• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

شرح نهج البلاغه،خطبه 76، استاد مفسر دکتر محمدعلی

صحنه دیگرى از معاد در این دنیا

شرح آیه 260 سوره مبارکه بقره

260- وَإِذْ قَالَ

بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه احزاب آیات 38-39،آیت الله مکارم

دریافت فایل

حجم: 8 MB

زمان: 25 دقیقه

بیشتر...

خطبه صد و نه، بخش هفتم

 

و منها فى ذکر النبیّ صلى الله علیه و آله
بخش دیگرى از

بیشتر...

دعای سوم صحیفه سجادیه، جلسه دوم، استاد دکتر

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
14616
48601
151599770
اوقات شرعی

خطبه نود و یک،بخش اول

 

الْحَمْدُللهِ الَّذِی لاَیَفِرُهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ، وَلاَیُکْدِیهِ الاِْعْطَاءُ وَ الْجُودُ; إِذْ کُلُّ مُعْط مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ، وَ کُلُّ مَانِع مَذْمُومٌ مَا خَلاَهُ; وِ هُوَ الْمنَّانُ بِفَوائِدِ النِّعَمِ، وَ عَوائِدِ المَزِیدِ وَ الْقِسَمِ; عِیَالُهُ الْخَلاَئِقُ، ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ، وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ، وَ نَهَجَ سَبِیلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیْهِ، وَ الطَّالِبِینَ مَا لَدَیْهِ، وَ لَیْسَ بِمَاسُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ یُسْأَلْ. الأَوَّلُ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لَهُ قَبْلٌ فَیَکُونَ شَىْءٌ قَبْلَهُ، وَ الآخِرُ الَّذِی لَیْسَ لَهُ بَعْدٌ فَیَکُونَ شَىْءٌ بَعْدَهُ، وَالرَّادِعُ أَنَاسِیَّ الاَْبْصَارِ عَنْ أَنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِکَهُ، مَا اخْتَلَفَ عَلَیْهِ دَهْرٌ فَیَخْتَلِفَ مِنْهُ الحَالُ، وَ لاَ کَانَ فی مَکَان فَیَجُوزَ عَلَیْهِ الاِنتِقَالُ. وَلَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبَالِ، وَ ضَحِکَتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ، مِنْ فِلِزِّ الُّجَیْنِ وَ الْعِقْیَانِ، وَ نُثَارَةِ الدُّرِّ وَ حَصِیدِ الْمَرْجَانِ، مَا أَثَّرَ ذلِکَ فی جُودِهِ، وَ لاَ أَنْفَدَ سَعَةَ مَا عِنْدَهُ، وَ لَکَانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ الأَنْعَامِ مَا لاَ تُنْفِدُهُ مَطَالِبُ الأَنَامِ، لاَِنَّهُ الْجَوَادُ الَّذِی لاَ یَغِیضُهُ سُؤَالُ السَّائِلینَ وَ لاَ یُبْخِلُهُ إلْحَاحُ المُلِحِّینَ.

حمد و ستايش مخصوص خداوندى است که بازداشتن و امساک چيزى بر دارايى اش نمى افزايد، و سخاوت و بخشش او را فقير نمى سازد; چراکه هر بخشنده اى غير از او دارايى اش نقصان مى يابد، و هرکس جز او، دست از عطا و بخشش بازدارد، مذموم شمرده مى شود. اوست بخشنده انواع نعمت ها و افزون کننده درآمدها و بهره ها. همه بندگان جيره خوار اويند، و روزى همه آنها را تضمين کرده، و قوت آنها را معين ساخته است و راه را به علاقه مندان خود، و جويندگانِ آنچه نزد اوست، نشان داده است. چنان نيست که سخاوت او در آنجا که از وى چيزى بخواهند، بيشتر از موقعى باشد که از او نخواهند. او آغازى است که قبل ندارد، تا پيش از او چيزى باشد، و پايانى است که بعد ندارد، تا بعد از او وجودى باشد (بلکه از ازل تا ابد بوده و خواهد بود).
مردمک چشم ها را، از مشاهده و درک ذاتش بازداشته است (نه چشم ظاهر او را مى بيند، و نه چشم باطن به کنه ذاتش مى رسد). زمانى بر آن نگذشته تا حالش دگرگون شود، و در مکانى نبوده که جابه جايى براى او تصوّر شود. اگر آنچه از درون سينه معادن کوهها بيرون مى ريزد، يا از دهان صدف هاى دريا خارج مى شود: از نقره خالص و طلاى ناب و دانه هاى دُرّ و شاخه هاى مرجان (و در يک کلمه، تمام ذخاير جهان) را ببخشد، در جود و سخايش کمترين اثرى نمى گذارد، و از وسعت نعمت هايش نمى کاهد; آن قدر نزد او از ذخاير نعمت ها است، که تقاضاهاى مردم آن را از ميان نمى برد; چرا که او سخاوتمندى است که پاسخ گويى به تقاضاى سائلان، چيزى از او نمى کاهد، و اصرارِ اصرارکنندگان، او را به بخل وانمى دارد
.

 

شرح و تفسیر

 

جود و بخشش بى انتهاى او

همان گونه که در مقدّمه خطبه آمد، انگیزه ایراد این خطبه از سوى امام(علیه السلام) این بود که شخصى از آن حضرت، توصیف خداوند را خواست; توصیفى که به منزله عیان و مشاهده باشد و از آنجا که این سخن، بوى اعتقاد به جسمیّت خداوند، یا لااقلّ داشتن اوصاف ممکنات مى دهد، امام، سخت خشمگین شد و چهره اش دگرگون گشت و براى اصلاح این گونه طرز فکرها و هدایت به صراط مستقیم در اوصاف الهى، این خطبه را ایراد فرمود.

به همین دلیل، خطبه از دقیق ترین اوصاف پروردگار - که بیانگر جدایى او از اوصاف همه مخلوقات و تفاوت او با آنهاست - آغاز شده است.

نخست مى فرماید: «حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که بازداشتن و امساک، چیزى بر دارایى او نمى افزاید، و سخاوت و بخشش، او را فقیر نمى سازد». (اَلْحَمْدُللهِ الَّذی لایَفِرُهُ(1)). الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ، وَ لاَیُکْدِیهِ(2) الإِعْطَاءُ وَ الْجُودُ

سپس به دلیل آن پرداخته، مى فرماید: «چون هر بخشنده اى غیر از او، داراییش نقصان مى یابد و هر کس جز او، دست از عطا و بخشش باز دارد، مذموم شمرده مى شود». (إذ کُلُّ مُعْط مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ، وَ کُلُّ مَانِع مَذْمُومٌْ مَاخَلاَهُ).

مى دانیم یکى از ارکان اصلى معرفت صفات پروردگار این است که بدانیم او وجودى است از هر نظر بى نهایت و هیچ گونه محدودیتى در ذات و صفات او نیست; بدیهى است که نامحدود، هر چه از او بر دارند، باز هم نامحدود است; یعنى کاستى در آن راه نمى یابد. به این ترتیب، اگر به هر انسانى به اندازه این جهان مادّه ببخشد، باز هم کمترین کاستى در خزاینِ نعمت هاى او پدید نمى آید. و نیز به همین دلیل اگر چیزى را از کسى باز دارد، به یقین جاى نکوهش نیست; چون در ذات بى نهایت، بخل تصوّر نمى شود! حتماً دلیل و حکمتى داشته است.

به تعبیر دیگر: بخشش و منع او بر حسب لیاقت ها و استعدادها و شایستگى هاست و از این رو، جایى براى گفتگو و چون چرا باقى نمى ماند.

در حدیث قدسى مى خوانیم: «یا عِبَادِی! لَوْ أَنَّ أَوَّلَکُمْ و آخِرَکُمْ وَ اِنْسَکُمْ وَ جِنَّکُمْ، قَامُوا فِی صَعِید وَاحِد، فَسَأَلوُنِی فَأَعْطَیْتُ کُلَّ إنْسان مَسْأَلَتَهُ ما نَقَصَ ذلِکَ مِمّا عِنْدِی شَیْئاً إِلاَّ کَما یَنْقُصُ الْمَخِیطُ إذَا دَخَلَ الْبَحْرُ; اى بندگان من! اگر اوّلین و آخرین شما، انسانها و پریان، همه در میدان وسیعى بایستند و از من تقاضاى (زیادى) کنند و به هر کس آنچه بخواهد بدهم، همه اینها چیزى از خزاین من کم نمى کند، مگر به آن مقدار که سوزن را وارد دریا کنند و بیرون آورند; (بدیهى است چیزى از آب دریا بر سوزن نمى ماند جز رطوبت فوق العاده ناچیز، و این مثالى است براى کمترین نقصان در برابر بزرگترین منبع; و در واقع حتّى از این هم کمتر است. یا به تعبیر بهتر: هیچ کاستى در خزاین نامتناهى او پیدا نمى شود)»(3) و در حدیث قدسى دیگر مى خوانیم که خداوند مى فرماید: «إِنَّ مِنْ عِبادِی مَنْ لایُصْلِحُهُ إلاَّ الْفَاقَةُ، وَ لَوْأَغْنَیْتُهُ لأَفْسَدَهُ ذلِکَ; بعضى از بندگان من هستند که صلاح آنها در آن است که نیازمند باشند و اگر آنانرا غنى سازم، فاسد مى شوند».(4) سپس در ادامه این سخن، به اوصاف دیگرى که در ارتباط با همین جود و عطاى الهى است پرداخته، چنین مى فرماید: «اوست بخشنده انواع نعمت ها و افزون کننده درآمدها و بهره ها».(وَ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوائِدِ النِّعَمِ، وَ عَوَائِدِ الْمَزِیدِ وَ الْقِسَمِ).

از آنجا که توجّه به نعمت هاى الهى، بر اساس این واقعیت که وجدان انسان، شکر مُنعم را لازم مى شمرد و توجّه بندگان را به او معطوف مى دارد، امام(علیه السلام) در آغاز این خطبه به سراغ این معنا مى رود، تا دل هاى شنوندگان را براى پذیرش بحث هاى آینده آماده سازد.

تعبیر به «منّان» (از ماده «منّ») به معناى بسیار بخشنده است و «فَوائِدُ النِّعَم» مفهوم وسیعى دارد که هرگونه نعمت مادّى و معنوى را شامل مى شود. در اینکه چه تفاوتى میان این جمله وجمله «عَوَائِدُ الْمَزِیدِ وَ الْقِسَمِ» مى باشد؟ چند احتمال وجود دارد; نخست اینکه، تعبیر اوّل اشاره به ضروریّات زندگى است و تعبیر دوم اشاره است به مسائل رفاهى و آنچه مایه آرامش و آسایش و لذّت و نشاط مى گردد.

یا اینکه تعبیر اوّل اشاره به نعمت هاى فردى است و تعبیر دوم (با توجّه به تعبیر «أَلْقِسَم» که از مادّه قسمت است) اشاره به بهره هاى اجتماعى است.

یا اینکه «فَوَائِدُ النِّعمَ» اشاره به روزى هایى است که به هر حال به سراغ انسان مى آید، مانند: آب و هوا و نور آفتاب و روزى هاى ناخواسته و بى تلاش; و تعبیر به «عَوَائِدُ الْمَزِیدِ وَ الْقِسَم» ناظر به روزى هایى است که با تلاش و کوشش و مدیریّت صحیح و درایت و هوشیارى نصیب انسان مى شود. این احتمال وجود دارد که دو تعبیر فوق اشاره به همه این تفسیرها باشد.

در توصیف بعد و ادامه همین مطلب، مى افزاید: «همه بندگان، جیره خوار اویند، و روزى همه آنها را تضمین کرده، و قوت آنها را معیّن ساخته است». (عِیَالُهُ الْخَلاَئِقُ، ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ، وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ).

تعبیر به «عیال» از یک سو، اشاره به محبّت و عنایت پروردگار نسبت به بندگان است، و از سوى دیگر مقدّمه اى است براى بیان تضمین ارزاق آنها; چرا که هر کس در برابر عیال و اهل بیت خود، احساس مسئولیّت مى کند. امکان ندارد خداوند بنده اى را بیافریند، ولى روزى او را مقدّر نساخته باشد و اگر مى بینیم در جهان امروز و دیروز، جمعى از گرسنگى جان مى بازند، به دلیل مظالم و افزون طلبى هایى است که ظالمان و ستمگران دارند و بهره دیگران را، غاصبانه به خود اختصاص مى دهند. و گاه نیز به دلیل عدم تلاش و کوشش و به کار نبستن مدیریّت صحیح است; و گرنه این سفره گسترده الهى، پاسخگوى نیازهاى همه انسانها تا پایان جهان است.

سپس به نعمت هاى معنوى پرداخته، مى فرماید: «خداوند راه را به علاقه مندان خود، و جویندگانِ آنچه نزد اوست، نشان داده است، (تا هر کس طالب او و عاشق اوست، در این راه گام نهد و به جوار قرب او بشتابد)». (وَ نَهَجَ سَبِیِلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیْهِ، وَ الطّالِبِینَ مَالَدَیْهِ).

به این ترتیب، تمام اسباب سعادت انسانها را در جنبه هاى مادّى و معنوى، فراهم ساخته است و راه را از چاه نشان داده، بى آنکه کسى را اجبار به پیمودن، یا ترک سلوک این راه کند; این انسانها هستند که با تصمیم و اراده خویش، از این منابعِ نعمت، مى توانند بهره بگیرند.

در آخرین جمله در رابطه با همین نعمت ها به یکى دیگر از اوصاف خاصّ حضرتش مى پردازد و مى فرماید: «چنان نیست که سخاوت خداوند در آنجا که از وى چیزى بخواهند بیشتر از موقعى باشد که از او نخواهند» (وَ لَیْسَ بِمَاسُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَالَمْ یُسْأَلْ).

این تعبیر اشاره لطیفى به این حقیقت است که جود و بخشش خداوند بر اساس لیاقت ها و شایستگى هاست، نه بر حسب اصرارها و تقاضاها و اگر دعا یکى از اسباب نعمت هاى الهى است، به خاطر آن است که دعا کننده اگر شرایط دعا را فراهم سازد، شایستگى و لیاقتش فزون مى گردد; چرا که دعاى صحیح، انسان را به توبه و انابه و اصلاح خویشتن و ذکر خدا وا مى دارد، که هر کدام سبب شایستگى بیشترى مى شود.

«ابن ابى الحدید» در تفسیر جمله «وَ لَیْسَ مَاسُئِلَ بِأَجْوَدَ...» مى گوید: «در آن معناى لطیفى نهفته شده، زیرا این از ویژگى هاى بشر است که وقتى مورد درخواست قرار بگیرند و به آنها اصرار کنند، بیشتر اقدام به بخشش مى کنند و اگر کسى سؤال نکند، یا کمتر مى بخشند، (و یا اصلا نمى بخشند) ولى جود و سخاى الهى عام و فراگیر است و در همه حال شامل حال بندگان مى شود، (چه درخواست کنند و چه نکنند. هر چند دعا و ذکر خدا و توجّه به ذات پاک او، شایستگى بیشترى براى عطا به انسان مى دهد)».(5)

اضافه بر این، انسانها به خاطر نیاز و نقصانشان نسبت به چیزهایى که مورد احتیاج آنهاست، کمتر سخاوت به خرج مى دهند، تا چیزهایى که به آن نیاز ندارند; ولى از آنجا که نیاز و نقصان در ذات پاک خداوند راه ندارد، این تفاوت نیز در آنجا بى مفهوم است.

در ادامه این اوصاف که مربوط به صفات افعال و رزق و روزى بود، امام(علیه السلام) اشاره به چهار وصف از صفات ذات او مى کند; نخست مى فرماید: «او آغازى است که قبل ندارد تا پیش از او چیزى باشد، و پایانى است که بعد ندارد تا بعداز او وجودى باشد (او از ازل تا ابد بوده و خواهد بود)». (أَلأَوَّلُ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لَهُ قَبْلٌ فَیَکُونَ شَىْءٌ قَبْلَهُ، وَ الآخِرُ الَّذِی لَیْسَ له بَعْدٌ فَیَکُونَ شَىْءٌ بَعْدَهُ).

مى دانیم اساس و پایه اصلى در معرفت ذات و صفات خداوند، مسأله نامحدود بودن اوست; او کمال مطلق است و وجودى است نامتناهى از هر جهت; و به همین دلیل همیشه بوده و همیشه خواهد بود.

در عالم ممکنات، ممکن است چیزى اوّل باشد نسبت به آنچه بعد از آن مى آید و در عین حال، قبل از آن نیز اشیایى باشند; چرا که آغاز و انجام بودن در ممکنات، یک امر نسبى است; تنها ذات پاک خداست که نه چیزى قبل از آن بوده و نه چیزى بعد از آن خواهد بود. بدیهى است اوّلیّت خداوند و آخر بودن او به معناى اوّل و آخر زمانى نیست! چرا که زمان از حرکت موجودات بوجود مى آید (زمان مقدار حرکت است;) و مى دانیم در ذات او حرکت و تغییر امکان پذیر نیست، چرا که حرکت یا به سوى کمال است و یا به سوى نقصان; او کمال مطلق است و نقصانى در او راه ندارد.

و در سوّمین وصف مى فرماید: «مردمک چشمها را از مشاهده و درک ذاتش باز داشته است (نه چشم ظاهر او را مى بیند و نه چِشم باطن به کنه ذاتش مى رسد)» (وَ الرَّادِعُ أَنَاسِىَّ(6)). الأَبْصَارِ عَنْ أنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِکَهُ

نه چشم ظاهر او را مى بیند، چرا که جسم نیست و مکان و جهت ندارد و نه چشم باطن کنه ذاتش را مشاهده مى کند، چرا که محدود، توان دیدن نامحدود را ندارد. بنابراین، تعبیر به «رادع» (بازدارنده) به این معنا نیست که حجابى ایجاد کرده; بلکه کنایه از این است که ذات او برتر و بالاتر از این است که با چشم ظاهر یا باطن دیده شود.

قرآن مجید نیز مى فرماید: «لاتُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ; چشمها او را نمى بیند و او چشمها را مى بیند».(7)

و هنگامى که بنى اسرائیل تقاضاى مشاهده او را کردند، به موسى فرمود: «نگاهى به کوه کن، اگر در برابر جلوه ذات من پا بر جا ماند مرا خواهى دید، ولى کوه در برابر تجلّى حق چنان از هم متلاشى شد که همه بنى اسرائیل به خاک افتادند و هنگامى که به حال نخست بازگشتند اعتراف کردند که ذات پاک او برتر از آن است که انسان آن را ببیند.»(8)

در چهارمین و پنجمین وصف که مکمّل اوصاف پیشین است مى افزاید: «زمانى بر او نگذشته تا حالش دگرگون گردد، و در مکانى نبوده که جابه جایى براى او تصوّر شود». (مَا اخْتَلَفَ عَلَیْهِ دَهْرٌ فَیَخْتَلِفُ مِنْهُ الْحالُ، وَ لاَ کَانَ فِی مَکَان فَیَجُوزَ عَلَیْهِ الإِنْتِقالُ).

در واقع این دو وصف اشاره به نفى زمان و مکان و عوارض آنها از ذات پاک خداوند است; ذاتى که بى نهایت است حرکتى در آن تصوّر نمى شود و به همین دلیل تحت سیطره زمان واقع نخواهد شد و نیز به همین دلیل حالات مختلف و حرکت به سوى کمال یا نقصان در آن راه ندارد; او جسم نیست، تا مکان بخواهد; محدود نیست، تا جاى معیّنى داشته باشد و به همین دلیل، جابه جایى براى او متصوّر نیست.

بار دیگر امام(علیه السلام) به وصف جود و بخشش خداوند باز مى گردد و سخن از دریاى بى کران جود و سخایش مى گوید تا حسّ شکرگزارى بندگان را برانگیزد و به ذات پاکش امیدوار سازد و به معرفت صفات جلال و جمالش رهنمون گردد. مى فرماید: «اگر آن چه از درون سینه معادن کوهها بیرون مى ریزد یا از دهان صدفهاى دریا خارج مى شود، از نقره خالص و طلاى ناب و دانه هاى درّ و شاخه هاى مرجان (و در یک کلمه تمام ذخایر جهان) را ببخشد، در جود و سخایش کمترین اثرى نمى گذارد و از وسعت نعمت هایش نمى کاهد و آنقدر نزد او از ذخایر نعمتهاست که تقاضاهاى مردم آن را از میان نمى برد; چرا که او سخاوتمندى است که پاسخ گویى به درخواست سائلان چیزى از او کم نمى کند; و اصرار اصرار کنندگان او را به بخل وا نمى دارد». (وَلَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبالِ، وَ ضَحِکَتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ، مِنْ فِلِزِّ اللُّجَیْنِ(9)سَعَةَ مَا عِنْدَهُ، وَ لَکَانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ الأَنْعَامِ، مَا لاَ تُنْفِدُهُ مَطَالِبُ الأَنَامِ، لاَِنَّهُ الْجَوَادُ الَّذِی لاَ یَغِیضُهُ(12)). سُؤَالُ السَّائِلِینَ، وَ لاَیُبْخِلُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّیَنَ وَ الْعِقْیَانِ،(10) وَ نُثَارَةِ(11) الدُّرِّ، وَ حَصِیدِ الْمَرْجَانِ، مَا أَثَّرَ ذلِکَ فِی جُودِهِ، وَ لاَأَنْفَدَ

تعبیرى از این زیباتر و رساتر درباره جود و سخاى خداوند متعال و گسترش دامنه نعمت هاى او پیدا نمى شود، که اگر تمام معادن و ذخایر گرانبهاى دنیا را که در عمق کوهها و دلِ دریاها و خزاین انسانها وجود دارد، یکجا به یک نفر ببخشد، سر سوزنى در گنجینه مواهب او اثر نمى گذارد! چرا که با یک فرمان «کُنْ» به مصداق «فَیَکُونْ» هزاران هزار امثال آن در عرصه هستى ظاهر مى شود و نیز به همین دلیل است که درخواست هاى مکرّر و اصرارهاى اصرار کنندگان، او را به بخل وا نمى دارد و در خشم و غضب فرو نمى برد; کسانى از تقاضاهاى مکرّر ناراحت مى شوند، که منابعشان محدود است و با بخشش کاستى مى گیرد و سرانجام پایان مى یابد و به همین دلیل اگر دست حاجت مى بریم، باید نزد خداوندى ببریم که کریم است و بخشنده وجواد و رحیم.

تعبیر به «تنفّس» درباره معادن کوهها، اشاره لطیفى است به بیرون افکندن معادن از درون آنها به سبب ریزشها، زلزله ها و شکاف هایى که بر اثر گذشت زمان در آنها پیدا مى شود. و تعبیر به «ضحک» (خنده) درباره صدف ها اشاره به شکاف هایى است که در دهانه آنها پیدا مى شود و لؤلؤهاى غلتان از آن بیرون مى ریزد;همان گونه که انسان هاى زیبا، به هنگام خندیدن، دندانهاى همچون مرواریدشان نمایان مى گردد، صدف هاى دریا نیز وقتى مى خندند دانه هاى لؤلؤ در آنها آشکار مى شود و بیرون مى ریزد.

 

نکته

گستردگى نعمت هاى خداوند

این بخش از کلام مولا نکات جالبى را در برگرفته که همه آنها ناظر به وسعت نعمت هاى پروردگار و جوشش چشمه هاى

فیض ازلى اوست; تا از این طریق امام(علیه السلام)

وجدان شنوندگان را تحریک کرده، و آنها را از طریق وجوب شکر منعم - که یک حکم بدیهى عقلى است - براى معرفت ذات و صفات او - تا آنجا که در حوصله بشر است - بسیج کند.

در یکجا مى فرماید: هر چه مى خواهید، از او بخواهید، جود و بخشش، هر قدر زیاد باشد از خرانه نعمت و رحمت او چیزى نمى کاهد.

در جایى دیگر مى گوید: او بقدرى سخاوتمند و بخشنده است که حتّى اگر کسى از او درخواستى هم نکند، ولى وى را نیازمند و لایق بداند، به او مى بخشد و مشمول عنایاتش مى کند.

همان گونه که در دعاى معروف ماه رجب نیز مى خوانیم: «یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَئَلَهُ، یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ، تَحَنُّاً مِنْهُ وَ رَحْمَةً; اى کسى که هر کس از او درخواستى کند به او مى بخشد و حتّى کسى را که درخواستى نکرده و او را هم نمى شناسد، از عطا و بخشش خویش محروم نمى سازد».(13)

در جاى دیگر، با عباراتى بسیار زیبا و دلنشین این حقیقت را بر ملا مى سازد که اگر تمام گنجهاى صحرا و دریا و همه ثروتهاى موجود روى زمین و زیرزمین را به کسى ببخشد، کمترین اثرى در جود و بخشش او نمى گذارد و از دامنه آن نمى کاهد و نیز تکرار سؤال و درخواست و الحاح و اصرار در گسترش عطا و سخاى او اثرى ندارد; در حالى که انسانها هر قدر سخىّ و بخشنده باشند، در مقابل تمام این امور آسیب پذیرند و دلیل آن یک چیز است و آن اینکه امکانات و عطایاى همه محدود است و عطا و نعمت هاى خدا همچون ذات پاک او نامحدود.

1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 400. 
2. «اناسىّ» جمع «انسان» که معمولا به افراد بشر گفته مى شود. ولى گاه اين واژه به معناى مردمک چشم به کار مى رود (توجّه داشته باشيد که مردمک نيز از کلمه مردم گرفته شده) به خاطر عکسى که از افراد در آن منعکس مى شود.
شاعر مى گويد: ز گريه، مردمِ چشمم نشسته در خون است بِبين که در طلبت حال مردمان چون است! 3. سوره انعام، آيه 103. 4. برگرفته از آيه 55 سوره بقره و 143 سوره اعراف. 5. «لُجين» (بر وزن حسين) به معناى نقره است. 6. «عِقْيان» به معناى طلاى خالص است. 7. «نُثاره» از مادّه «نثر» (بر وزن نصر) به معناى پراکندن است و از آنجا که دهانه صدفها در درياها شکافته مى گردد و دانه هاى درّ به هر سو پراکنده مى شود، اين تعبير به کار رفته است. 8. «يغيض» از ماده «غيض» (بر وزن فيض) به معناى نقصان يافتن و فرورفتن آب در زمين است و در جمله بالا اشاره به اين است که چشمه جوشان فيض پروردگار، بابخشش ها هرگز نقصان نمى يابد. 9. «يَفِرُهُ» از مادّه «وفور» به معنى فزونى و فراوانى و کامل کردن است. 10. «يُکديهِ» از مادّه «کَدْى» (بر وزن کسب) به معنى بخل ورزيدن، محبوس ساختن و تقاضاى کردن از ديگرى است. 11. منهاج البراعه، جلد 6، صفحه 288. 12. بحار الانوار، جلد 68، صفحه 140، حديث 31. 13. مفاتيح الجنان، اعمال ماه رجب.

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری