و منها: حَتَّى یَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْیَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِی أُمَیَّةَ; تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا، وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا، وَلاَ یُرْفَعُ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ سَوْطُهَا وَلاَ سَیْفُهَا، وَ کَذَبَ الظَّانُّ لِذلِکَ، بَلْ هِیَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِیذِ الْعَیْشِ یَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً، ثُمَّ یَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً.
امام(عليه السلام) در بخش ديگرى از اين خطبه مى فرمايد: تا آنجا که بعضى گمان کردند دنيا به کام بنى اميّه است و همه خوبى هايش را به آنان مى بخشد و آنها را از سرچشمه زلال خود، سيراب مى سازد و (نيز گمان کردند که) تازيانه و شمشير آنها از سر اين امّت برداشته نخواهد شد; کسانى که چنين گمان مى کنند، دروغ مى گويند (و در اشتباهند). چه اينکه سهم آنان از زندگىِ لذّت بخش، جرعه اى بيش نيست، که زمان کوتاهى آن را مى چشند، سپس (قبل از آنکه آن را فرو برند) به کلّى بيرون مى افکنند.
شرح و تفسیر
کوتاهى عمر بنى امیّه
این آخرین بخش از خطبه بالا است. بعضى معتقدند مشتمل بر مطلب مستقلّى است و ربطى به مطالب گذشته ندارد و در واقع در میان این بخش و بخش هاى گذشته، مطالب زیادى بوده که «سیّد رضى(رحمه الله)» آن را نقل نکرده است و لذا پیوند روشنى بین این بخش و قبل آن دیده نمى شود; ولى در عین حال، بعید نیست که رابطه معقولى بین این دو بخش خطبه باشد; یعنى آنچه حذف شده کم و کوتاه بوده است.
گویى امام(علیه السلام) اشاره به آخرین جمله از بحث گذشته مى کند که فرمود: آنچه را نمى دانید و نمى بینید در آن گمانه زنى نکنید و با حدس و تخمین، درباره آن سخن نگویید.
از جمله این که: گمان نبرید حکومت بنى امیّه، براى همیشه به کام آنها است; چنین نیست! چند صباحى مى گذرد و حکومت آنها براى همیشه سقوط مى کند. مرحوم «سیّد رضى» این بخش را چنین شروع مى کند، مى گوید قسمت دیگرى از این خطبه چنین است: «(دائره حدس و گمان تا آنجا گسترش یافت که) بعضى گمان کردند دنیا به کام بنى امیّه مى گردد و همه خوبى هایش را به آنان مى بخشد و آنها را از سرچشمه زلال خود، سیراب مى سازد، و (نیز گمان کردند که) تازیانه و شمشیر آنها از سر این امّت برداشته نخواهد شد!» (حَتَّى یَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْیَا مَعْقُولَةٌ(1)بَنِی أُمَیَّةَ; تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا(2) وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا، وَلاَ یُرْفَعُ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ سَوْطُهَا وَلاَ سَیْفُهَا)، عَلَى
تعبیر (مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِی أُمَیَّةَ) که ترجمه تحت اللّفظى آن، این است که: «شتر دنیا را عِقال و پاى بند زده اند و به دست بنى امیّه سپرده اند»، کنایه لطیفى است از تسلیم چیزى، در برابر کسى. و جمله (تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا) که معناى تحت اللّفظى آن، چنین است: «شتر دنیا، شیر خود را تمام به بنى امیّه مى بخشد» مکمّل جمله سابق است. معمول عرب این بوده است که بسیارى از مسایل زندگى خود را به شتر تشبیه مى کرده اند که نقش بسیار مهمّى در زندگى آنها داشته و این گونه تشبیهات براى آنها گویا و دلنشین بوده است.
به هر حال، معمولِ افراد ظاهر بین و کم ظرفیّت این است که وقتى کسى را بر تخت قدرت سوار مى بینند که در برهه اى از زمان مخالفان خود را کنار زده و دنیا به کامشان مى گردد، این قدرت را طولانى یا جاودانى مى پندارند; در حالى که هیچ کس جز خدا از آینده با خبر نیست و گمانه زنى ها درباره آینده، مخصوصاً در مسایل سیاسى کاملاً بى اعتبار است; امّا «اولیاء اللّه» که علمشان از دریاى علم پروردگار سرچشمه مى گیرد، مى توانند خبرهایى از آینده در اختیار مردم بگذارند و خبرى که امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه بیان فرموده، از آنها است، چنان که در ادامه سخن مى فرماید: «کسانى که چنین گمان مى کنند دروغ مى گویند (و در اشتباهند).» (وَ کَذَبَ الظَّانُّ لِذلِکَ).
«چه این که سهم آنان از زندگى لذّت بخش، جرعه اى بیش نیست که زمان کوتاهى آن را مى چشند، سپس (قبل از آن که آن را فرو برند) به کلّى بیرون مى افکنند» (بَلْ هِیَ مَجَّةٌ(3) مِنْ لَذِیذِ الْعَیْشِ یَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً، ثُمَّ یَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً!).
اشاره به این که حکومت را تدریجاً در اختیار مى گیرند و یکباره از دست مى دهند.
مى دانیم حکومت «بنى امیّه» بیش از «هشتاد سال» طول نکشید - و به اصطلاح- لذّت بخش ترین آن، همان دوران چند ساله حکومت «معاویه» بعد از شهادت مولا «على(علیه السلام)» و صلح با «امام حسن مجتبى(علیه السلام)» بود که چند سالى دنیا به کام او بود. بعد از او، حکومت کوتاه و پر دردسر «یزید» بود، که قیام امام حسین(علیه السلام) و رسوایى عجیبى که از شهید کردن آن حضرت برایش به وجود آمد و سپس قیام مسلمانان در مدینه، فضاى حکومت کوتاهِ کمتر از چهار سالش را تیره و تار کرد و بعد از او، حکومت در میان آنها به سرعت عوض مى شد و حتّى دوران حکومت بعضى از آنها تنها شش ماه! بلکه حکومت «معاویة بن یزید» چهل روز! بود. طولانى ترین حکومت، حکومت «عبدالملک» بود که حدود بیست سال به طول انجامید و شاید علّتش این بود که به توصیه «حجّاج» گوش نداد و دست از خونریزى «بنى هاشم» کشید.
به هر حال، همان طور که امام(علیه السلام) پیش بینى فرموده بود، حکومت آنها کوتاه و قسمت عمده آن، ناگوار و آمیخته با انواع ناآرامى ها و بدبختى ها بود.
تعبیر به «هِیَ مَجَّةٌ» اشاره به این است که آنها (بنى امیّه) مدّت زمان کوتاهى از زندگانى لذّت بخش مادّى بهره مند مى شوند، ولى مانند کسى که غذاى لذیذى را در دهان مى گذارد و طعم آن را مى چشد، امّا موفق به فرو بردن آن نمى شود، این حکومت لذّت بخش را به سرعت از دست خواهند داد و تاریخ هم گواه آن است که حکومت کوتاه هشتاد ساله آنها، - جز در سالهاى محدودى- مملوّ از مخاطرات، نابسامانى ها، درگیرى ها، مشکلات عظیم و جابجایى هاى سریع بود.
نکته
ناکامى بنى امیّه در حکومت
درست است که «بنى امیّه» حدود «هشتاد سال» بر کشورهاى اسلامى حکومت کردند و چهارده نفر از «آل ابوسفیان» و «آل مروان» زمام حکومت را یکى بعد از دیگرى در دست گرفتند(4) که بعضى از آنها حکومتشان فقط حدود یک، یا چند ماه و بعضى فقط هفتاد روز حکومت داشتند و طولانى ترین آنها که حکومت هشام بن عبدالملک بود، بیست سال به طول انجامید و به طور متوسط هر کدام حدود شش سال حکومت داشتند، ولى حکومت آنها غالباً توأم با درگیرى ها و تضادها و ناکامى ها بود که عمر اندک حکومتشان یکى از آن شواهد است. از جمله حوادث طولانى که در این مدّت واقع شد و «شهد» حکومت را در کام آنها مبدّل به «شرنک» کرد، حوادث زیر بود:
الف- قیام هاى خوارج بر ضد بنى امیّه
حکومت بنى امیّه مملوّ از طوفانها و قیامها و شورشهایى از جانب خوارج بود:
1- درست پس از حرکت امام حسن(علیه السلام) از کوفه به سمت «حجاز» و ورود معاویه به «کوفه» یک گروه پانصد نفرى از «خوارج» به سرکردگى «فروة بن نوفل» در برابرش قیام کردند.(5)
2- «عروة بن حدیر» معروف به «عروة بن ادیه» شخصیّت دیگرى از همین خوارج بود، که با اصحابش بر «معاویه» شورید و «زیاد» او را به قتل رساند.
3- «نجدة بن عویم حنفى» سومین نفر از رؤساى خوارج بود که با یارانش در برابر حکومت معاویه قیام کرد و بر «یمامه»، «یمن»، «طائف»، «عمّان»، «بحرین» و «وادى تمیم و عامر» تسلّط یافت.
4- «مستورد بن سعد تمیمى»چهارمین نفر از این طائفه است که بر «مغیرة بن شعبه» والى معاویه در کوفه حمله برد و «مغیره»، «معقل بن قیس» را براى مقابله با او فرستاد که هر دو با ضربه یکدیگر از پاى در آمدند.(6)
5- پنجمین نفر «حوثره اسدى» است که با گروهى از خوارج در سال قحطى بر «معاویه» شورید و «معاویه» سپاهى از کوفه براى دفع او گسیل داشت; «حوثره» خطاب به آنان گفت: «اى دشمنان خدا! شما دیروز براى انهدام حکومت معاویه با او جنگیدید و امروز براى استحکام پایه هاى حکومتش». «حوثره» در این نبرد کشته شد و نیروهایش پراکنده شدند.
6- «قریب بن مرّه ازدى» و «زحّاف طائى»، از عابدان و مجتهدان «بصره» بودند که در زمان معاویه بر «زیاد» خروج کردند(7).
7- «نافع بن ازرق حنفى» و «نجدة بن عامر» دو فرد دیگر از خوارج بودند که قیام کردند و به «بصره» حمله بردند; در این نبرد شدید «ابن عبیس» امیر بصره و «نافع» هر دو کشته شدند. این نبرد به «جنگ دولاب» معروف، و از جنگهاى مشهور خوارج است.
8- «عبیداللّه بن بشیر بن ماحوز یربوعى» پس از قتل «نافع» امور خوارج را عهده دار شد و در این راه جنگید.(8)
9- «زبیر بن على سلیطى» در «بصره» فرود آمد و مردم «بصره»، «اهواز» با رغبت و ترس به او پیوستند و در برابر حکومت مرکزى قیام نمودند(9).
10- «قطرى بن فجائه مازنى» از جمله افرادى است که بر ضدّ معاویه به پاخاسته است; هنگامى که «زبیر بن على» کشته شد، خوارج مى خواستند «عبیدة بن هلال» را رئیس خود قرار دهند (و برنامه مبارزه را ادامه دهند) ولى او گفت: «قطرى بن فجائه» از من بهتر است. لذا با او بیعت کردند.(10)
11- «عبد ربّه صغیر» که در همان زمان «قطرى» جمع کثیرى با او بیعت کردند و در نبرد با «مهلب» کشته شد.(11)
12- «شبیب بن یزید شیبانى» که قیامش در سرزمین «موصل» و «جزیره» بود; «حجّاج» با او از درِ نبرد درآمد، و او جمع زیادى از سپاه «حجّاج» را به قتل رساند.(12)
ب- قیام گروههاى دیگر در برابر بنى امیّه
1- قیام «حُجر بن عدى» در برابر «مغیرة بن شعبه» والى معاویه در کوفه. «مغیره» در خطبه هاى خود نسبت به امام على(علیه السلام) بدگویى مى کرد و از «عثمان» و طرفدارانش تمجید مى نمود; «حجر» در برابر این عمل ایستاد و سرانجام با طرفدارانش در «مرج عذراء» (نزدیکى شهر شام) به وسیله معاویه -پس از دادن تأمین- شهید گردید(13).
2- امام «ابا عبداللّه الحسین، سیّد الشّهداء» علیه آلاف التّحیة و الثّناء، در برابر «یزید» در محرّم سال 61 قیام نمود و با همه یارانش شهید شد.(14)
3- «عبداللّه بن زبیر» در مکّه قیام نمود; یزید را خلع، مردم را به بیعت با خود دعوت نمود، و والى یزید را از مکّه خارج ساخت.(15)
4- قیام مردم مدینه به رهبرى «عبداللّه بن حنظله» که به واقعه «حرّة» معروف است; این قیام در ذى الحجّه سال 63 اتفاق افتاد; سپاه یزید به سرکردگى «مسلم بن عقبه» بر مدینه وارد شد و مردم آن شهر را قتل عام نمود.(16)
5- «قیام توّابین»; گروهى که پس از شهادت ابا عبداللّه الحسین(علیه السلام) از عدم همکارى با او پشیمان شده، توبه کردند و تصمیم گرفتند به پاخیزند و جبران این تقصیر خود را بنمایند; آنها حدود هفده هزار نفر شدند و به فرماندهى «سلیمان بن صرد» در سال 65 در «عین الورده» به خون خواهى امام حسین(علیه السلام)پرداختند.(17)
6- قیام «مختار بن ابى عبیده ثقفى»; وى پس از «سلیمان بن صرد» با اعطاى فرماندهى به «ابراهیم بن مالک بن حارث» او را به نبرد با «عبیداللّه بن زیاد» فرستاد، و ابراهیم موفق شد او را و بزرگان دیگرى از طرفداران بنى امیّه را به قتل برساند و مختار به دنبال آن، قاتلان امام حسین(علیه السلام) را یکى پس از دیگرى به سزاى اعمال خود رسانید.(18)
7- قیام «مصعب بن زبیر» که با همراهى جمعى از اهل عراق به پاخاست و با «عبیداللّه زیاد» نبرد را شروع کرد; ولى به او وفا نکردند و شکست خورد.(19)
8- قیام «عبدالرّحمان بن محمّد اشعث»در سیستان; او نخست از طرف «حجّاج» فرماندار آنجا بود ولى مورد خشم واقع شد، او را تهدید نمود، او هم «حجّاج» را خلع کرد و با جمعیّتى بیعت نمود و به نبرد با «حجّاج» برخاست. در «اهواز» به یکدیگر رسیدند و نبرد سختى بینشان درگرفت، این حادثه در سال 83 هجرى قمرى واقع شد.(20)
9- در سال 102، «آل مهلب» در برابر «یزید بن عبدالملک» به پاخاستند; حدود یکصد و بیست هزار نفر با «یزید بن مهلب» بیعت نمودند، و «یزید بن عبدالملک» برادرش «مسلمة بن عبدالملک» را براى نبرد با او گسیل داشت و جنگ سختى بین آنها در گرفت که در مرحله اوّل به هزیمت شامیان انجامید.(21)
10- «سلیمان بن کثیر خزاعى» و یارانش در سال 111 در خراسان قیام کردند و مردم را به بیعت با «بنى هاشم» دعوت نمودند، که جمعیت بسیارى به این خواسته پاسخ مثبت دادند.(22)
11- قیام «زید بن على بن الحسین(علیه السلام)» در برابر «هشام بن عبدالملک» است که در اوائل ماه صفر سال 121 به شهادت رسید. نخست قرّاء و اشراف اهل عراق با او بیعت کردند، ولى به هنگام نبرد با «یوسف بن عمر ثقفى» عامل عراق، فرار کردند; «زید» پس از مقاومت بسیار و زخم هاى فراوان شهید شد; جسدش را پس از دفن بیرون آورده، سرش را جدا کردند، بدنش را به دار زدند و پیکرش را پس از آن به آتش سوختند.(23)
12- قیام «یحیى بن زید». او با هفتاد نفر در برابر سپاه ده هزار نفرى «نصر بن سیّار» ایستاد، آنها را شکست داد و فرمانده آنها را به قتل رساند; پس از آن، سپاه دیگرى به نبرد با او فرستادند; در این نبرد او و تمام یارانش شهید گشتند.(24)
13- «ضحّاک بن قیس حرورى» نیز از جمله کسانى است که قیام نمود و با «عبداللّه بن عمر بن عبدالعزیز» درگیر شد، و بر «واسط»، «موصل»، «نصیبین، و «حرّان» تسلط یافت. «ضحّاک» در سال 127 کشته شد و سپاه او متفرّق شدند.(25)
14- «ابوحمزه، مختار بن عوف حرورى أَزْدى»، از کسانى است که قیام نموده و بر «مدینه» تسلّط یافت و از آنجا به قصد تسلّط بر «شام» حرکت کرد، که در بین راه با نیروهاى «مروان حمار» درگیر شد، رو به هزیمت نهادند و به «مدینه» بازگشتند.(26)
15- در سال 129 قیام «ابراهیم بن محمّد امام» و «ابو مسلم خراسانى» اتّفاق افتاده است.(27)
* * *
1. «مَعْقُوله» از مادّه «عِقال» به معناى طنابى است که پاى شتر را بعد از خم کردن، با آن مى بندند، تا نتواند برخيزد و همچنان در محل خود بماند و «شتر معقوله» به چنين حيوانى گفته مى شود و سپس به
عنوان کنايه در امورى که پايدار است، به کار مى رود. 2. «درّ» در اصل به معناى ريزش شير از پستان است; سپس به ريزش مايعاتى مانند باران و امثال آن اطلاق شده و به عنوان کنايه، در مواهب مختلف مادّى بکار مى رود. 3. «مَجَّة» از مادّه «مَجّ» (بر وزن حجّ) در اصل به معناى بيرون ريختن آب از دهان است و به عصاره انگور و مانند آن «مُجاج» (بر وزن عقاب) مى گويند و به عسل نيز «مجاج النّحل» گفته مى شود و
در اينجا اشاره به پيروزيهاى موقّتى است که انسان آن را بدست مى آورد و به زودى از دست مى دهد. 4. اين چهارده نفر عبارتند از: 1) معاويه، از سال 40 تا 61 هجرى قمرى. 2) يزيد بن معاويه، از 61 تا 64 هجرى قمرى. 3) معاوية بن يزيد، 40 روز، يا دو ماه از سال 64 هجرى قمرى. 4) مروان بن حکم، 9 ماه از سال 65 هجرى قمرى. 5) عبدالملک بن مروان، 65 تا 86 هجرى قمرى. 6) وليد بن عبدالملک، 86 تا 96 هجرى قمرى. 7) سليمان بن عبدالملک، 96 تا 99 هجرى قمرى. 8) عمر بن عبدالملک، 99 تا 101 هجرى قمرى. 9) يزيد بن عبدالملک، 101 تا 105 هجرى قمرى. 10) هشام بن عبدالملک، 105 تا 125 هجرى قمرى. 11) وليد بن يزيد بن عبدالملک، 125 تا 126 هجرى قمرى. 12) يزيد بن وليد بن عبدالملک، 2 ماه و 10 روز، از سال 126 هجرى قمرى. 13) ابراهيم بن وليد بن عبدالملک، 70 روز از سال 126 هجرى قمرى. 14) مروان بن محمّد، مشهور به مروان حمار، 126 تا 132 هجرى قمرى. (بر گرفته از «سيره پيشوايان»). 5. البداية و النهاية، جلد 8، صفحه 24. 6. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 4، صفحه 132، 134. 7. همان مدرک، صفحه 135. 8. همان، مدرک، صفحه 144. 9. همان مدرک، صفحه 144. 10. همان مدرک، صفحه 167. 11. همان مدرک، صفحه 167. 12. البداية و النهاية، جلد 9، صفحه 17. 13. البداية و النهاية، جلد 8، صفحه 54. 14. تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 245. 15. همان مدرک، صفحه 247. 16. تتمّة المنتهى، صفحه 58. 17. البداية و النهاية، جلد 8، صفحه 276. 18. تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 259. 19. البداية و النهاية، جلد 8، صفحه 346. 20. تاريخ يعقوبى، جلد2، صفحه 277. 21. البداية و النهاية، جلد 9، صفحه 246 و تتمّة المنتهى، صفحه 116. 22. تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 319. 23. تتمّة المنتهى، صفحه 124-127. 24. البداية و النهاية، جلد 10، صفحه 7. 25. تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 338. 26. همان مدرک، صفحه 339. 27. البداية و النهاية، جلد 10، صفحه 32.
-----------------------
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی














