مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

خطبه صد و شصت و چهار، بخش دوم

 

فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللهِ عِنْدَ اللهِ

بیشتر...

تتبع (تحقیق کردن) ، مرحوم آیت الله شجاعی

دریافت فایل

حجم: 6 MB

زمان: 28 دقیقه

بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه زخرف، بخش پایانی، حجت الاسلام

شرح آیات 77 لغایت 89 سوره مبارکه آل عمران

جلسه 1

جلسه 2

بیشتر...

گروه از خود راضى

شرح آیات 94 لغایت 96 سوره مبارکه بقره

94- قُلْ إِن كَانَتْ

بیشتر...

سؤالات بى جا!

شرح آیات 101 و 102 سوره مبارکه المائده

101- يَا

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
108501
50636
152802101
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

دوشنبه, 09 مرداد 1402 14:52

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۵۱ - فراز ۷

يَا كَهْفِي حِينَ تُعْيِينِي الْمَذَاهِبُ وَ يَا مُقِيلِي عَثْرَتِي، فَلَوْ لَا سَتْرُكَ عَوْرَتِي لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ، وَ يَا مُؤَيِّدِي بِالنَّصْرِ، فَلَوْ لَا نَصْرُكَ إِيَّايَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِينَ، وَ يَا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نِيرَ الْمَذَلَّةِ عَلَى أَعْنَاقِهَا، فَهُمْ مِنْ سَطَوَاتِهِ خَائِفُونَ، وَ يَا أَهْلَ التَّقْوَى، وَ يَا مَنْ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى، أَسْأَلُكَ أَنْ تَعْفُوَ عَنِّي، وَ تَغْفِرَ لِي فَلَسْتُ بَرِيئاً فَأَعْتَذِرَ، وَ لَا بِذِي قُوَّةٍ فَأَنْتَصِرَ، وَ لَا مَفَرَّ لِي فَأَفِرَّ.

اى پناه من هنگامى که راهها(ى گوناگون) مرا به رنج انداخته (نمى‏دانم به کدام راهى روم که نجات و رهائیم در آنست) و اى درگذرنده‏ ى از لغزش (گناه) من که اگر پرده ‏پوشى تو درباره‏ ى من از آنچه (گناهانم که) از آن شرم آید نمى ‏بود هر آینه از رسواشدگان مى‏بودم، و اى توانائى‏ دهنده ‏ى به یارى کردن که اگر مرا یارى کردن تو نمى‏بود هر آینه از شکست‏ خوردگان مى‏بودم، و اى کسى که پادشاهان براى او یوغ (چوبى که بر گردن دو گاو گذارند و چوب گاوآهن را به آن بندند و زمین را شیار کنند) ذلت و خوارى بر گردنهاشان نهاده‏ اند، و از غلبه و اقتدارهاى او ترسانند، و اى سزاوار پرهیزکارى (اى کسى که شایسته است از عقاب و کیفرت بپرهیزند) و اى کسى که مر او را است نامهاى نیکو، از تو مى‏خواهم که از من درگذرى و مرا بیامرزى، زیرا من بى‏ گناه نیستم که عذر آورم، و داراى توانائى نمى ‏باشم که غالب و پیروز گردم، و مرا گریزگاهى نیست که بگریزم

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۲۱

أَنْتَ الَّذِي ابْتَدَأَ، وَ اخْتَرَعَ، وَ اسْتَحْدَثَ، وَ ابْتَدَعَ، وَ أَحْسَنَ صُنْعَ مَا صَنَعَ.

توئى آنکه آفرید چنان آفریده ‏اى که پیش از آن مانندش را آفریننده ‏اى نیافریده ، و پدید آورد پدید آورده ‏اى که از روى نمونه نبوده، و آفرید و آفریننده ‏اى پیش از او نبوده، و به وجود آورد بى‏ آنکه آلت و ابزارى به کار برده یا در جائى باشد، و آفرینش آنچه را آفرید نیکو و محکم و استوار گردانید

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۳۷ - فراز ۱۶

فَمَنْ أَكْرَمُ يَا إِلَهِي مِنْكَ، وَ مَنْ أَشْقَى مِمَّنْ هَلَكَ عَلَيْكَ؟ لَا مَنْ؟ فَتَبَارَكْتَ أَنْ تُوصَفَ إِلَّا بِالْإِحْسَانِ، وَ كَرُمْتَ أَنْ يُخَافَ مِنْكَ إِلَّا الْعَدْلُ، لَا يُخْشَى جَوْرُكَ عَلَى مَنْ عَصَاكَ، وَ لَا يُخَافُ إِغْفَالُكَ ثَوَابَ مَنْ أَرْضَاكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لِي أَمَلِي، وَ زِدْنِي مِنْ هُدَاكَ مَا أَصِلُ بِهِ إِلَى التَّوْفِيقِ فِي عَمَلِي، إِنَّكَ مَنَّانٌ كَرِيمٌ.

از اینرو کیست کریم و بزرگوارتر از تو- اى خداى من- و کیست بدبخت تر از کسى که برخلاف رضاى تو تباه گردد؟ نه (کسى بدبخت تر نیست)! کیست (که بدبخت تر باشد)؟ زیرا تو بزرگترى (یا خیر و نیکیت بیشتر است) از اینکه جز به احسان و نیکى وصف شوى، و (از نقائص) منزه و پاکى که جز از عدل (تو) از تو بترسند (در دعاى حضرت امیرالمومنین- علیه‏ السلام- است: اللهم احملنى على عفوک، و لا تحملنى على عدلک یعنى بار خدایا مرا به عفو و گذشتت واگزار و مرا بر عدلت وامگزار) ترس از آن نیست که بر کسى که تو را معصیت کرده ستم کنى، و پاداش آنکه را که تو را خشنود گردانیده (امرت را بجا آورده و از نهیت دورى گزیده) فروگزارى (بلکه ترس از عدل تو است) پس بر محمد و آل او درود فرست، و آرزویم (رفتار تو با من از روى عفو و گذشت) را به من ببخش، و هدایت و راهنمائى خود را بر من بیافزا که به وسیله‏ ى آن به توفیق در کردارم (به آنچه موافق رضاى تو است) برسم، زیرا تو بسیار نعمت ‏دهنده ‏ى بزرگوارى.

یکشنبه, 08 مرداد 1402 11:47

شرح آیه 13 سوره مبارکه آل عمران

13- قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ ۚ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ ۗ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُولِي الْأَبْصَارِ

13- در دو گروهى که(در میدان جنگ بدر،)با هم رو به رو شدند، نشانه (و عبرتى) براى شما بود:یک گروه، در راه خدا نبرد مى کردند; و جمع دیگرى کافر بودند، (و در راه شیطان و بت مى جنگیدند،) در حالى که کافران، مؤمنان را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مى دیدند.(و این خود عاملى براى وحشت و شکست آنها شد.) و خداوند، هر کس را بخواهد (و شایسته باشد)، با یارى خود، تایید مى کند. در این، عبرتى است براى صاحبان بصیرت.

 

این آیه، در مورد چگونگى جنگ «بدر» نازل شده است، چنان که مفسران گفته اند: در جنگ بدر تعداد مسلمانان 313 نفر بود، 77 نفر آنها از مهاجران و 236 نفر آنها از انصار بودند.

پرچم مهاجران در دست على(علیه السلام) و سعد بن عباده پرچمدار انصار بود، آنان تنها با داشتن هفتاد شتر و دو اسب و شش زره و هشت شمشیر، در این نبرد بزرگ شرکت کرده بودند.

با این که سپاه دشمن بیش از هزار نفر با اسلحه کافى بودند و یکصد اسب داشتند، مسلمانان با دادن بیست و دو نفر شهید (14 نفر از مهاجران و 8 نفر از انصار) به دشمن، که هفتاد کشته و هفتاد اسیر داد غالب شدند، و با پیروزى کامل به «مدینه» مراجعت کردند، این آیه گوشه اى از ماجراى بدر را بازگو مى کند.(1)

تفسیر:

جنگ بدر نمونه روشنى بود

این آیه در حقیقت بیان نمونه اى است از آنچه در آیات قبل آمده است و به کافران هشدار مى دهد: به اموال و ثروت و کثرت نفرات مغرور نشوند که سودى به حالشان ندارد، یک شاهد زنده این موضوع جنگ بدر است، که دشمنان اسلام با فزونى تجهیزات جنگى و نفرات و اموال، به شکست سختى مبتلا شدند، مى فرماید: «در آن دو جمعیت (که در میدان جنگ بدر) با هم روبرو شدند نشانه و درس عبرتى براى شما بود» (قَدْ کانَ لَکُمْ آیَةٌ فی فِئَتَیْنِ الْتَقَتا).

«یک گروه در راه خدا نبرد مى کرد، و گروه دیگر کافر بود» و در راه شیطان و بت (فِئَةٌ تُقاتِلُ فی سَبیلِ اللّهِ وَ أُخْرى کافِرَةٌ).

چرا عبرت نگیرید، در حالى که یک ارتش کوچک و تقریباً فاقد ساز و برگ جنگى اما با ایمان استوار، و محکم بر ارتش که چند برابر او بود، از نظر وسایل جنگى و تعداد نفرات، پیروز گشت.

اگر تنها فزونى نفرات و امکانات مى توانست کارگشا باشد، باید در جنگ بدر، ظاهر شده باشد، در حالى که نتیجه معکوس بود، پس از آن مى افزاید: «آنها (مشرکان) این گروه (مؤمنان) را با چشم خود دو برابر آنچه بودند مشاهده مى کردند» (یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ).

یعنى اگر مؤمنان 313 نفر بودند، در چشم کفار بیش از 600 نفر جلوه مى کردند تا بر وحشت آنها بیفزاید، و این خود یکى از عوامل شکست کفار شد.

این موضوع علاوه بر این که یک امداد الهى بود، از جهتى طبیعى نیز به نظر مى رسد; زیرا وقتى نبرد شروع شد، و ضربات کوبنده مسلمانان که از نیروى ایمان مایه مى گرفت بر پیکر لشکر دشمن وارد شد، چنان مرعوب و متوحش شدند که فکر مى کردند نیروى دیگرى همانند آنان به آنها پیوسته است و با دو برابر قدرت اول، صحنه جنگ را در اختیار گرفته اند، در حالى که قبل از شروع جنگ مطلب بر عکس بود، آنها چنان با دیده حقارت به مسلمانان نگاه مى کردند که تعدادشان را کمتر از آنچه بود، تصور مى کردند.

یا به تعبیر دیگر، خدا مى خواست قبل از شروع جنگ، تعداد مسلمانان در نظر آنان کم جلوه کند، تا با غرور و غفلت وارد جنگ شوند، و پس از شروع جنگ دو برابر جلوه کند، تا وحشت و اضطراب، آنها را فرا گیرد و منتهى به شکست آنان گردد، به عکس خداوند عدد دشمنان را در نظر مسلمانان، کم جلوه داد تا بر قدرت و قوت روحیه آنها بیفزاید.

این همان چیزى است که در آیه 44 سوره «انفال» نیز به آن اشاره شده است مى فرماید: وَ إِذْ یُریکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فی أَعْیُنِکُمْ قَلیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً: «به یاد آرید، هنگامى را که با دشمن در میدان جنگ روبرو شدید، خداوند آنها را در نظر شما کم جلوه مى داد (تا روحیه شما براى نبرد ضعیف نشود) و شما را در نظر آنها کم جلوه مى داد (تا از شروع به جنگى که سرانجامش شکست آنها بود منصرف نشوند) تا خداوند کارى را که مى بایست انجام گیرد، صورت بخشد».

یعنى شما نترسید و با کمال قدرت وارد جنگ شوید، آنها نیز در آغاز با غرور و بى اعتنائى وارد جنگ شوند، و سپس صحنه دگرگون گردد، و مسلمانان بیش از آنچه بودند، در نظر دشمنان جلوه کنند و به شکست آنان در این نبرد سرنوشت ساز منتهى گردد.(2)

در بعضى از روایات آمده است: یکى از مسلمانان مى گوید: قبل از جنگ بدر به دیگرى گفتم: آیا فکر مى کنى، کفار هفتاد نفر باشند.

گفت: گمان مى کنم صد نفرند، ولى هنگامى که در جنگ پیروز شدیم، و اسیران فراوانى از آنها گرفتیم به ما خبر دادند که آنها هزار نفر بودند.(3)

سپس مى افزاید: «خداوند هر کس را بخواهد با یارى خود تقویت مى کند» (وَ اللّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشاءُ).

همان گونه که بارها گفته ایم، خواست و مشیت خدا بى حساب نیست و همواره آمیخته با حکمت او است، و تا شایستگى هایى در افراد نباشد آنها را تأیید و تقویت نمى کند.

قابل توجه این که: تأیید و پیروزى خداوند در این حادثه تاریخى، نسبت به مسلمانان دو جانبه بود، هم یک «پیروزى نظامى» بود و هم یک «پیروزى منطقى».

از این نظر پیروزى نظامى بود که ارتش کوچکى با نداشتن امکانات کافى بر ارتشى که چند برابر او بود و از امکانات فراوانى بهره مى گرفت پیروز شد.

و اما پیروزى منطقى از این نظر بود که: خداوند صریحاً این پیروزى را قبل از آغاز جنگ، به مسلمانان وعده داده بود، و این دلیلى بر حقانیت اسلام شد.

در پایان آیه، مى فرماید: «در این، عبرتى است براى صاحبان چشم و بینش» (إِنَّ فی ذلِکَ لَعِبْرَةً لاِ ُولِی الأَبْصارِ).

آرى، آنها که چشم بصیرت دارند، و حقیقت را آن چنان که هست مى بینند از این پیروزى همه جانبه افراد با ایمان درس عبرت مى گیرند، و مى دانند سرمایه اصلى پیروزى ایمان است و ایمان.(4)


1 ـ آنچه در بالا آمد از «مجمع البیان» (ذیل آیه مورد بحث) نقل شده است ولى در «کامل ابن اثیر»، جلد 3، صفحه 136 (جلد 1، صفحه 539، دار احیاء التراث العربى، بیروت، طبع اول، 1408 هـ ق) و در برخى از منابع ذیل آمده است: وَ کانَ جَمِیْعُ مَنْ قُتِلَ مِنَ الْمُسْلِمِیْنَ بِبَدْر أَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً سَتَّةٌ مِنَ الْمُهاجِرِیْنَ وَ ثَمانِیَةٌ مِنَ الأَنْصارِ: «جمیع کسانى که از مسلمانان در بدر کشته شدند، چهارده نفر بوده اند، شش نفر از مهاجرین و هشت نفر از انصار».

«بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 205، 206 و 360 ـ «مستدرک سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 300، انتشارات جامعه مدرسین، 1419 هـ ق ـ «تاریخ طبرى»، جلد 2، صفحه 171، مؤسسه اعلمى مطبوعات ـ «البدایة و النهایة»، جلد 3، صفحه 366، دار احیاء التراث العربى، بیروت، طبع اول، 1408 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 320 و 409، مؤسسه اسماعیلیان ـ تفسیر «ابن کثیر»، ذیل آیه ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 10، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.

2 ـ تفسیرى که در بالا گفته شد، روى این نظر است که در آیه مورد بحث، مرجع ضمیر «یَرَوْنَ» کفار و مرجع ضمیر «هُمْ» مسلمانان باشد، و این روشن ترین تفسیر آیه است که با آیه 44 سوره «انفال» نیز سازگار است، اگر چه مفسران احتمالات دیگرى درباره مرجع ضمیرهاى فوق داده اند. شرح بیشتر درباره این موضوع، ذیل آیات 41 تا 45 سوره «انفال»، در جلد هفتم به خواست خدا خواهد آمد.

3 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 1268، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «ابن کثیر»، ذیل آیات مورد بحث ـتفسیر «جامع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ «عِبْرَةٌ» در اصل از ماده «عبور» گرفته شده است که به معنى گذشتن از حالى به حال دیگر، یا از جائى به جاى دیگر است، و به اشک چشم «عَبْرَة» (بر وزن حسرت) مى گویند; زیرا از چشم عبور مى کند و به کلمات که از زبان ها و گوش ها مى گذرد نیز عبارت مى گویند، و عبرت گرفتن از حوادث نیز به خاطر آن گفته مى شود که انسان از آنچه مى بیند مى گذرد، و از حقایقى در پشت سر آن آگاه مى شود.

............................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 08 مرداد 1402 11:42

مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ.

امام(عليه السلام) فرمود: كسى كه يقين به پاداش دارد در بخشش، سخاوتمند است.

 

شرح و تفسير

سخاوتمند باش

امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به يكى از مهم ترين انگيزه هاى انفاق و بخشش در راه خدا اشاره كرده مى فرمايد: «كسى كه يقين به پاداش و عوض داشته باشد در بخشش سخاوت به خرج مى دهد»; (مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ). از جمله غرائز مسلم انسان جلب منفعت و دفع ضرر است; انسان هميشه مى خواهد كارى انجام دهد كه سودى براى او داشته باشد يا ضررى را از او دور سازد و در همين راستا حاضر مى شود مواهبى را كه در اختيار دارد براى رسيدن به امور مهم ترى هزينه كند و تمام تجارت هاى مادى با همين انگيزه صورت مى گيرد. در تجارت معنوى كه قرآن نيز از همين لفظ براى آن استفاده كرده (مانند آيه شريفه (هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِيكُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِيم)) نيز بر همين اساس كار مى كند، بنابراين كسانى كه به وعده هاى الهى ايمان و يقين داشته باشند و بدانند در برابر هر انفاق در راه خدا، بهتر و بيشتر از آن را در اين دنيا يا در آخرت و يا در هر دو دريافت مى كنند هرگز در انفاق كردن ترديدى به خود راه نمى دهند; سخاوتمندانه مى بخشند و از اموال و ثروت هاى خود در اين راه با روى گشاده استقبال مى كنند. قرآن مجيد مى فرمايد: «(وَمَا أَنفَقْتُمْ مِّنْ شَىْء فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ); و هر چيزى را (در راه خدا) انفاق كنيد، عوض آن را مى دهد (و جاى آن را پر مى كند)، و او بهترين روزى دهندگان است». البته انسان گاه تنها با ظن و گمانِ عوض نيز اموالى را كه در دست دارد هزينه مى كند تا چه رسد به اين كه يقين داشته باشد. او در حال يقين بهتر و بيشتر خواهد پرداخت. احاديث فراوانى از معصومين در تأثير انفاق در راه خدا در بركات مادى و معنوى نقل شده است كه نشان مى دهد اين كار هم دنياى انسان را رونق مى بخشد و هم مايه نجات او در آخرت است. در حديثى از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) مى خوانيم كه يكى از دوستان آن حضرت خدمتش رسيد امام(عليه السلام)فرمود: «هَلْ أنْفَقْتَ الْيَوْمَ شَيْئاً؟; آيا امروز چيزى در راه خدا انفاق كرده اى؟» گفت: نه به خدا سوگند. فرمود: «فَمِنْ أَيْنَ يُخْلِفُ اللهُ عَلَيْنا أنْفِقْ وَلَوْ دِرْهَماً واحِداً; چگونه خداوند عوض به ما مى دهد (اگر چيزى انفاق نكنيم) برو انفاق كن، هر چند يك درهم باشد». در حديث ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمده است كه فرمود: «تَصَدَّقُوا فَإنَّ الصَّدَقَةَ تَزيدُ فِى الْمالِ كَثْرَةً وَتَصَدَّقُوا رَحِمَكُمُ اللهُ; صدقه بدهيد كه مال انسان را افزون مى كند. صدقه بدهيد خدا شما را رحمت كند». در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه فرمود: «إنَّ الصَّدَقَةَ تَقْضِى الدِّين وَتَخْلُفُ بِالْبَرَكَةِ; صدقه موجب اداى دين مى شود و بركاتى به جا مى گذارد». البته اين در مورد كسانى است كه در اعمال نيك همواره انتظار عوض دارند اما مخلصان واقعى، آنها هستند كه براى جلب رضاى الهى انفاق مى كنند همان گونه كه در سوره «دهر»، آيه 9 آمده است: (إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لاَ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَآءً وَلاَ شُكُوراً)

یکشنبه, 08 مرداد 1402 11:50

به مدد معماری هوشمندانه و شجاعت امام سجاد(ع)، یاد و خاطره شهدای کربلا زنده ماند. این مقاله درصدد است راهبردهای امام را به منظور پاس داشت فرهنگ عاشورا مورد بررسی قرار دهد. از این رو سؤال این پژوهش آن است که راهبردهای امام سجاد(ع) در زنده نگه داشتن و ترویج فرهنگ عاشورا و شهیدان دشت کربلا چه بود؟ این پژوهش به شیوه توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای صورت گرفت. نتایج حاصل از پژوهش آن است که با توجه به شرایط زمانی امام و قتل و سرکوبِ شیعیان توسط خلفای اموی و کارگزارانِ ایشان، امام سجاد(ع) از حربه سیاسی (مبارزه منفی) و فرهنگی بهره برده و موفق شد فرهنگ عاشورا را زنده نگه دارد و به نسل های بعد انتقال دهد.

 

مقدمه

پس از گذر سال ها، هنوز حماسه عظیم عاشورا کربلا فراموش نشده و نسل به نسل، همچنان ادامه و انتقال می یابد. این حماسه نه تنها نمادِ جاودان آزادی خواهی و ظلم ستیزی است؛ بلکه در سایه ذکاوت و درایت ائمه اطهار(ع)، شیعیان و دوست داران حقیقیِ راه اباعبدالله الحسین(ع) ادامه یافته و هر ساله شاهد احیای مراسم عزاداری و تعزیه در ایران و سایر کشورهای اسلامی و حتی غیراسلامی هستیم.

بی شک در طول تاریخ پرفراز و نشیب دنیای اسلام، حرکت ها و قیام های بسیاری به وقوع پیوسته است. لیکن هیچ حرکتی، پویایی و برجستگی خون و پیام قیام عاشورا را ندارد. اما آنچه بیش از همه واقعه کربلا را پرفروغ و سازنده جلوه داده، سیره ائمه اطهار(ع) و جهت گیری های آنان در قبال این رویداد عظیم بشری است.

با نگاهی مختصر به زندگی امام حسین(ع) و امام بعدی - امام سجاد(ع) - این امر فهمیده می شود که تفاوت بسیار زیادی در جهت گیری های آن دو بزرگوار در قبال حاکمان زمانه وجود داشته است؛ چراکه امام حسین(ع) به جهاد و نبرد علیه خلیفه جور اموی - یزید - پرداخت، ولی امام سجاد(ع) به دلیل شرایط خفقان و سرکوب شیعیان و اهل بیت(ع)، دست به مبارزه فرهنگی (منفی) زده و از قیام علنی و سیاسی علیه حکومت اموی و خلفای آن پرهیز کرد.

با این توضیحات، سؤال و دغدغه این پژوهش آن است که راهبردهای سیاسی و فرهنگی علی بن الحسین سیدالساجدین(ع) به عنوان تنها باقی مانده فرزندِ ذکور خاندان امامت، در زنده نگه داشتن و ترویج و گرامی داشت فرهنگ عاشورا و یاد و خاطره امام حسین(ع) و شهدای دشت کربلا چه بوده است؟ این پژوهش به شیوه توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع روایی و تاریخی موجود در کتابخانه ها و نگاهی تحلیل گر، انجام گرفته است.

در زمینه پیشینه این پژوهش اثری شاخص یافت نشد و تنها در کتاب هایی که در باب زندگی نامه امام سجاد(ع) نگاشته شده است، می توان مواردی را یافت. از این رو این مقاله به صورت مستقل و منسجم در پیِ یافتن راهبردهای امام سجاد(ع) در ترویج و گرامی داشت واقعه عاشورا با استفاده از منابع روایی و تاریخی و به شیوۀ تحلیل گزارش های روایی و تاریخی به دست آمده است.

پس از این مقدمه، نخست به بررسی شرایط سیاسی، دینی و فرهنگیِ امام علی بن الحسین(ع) در زنده نگه داشتن رویداد عظیم کربلا و حماسه آفرینان آن (امام حسین(ع) و یاران ایشان) پرداخته می شود.

1. شرایط سیاسی عصر امام سجاد(ع)

امویان پس از صلح امام حسن(ع) در سال 41ق، به طور علنی و رسمی خلافت را به دست گرفتند. بنیان گذار این سلسله معاویه بن ابوسفیان، یزیدبن معاویه و معاویه بن یزید (معاویه دوم) بودند که در طی سال های 41-64ق به حکومت پرداختند. لیکن با کناره گیری معاویه دوم از قدرت، در کنگره جابیه، اعضای حزب یمنی و بزرگان سپاه، مروان بن حکم را به قدرت رساندند و بدین طریق خلافت از شاخه سفیانی به مروانی منتقل گردید. (64-132ق)که اولین آن ها مروان بن حکم و آخرین آن ها مروان بن محمد بود. (طقوش، 1387: 85). از این رو امام(ع)، از نخستین روز امامت تا پایان مدتِ امامت خویش، با خلفایی چون یزیدبن معاویه(60-64ق)، معاویه بن یزید(64ق)، مروان بن حکم (64 -65 ق)، عبدالملک بن مروان (65 -86ق) و ولید بن عبدالملک (86 -96ق) هم زمان بود. (همان: 253)

باید افزود با توجه به حاکمیت بنی امیه بر دنیای اسلام، امام سجاد(ع) در اوضاع سیاسی سختی روزگار می گذراند. از این رو درباره شرایط آغاز امامت علی بن الحسین(ع) گفته شده است: علی بن الحسین(ع) امامت خود را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی دشوار عهده دار گردید. (مسعودی، 1426: 168)

از این گزاره تاریخی می توان فهمید که شرایط در زمان امام سجاد(ع) بسیار سخت بود و علناً نمی توانست به مبارزه سیاسی دست بزند و تنها از طریق تقیه که همان مبارزه فرهنگی بود، به مبارزه با حکومت پرداخت. به نحوی که دعاهای صحیفه سجادیه مبنی بر وجود ظلم و ستم حاکمان جامعه دال بر این امر دارد.

سرانجام امام سجاد(ع) در محرم سال 94 یا 95ق به زهر ولید بن عبدالملک مسموم شده و به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در کنار قبر عموی خویش امام حسن(ع) مدفون شد. (قمی، 1361: 196 و 197؛ یعقوبی، بی تا: 2/303؛ ابن کثیر، 1407: 9/114)

2. شرایط دینی - فرهنگی عصر امام سجاد(ع)

بی شک امام سجاد(ع) از نظر علمی در میان مسلمانان و بالأخص شیعیان از موقعیت و منزلتی والا برخوردار بود؛ چنان که پس از واقعه حره، مسلم بن عقبه با این که از مردم مدینه به عنوان برده یزید بیعت گرفت، لیکن با امام در نهایت توجه و احترام برخورد کرده و مقرری بدان حضرت پرداخت (ابوحنیفه دینوری، 1368: 266؛ اربلی، 1381: 2/516). از سوی دیگر به دلیل تدریس فقه و حدیث مورد توجه محدثان بوده است. از این رو مورخان در کتب خویش از مقام علمی امام(ع) ستایش کرده اند.

ابن سعد - از بزرگ ترین محدثان قرن سوم هجری - امام(ع) را چنین توصیف می کند:

کان علی بن الحسین ثقه مامونا کثیرالحدیث عالیا رفیعا ورعا. (ابن سعد، 1410: 5/172)

ابن حجر عسقلانی می نویسد:

در میان قریش بهتر از علی بن الحسین(ع) نبوده، وی فقیه ترین فرد مدینه است. (ابن حجر عسقلانی، 1426: 7/305)

ابن کثیر در تاریخ خویش از قول زهری محدث بزرگ قرن دوم می نویسد:

علی بن الحسین(ع) افقه و برترین مردم زمانش بود. (ابن کثیر، 1407: 9/108)

بنابراین با توجه به وجاهت اجتماعی و جایگاه علمیِ امام(ع) در نشر عقاید اصیل اسلامی پس از واقعه کربلا، به دلیل آن که فرزندان امام حسین(ع) به نام های علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) به شهادت رسیدند، نسل امامت تنها از طریق امام سجاد(ع) باقی ماند. بنابراین آن حضرت، همراه کاروان به اسیری به کوفه و شام برده شد. در این سفر، امام سرپرست و تکیه گاه اسیران بودند و با سخنرانی های خویش در کوفه و شام، حکومت اموی و شخص یزید بن معاویه را رسوا نموده و با شناساندن ماهیت یزیدیان، پیام عاشورا را به گوش مردم رساند و پس از بازگشت از شام، در مدینه رحل اقامت افکنده و در این مدتِ 34 سال، پس از واقعه عاشورا به تربیت شاگردان و تدریسِ فقه و حدیث گام برداشت و کنیزان و غلامان را خریده و پس از تربیت اسلامی، آزادشان می ساخت.

در این زمان خلفای اموی و کارگزاران وی، لباس های فاخر بلند و گران قیمت می پوشیدند (ابوالفرج اصفهانی، 1415: 1/248 و 9/180). از سوی دیگر امویان با رواج دادن شعر و پرداخت مبالغ هنگفت به شاعرانی چون أخطل و جریر سعی داشتند تا مفاخر دوره جاهلی خود را زنده کرده (همو: 4/427 و 428) و از این طریق در پی مبارزه با مناقب و فضایل اهل بیت(ع) بودند تا نامشان را از اذهان مردم پاک کنند. باید افزود که مورخان معتقدند پس از مرگ معاویه و قدرت یابیِ یزید بن معاویه، شهر مکه و مدینه علناً به مرکز لهو و لعب، آوازه خوانی، رقص، قماربازی، غنا و موسیقی تبدیل شد (همو: 1/72 و73) و آوازه خوانان و رقاصان در مدینه مجالس مختلط ترتیب می دادند (شریف قرشی، 1409: 2/410 و 411). کار به جایی رسید که فرهنگ بی بند و باری، گریبان گیر قاضیان و فقیهان شهر گردید (جعفریان، 1375: 1/181).

3. اقدامات امام سجاد(ع) در ترویج و احیای فرهنگ عاشورا

امام سجاد(ع) در طولِ امامت خویش، با اتخاذ شیوه تقیه به مبارزه با حکومت اموی پرداخت و دست به اقدامات فرهنگیِ خاصی در جهت احیا و ترویج فرهنگ عاشورا و زنده نگه داشتن یاد و خاطره امام حسین(ع) و شهدای کربلا زد که بنا بر مستندات روایی و تاریخی به شرح زیر است:

3-1. پند و ارشاد امت از طریق موعظه و دعا

اولین راهبرد عملی امام سجاد(ع) در راه احیای فرهنگ عاشورا، پند و ارشاد امت به دو طریق موعظه و دعا بوده است. از این رو امام بنا به وضعیت و شرایط زمانیِ حکومت امویان، نمی توانستند مفاهیم مورد نظرشان را به صورت آشکار و صریح بیان کنند. بنابراین از شیوه موعظه استفاده کرده و مردم را با اندیشه های صحیح اسلامی و وقایع کربلا آشنا می ساخت. بنابراین حضرت در هر روز جمعه در مسجدالنبی(ص)، بیانات و مواعظ خویش را برای یارانِ خویش و عامه مردم ایراد می نمود. امام(ع) در یکی از این مواعظ می فرماید:

ای مردم! پرهیزکار باشید و بدانید که به سوی خدا بازخواهید گشت. آن روز هر کس آنچه را که از نیک و بد انجام داده نزد خود حاضر خواهد یافت و از نخستین چیزها که در قبر سؤال می شود، از پروردگارت است که او را عبادت می کنید و از پیامبری است که او را به سوی شما فرستاده اند و از دینی است که از آن پیروی کرده اید و از کتابی است که آن را تلاوت می کنید و از امامی است که ولایت او را پذیرفته اید. (کلینی، 1407: 8/73؛ ابن شعبه حرانی، 1404: 249)

روشن است که امام(ع) در این کلام خویش از روش تقیه بهره برده و ذهن های بیدار را به این مقصد رهنمون می سازد که در قیامت از امامی که ولایت او را پذیرفته اید، سؤال خواهد شد و پاسخ شما چیست؟ حال آن که امام حسین(ع) بارها در کربلا خطاب به مردم کوفه فرمود:

آیا می دانید من امام شما هستم و پدر و مادر و جدم چه کسانی اند؟

امام با این سخن می فهماند که شما راه حق را نپذیرفته و سر تعظیم در نزد خلفای جور اموی فرود آورده اید.

از دیگر راه کارهای متوجه شناختن مردم به مقام اهل بیت(ع)، پند و ارشاد امت از طریق دعاست که حضرت اهداف و مقاصد خویش را در قالب دعا و مناجات بیان کرده است که شامل 54 دعاست و به نام صحیفه سجادیه بوده که در میان اهل حدیث به اخت القرآن و زبور آل محمد(ص) شهرت یافته است. در این دعاها علاوه بر مناجاتِ با خدا، امام(ع) ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی عصر خویش به ویژه مقام ولایت پیامبر(ص) و اهل بیتش(ع) را بیان می نمود. همچنین امام(ع) در زمانی که حتی قرار دادن نام علی بر فرندان تقبیح می شد و افراد به این دلیل مورد تهدید قرار می گرفتند؛ در دعاهای خویش تعابیری چون: «اللهم صل علی عبدک محمد و آله»، «علینا بمحمد و آله» و «صلوات الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الأخیار الأنجبین» (علی بن الحسین(ع)، 1376: 34و 52 و 133و184 و232) را بارها تکرار نموده است و بدین نحو در پی القای این مطلب است که امامان معصوم(ع) نه تنها فرزندان علی(ع)، بلکه بنا به آیه قرآن مصداق بارز فرزندان رسول خدا(ص) هستند که اطاعت از آنان بر تمام مسلمانان واجب است.

3-2. برملا ساختن ماهیت پلید اموی از طریق خطبه خوانی امام سجاد(ع) در کوفه و شام

راهبرد دیگر امام(ع) برای زنده نگه داشتن قیام عاشورا، برملا ساختن ماهیت پلید اموی از طریق خطبه خوانی در کوفه، شام و مدینه است تا مردم از اوضاع جامعه آگاه شده و گول تبلیغاتِ دستگاه اموی را نخورند. بنابراین امام(ع) برای معرفی خاندان اهل بیت(ع) دست به ایراد سخنرانی زد؛ زیرا امویان در قلمرو خویش بر ضد اهل بیت(ع) گام برمی داشتند و امام با بهره مندی از سخنرانی هایش، در پی آن بود تا جامعه اسلامی، به خاطر تقابل میان دو گروه اهل بیت(ع) و امویان به حقانیت جریان اهل بیت(ع) پی ببرند و شاید به همین علت بود که خطبه شام را به معرفی خود اختصاص داد و نسبت خود با پیامبر (ص) را در آن منبر پر مخاطب به همگان گوشزد نمود. از جمله برخورد مرد شامی با امام سجاد(ع) است که امام(ع) با توجه به آیات قرآن (شوری: 33؛ احزاب: 33) اهل بیت حقیقی پیامبر(ص) - نه آنچه امویان می گفتند - را به آن پیرمرد شناساند تا جایی که آن پیرمرد توبه کرد و سرانجام به دست یزید به شهادت رسید. (ابن طاووس، 1348: 176-178؛ مجلسی، 1403: 45/129)

در روایتی دیگر و از کاخ یزید روایت شده که سر امام حسین(ع) را در مقابل امام(ع) و کاروان اسرا آوردند و یزید به خطیبی سخنور گفت: دست این جوان را بگیر و کنار منبر ببر و مردم را از بدفکری پدر و جد او و جداییِ آن ها از حق و سرکشی آن ها بر ما آگاه ساز.

آن خطیب هم از ذکر هیچ زشتی درباره این خاندان فروگذار نکرد. هنگامی که از منبر فرود آمد، امام سجاد(ع) برخاست و حمد و سپاس خدا را گفت و پس از درود بر پیامبر(ص) فرمود:

ای مردم! خدای متعال پرچم هدایت و عدالت و پرهیزگاری را در ما اهل بیت قرار داد و پرچم گمراهی و نابودی را در غیر ما قرار داد. ما اهل بیت شش ویژگی داریم و هفت ویژگی به ما اختصاص دارد. خداوند علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در دل های مؤمنان را به ما ارزانی داشته و ما را به این هفت ویژگی بر دیگران برتری داده است؛ پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا (حمزه) و حسن(ع) و حسین(ع) از ما هستند.... ای مردم! هر کس مرا شناخت که شناخت و هرکس که مرا نشناخت من خود را برایش معرفی می کنم. این منم! فرزند مکه و منی و فرزند مروه و صفا! من فرزند بهترین کسی هستم که طواف و سعی نمود. من فرزند همانم که شبانه از مسجدالحرام به مسجدالأقصی برده شد. من فرزند آنم که جبرئیل(ع) او را به سدره المنتهی برد. من فرزند آنم که ملائکه آسمان با او نماز گزاردند. من فرزند پیامبری هستم که پروردگار بزرگ به او وحی نمود. من فرزند محمد مصطفی(ص) و علی(ع) مرتضایم. من فرزند آنم که پیشاپیش رسول خدا(ص) با دو شمشیر و دو نیزه می جنگید و دو بار هجرت کرد و دو بار بیعت کرد و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم برهم زدنی به خدا کفر نورزید. (ابن شهرآشوب، 1379: 4/168 - 169؛ طبرسی، 1403: 2/310 -312؛ حسینی موسوی، 1418: 2/391-396)

بنابراین، سخنان امام(ع) در مجالس شام در سه بخش تبیین می گردد:

1. بیان ویژگی هایِ اهل بیت(ع) که در شام ملموس تر از کوفه است.

2. بیان رابطه خویشاوندیِ خود با پیامبر(ص) و امام علی(ع) و بیان مناقب آنان.

3. تهییج عواطف و احساسات مسلمانان به واسطه نوحه خوانی و عزاداری بر امام حسین(ع) و یاران شهیدش.

از سوی دیگر امام سجاد(ع) در کوفه نیز در میان مردم به پاخاست و خطاب به مردم کوفه، فرمان سکوت داد. پس همگان سکوت کردند و امام(ع) پس از حمد و ثنای خداوند و یاد از پیامبر(ص) و تجلیل حضرت، آن گونه که سزاوار بود؛ فرمود:

مردم! آن کس که مرا شناخته شناخت و آن کس که مرا نشناخت خود را معرفی می کنم. من علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبم. من فرزند مذبوح در کرانه شط فراتم و نعمتی که حق او بود از سلب شد. من فرزند آنم که هتک حریمِ حرمتِ وی شده و زنان و فرزندانش به اسارت گرفته شده است! من فرزند کسی هستم که او را بدون دفاع کشتند و افتخار این شهادت ما را بس است.

ای مردم! شما را به خدا سوگند می دهم، آیا می دانید که به پدرم نامه نوشتید و او را فریب دادید و با او پیمان بستید و بیعت کردید و سپس آن گاه رهایش کرده و کمر به قتلش بستید؟ نابود گردید بدان چه برای خود از پیش فرستادید و چه بد اندیشه ای دارید. با کدام دیده، می توانید به رسول الله(ص) بنگرید آن گاه که این سخن را پیش کشد: «عترتم را کشتید و حرمتم را هتک کردید، پس شما از امت من نیستید.»

سپس فرمود:

خدا رحمت کند کسی را که نصیحت مرا بپذیرد و وصیت مرا در موردِ خدا و پیامبر(ص) و اهل بیتش حفظ کند، چه او الگوی نیکوی ماست.

همگان گفتند:

ای فرزند رسول الله! همه ما سامع و مطیع و حافظ ذمه شماییم. (در خط تسلیم و اطاعت فرمان توایم).

امام در جواب مردم کوفه فرمود:

هیهات! هیهات! ای نیرنگ بازان بی وفا! آیا می خواهید با من آن کنید که از پیش با پدرم کردید؟ دیروز بود که پدرم را در حالی که اهل بیتش با او بودند، به شهادت رساندید و هنوز مصیبت رسول خدا(ص) و داغ پدرم و فرزندانش و جدم فراموش نشده و موی رخسارم را سفید کرده و تلخی آن در حلقوم و حنجره ام به جاست و اندوه آن در سینه ام باقی مانده است و خواهش من آن است که نه با ما باشید و نه علیه ما. (ابن شهرآشوب، 1379: 4/115؛ طبرسی، 1403: 2/305 و306؛ ابن نما حلی، 1406: 89 و90)

از مجموعه خطبه های امام سجاد(ع) در شام و کوفه می توان چنین فهمید که معرفیِ اهل بیت(ع) در شام ضرورت بیشتری داشت؛ چراکه مردم شام همانندِ مردم کوفه با اهل بیت(ع) آشنا نبودند و از سوی دیگر تحت تأثیر تبلیغات شدید آل ابی سفیان علیه خاندانِ رسالت و امامت قرار داشتند. لذا مهم ترین برنامه امام(ع) در شام، معرفی خاندان اهل بیت(ع) و نقل فضایل آن هاست. همچنین پرده برداشتن از جنایت ها و ددمنشی های امویان با سخنرانی عمومی و افشاگرانه خود در کوفه، شام و مدینه به معرفی خاندان عصمت و طهارت(ع) و بیان حقانیت راه امام حسین(ع) و بیداریِ وجدان مردم پرداخت و خود به عنوان یک راوی عمل نموده و با سخنرانی هایش، اذهان خفته را بیدار و اصول و برنامه های معارفِ وحیانیِ قرآن و پیامبر(ص) و پدران بزرگوارش را بیان نمود. (محمدزاده، 1392: 165)

3-3. به کارگیری روش سیاسی - عاطفی (گریه)

یکی دیگر از راه کارهای مناسب سیاسی -عاطفی امام سجاد(ع) در جهتِ ترویج گرامی داشت حادثه عظیم کربلا، گریه است. باید افزود یکی از القاب حضرت، البکاء (زیاد گریه کننده) است و از این رو امام صادق(ع) وی را جزو پنج تن از گریه کنندگان عالم در آورده است که این امر خود، به نوعی تداعی گرِ واقعه کربلاست (ابن بابویه، 1362: 1/272؛ معروف الحسنی، 1382: 2/124). در جایی دیگر، امام صادق(ع) در وجه تسمیه البکاء می فرماید:

جدم علی بن الحسین(ع)، به مدت بیست سال بر پدرش گریست. (ابن قولویه، 1356: 107؛ ابن بابویه، 1376: 141)

گفتنی است امام(ع) برای آن که واقعه عظیم کربلا در اذهان مردم جاودانه بماند و به دست فراموشی سپرده نشود، با گریه بر شهیدان و زنده نگه داشتن خاطره آنان در واقع مشروعیت حکومت اموی را زیر سؤال می برد. شکی نیست که گریه های ایشان ریشه عاطفی داشته؛ زیرا عظمت و بزرگی مصایب روز عاشورا به قدری دلخراش بود که هیچ بیننده و نظاره کننده ای آن حادثه را تا زنده بود فراموش نمی کرد؛ لیکن امام(ع) می خواست با گریه های خویش، ظلم و جنایت های حکومت اموی از خاطره ها محو نگردد. منابع روایی از قول یکی از غلامان امام زین العابدین(ع) می گوید: روزی پس از سر برداشتن امام(ع) از سجده، دیدم که محاسن ایشان از اشک خیس شده بود. پس خوراکی در برابرش گذاشتم و به امام گفتم: «فدایت شوم! می ترسم به خاطرِ گریه فراوان از دست بروی!»

امام(ع) فرمود:

از غم و اندوه خود، به خدا شکوه می برم! همانا یعقوب نبی(ع) دوازده پسر داشت و خداوند یکی از آن ها را از مقابل چشمانش پنهان ساخت و از شدت بسیاریِ گریه، چشمانش سپید شد. حال آن که پسرش زنده بود، در حالی که من شاهد شهادت پدر، برادران، عموها و عموزادگانم بودم که آن ها را سر بریدند و عمه ها و خواهرانم را دیدم که به اسارت برده شدند. پس چگونه اندوه من پایان یابد و گریه من کم شود؟ (ابن قولویه، 1356: 107؛ ابن طاووس، 1348: 210؛ مجلسی، 1403: 46/110)

در نگاهی کلی، علتِ این گریه مداومِ امام، آن بود تا مردم متوجه عمق حادثه شده و آن را از یاد نبرند. بنابراین گریه طولانی بیست ساله امام سجاد(ع) بر مصیبت سیدالشهداء(ع) در واقع نوعی اعتراض سیاسی به قاتلان سیدالشهداء(ع) و خلفای جور اموی بود. اعتراض کسی که هیچ رسانه ای برای فریاد زدن و ستاندن حق خویش در اختیار نداشت. این اعتراض و گریه ها از سوی دیگر موجب زنده نگه داشتن یاد کربلا بود؛ زیرا قیام کربلا و ماجرای شهادت سیدالشهداء(ع) آغاز راه و بستری بود که حرکت سایر ائمه هم مبتنی بر آن بود و طبق معارف شیعی حتی قیام مهدی(عج) نیز در همین بستر صورت می گیرد و با آن مرتبط است و از همین رو است که سیره تمام ائمه شیعه و حتی امام زمان(عج) بر زنده نگه داشتن این مصیبت بوده و است.

3-4. زیارت قبر امام حسین(ع) و سفارش آن به دوستان

از راهبردهای عملی امام سجاد(ع) که خود نیز بدان مداومت داشت، زیارت قبر امام حسین(ع) و سفارش آن به دوستان و شیعیان مخلص بود. از این رو امام پس از ورود به مدینه، دست از فعالیت های آشکار و صریح علیه دولت اموی به دلیل وجودِ جوِ اختناق و سرکوبِ کارگزارانِ اموی برداشت و بنا به نقلی در خارج از شهر مدینه در منطقه ینبع، زیر خیمه و چادری، زندگی خویش را سپری می کرد. امام باقر(ع) در این باره می فرماید:

پدرم بعد از شهادت پدرش چندین سال در بادیه و چادر زندگی کرد؛ زیرا ملاقات با مردم و رفت و آمد با آن ها را خوش نداشت. امام زمانی که در آن بادیه به سر می برد، برای زیارت مرقد جدشان و پدر بزرگوارشان به عراق می رفت و کسی متوجه رفت و آمد ایشان نمی شد. (ابن طاووس، 1382: 2/43)

شیخ کلینی از بزرگان محدث شیعه در قرن چهارم هجری در رابطه با این نوع عملکرد و سیره امام سجاد(ع) می نویسد:

ایشان با توجه به وصیت جدشان که از ناحیه پروردگار رسیده بود، کناره گیری را اختیار نمود. چنان که امام صادق(ع) می فرماید: «وقتی جدمان امام سجاد(ع) عهده دار امامت گردید، مهر از وصیت جدش پیامبر(ص) برداشت و دید که در آن به او خطاب شده است: «یا علی! اطرق و أصمت؛ ای علی بن الحسین! وقتی عهده دار امامت شدی، چشم از خلق بپوش، ساکت باش، ملازم منزل خویش باش و پروردگارت را عبادت نما.» (کلینی، 1407: 1/281؛ ابن أبی زینب، 1397: 53)

به این سبب می توان گفت کناره گیری امام از اجتماع آن روز، عملی کاملاً پسندیده، عاقلانه و از روی مصلحت اندیشی بود؛ زیرا حاکمان اموی در پیِ نابودیِ رکنِ مهم دین؛ یعنی عترت پیامبر(ص) بودند و این هدف را با به شهادت رساندن امام حسین(ع) و یاران باوفایش و به اسارت بردن زنان و فرزندان خاندانش به اجرا در آورده بودند و اکنون نوبت امام سجاد(ع) تنها بازمانده اهل بیت(ع) بود. بنابراین لازم بود تا امام(ع) برای حفظ خویشتن، چند سالی از اجتماع کناره گیری نماید و ارتباط خویش را با مردم بسیار محدود کند تا حکومت به ایشان اطمینان کامل پیدا کند. از این روست که به شیعیان و خاندانش دستور تقیه می دهد تا با اتخاذ این سیاسی استراتژیک، هستی و دوام شیعه را تضمین نماید. (جعفری نوقاب، 1383: 122)

از سوی دیگر وقتی خود حضرت به زیارت مضجع شریف امام حسین(ع) و جد بزرگوارش امام علی (ع) می رفت، در دیدار با شیعیان مخلص خود به آنان نیز توصیه و تشویق به زیارت و گریه می نمود و در این باره می فرمود:

هر مؤمنی که به خاطرِ شهادت امام حسین(ع) بگرید و بر گونه اش اشک روان شود، خداوند او را وارد حجره ای در بهشت می کند و او زمان طولانی در آن جا به سر می برد. (ابن قولویه، 1356: 100؛ ابن بابویه، 1406: 83؛ ابن نما حلی، 1406: 14)

بنابراین امام(ع) با اتخاذ روش گریه بر مصائب کربلا و تشویق به زیارت قبر شریف امام حسین(ع)، به مردم پاس داشت مقام شهدای کربلا و فرهنگ عاشورا را می آموخت.

3-5. استفاده از نماد آب

یکی دیگر از نکات راهبردی امام سجاد(ع) در زنده نگه داشتن یاد عاشورا و مصیبت سیدالشهداء(ع)، استفاده از آب به عنوان یک نماد بود. از امام سجاد(ع) روایت شده که هرگاه آبی می نوشید، گریه می کرد. از ایشان درباره سبب آن پرسیدند، فرمود:

چگونه گریه نکنم در حالی که آب را برای جانوران و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه لب به شهادت رساندند؟ (ابن سعد، 1374: 5/163؛ مجلسی، 1403: 46/108)

بنابراین امام(ع) هر وقت شهادت خویشان و یاران پدرش را به یاد می آورد، به گریه می افتاد و این عملِ امام، بارها و در مناسبت های مختلف تکرار می شد. به این ترتیب آب به عنوان یک نماد برای یادآوری مصیبت سیدالشهداء(ع) در آن روزگار مورد توجه قرار گرفت به گونه ای که تا به امروز نیز این نماد جایگاه خود را در میان شیعیان اهل بیت(ع) حفظ کرده است (احمدزاده، 1392: 249). این راهبرد حیاتی از آن جا به دست می آید که به نقل از حضرت سکینه بنت الحسین(ع) از حلقوم بریده پدر بزرگوارش شنید که می گفت:

ای شیعه من! هرگاه آبی نوشیدید مرا یاد کنید، اگر از شهید و غریبی چیزی شنیدید باز هم مرا یاد کنید. (کفعمی، 1405: 741؛ نوری، 1408: 17/26)

3-6. ایجاد احساس گناه و پشیمانی در مردم

از راهبردهای بنیادین در ترویج فرهنگ عاشورا در میان مردم، ایجاد احساس گناه و پشیمانی در مردم بود. عاملی که امام(ع) به نحو جدی در کوفه، شام و حتی مدینه نیز به کار برد تا مردم را متوجه اشتباهشان نموده و اهداف قیام کربلا را روشن نماید. امام سجاد(ع) هنگام ورود به مدینه به طور جدی به عزاداری سیدالشهداء(ع) پرداخت و این جهت گیری به وضوح در رفتار امام چهارم پیدا بود.

هنگامی که کاروان اهل بیت به نزدیک مدینه رسید. امام سجاد(ع) دستور توقف داد و در آن جا خیمه ای بنا کرد و به بشیربن جذلم گفت: «هم اکنون به مدینه برو و خبر شهادت اباعبدالله الحسین(ع) و ورود ما را به مردم برسان.» بشیر پس از ورد به مدینه چنین گفت:

یا اهل یثرب لا مقام لکم بها

قتل الحسین و أدمعی مدرار

الجسم منه بکربلاء مضرج

و الرأس منه علی القناه بدار

سپس رو به مردم کرد و گفت:

علی بن الحسین(ع) با عمه ها و خواهرانش در بیرون شهر توقف کرده و من فرستاده او هستم که شما را از ماجرایی که بر آن ها رفته با خبر سازم. وقتی این خبر را به مردم رساندم در مدینه هیچ زنی نماند مگر این که با موی پریشان و شیون کنان از خانه خود بیرون آمد و من همانند آن روز را به یاد ندارم. امام(ع) در آن روز خطبه ای خواند که سراسر حزن و ماتم بود و مصایب سیدالشهداء (ع) را برای مردم بازگو کرد و سپس همراه با مردم بسیار گریست. (ابن نما حلی، 1406: 112-114؛ ابن طاووس، 1348: 197-202؛ مجلسی، 1403: 45/147-149)

از این جهت با توجه به عملکرد امام سجاد(ع) در بدوِ ورود به مدینه با خطبه خوانی و به گریه واداشتن مردم، اقدام آن ها مبنی بر تنها گذاشتن امام حسین(ع) را یادآور شد تا از این اقدامِ خود پشیمان شوند و به اهل بیت(ع) بیشتر نزدیک گردند و علوم و معارف الهی را از آنان فراگیرند. عملی که امام زین العابدین(ع) در کوفه و شام نیز تکرار کرد تا مردم حق اهل بیت(ع) و جایگاه ایشان را بشناسند.

3-7. ترغیب و تشویق مردم به فرهنگ جهاد و شهادت

از جمله راهبردهای دیگر امام سجاد(ع) در تبیین معارف عاشورا، ترغیب و تشویق مردم به فرهنگ جهاد و شهادت است؛ امری که امام به خوبی از عهده آن برآمد و در کلامی، سیمای حقیقی شیعه را چنین ترسیم کرده است:

شیعه راستین ما کسی است که در راه اهداف و برنامه هایمان جهاد و تلاش کند و با کسانی که به ما ستم می کنند درگیر شود و ظلم آنان را دفع کند تا این که خداوند حق را از ستم پیشگان باز گیرد.

از این رو امام(ع) با ارائه تصویر کاملی از ارزش جهاد در راه خدا و حدودِ آن و آرزوهای خود برای شهادت در راه خدا و تشویق و ترغیب مردم برای شناخت حقیقت جهاد و اقدام به آن با حفظ همه شرایط و ضوابط، کمال دین و جامعیت بینش سیاسی خود را به اثبات رساند (محمدزاده، 1392: 171). این امر باعث شد شیعیان حضرت، دست به قیام هایی چون توابین در عین الورده (65ق)، مختار ثقفی (66 ق) و زید بن علی(122ق) زده و با بذل جان و مال خویش در پی احیای فرهنگ ایثار، جهاد با دشمنان و شهادت در راه آموزه های اصیل شیعی بردارند.

نتیجه

با وجود آن که در میان حوادث طول تاریخ، هیچ حرکتی نمود، پویایی و برجستگی قیام عاشورا را ندارد، اما آن چه بیش از همه باعث شده است خون و پیام این رویداد عظیم تاریخی برای همیشه زنده بماند و بر تارک تاریخ بدرخشد، سیره راهبردی ائمه اطهار(ع) در زنده نگه داشتن و احیای فرهنگ آن است. بنابراین هر چند امام سجاد(ع) در محدودیت های شدید خلفای اموی و کارگزارانِ وی به سر می برد، اما با موضع گیری های مناسب توانست از فرهنگ عاشورا و دستاوردهای ارزشمند آن به صورت شایسته، پاسداری کند و راه حماسه آفرینان را تداوم بخشد.

این نوشتار نشان داد که امام سجاد(ع) با توجه به شرایط بحرانی زمانِ خود، برای زنده نگه داشتن یاد و راه سیدالشهدا(ع)، روش ها و رویکردهای فرهنگی خاصی داشت و در این زمینه اقدام های مهمی انجام داد؛ از جمله پند و ارشاد امت از طریق موعظه و دعا، برملا ساختن ماهیت پلید اموی از طریق خطبه خوانی در کوفه و شام، اتخاذ روش سیاسی - عاطفی (گریه)، زیارت قبر امام حسین(ع) و سفارش آن به دوستان، استفاده از نمادِ آب، ایجاد احساس گناه و پشیمانی در مردم و ترغیب و تشویق مردم به فرهنگ جهاد و شهادت.

بنابراین امام چهارم(ع)، همان مبارزه درازمدت اهل بیت(ع) را ادامه داد و راه را برای آیندگان هموار نمود.

منابع

- ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم (1397ق)، الغیبه، تحقیق: علی اکبر غفاری، چ1، تهران، نشر صدوق.

- ابن بابویه، محمد بن علی (1376)، الأمالی، چ6، تهران، نشر کتابچی.

- -------------------------- (1362)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، چ1، قم، نشر جامعه مدرسین.

- ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (1426ق)، تهذیب التهذیب، چ 1، بیروت، دارصادر.

- ابن سعد، محمد بن سعد (1410ق)، طبقات الکبری، تحقیق: محمدعبدالقادر عطا، چ1، بیروت، دارالکتب العلمیه.

- ---------------------------------- (1374)، طبقات الکبری، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، چ1، تهران، نشر فرهنگ و اندیشه.

- ابن شعبه حرانی، حسن بن علی (1404ق)، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، تحقیق: علی اکبر غفاری، چ 2، قم، نشر جامعه مدرسین.

- ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی (1379 ق)، مناقب آل ابی طالب(ع)، چ1، قم، نشر علامه.

- ابن طاووس، عبدالکریم بن احمد (1382ق)، فرحه الغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، چ2، نجف، دارالحیدریه.

- ابن طاووس، علی بن موسی (1348)، اللهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق: احمد فهری زنجانی، چ1، تهران، نشر جهان.

- ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356)، کامل الزیارات، تحقیق: عبدالحسین امینی، چ1، نجف، دارالمرتضویه.

- ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر (1407ق)، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر.

- ابن نما حلی، جعفر بن محمد (1406ق)، مثیرالأحزان، چ3، قم، نشر مدرسه امام مهدی(عج).

- ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین (1415ق)، الأغانی، چ 1، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

- ابوحنیفه دینوری، احمد بن داوود (1368)، اخبار الطوال، تحقیق: عبدالمنعم عامر، قم، دارالشریف الرضی.

- احمدزاده، سیداحمد (1392)، نقش امام سجاد(ع) در معارف اعتقادی امامیه، به راهنمایی: علی راد و مشاوره: رسول رضوی، تهران، دانشگاه قرآن و حدیث، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم حدیث: گرایش کلام و عقائد.

- اربلی، علی بن عیسی (1381ق)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه(ع)، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، چ اول، تبریز، نشر بنی هاشمی.

- جعفری نوقاب، رضا (1383)، سادات حسینی و عملکرد آن ها در عصر مروانیان، به راهنمایی: سیدحسین فلاح زاده و مشاوره: حسن حضرتی، قم، مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)، پایان نامه کارشناسی ارشد تاریخ اسلام.

- جعفریان، رسول (1375)، تاریخ تشیع در ایران، قم، نشر انصاریان.

- حسینی موسوی، محمد بن ابی طالب (1418ق)، تسلیه المُجالس و زینه المَجالس، تحقیق: کریم فارس حسون، چ1، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه.

- شریف قرشی، باقر (1409 ق)، حیاه الإمام زین العابدین(ع)، بیروت، دارالأضواء.

- طبرسی، احمد بن علی (1403ق)، الإحتجاج، تحقیق: محمدباقر خرسان، چ1، مشهد، نشر مرتضی.

- طقوش، محمدسهیل (1387)، دولت امویان، ترجمه: حجت الله جودکی با افزوده هایی از رسول جعفریان، چ4، قم، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

- علی بن الحسین(ع) (1376)، صحیفه سجادیه، چ1، قم، دفتر نشر الهادی.

- قمی، حسن بن محمد (1361)، تاریخ قم، ترجمه: حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی، تحقیق: سیدجلال الدین تهرانی، تهران، نشر توس.

- کفعمی، ابراهیم بن علی (1405ق)، المصباح، چ2، قم، دارالشریف الرضی.

- کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق)، الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، چ4، تهران، دارالکتب الإسلامیه.

- مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحارالأنوار، چ3، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

- محمدزاده، مرضیه (1392)، علی بن الحسین(ع): امام سجاد(ع)، قم، دلیل ما.

- مسعودی، علی بن حسین (1426ق)، اثبات الوصیه، قم، انصاریان.

- معروف الحسنی، هاشم (1382ق)، زندگانی دوازده امام(ع)، تهران، نشر امیرکبیر.

- نوری، حسین بن محمدتقی (1408ق)، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چ1، قم، نشر مؤسسه آل البیت(ع).

- یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (بی تا)، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارصادر.

.......................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

یکشنبه, 08 مرداد 1402 11:17
عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب با بیان اینکه صحیفه سجادیه به نوعی زبان اعتراضی و انتقادگونه به سیاست‌های برخی افراد نسبت به انحراف کشاندن جریان امامت است، گفت: اهتمام امام سجاد(ع) برحفظ کیان سلسله امامت بود و در این مسیر در برابر هیچ فرد و جریانی کوتاه نیامده و تقیه‌ای نداشتند.
 امام علی بن حسین(ع) ملقب و مشهور به سجاد و زین‌العابدین چهارمین امام اغلب شیعیان (به جز کیسانیه و برخی از زیدیه) بعد از پدرش امام حسین(ع)، عمویش امام حسن مجتبی(ع) و پدربزرگش امام علی بن ابی‌طالب(ع) است.

براساس منابع اسلامی و مورخان شیعی او در مدینه به‌ دنیا آمد و در جوانی پدرش را در صحرای کربلا همراهی می‌کرد، اما به‌دلیل بیماری در نبرد کربلا شرکت نکرد و به همین دلیل از این کشتار جان سالم به در برد. پس از کشته شدن پدر و خویشانش به‌همراه اُسرا به کوفه و سپس، دمشق منتقل شد. 

امام سجاد(ع) در شام و در حضور یزید، خلیفه اموی اجازه پیدا کرد خطابه‌ای ایراد کند که در ضمن آن به معرفی خود و خاندانش و ذکر مصائبی که در کربلا بر آن‌ها رفته بود، پرداخت. علی بن‌الحسین(ع) سپس، اجازه پیدا کرد به مدینه بازگردد. وی در مدینه انزوا اختیار کرده با عده محدودی از اصحابش ارتباط داشت. 

در ماجرای حَرّه که در سال ۶۲ هجری قمری در مدینه رخ داد و طی آن سپاه یزید شورش مردم مدینه را سرکوب کردند، به امام سجاد(ع) آسیبی نرسید؛ چون در این شورش مشارکتی نداشت. قیام مختار ثقفی و گرایش بیشترِ شیعیان عراق به کِیْسانیه که باعث انشقاق در میان شیعیان شد، از دیگر چالش‌های دوران امامت سجاد(ع) بود.  ایشان در قیام توابین و ماجرای حَرّه در مدینه و قیامِ مختار ثقفی هیچ مشارکتی نکرد. قیام مختار و عدم تمایل امام سجاد(ع) به سیاست باعث گرایش شیعیان زیادی به کِیْسانیه و انشقاق در میان شیعیان شد.  

تعلیمات امام زین‌العابدین(ع) بیشتر شکل دعا و نیایش داشت. اثرِ معروف ایشان صحیفه سجادیه است که به شکل نیایش نگاشته شده‌است. رساله حقوق از دیگر آثار ایشان. وی موقعیت بالایی در میان بزرگان و علمای حجاز داشت. شعر معروف فرزدق در ستایش امام سجاد(ع) از نمونه‌های بارز این موقعیت است. 

بنابر روایات شیعه، امام زین‌العابدین(ع) با سمِّ ولید بن‌عبدالملک از دنیا رفت و در قبرستان بقیع در کنار عمویش امام حسن مجتبی(ع) به‌خاک سپرده شد. امام محمد باقر(ع) امام پنجم شیعیانِ امامی و زید بن علی، امام پنجم شیعیانِ زیدی، از فرزندان امام زین‌العابدین(ع) به‌شمار می‌آیند.

سیدمحمد حسینی، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در گفت‌و‌گو با ایکنا، در رابطه با سیره اجتماعی امام سجاد(ع) اظهار کرد: شاید سخن گفتن در مورد شخصیت امام سجاد(ع) به عنوان رهبری جامع، دقیق و عمیق نسبت به تحولات و مصائبی که پس از واقعه عاشورا به اهل بیت(ع) وارد شده، ساده نباشد. اغلب تمرکز بزرگان و علمای شیعه بر روی شخصیت امام سجاد(ع) عمدتاً به یک شخصیت عبادی و سیره فردی معنوی خلاصه شده اما در ورای چنین شخصیتی و علاوه بر آن، با شخصیت جامع، مدیر، مدبر، دقیق و عمیق به نام علی بن‌الحسین(ع) مواجه هستیم که علیرغم اشاره‌های فراوان سیاسی، اجتماعی و فکری، رهبری بسیار صحیح و دقیقی را در شرایط حساس و سخت‌ترین و بحرانی‌ترین دوره تاریخی شیعه بر عهده دارد.

مدیریت اجتماعی امام سجاد(ع)

وی با بیان اینکه تاکنون به این بعد از شخصیت و زندگی امام سجاد(ع) کمتر پرداخته شده است، گفت: اکنون به شخصیتی از امام سجاد(ع) می‌پردازیم که در اوج جوانی قرار دارد یعنی پس از واقعه عاشورا؛ ایشان جوانی ۲۳ ساله هستند و رهبری جریان شیعه را در اوج جوانی بر عهده می‌گیرند. وضعیتی که پس از عاشورا برای اهل بیت(ع) پیش آمد و فشارهای روانی سختی که امام سجاد(ع) و بنی‌هاشم تحمل کردند و دیگر اتفاقات و حوادث تاریخی نشان دهنده آن است که باید به سیره امام سجاد(ع) از این منظر نیز بنگریم و به مسلمانان و شیعیان برسانیم که امامی با این شرایط در تاریخ شیعه مدیریت جامعه را به بهترین شکل انجام داد.  

عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب ادامه داد: پیش از آنکه به اصل شخصیت امام سجاد(ع) بپردازیم باید بسترهایی که این شخصیت در آن تبلور پیدا کرد را مرور کنیم که جامعه آن روزگار یعنی جامعه پس از عاشورا به بعد که تحت حکومت امویان تنفس می‌کند و از سوی دیگر چالش قدرتی که بین امویان و زبیران رخ می‌دهد، چه بر سر جامعه اسلامی آورده و به ویژه جامعه شیعه دچار چه تحولات و آسیب‌هایی شده است و امام(ع) چگونه توانستند این جامعه را حفظ کرده و مدیریت کنند.

حسینی بیان کرد: شاید بتوان گفت جامعه عصر امام سجاد(ع) آسیب‌دیده‌ترین جامعه در تاریخ صدر اسلام باشد؛ چراکه از یک سو شاهد اقتدار حداکثری امویان به حاکمیت یزید بن معاویه هستیم و از سوی دیگر خشونت در بالاترین سطح نسبت به شیعیان رخ داده و جامعه شیعه در سخت‌ترین شرایط در حال زیستن است. نمونه بارز این مسائل واقعه عاشورایی است که در نوع خود بی‌نظیر است. 

وی تصریح کرد: در کنار این شرایط، نزاع قدرت بین زبیریان و امویان رخ داده و آل مروان پس از مرگ یزید تلاش می‌کند تا در نطاع با آل زبیر حکومت خود را حفظ کند. در این شرایط فقدان بسیاری از شخصیت‌های شاخص شیعیان اثرگذار از جمله صحابه و تابعین و اصحاب امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) که می‌توانستند به امام سجاد(ع) در مسیر پیشبرد راه شیعه کمک کنند، کاملاً مشهود بود. بعد از واقعه عاشورا شرایطی به وجود آمد که شاهد شکل‌گیری جریانی به نام توابین هستیم که عمده ایشان شیعیان خالص امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) بودند و در جریان این قیام به شهادت رسیدند. سپس، بازماندگان توابین به قیام مختار ثقفی پیوستند که ایشان نیز در نهایت کشته شدند.

عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب بیان کرد: البته پیش از قیام مختار نیز جریان فکری به نام جریان کیسانیه رخ داد که منجر به انشعاب در میان شیعیان شد؛‌ در حالیکه جامعه شیعه جامعه‌ای بود که پس از واقعه عاشورا امید چندانی به ادامه حیات نداشت و شخصیت‌ها و بزرگان آن از میان رفته بودند. چنین جامعه‌ای نیازمند بازسازی بود و در این شرایط جریانی به نام کیسانیه در قیام مختار هدایتگری جامعه را به دست گرفته و مردم را به سمت امامت عمومی امام سجاد(ع) یعنی محمد بن حنفیه سوق داده بود. چنین جامعه‌ای که از همه جا ناامید بود به سمت جریان کیسانیه کشیده شد و جامعه شیعه با بحرانی فکری ـ فرهنگی مواجه شده و دچار انشعاب شد.

وی با اشاره به رفتار امام سجاد(ع) جوان در برابر این بحران‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی افزود: از طرفی به دلیل نزاع بین آل مروان و آل زبیر شرایط چنان سخت می‌شود که منجر به قتل عام و غارت مدینه در واقعه حره می‌شود. امام سجاد(ع) در این شرایط با مدیریت تحسین‌برانگیز خود به بازسازی جامعه پرداخت. ایشان در چنین اوضاعی تشخیص دادند که بهترین تصمیم، تقیه است و چاره‌ای جز آن نیست. ایشان شرایط را به گونه‌ای مدیریت کردند که مسیر را برای آینده و گسترش تشیع فراهم کردند. 

ایجاد بهترین فرصت‌ها در شرایط تهدیدی جامعه

حسینی با بیان اینکه بیشترین و بالاترین فرصت‌ها در سخت‌ترین شرایط تهدیدی رخ می‌دهد، بیان کرد: امام سجاد(ع) در سخت‌ترین شرایط تهدیدی جامعه توانستند بهترین فرصت‌ها را ایجاد کنند. براین اساس، امام سجاد(ع) سیاست‌هایی را در پیش گرفتند و جامعه‌ای که هم به لحاظ فکری گراشات مختلف داشت و هم به لحاظ سیاسی و اجتماعی جامعه‌ای تحت فشار و سرخورده و پایین‌دستی بود را هدایت کردند. امام سجاد(ع) در این شرایط از ابزار تقیه استفاده کرده و جامعه را به سمت توسعه و روق و گسترش فکری، فرهنگی و اعتلا پیش برد.

وی تصریح کرد: امام سجاد(ع) در سخت‌ترین شرایط اجتماعی توانستند مکتب حدیثی که مکتب محدثان بود را حتی پیش از دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ایجاد کنند. امام سجاد(ع) تلاش فراوانی برای آغاز چنین مکتبی داشتند و بزرگان و شاگردان بزرگی مانند ابوخالد کابلی، ابوحمزه ثمالی، سعید بن مسیب، جابر بن عبدالله انصاری، یحیی بن ام‌طویل، قاسم بن عوف و ... را تربیت کردند. 

عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب ادامه داد: امام سجاد(ع) توانستند در آن شرایط استثنایی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چنین مکتبی را پایه‌ریزی و احیا کنند و بهترین و بزرگترین عملکرد ایشان همین مسئله احیای مکتب شیعه حقیقی است. جامعه اسلامی پس از واقعه عاشورا و کشته شدن شخصیت‌های برجسته اسلام، عملاً هیچ شناختی نسبت به سلسله امامت نداشت. از طرف دیگر تبلیغات وسیعی که بنی‌امیه نسبت به خاندان رسالت داشت، آثار خود را در جغرافیای جهان اسلامی گذاشته بود و امام سجاد(ع) با چنین تهدیدی یعنی عدم شناخت جامعه نسبت به سلسله امامت مواجه بود.

تبیین جایگاه امامت

وی با بیان اینکه امام سجاد(ع) در بحرانی‌ترین شرایط و به زیباترین شکل جایگاه امامت و مسئله امامت را از طریق دعا و صحیفه سجادیه در جامعه تثبیت کردند.، گفت: امام سجاد(ع) از مجموع ۵۴ دعایی که در صحیفه سجادیه وجود دارد، در ۵۲ دعا به مؤلفه‌ها و ویژگی‌های امامت مانند عصمت، ولی‌الله بودن امام، شفاعت، علم، غصب خلافت از سوی نااهلان و ... اشاره کرده‌اند. 

عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب تصریح کرد: امام سجاد(ع) به تعبیری که بلاذری در تاریخ خود آورده است، در رابطه با مسئله کیسانیه و ترویج آن از سوی جریان منتسب به مختار، بر او سخت گرفتند و با روش خود به همگان نشان می‌دهند که سلسله امامت در فرزندان رسول اسلام(ص) از امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) قرار دارد. یعنی اهتمام امام سجاد(ع) برحفظ کیان سلسله امامت بود و در این مسیر در برابر هیچ فرد و جریانی کوتاه نیامده و تقیه‌ای نداشتند. صحیفه سجادیه به نوعی زبان اعتراضی و انتقادگونه به سیاست‌های برخی افراد نسبت به انحراف کشاندن جریان امامت است.

چهارشنبه, 04 مرداد 1402 12:52

تفسیر سوره مبارکه حجرات ، دهه اول محرم 1402

 

جلسه 1

جلسه 2

جلسه 3

جلسه 4

جلسه 5

جلسه 6

جلسه 7

جلسه 8

جلسه 9

جلسه 10

 

یکشنبه, 01 مرداد 1402 14:29
خداوند در آیه ۲۰ سوره مزمل، پس از بازگویی برخی شرایط سخت بیماری، مسافرت و جهاد در راه خدا، با تکرار فرمان قرائت قرآن «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ» در صدد بیان این نکته بسیار مهم است که هیچ‌یک از مشکلات، توجیهی برای چشم‌پوشی از قرائت مستمر قرآن نیست.
 حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی‌اکبر حسینی، عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن در یادداشتی که در اختیار ایکنای قم قرار داده است، نوشت: در مطالب گذشته ذکر شد که در آیات قرآن، توصیه‌های معصومان(ع)، عالمان و اندیشمندان بزرگ مسلمان همواره بر قرائت، تلاوت، تدبر و تفکر تأکید شده؛ رهبر معظم انقلاب در روز‌های آغازین ماه مبارک رمضان ۱۴۴۴ ه.ق، در دیدار با قاریان قرآن یادآور شدند که قرائت قرآن هرگز کاری تفننی و غیرضروری نیست؛ از سوی برخی عالمان دینی براساس مبانی فقهی و تفسیری و با استناد به آیاتی چون آیه ۲۰ سوره مزمل بر وجوب و لزوم قرائت، دست کم روزانه ۵۰ آیه، تصریح و تأکید شده است. 

براساس آموزه‌های قرآنی و مبانی عقلی، قرائت و تلاوت قرآن و انس با این کتاب آسمانی و پیروی از دستورات آن، از اساسی‏‌ترین وظایف انسان و نیز از ضروری‎ترین نیاز‌ها در همه زمان‏‌هاست؛ نیازی که در دوران معاصر بیش از هر زمانی دیگر احساس می‌شود.

در برخی آیات قرآن مانند آیه ۲۴ سوره انفال «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُم‏» بر این نکته تأکید شده است که حیات انسان و قوام حیات انسانی وابسته به قرآن و پیروی از دستورات آن است. نیازمندی ما به‎ قرآن بیش از نیاز به هوا، آب و غذاست و توجه به این نیاز‌ها ضروری و گریزناپذیر است. 

همه انسان‏‌ها کم و بیش، به تجربه دریافته‎اند که زمان زندگی در کره خاکی بسیار کوتاه است و به سرعت پایان می‎پذیرد، این حقیقت، باور همه کسانی است که چند دهه از عمر خود را سپری کرده‌اند و در سال‎های واپسین عمر هستند.

قرآن زندگی در دنیا و سرای فانی را جزو سرگرمى و بازى کودکانه نمی‎داند «وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» (عنکبوت: ۶۴) و به انسان‌ها بشارت می‌دهد که حیات واقعی، سرشار از لذت و آرامش را باید در زندگی جاودانه و بی‎پایان آخرت جست‌وجو کرد «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ؛ بدون تردید سراى آخرت، زندگانى راستین‏ است» در فراز پایانی آیه آمده است: «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» (عنکبوت: ۶۴) یعنی کاش مردم این حقیقت را می‌دانستند و واقعیت دنیا و آخرت را آن‌گونه که هست، درمی‌یافتند.

در نظام اخلاقی قرآن، کوتاهی زمان زندگی در اقامتگاه دنیا و سرعت و شتاب گذر عمر، به‌مثابه مبانی تربیت توحیدی، مدار توجه قرار گرفته است. در شماری از آیات این نکته یادآور می‎شود که در روز رستاخیز هنگامی که از انسان‎ها درباره طول زمان زندگی دنیایی سؤال می‌کنند، آنان در جواب خواهند گفت: «لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ؛ درنگ ما در دنیا تنها یک روز یا بخشی از یک روز بود» (مؤمنون: ۱۱۳)، چنان‌که گروهی نیز در روز حشر زندگی دنیایی را تنها یک لحظه بیش نمی‎دانند «وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً» (یونس: ۴۵).

به‎رغم کوتاهی عمر و محدودیت زندگی دنیا، خداوند از ما می‌خواهد که هر مقدار می‌توانیم قرآن بخوانیم «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» و «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ» (مزمل:۲۰). این فرمان در آیه یاد شده، دو بار تکرار شده است؛ ترغیب مؤمنان به قرائت، تلاوت، استماع، انصات، تدبر، تفکر، تفقه، تمسک و اعتصام به قرآن، در آیات پرشماری تکرار شده است. 

از نکات شایان توجه درباره اهمیت و لزوم قرائت قرآن و استمرا و مداومت قرائت، آن است که براساس آیه ۲۰ سوره مزمل، حتی زمان بیماری و مسافرت نیز این وظیفه ساقط نمی‎شود؛ از این‎رو در ابتدای آیه، به مخاطبان خود دستور می‌دهد تا حدامکان قرآن بخوانند: «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ». در ادامه آیه، ضمن اشاره به برخی ابتلائات رایج میان انسان‎ها مانند: بیماری، مسافرت و جهاد در راه خدا که معمولا با سختی‎ همراه است؛ باز هم فرمان پیشین تکرار می‌شود «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ»؛ در حالی‌ که انتظار می‌رود، در چنین شرایطی، لزوم قرائت قرآن ساقط شود؛ چنان‎که در واجبات بسیاری مهمی مانند: نماز و روزه شاهد تخفیف و کاستن، مقدار واجب، جابجایی زمان و یا برداشتن وجوب هستیم. چنان‌که در مسافرت از تعداد رکعات نماز کاسته می‌شود و در ایام عادت ماهانه زنان، که خداوند از این ایام به ایام رنج یاد می‌کند، اساسا نماز ساقط می‌شود. جابجایی زمان روزه مسافر و حذف وجوب روزه در شرایط طاقت‌فرسا و یا در دوران کهولت سن نیز نمونه‌هایی از تخفیف و کاستن واجبات است. 

خداوند در آیه یاد شده، پس از بازگویی برخی شرایط سخت بیماری، مسافرت و جهاد در راه خدا، با تکرار فرمان قرائت قرآن «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ» درصدد بیان این نکته بسیار مهم است که هیچ‌یک از مشکلات، توجیهی برای چشم‌پوشی از قرائت مستمر قرآن نیست.

رسول خدا(ص) در وصیت خود به امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: «علیک بتلاوة القرآن علی کل حال» یعنی در هیچ شرایطی از تلاوت قرآن چشم مپوش؛ تعبیر «علی کل حال»، در پایان روایت، ضمن بیان اهمیت فراوان قرائت قرآن، گویی دومین فراز آیه ۲۰ سوره مزمل را نیز تفسیر می‌کند. 

امام خمینی(ره) در سال‌های تبعید در نجف، روزی برای درمان چشمان خود به پزشک مراجعه می‌کند؛ پزشک پس از معاینه، به ایشان توصیه می‏‌کند تا بهبودی کامل از خواندن قرآن پرهیز کند و امام با لبخند پاسخ می‌دهد: آقای دکتر، من چشمانم را برای قرآن خواندن می‌خواهم. شما کاری کنید که بتوانم قرآن بخوانم؛ امام با همه اشتغالات، در انجام مستحبات، به‌ویژه قرائت قرآن، دعا و نماز اول وقت، هرگز تردید و تعلل نمی‌کرد؛ هر روز سه تا پنج مرتبه قرآن می‌خواند. در ماه مبارک رمضان، سه بار قرآن را ختم می‌کردند. 

پرسش‌های اساسی در خصوص میزان قرائت قرآن

دستور‌ها و تأکید‌های قرآنی نسبت به قرائت مستمر و تا حد امکان «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»، پرسش‌های اساسی را فراروی ما قرار می‌دهد: نخست آنکه چرا باید این کتاب را تا آنجا که میسر است بخوانیم. سؤال دوم آن که ابزار سنجش کیفی و کمی میزان مورد نظر قرائت از منظر خداوند چیست؟ و با کدامین معیار می‏‌توان اطمینان داشت که دستور قرآن را انجام داده‎ایم و تا حد توان قرآن را آن‎گونه که خداوند خواسته، خوانده‎ایم؟ سومین سؤال این‏که اساسا تکرار، پیوستگی و مداومت خواندن یک کتاب چگونه و با چه استدلالی توجیه می‌شود؟ در حالی که گمان می‌رود، قرآن را نیز می‌توان مانند دیگر کتاب‌های علمی و تربیتی، تنها با یک، دو یا سه ‎بار مطالعه‌ دقیق فهمید و تعالیم و دستورات آن را دریافت کرد؟ بنابراین چرا ما باید بخشی از عمر کوتاه خود را به خواندن قرآنی با صفحاتی محدود، اختصاص دهیم و تا حد امکان این کتاب آسمانی را بخوانیم و تکرار کنیم؟

سؤال چهارم آن است که انتظار قرآن از ارتباط مستمر ما با قرآن چیست؟ آخرین سؤال آنکه نتایج و آثار این قرائت مستمر و پیامد‌های چشم‌پوشی از این دستور الهی کدام است؟

نکته‌ شگفت و درخور تأمل درباره اهمیت و ضرورت قرائت مستمر آن است که امامان معصوم(ع) که تندیس تمام‌نمای قرآن‎اند و رفتار و گفتار آنان تفسیر آیات قرآن است؛ همواره به قرائت قرآن اهتمام فراوانی داشته؛ چنان‎که در روایتی درباره سیره امام رضا(ع) در عشق‌ورزی به قرآن و قرائت قرآن آمده است؛ آن حضرت هر سه روز یک بار قرآن را ختم می‌کرد و می‌فرمود: اگر می‌خواستم زودتر از سه روز نیز آن را به پایان می‌رساندم؛ اما برآنم تا هنگام تلاوت به هر آیه در معنای آن بیندیشم، که چرا و در چه زمانی نازل شده است. آن حضرت در خوابگاه خویش فراوان قرآن می‌خواند و با تلاوت آیات بهشت و جهنم می‌گریست و از آتش جهنم به خدا پناه می‌برد از پروردگار خویش رهایی از آتش و باریابی به بهشت را تمنا می‎کرد. 

امام رضا(ع) با سفارش به یاران خود از جمله ریان بن شبیب فرمود: قرآن سخن خداست، هرگز از مرز‌های او تجاوز نکنید و هدایت را جز در پرتو قرآن نجویید و در غیر این صورت گمراه خواهید شد. 

با بیانی اجمالی درباره پرسش‌های پنج‌گانه می‌توان گفت که قرآن خود به اجمال و تفصیل و با اشاره و تصریح به این پرسش‌های اساسی پاسخ گفته است و با تلاوت مستمر و تدبر، تفکر و تفقه در آیات و انس با قرآن و با الهام از تفاسیر برگرفته از کلام معصوم، می‌توان پاسخ به این پرسش‌های اساسی را دریافت کرد و از راز نهفته در لزوم استمرار پیوستگی قرائت آگاهی یافت و نیز دریافت که تنها در پرتوی مداومت قرائت، می‎توان با شیوه بیان و منطق این کتاب آسمانی و تعالیم ژرف و اسلوب بدیع و شگفت آن آشنا شد.

شنبه, 31 تیر 1402 13:40

شرح آیه 12 سوره مبارکه آل عمران

12- قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ ۚ وَبِئْسَ الْمِهَادُ

12- به کسانى که کافر شدند بگو: «(از پیروزى موقت خود در جنگ اُحُد، شاد نباشید). بزودى مغلوب خواهید شد;و(سپس در رستاخیز)به سوى جهنم، محشور خواهید شد. و چه بد جایگاهى است!»

 

پس از «جنگ بدر» و پیروزى مسلمانان، جمعى از یهود گفتند: آن پیامبر امى که ما وصف او را در کتاب دینى خود (تورات) خوانده ایم که در جنگ مغلوب نمى شود، همین پیغمبر است.

بعضى دیگر گفتند: عجله و شتاب نکنید تا نبرد و واقعه دیگرى واقع شود آن گاه قضاوت کنید.

هنگامى که «جنگ احد» پیش آمد، و ظاهراً به شکست مسلمانان پایان یافت گفتند: نه، به خدا سوگند آن پیامبرى که در کتاب ما بشارت به آن داده شده این نیست و به دنبال این واقعه، نه تنها مسلمان نشدند، که بر خشونت و فاصله گرفتن از پیامبر و مسلمانان افزودند، حتى پیمانى را که با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مورد عدم تعرض داشتند، پیش از پایان مدت نقض کردند.

شصت نفر سوار به اتفاق «کعب اشرف» به سوى «مکّه» رهسپار شدند و با مشرکان براى مبارزه با اسلام هم پیمان گردیده به «مدینه» مراجعت کردند.

در این هنگام آیه فوق نازل شد و پاسخ دندان شکنى به آنها داد که نتیجه را در پایان کار حساب کنید و بدانید بزودى همگى مغلوب خواهید شد.(1)

تفسیر:

انتظارات غلط

با توجه به شأن نزول فوق، معلوم مى شود کفارى که به اموال، ثروت ها و فرزندان و نفراتشان مغرور بودند، انتظار شکست اسلام را داشتند، ولى قرآن در این آیه با صراحت مى گوید: یقین داشته باشند به زودى مغلوب خواهند شد، لذا روى سخن را به پیامبر کرده، مى فرماید: «به کافران بگو: به زودى مغلوب خواهید شد (در این دنیا خوار و بى مقدار و در قیامت) به سوى جهنم محشور و رانده خواهید گردید و چه بد جایگاهى است دوزخ» (قُلْ لِلَّذینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلى جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهادُ).(2)

* * *

نکته:

یک پیشگوئى روشن

در قرآن مجید اخبار غیبى فراوانى است که از ادله عظمت و اعجاز قرآن است و یک نمونه آن را در آیه فوق مى خوانیم.

در این آیه، خداوند صریحاً به پیامبر خود بشارت مى دهد که: بر همه دشمنان پیروز خواهد شد، و به کافران مى گوید: علاوه بر این که در این جهان شکست خواهید خورد و مغلوب خواهید شد، در جهان دیگر نیز سرانجام شومى در پیش خواهید داشت.

با توجه به شأن نزول آیه، و این که: بعد از جنگ احد نازل شده، در حالى که مسلمانان از نظر ظاهر، قدرت و نفوذ خود را از دست داده بودند و دشمنان اسلام با پیوستن به یکدیگر و هم پیمان شدن، قدرت و نیروى چشمگیرى پیدا کرده بودند، چنین پیشگوئى صریح، آن هم درباره آینده نزدیک که از جمله سَتُغْلَبُونَ: «به زودى شکست خواهید خورد» استفاده مى شود، موضوع جالبى است.

از این رو مى توان آیه را از آیات اعجاز قرآن به شمار آورد; زیرا خبر صریح از امور مربوط به آینده در آن است، در شرایطى که نشانه هاى پیروزى مسلمانان بر کفار و یهود روشن نبود.

اما طولى نکشید که مضمون آیه تحقق یافت، «یهودیان مدینه» (بنى قریظه و بنى نضیر) در هم شکسته شدند و در غزوه خیبر، مهم ترین مرکز قدرت آنان از هم متلاشى شد، و مشرکان نیز در فتح مکّه براى همیشه مغلوب گشتند.


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 413، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 205 و جلد 20، صفحه 158 ـ «اسباب نزول الآیات»، صفحه 62، مؤسسه حلبى و شرکاء، قاهره، 1388 هـ ق ـ «زاد المسیر»، جلد 1، صفحه 304، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق.

2 ـ «مِهاد» به گفته «راغب» به معنى مکان آماده و مهیا است، و در اصل از ماده «مَهْد» به معنى گاهواره و محل استراحت کودک گرفته شده است.

...........................

تفسیر نمونه

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری