مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

این همه درس عبرت و این همه بى خبرى!

شرح آیات 35 لغایت 40 سوره مبارکه فرقان

35وَ لَقَدْ آتَیْنا

بیشتر...

نشانه های عقل کامل ، حجت الاسلام فاطمی نیا

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 7 دقیقه

بیشتر...

بهره‏ گيرى از مبانى كلامى قرآن

 

چکیده: این نوشتار به انواع و چگونگی بهره گیری از مبانی

بیشتر...

آیات اصحاب بهشتی،آیت الله مکارم شیرازی

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 26:16 دقیقه

بیشتر...

جلوه هایى از درسهاى امام سجاد ( علیه السلام )

روشنترين دليل سيماى تابناك خورشيد، پرتو فروزانى است كه از

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
103991
50636
152779551
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

یکشنبه, 04 تیر 1402 11:18
۱۷ اتحادیه مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت استانی با اخذ مجوز رسمی از کمیته امداد امام خمینی(ره)، موفق به ایجاد مرکز نیکوکاری تخصصی قرآنی شدند که پس از افتتاح حساب در صندوق امداد ولایت و دریافت شماره کارت ۱۶ رقمی می‌توانند نسبت به دریافت تبرعات و کمک‌های خیرخواهانه اقدام کنند.

به گزارش خبرنگار ایکنا، جلسه هماهنگی و رفع موانع راه‌اندازی و اخذ مجوز مراکز نیکوکاری تخصصی قرآن کریم، عصر امروز، سوم تیرماه با حضور فرهادی، معاون توسعه مشارکت‌های مردمی کمیته امداد امام خمینی(ره)، محمد انجم‌شعاع، مدیرعامل اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت و سایر مدیران عامل اتحادیه‌های استانی در بستر اپلیکیشن قرار برگزار شد.

در ابتدای این جلسه محمد انجم‌شعاع با اشاره به آمار هفته گذشته راه‌اندازی مرکز تخصصی نیکوکاری قرآنی در ۱۶ استان با اخذ مجوز قطعی اظهار کرد: دو استان تهران و خوزستان به دلیل مشکلات و موارد مطرح شده از سوی مدیران عامل چون اخذ سوء پیشینه و ... هنوز امکان دریافت پروانه فعالیت برای آنها فراهم نشده است.

انجم‌شعاع اضافه کرد: اما راه‌اندازی مراکز نیکوکاری تخصصی قرآن در دو استان کرمان و فارس، وارد مرحله شهرستانی نیز شده است که این موضوع را به فال نیک می‌گیریم، اما مهمترین کار در هفته جاری، افتتاح حساب از جانب اتحادیه‌های استانی با هماهنگی کمیته‌های امداد استانی است و گام‌ بعدی نیز دریافت کد دستوری USSD برای دریافت اعانات و تبرعات مردمی است.

مدیرعامل اتحادیه کشوری بر ضرورت طراحی و نگارش عنوانی واحد بر روی تابلوی مرکز نیکوکاری تخصصی قرآن در استان‌ها و تهیه مهر مشخص تأکید کرد و گفت: سعی کنید این مراکز چون فعالیتش صرفا مردمی است ذیل نهاد و سازمان خاصی چون سازمان تبلیغات اسلامی، ادارت کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و شهرداری‌ها و ... قرار نگیرد و در مکانی مستقل فعالیت داشته باشند تا امکان نصب تابلو مهیا باشد.

انجم‌شعاع با  اشاره به اینکه در نظر داریم تا پس از دریافت شماره کارت، مراکز نیکوکاری با مراجعه به دفاتر نمایندگان ولی‌فقیه در استان‌ها به دریافت نخستین واریزی اقدام کنند، بیان کرد: امکان این اقدام با دریافت موقت دستگاه‌های کارتخوان سیار از ادارات و مراکز کمیته امداد استان‌ها با وارد کردن شناسه ۹ رقمی مرکز نیکوکاری و سپس مبلغ مورد نظر و کشیدن کارت بانکی مهیا شده است.

تهیه کد دستوری USSD برای مراکز نیکوکاری تخصصی قرآن

سپس فرهادی، معاون توسعه مشارکت‌های مردمی کمیته امداد به بیان نکاتی پرداخت. وی ضمن قدردانی از پیگیری‌های انجام شده از سوی ستاد مرکزی اتحادیه و همچنین در سطح استان‌ها برای راه‌اندازی هرچه سریع‌تر مراکز نیکوکاری تخصصی قرآن بیان کرد: با توجه به آماری که تا لحظات پیش از سامانه دریافت کردم، این مراکز نیکوکاری در ۱۷ استان ایجاد شده است. همچنین در سه استان مرکز نیکوکاری ایجاد شده اما در سامانه به دلیل اینکه سه استان هنوز مجوزشان را فعال نکرده‌اند، فعالیت این مراکز به صورت تعلیق درآمده است، در این صورت با احتساب این سه استان نیز، تعداد مراکز نیکوکاری ایجاد شده به ۲۰ استان می‌رسد.

فرهادی با اشاره به اینکه مراحل ایجاد مراکز نیکوکاری تخصصی قرآن در ۱۱ استان در دست اقدام است، بیان کرد: تا پایان این هفته نیز کد دستوری USSD با ۴ سرفصل‌ مشخص تهیه خواهد شد تا هزینه دریافتی به عنوان درآمد مرکز نیکوکاری ثبت و ضبط شود. در گام بعدی نیز تابلوی واحد و مهر تأیید شده از سوی کمیته امداد در اختیار مراکز نیکوکاری قرار می‌گیرد.

وی با اشاره به اینکه تا راه‌اندازی سامانه کددستوری، مراکز نیکوکاری نسبت به افتتاح حساب و دریافت شماره ۱۶ رقمی خود اقدام کنند، ادامه داد: به منظور افتتاح حساب نیز سه نفر از هیئت مدیره مرکز نیکوکاری متشکل از رئیس و مسئول اجرایی یا نایب رئیس و مسئول مالی همراه با مجوز و نامه تأییدیه به صندوق امداد ولایت استان، مراجعه می‌کنند و افتتاح حساب انجام می‌شود. حتی در صورتی که برای مرکز نیکوکاری قرآنی تمایل به دریافت دسته چک داشته باشند، امکان معرفی به بانک ملی فراهم شده است، اما پیشنهاد بنده این است که به دلیل سهولت و امکانات پرداخت و انتقال وجه اینترنتی صندوق امداد ولایت، نیازی به دریافت دسته چک نیست.

معاون توسعه مشارکت‌های مردمی کمیته امداد بیان کرد: می‌توانیم به هر مرکز نیکوکاری، کد ثابت اختصاص دهیم به طوری که اکثر خیرین از طریق کارت به کارت و دستگا‌ه کارتخوان، کمک‌هایشان را هدیه کنند و در وجود دستگاه‌های کارتخوان ثابت در مراکز محدودیتی نداریم، اما برای کارتخوان سیار، محدودیت‌هایی است که نتوانستیم این دستگاه را برای خیلی از مراکز نیکوکاری تأمین کنیم، اما قول‌های مساعدی داده شده تا بتوانیم برای تمام مراکز، دستگاه سیار تهیه کنیم تا دوستان در خارج از دفتر کمک‌های خیرین را جذب کنند.

مراکز نیکوکاری تخصصی قرآن از مالیات معاف هستند

فرهادی با اشاره به اینکه لازم است تا همکاران در مرکز نیکوکاری تخصصی قرآن با سامانه شبکه‌های مردمی آشنایی کامل داشته باشند، گفت: همچنین با ورود نام خیرین در سامانه، پیامک اعلام وصول به منظور اعتمادسازی برای خیرین ارسال می‌شود، از سوی دیگر برخی از خیرین درخواست تهیه گزارش سالیانه از کمک‌های خود دارند که با ضبط و ثبت اطلاعاتشان در این سامانه، این امکان مهیا شده است.

معاون توسعه مشارکت‌های مردمی کمیته امداد سپس با تأکید بر اینکه هنوز سامانه شبکه‌های مردمی با سامانه اصلی امداد، هوشمندسازی نشده است و مرتبط نیست، افزود: بنابراین در سطح استان، دوستان می‌توانند برای دریافت اطلاعات مددجویان واقعی، نام و نام خانوادگی و کد ملی آنها را به مرکز ارسال کنند تا دهک‌بندی آنها اعلام شود. اگر دهک متقاضیان ۱ تا ۳ باشد این افراد را تحت حمایت خود قرار می‌دهیم و اگر دهک آنها ۴ و ۵ باشد، واجد شرایط دریافت وام اشتغال می‌شوند.

سپس مدیران عامل سؤالات خود را از روند ایجاد مرکز تخصصی نیکوکاری قرآنی مطرح کردند که بدین شرح است؛

سیده‌مریم موسوی‌زاده، مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت خوزستان: علت اخذ تعهدنامه محضری و سوءپیشینه از اعضای هیئت مدیره و اجرایی مرکز نیکوکاری با توجه به اینکه اعضای معرفی شده از اعضای هیئت مدیره هستند، چیست؟

فرهادی در پاسخ به موسوی‌زاده گفت: اخذ تعهد محضری از اعضا به این دلیل است که بتوانیم گزارش حساب مراکز نیکوکاری را اخذ کنیم، چرا که حساب مراکز نیکوکاری، حساب حقیقی است و معذوریت‌هایی را خواهیم داشت به همین دلیل این امر به دلیل رصد انجام می‌شود، اما بر این موضوع در اسفندماه سال گذشته، اصلاحیه‌ای انجام شد و فرمت جدیدی در سامانه بارگذاری شد که نیازی به تعهد محضری نیست، بلکه با مراجعه به سامانه، سه نفر از اعضای هیئت مدیره به نوعی به کمیته امداد وکالت می‌دهند که گزارش از حساب مالی مرکز نیکوکاری اخذ شود و نیازی به تعهد حضوری نیست (فرم خاصی که به عنوان وکالت برای رصد عملکرد به کمیته امداد داده می‌شود).

همچنین برای سوءپیشینه نیز در صورتی که دوستان در ادارات و مکانی مشغول به فعالیت هستند با ارائه گواهی اشتغال به کار از محل خدمت، نیاز به دریافت سوءپیشینه ندارند و اگر عضو هیئت مدیره هستند (که دارای پرونده در سازمان تبلیغات اسلامی و ارشاد هستند) و ستاد اتحادیه کشوری نیز آنها را تأیید می‌کند، آن نیز مورد تأیید و پذیرش است.

علی اصل‌هاشمی، مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت استان آذربایجان شرقی: با توجه به اینکه قرار شد تابلوی واحد و مهر مشخص برای مراکز نیکوکاری تخصصی قرآن در استان‌ها قرار داده شود، ما در استان اقدام به تهیه مهر برجسته با عنوان «مرکز ملی قرآن» کرده‌ایم که در صورت این تغییر، بار مالی به اتحادیه خواهد داشت.

حجت‌الاسلام سیدرضا حسینی، مدیرعامل اتحادیه مؤسسات و تشکل‌های فرهنگی قرآن و عترت خراسان رضوی: برای جذب حمایت‌های خیرین نیازمند برخورداری از راهکارهای به‌روز و کارآمد هستیم، این موضوع می‌طلبد که دوره‌های آموزشی با همکاری کمیته امداد در سطح استان‌ها برگزار شود تا بدانیم چگونه خیرین را جذب کنیم تا به مؤسسات قرآنی حمایت‌های خیرخواهانه خود را داشته باشند.

فرهادی در پاسخ به حجت‌الاسلام حسینی اضافه کرد: فیلم‌های آموزشی توسط همکاران بخش فنی و آموزشی برای این امر و انجام اقدامات بهتر در سامانه تهیه شده است که در صورت امکان در ایتا ارسال خواهد شد.

محترم قلی‌پور، مدیرعامل اتحادیه قرآنی گلستان: آیا برای درآمد مراکز نیکوکاری تخصص قرآن باید اظهارنامه مالیاتی تهیه شود؟

فرهادی در پاسخ قلی‌پور تصریح کرد: به دلیل اینکه مراکز نیکوکاری شناسه قانونی ندارند به این لحاظ، حقیقی محسوب می‌شوند اما حساب‌ این مراکز در صندوق امداد ولایت به نوعی حقوقی است و سه نفر است که با امضای حداقل دو نفر وجه، قابل برداشت است بنابراین، این نکته مهم است که حساب اصلی کمیته امداد در بانک ملی است که تمامی شناسه‌ها و حساب‌های مراکز نیکوکاری صندوق امداد ولایت به حساب اصلی کمیته امداد متصل است و حساب کمیته امداد از مالیات معاف است و دوستان دغدغه این موضوع را نداشته باشند.

حسن ختام این جلسه تبادل نظر درباره ارائه راهکارها و پیشنهادات برای بیمه معلمان، کادر اجرایی و مدیران مؤسسات قرآنی بالای ۵۰ سال تحت عنوان بیمه عمر بود. ضرورت طرح این موضوع با توجه به این بود که بخش قابل توجهی از بانوان فعال در عرصه قرآنی ـ مردمی با سنین بالای ۵۰ سال هستند که از لحاظ قانونی، عملاً امکان بیمه شدن بانوان بالای ۵۰ سال در سازمان تأمین اجتماعی و صندوق بیمه اجتماعی عشایر مهیا نیست و یکی از راهکارهایش ارائه بیمه عمر است. تا در جلسه آینده مدیران عامل اتحادیه‌های استانی، تصمیم نهایی اخذ شود.

یکشنبه, 04 تیر 1402 10:43
چنانکه بعد از زمستان باز بهار می‌شود و پس از شب روز می‌آید و پس از جمعه باز جمعه‌‌ای دیگر، کل عالم نیز چرخشی دارد و در هر دوری خداوند آفرینش را تجدید می‌کند و باز اطوار تازه‌ای از جمال و کمال خود را بر صحنه عالم ظاهر می‌سازد.
 

۳۶۵ روز در صحبت قرآن نوشته استاد حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، کتاب چهارم از مجموعه کتاب‌های جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است.

کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند.

این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی دارد به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی.

گروه اندیشه ایکنا به منظور بهره‌مندی مخاطبان خود از این گنجینه قرآنی و ادبی اقدام به انتشار قطعه‌‎هایی از کتاب «در صحبت قرآن» کرده است. یکصد و شصتمین قسمت از تحفه این کتاب با عنوان «روزی که آسمان را چون طوماری در هم می‌پیچند» تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.

يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ ﴿انبیا ۱۰۴﴾

روزی که آسمان‌ها را مانند طومار در هم پیچیم وبه حال اول که آفریدیم بازگردانیم. این وعده ماست که البته انجام خواهیم داد(۱۰۴). 

آیه شگفتی است در بیان پایان کار عالم، با کلماتی استوار و ترکیبی شکوهمند که جز آفریدگار کسی نمی‌تواند خالق آن باشد. زیبایی و قدرت کلام بر درستی آن گواهی می‌دهد. آری، روزی خواهد آمد که خداوند آسمانها را مانند طومار در هم می‌پیچد و همه آفرینش را به آغاز برمی‌گرداند و در پایان به زیبایی و اقتدار تمام می‌فرماید که ما این کار را حتما انجام می‌دهیم. هیچ کس جز خدا نمی‌داند که در آغاز چه بوده است و در پایان چه خواهد بود اما چنین برمی‌آید که کار خلقت مانند دایره‌ای مدام دور می‌زند و همه چیز نو می‌شود و هم شِکوه‌ها و شکایت‌ها و اوهام و خیالات و ابهاماتی که آدمیان دارند همه پاسخ داده می‌شود: 

حکایت‌های هجران در کتاب سینه بنوشتم / دم از «نطوی السما» می‌زد، حکایت مختصر کردم (الهی قمشه‌ای) 

و چنان که بعد از زمستان باز بهار می‌شود و پس از شب روز می‌آید و پس از جمعه باز جمعه‌‌ای دیگر، کل عالم نیز چرخشی دارد و در هر دوری خداوند آفرینش را تجدید می‌کند و باز اطوار تازه‌ای از جمال و کمال خود را بر صحنه عالم ظاهر می‌سازد. بنابراین در جهان جای هیچ نومیدی نیست. زیرا همه چیز تجدید خواهد شد. اگر بهشت را گم کرده‌ام باز خواهیم یافت، اگر فرشتگان را نمی‌بینیم اگر دلمان برای پروردگارمان تنگ شده است ناگهان روزگار چرخی می‌خورد و همه آرزوها برآورده می‌شود و همه عاشقان به همه معشوقان می‌رسند و آنچه حافظ گفت: 

بیان تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم 

بر پرده عالم ظاهر می‌گردد و مجلسی می‌آرایند که در آن به زبان هاتف: 

چاکران ایستاده صف در صف
باده‌خواران نشسته دوش به دوش 
پیر در صدر و می‌کشان گِردش
پاره‌ای مست و پاره‌ای مدهوش 
سینه بی‌کینه و درون خالی
دل پر از گفتگوی و لب خاموش 
گوش بر چنگ و چشم بر ساغر
آرزوی دو کون در آغوش 

عبارت «وعدا علینا» در آیه حکایت از آن دارد که این بازگشت، وعده است و وعید و تهدید نیست بلکه خداوند بر عهده خود گذاشته است که این بازگشت را انجام دهد و این کرامت را در حق بندگان به جای آورد. 

از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق
من رحمة بدا و الی رحمة یعود (سعدی) 

نظامی در مخزن الاسرار در سودای آن است که همین امروز خداوند آسمان‌ها و ستارگان را در هم پیچد و ماه را بر زمین بکوید و زحل را بر زهره زند و به همه نشان دهد که غیر او حقیقی نیست. برای عارفان همین امروز« یوم نطوی السماء» است: 

پرده برانداز و برون آی فرد
گر منم آن پرده، به هم درنورد 
نسخ کن این آیت ایام را
مسخ کن این صورت اجرام را 
دانه کن این عقد شب افروز را
پربشکن مرغ شب و روز را 
کرسی شش‌گوشه به هم درشکن
 منبر نُه پایه به هم درفکن 
حقّه مه بر گل این مهره زن
سنگ زحل بر قدح زهره زن
صفر کن این برج ز طوق هلال
باز کن این پرده ز مشتی خیال 
تا به تو اقرار خدایی دهند
بر عدم خویش گوایی دهند

یکشنبه, 04 تیر 1402 10:22

شرح آیه 284 سوره مبارکه بقره

284- لِّلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ وَإِن تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّهُ ۖ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

284- آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ خداست. و اگر آنچه را در دلهایتان دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را مطابق آن، محاسبه مى کند. سپس هر کس را بخواهد (و شایسته باشد)، مى بخشد; و هر کس را بخواهد (و استحقاق داشته باشد)، مجازات مى کند. و خداوند بر هر چیزى تواناست

 

همه چیز از آن او است

این آیه در حقیقت، آنچه را که در جمله آخر آیه قبل آمد، تکمیل مى کند، مى گوید: «آنچه در آسمان ها و زمین است از آن خدا است و (به همین دلیل) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان کنید، خداوند شما را مطابق آن محاسبه مى کند» (لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ).

«سپس هر کس را که بخواهد (و شایسته بداند) مى بخشد و هر کس را بخواهد (و مستحق ببیند) مجازات مى کند» (فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ).

یعنى تصور نکنید: اعمالى همچون کتمان شهادت، و گناهان قلبى دیگر بر او مخفى مى ماند کسى که حاکم بر جهان هستى و زمین و آسمان است، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنابراین، تعجب نکنید، اگر گفته شود: خداوند گناهان پنهانى را نیز محاسبه مى کند و کیفر مى دهد.

این احتمال نیز وجود دارد که: آیه فوق اشاره به تمام احکامى باشد که در آیات مختلف پیشین آمد، مانند انفاق هاى خالصانه و انفاق هاى آمیخته با ریا و همچنین منت و آزار و نیز نماز و روزه و سایر احکام و عقاید.

و در پایان آیه مى فرماید: «و خداوند بر هر چیز قادر است» (وَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَیْء قَدیرٌ).

هم نسبت به همه چیز این جهان آگاهى دارد، هم قادر است لیاقت ها و شایستگى ها را مشخص کند و هم متخلفان را کیفر دهد.

* * *

نکته ها:

1 ـ گاه تصور مى شود: این آیه با احادیث فراوانى که مى گوید: نیت گناه، گناه نیست، مخالفت دارد.

ولى، پاسخ آن روشن است; زیرا آن احادیث، مربوط به گناهانى است که عمل خارجى دارد، و نیت، مقدمه آن است مانند: ظلم، دروغ و غصب حقوق، نه گناهانى که ذاتاً جنبه درونى دارند و عمل قلبى محسوب مى شود، (مانند شرک و ریا و کتمان شهادت).

تفسیر دیگرى نیز، براى این آیه وجود دارد و آن این که یک عمل ممکن است به صورت هاى مختلف انجام شود، مثلاً انفاق، گاه براى خدا است و گاه براى ریا و شهرت طلبى، آیه مى گوید:

اگر نیت خود را آشکار سازید و یا پنهان کنید، خداوند از آن با خبر است، و بر طبق آن، به شما جزا مى دهد و در واقع به همان مضمون روایت: لا عَمَلَ اِلاّ بِنِیَّة: «هیچ عملى جز به نیت نیست»(1) اشاره دارد.

* * *

2 ـروشن است این که مى فرماید: هر کس را بخواهد مى بخشد و هر کس را بخواهد عذاب مى کند، خواستن بى دلیل نیست، بلکه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش است، و همچنین عدم بخشش و عذاب کردن.

* * *


1 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 1، صفحه 33 (جلد 1، صفحات 46، 47، و 48، و جلد 6، صفحه 5، چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 1، صفحه 70، و جلد 2، صفحه 84 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 1، صفحه 207، جلد 2، صفحه 261، و جلد 67، صفحات 185، 204، 207، 208 و 209 ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 1، صفحه 89، چاپ آل البیت.

.......................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 21 مرداد 1403 10:31

روح یک صفت ماواری طبیعی است که ساختمان و فعالیت آن غیر از ساختمان و فعالیت جهان ماده است، گرچه دائماً با جهان ماده ارتباط دارد ولی ماده و یا از خواص ماده نیست.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که:

 «هِیَ مِنَ المَلَکُوتِ مِنَ القُدْرَةِ»[1]

 «روح از عالم ملکوت و از قدرت خداوند است.»

اگر روح انسان با ویژگی‏هایش را بپذیریم در می‏یابیم که روح به عنوان قسمتی از سرشت انسان، واقعیت دارد. این واقعیت، اقتضائات و لوازمی دارد که یکی از آنها و بلکه مهم‏ترین آنها شناخت خدا و رابطه و انس و الفت با خدای متعال است بلکه نیازمندی‏های روحی در درجه اول اهمیت قرار دارد. زیرا حقیقت انسان، روح اوست و نیاز روح به نیایش و انس با خدا نیازی قطعی و ضروری است چون روح آدمی نشأت گرفته از روح الهی است:

 «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی»[2]

 «پس از روح خود در او دمیدم.»

استاد شهید مطهری گوید:

فطرت دل یعنی انسان به ساختمان خاصّ روحی خود متمایل و خواهان خدا آفریده شده است. در انسان خداجویی و خداخواهی و خداپرستی به صورت یک غریزه نهاده شده است، همچنانکه غریزه جستجوی مادر در طبیعت کودک نهاده شده است.[3]

آلکسیس کارل گوید:

نیایش در روح و جسم ما تأثیر می‏گذارد. این تأثیر با کیفیت، شدت و تواتر نیایش بستگی دارد.[4]

امام خمینی هم در این باره چنین می‏گوید:

این دعاهایی که در ماه‏ها هست، در روزها هست، خصوصاً در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، اینها انسان را چنان تقویتِ روحی می‏کند که اگر کسی اهلش باشد راه را برای انسان باز می‏کند؛ و نور افکن است برای اینکه بشر را از این ظلمت‏ها بیرون بیاورد و وارد نور بکند؛ که معجزه آساست. به این دعاها عنایت کنید. گول بعضی از نویسنده‏ها و مثل امثال کسروی را نخورید که ادعیه را تضعیف می‏کردند؛ این تضعیف، تضعیف اسلام است؛ نمی فهمند، اینها بیچاره‏اند، نمی‏دانند در این کتاب مفاتیح الجنان چه چیزهاست. همان مسائل قرآن است با لسان دیگری که لسان ائمّه علیهم السلام می‏باشد.[5]

آیا برای شما خصوصاً در ایام جوانی که دوران رشد استعدادهای روحی و جسمی است به دفعات گوناگون این احساس رخ نداده است که در درون خود گمشده‏ای داشته‏اید و ممکن است سال‏های طولانی به دنبال او بوده‏اید و نمی‏دانسته‏اید چیست؟ و یا حالت قبض (گرفتگی) داشته‏اید و حس کرده‏اید که روح و جسم شما کسل است. چه بسا در پی پیدا شدن این گمشده درونی، تصوری غلط داشته‏اید که با رسیدن به مسائلی همچون همسر، فرزند، پول، مقام و... این کاستی جبران می‏شود. اما پس از مدتی دیده‏اید که اینچنین نشد و این حالت برطرف نگشته است؛ در نتیجه از او دل کنده و به جای دیگری دل سپرده‏اید و همین طور هر چند صباحی به دنبال چیزی بوده‏اید، به این خیال باطل که درون شما نیازمند اوست. حقیقت این است که سال‏های طولانی از عمر ما به تخیّلات سپری می‏شود و به قول کلیم کاشانی:

افسانه حیات دو روزی نبود بیش            

آن هم کلیم با تو بگویم چه سان گذشت‏

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن            

روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت‏

آری ما باید نیاز درونی و همیشگی خود را بیابیم و به دنبال آن باشیم.

مهم آن است که احتیاجات درونی و روحی خود را فراموش کنیم و توجه بیش از اندازه به زرق و برق‏ها و زخارف دنیا آنچنان ما را به خود مشغول نسازد که از نیازهای روانی خود غافل شویم. آنچه دل را برای همیشه آرام می‏کند و روح و جسم انسان را سالم و شاد نگه می‏دارد، یاد و نام خدا و دعا و نیایش به درگاه باری تعالی است. تنها و تنها در سایه ارتباط و انس با اوست که می‏توان ضمیری مطمئن و روحی آرام طلب کرد. تنها گمشده درونی ما همان چیزی است که روح ما با آن بسیار آشناست و آن همان چیزی است که در عهد ازل با آن پیوند بسته‏ایم.

هم‏اکنون در جامعه‏های غربی که به رفاه فوق العاده رسیده‏اند و هر نوع وسایل لذّت‏جویی برای ایشان فراهم شده است، در بین عده‏ای از نویسندگانشان این احساس جدی وجود دارد که گمشده خود را نیافته‏اند.

از این رو فریاد آنان به رساترین وجه بلند است که: گمشده واقعی انسان و جامعه انسانی چیست و چگونه می‏توان به آن رسید؟

بدیهی است که اگر ممکن بود این گمشده را در امور مادی پیدا کرد، آنان تا کنون به آن رسیده بودند. یکی از دانشمندان می‏گوید:

امروز جدیدترین علم یعنی روانپزشکی همان چیزهایی را تعلیم می‏دهد که پیامبران الهی تعلیم می‏دادند. چرا؟ به علت اینکه پزشکان روانکاو دریافته‏اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین، نگرانی و تشویش و هیجان و ترس را که موجب نیمِ بیشتری از ناراحتی‏های ماست، برطرف می‏سازد.

 «بِذِکْرِکَ عاشَ قَلْبی وَبِمُناجاتِکَ بَرَّدْتَ أَلَمَ الْخَوْفِ عَنّی»[6]

 «ای مولای من! دلم با یاد تو زنده است و هراسم به مناجات با تو تسکین می‏یابد.»

امام علی علیه السلام در نهج البلاغه خطاب به خداوند متعال چنین عرض می‏کند:

 «اللَّهُمَّ إِنَّکَ انَسُ الآنِسینَ لِأَوْلِیائِکَ»[7]

 «پروردگارا! تو مهربان‏ترین دلدار و بهترین تسلی‏بخش برای اولیایت هستی.»

پی نوشت ها:



[1] . بحار الانوار، ج 58، ص 42

[2] . سوره حجر، آیه 29

[3] . اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص 73

[4] . نیایش، آلکسیس کارل، ترجمه علی شریعتی، ص 67

[5] . صحیفه نور، ج 12، ص 240

[6] . اقبال الاعمال، ص 73

[7] . نهج البلاغة، ص 349.

.........................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

سه شنبه, 30 خرداد 1402 15:06

وَمَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ. (قالَ الرَّضِىُّ وَتَصْديقُ ذلِكَ كِتابُ اللهِ قالَ اللهُ فِي الدُّعاءِ: (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ) وَقالَ فِي الاِْسْتِغفارِ: (وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحِيماً)وَقالَ فِي الشُّكْرِ: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزِيدَنَّكُمْ) وَقالَ فِي التَّوْبَةِ: (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَة ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيب فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً)).

و كسى كه توفيق شكرگزارى پيدا كند از فزونى نعمت محروم نخواهد شد. مرحوم سيّد رضى مى گويد: تصديق و تأييد اين گفتار (درباره امور چهارگانه و نتايج آن) در قرآن مجيد است. خداوند در مورد دعا مى فرمايد: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم»، درباره استغفار مى فرمايد: «هركس كار بدى انجام دهد يا بر خويشتن ستم روا دارد سپس از خداوند آمرزش طلب كند خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت»، درباره شكر مى فرمايد: «هرگاه شكر نعمت به جا آوريد نعمت را بر شما افزون مى كنم»، و درباره توبه مى فرمايد: «توبه (و بازگشت به رحمت خداوند) براى كسانى است كه كار بدى از روى جهالت انجام مى دهند سپس به زودى توبه مى كنند و به سوى خدا باز مى گردند آنها كسانى هستند كه خداوند توبه آنها را مى پذيرد و خداوند دانا و حكيم است».

 

شرح و تفسير

اين چهار چيز را دريابيد

امام(عليه السلام) در اين كلام حكيمانه به چهار نعمت الهى اشاره مى فرمايد كه هرگاه محقق شوند چهار نعمت ديگر را به دنبال خود دارند. مى فرمايد: «كسى كه توفيق چهار چيز پيدا كند از چهار چيز محروم نخواهد شد»; (مَنْ أُعْطِيَ أَرْبَعاً لَمْ يُحْرَمْ أَرْبَعاً). اشاره به اين كه اين چهار چيز با آن چهار چيز لازم و ملزوم يكديگرند همان گونه كه در قرآن هم به آن اشاره شده و در ذيل اين كلام خواهد آمد. نخست اين كه: «كسى كه توفيق دعا يابد از اجابت محروم نمى گردد»; (مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الاِْجَابَةَ). زيرا همان گونه كه در ذيل خواهد آمد اين وعده الهى است كه فرموده است دعا كنيد تا من اجابت كنم. دعا ـ همان گونه كه قبلاً هم گفته ايم ـ يكى از مهم ترين عبادات و امور سرنوشت ساز در زندگى بشر است. انسان بايد تمام تلاش و كوشش خود را در رسيدن به اهداف صحيح به كار گيرد; ولى در بسيارى از موارد عاجز و ناتوان مى شود و دستش از همه جا كوتاه مى گردد. اينجاست كه رو به درگاه الهى مى آورد و با اظهار عجز از لطف و كرم او استمداد مى جويد و با اين عمل شايسته اين مى شود كه خدا آن نعمت را چنانچه صلاح او باشد به او بدهد و اگر صلاح او نباشد پاداش مهم ترى ـ طبق آنچه در روايات آمده ـ براى او ذخيره مى كند. البته قبولى دعا شرايطى دارد كه ما آن را به طور مشروح در مقدمه مفاتيح نوين آورده ايم. دوم اين كه: «كسى كه توفيق توبه پيدا كند از قبول آن محروم نمى گردد»; (وَمَنْ أُعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ). انسان همواره در معرض لغزش هاست; هواى نفس و شهوات از درون و وسوسه هاى شياطين انس و جن و زرق و برق دنيا از برون دائماً طوفانى در اطراف او به راه مى اندازد و گاه گرفتار لغزش مى گردد. اگر باب توبه به روى او گشوده نشود مأيوس مى گردد و به دنبال آن در درياى گناه غوطهور خواهد شد. اما خداوند رحمان و رحيم درهاى توبه و اصلاح خويشتن را به روى او گشوده و وعده قبول به توبه كنندگان حقيقى داده است تا از رحمت خدا مأيوس نشوند و از مسير حق منحرف نگردند. امام سجاد(عليه السلام) در مناجات تائبين مى فرمايد: «إلهي أنْتَ الَّذي فَتَحْتَ لِعِبادِكَ باباً إلى عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ وَقُلْتَ: (تُوبوا إِلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً) فَما عُذْرَ مَنْ أغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ; خداوندا تو كسى هستى كه درى به روى بندگان خود گشوده اى و نام آن را توبه گذارده اى و فرموده اى: «همگى به سوى خدا باز گرديد و توبه خالص كنيد» با اين حال آنان كه غافل مى شوند تا از اين در به سوى عفو الهى وارد شوند چه عذرى دارند». در سومين جمله مى فرمايد: «كسى كه توفيق استغفار يابد از آمرزش محروم نمى شود»; (وَمَنْ أُعْطِيَ الاِْسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ). «توبه» ندامت از گذشته و بازگشت به سوى خداست و «استغفار» يكى از شرايط آن است و در واقع ذكر استغفار بعد از توبه در كلام امام(عليه السلام) از قبيل ذكر خاص بعد از عام است. البته گاه استغفار و توبه به يك معنا نيز استعمال مى شوند; به هر حال خداوند غفور و ودود وعده داده كه مستغفرين را مورد محبت قرار دهد و آنها را مشمول آمرزش و مغفرت خويش سازد. در چهارمين جمله مى فرمايد: «كسى كه توفيق شكرگزارى پيدا كند از فزونى نعمت محروم نخواهد شد»; (وَمَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ). اين وعده الهى است كه در آيات ذيل خواهد آمد و عقل و خرد انسان نيز گواه بر آن است، زيرا شكرگزاران لياقت خود را با اين عمل براى فزونى نعمت ثابت مى كنند و خداوند حكيم كه هر كارش روى حساب و حكمت است به اين گونه افراد نعمت بيشترى مى بخشد. البته مى دانيم شكر حقيقى تنها شكر به زبان نيست بلكه مرحله مهم تر آن شكر عملى است و آن اين است كه از هر نعمتى در جاى خود استفاده كند و نعمت هاى الهى را وسيله عصيان و نافرمانى حق نسازد. به دنبال اين كلمات حكمت آميز مرحوم سيّد رضى مى گويد: «تصديق و تأييد اين گفتار (درباره امور چهارگانه و نتايج آن) در قرآن مجيد است»; (قالَ الرَّضِيُ وَتَصديقُ ذلِكَ كِتابُ اللهِ). «خداوند در مورد دعا مى فرمايد: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را اجابت كنم»; (قالَ اللهُ في الدُّعاءِ: (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ) ). درباره استغفار مى فرمايد: «هركس كار بدى انجام دهد يا به خود ستم كند، سپس از خداوند طلب آمرزش نمايد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت»; (وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحِيماً). درباره شكر مى فرمايد: «اگر شكرگزارى كنيد، (نعمت خود را) بر شما افزون خواهم كرد»; (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزِيدَنَّكُمْ). درباره توبه مى فرمايد: «پذيرش توبه از سوى خدا، تنها براى كسانى است كه كار بد را از روى جهالت انجام مى دهند، سپس به زودى توبه مى كنند. خداوند، توبه چنين كسانى را مى پذيرد; و خدا دانا و حكيم است»; (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَة ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيب فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً). همان گونه كه در بالا آمد در منابع فراوانى استدلال به اين آيات در كلام امام(عليه السلام)است نه كلام سيّد رضى و اين استدلال نشان مى دهد كه امامان معصوم(عليهم السلام) بسيارى از سخنان پربار خود را از قرآن مجيد و تفسير آن برگزيده اند. اين امور چهارگانه به طور گسترده در روايات معصومان(عليهم السلام) نيز آمده است. از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم كه فرمود: «خَيْرُ الْعِبادَةِ الاِْسْتِغْفارُ; بهترين عبادت استغفار است». در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «أكْثِرُوا مِنَ الاِْسْتِغْفارِ فَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يُعَلِّمْكُمُ الاْسْتِغْفارَ إلاّ وَهُوَ يُريدُ أنْ يَغْفِرَ لَكُمْ; زياد استغفار كنيد زيرا خداوند متعال استغفار را به شما نياموخته مگر به اين جهت كه مى خواهد شما را بيامرزد». تأثير استغفار در برطرف شدن مشكلات و هموم و غموم و فزونى رزق نيز طبق روايات قابل انكار نيست. درباره اهميت شكر نيز همين بس كه در حديثى از امام اميرالمؤمنين در «غررالحكم» مى خوانيم: «اَوَّلُ ما يَجِبُ عَلَيْكُمْ لِلّهِ سُبْحانَهُ شُكْرُ أياديهِ وَابْتِغاءُ مَراضيهِ; نخستين چيزى كه بر شما در برابر خداوند سبحان واجب است شكر نعمت هاى او و به دست آوردن موجبات خشنودى اوست».

سه شنبه, 30 خرداد 1402 14:14

شرح آیات 282 و 283 سوره مبارکه بقره

282- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ ۚ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ ۚ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ ۚ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا ۚ فَإِن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ ۚ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِن رِّجَالِكُمْ ۖ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ ۚ وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا ۚ وَلَا تَسْأَمُوا أَن تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَىٰ أَجَلِهِ ۚ ذَٰلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَىٰ أَلَّا تَرْتَابُوا ۖ إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا ۗ وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ ۚ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ ۚ وَإِن تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۖ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

283- وَإِن كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ ۖ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ ۗ وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ ۚ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ

282- اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که بدهى مدّت دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید. و باید نویسنده اى از روى عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد. و کسى که قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن ـ همان طور که خدا به او تعلیم داده ـ خوددارى کند! پس باید بنویسد. و آن کس که حقّ بر عهده اوست، باید املا کند; و از خدا که پروردگار اوست بپرهیزد; و چیزى را از آن فروگذار ننماید. و اگر کسى که حقّ بر عهده اوست، سفیه یا ضعیف (و دیوانه) است، یا (به خاطر لال بودن،) توانایى بر املا کردن ندارد، باید ولىّ او (به جاى او،) با رعایت عدالت، املا کند. و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حقّ) شاهد بگیرید; و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن، از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید! تا اگر یکى از آن دو انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى کند. و هنگامى که شهود را (براى اداى شهادت)دعوت مى کنند، نباید خوددارى نمایند. و از نوشتن بدهىِ مدت دار، چه کوچک باشد یا بزرگ، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید).این کار، در نزد خدا به عدالت نزدیکتر، و براى شهادت مطمئن تر، و براى جلوگیرى از تردید (و نزاع) بهتر مى باشد; مگر این که داد و ستد نقدى باشد که بین خود، دست به دست مى کنید. در این صورت، باکى بر شما نیست که آن را ننویسید. ولى هنگامى که خرید و فروش (نقد) مى کنید. شاهد بگیرید. و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویى،) زیانى برسد. و اگر چنین کنید، از فرمان پروردگار خارج شده اید. از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید. و خداوند به شما تعلیم مى دهد; خداوند به همه چیز داناست

283- اگر در سفر بودید، و نویسنده اى نیافتید، (طلبکار، چیزى را) گروگان بگیرد و اگر به یکدیگر اطمینان (کامل) داشته باشید، (گروگان لازم نیست، و) باید کسى که (بدون گروگان) امین شمرده شده، امانت (و بدهى خود را بموقع) بپردازد; و از خدایى که پروردگار اوست، بپرهیزد. و شهادت را کتمان نکنید. وهر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است. و خداوند، به آنچه انجام مى دهید، داناست.

 

تنظیم اسناد تجارى در طولانى ترین آیه قرآن

بعد از بیان احکامى که مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مسأله رباخوارى بود، در این آیه که طولانى ترین آیه قرآن است، احکام و مقررات دقیقى براى امور تجارى و اقتصادى بیان کرده، تا سرمایه ها هر چه بیشتر رشد طبیعى خود را پیدا کنند و بن بست و اختلاف و نزاعى در میان مردم رخ ندهد.

در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى به ترتیب ذیل بیان شده است.(1)

1 ـ در نخستین حکم مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله) به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْن إِلى أَجَل مُسَمّىً فَاکْتُبُوهُ).

ضمناً از این تعبیر، هم مسأله مجاز بودن قرض و وام روشن مى شود و هم تعیین مدت براى وام ها.

قابل توجه این که در آیه، کلمه «دَیْن» به کار برده شده، نه «قرض»; زیرا قرض تنها در مبادله دو چیز که مانند یکدیگرند به کار مى رود، مثل این که چیزى را وام مى گیرد که بعداً همانند آن را برگرداند ولى «دَین» هر گونه بدهکارى را شامل مى شود، خواه از طریق قرض گرفتن باشد یا معاملات دیگر، مانند اجاره و صلح و خرید و فروش، که یکى از طرفین چیزى را به ذمه بگیرد.

بنابراین آیه مورد بحث، شامل عموم بدهى هایى مى شود که در معاملات وجود دارد، مانند سلف و نسیه، در عین این که قرض را هم شامل مى شود.

و این که بعضى آن را مخصوص بیع سَلَف دانسته اند کاملاً بى دلیل است، هر چند ممکن است شأن نزول آن بیع سلف باشد.

2 و 3 ـ پس از آن براى این که جلب اطمینان بیشترى شود، و قرارداد از مداخلات احتمالى طرفین سالم بماند، مى افزاید: «باید نویسنده اى از روى عدالت (سند بدهکارى را) بنویسد» (وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ).

بر این اساس، این قرار داد باید به وسیله شخص سومى تنظیم گردد و آن شخص، عادل باشد.

گر چه ظاهر این جمله و جمله سابق این است که نوشتن چنین قراردادهائى واجب است; زیرا امر، دلالت بر وجوب دارد، و به همین دلیل بعضى از فقهاى اهل سنت، این کار را واجب مى دانند.

ولى مشهور میان بزرگان علماى شیعه و اهل سنت به خاطر دلائل دیگر، استحباب آن است. (یا این که امر، جنبه ارشادى و راهنمائى براى پیشگیرى از نزاع و درگیرى دارد) از آیه بعد که مى فرماید: فَاِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِى ائْتُمِنَ أَمانَتَهُ: «اگر به یکدیگر اطمینان داشته باشید آن کس که حقى بر گردن او است باید به موقع حق را بپردازد (گو این که نوشته اى در کار نباشد)» استفاده مى شود: این حکم مربوط به جایى است که اطمینان کامل در بین نباشد و احتمال بروز اختلافاتى باشد.

این نکته نیز، قابل ملاحظه است که: عدالت در عبارت فوق، وصفى براى کتابت است، ولى از آن معلوم مى شود که باید نویسنده عادل باشد تا نوشتنش از روى عدالت صورت گیرد.

4 ـ «کسى که قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن خوددارى کند و همان طور که خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد» (وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْیَکْتُبْ).

یعنى به پاس این موهبتى که خدا به او داده، نباید از نوشتن قرارداد شانه خالى کند، بلکه باید طرفین معامله را در این امر مهم، کمک نماید (مخصوصاً در محیط هائى ـ مانند محیط نزول آیه ـ که افراد با سواد کم باشند).

جمله «کَما عَلَّمَهُ اللّهُ» مطابق تفسیر فوق، براى تأکید و تشویق بیشتر است، ولى احتمال دارد اشاره به حکم دیگرى باشد، و آن رعایت نهایت امانت در نوشتن است، یعنى آن چنان که خدا به او تعلیم داده، سند را دقیقاً تنظیم نماید.

اما آیا قبول دعوت براى تنظیم اسناد وجوب عینى دارد؟ مسلماً نه; زیرا با انجام بعضى، از دیگران ساقط مى شود، به همین دلیل، بعضى از فقهاء حکم به وجوب کفائى آن کرده اند.

ولى بسیارى گفته اند: این کار نیز مستحب است و نوعى تعاون بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى: «کمک در انجام نیکى ها»(2) محسوب مى شود، و از جمله هاى آینده این آیه، نیز ممکن است پاره اى از شواهد بر استحباب به دست آورد، به هر حال تا آنجا که نظام جامعه اسلامى ایجاب مى کند، این کار واجب است، و در فراسوى آن، مستحب مى باشد.

و این که آیا نویسنده مى تواند اجرتى بگیرد؟ و هزینه دوات و کاغذ و قلم بر عهده کیست؟

شاید بعضى تصور کرده اند: همه اینها بر عهده کاتب است و حق اجرت را نیز ندارد، ولى این سخن صحیح نیست; زیرا گرفتن اجرت بر این گونه واجبات اشکالى ندارد و هزینه ها نیز به کسى تعلق مى گیرد که کار براى او انجام مى شود.

5 ـ «و آن کس که حق بر ذمه او است باید املاء کند» (وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ).

مسلماً یکى از طرفین معامله باید صورت قرارداد را بگوید تا کاتب بنویسد اما کدام یک از طرفین؟

آیه مى گوید: آن کس که حق بر گردن او است باید املاء کند، اصولاً همیشه امضاى اصلى در اسناد، امضاى بدهکار است و هنگامى که با املاى او انجام بگیرد، جلو هر گونه انکارى را خواهد گرفت.(3)

6 ـ «بدهکار باید از خدا بپرهیزد و چیزى را فروگذار نکند» (وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً).

7 ـ «هر گاه کسى که حق بر ذمه او است (بدهکار) سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) باشد و یا (به خاطر لال بودن) توانائى بر املاء کردن ندارد، باید ولىّ او املاء کند» (فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ).

بنابراین، در مورد سه طایفه، «ولىّ» باید املاء کند: کسانى که سفیه اند و نمى توانند ضرر و نفع خویش را تشخیص دهند، و امور مالى خویش را سر و سامان بخشند (هر چند دیوانه نیستند).

کسانى که از نظر فکرى ضعیف اند یا مانند کودکان کم سن و سال و پیران فرتوت و کم هوش یا دیوانه ها و افراد گنگ و لال.

و یا کسانى که توانایى املاء کردن را ندارند هر چند گنگ نباشند.

از این جمله، احکام دیگرى نیز به طور ضمنى استفاده مى شود، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالى سفیهان و ضعیف العقل ها و همچنین مسأله جواز دخالت ولىّ در این گونه امور.

8 ـ «ولىّ» نیز باید در املاء و اعتراف به بدهى کسانى که تحت ولایت او هستند، «عدالت را رعایت کند» (بِالْعَدْلِ).

نه چیزى بیش از حق آنها بگوید و نه به زیان آنها گام بردارد.

9 ـ سپس اضافه مى کند: «علاوه بر این، دو شاهد بگیرید» (وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ).(4)

10 و 11 ـ این دو شاهد باید «از مردان شما باشند» (مِنْ رِجالِکُمْ).

هم بالغ، هم مسلمان باشند (تعبیر به رجال، بالغ بودن را مى رساند و اضافه کردن آن به ضمیر «کُمْ» اسلام را، زیرا مخاطب در اینجا گروه مسلمین است).

12 ـ «و اگر دو مرد نباشند کافى است یک مرد و دو زن شهادت دهند» (فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ).

13 ـ «از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما باشند» (مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ).

از این جمله، مسأله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود، استفاده مى شود که در روایات اسلامى نیز به طور گسترده به آن اشاره شده است.(5)

ضمناً بعضى، از این تعبیر استفاده کرده اند که شاهد باید متهم نباشد (مانند کسى که در آن دعوا منافع خاصى دارد).

14 ـ در صورتى که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام مى توانند مستقلا شهادت بدهند، اما در صورتى که یک مرد و دو زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر اداء شهادت کنند «تا اگر یکى انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى کند» (أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الأُخْرى).

زیرا زنان به خاطر عواطف قوى، ممکن است تحت تأثیر واقع شوند، و به هنگام اداء شهادت به خاطر فراموشى یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طى نکنند، و لذا یکى، دیگرى را یادآورى مى کند، البته، این احتمال درباره مردان نیز هست، ولى در حدّى پایین تر و کمتر.

15 ـ یکى دیگر از احکام این باب این است که: «هر گاه، شهود را (براى تحمل شهادت) دعوت کنند، خود دارى ننمایند» (وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا).

بنابراین، تحمل شهادت به هنگام دعوت، براى این کار، واجب است.

این احتمال نیز داده شده که هم پذیرفتن دعوت براى تحمل شهادت (دیدن واقعه) لازم است، و هم براى اداى شهادت.

16 ـ بدهى کم باشد یا زیاد، باید آن را نوشت; چرا که سلامت روابط اقتصادى مورد نظر اسلام ایجاب مى کند در قراردادهاى مربوط به بدهکارى هاى کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهى نشود، و لذا در جمله بعد مى فرماید: «و از نوشتن (بدهى) کوچک یا بزرگى که داراى مدت است ملول و خسته نشوید»!
(وَ لاتَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً إِلى أَجَلِهِ).(6)

سپس مى افزاید: «این در نزد خدا به عدالت نزدیک تر و براى شهادت مستقیم تر، و براى جلوگیرى از شک و تردید بهتر است» (ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى أَلاّ تَرْتابُوا).

در واقع این جمله، اشاره به فلسفه احکام فوق در مورد نوشتن اسناد معاملاتى است، مى گوید: تنظیم اسناد و دقت در آن از یک سو، ضامن اجراى عدالت.

از سوى دیگر، موجب تقویت و اطمینان شهود به هنگام اداى شهادت.

و از سوى سوم، مانع ایجاد بدبینى در میان افراد جامعه مى شود.

این جمله به خوبى نشان مى دهد: اسناد تنظیم شده مى تواند به عنوان شاهد و مدرکى مورد توجه قضات قرار گیرد، هر چند متأسفانه جمعى از فقهاء اعتناء چندانى به آن نکرده اند.

17 ـ آن گاه یک مورد را از این حکم استثناء کرده، مى فرماید: «مگر این که داد و ستد نقدى باشد که (جنس و قیمت را) در میان خود دست به دست کنید، در آن صورت، گناهى بر شما نیست که آن را ننویسید» (إِلاّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاّ تَکْتُبُوها).

«تِجارَةً حاضِرَةً» به معنى معامله نقد است، و جمله تُدِیْرُونَها بَیْنَکُمْ: «در میان خود دست به دست بگردانید» تأکیدى بر نقد بودن معامله است.

ضمناً از کلمه فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ: «مانعى ندارد» استفاده مى شود که در صورت معامله نقدى هم، اگر سندى تنظیم کنند به جا است; زیرا بسیار مى شود در معاملات نقدى نیز کشمکش هائى در مسأله پرداختن وجه معامله و مقدار آن، یا مسائل مربوط به خیارات پیدا مى شود که اگر سند کتبى در میان باشد به آنها پایان مى دهد.

18 ـ در معامله نقدى گر چه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست، ولى شاهد گرفتن براى آن بهتر است; زیرا جلوى اختلافات احتمالى آینده را مى گیرد، لذا مى فرماید: «هنگامى که خرید و فروش (نقدى) مى کنید، شاهد بگیرید» (وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ).

این احتمال نیز وجود دارد که منظور شاهد گرفتن در تمام معاملات است خواه نقدى باشد یا نسیه و به هرحال فقهاى شیعه و اهل سنت ـ جز گروه اندکى ـ این دستور را یک امر استحبابى مى دانند نه وجوبى، در آیه بعد نیز شاهدى بر این مسأله وجود دارد.

و مسلّم است که معاملات بسیار کوچک روزانه، (مثل خریدن نان و غذا و مانند آن) را شامل نمى شود.

19 ـ در آخرین حکمى که در این آیه ذکر شده، مى فرماید: «هیچ گاه نباید نویسنده سند و شهود (به خاطر بیان حق و عدالت) مورد ضرر و آزار قرار گیرند» (وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهیدٌ).

«که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شده اید» (وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ).

و به این ترتیب، قرآن به کاتبان و شاهدان، مصونیت و امنیت مى دهد، و مؤکدا از مردم مى خواهد که: متعرض این اقامه کنندگان حق و عدالت نشوند.

از آنچه گفتیم، روشن شد: جمله «وَ لایُضارَّ» به صورت فعل مجهول است یعنى این گروه نباید آزار ببینند، نه این که به صورت فعل معلوم باشد، به معنى این که نباید تحریف کنند و آزار دهند ـ چنان که جمعى از مفسران ذکر کرده اند ـ

و در پایان آیه بعد از ذکر آن همه احکام، مردم را «دعوت به تقوا و پرهیزکارى و اطاعت فرمان خدا مى کند» (وَ اتَّقُوا اللّهَ).

و سپس یادآورى مى نماید که «خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگى مادى و معنوى است به شما تعلیم مى دهد» (وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ).

«و او از همه مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنان است براى آنها مقرر مى دارد» (وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ).

* * *

نکته ها:

1 ـ اهتمام به نظم و امور اقتصادى مسلمین

احکام دقیقى که در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذکر شده است، آن هم با ذکر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است که قرآن، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم کار آنها دارد، مخصوصاً با توجه به این که این کتاب آسمانى در جامعه عقب مانده اى نازل گشت که حتى سواد خواندن و نوشتن در آن، بسیار کم بود، و حتى آورنده این قرآن، درسى نخوانده بود و به مکتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یک سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر.

«على بن ابراهیم» در تفسیر معروفش مى گوید: در خبر آمده است: درسوره «بقره» پانصد حکم اسلامى است و در این آیه پانزده حکم به خصوص وارد شده است.(7)

همان گونه که دیدیم تعداد احکام این آیه به نوزده حکم مى رسد، بلکه اگر احکام ضمنى آن را نیز در نظر بگیریم، عدد بیش از این خواهد بود تا آنجا که «فاضل مقداد» در «کنز العرفان» بیست و یک حکم، به اضافه فروع متعدد دیگرى از آن استفاده کرده، بنابراین، سخن مذکور که تعداد احکام این آیه را پانزده شمرده، به خاطر ادغام کردن بعضى از آنها در یکدیگر است.

* * *

2 ـ رابطه علم و تقوا

جمله هاى «وَ اتَّقُوا اللّهَ»، «وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ» گر چه به صورت جمله هاى مستقل عطف بر یکدیگر آمده است، ولى قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر نشانه اى از پیوند میان آن دو است، و مفهوم آن این است که تقوا، پرهیزکارى و خداپرستى اثر عمیقى در آگاهى، روشن بینى و فزونى علم و دانش دارد، آرى هنگامى که قلب انسان به وسیله تقوا صیقل یابد، همچون آیینه، حقایق را روشن مى سازد، این معنى کاملاً جنبه منطقى دارد; زیرا صفات زشت و اعمال ناپاک حجاب هائى بر فکر انسان مى اندازد، و به او اجازه نمى دهد چهره حقیقت را آن چنان که هست ببیند، هنگامى که به وسیله تقوا، حجاب ها کنار رفت، چهره حق آشکار مى شود.

حقیقت سرائى است آراسته *** هوا و هوس گرد برخاسته

نبینى که جائى که برخاست گرد *** نبیند نظر گر چه بینا است مرد

ولى پاره اى از صوفیان جاهل از این معنى سوء استفاده کرده و آن را دلیل بر ترک تحصیل علوم رسمى گرفته اند. در حالى که چنین سخنى مخالف بسیارى از آیات قرآن و روایات مسلّم اسلامى است.

حق این است که قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت، و این همان نورى است که خداوند در دل هر کس که بخواهد و لایق ببیند مى اندازد «اَلْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللّهُ فِى قَلْبِ مَنْ یَشاءُ».(8)

* * *

ادامه سخن در تنظیم اسناد تجارى

این آیه در حقیقت، با ذکر چند حکم دیگر در رابطه با مسأله تنظیم اسناد تجارى مکمل آیه قبل است، و آنها عبارت اند از:

1 ـ «هر گاه در سفر بودید و نویسنده اى نیافتید (تا اسناد معامله را براى شما تنظیم کند و قرارداد را بنویسد) چیزى را به عنوان رهن بگیرید» (وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلى سَفَر وَ لَمْ تَجِدُوا کاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

گر چه از ظاهر آیه در بدو نظر چنین استفاده مى شود که: تشریع «قانون رهن» مخصوص سفر است، ولى با توجه به جمله وَ لَمْ تَجِدُوا کاتِباً: «نویسنده اى پیدا نکنید» به خوبى استفاده مى شود که: منظور مواردى است که تنظیم کننده سند پیدا نشود.

بنابراین، هر گاه در وطن هم دسترسى به تنظیم کننده سند، کار مشکلى باشد اکتفا کردن به گروگان مانعى ندارد، هدف این است که: معاملات بر پایه و اساس محکمى باشد، خواه اطمینان از نظر تنظیم سند و گرفتن شاهد حاصل شود، یا از طریق رهن و گروگان.

در تفاسیر اهل بیت(علیهم السلام) نیز به این حقیقت اشاره شده، از جمله در منابع معروف حدیث شیعه، و همچنین اهل سنت آمده است پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) زره خود را در «مدینه» به عنوان گروگان نزد شخص غیر مسلمانى گذاشت و مبلغى به عنوان وام از او گرفت.(1)

ضمناً از این آیه استفاده مى شود: سواد خواندن و نوشتن در آن محیط به قدرى کم بود که بسیار مى شد در سفرها در تمام قافله یک باسواد وجود نداشت.

2 ـ گروگان حتماً باید قبض شود و در اختیار طلبکار قرار گیرد، تا اثر اطمینان بخشى را داشته باشد، لذا مى فرماید: «گروگانى گرفته شده» (فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

در تفسیر «عیاشى» از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: لا رَهْنَ اِلاّ مَقْبُوضاً: «رهنى وجود ندارد مگر آن که طلبکار آن را تحویل بگیرد».(2)

3 ـ پس از آن به عنوان یک استثنا در احکام فوق مى فرماید: «اگر بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر اطمینان داشته باشد (مى تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله کند و امانت خویش را به او بسپارد) در این صورت کسى که امین شمرده شده است باید امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى که پروردگار او است بپرهیزد» (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ).

آرى، همان گونه که طلبکار به او اعتماد کرده، او هم باید اعتماد و اطمینان او را محترم بشمرد، حق را بدون تأخیر ادا کند و تقوا را فراموش ننماید.

قابل توجه این که: در اینجا طلب طلبکار به عنوان یک امانت، ذکر شده که خیانت در آن، گناه بزرگى است.

4 ـ سپس، همه مردم را مخاطب ساخته و یک دستور جامع در زمینه شهادت بیان مى کند، مى فرماید: «شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند قلبش گناهکار است» (وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ).

بنابراین، کسانى که از حقوق دیگران آگاهند، موظف اند به هنگام دعوت براى اداى شهادت آن را کتمان نکنند، بلکه بسیارى معتقدند در مورد حقوق مردم بدون دعوت نیز، باید اداى شهادت کرد.

روشن است: اداى شهادت، واجب کفائى است، یعنى اگر بعضى اقدام بر آن کنند، به گونه اى که حق با آن ثابت شود، از گردن دیگران ساقط خواهد شد.

و از آنجا که کتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى شود، آن را به عنوان یک گناه قلبى معرفى کرده، مى گوید: «کسى که چنین کند قلب او گناهکار است».(3)

و باز در پایان آیه براى تأکید و توجه بیشتر، نسبت به حفظ امانت و اداى حقوق یکدیگر، و عدم کتمان شهادت هشدار داده، مى فرماید: «خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهید دانا است» (وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ).

ممکن است مردم ندانند چه کسى قادر بر اداى شهادت است و چه کسى نیست؟ و نیز ممکن است مردم ندانند در آنجا که اسناد و گروگانى وجود ندارد، چه کسى طلبکار و چه کسى بدهکار است؟ اما خداوند همه اینها را مى داند و هر کس را طبق اعمالش جزا مى دهد.

***


1 ـ البته بعضى از احکام نیز به طور ضمنى (نه به دلالت مطابقى) از آن استفاده مى شود که اگر آنها را بر احکام نوزده گانه فوق بیفزائیم، بالغ بر بیست و یک حکم یا بیشتر خواهد شد.

2 ـ مائده، آیه 2.

3 ـ «وَلْیُمْلِلْ» در اصل از ماده «مِلَّة» به معنى دین و احکام الهى است، و بعضى گفته اند: از ماده «مَلال» است، و چون در املاء کردن تکرار ملالت انگیز مى باشد به آن گفته مى شود (گاهى به صورت املاء و گاهى به صورت املال).

4 ـ بعضى گفته اند: تفاوت میان «شاهد» و «شهید» این است: شاهد به کسى گفته مى شود که در واقعه حضور پیدا مى کند تا بتواند گواه بر آن باشد، و شهید کسى است که اداى شهادت مى کند (کنز العرفان،
جلد 2، صفحه 50).

5 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحات 391 و 399، باب 41: «بابُ ما یَعْتَبِرُ فِى الشّاهِدِ مِنَ الْعِدالَةِ».

6 ـ مقدم داشتن «صغیر» بر «کبیر» به خاطر آن است که بى اعتنائى مردم به معاملات کوچک یا سبب مى شود که مقید به نوشتن آن نباشند، و همین امر منشأ کشمکش هائى مى شود، و یا این که ممکن است مردم خیال کنند نوشتن مسائل کوچک دلیل خسیس بودن است که قرآن آن را به این وسیله نفى مى کند.

7 ـ تفسیر «على بن ابراهیم»، جلد 1، صفحه 94 (مؤسسه دار الکتاب، قم، 1404 هـ ق) ـ «مجمع البیان»،جلد 2، صفحه 223 (مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق) ـ تفسیر «صافى»، جلد 1، صفحه 308 (مکتبة الصدر، تهران، چاپخانه مؤسسه الهادى، طبع هشتم، 1416 هـ ق) ـ «مستدرک»، جلد 17، صفحه 421 (چاپ آل البیت).

8 ـ «مصباح الشریعه»، صفحه 16، باب السادس (مؤسسه اعلمى بیروت، طبع اول، 1400 هـ ق) ـ «منیة المرید»، صفحات 149 و 167 (مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق) ـ «دعائم الاسلام»، جلد 1، صفحه 152 (دار المعارف، 1383 هـ ق) ـ «شرح اصول کافى»، جلد 2، صفحه 79 (12 جلدى) ـ «بحار الانوار»، جلد 1، صفحه 225 (با تفاوت).

****

1 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد 2، صفحه 420 (جلد 4، صفحه 140، بنیاد پژوهش هاى آستان قدس رضوى، مشهد، 1366 ـ 1374 هـ ش)، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «مراغى»، ذیل آیه مورد بحث ـ «مستدرک»، جلد 13، صفحات 388، 417 و 418، و جلد 16، صفحه 198 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 10، صفحه 48، جلد 16، صفحات 219 و 239، جلد 17، صفحه 297، و جلد 43، صفحه 72 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 322 (چاپ آل البیت).

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 301 (مؤسسه اسماعیلیان، قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق) ـ 2«وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 383 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 100، صفحه 159 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 156، حدیث 525 (چاپخانه علمیه، تهران، 1380 هـ ق) ـ «تهذیب الاحکام»، جلد 7، صفحه 176 (دار الکتب الاسلامیة، 1365 هـ ق).

3 ـ منظور از «قلب» در آیات قرآن، همان روح و عقل است، شرح بیشتر درباره این موضوع را در جلد اول، ذیل آیه 7 سوره «بقره» ملاحظه کنید.

......................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 28 خرداد 1402 14:11

شرح آیات 278 لغایت 281 سوره مبارکه بقره

278- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

279- فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ

280- وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ ۚ وَأَن تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَّكُمْ ۖ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

281- وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

278- اى کسانى که ایمان آورده اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آنچه را از (سود) ربا باقى مانده، رها کنید;اگر ایمان دارید.

279- اگر چنین نمى کنید، بدانید خدا و رسولش، به شما اعلان جنگ مى کنند. و اگر توبه کنید، سرمایه هایتان (بدون سود)، از آن شماست (و به این صورت); نه ستم مى کنید، و نه بر شما ستم مى شود

280- و اگر (بدهکار،) قدرتِ پرداخت نداشته باشد،او را تا هنگام توانایى، مهلت دهید; و هرگاه براى خدا به او ببخشید بهتر است; اگر آگاه باشید!.

281- و از روزى بپرهیزید (و بترسید) که در آن روز، به سوى خدا باز گردانده مى شوید; سپس به هر کس، (پاداشِ) آنچه را انجام داده، به طور کامل بازپس داده مى شود; و به آنها ستم نخواهد شد.

 

در تفسیر «على بن ابراهیم» آمده است: پس از نزول آیات ربا، شخصى به نام «خالد بن ولید» خدمت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) حاضر شده عرضه داشت: پدرم چون با «طائفه ثقیف» معاملات ربوى داشت و مطالباتش را وصول نکرده بود وصیت کرده است مبلغى از سودهاى اموال او که هنوز پرداخت نشده است، تحویل بگیرم آیا این عمل براى من جایز است؟

آیات فوق نازل شد و مردم را به شدت از این کار نهى کرد.(1)

در روایت دیگرى آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از نزول این آیه فرمود: أَلا اِنَّ کُلَّ رِباً مِن رِبَا الْجاهِلِیَّةِ مَوْضُوعٌ وَ أَوَّلُ رِباً أَضَعُهُ رِبَا الْعَبّاسِ بْنِ عَبْدُالْمُطُّلِبِ: «آگاه باشید! تمام مطالبات ربوى که در زمان جاهلیت مردم از یکدیگر داشته اند، همگى باید فراموش شود و نخستین مطالبات ربوى که من آن را به دست فراموشى مى سپارم مطالبات عباس بن عبدالمطلب است».(2)

از این جمله، به خوبى استفاده مى شود که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) به هنگامى که قلم سرخ بر مطالبات ربوى زمان جاهلیت مى کشید از بستگان خود شروع کرد، و اگر در میان آنها افراد ثروتمندى مانند عباس بودند که در زمان جاهلیت همچون دیگر ثروتمندان آلوده بودند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) نخست، مطالبات آنها را الغاء کرد.

و نیز در روایات آمده است که: پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بعد از نزول این آیات، به فرماندار «مکّه» دستور داد: اگر «آل مغیره» که از رباخواران معروف بودند دست از کار خود بر ندارند با آنها بجنگد.(3)

تفسیر:

رباخوارى گناهى عظیم است

در آیه نخست، خداوند افراد با ایمان را مخاطب قرار داده و براى تأکید بیشتر در مسأله تحریم ربا مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! از خدا بپرهیزید و آنچه از ربا باقى مانده رها کنید اگر ایمان دارید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ).

جالب این که: آیه فوق هم با ایمان به خدا شروع شده و هم با ایمان ختم شده است. و در واقع تأکیدى است بر این معنى که رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست، بنابراین، هنگامى ایمان براى آنها حاصل مى شود که تقوا را پیشه کنند و باقى مانده ربا یعنى مطالباتى که در این زمینه دارند را رها سازند.

منظور این نیست که رباخواران کافرند آن گونه که خوارج در مورد گناهان کبیره به طور کلى مى پنداشتند، بلکه، با ایمان راسخ و ثمر بخش سازگار نیست.

* * *

در آیه بعد، لحن سخن را تغییر داده و پس از اندرزهایى که در آیات پیشین گذشت، با شدت با رباخواران برخورد کرده، هشدار مى دهد: اگر به کار خود همچنان ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسلیم نشوند، و به مکیدن خون مردم محروم مشغول باشند، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) ناچار است با توسل به جنگ، جلو آنها را بگیرد، مى فرماید: «اگر چنین نمى کنید، بدانید: خدا و رسول او با شما پیکار خواهند کرد» (فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ).

این همان جنگى است که طبق قانونِ فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّى تَفیءَ إِلى أَمْرِ اللّهِ: «با گروهى که متجاوز است پیکار کنید تا به فرمان خدا گردن نهد»(4) انجام مى گیرد.

لذا در روایتى مى خوانیم: هنگامى که امام صادق(علیه السلام) شنید، شخص رباخوارى با نهایت جرأت ربا مى خورد و نام آن را «لِبا» (شیر آغاز یا آغوز) مى نهد.

فرمود: «اگر دست بر او یابم، او را به قتل مى رسانم».(5)

البته از این حدیث استفاده مى شود: حکم قتل در مورد کسانى است که منکر تحریم ربا هستند.

«فَأْذَنُوا» از ماده «اذن» هر گاه با «لام» متعدى شود به معنى اجازه دادن است و هر گاه با «باء» متعدى گردد به معنى علم و آگاهى است، بنابراین «فَأْذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللّهِ» مفهومش این است: آگاه باشید! که خدا و رسولش با شما رباخواران، پیکار خواهد کرد، و در واقع اعلان جنگ از سوى خدا و رسول، به این گروه خیره سر است.

بنابراین، آنچه در سخنان بعضى معروف است که در ترجمه آیه مى گویند:

«اعلان جنگ با خدا بدهید» درست نیست.(6)

در هر حال، از آیه بالا بر مى آید که حکومت اسلامى مى تواند با توسل به زور جلو رباخوارى را بگیرد. (ضمناً آمدن حرب به صورت نکره دلیل بر اهمیت جنگ است).

سپس مى افزاید: «و اگر توبه کنید سرمایه هاى شما از آن شما است نه ستم مى کنید، و نه ستم بر شما مى شود» (وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ).

یعنى اگر توبه کنید و دستگاه رباخوارى را برچینید حق دارید سرمایه هاى اصلى خود را که در دست مردم دارید (به استثناى سود) از آنها جمع آورى کنید و این قانون، کاملاً عادلانه است; زیرا که هم از ستم کردن شما بر دیگران جلوگیرى مى کند و هم از ستم وارد شدن بر شما، و در این صورت نه ظالم خواهید بود و نه مظلوم.

جمله «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلِمُونَ» گر چه در مورد رباخواران آمده ولى در حقیقت یک شعار وسیع پر مایه اسلامى است که مى گوید: به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند، از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب کنند، اصولاً اگر ستمکش نباشد ستمگر کمتر پیدا مى شود و اگر مسلمانان آمادگى کافى براى دفاع از حقوق خود داشته باشند، کسى نمى تواند به آنها ستم کند باید پیش از آن که به ظالم بگوییم: ستم مکن به مظلوم بگوییم: تن به ستم مده.

* * *

در آیه بعد مى فرماید: «اگر (بدهکار) داراى سختى و گرفتارى باشد او را تا هنگام توانایى مهلت دهید» (وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَة فَنَظِرَةٌ إِلى مَیْسَرَة).(7)

در اینجا یکى از حقوق بدهکاران را بیان مى فرماید که: اگر آنها از پرداختن اصل بدهى خود (نه سود) نیز عاجز باشند، نه تنها نباید به رسم جاهلیت سود مضاعفى بر آنها بست و آنها را تحت فشار قرار داد، بلکه باید براى پرداختن اصل بدهى نیز به آنها مهلت داده شود، و این یک قانون کلى درباره تمام بدهکاران است.

حتى در قوانین اسلام که در واقع تفسیرى است براى آیه فوق، تصریح شده: هیچ گاه نمى توان خانه و وسائل زندگى ضرورى افراد را به خاطر بدهى آنها توقیف کرد یا از آنها گرفت، بلکه طلبکاران تنها از مازاد آن مى توانند حق خود را بگیرند و این حمایت روشنى است از حقوق قشرهاى ضعیف جامعه.

و در پایان آیه مى فرماید: «و (چنانچه قدرت پرداخت ندارند به او) ببخشید براى شما بهتر است اگر بدانید» (وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

این در واقع گامى فراتر از مسائل حقوقى است، یک مسأله اخلاقى و انسانى است که بحث حقوقى سابق را تکمیل مى کند و به طلبکاران مى گوید: در این گونه موارد که بدهکاران سخت در مضیقه اند اگر بدهى آنان بخشوده شود، از هر نظر براى شما بهتر است، احساس کینه توزى و انتقام را به محبت و صمیمیت مبدّل مى سازد، و افراد ضعیف جامعه را به فعالیت مجددى که نتیجه اش عاید همگان مى شود، وامى دارد، و اضافه بر اینها صدقه و انفاقى در راه خدا محسوب مى شود که ذخیره روز بازپسین است.

* * *

و در آخرین آیه مورد بحث، با یک هشدار شدید، مسأله ربا را پایان مى دهد و مى فرماید: «از روزى بپرهیزید که در آن به سوى خدا باز مى گردید» (وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللّهِ).

«سپس به هر کس آنچه را انجام داده به طور کامل باز پس داده مى شود» (ثُمَّ تُوَفّى کُلُّ نَفْس ما کَسَبَتْ).

«و به آنها ستمى نخواهد شد» بلکه هر چه مى بینند نتیجه اعمال خودشان است (وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ).

معمول قرآن مجید این است که: پس از بیان ریزه کارى هاى احکام و برنامه هاى اسلامى در بسیارى از موارد، یک تذکر کلى و عمومى و جامع براى تأکید و تحکیم آنچه قبلاً گفته شده است بیان مى دارد، تا احکام و برنامه هاى پیشین کاملاً در فکر و جان نفوذ کند.

لذا در این آیه، مردم را متوجه رستاخیز و کیفر اعمال بدکاران ساخته و به آنها هشدار مى دهد: توجه داشته باشند، روزى در پیش است که همه اعمال انسان بدون کم و کاست به او داده مى شود، و تمام آنچه را که در بایگانى عالم هستى نگهدارى شده، یک جا به دست وى مى سپارند آن گاه است که از نتایج شوم آنها وحشت مى کند اما این محصول، چیزى است که خود او کِشته است و کسى به او ستم نکرده بلکه این خود او است که به خویش ستم روا داشته است «وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ».

ضمناً این آیه یکى دیگر از شواهد تجسم اعمال انسان در جهان دیگر مى باشد.

* * *

نکته ها:

1 ـ آخرین آیه نازل شده

جالب توجه این که در تفسیر «الدرّ المنثور» از چندین طریق نقل شده که این آیه آخرین آیه اى است که بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل شده است(8) و با توجه به مضمون آن، هیچ بعید به نظر نمى رسد و اگر سوره «بقره» آخرین سوره اى که بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل گردیده نیست، منافاتى با این موضوع ندارد; زیرا مى دانیم گاهى آیاتى که بعداً نازل شده به فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سوره هاى قبل قرار گرفته است.

* * *

2 ـ زیان هاى رباخوارى

الف ـ رباخوارى تعادل اقتصادى را در جامعه ها به هم مى زند و ثروت ها را در یک قطب اجتماع جمع مى کند; زیرا جمعى بر اثر آن، فقط سود مى برند و زیان هاى اقتصادى همه متوجه جمعى دیگر مى گردد، و اگر مى شنویم فاصله میان کشورهاى ثروتمند و فقیر جهان، روز به روز بیشتر مى گردد یک عامل آن همین است و به دنبال آن بروز جنگ هاى خونین است.

ب ـ رباخوارى یک نوع تبادل اقتصادى ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست مى کند و بذر کینه و دشمنى را در دل ها مى پاشد و در واقع رباخوارى بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را مى بیند و هیچ توجهى به ضرر و زیان بدهکار ندارد.

اینجا است که بدهکار چنین مى فهمد: رباخوار پول را وسیله بیچاره ساختن او و دیگران قرار داده است.

ج ـ درست است که ربا دهنده در اثر احتیاج تن به ربا مى دهد اما هرگز این بى عدالتى را فراموش نخواهد کرد، و حتى کار به جائى مى رسد که فشار پنجه رباخوار را هر چه تمام تر بر گلوى خود احساس مى کند، این موقع است که سراسر وجود بدهکار بیچاره، به رباخوار لعن و نفرین مى فرستد، تشنه خون او مى شود و با چشم خود مى بیند که هستى و درآمدى که به قیمت جانش تمام شده به جیب رباخوار ریخته مى شود.

در این شرائط بحرانى است که ده ها جنایت وحشتناک رخ مى دهد، بدهکار گاهى دست به انتحار و خودکشى مى زند، گاهى در اثر شدت ناراحتى طلبکار را با وضع فجیعى مى کشد و گاه به صورت یک بحران اجتماعى و انفجار عمومى و انقلاب همگانى درمى آید.

این گسستگى پیوند تعاون و همکارى در میان ملت ها و کشورهاى ربا دهنده و ربا گیرنده نیز آشکارا به چشم مى خورد، ملت هائى که مى بینند ثروتشان به عنوان ربا به جیب ملت دیگرى ریخته مى شود با بغض و کینه و نفرتى خاص به آن ملت مى نگرند و در عین این که نیاز به قرض داشته اند منتظرند روزى عکس العمل مناسبى از خود نشان دهند.

این است که مى گوییم: رباخوارى از نظر اخلاقى اثر فوق العاده بدى در روحیه وام گیرنده به جا مى گذارد، کینه او را در دل خودش مى یابد و پیوند تعاون و همکارى اجتماعى را بین افراد و ملت ها سست مى کند.(9)

د ـ در روایات اسلامى در ضمن جمله کوتاه و پر معنائى به اثر سوء اخلاقى ربا اشاره شده است در کتاب «وسائل الشیعه» در مورد علت تحریم ربا از قول «هشام بن سالم» مى خوانیم که: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: إِنَّما حَرَّمَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الرِّبا لِکَیْلا یَمْتَنِعَ النّاسُ مِنِ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ: «خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند».(10)-(11)

* * *


1 ـ تفسیر «على بن ابراهیم»، جلد 1، صفحه 93 (مؤسسه دار الکتاب، قم، 1404 هـ ق) ـ «مستدرک»، جلد 13، صفحه 334 (چاپ آل البیت) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 131 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 100، صفحه 118.

2 ـ «مجمع البیان»، جلد 1 و 2، صفحه 392 (جلد 2، صفحه 211، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیات مورد بحث ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 109 (جلد 1، صفحه 367، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق)، با اندکى تفاوت ـ «مستدرک»، جلد 13، صفحه 345 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 405، جلد 37، صفحه 113، و جلد 73، صفحه 349.

3 ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحات 107 و 108 (جلد 1، صفحات 364 و 366، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق) ـ «مکاتیب الرسول» احمدى میانجى، جلد 2، صفحات 667 و 668 (دار الحدیث، طبع اول، 1419 هـ ق) ـ «اسباب النزول» نیشابورى، صفحه 58 (مؤسسه حلبى و شرکاه، قاهره، طبع 1388 هـ ق).

4 ـ حجرات، آیه 9.

5 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 429، باب ثبوت القتل و الکفر باستحلال الربا، حدیث 1 (جلد 18، صفحه 125، چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 5، صفحه 147 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «جواهر الکلام»، جلد 23، صفحه 333 (دار الکتب الاسلامیة، چاپخانه حیدرى، طبع هشتم، 1365 هـ ش).

6 ـ تفسیر «فَأْذَنُوا» به «فَأعْلَمُوا» را غالب مفسران مانند «طبرسى» در «مجمع البیان»، «ابوالفتوح رازى»، «فخر رازى»، «آلوسى» در «روح المعانى» و «علامه طباطبائى» در «المیزان» و غیر آنها ذکر کرده اند.

7 ـ «کانَ» در جمله فوق، ممکن است تامه باشد که نیاز به خبر ندارد و یا ناقصه باشد و در تقدیر چنین است: «اِنْ کانَ هُناکَ ذُو عُسْرَة».

8 ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحات 365 و 370 (دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق) ـ «فتح القدیر»، جلد 1، صفحات 296 و 299 (عالم الکتب، 5 جلدى) ـ «صحیح بخارى»، جلد 3، صفحه 12، و جلد 5، صفحات 164 و 165 (دار الفکر بیروت، طبع 1401 هـ ق) ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحات 471 و 472 ـ «مناقب آل ابیطالب» ابن شهر آشوب مازندرانى، جلد 1، صفحه 234 (مؤسسه انتشارات علامه، قم، 1379 هـ ق).

9 ـ به کتاب «رباخوارى یا استعمار اقتصادى» مراجعه شود.

10 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، ابواب ربا، باب 1، صفحه 422 (جلد 18، صفحه 118، آل البیت) ـ «کافى»، جلد 5، صفحه 146 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «تهذیب»، جلد 7، صفحه 17 (دار الکتب الاسلامیة، 1365 هـ ش) ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 292، حدیث 1162 (مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق).

11 ـ شرح بیشتر درباره زیان هاى رباخوارى را در کتاب «خطوط اساسى اقتصاد اسلامى» داده ایم.

.......................

تفسیر نمونه

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری