• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر سوره مبارکه روم،استاد مفسر دکتر محمدعلی

آثار دروغ بر روح آدمی، آیت الله محمد شجاعی

بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط

بیشتر...

حکمت 45 نهج البلاغه

لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلى

بیشتر...

خطبه صد و نود و یک، بخش چهارم

حَالُهَا انْتِقَالٌ، وَ وَطْأَتُهَا زِلْزَالٌ، وَ عِزُّهَا
بیشتر...

«ولایت» در اندیشه قرآنی _ عرفانی علامه طباطبایی

 

ولایت از مقوله کلی و تشکیکی بوده که فرد اکمل و اظهر آن،

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
6986
32761
141192667
امروز چهارشنبه, 02 اسفند 1402
اوقات شرعی

خطبه صد و نود و هشت، بخش پنجم


ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ نُوراً لاَ تُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ، وَ سِرَاجاً لاَ یَخْبُو تَوَقُّدُهُ، وَ بَحْراً لاَ یُدْرَکُ قَعْرُهُ، وَ مِنْهَاجاً لاَ یُضِلُّ نَهْجُهُ،وَ شُعَاعاً لاَ یُظْلِمُ ضَوْءُهُ، وَ فُرْقَاناً لاَ یَخْمَدُ بُرْهَانُهُ، وَ تِبْیَاناً لاَ تُهْدَمُ أَرْکَانُهُ، وَ شِفَاءً لاَ تُخْشَى أَسْقَامُهُ، وَ عِزًّا لاَ تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ،وَ حَقًّا لاَ تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ. فَهُوَ مَعْدِنُ الاِْیمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ، وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ، وَ رِیَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ، وَ أَثَافِیُّ الاِْسْلاَمِ وَ بُنْیَانُهُ، وَ أَوْدِیَةُ الْحَقِّ وَ غِیطَانُهُ. وَ بَحْرٌ لاَ یَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَ عُیُونٌ لاَ یُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ وَ مَنَاهِلُ لاَ یُغِیضُهَا الْوَارِدُونَ، وَ مَنَازِلُ لاَ یَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ، وَ أَعْلاَمٌ لاَ یَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ، وَ آکَامٌ لاَ یَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ.
جَعَلَهُ اللّهُ رِیًّا لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ، وَ رَبِیعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ، وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ، وَ دَوَاءً لَیْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ، وَ نُوراً لَیْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ، وَ حَبْلاً وَثِیقاً عُرْوَتُهُ، وَ مَعْقِلاً مَنِیعاً ذِرْوَتُهُ، وَ عِزًّا لِمَنْ تَوَلاَّهُ، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ، وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ، وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ، وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ، وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ، وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ، وَ حَامِلاً لِمَنْ حَمَلَهُ، وَ مَطِیَّةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ، وَ آیَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلاَْمَ. وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى، وَ حَدِیثاً لِمَنْ رَوَى، وَ حُکْماً لِمَنْ قَضَى.

سپس خداوند قرآن را بر او نازل کرد; نورى که چراغهايش خاموشى ندارد، چراغى که فروغ آن زوال نپذيرد. دريايى که ژرفايش درک نشود و راهى که پيمودنش به گمراهى نمى کشد، شعاعى که روشنايى اش تيرگى نگيرد، فرقان و جداکننده حق از باطلى که پرتو برهانش خاموش نگردد، بنايى که ارکانش منهدم نشود و داروى شفابخشى که با وجود آن، بيماريها وحشت نياورد، قدرتى که ياورانش شکست نپذيرند و حقّى که مددکارانش بى يار و ياور نمانند. قرآن معدن ايمان و کانون آن است، چشمه سارهاى دانش و درياهاى علم و باغهاى عدالت و برکه هاى عدل و پايه هاى اسلام و بنيان آن و نهرهاى حق و دشت هاى خرّم و سرسبز دين است، دريايى است که هر چه از آن برگيرند پايان نمى گيرد و چشمه اى است که هر چه از آن بردارند کم نمى شود.
آبشخورهايى است که هر چه از آن برکشند کاستى نمى يابد. منزلگاه هايى است که مسافرانش راه خود را گم نمى کنند و نشانه هايى است که از چشم رهگذران پنهان نمى ماند و زمين هاى مرتفعى است که جويندگانش از آن نمى گذرند. خداوند آن را فرونشاننده عطش دانشمندان، بهار دلهاى فقيهان و جادّه هاى وسيع صالحان قرار داده است. دارويى است که با بهره گيرى از آن اثرى از بيمارى باقى نمى ماند و نورى است که ظلمتى با آن نخواهد بود. ريسمانى است که دستاويز آن مطمئن و پناهگاهى است که قلّه بلند آن مانع نفوذ دشمن، عزّت و قدرت است، براى آن کس که تحت ولايتش قرار گيرد و محل امنى است براى آن کس که در حوزه آن وارد شود.
راهنمايى است براى کسى که به آن اقتدا کند و عذرى است براى آن کس که آن را مذهب خويش برگزيند و دليل و برهانى است براى کسى که با آن سخن گويد و گواهى است براى کسى که به کمک آن در برابر دشمنش بايستد و سبب پيروزى است بر آن کس که به آن احتجاج کند. قرآن نجات دهنده خوبى است براى کسى که به آن عمل کند و مرکب راهوارى است براى آن کس که آن را به کار گيرد. نشانه افتخارى است براى کسى که خود را با آن نشانه گذارى کند و سپر مطمئنّى است براى آن کس که خود را در پناه آن قرار دهد. علم و دانش پرارزشى است براى کسى که آن را حفظ و نگهدارى کند و گفتار والايى است براى آن کس که آن را روايت نمايد و حکم قاطعى است براى کسى که با آن قضاوت کند.

 

شرح و تفسیر

ویژگى هاى مهم قرآن

همان گونه که قبلا گفته شد، امام(علیه السلام) در این خطبه بلیغ، نخست از اهمیّت تقوا سخن مى گوید. سپس راه تقوا را که پیروى از آیین اسلام است شرح مى دهد و در مرحله بعد به اهمیّت قیام پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، آورنده اسلام مى پردازد و در این بخش آخر، از فضایل و امتیازات قرآن که معجزه جاویدان پیامبر و قانون اساسى اسلام است، سخن مى گوید. جالب اینکه امام در 42 جمله کوتاه و عمیق و پرمعنا به 42 امتیاز مهم قرآن اشاره و فضیلتهاى آن را به صورت گسترده، تشریح مى کند به گونه اى که بالاتر از آن نمى توان گفت.

در آغاز به ده فضیلت و امتیاز مى پردازد و مى فرماید: «سپس خداوند قرآن را بر او نازل فرمود، نورى که چراغهایش خاموشى ندارد، چراغى که فروغ آن زوال نپذیرد. دریایى که ژرفایش درک نشود و راهى که پیمودنش به گمراهى نمى انجامد، شعاعى که روشنایى اش تیرگى نگیرد، فرقان و جداکننده حق از باطلى که پرتو برهانش خاموش نگردد، بنایى که ارکانش منهدم نشود، و داروى شفابخشى که با وجود آن، بیماریها وحشت نیاورد، قدرتى که یاورانش شکست نپذیرند و حقّى که مددکارانش بى یار و یاور نمانند»; (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ نُوراً لاَ تُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ، وَ سِرَاجاً لاَ یَخْبُو(1) تَوَقُّدُهُ، وَ بَحْراً لاَ یُدْرَکُ قَعْرُهُ، وَ مِنْهَاجاً(2) لاَ یُضِلُّ نَهْجُهُ،وَ شُعَاعاً لاَ یُظْلِمُ ضَوْءُهُ، وَ فُرْقَاناً لاَ یَخْمَدُ بُرْهَانُهُ، وَ تِبْیَاناً لاَ تُهْدَمُ أَرْکَانُهُ، وَ شِفَاءً لاَ تُخْشَى أَسْقَامُهُ، وَ عِزًّا لاَ تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ، وَ حَقًّا لاَ تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ).

جمله اوّل و دوم در واقع برگرفته از آیاتى است که قرآن مجید را به نور تشبیه کرده است; در آیه 15 مائده مى خوانیم : «(قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ); از سوى خدا نور و کتاب آشکارى براى شما آمد...»، زیرا قرآن مجید جاده هاى تاریک زندگى را روشن مى سازد و راه را از بیراهه و پرتگاه، نشان مى دهد و کاروان جامعه انسانى را در بیابان پرفراز و نشیب این جهان به سوى مقصد; یعنى سعادت دنیا و آخرت رهنمون مى گردد.

جمله سوم (وَ بَحْراً لاَ یُدْرَکُ قَعْرُهُ) اشاره به اسرار پنهانى و دقایق علوم است که در قرآن مجید وجود دارد و فراتر از اندیشه هاست و جز خاصّان درگاه الهى به آن نمى رسند. در احادیث اسلامى به بطون متعدد قرآن مجید اشاره شده است.

تعبیر به «منهاج» در جمله چهارم در مورد قرآن با توجه به اینکه منهاج به معناى جاده واضح و روشن و مستقیم است که رهروان آن گمراه نمى گردند ـ اشاره به این است: کسانى که از این طریق واضح و صراط مستقیم الهى بهره گیرند هرگز گرفتار گمراهى ها نمى شوند.

در جمله پنجم اشاره اى دیگرى به نورانیّت قرآن شده است، از این نظر که شعاعش جاودانى است و هرگز زایل نمى گردد، همان گونه که قرآن درباره خودش مى گوید: «(لاَّ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیم حَمِید); هیچ گونه باطل (و باطل کننده اى) نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمى آید، زیرا از سوى خداوند حکیم و حمید نازل شده است».(4)

در جمله ششم اشاره به نکته مهم دیگرى مى کند و آن این که قرآن، فرقان است; یعنى به هنگامى که حق و باطل به هم آمیخته شود، آنچه مطابق قرآن است، حق و آنچه مخالف آن است باطل است و به این ترتیب، حق را از باطل جدا مى سازد. تعبیر به فرقان درباره قرآن در آیه اوّل سوره فرقان آمده است (تَبَارَکَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً) و از آن مهم تر این که این ویژگى قرآن هرگز به خمود و خاموشى و پنهانى نمى گراید.

در جمله هفتم قرآن تشبیه به بنایى شده است که ارکان و ستونهاى آن چنان مستحکم است که هرگز ویران نمى شود و این اشاره به جاودانگى تعلیمات قرآن است.(5)

در جمله هشتم به تشبیه دیگرى برخورد مى کنیم; قرآن با داروى شفابخشى تشبیه شده که هیچ آثار زیانبارى ندارد، زیرا مى دانیم غالب داروها به مضمون «لَیْسَ مِنْ دَواء إِلاَّ وَ یُهَیِّجُ داء; هیچ دارویى نیست مگر اینکه اگر یک بیمارى را برطرف مى سازد بیمارى دیگرى را مى آفریند»(2) آثار منفى مختلفى دارند; ولى قرآن دارویى است که سرتا پا مثبت و شفابخش است.

تعبیر به «شفاء» درباره قرآن در خود قرآن آمده است; در آیه 57 سوره «یونس» مى خوانیم: «(قَدْ جَاءَتْکُمْ مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِى الصُّدُورِ); از سوى پروردگار شما اندرزى براى شما آمد و چیزى که شفابخش بیماریهاى (اخلاقى) در سینه هاست».

در آیه 82 سوره «اسراء» آمده است : «(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ); و از قرآن آنچه شفاء و رحمت است براى مؤمنان نازل مى کنیم».

حتى از بسیارى از روایات معصومین استفاده مى شود که قرآن مجید اضافه بر این که درمان بیماریهاى عقیدتى و اخلاقى است، درمان بیماریهاى جسمانى نیز هست. از جمله در روایات در مورد تأثیر بسیار مثبت سوره «حمد» براى بیماریهاى ظاهرى تأکید شده است.

در تفسیر کنزالدقائق و دیگر تفاسیر در تفسیر سوره حمد روایات متعددى در این زمینه آمده است. مرحوم کلینى نیز در جلد دوم اصول کافى در باب فضل القرآن، روایات متعددى در این زمینه نقل کرده است.

در نهمین و دهمین جمله از جمله هاى بالا سخن از انصار و اعوان قرآن به میان آمده که هرگز گرفتار شکست نمى شوند و در برابر دشمنان تنها نمى مانند.

در ادامه این بحث، امام(علیه السلام) به یازده امتیاز دیگر در یازده جمله کوتاه و پى در پى اشاره کرده و قرآن را به دریا و چشمه سار و بناى مستحکم و معدن گرانبها و جاده روشن و آشکار تشبیه مى کند و مى فرماید: «قرآن معدن ایمان و کانون آن است، چشمه سارهاى دانش و دریاهاى علم و باغهاى عدالت و برکه هاى عدل و پایه هاى اسلام و بنیان آن و نهرهاى حق و دشتهاى خرّم و سرسبز دین است، دریایى است که هر چه از آن برگیرند پایان نمى گیرد و چشمه هایى است که هر چه از آن بردارند کم نمى شود و آبشخورهایى که هر چه از آن برکشند کاستى نمى یابد. منزلگاههایى است که مسافرانش راه خود را گم نمى کنند و نشانه هایى است که از چشم رهگذران پنهان نمى ماند و زمینهاى مرتفعى است که جویندگانش از آن نمى گذرند»; (فَهُوَ مَعْدِنُ الاِْیمانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ(6)، وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ، وَ رِیَاضُ(7) الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ(8)، وَ أَثَافِیُّ(9) الاِْسْلامِ وَ بُنْیَانُهُ، وَ أَوْدِیَةُ الْحَقِّ وَ غِیطَانُهُ(10). وَ بَحْرٌ لاَ یَنْزِفُهُ(11) الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَ عُیُونٌ لاَ یُنْضِبُهَا(12) الْمَاتِحُونَ(13)، وَ  مَنَاهِلُ لاَ یُغِیضُهَا(14) الْوَارِدُونَ، وَ مَنَازِلُ لاَ یَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ، وَ أَعْلاَمٌ لاَ یَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ، وَ آکَامٌ(15) لاَ یَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ).

تعبیر به «مَعْدَنِ الاْیمانِ» اشاره به این است که دلایل معارف اسلامى از توحید و اثبات وجود خدا گرفته تا مسئله معاد و اعجاز قرآن و ولایت، همه در قرآن مجید به صورت گسترده آمده است; دلایلى که سرچشمه دلایل دیگر است، زیرا معدن به چیزى گفته مى شود که منبع و مرکز اصلى اشیاى گرانبها و مورد نیاز است.

در جمله دوم همین مطلب به تعبیر دیگرى آمده است. قرآن را به عنوان چشمه جوشان و دریاى علم، بلکه چشمه هاى جوشان و دریاها شمرده که اهل ایمان مى توانند علوم مختلف را از آن برگیرند و امروز ما مى دانیم سرچشمه علم کلام و فقه و اخلاق و تاریخ انبیا و تاریخ اسلام و علوم دیگرى در قرآن مجید است.

در جمله سوم به مسئله مهم دیگرى اشاره کرده و قرآن را به عنوان باغهاى عدالت و غدیرها و آبگیرهاى آن معرفى نموده است. قرآن مجید همه مؤمنان را مخاطب ساخته، مى گوید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ)(16); یعنى قیام به عدالت را کافى نمى شمرد، بلکه «قوّام» بودن را لازم مى داند که صیغه مبالغه و تأکید است حتى تصریح مى کند دوستیها و دشمنیها هرگز مانع اجراى عدالت نشود: (وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنئَانُ قَوْم عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى).(17)

و نیز در ذیل آیه اوّل مى گوید: حتى به جهت طرفدارى از پدر و مادر و نزدیک ترین نزدیکان، در اجراى عدالت سستى نکنید.

قابل توجه اینکه امام(علیه السلام) عدالت را تشبیه به باغ و استخرهایى کرده که باغ را آبیارى مى کند و به یقین جامعه اى که عدالت در آن اجرا مى شود همان زیبایى باغ و خرّمى و طروات ناشى از آبیارى کافى دارد و جامعه اى که غرق ظلم و تبعیض گردد، به بیابان خشک و سوزان و خالى از آب و علف مى ماند.

در چهارمین جمله سخن از اساس و بنیان اسلام است که در قرآن مجید دیده مى شود، زیرا «اثافى» و «بنیان» به معناى ریشه ها و پایه هاست و طبق حدیث معروف امام باقر(علیه السلام) اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت (جهاد، امر به معروف و نهى از منکر از توابع ولایت است); «بُنِىَ الاِْسْلامُ عَلى خَمْسَةِ اَشْیاء; عَلَى الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوِلایَةِ»(18) و مى دانیم اصول این فرایض الهى همه در قرآن مجید به صورت گسترده آمده است.

در جمله پنجم سخن از حق است (حق به معناى گسترده آن که تمامى حقوق الهى و انسانى و اجتماعى را در بر مى گیرد. امام مى فرماید: «نهرها و زمینهاى آباد حق در قرآن است».

در ششمین و هفتمین و هشتمین جمله سخن از پایان ناپذیرى معارف و علوم قرآنى است که هر چه از آن برگیرند کاستى نمى یابد و تا دامنه قیامت حقایق تازه اى براى اندیشمندان و جویندگان و پویندگان راه خدا ارائه مى دهد، دلیل آن هم روشن است; قرآن کلام خداست و کلام خدا همچون ذات خدا پایان ناپذیر و نامحدود است، همان گونه که در حدیث پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «لا تُحْصى عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلى غَرائِبُهُ; شگفتیهاى قرآن شمارش نمى گردد و غرائب آن هرگز کهنه نمى شود».(19)

این سخن، پیامى براى همه مفسّران قرآن دارد که هرگز تصوّر نکنند آنچه را از قرآن استفاده کرده اند آخرین سخن است و نکته تازه و جدیدى ماوراى آن نیست.

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «که در پاسخ این سؤال که چرا قرآن هرگز کهنه نمى شود؟ فرمود: زیرا خداوند او را براى زمان خاص و گروه معیّنى قرار نداده است»: «فَهُوَ فی کُلِّ زَمان جَدیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْم غَضٌّ إلى یَوْمِ الْقِیامَةِ; قرآن در زمانى نو است و نزد هر قوم و ملّتى تا روز قیامت تازه و پر طراوت است».(20)

در نهمین و دهمین و یازدهمین امتیاز، اشاره به روشن بودن راه قرآن و تضمین هدایت پویندگان این راه است: نه مسافرانش گمراه مى شوند، نه نشانه هایش بر رهروان پوشیده مى ماند و نه منزلگاه هاى مطمئنّش بر کسى مخفى خواهد بود.

سپس امام در ادامه این اوصاف والاى قرآن به پنج وصف هماهنگ دیگر قرآن اشاره کرده، مى فرماید: «خداوند آن را فرونشاننده عطش دانشمندان، بهار دلهاى فقیهان و جادّه هاى وسیع صالحان قرار داده است. دارویى است که با بهره گیرى از آن اثرى از بیمارى باقى نمى ماند و نورى است که ظلمتى با آن نخواهد بود»; (جَعَلَهُ اللّهُ رِیًّا(21)لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ، وَ رَبِیعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ، وَ مَحَاجَّ(22) لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ، وَ دَوَاءً لَیْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ، وَ نُوراً لَیْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ).

اینکه در جمله اوّل مى فرماید: «خداوند قرآن را سبب فرو نشاندن عطش دانشمندان قرار داده» اشاره به این است که هر دانشمندى تشنه علم بیشتر است، زیرا طعم علم و دانش را چشیده است و چون علوم و دانش هاى قرآن مجید بسیار گسترده و نامحدود است، دانشمندان مى توانند با آن عطش علمى خود را فرو بنشانند.

در کلمات قصار امام(علیه السلام) در نهج البلاغه نیز آمده است : «مَنْهُومانِ لا یَشْبَعانِ; طالِبُ  عِلْم وَ طالِبُ دُنْیا; دو گروه گرسنه اند که هرگز سیر نمى شوند; طالبان علم و طالبان دنیا».(23)

اگر در جمله دوم مى فرماید: «قرآن بهار دلهاى فقیهان و عاقلان است» اشاره به این است که در فصل بهار عالم طبیعت، زندگى را از سر مى گیرد. گیاهان و گلها و میوه ها ظاهر مى شوند. قرآن مجید نیز در دلهاى آگاهان همین اثر را دارد; گلهاى فضیلت، میوه هاى لذت بخش ایمان و اخلاق و معرفت و سرانجام قرب الهى در پرتو قرآن فراهم مى شود.

در جمله سوم، امام(علیه السلام) قرآن را جادّه وسیع و روشن رهروان راه حق مى شمرد، زیرا صالحان کسانى هستند که در مسیر سیر و سلوک الى الله گام بر مى دارند و بهترین جاده اى را که مى توانند براى رسیدن به مقصد برگزینند مسیر قرآن مجید است.

در چهارمین جمله اشاره به نکته جدیدى مى کند و آن این که داروها گاه تنها جنبه تسکینى دارند و گاه درمان موقّت و گاه درمان کامل; ولى عوارض منفى و بیماریهاى جنبى به بار مى آورند; اما قرآن دارویى است که هیچ یک از این ضعفهاى سه گانه را ندارد; دارویى است که به طور کامل درمان مى کند و فاقد هر عارضه منفى است.

در پنجمین جمله باز به نکته تازه اى اشاره مى کند و آن این که نورهاى عالم ماده، گاه آمیخته با ظلمت اند (مانند نور بین الطلوعین و بین الغروبین) و اگر ظلمتى با آن آمیخته نیست یا خسوف و کسوفى دارد و یاغروب و افولى; ولى نور قرآن نه غروب و افولى دارد و نه خسوف و کسوفى، زیرا از نور علم حق سرچشمه گرفته و در آنجا ظلمت راه ندارد و مى دانیم : (اَللهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ...).(24)

در ادامه این اوصاف، امام به چهار امتیاز دیگر از امتیازهاى قرآن اشاره کرده، مى فرماید: «ریسمانى است که دستاویز آن مطمئن و پناهگاهى است که قلّه بلند آن مانع نفوذ دشمن و عزّت و قدرت است براى کسى که تحت ولایتش قرار گیرد و محل امنى است براى آن کس که در حوزه اش وارد شود»; (وَ حَبْلاً وَثِیقاً عُرْوَتُهُ، وَ مَعْقِلاً(25) مَنِیعاً ذِرْوَتُهُ، وَ عِزًّا لِمَنْ تَوَلاَّهُ، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ).

امام(علیه السلام) با بیان این چهارم وصف در واقع سعادت انسان را به دژ محکمى تشبیه کرده که بر فراز کوه بلندى قرار دارد و رهروان این راه همچون کوهنوردان باید از طنابهاى محکمى که به نقاط بالاتر کوه بسته مى شود و دستگیره هاى محکمى دارد استفاده کنند تا به آن دژ برسند و آن دژ در جایى قرار دارد که دشمن به آن دست نمى یابد و هر کس در سایه آن قرار گیرد قدرتى غیر قابل شکست مى یابد و آن کس که در آن وارد شود، سالم مى ماند.

دشمن اصلى انسان، هواى نفس و شیطان است و ناامنیها نیز از همین جا سرچشمه مى گیرد. کسى که در پناه قرآن قرار مى گیرد، بر قله رفیع سلامت و سعادت و در عزت و امنیّت خواهد نشست.

آن گاه امام به پنج وصف دیگر هماهنگ، از اوصاف قرآن اشاره کرده، مى فرماید: «قرآن راهنمایى است براى کسى که به آن اقتدا کند، و عذرى است براى آن کس که آن را مذهب خویش برگزیند و دلیل و برهانى است براى کسى که با آن سخن گوید، و گواهى است براى کسى که به کمک آن در برابر دشمنش بایستد، و سبب پیروزى است براى آن کس که به آن احتجاج کند»; (وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ، وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ(26)، وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ، وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ، وَ فَلْجاً(27) لِمَنْ حَاجَّ بِهِ).

منظور از هدایت در جمله اوّل روشن است و منظور از عذر در جمله دوم ممکن است اتمام حجّت باشد که قرآن به همه افراد در مورد ایمان و انجام وظایف الهى، اتمام حجّت  مى کند و نیز ممکن است منظور این باشد که قرآن سند معذور بودن در پیشگاه خدا در قیامت است به این معنا که هر کس اعمال خود را با دستور و پیام قرآن هماهنگ سازد،در پیشگاه خدا معذور خواهد بود. معناى دوم صحیح تر به نظر مى رسد.

تعبیر به «بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ» اشاره به این است که نه تنها انسان در عقاید و اعمال خود مى تواند تکیه بر قرآن کند، بلکه براهین قرآنى در مقابل مخالفان; خواه در مبدأ و معاد باشد و خواه در برنامه هاى زندگى، بهترین برهان است.

تعبیر به «شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ» تأکید بیشترى بر این معناست که هر کس قرآن را شاهد و گواه خود در مقابل خصم بگیرد، بهترین شاهد و گواه محسوب خواهد شد و نتیجه آن همان چیزى است که در جمله پنجم آمده که استدلال و استشهاد به قرآن، سبب پیروزى و غلبه بر مخالفان است.

سپس امام(علیه السلام) در هفت وصف باقى مانده از 42 وصفى که در این بخش از خطبه درباره قرآن بیان کرده، مى فرماید: «قرآن نجات دهنده خوبى است براى کسى که به آن عمل کند و مرکب راهوارى است براى آن کس که آن را به کار گیرد، نشانه افتخارى است براى کسى که خود را با آن نشانه گذارى کند، و سپر مطمئنّى است براى آن کس که خود را در پناه آن قرار دهد و علم و دانش پرارزشى است براى کسى که آن را حفظ و نگهدارى کند و گفتار والایى است براى آن کس که آن را روایت نماید و حکم قاطعى است براى کسى که با آن قضاوت کند»; (وَ حَامِلاً لِمَنْ حَمَلَهُ، وَ مَطِیَّةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ، وَ آیَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ(28)، وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلاَْمَ(29)، وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى، وَ حَدِیثاً لِمَنْ رَوَى، وَ حُکْماً لِمَنْ قَضَى).

در جمله هاى اول و دوم، مؤمنان به قرآن را به کسى تشبیه مى کند که بر مرکبى از نور سوار شده و به سوى آسمان سعادت در پرواز است، مرکبى مطمئن و راهوار.

در جمله سوم قرآن را مدال افتخارى مى شمارد براى همه کسانى که آن را نشانه زندگى خود قرار مى دهند. آیات قرآن بهترین شعار و نشانه هاى آن بهترین نشانه هاست.

در جمله چهارم آن را زرهى شمرده که انسان را در نبرد با دشمنان از گزند حوادث، حفظ مى کند. هم دشمنان ظاهرى و مخالفان اسلام و هم دشمنان باطنى و درونى; یعنى هواى نفس و هم دشمنى پنهانى یعنى شیطان.

در پنجمین و ششمین و هفتمین وصف، در واقع به علوم حاصل از قرآن اشاره مى کند; جمله «وَ عِلْماً لِمَنْ وَعى» ممکن اشاره به استدلالات منطقى قرآن باشد و جمله «حَدیثاً لِمَنْ رَوى» اشاره به حدیث نقلى و احادیثى که از ناحیه وحى به دست آمده است.

در آخرین جمله، به کاربرد علمى آن در مسئله قضاوت و داورى اشاره مى کند. بنابراین که قضا در این جمله به معناى داورى در مخاصمات باشد، و اگر قضا هر گونه حکم و قضاوت را شامل شود، همه احکام فقهى و عقیدتى را در بر گیرد.

1ـ عظمت قرآن از دیدگاه امیرمؤمنان (علیه السلام)

بحث درباره عظمت قرآن در خطبه هاى فراوانى از نهج البلاغه آمده است; ولى در هیچ خطبه اى بحثى به این گستردگى و جامعیت دیده نمى شود.

در 42 امتیازى که امام(علیه السلام) در این خطبه ذکر فرموده، مطالبى است که ناظر ناآگاه ممکن است آن را ادّعاى بى دلیل پندارد; ولى با دقّت در آیات خود قرآن، شواهد و دلایل کافى براى آن یافت مى شود.

مثلا اگر امام قرآن را معدن ایمان و سرچشمه علم مى شمرد، به جهت آن است که قرآن مجید درباره مهم ترین مسائل عقیدتى; یعنى مبدأ و معاد، آن قدر دلایل گوناگون عقلى ذکر کرده که درهاى ایمان به خدا و معاد را به روى هر انسان منصفى مى گشاید.

در مسئله خداشناسى، دست انسانها را گرفته، به اوج آسمانها و اعماق زمین مى برد; آمد و شد منظّم شب و روز، حرکت منظم بادها،(30) آفرینش انواع حیوانات و گیاهان و میوه ها،(31) پرواز پرندگان بر فراز آسمانها(32)، حرکت ابرها و سیراب شدن سرزمینهاى تشنه، بر اثر ریزش بارانها(33) که هر کدام جلوه اى از نظم عالم آفرینش است، به او نشان مى دهد تا یقین پیدا کند در وراى این دستگاه، مبدأ علم و قدرتى است که آن را به این صورت مى گرداند. در مسئله معاد دست انسان حق طلب را گرفته به آغاز آفرینش مى برد(34) و صحنه هاى معاد را در عالم گیاهان(35) و قدرت خدا را بر احیاى استخوان پوسیده مردگان(36) نشان مى دهد.

در زمینه عدالت آن قدر به آن اهمیّت داده که آن را از وظایف حتمى مؤمنان(37) و اجراى آن راحتى درباره دشمنان سرسخت، توصیه مى کند(38) و انحراف از آن را گناهى بزرگ مى شمرد.

اگر امیرمؤمنان آن را چشمه جوشان فیض الهى براى سیراب کردن قلوب علما و بهار دل هاى فقها مى شمرد، دلیل آن در خود قرآن است، زیرا با اینکه هزاران تفسیر بر قرآن مجید نوشته شده، باز هر روز دانشمندان به کشف تازه اى در قرآن مجید دست مى یابند.

اگر امام(علیه السلام) مى فرماید: قرآن سبب عزت و شوکت مسلمانان است، دلیلش آن است که در آیات مختلف، آنها را به وحدت کلمه و عدم تفرقه دعوت کرده و پیوند مؤمنان را پیوند برادران شمرده و نتیجه آن را عزّت مؤمنان در سایه عزت خدا دانسته است.(39)

همچنین تمام موضوعاتى را که امام به عنوان 42 امتیاز براى قرآن در این بخش از خطبه ذکر فرموده، ریشه هاى آن را در قرآن مى یابید، که اگر جمع آورى شود یک کتاب قطور تشکیل مى دهد. دستوراتى که اگر به آنها عمل شود به یقین این آثار از آنها به دست مى آید.

2ـ دانشمندان بیگانه و قرآن

عظمت قرآن چنان است که نه تنها مسلمانان و پیشوایان بزرگ اسلام آن را به این اوصاف بزرگ مى ستایند، بلکه دورافتادگان با خبر نیز پس از غور در آیات این کتاب بزرگ آسمانى، به عظمت آن اعتراف کرده و تعبیراتى دارند که بسیار قابل توجه است:

«آلبرماله» مورّخ و دانشمند معروف فرانسوى در کتاب «تاریخ عمومى» خود درباره قرآن چنین مى نویسد:

«قرآن کتاب به تمام معنا ممتازى است که جایگزین سایر کتابهاى عالى و دربرگیرنده همه علوم (انسانى) است، کتابى است که هم داراى دستورات مذهبى و هم قوانین مدنى امروز است ; هم نسخه راهنماى یک قاضى و هم کمال مطلوب یک پیشواى روحانى است».(40)

«ویل دورانت» دانشمند و فیلسوف معروف معاصر در کتاب تاریخ تمدّن خود مى نویسد:

«قرآن در جانهاى ساده و بى آلایش، عقایدى آسان و دور از ابهام پدید مى آورد که از رسوم تشریفات ناروا دور است و از قید مراسم بت پرستى و کاهنى آزاد. ترقّى اخلاق و فرهنگ مسلمین به برکت آن انجام گرفته و اصول نظم اجتماعى و وحدت جمعى را در میان آنان استوار ساخته است.

ـ سپس مى افزاید: ـ عقول آنان را از بسیارى از اوهام و خرافات و ظلم و خشونت رهایى بخشیده و مردم زبون را از حرمت و عزّت نفس برخوردار ساخته و در جامعه مسلمین چنان اعتدال و تقوایى به وجود آورده که در هیچ یک از مناطق جهان که قلمرو انسان سفید پوست بوده است، نظیر نداشت».(41)

«رالف لین تون» (نویسنده کتاب سیر تمدن) مى نویسد:

«آموزشگاه عالى قرآن، راه ترقّى و پیشرفت هر فرد را از هر طبقه به هر مقام هموار ساخته است، به گونه اى که حتّى فرزند یک نفر برده، مى تواند در جامعه اسلامى به مقامات عالى و والا برسد».(42)

پروفسور «دراپرز اروپ» مى گوید:

«قرآن شامل پیشنهادها و دستورات عالى اخلاقى است و از بخش هایى تشکیل یافته که مورد قبول همگان قرار مى گیرد. این دستورات به خودى خود کامل و رسا بوده و براى برنامه زندگى مردم راهنماى حیات و ضرورى است».(43)

«جان دیون پورت» مؤلّف کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن» مى نویسد: «قرآن به اندازه اى از نقایص مبرّا و منزّه است که نیازمند کوچک ترین تصحیح و اصلاحى نیست و ممکن است از اوّل تا به آخر آن را خواند بى آنکه انسان کمترین ملامتى از آن احساس کند».(44)

«گوته» شاعر و دانشمند مشهور آلمانى مى گوید:

«سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدّس و عظمت آورنده آن محمّد(صلى الله علیه وآله)، دور نگاه داشته بودند; اما هر قدر که قدم در جادّه علم و دانش گذاردیم پرده هاى جهل و تعصّب نابجا از بین رفته و این کتاب توصیف ناپذیر (قرآن) جهانیان را به سوى خود جلب نموده و تأثیر عمیقى در علم و دانش جهان مى گذارد، و سرانجام محور افکار مردم جهان مى گردد».(45)

نکته ها

1. «يخبو» از مادّه «خبو» بر وزن «سرو» به معناى خاموش شدن گرفته شده است.
2. «منهاج» به راه روشن و آشکار گفته مى شود و «نهج» به معناى پيمودن چنين راهى است.
3. فصّلت، آيه 42 .
4. در نسخه نهج البلاغه «صبحى صالح» به جاى «بنيان» «تبيان»
 آمده است; ولى جمعى از شارحان در متن همان «بنيان» را ذکر کرده اند و متناسب با «لا تهدم ارکانه» همين است.
5. الکافى، جلد 8، صفحه 273، حديث 409 .
6. «بحبوحه» به معناى کانون و وسط چيزى است.
7. «رياض» جمع «روضه» به معناى باغ است.
8. «عذران» جمع «عذير» به معناى
 آبگير و برکه است و به معناى رودخانه نيز آمده است و در اصل گودالى است که بر اثر سيل، آب در آن جمع مى شود.
9. «اثافىّ» جمع «أثفيّه» بر وزن «أضحيّه» از ماده «أثف» بر وزن «اسب» به معناى ثبات و استقرار گرفته شده و
 «اثفيه» به سنگهاى ثابتى گفته مى شود که ديگ را روى آن مى گذارند. گاه اين واژه به سه پايه هم اطلاق مى گردد.
10. «غيطان» جمع «غيط» بر وزن «زيد» به معناى شدت و زمين وسيع است.
11. «ينزف» از ريشه «نزف» بر وزن «نظم» به معناى آب از چيزى کشيدن است (و به معناى خون گرفتن
 هم آمده است) و «مستنزفون» به کسانى گفته مى شود که آب را آن قدر از چاه يا استخر مى کشند که پايان مى گيرد.   
12. «ينضب» در اصل از ريشه
 «نضوب» به معناى فرو رفتن آب در زمين است و جمله «لا ينضبها» مفهومش اين است که آب آن چشمه ها را پايان نمى دهد.
13. «ماتحون» جمع «ماتحه» از ريشه «متح» بر وزن «مدح» به معناى آب کشيدن از چاه يا چشمه است.
14. «يغيض» از مادّه «غيض» بر وزن «غيب»
 در اصل به معناى فرو کش کردن و فرو بردن (به صورت لازم و متعدّى) است و در جمله بالا به معناى کاستن گرفتن است.
15. «آکام» جمع «اکمه» بر وزن «طلبه» به معناى تپّه بلندى است که از سنگ يا شن تشکيل شده باشد.
16. نساء، آيه 135 .
17. مائده، آيه 8 .
18. الکافى، جلد 2، صفحه 18، باب دعائم الاسلام.
19. همان، صفحه 599 .
20. بحارالانوار، ج 17، ص 213، ح 18.
21. «رىّ» (با کسر راء و فتح آن) به معناى سيراب شدن است.
22. «محاجّ» جمع «محجّه» به معناى راه روشن و وسيع است.
23. نهج البلاغه، کلمات قصار، 457 .
24. نور، آيه 35 .
25. «معقل» به معناى پناهگاه
 و سنگر است. از ريشه «عقل» به معناى بازداشتن گرفته شده، زيرا پناهگاه انسان را از گزند حوادث دور مى دارد.
26. «انتحل» به معناى پذيرش مذهب و آيين از ريشه «نحله» بر وزن «خرقه» به معناى ايمان و مذهب گرفتن است.
27. «فلج» به معناى ظفر و پيروزى است.
28. «توسّم» 
از «وسم» بر وزن «وصل» به معناى علامت گذارى گرفته شده است. اين ماده، گاه به معناى زيبايى نيز به کار مى رود.
29. «استلأم» از ريشه «لئم» بر وزن «لعن» به معناى جمع کردن و التيام بخشيدن و هماهنگ نمودن ميان دو چيز است
 و «استلام» به معناى پوشيدن زره يا ساير ابزار جنگ است، گويى ميان اين ابزار و بدن خود هماهنگى ايجاد مى کند.
30. (إِنَّ فِى خَلْقِ
 السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِي تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللهُ مِنْ السَّمَآءِ مِنْ مَآء 
فَأَحْيَا بِهِ الاَْرْضَ 
بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ کُلِّ دَآبَّة وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَآءِ وَالاَْرْضِ لاَيَات لِّقَوْم يَعْقِلُونَ). (بقره، آيه 164)
31. (وَفِى الاَْرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ
 أَعْنَاب وَزَرْعٌ
 وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَان يُسْقَى بِمَآء وَاحِد وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْض فِى الاُْکُلِ إِنَّ فِى ذلِکَ لاَيَات لِّقَوْم يَعْقِلُونَ). (رعد، آيه 4)
32. (أَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّرَات فِى جَوِّ السَّمَآءِ مَا يُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللهُ إِنَّ فِي ذلِکَ لاَيَات لِّقَوْم يُؤْمِنُونَ). (نحل، آيه 79)
33. (اللهُ الَّذِى يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَاباً فَيَبْسُطُهُ فِى السَّمَآءِ کَيْفَ يَشَآءُ وَيَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ)، (فَانظُرْ
 إِلَى آثَارِ 
رَحْمَتِ اللهِ کَيْفَ 
يُحْىِ الاَْرْضَ
 بَعْدَ مَوْتِهَا). (روم، آيه 48 و 50)
34. (کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ). (اعراف، آيه 29)

35. (وَاضْرِبْ لَهُمْ مَّثَلَ الْحَيَاةِ
 الدُّنْيَا کَمَآء
أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاَْرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَکَانَ اللهُ عَلَى کُلِّ شَىْء مُّقْتَدِراً). (کهف، آيه 45)
36. (وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِىَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْىِ الْعِظَامَ وَهِىَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِى  
أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّة وَهُوَ بِکُلِّ خَلْق عَلِيمٌ). (يس، آيه 78-79)
37. (يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ للهِِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالاَْقْرَبِينَ). (نساء، آيه 135)
38. (وَلاَ يَجْرِمَنَّکُمْ شَنئَانُ قَوْم عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ). (مائده، آيه 8)
39. (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً). 
(آل عمران، آيه 103)(وَللهِِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلکِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَعْلَمُونَ). (منافقون، آيه 8)
40. فرهنگ اسلام شناسان خارجى، تأليف حسين عبداللهى خروش، جلد 1، صفحه 15 .
41. عصر ايمان، بخش دوم، تمدن اسلامى، صفحه 52 .
42. فرهنگ اسلام شناسان خارجى، جلد 1، صفحه 15 .
43. همان، صفحه 14 .
44. از مقدمه کتاب سازمانهاى تمدن امپراطورى اسلام، ص 111 .
45. تفسير نمونه، جلد 1، صفحه 137 .

 

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری