• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

قوت در دین، آیت الله مکارم شیرازی

دریافت فایل

حجم: 5 MB

زمان: 45 دقیقه

بیشتر...

گوشه اى از سرگذشت قوم هود

شرح آیات 65 تا 72 سوره مبارکه اعراف

65وَ إِلى عاد أَخاهُمْ

بیشتر...

مبانی تفسیر اجتماعی قرآن کریم

یکی از تحولات بسیار مهم قرآن‌پژوهی در دوران معاصر، پیدایش

بیشتر...

تقدیری سبزواری ، حاج شیخ هاشم

تقدیری

سبزواری، حاج شیخ هاشم

بیشتر...

آدم و فریبکارى شیطان

شرح آیات 115 لغایت 122 سوره مبارکه طه

115وَ لَقَدْ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
17226
41482
136276742
امروز پنج شنبه, 07 مهر 1401
اوقات شرعی

خطبه دویست و بیست و شش، بخش دوم

وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللّهِ أَنَّکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِیهِ مِنْ هذِهِ الدُّنْیَا عَلَى سَبِیلِ مَنْ قَدْ مَضَى قَبْلَکُمْ، مِمَّنْ کانَ أَطْوَلَ مِنْکُمْ أَعْمَاراً، وَ أَعْمَرَ دِیَاراً، وَ أَبْعَدَ آثَاراً; أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُم هَامِدَةً، وَ رِیَاحُهُمْ رَاکِدَةً، وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِیَةً، وَ دِیَارُهُمْ خَالِیَةً، وَ آثَارُهُمْ عَافِیَةً. فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِالْمُشَیَّدَةِ، وَ الَّنمَارِقِ الْمُمَهَّدَةِ، الصُّخُورَ وَ الاَْحْجَارَ الْمُسَنَّدَةَ، وَ الْقُبُورَ اللاَّطِئَةَ الْمُلْحَدَةَ، الَّتی قَدْ بُنِیَ عَلَى الْخَرَابِ فِنَاؤُهَا، وَ شُیِّدَ بِالتُّرَابِ بِنَاؤُهَا; فَمَحَلُّهَا مُقْتَرِبٌ، وَ سَاکِنُهَا مُغْتَرِبٌ، بَیْنَ أَهْلِ مَحَلَّة مُوحِشِینَ، وَ أَهْلِ فَرَاغ مُتَشَاغِلِینَ، لاَ یَسْتَأْنِسُونَ بِالاَْوْطَانِ، وَ لاَ یَتَوَاصَلُونَ تَوَاصُلَ الْجِیرَانِ، عَلَى ما بَیْنَهُمْ مِنْ قُرْبِ الْجِوَارِ، وَ دُنُوِّ الدَّارِ. وَ کَیْفَ یَکُونُ بَیْنَهُمْ تَزَاوُرٌ، وَ قَدْ طَحَنَهُمْ بِکَلْکَلِهِ الْبِلَى، وَ أَکَلَتْهُمُ الْجَنَادِلُ وَ الثَّرَى.

بدانيد اى بندگان خدا! شما و آنچه در آن از اين دنيا هستيد در همان مسيرى قرار داريد که پيشينيان شما بودند; همان کسانى که عمرشان از شما طولانى تر و سرزمينشان آبادتر و آثارشان از شما گسترده تر و ماندگارتر بود; امّا چيزى نگذشت که صداهايشان خاموش گشت، نيروها و حرکاتشان از کار افتاد، اجسادشان کهنه، خانه هايشان خالى و آثارشان محو گرديد، سرانجام قصرهاى بلند و محکم (و بساط عيش و نوش و تختهاى زينتى و) پشتيهاى نرم و راحت را به تخته سنگهاى خشن لحد و قبور به هم چسبيده و لحدهاى چيده شده مبدّل ساختند; همان گورهايى که درگاهش بر خرابى بنا شده و ساختمانش تنها با خاک برپا گشته; قبرهايى که به يکديگر نزديک است; ولى ساکنانش از يکديگر دورند! آنها در ميان اهل محلّه وحشت و در عين حال و افراد فارغ البال قرار گرفته اند. آنها هرگز انسى به وطنهاى خود (قبرها) پيدا نمى کنند و همچون همسايگان با يکديگر ديدارى ندارند با اينکه به هم نزديک اند و خانه هايشان در کنار يکديگر است. چگونه ممکن است با هم ديدار کنند در حالى که فنا و فرسودگى با سينه سنگين خود آنها را در هم کوبيده و سنگها و خاکها جسمشان را خورده است.

 

شرح و تفسیر

همسایگان دور از هم!

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه دست مخاطبان خود را گرفته و به اعماق تاریخ پیشینیان مى برد و سرنوشت آنها را بعد از یک عمر طولانى با آن همه قوّت و قدرت و عزت، نشان مى دهد و دیروز و امروزشان را در کنار هم مى نهد و بزرگ ترین و مؤثّرترین درس عبرت را به مخاطبان خود که جمیع بندگان خدا از هر قوم و ملّتى هستند مى آموزد و مى فرماید: «بدانید اى بندگان خدا! شما و آنچه در آن از این دنیا هستید در همان مسیرى قرار دارید که پیشینیان شما بودند»; (وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللّهِ أَنَّکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِیهِ مِنْ هذِهِ الدُّنْیَا عَلَى سَبِیلِ مَنْ قَدْ مَضَى قَبْلَکُمْ).

سپس به شرح این مجمل مى پردازد: «همان کسانى که عمرشان از شما طولانى تر و سرزمینشان آبادتر و آثارشان از شما گسترده تر و ماندگارتر بود امّا چیزى نگذشت که صداهایشان خاموش گشت، نیروها و حرکاتشان از کار افتاد، اجسادشان کهنه، خانه هایشان خالى و آثارشان محو گردید»; (مِمَّنْ کانَ أَطْوَلَ مِنْکُمْ أَعْمَاراً، وَ أَعْمَرَ دِیَاراً، وَ أَبْعَدَ آثَاراً; أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُم هَامِدَةً(1)، وَ رِیَاحُهُمْ رَاکِدَةً، وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِیَةً، وَ دِیَارُهُمْ خَالِیَةً، وَ آثَارُهُمْ عَافِیَةً(2)).

قرآن مجید نمونه هاى روشنى از چنین اقوامى را در سوره هاى مختلف بر شمرده، از جمله درباره قوم عاد و ثمود، که نمونه روشنى محسوب مى شوند، در سوره «فجر» مى فرماید: «(أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَاد * إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ * الَّتِى لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِى الْبِلاَدِ * وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ * وَفِرْعَوْنَ ذِى الاَْوْتَادِ * الَّذِینَ طَغَوْا فِى الْبِلاَدِ * فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ * فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَاب); آیا ندیدى پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ همچنین با آن شهر ارم با عظمت همان شهرى که مانندش در شهرها ساخته نشده بود و قوم ثمود که صخره هاى عظیم را از کنار درّه مى بریدند (و با آن کاخها مى ساختند) و فرعونى که قدرتمند و شکنجه گر بود، همان اقوامى که در شهرها طغیان کردند و فساد فراوان در آنها به بار آوردند، به همین سبب خداوند، تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت».(3)

امام(علیه السلام) سه ویژگى را که نشانه برترى بعضى از اقوام پیشین بوده براى آنان بر مى شمرد: نخست طول عمر (به گونه اى که درباره بعضى از آنان نوشته اند که عمرشان به چهارصد سال مى رسید)(4) و دیگر عمران و آبادى شهرها به گونه اى که قرآن در جاى دیگر مى گوید: آنها دل کوهها را مى تراشیدند و خانه هاى امن در آن بنا مى کردند: (وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنْ الْجِبَالِ بُیُوتاً امِنِینَ)(5). آنها زمینهاى آباد و خرم و سرسبز و باغهاى پرنعمت داشتند و در کشاورزى ابتکار و قدرت فراوانى نشان مى دادند.

دیگر اینکه آثار آنها بسیار ماندگارتر بود. اشاره به اینکه خانه ها و قصرها و سایر کارهاى عمرانى آنها به قدرى قوى و محکم بود که سالیان دراز برقرار مى ماند.

ولى عاقبت کارشان به کجا انجامید، فریادها و غوغاها خاموش شد و سکوتى غم انگیز جاى آن را گرفت. بدنهاى بى جان آنها در زیر خاک پوسید و استخوانهایشان تبدیل به خاک شد و حتّى آثار آنها برچیده شد.

جمله «وَ رِیَاحُهُمْ رَاکِدَةً» با توجّه به اینکه «ریاح» جمع «ریح» و ریح در اینجا به معناى «روح» و قوت است مفهوم رکود آن این است که به کلّى از کار افتادند و بعضى آن را به معناى فرو نشستن باد غرور تفسیر کرده اند.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از ریاح بادهایى باشد که به پرچمهاى قدرتمندان و شاهان مى خورد. ضرب المثل معروفى است که مى گویند: «فلان شخص هنوز باد به پرچمش مى خورد» یعنى هنوز بر سر قوّت و قدرت است; ولى هنگامى که قدرت از بین برود پرچم سقوط مى کند و دیگر بادى به پرچم نمى خورد.

سپس امام(علیه السلام) به این نکته قابل توجّه اشاره مى فرماید که بعد از کاخ نشین بودن و زندگى پر زرق و برق دنیا به چه روزى گرفتار شدند: «سرانجام قصرهاى بلند و محکم (و بساط عیش و نوش و تختهاى زینتى و) پشتیهاى نرم و راحت را به تخته سنگهاى لحد گورستان و قبور به هم چسبیده و لحدهاى چیده شده مبدل ساختند»; (فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمُشَیَّدَةِ(6)، وَ الَّنمَارِقِ(7) الْمُمَهَّدَةِ، الصُّخُورَ وَ الاَْحْجَارَ الْمُسَنَّدَةَ(8)، وَ الْقُبُورَ اللاَّطِئَةَ(9) الْمُلْحَدَةَ(10)).

راستى چه دردناک است که انسان از اوج قدرت در حالى که غرق ناز و نعمت است به جایى منتقل مى شود که از هر نظر نقطه مقابل آن است; نه خانه اى، نه شمعى، نه چراغى، نه بسترى و نه ناز و نعمتى. البتّه این درد و رنج براى آنهاست که با آن زندگى پر زرق و برق خو گرفته بودند; امّا آنها که زندگى زاهدانه و ساده اى داشتند از این دگرگونى و تحوّل ناراحت نمى شوند به ویژه آنکه قبر براى آنها «رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ» محسوب مى شود.

آنگاه به بیان دقیقى از وضع قبرها و ساکنانش پرداخته، مى فرماید: «همان گورهایى که درگاهش بر خرابى بنا شده و ساختمانش تنها با خاک برپا گشته; قبرهایى که به یکدیگر نزدیک است; ولى ساکنانش از یکدیگر دورند. آنها در میان اهل محلّه وحشت و در عین حالى افراد فارغ البال قرار گرفته اند»; (الَّتی قَدْ بُنِیَ عَلَى الْخَرَابِ فِنَاؤُهَا(11)، وَ شُیِّدَ بِالتُّرَابِ بِنَاؤُهَا; فَمَحَلُّهَا مُقْتَرِبٌ، وَ سَاکِنُهَا مُغْتَرِبٌ، بَیْنَ أَهْلِ مَحَلَّة مُوحِشِینَ، وَ أَهْلِ فَرَاغ مُتَشَاغِلِینَ».

آرى! اگر کاخهاى آنها با مصالح گران قیمت ساخته شده بود که از نقاط مختلف با زحمت فراوان گردآورى کرده و منتقل مى ساختند، خانه قبرشان با مصالحى بى ارزش یعنى مشتى خاک بنا شده است.

ساکنان این خانه ها (خانه هاى قبر) در دو حالت متضاد قرار دارند: هم نزدیکند و هم دور; نزدیک اند از نظر مکان و دورند از نظر ارتباط. یا چنان به خویشتن مشغول اند که به دیگرى نمى پردازند و یا اجازه ندارند که با هم مرتبط شوند. به ظاهر کارى ندارند; امّا در واقع بسیار گرفتارند; زیرا هر چند چیزى از کارهاى دنیوى در آنجا نیست امّا چنان گرفتار اعمال خویش اند که به دیگرى نمى پردازند (البتّه همه اینها در زندگى برزخى رخ مى دهد).

آنگاه امام(علیه السلام) در تکمیل این سخن مى فرماید: «آنها هرگز انسى به وطنهاى خود (یعنى قبرها) پیدا نمى کنند و همچون همسایگان با یکدیگر دیدارى ندارند با اینکه به هم نزدیک اند و خانه هایشان در کنار یکدیگر است»; (لاَ یَسْتَأْنِسُونَ بِالاَْوْطَانِ، وَ لاَ یَتَوَاصَلُونَ تَوَاصُلَ الْجِیرَانِ، عَلَى ما بَیْنَهُمْ مِنْ قُرْبِ الْجِوَارِ، وَ دُنُوِّ الدَّارِ).

جمله «لاَ یَسْتَأْنِسُونَ بِالاَْوْطَانِ» ممکن است اشاره به این باشد که آنها هر چند سالیان درازى است در قبرها خفته اند; ولى هرگز به آن علاقه ندارند و انس نمى گیرند. این احتمال نیز در تفسیر این جمله داده شده که منظور ترک رابطه با وطنهاى خود در عالم دنیاست که هرگز فکر بازگشت به وطن نمى کنند; ولى معناى اوّل به قرینه جمله «وَ لاَ یَتَوَاصَلُونَ...» صحیح تر به نظر مى رسد.

در پایان این بخش به این نکته اشاره مى فرماید که چرا نمى توانند با هم رابطه برقرار کنند: «چگونه ممکن است با هم دیدار کنند در حالى که فنا و فرسودگى با سینه سنگین خود آنها را در هم کوبیده و سنگها و خاکها جسمشان را خورده است»; (وَ کَیْفَ یَکُونُ بَیْنَهُمْ تَزَاوُرٌ، وَ قَدْ طَحَنَهُمْ بِکَلْکَلِهِ(12) الْبِلَى، وَ أَکَلَتْهُمُ الْجَنَادِلُ(13) وَ الثَّرَى!(14)).

اشاره به اینکه آنها هر چند در قبرهاى دیوار به دیوار هم خفته اند; ولى همه قدرت خویش را از دست داده و به مشتى خاک تبدیل شده اند; تزاور و دیدار چگونه در میان استخوانهاى پوسیده و خاکهاى بى جان امکان پذیر است؟!

به گفته شاعر عرب:

غَریبٌ وَأطْرافُ الْبُیُوتِ تَحُوطُهُ *** ألا کُلُّ مَنْ تَحْتَ التُّرابِ غَریبٌ

خفتگان در زیر خاک غریب اند و دیوارهاى قبر از هر سو آنها را احاطه کرده، آرى! همه خفتگان در زیر خاک غریب اند.

نکته

سرنوشت انسان پس از مرگ

 

آنچه در فقره بالا آمد به قرینه جمله هایى که در آخر آن بود مربوط به جسم انسانها پس از مرگ است; جسم ها هستند که مى پوسند و خاک مى شوند جسمها هستند که با هم دیدارى ندارند و همه در هاله اى از غربت فرو رفته اند.

ولى به یقین ارواح وضع دیگرى دارند; ارواح بدکاران گرفتار مجازاتهاى سختى هستند که در قرآن به بعضى از نمونه هاى آن مانند آل فرعون اشاره شده است: «(النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ); عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند و روزى که قیامت برپا شود (مى فرماید:) آل فرعون را در سخت ترین عذابها وارد کنید».(15)

نیکوکاران در بهشت برزخى جاى مى گیرند و آن گونه که قرآن درباره شهیدان راه خدا مى گوید: «(فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ); آنها از نعمتهایى که خدا به آنها بخشیده شاد و خوشحال اند».(16) بلکه از بعضى روایات چنین استفاده مى شود

که ارواح نیکان با یکدیگر دیدار دارند و حلقه هاى انس تشکیل مى دهند.

مرحوم کلینى در جلد سوم کافى در «باب ارواح المومنین» از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل مى کند که به اتفاق یکى از یارانش (حبّة العرنى) به پشت دیوار شهر کوفه که به نام وادى السلام معروف بود رفت و گویى با ارواح مردگان پیوسته و آهسته سخن مى گفت من مدّتى ایستادم و مدّتى نشستم و خسته شدم. عباى خود را بر زمین گستردم و عرض کردم: اى امیرمؤمنان! من از اینکه این همه سرپا ایستاده اید براى شما ناراحتم ساعتى استراحت کنید، فرمود: من با ارواح این مردگان سخن مى گویم و انس مى گیرم، عرض کردم: اى امیرمؤمنان! آیا آنها واقعاً چنین هستند؟ فرمود: «نَعَمْ وَ لَوْ کُشِفَ لَکَ لَرَأَیْتَهُمْ حِلَقاً حِلَقاً مُحْتَبینَ یَتَحادَثُونَ; اگر پرده ها از جلوى چشم تو کنار رود آنها را به صورت حلقه ها مى بینى که گرد هم نشسته اند و سخن مى گویند».(17)

بنابراین اگر مى بینیم امام(علیه السلام) در این عبارات تنها بر سرنوشت جسمانى انسان تکیه مى کند و سخنى از ارواح نمى گوید به دلیل آن است که غالب مردم در این دنیا به پرورش جسم و لذّات جسمانى مى پردازند، امام(علیه السلام) مى فرماید: سرانجام این جسم به کجا منتهى مى شود، بیدار باشید و این همه براى نیل به لذات جسمانى مرتکب انواع گناهان نشوید.

1. «هامدة» از ريشه «همود» در اصل به معناى خاموش شدن آتش و فرونشستن حرارت آن است، سپس به خاموش شدن صداها اطلاق شده و در جمله بالا همين معنا اراده شده است.
2. «عافية» از ريشه «عفو» به معناى از بين رفتن آثار چيزى است; مثل اينکه باد بوزد و شنهاى نرم
را روى آثار باقى مانده از کاروان بريزد و تمام آن را از نظر محو کند و عفو به معناى گذشت و بخشش و آمرزش نيز از همين جا گرفته شده است، چرا که آثار خطا و گناه را از بين مى برد. 3. فجر، آيات 6-13 . 4. شرح نهج البلاغه علاّمه خويى، ج 14، ص 230 . 5. حجر، آيه 82 . 6. «مشيّده» از ريشه «شيد»
بر وزن «صيد» به معناى مرتفع ساختن است و «شيد» بر وزن «بيد» به معناى گچ و مانند آن است که براى استحکام و زيبايى بنا روى آن مى مالند، بنابراين «اصول مشيدة» (با تشديد ياء) به معناى
بناهاى مرتفع و محکم است و «مشيد» (بر وزن فقير) نيز به معناى بنايى است که گچ کارى و زيبا و محکم شده است و در قرآن مجيد، سوره حج، آيه 45 مى خوانيم: (وَبِئْر مُّعَطَّلَة وَقَصْر مَّشِيد). 7. «نمارق» جمع «نمرقه» بر وزن «سنبله» به معناى متّکاى کوچکى است که بر آن تکيه مى کنند و در فارسى به آن «پشتى» مى گويند. 8. «مسنّده» از ريشه «سنود» بر وزن «قعود» به معناى تکيه دادن است و «مسنّده» در عبارت بالا به معناى چيزى است که آن را به جايى تکيه داده اند. 9. «لاطئه» به معناى چسبيده به زمين است از ريشه «لطوء» بر وزن «فروع» به معناى چسبيدن به زمين گرفته شده است. 10. «ملحدة» از ريشه «لحد» بر وزن «مهد»
به معناى دفن کردن ميّت است و معناى اصلى آن شکاف طولى است که در يک طرف پايين قبر ايجاد مى کنند که شبيه به پناهگاهى است و بدن ميّت را در آنجا مى گذارند که خاکها روى آن نريزد. 11. «فِناء» به معناى فضاى بازى است که در جلوى در بعضى از خانه ها وجود دارد و سابقاً خانه هاى بزرگان چنين بود. 12. «کلکل» به معناى سينه است. 13. «جنادل» جمع «جندله» بر وزن «مزرعه» به معناى تخته سنگ است. 14. «ثرى» به معناى خاک است. 15. غافر، آيه 46 . 16. آل عمران، آيه 170 . 17. کافى، ج 3، ص 243، باب فى أرواح المؤمنين، ح 1.

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری