پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

یک سرگذشت عبرت انگیز

شرح آیات 163 لغایت 166 سوره مبارکه اعراف

163وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِیالسَّبْتِ إِذْ تَأْتیهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لایَسْبِتُونَلاتَأْتیهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ

164وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباًشَدیداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلى رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

165فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَاالَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذاب بَئیس بِما کانُوا یَفْسُقُونَ

166فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ

 

ترجمه:

163 ـ و از آنها درباره (سرگذشت) شهرى که در ساحل دریا بود بپرس! زمانى که آنها در روزهاى شنبه، تجاوز (و نافرمانى خدا) مى کردند; همان هنگام که ماهیانشان، روز شنبه (که روز تعطیل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب،) آشکار مى شدند; اما در غیر روز شنبه، به سراغ آنها نمى آمدند; این چنین آنها را به چیزى آزمایش کردیم که نافرمانى مى کردند!

164 ـ و (یاد آور) هنگامى را که گروهى از آنها گفتند: «چرا جمعى (گنهکار) را اندرز مى دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدى گرفتار خواهد ساخت»؟! گفتند: «براى اعتذار (و رفع مسئولیت) در پیشگاه پروردگار شماست; به علاوه شاید آنها (بپذیرند، و) تقوا پیشه کنند»!

165 ـ اما هنگامى که تذکراتى را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، (لحظه عذاب فرا رسید; و) نهى کنندگان از بدى را رهائى بخشیدیم; و کسانى را که ستم کردند، به خاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدى گرفتار ساختیم.

166 ـ (آرى،) هنگامى که در برابر آنچه از آن نهى شده بودند سرکشى کردند، به آنها گفتیم: «به شکل میمون هائى طرد شده در آئید»!

یک سرگذشت عبرت انگیز

 

در این آیات، صحنه دیگرى از تاریخ پرماجراى بنى اسرائیل، که مربوط به جمعى از آنها است که در ساحل دریائى زندگى مى کردند، آمده است، منتها روى سخن در آن به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است، و به او مى فرماید:

از یهود معاصر خویش درباره این جمعیت سوال کند، یعنى این خاطره را به وسیله سؤال در ذهن آنان مجسم ساز، تا از آن پند گیرند، و از سرکشى و کیفرى که در انتظار سرکشان است بپرهیزند.

این سرگذشت ـ چنان که در روایات اسلامى به آن اشاره شده ـ مربوط به جمعى از بنى اسرائیل است که در ساحل یکى از دریاها (ظاهراً دریاى «احمر» بوده که در کنار سرزمین «فلسطین» قرار دارد) در بندرى به نام «ایله» (که امروز به نام بندر «ایلات» معروف مى باشد) زندگى مى کردند، و از طرف خداوند به عنوان آزمایش و امتحان دستورى به آنها داده شد و آن این که:

صید ماهى را در آن روز تعطیل کنند اما آنها با آن دستور مخالفت کردند و گرفتار مجازات دردناکى شدند که شرح آن را در این آیات مى خوانیم.

در نخستین آیه مى فرماید: «از قوم یهود معاصر خویش ماجراى شهرى را که در کنار دریا قرار داشت سؤال کن» (وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ).

و به یاد آنها بیاور زمانى را که «در روز شنبه از قانون پروردگار تجاوز مى کردند» (إِذْ یَعْدُونَ فِیالسَّبْتِ).

زیرا روز شنبه روز تعطیل آنها بود و وظیفه داشتند، دست از کار و کسب و صید ماهى بکشند و به مراسم عبادت آن روز بپردازند، اما آنها این دستور را زیر پا گذاردند.

پس از آن، قرآن آنچه را در جمله قبل سربسته بیان کرده بود، چنین شرح مى دهد: «به خاطر بیاور آن هنگام را که ماهیان در روز شنبه در روى آب آشکار مى شدند و در غیر روز شنبه ماهى کمتر به سراغ آنها مى آمد» (إِذْ تَأْتیهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لایَسْبِتُونَ لاتَأْتیهِمْ).

«سَبت» در لغت، به معنى تعطیل عمل براى استراحت است و این که: در قرآن در سوره «نبأ» مى خوانیم: وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً: «خواب شما را مایه راحت شما قرار دادیم» نیز اشاره به همین موضوع است.

روز شنبه را از این جهت «یوم السَّبت» نامیده اند که برنامه هاى کسب و کار معمولى در آن تعطیل مى شد، سپس این نام بر این روز باقى ماند.

بدیهى است، جمعیتى که در کنار دریا زندگى مى کنند، قسمت مهمى از تغذیه و درآمدشان از طریق صید ماهى است، و گویا به خاطر تعطیلى مستمرى که قبلاً در روز شنبه در میان آنها معمول بود، ماهیان در آن روز احساس امنیت مى کردند و دسته، دسته به روى آب ظاهر مى شدند.

اما در روزهاى دیگر که صیادان در تعقیب آنها بودند، در اعماق آب فرو مى رفتند!

این موضوع، خواه جنبه طبیعى داشته، و یا یک جنبه فوق العاده و الهى، وسیله اى بود براى امتحان و آزمایش این جمعیت، لذا قرآن مى فرماید: «ما این چنین آنها را به چیزى که در برابر آن مخالفت مى کردند آزمایش مى کردیم» (کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ).

در حقیقت جمله «بِما کانُوا یَفْسُقُونَ» اشاره به آن است که: آزمایش آنها به چیزى بود که آنها را به سوى خود جلب و به نافرمانى دعوت مى کرد و همه آزمایش ها همین گونه است; زیرا آزمایش باید میزان مقاومت افراد را در برابر کشش گناهان مشخص کند، و اگر گناه، کششى به سوى خود نداشت، آزمایش مفهومى نمى داشت.

* * *

هنگامى که این جمعیت از بنى اسرائیل در برابر این آزمایش بزرگ که با زندگى آنان کاملاً آمیخته بود قرار گرفتند، به سه گروه تقسیم شدند:

گروه اول که اکثریت را تشکیل مى دادند، به مخالفت با این فرمان الهى برخاستند.

گروه دوم که قاعدتاً اقلیت کوچکى بودند، در برابر گروه اول به وظیفه امر به معروف و نهى از منکر قیام کردند.

گروه سوم، ساکتان و بى طرفان بودند، که نه همگامى با گناهکاران داشتند و نه وظیفه نهى از منکر را انجام مى دادند.

در آیه دوم مورد بحث، گفتگوى این گروه را با نهى کنندگان شرح مى دهد و مى فرماید: «به خاطر بیاور هنگامى که جمعى از آنها به جمع دیگرى گفتند: چرا قومى را اندرز مى دهید که خداوند سرانجام آنها را هلاک مى کند و یا به عذاب دردناکى کیفر خواهد داد» (وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباًشَدیداً).(1)

و «آنها در پاسخ گفتند: ما به خاطر این نهى از منکر مى کنیم که وظیفه خود را در پیشگاه پروردگارتان انجام داده و در برابر او مسئولیتى نداشته باشیم، به علاوه شاید سخنان ما در دل آنها مؤثر افتد و دست از طغیان و سرکشى بردارند» (قالُوا مَعْذِرَةً إِلى رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ).

از جمله بالا چنین استفاده مى شود: اندرزدهندگان براى دو هدف این کار را انجام مى دادند:

یکى به خاطر این که در پیشگاه خدا معذور باشند و دیگر این که: شاید در دل گنهکاران مؤثر افتد.

مفهوم این سخن چنین است که حتى اگر احتمال تأثیر هم ندهند باید از پند و اندرز خوددارى ننمایند، در حالى که معروف این است: شرط وجوب امر به معروف و نهى از منکر احتمال تأثیر است.

ولى باید توجه داشت گاهى بیان حقایق و وظائف الهى بدون احتمال تأثیر نیز واجب مى شود و آن در موردى است که اگر حکم خدا گفته نشود و از گناه انتقاد نگردد، کم کم به دست فراموشى سپرده مى شود، بدعت ها جان مى گیرند و سکوت دلیل بر رضایت و موافقت محسوب مى شود، در این گونه موارد لازم است حکم پروردگار آشکارا همه جا گفته شود هر چند اثرى در گنهکاران نگذارد.

این نکته نیز شایان توجه است که نهى کنندگان مى گفتند: مى خواهیم در پیشگاه پروردگارتان معذور باشیم، گویا اشاره به این است که: شما هم در پیشگاه خدا مسئولیت دارید و این وظیفه تنها وظیفه ما نیست، وظیفه شما نیز مى باشد.

* * *

آیه بعد مى فرماید: سرانجام، دنیاپرستى بر آنان غلبه کرد «و هنگامى که فرمان خدا را به دست فراموشى سپردند، آنها که از گناه نهى مى کردند را رهائى بخشیدیم، ولى ستمکاران را به کیفر سختى به خاطر فسق و گناهشان مبتلا ساختیم» (فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَاالَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذاب بَئیس بِما کانُوا یَفْسُقُونَ).(2)

شک نیست این فراموشى، فراموشى حقیقى که موجب عذر است نبود، بلکه آن چنان بى اعتنائى به فرمان خدا کردند که گوئى به کلى آن را فراموش نموده اند.

* * *

سپس مجازات آنها را چنین شرح مى دهد: هنگامى که «در برابر آنچه از آن نهى شده بودند، سرکشى کردند به آنها گفتیم: به شکل میمون هاى طرد شده در آئید» (فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ).(3)

روشن است امر کُونُوا: «بوده باشید» در اینجا یک فرمان تکوینى است، همانند: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون».(4)

* * *

نکته ها:

1 ـ چگونه دست به گناه زدند؟

در این که این جمعیت، قانون شکنى را از کجا شروع کردند؟ در میان مفسران گفتگو است:

از بعضى از روایات چنین استفاده مى شود: نخست دست به حیله به اصطلاح شرعى زدند، یعنى در کنار دریا حوضچه هائى ترتیب دادند و راه آن را به دریا گشودند، روزهاى شنبه راه حوضچه ها را باز مى کردند، و ماهیان فراوان همراه آب وارد آنها مى شدند.

اما به هنگام غروب که مى خواستند به دریا بازگردند، راهشان را محکم مى بستند، و در روز یکشنبه شروع به صید آنها مى کرده مى گفتند:

خداوند به ما دستور داده است: صید ماهى نکنید، ما هم صید نکرده ایم بلکه تنها آنها را در حوضچه ها محاصره نموده ایم!(5)

بعضى از مفسران گفته اند: آنها روز شنبه قلاب ها را به دریا مى افکندند، و روز بعد آن را از دریا بیرون مى کشیدند و به این وسیله صید ماهیان را مى نمودند.

و از بعضى از روایات دیگر برمى آید که: آنها بدون هیچ حیله اى با بى اعتنائى کامل روزهاى شنبه، مشغول صید ماهى شدند.

ولى ممکن است، همه این روایات صحیح باشد به این ترتیب که: در آغاز از طریق حیله به اصطلاح شرعى ـ به وسیله کندن حوضچه ها و یا انداختن قلاب ها ـ کار خود را شروع کردند، این کار، گناه را در نظر آنها کوچک و آنان را در برابر شکستن احترام روز شنبه جسور ساخت، کم کم روزهاى شنبه علناً و بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند.

* * *

2 ـ چه کسانى رهائى یافتند؟

ظاهر آیات فوق این است که: از آن سه گروه (گنهکاران، ساکتان و اندرزدهندگان) تنها گروه سوم از مجازات الهى مصون ماندند و به طورى که در روایات آمده است: آنها هنگامى که دیدند اندرزهایشان مؤثر واقع نمى شود ناراحت شدند و گفتند: ما از شهر بیرون مى رویم، شب هنگام به بیابان رفتند و اتفاقاً در همان شب کیفر الهى دامان دو گروه دیگر را گرفت.

و اما این که: بعضى از مفسران احتمال داده اند تنها گروه گنهکار گرفتار عذاب شدند و ساکتان نیز رهائى یافتند با ظاهر آیات فوق به هیچ وجه سازگار نیست.

* * *

3 ـ آیا هر دو گروه یک نوع کیفر داشتند؟

از آیات فوق، چنین برمى آید که: کیفر مسخ شدن، منحصر به گنهکاران بود; زیرا مى فرماید: فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ...: «هنگامى که در برابر آنچه نهى شده بودند سرکشى کردند...».

ولى از طرفى از آیات فوق نیز استفاده مى شود که تنها اندرزدهندگان از مجازات رهائى یافتند; زیرا مى فرماید: أَنْجَیْنَا الَّذِیْنَ یَنْهَونَ عَنِ السُّوءِ: «آنها که نهى از منکر مى کردند را رهائى بخشیدیم».

از مجموع این دو، چنین استفاده مى شود: هر دو گروه مجازات شدند، ولى مجازات مسخ، تنها مربوط به گنهکاران بود، و مجازات دیگران احتمالاً هلاکت و نابودى، هر چند گنهکاران نیز چند روزى پس از مسخ شدن ـ طبق روایات ـ هلاک شدند.(6)

* * *

4 ـ آیا مسخ، جسمانى بوده یا روحانى؟

«مسخ» یا به تعبیر دیگر، «تغییر شکل انسانى به صورت حیوان» مسلماً موضوعى بر خلاف جریان عادى طبیعت است.

البته «موتاسیون» و جهش و تغییر شکل حیوانات به صورت دیگر، در موارد جزئى دیده شده است، و پایه هاى فرضیه تکامل در علوم طبیعى امروز بر همان بنا نهاده شده.

ولى مواردى که در آن «موتاسیون» و جهش دیده شده، صفات جزئى حیوانات است، نه صفات کلى، یعنى هرگز دیده نشده: نوع حیوانى بر اثر «موتاسیون» تبدیل به نوع دیگر شود، بلکه خصوصیاتى از حیوان ممکن است دگرگون گردد، و تازه جهش در نسل هائى که به وجود مى آیند دیده مى شود، نه این که: حیوانى که متولد شده است با جهش تغییر شکل دهد.

بنابراین دگرگون شدن صورت انسان یا حیوانى به صورت نوع دیگر امرى است خارق العاده.

اما بارها گفته ایم، مسائلى بر خلاف جریان عادى طبیعى وجود دارد، گاهى به صورت معجزات پیامبران.

و زمانى به صورت اعمال خارق العاده اى که از پاره اى از انسان ها سر مى زند ـ هر چند پیامبر نباشند ـ (که البته با معجزات، متفاوت است).

بنابراین، پس از قبول امکان وقوع معجزات و خارق عادات، مسخ و دگرگون شدن صورت انسانى به انسان دیگر، مانعى ندارد.

و همان طور که در بحث اعجاز انبیاء گفته ایم، وجود چنین خارق عاداتى نه استثناء در قانون علیت است، و نه بر خلاف عقل و خرد، بلکه تنها یک جریان «عادى» طبیعى در این گونه موارد شکسته مى شود که نظیرش را در انسان هاى استثنائى کراراً دیده ایم.(7)

بنابراین، هیچ مانعى ندارد که: مفهوم ظاهر کلمه «مسخ» را که در آیه فوق و بعضى دیگر از آیات قرآن آمده است، بپذیریم و بیشتر مفسران هم همین تفسیر را پذیرفته اند.

ولى بعضى از مفسران که در اقلیت هستند معتقدند: مسخ به معنى «مسخ روحانى» و دگرگونى صفات اخلاقى است، به این معنى که صفاتى همانند میمون یا خوک در انسان هاى سرکش و طغیانگر پیدا شد، رو آوردن به تقلید کورکورانه و توجه شدید به شکم پرستى و شهوت رانى که از صفات بارز این دو حیوان بود در آنها آشکار گشت.

این احتمال از یکى از قدماى مفسرین به نام «مجاهد» نقل شده است.

و این که بعضى ایراد کرده اند: مسخ بر خلاف قانون تکامل و موجب بازگشت و عقب گرد در خلقت است، درست نیست; زیرا قانون تکامل مربوط به کسانى است که در مسیر تکاملند، نه آنها که از مسیر انحراف یافته و از محیط شرائط این قانون به کنار رفته اند.

فى المثل یک انسان سالم در سنین طفولیت مرتباً رشد و نمو مى کند، اما اگر نقائصى در وجود او پیدا شود، ممکن است نه تنها رشد و نموش متوقف گردد، که رو به عقب برگردد، و نمو فکرى و جسمانى خود را تدریجاً از دست بدهد.

ولى در هر حال، باید توجه داشت: مسخ و دگرگونى جسمانى متناسب با اعمالى است که انجام داده اند، یعنى چون عده اى از جمعیت هاى گنهکار بر اثر انگیزه هواپرستى و شهوت رانى دست به طغیان و نافرمانى خدا مى زدند و جمعى با تقلید کورکورانه از آنها، آلوده به گناه شدند، لذا به هنگام مسخ، هر گروه به شکلى که متناسب با کیفیت اعمال او بوده ظاهر مى شده است.

البته در آیات مورد بحث، تنها سخن از «قرده» (میمون ها) به میان آمده است و از «خنازیر» (خوک ها) سخنى نیست، ولى در آیه 60 سوره «مائده» گفتگو از جمعیتى به میان آمده است که به هنگام مسخ به هر دو صورت فوق (بعضى قرده و بعضى خنازیر) تغییر چهره دادند، که به گفته بعضى از مفسران مانند «ابن عباس»، آن آیه نیز درباره همین اصحاب سبت است که پیرمردان سرجنبانانِ شکم پرست و شهوت پرستشان به خوک، و جوانان مقلّد، چشم و گوش بسته ـ که اکثریت را تشکیل مى دادند ـ به میمون تغییر چهره دادند.

ولى در هر حال، باید توجه داشت طبق روایات، مسخ شدگان تنها چند روزى زنده مى ماندند و سپس از دنیا مى رفتند، و نسلى از آنها به وجود نمى آمد.

* * *

5 ـ خلاف کارى زیر پوشش کلاه شرعى

گر چه در آیات فوق، اشاره اى به حیله گرى اصحاب سبت در زمینه گناه نشده است، ولى همان طور که اشاره کردیم، بسیارى از مفسران در شرح این آیات اشاره به داستان کندن «حوضچه ها» و یا نصب «قلاب ها» در دریا در روز شنبه کرده اند، و در روایات اسلامى نیز این موضوع دیده مى شود.

بنابراین، مجازات و کیفر الهى که با شدت درباره این گروه جارى شد، نشان مى دهد: چهره واقعى گناه هرگز با دگرگون ساختن ظاهر آن و به اصطلاح کلاه شرعى درست کردن، دگرگون نمى گردد، حرام، حرام است، خواه صریحاً انجام گیرد، یا زیر لفافه هاى دروغین و عذرهاى واهى.

آنها که تصور مى کنند: گناه را مى توان با تغییر چهره صورى تبدیل به یک عمل مجاز کرد، در حقیقت خود را فریب مى دهند، و بدبختانه این کار در میان بعضى از بیخبرانى که خود را به دین منتسب مى کنند، فراوان دیده مى شود، و همان است که چهره مذهب را در نظر افراد دورافتاده سخت بدنما کرده است.

عیب بزرگى که این عمل دارد ـ علاوه بر زشت نشان دادن چهره مذهب ـ این است که: گناه را در نظرها کوچک مى کند و از اهمیت آن مى کاهد و افراد را چنان جسور در برابر گناه مى سازد، که پس از انجام این گونه کارها کم کم آماده براى انجام گناهان به طور صریح و آشکار مى شوند.

در «نهج البلاغه» مى خوانیم که على(علیه السلام) از پیامبر(صلى الله علیه وآله)چنین نقل مى کند:

روزى فرا مى رسد که مردم به وسیله اموالشان آزمایش مى شوند، بر خدا منت مى گذارند که دیندارند، و در عین حال در انتظار رحمت اویند و از مجازات او خود را در امان مى بینند، و به دنبال آن مى افزاید: یَسْتَحِلُّونَ حَرامَهُ بِالشُّبُهاتِ الْکاذِبَةِ وَ الأَهْواءِ السّاهِیَةِ فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ وَ الرِّبا بِالْبَیْعِ:

«حرام خدا را با شبهات دروغین و خیالات واهى حلال مى شمرند، شراب را تحت عنوان نبیذ(8) و رشوه را به عنوان هدیه (و حق و حساب) و ربا را به نام بیع، براى خود حلال مى پندارند».(9)

باید توجه داشت: انگیزه این گونه حیله ها، یا پوشیدن چهره زشت باطنى خود در افکار عمومى است، و یا فریب دادن وجدان و کسب آرامش کاذب درونى.

* * *

6 ـ أشکال مختلف آزمون هاى الهى

درست است که ماهى گرفتن از دریا براى ساحل نشینان کار خلافى نیست ولى گاهى ممکن است خداوند براى امتحان و آزمایش، جمعیتى را موقتاً از این موضوع نهى کند، تا مقدار فداکارى آنها روشن شود، و این یکى از أشکال امتحان خداوند است.

به علاوه روز شنبه در آئین یهود، روز مقدسى بود و دستور داشتند براى احترام آن روز و رسیدن به عبادت و برنامه هاى مذهبى دست از کسب و کار بکشند، اما ساحل نشینان «ایله» همه این مسائل را نادیده گرفتند و آن چنان مجازات شدند که زندگینامه آنها درس عبرتى براى آیندگان شد.

* * *

 


1 ـ تعبیر به «أُمَّةٌ مِنْهُمْ» نشان مى دهد گروه دوم از گروه گنهکاران کمتر بودند; زیرا از آنها تعبیر به «قَوْماً» شده است (بدون کلمه «مِنْهُم») در بعضى از روایات چنین مى خوانیم: جمعیت شهر هشتاد و چند هزار نفر بود و از آنها 70 هزار نفر دست به گناه آلودند!: تفسیر «برهان»، جلد 2، صفحه 42، ذیل آیه مورد بحث، (صفحه 599، ذیل آیه مورد بحث، بنیاد بعثت، طبع اول، 1415 هـ ق) ـ «بحار الانوار»، جلد 14، صفحات 56 و 57.

2 ـ «بَئِیس» از ماده «بأس» (بر وزن یأس) به معنى شدید است.

3 ـ «عَتَوا» از ماده «عُتوّ» (بر وزن غلوّ) به معنى خوددارى از اطاعت فرمان است و این که: بعضى از مفسران آن را به معنى خوددارى تفسیر کرده اند بر خلاف چیزى است که ارباب لغت گفته اند.

4 ـ یس، آیه 82.

5 ـ تفسیر «برهان»، جلد 2، صفحه 42 ـ این سخن از «ابن عباس» نیز در تفسیر «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 384، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق، نقل شده است.

6 ـ و اگر از پاره اى از روایات چیزى بر خلاف این موضوع استفاده مى شود، علاوه بر این که در مقابل ظاهر آیات نمى توان به آن اعتماد کرد، از نظر سند نیز آنها را تضعیف کرده اند و احتمال دارد که راوى در نقل روایت گرفتار اشتباهى شده باشد.

7 ـ بعضى از نویسندگان معاصر، با ذکر مدارک زنده اى نمونه هاى فراوانى از انسان ها یا حیوان هاى استثنائى را جمع آورى کرده اند که کاملاً جالب است از جمله، کسانى که با انگشتان خود مى توانستند خطوط را بخوانند.

یا بانوئى که به فاصله دو ماه وضع حمل مجدد کرد، و در هر نوبت دو فرزند به دنیا آورد!

و یا کودکى که قلبش در بیرون قفسه سینه قرار داشت.

و یا بانوئى که تا لحظه وضع حمل از باردار بودن خود هیچ گونه اطلاعى نداشت! و مانند اینها، براى اطلاع از مدارک آنچه در بالا گفته شد، به کتاب «آیا صبح نزدیک نیست؟» صفحات 84 تا 86 مراجعه فرمائید.

8 ـ «نَبِیذ» عبارت از این بوده که مقدارى خرما یا کشمش را در ظرفى که مقدارى آب در آن بود مى ریختند و چند روزى مى گذاشتند، و سپس مى نوشدند گر چه رسماً شراب نبود، ولى بر اثر گرمى هوا مواد قندى آن تبدیل به الکل خفیفى مى شد.

9 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 156 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 18، صفحه 163، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 32، صفحه 241، جلد 69، صفحه 138، و جلد 100، صفحه 56 ـ «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید»، جلد 9، صفحه 205، کتابخانه آیة اللّه مرعشى، 1404 هـ ق.

.........................

تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری