشورت پرداختند.

بعضى گفتند: اگر امروز هم از آنها دست برداریم وارد محیط حرم خواهند شد و دیگر نمى توان متعرض آنها شد، سرانجام شجاعانه به آنها حمله کردند «عمرو بن حضرمى» را کشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آوردند، پیغمبر به آنان فرمود: من به شما دستور نداده بودم که در ماه هاى حرام نبرد کنید، و دخالتى در غنائم و اسیران نکرد، مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آنها پرداختند، مشرکان نیز زبان به طعن گشودند که محمّد(صلى الله علیه وآله) جنگ و خونریزى و اسارت در ماه هاى حرام را، حلال شمرده در این هنگام آیه اول نازل شد.

پس از آن که این آیه نازل شد «عبداللّه بن جحش» و همراهانش اظهار کردند در این راه براى درک ثواب جهاد کوشش کرده اند و از پیامبر پرسیدند: آیا اجر مجاهدان را دارند یا نه؟ آیه دوم (اِنَّ الَّذِیْنَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا...) نازل گردید.(2)

تفسیر:

جنگ در ماه هاى حرام

همان گونه که از شأن نزول بر مى آید، و لحن آیه نیز اجمالاً به آن گواهى مى دهد، آیه نخست، در صدد پاسخگوئى به پاره اى از سؤالات درباره جهاد و استثناهاى آن است.

مى فرماید: «از تو درباره جنگ کردن در ماه هاى حرام سؤال مى کنند» (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتال فیهِ).

پس از آن مى افزاید: «به آنها بگو جنگ در آن (گناه) بزرگى است» (قُلْ قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ).

و به این ترتیب، سنتى را که از زمان هاى قدیم و اعصار انبیاى پیشین در میان عرب در مورد تحریم پیکار در ماه هاى حرام (رجب، ذى القعده، ذى الحجه و محرّم) وجود داشته با قاطعیت امضاء مى کند.

آن گاه مى فرماید: چنین نیست که این قانون استثنائى نداشته باشد، نباید اجازه داد گروهى فاسد و مفسد زیر چتر این قانون، هر ظلم، فساد و گناهى را مرتکب شوند، درست است که جهاد در ماه حرام مهم است «ولى جلوگیرى از راه خدا و کفر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجد الحرام، و خارج کردن و تبعید نمودن ساکنان آن، نزد خداوند از آن مهمتر است» (وَ صَدٌّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّهِ).(3)

سپس مى افزاید: «ایجاد فتنه (و منحرف ساختن مردم از دین خدا) از قتل هم بالاتر است» (وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ).

چرا که آن، جنایتى است بر جسم انسان، و این، جنایتى است بر جان و روح و ایمان انسان(4) و بعد چنین ادامه مى دهد: مسلمانان نباید تحت تأثیر تبلیغات انحرافى مشرکان، قرار گیرند; زیرا «آنها دائماً با شما مى جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان باز گردانند» و به کمتر از این قانع نیستند (وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا).

بنابراین، محکم در برابر آنها بایستید، و به وسوسه هاى آنها در زمینه ماه حرام و غیر آن اعتنا نکنید، پس از آن به مسلمانان در زمینه بازگشت از دین خدا هشدار جدّى داده مى گوید: «هر کس از شما مرتد شود و از دینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک او در دنیا و آخرت، بر باد مى رود و آنها اهل دوزخند و جاودانه در آن مى مانند» (وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ).

چه مجازاتى از این سخت تر و وحشتناک تر که تمام اعمال نیک انسان نابود شود، نه در دنیا و نه در آخرت به حال او مفید نیفتد، و گرفتار عذاب جاویدان الهى نیز بشود.

روشن است اعمال نیک، هم برکات و آثارى در دنیا دارد و هم در آخرت، افراد مرتد از همه این آثار محروم مى شوند، به علاوه ارتداد سبب مى شود تمام آثار ایمان برچیده شود، همسرانشان جدا گردند و اموالشان به ارث به بازماندگان آنان برسد.

* * *

در آیه بعد، به نقطه مقابل این گروه اشاره کرده و مى فرماید: «کسانى که ایمان آوردند و کسانى که هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند (و بر ایمان خود استوار ماندند) آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است» (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ).

آرى، این گروه، در پرتو این سه کار بزرگ (ایمان، هجرت و جهاد) اگر مرتکب اشتباهاتى نیز بشوند (همان گونه که در شأن نزول در داستان «عبداللّه بن جحش» آمده بود) ممکن است مشمول عنایات و مغفرت الهى گردند.(5)

* * *

نکته:

مسأله «احباط» و «تکفیر»

«حَبْط» در اصل به گفته «راغب» در «مفردات» به معنى این است: چهارپائى آن قدر بخورد که شکمش باد کند و چون این حالت سبب فساد غذا و بى اثر بودن آن مى گردد، این واژه به معنى باطل و بى خاصیت شدن، به کار مى رود، لذا «معجم مقائیس اللغة» معنى آن را «بطلان» ذکر کرده است و به همین دلیل، در آیه 16 سوره «هود» هم ردیف باطل ذکر شده، مى فرماید: أُولئِکَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الآْخِرَةِ إِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُون: «دنیاپرستان کسانى هستند که در آخرت جز آتش بهره اى ندارند و آنچه را در دنیا انجام داده اند بر باد مى رود و اعمالشان باطل مى شود».

و اما «اِحباط» در اصطلاح متکلمان و علماء عقائد، عبارت از این است که ثواب اعمال پیشین بر اثر گناهان، از بین برود، نقطه مقابل تکفیر که به معنى از بین رفتن کیفر و آثار گناهان پیشین، به خاطر اعمال نیک آینده است.

در این که آیا احباط و تکفیر در مورد ثواب اعمال صالح و کیفر گناهان صحیح است، یا نه؟ در میان علماء عقائد بحث و گفتگو است. به گفته مرحوم «علامه مجلسى» مشهور میان متکلمان امامیه بطلان احباط و تکفیر است، آنها فقط مى گویند: ثواب مشروط به آن است که انسان با ایمان از دنیا برود، و عقاب مشروط به این است که به هنگام مرگ با اسلام و توبه از دنیا نرود.

ولى علماء معتزله نظر به ظواهر بعضى از آیات و روایات، معتقد به صحت احباط و تکفیرند.(6)

«خواجه نصیر الدین طوسى» در کتاب «تجرید العقائد» احباط را باطل شمرده و با دلیل عقل و نقل بر آن استدلال کرده است، دلیل عقلى او این است که: احباط مستلزم ظلم است (زیرا کسى که ثواب کمترى داشته و گناه بیشترى، پس از احباط به منزله کسى خواهد بود که اصلاً کار نیک نکرده است و این یک نوع ستم در حق او خواهد بود) و اما دلیل نقلى، این است که قرآن با صراحت مى گوید: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّاً یَرَه: «هر کس به مقدار سنگینى ذره اى کار خیر کند آن را مى بیند * و هر کس به مقدار سنگینى ذره اى کار شرّ کند آن را مى بیند».(7)-(8)

در میان دانشمندان معتزله «ابو هاشم» احباط و تکفیر را به هم آمیخته و عنوان موازنه را به وجود آورده است به این معنى که گناه و ثواب را با هم مى سنجد و از یکدیگر کسر مى کند.

ولى حق این است که: احباط و تکفیر امرى ممکن مى باشد و هیچ گونه ظلمى از آن حاصل نمى گردد، و آیات و روایاتى صریحاً بر آن دلالت دارد و به نظر مى رسد: مخالفتِ منکران، بازگشت به یک نوع «نزاع لفظى» مى کند.

توضیح این که: گاه، مى شود انسان سالیان دراز زحمت مى کشد و با مشقت فراوان سرمایه اى مى اندوزد، ولى با یک ندانم کارى و یا یک هوسبازى آن را از دست مى دهد، یعنى «حسنات» سابق «حَبط» مى شود.

و یا به عکس، مرتکب اشتباهات و خسارت هاى زیادى شده و با یک عمل عاقلانه و حساب شده همه را جبران مى کند، این یک نوع «تکفیر» است (تکفیر یک نوع پوشانیدن و جبران کردن است) در مسائل معنوى نیز همین اصل، صادق مى باشد.

* * *


1 ـ «سَرِیّه» به آن دسته از جنگ هاى اسلامى گفته مى شود که پیامبر در آن شرکت نداشت.

بعضى گفته اند: «سَرِیّه» عبارت است از گروهى از لشکر که از 5 تا 300 نفر تشکیل شده باشد.

باید توجه داشت: «سَرِیّه» از «سرى» گرفته شده است که به معنى چیز نفیس و گران بهاست و چون لشکریانى که چنین مأموریت هائى را پیدا مى کنند، از نخبه ها هستند، به این نام نامیده شده اند.

«مطرزى» مى گوید: «سَرَیّه» از «سرى» که به معنى حرکت در شب است، گرفته شده به خاطر این که آنها غالباً مخفیانه حرکت مى کنند.

«ابن حجر» در کتاب «ملتقطات» خود همین مطلب را پذیرفته مى گوید: «سَرِیّه» گروهى از لشکرند که شبانه حرکت مى کنند.

2 ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحات 188، 189 و 190 ـ «اعلام الورى»، صفحات 73 و 74 (دار الکتب الاسلامیة) ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 428، ذیل آیه مورد بحث ـ «سنن کبراى بیهقى»، جلد 13، صفحه 316، حدیث 18362 (جلد 9، صفحات 11 و 12، دار الفکر بیروت).

3 ـ بنا به گفته مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» و «قرطبى» در تفسیر «الجامع»، «صَدٌّ» مبتداست، و«کُفْرٌ» و «اِخْراجُ أَهْلِهِ» عطف بر آن و «أَکْبَرُ» خبر مى باشد.

4 ـ درباره معنى «فتنه» مشروحاً در ذیل آیه 191 همین سوره بحث کرده ایم.

5 ـ درباره «مرتد فطرى و ملى» در جلد یازدهم، ذیل آیه 106 سوره «نحل» بحث کرده ایم و در همین جلد دوم نیز، ذیل آیه 89 سوره «آل عمران» بحثى خواهد آمد.

6 ـ «بحار الانوار»، جلد 5، صفحه 332 ـ در این مورد در جلد 68 «بحار الانوار»، صفحه 197 به بعد نیز بحث شده است.

7 ـ زلزله، آیات 7 ـ 8.

8 ـ «تجرید العقائد»، صفحه 327، چاپ مصطفوى.

..........................

تفسیر نمونه

محتوای بیشتر در این بخش: « بذل جان و مال پاسخ به چهار سؤال »

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری