- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
خطبه صد و بیست و پنج، بخش دوم
وَأَمَّا قَوْلُکُمْ : لِمَ جَعَلْتَ بَیْنَکَ
همچون کوه بایست و با مردم خوشرفتارى کن
شرح آیات 16 تا 19 سوره مبارکه لقمان
16یا بُنَیَّ إِنَّها
نیایشی از صحیفه سجادیه
دعاهای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه جمع آوری
تقوی راهکارعافیت،استاددکتر محمدعلی
اطاعت خدا ضد تمایلات نفسانی،آیت الله مکارم
زمان: 47 دقیقه
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیات 111 لغایت 115 سوره مبارکه المائده
111- وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ
112- إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ ۖ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
113- قَالُوا نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ
114- قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ ۖ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
115- قَالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ ۖ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَّا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ
111- و (به یاد آور) زمانى را که به حواریون وحى فرستادم که: «به من و فرستاده من، ایمان بیاورید». آنها گفتند: «ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم.»
112- در آن هنگام که حواریون گفتند: «اى عیسى بن مریم! آیا پروردگارت مى تواند مائده اى از آسمان بر ما نازل کند؟» او ( در پاسخ) گفت: «از (شک و تردید در قدرت) خدا بپرهیزید اگر با ایمان هستید!»
113- گفتند: «(شک نداریم، ولى) مى خواهیم از آن بخوریم، و دلهاى ما (به رسالت تو) مطمئن گردد; و بدانیم به ما راست گفته اى; و بر آن، گواه باشیم.»
114- عیسى بن مریم گفت: «خداوندا! اى پروردگارما! از آسمان مائده اى بر ما نازل کن; تا عیدى براى اوّل و آخر ما، و نشانه اى از تو باشد; و به ما روزى ده; تو بهترین روزى دهندگانى.»
115- خداوند (دعاى او را مستجاب کرد; و) فرمود: «من آن را بر شما نازل مى کنم; ولى هر کس از شما بعد از آن کافر گردد (و راه انکار پوید)، او را به گونه اى مجازات مى کنم که هیچ کس از جهانیان را چنان مجازات نکرده باشم!»
داستان نزول مائده بر حواریون
به دنبال بحثى که درباره مواهب الهى بر مسیح(علیه السلام) و مادرش در آیات قبل بیان شد، در این آیات اشاره به موهبت هائى مى کند که به «حواریون» یعنى یاران نزدیک مسیح(علیه السلام)بخشیده.
نخست مى فرماید: «به خاطر بیاور زمانى را که به حواریون وحى فرستادم که: به من و فرستاده ام مسیح(علیه السلام) ایمان بیاورید! و آنها دعوت مرا اجابت کردند و گفتند: ایمان آوردیم، خداوندا! گواه باش! که ما مسلمان و در برابر فرمان تو تسلیم هستیم» (وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بی وَ بِرَسُولی قالُوا آمَنّا وَ اشْهَدْ بِأَنـَّنا مُسْلِمُونَ).
مى دانیم «وحى» در قرآن معنى وسیعى دارد و منحصر به وحى هائى که بر پیامبران نازل مى شده نیست، بلکه الهاماتى که به قلب افراد مى شود نیز از مصداق هاى آن است، لذا درباره مادر موسى نیز تعبیر به وحى(1) شده و حتى به غرائز و الهامات تکوینى حیواناتى همچون زنبور عسل نیز کلمه وحى گفته شده است.(2)
این احتمال نیز وجود دارد که: منظور وحى هائى باشد که به واسطه مسیح(علیه السلام)و با پشتوانه معجزات براى آنها فرستاده مى شد.
درباره حواریون یعنى شاگردان و یاران مخصوص مسیح(علیه السلام) در جلد دوم، ذیل آیه 52 سوره «آل عمران» بحث کرده ایم.
* * *
آنگاه به جریان معروف نزول مائده آسمانى اشاره کرده، مى فرماید: «یاران خاص مسیح(علیه السلام) گفتند: اى عیسى بن مریم آیا پروردگار تو مى تواند غذائى از آسمان براى ما بفرستد»؟ (إِذْ قالَ الْحَوارِیُّونَ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ).
«مائِده» در لغت، هم به خوان، سفره و طَبَق گفته مى شود، و هم به غذائى که در آن قرار مى دهند، و در اصل از ماده «مید» به معنى حرکت و تکان خوردن است شاید اطلاق «مائده» بر سفره و غذا به خاطر نقل و انتقالى است که در آن صورت مى گیرد.
مسیح(علیه السلام) از این تقاضا که بوى شک و تردید مى داد، پس از آوردن آن همه آیات و نشانه ها نگران شد و به آنها هشدار داده «گفت: از خدا بترسید اگر ایمان دارید» (قالَ اتَّقُوا اللّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ).
* * *
در آیه بعد توجه مى دهد: ولى به زودى به اطلاع عیسى(علیه السلام)رسانیدند که: ما هدف نادرستى از این پیشنهاد نداریم، و غرض ما لجاجتورزى نیست بلکه مى خواهیم از این مائده بخوریم (و علاوه بر نورانیتى که بر اثر تغذیه از غذاى آسمانى در قلب ما پیدا مى شود; زیرا تغذیه به طور مسلّم در روح انسان مؤثر است) قلب ما اطمینان و آرامش پیدا کند و با مشاهده این معجزه بزرگ، به سر حدّ عین الیقین برسیم و بدانیم آنچه به ما گفته اى راست بوده و بتوانیم بر آن گواهى دهیم» (قالُوا نُریدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا وَ نَکُونَ عَلَیْها مِنَ الشّاهِدینَ).
* * *
هنگامى که عیسى(علیه السلام) از حسن نیت آنها در این تقاضا آگاه شد، خواسته آنها را به پیشگاه پروردگار به این صورت منعکس کرد:
«خداوندا! مائده اى از آسمان براى ما بفرست! که عیدى براى اول و آخر ما باشد، و نشانه اى از ناحیه تو محسوب شود و به ما روزى ده! تو بهترین روزى دهندگان هستى»! (قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لاِ َوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّازِقینَ).
قابل توجه این که: مسیح تقاضاى آنها را به طرزى شایسته تر در پیشگاه خدا بیان کرد که حاکى از روح حق طلبى و ملاحظه مصالح جمعى و عمومى بوده باشد.
* * *
و در آخرین آیه به اجابت این دعا اشاره کرده، مى فرماید: خداوند این دعائى را که از روى حسن نیت و اخلاص صادر شده بود، اجابت کرد، و به آنها «فرمود: من چنین مائده اى را بر شما نازل مى کنم، ولى توجه داشته باشید، بعد از نزول این مائده، مسئولیت شما بسیار سنگین تر مى شود و با مشاهده چنین معجزه آشکارى هر کس بعد از آن، راه کفر را بپوید او را چنان مجازاتى خواهم کرد که احدى از جهانیان را چنین مجازاتى نکرده باشم»! (قالَ اللّهُ إِنِّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذاباً لاأُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمینَ).
* * *
نکته ها:
1 ـ منظور از تقاضاى مائده چه بود؟
شک نیست که «حواریون» در این تقاضا نظر سوئى نداشتند و هدفشان لجاجت در برابر مسیح(علیه السلام) نبود، بلکه در جستجوى آرامش بیشتر و زدودن باقیمانده تردیدها و وسوسه هاى اعماق قلبشان بودند; زیرا بسیار مى شود انسان با استدلال و حتى گاهى با تجربه، مطلبى را اثبات مى کند اما چون مسأله، مسأله مهمى است بقایائى از وسوسه و شک در زوایاى قلب او مى ماند.
لذا میل دارد: با تجربه و آزمایش مکرر، و یا با تبدیل کردن استدلالات علمى به مشاهدات عینى، آنها را نیز از اعماق قلب خود ریشه کن سازد، به همین دلیل مى بینیم:
حتى ابراهیم(علیه السلام) با آن مقام والاى ایمان و یقینش از خداوند تقاضا مى کند صحنه معاد را با چشم خود ببیند تا ایمان علمیش به «عین الیقین» و «شهود»، تبدیل شود.
ولى از آنجا که تعبیر تقاضاى «حواریون» ظاهراً زننده بود، حضرت مسیح(علیه السلام)آن را حمل بر بهانه جوئى کرد و به آنها اعتراض نمود، اما هنگامى که با توضیح بیشتر، مقصد خود را روشن ساختند، عیسى(علیه السلام) در برابر آنها تسلیم شد.
* * *
2 ـ منظور از «هَلْ یَسْتَطِیْعُ رَبُّکَ» چیست؟
مسلّماً این جمله در ابتدا چنین معنى مى دهد که: حواریون در قدرت خدا در نزول مائده شک داشتند، ولى در تفسیر آن، مفسران اسلامى بیاناتى دارند، که چند قسمت آن از همه بهتر به نظر مى رسد:
نخست این که: این درخواست در آغاز کار آنها بود، که به تمام صفات خدا کاملاً آشنا نبودند.(3)
دیگر این که: منظورشان این بوده آیا خداوند مصلحت مى بیند چنین مائده اى را بر ما نازل کند؟! همان طور که فى المثل کسى به دیگرى مى فرماید: «من نمى توانم تمام ثروتم را به دست فلان کس بدهم»، یعنى: صلاح نمى بینم، نه این که قدرت ندارم.(4)
سوم این که: «یستطیع» به معنى «یستجیب» بوده باشد; زیرا ماده «طوع» به معنى انقیاد است و هنگامى که به باب استفعال برود، چنین معنى را مى توان از آن استفاده کرد.(5)
بنابراین، معنى جمله چنین مى شود: آیا پروردگار تو از ما مى پذیرد که مائده آسمانى بر ما نازل کند؟
* * *
3 ـ این مائده آسمانى چه بود؟
درباره محتویات این «مائده» در قرآن ذکرى به میان نیامده، ولى از احادیث، از جمله حدیثى که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده چنین استفاده مى شود: طعام مزبور چند قرص نان و چند ماهى بود و شاید علت مطالبه چنین اعجازى، آن بوده، که شنیده بودند مائده آسمانى بر بنى اسرائیل به اعجاز موسى(علیه السلام) نازل شد، آنها هم چنین تقاضائى را از عیسى(علیه السلام)کردند.(6)
* * *
4 ـ آیا مائده اى بر آنها نازل شد؟
با این که آیات فوق تقریباً صراحت در نزول «مائده» دارد; زیرا وعده خداوند تخلف ناپذیر است، اما عجیب این است که: بعضى از مفسران در نزول «مائده» تردید کرده اند و گفته اند:
هنگامى که «حواریون» شدت مسئولیت را پس از نزول مائده احساس کردند، از تقاضاى خود صرف نظر نمودند! ولى حق این است که: مائده بر آنها نازل گردید.
* * *
5 ـ عید چیست؟
«عید» در لغت از ماده «عود» به معنى بازگشت است، و لذا به روزهائى که مشکلاتى از قوم و جمعیتى بر طرف مى شود و بازگشت به پیروزى ها و راحتى هاى نخستین مى کند، «عید» گفته مى شود، و در اعیاد اسلامى به مناسبت این که: در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه بزرگ حج، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى گردد، و آلودگى ها که بر خلاف فطرت است، از میان مى رود، «عید» گفته شده است.
و از آنجا که روز نزول «مائده» روز بازگشت به پیروزى، پاکى و ایمان به خدا بوده است حضرت مسیح(علیه السلام) آن را «عید» نامیده.
و همان طور که در روایات وارد شده نزول مائده در روز یکشنبه بوده(7) و شاید یکى از علل احترام روز یکشنبه، در نظر مسیحیان نیز همین بوده است.
و اگر در روایتى که از على(علیه السلام) نقل شده مى خوانیم: کُلُّ یَوْم لا یُعْصَى اللّهُ فِیهِ فَهُوَ یَوْمُ عِید:
«هر روز که در آن معصیت خدا نشود روز عید است».(8)
نیز، اشاره به همین موضوع است; زیرا روز ترک گناه، روز پیروزى، پاکى و بازگشت به فطرت نخستین است.
* * *
6 ـ مجازات شدید براى چه بود؟
در اینجا نکته مهمى است که باید به آن توجه داشت و آن این است: هنگامى که ایمان به مرحله شهود و عین الیقین برسد، یعنى حقیقت را با چشم مشاهده کند، و جاى هیچ گونه تردید و وسوسه باقى نماند، مسئولیت او بسیار سنگین تر خواهد شد; زیرا چنین کسى آن انسان سابق که ایمانش بر پایه شهود نبود، و احیاناً وسوسه هائى در آن وجود داشت نیست.
او وارد مرحله جدیدى از ایمان و مسئولیت شده است و کمترین تقصیر و غفلت و کوتاهى او موجب مجازات شدیدى خواهد شد، به همین دلیل مسئولیت انبیاء و اولیاى خدا، سخت سنگین بود، به طورى که همیشه از آن وحشت داشتند.
در زندگى روزانه نیز به نمونه هائى از این مطلب برخورد مى کنیم، مثلاً هر کس مى داند که قاعدتاً در شهر و دیار او گرسنگانى وجود دارند که در برابر آنها مسئولیت دارد.
اما هنگامى که با چشم خود ببیند انسان بى گناهى از شدت گرسنگى ناله مى کند، مسلّماً شکل مسئولیت او عوض مى گردد.
* * *
7 ـ عهد جدید و مائده
در اناجیل چهارگانه کنونى سخنى از مائده به شکلى که در قرآن است نمى یابیم گر چه در «انجیل یوحنا»، باب 21 بحثى درباره اطعام و پذیرائى اعجازآمیز مسیح(علیه السلام)، از جمعى از مردم با نان و ماهى به میان آمده اما با اندک توجهى روشن مى شود ارتباطى با مسأله مائده آسمانى و حواریون ندارد، علاوه بر این بر اساس آنچه در انجیل آمده، این طعام پس از مرگ مسیح اتفاق افتاده و مرتبه سوم پس از برخاستن او از مردگان بوده است.(9)
در کتاب «اعمال رسولان» که از کتب «عهد جدید» است نیز درباره نزول مائده بر یکى از حواریون به نام «پطرس» بحثى به میان آمده، اما آن هم غیر از آن است که ما درباره آن بحث مى کنیم.
ولى از آنجا که مى دانیم بسیارى از حقایقى که بر عیسى(علیه السلام) نازل گشت در اناجیل کنونى نیست، همان طور که بسیارى از مطالبى که در اناجیل است بر مسیح نازل نشده، مشکلى از این نظر در جریان نزول مائده به وجود نخواهد آمد.(10)
1 ـ وَ أَوْحَیْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِیْهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیْهِ فِى الْیَمِّ...: «به مادر موسى وحى 2فرستادیم که او را شیر بده و هنگامى که بر او ترسیدى او را به دریا بیفکن...» (قصص، آیه 7).
2 ـ نحل، آیه 68.
3 و 4 و 5 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 452، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 14، صفحه 260 ـ «تبیان»، جلد 4، صفحه 58، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق.
6 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 455، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 14، صفحه 263 - تفسیر «الأصفى»، جلد 1، صفحه 306، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، طبع اول، 1418 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 691، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 348، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 369، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق.
7 ـ «بحار الانوار»، جلد 14، صفحه 262 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 454، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «تبیان»، جلد 4، صفحه 61، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «زاد المسیر»، جلد 2، صفحه 342، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 368، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق.
8 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، کلمه 428 ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 6، صفحه 149، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 88، صفحه 136 ـ «روضة الواعظین»، جلد 2، صفحه 354، انتشارات رضى قم ـ «وسائل الشیعه»، جلد 10، صفحه 398 (پاورقى) و جلد 15، صفحه 308، چاپ آل البیت.
9 ـ «انجیل یوحنا»، باب 21، شماره 1 تا آخر.
10 ـ «الهدى الى دین المصطفى»، جلد 2، صفحه 239.
............................
تفسیر نمونه
| شرح خطبه 181 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
خلاصه ای از داستان حکمیت و عملکرد خوارج در این مورد |
05:55 |
| 2 | |
واکنش امام (ع) از پیوستن گروهی به خوارج |
04:07 |
| 3 | |
پذیرش دعوت شیطان و خروج از هدایت به گمراهی |
04:55 |
شرح آیه 110 سوره مبارکه المائده
110- إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا ۖ وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ ۖ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي ۖ وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ
110- (به خاطر بیاور) هنگامى را که خداوند به عیسى بن مریم گفت: یاد کن نعمتم را که به تو ومادرت بخشیدم; زمانى که تو را با «روح القدس» تأیید کردم; که در گاهواره و نیز در حال میانسالى، با مردم سخن مى گفتى; و هنگامى را که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم; و هنگامى را که به اذن من، از گل چیزى به صورت پرنده مى ساختى، و در آن مى دمیدى، و به اذن من، پرنده اى مى شد; و کور مادرزاد، و مبتلا به بیمارى پیسى را به اذن من، شفا مى دادى; و هنگامى که مردگان را به اذن من زنده مى کردى; و هنگامى که بنى اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، باز داشتم; در آن زمان که دلایل روشن براى آنها آوردى،ولى جمعى از کافران آنها گفتند: «اینها جز سحر آشکار نیست.»
مواهب الهى بر مسیح(علیه السلام)
این آیه و آیات بعد تا آخر سوره «مائده» مربوط به سرگذشت حضرت مسیح(علیه السلام) و مواهبى است که به او و امتش ارزانى داشته که براى بیدارى و آگاهى مسلمانان در اینجا بیان شده است.
نخست مى فرماید: «به یاد بیاور هنگامى را که خداوند به عیسى بن مریم فرمود: نعمتى را که بر تو و بر مادرت ارزانى داشتم متذکر باش»! (إِذْ قالَ اللّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتی عَلَیْکَ وَ عَلى والِدَتِکَ).
طبق این تفسیر، آیات فوق، بحث مستقلى را شروع مى کند که براى مسلمانان جنبه تربیتى دارد و مربوط به همین دنیا است.
ولى جمعى از مفسران مانند «طبرسى»، «بیضاوى» و «ابوالفتوح رازى»، این احتمال را داده اند که: آیه دنباله آیه قبل و مربوط به سؤالات و سخنانى باشد که خداوند با پیامبران در روز قیامت خواهد داشت.(1)
و بنابراین، «قالَ» ـ که فعل ماضى است ـ در اینجا به معنى «یَقُولُ» ـ که فعل مضارع است ـ مى باشد، ولى این احتمال، مخالف ظاهر آیه است، به خصوص این که: معمولاً شمردن نعمت ها براى کسى، به منظور زنده کردن روح شکرگزارى در او است، در حالى که در قیامت این مسأله مطرح نیست.
پس از آن، به ذکر مواهب خود پرداخته، مى فرماید: «تو را با روح القدس تقویت کردم» (إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ).
درباره معنى «روح القدس» در جلد اول، ذیل آیه 87 سوره «بقره» مشروحاً بحث شد و خلاصه، یک احتمال این است که: مراد از آن فرشته وحى «جبرئیل» مى باشد.
و احتمال دیگر این که: منظور همان نیروى غیبى است که عیسى(علیه السلام) را براى انجام معجزات و تحقق بخشیدن به رسالت مهمش، تقویت مى کرد، این معنى در غیر انبیاء نیز به درجه ضعیف تر وجود دارد.
آنگاه مى افزاید: دیگر از مواهب الهى بر تو این است که: به تأئید روح القدس «با مردم در گهواره و به هنگام بزرگى و پختگى سخن مى گفتى» (تُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً).
اشاره به این که: سخنان تو در گاهواره همانند سخنان تو در بزرگى، پخته و حساب شده بود، نه سخنان کودکانه و بى ارزش.
و موهبت دیگر این که: «کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو تعلیم دادم» (وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الإِنْجیلَ).
ذکر «تورات» و «انجیل» بعد از ذکر کتاب، با این که از کتب آسمانى است، در حقیقت از قبیل تفصیل بعد از اجمال است.
و چهارمین موهبت این که: «از گِل به فرمان من چیزى شبیه پرنده مى ساختى سپس در آن مى دمیدى، و به اذن من پرنده زنده اى مى شد» (وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنی).
پنجمین موهبت این که: «کور مادرزاد و کسى که مبتلا به بیمارى پیسى بود را به اذن من شفا مى دادى» (وَ تُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَ الأَبْرَصَ بِإِذْنی).
ششمین موهبت این که: «مردگان را به اذن من زنده مى کردى» (وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنی).
و بالاخره هفتمین موهبت از مواهب من بر تو این بود که: «بنى اسرائیل را از آسیب رساندن به تو باز داشتم در آن هنگام که، کافران آنها در برابر دلائل روشن تو به پا خاستند و آنها را سحر آشکارى معرفى کردند» (وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنی إِسْرائیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبینٌ).
من در برابر این همه هیاهو و دشمنان سرسخت و لجوج، تو را حفظ کردم تا دعوت خود را پیش ببرى.
قابل توجه این که: در این آیه چهار بار کلمه «بِإِذْنِى» (به فرمان من) تکرار شده است، تا جائى براى غلوّ و ادعاى الوهیت در مورد حضرت مسیح(علیه السلام)باقى نماند.
یعنى: آنچه او انجام مى داد گر چه بسیار عجیب و شگفت انگیز بود، و به کارهاى خدائى شباهت داشت ولى هیچ یک از ناحیه او نبود بلکه همه از ناحیه خدا انجام مى گرفت.
او بنده اى بود سر بر فرمان خدا و هر چه داشت از طریق استمداد از نیروى لایزال الهى بود.
ممکن است گفته شود: تمام این مواهب مربوط به مسیح(علیه السلام) بوده است چرا در این آیه براى مادرش «مریم» نیز موهبت شمرده است؟
پاسخ این که: مسلّم است هر موهبتى به فرزند برسد، در حقیقت به مادر او هم رسیده است; زیرا هر دو از یک اصلند و ساقه و ریشه یک درخت.
ضمناً همان طور که در ذیل آیه 49 سوره «آل عمران» یادآور شدیم این آیه و مانند آن از دلائل روشن «ولایتِ تکوینىِ» اولیاى خدا است; زیرا در سرگذشت مسیح، زنده کردن مردگان، شفاى کور مادرزاد، و بیمار غیر قابل علاج، به شخص مسیح(علیه السلام) نسبت داده شده، منتها به اذن و فرمان خدا.
از این تعبیر استفاده مى شود: ممکن است خداوند چنین قدرتى را براى تصرف در عالم تکوین در اختیار کسى بگذارد که گاه، گاه چنین اعمالى را انجام دهد، و تفسیر این آیه، به دعا کردن انبیاء، و اجابت دعاى آنها از ناحیه خدا کاملاً بر خلاف ظواهر آیات است.
و منظور ما از «ولایت تکوینى» اولیاى خدا، چیزى جز آن که در بالا ذکر شد نمى باشد; زیرا دلیلى بر بیش از این مقدار نداریم.(2)
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 448، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ و به تفاسیر «بیضاوى» و «ابوالفتوح رازى»، ذیل آیه مورد بحث رجوع شود.
2 ـ براى توضیح بیشتر به جلد دوم، ذیل آیه 49 سوره «آل عمران» مراجعه نمائید.
.......................
تفسیر نمونه
محمدمهدی بحرالعلوم، دبیر ستاد راهبری طرح ملی حفظ قرآن کریم در گفتوگو با ایکنا گفت: ما یک چشمانداز کمی در برنامه هفتم داریم و آن هم تربیت ۱۰ میلیون نفرجزء است که به آن متعهد هستیم؛ رئیسجمهور هم اعلام کرد که نقشه راه ما برنامه هفتم است و به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز راهبری بخش فرهنگ و از جمله امور قرآنی این برنامه را ابلاغ کرده است. اصلاً کارگروه برنامه هفتم قرآنی نیز در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار میشود.
ماه خدا از فردا آغاز میشود؛ ماهی که غسل، زیارت امام حسین(ع) و روزهداری در آن موجب میشود وقتی روز قیامت ندا دادند أینالرجبیون؟ با وجد و سرور خود را مخاطب این ندا بدانیم.
ایکنا، از فردا دوشنبه اول دی، ماه شریف رجب آغاز میشود. ماهی که رسول خدا(ص) در خصوص آن فرمودند: رجب ماه خداست، شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است. در حدیثی دیگر رسول خدا(ص) در فضیلت این ماه فرمودند: «رَجَبٌ شَهرُ اللّه ِ الأصَبُّ یَصُبُّ اللّه ُ فِیهِ الرَّحمَةَ عَلى عِبادِهِ؛ رجب، ماه خداست؛ در این ماه رحمت خود را بربندگانش فرو مى ریزد.»(عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج۲، ص۷۱)
ابنعباس نقل میکند: هنگامی که ماه رجب فرا میرسید رسول خدا(ص) مسلمانان را دور خود جمع مىکردند و برایشان خطبه مىخواند و مىفرمودند: اى مسلمانان، ماه بزرگ و مبارکى بر شما سایه افکنده است؛ این ماه، ماه فرو ریزنده است. خداوند در این ماه رحمت خود را بر بندگانش فرو مىریزد، مگر آنکه بندهاى مشرک یا پدید آورنده بدعتى در اسلام باشد. أَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ قَدْ أَظَلَّکُمْ شَهْرٌ عَظِیمٌ مُبَارَکٌ وَ هُوَ شَهْرُ الْأَصَبِّ یَصُبُّ فِیهِ الرَّحْمَةَ عَلَى مَنْ عَبَدَهُ إِلَّا عَبْداً مُشْرِکاً أَوْ مُظْهِرَ بِدْعَةٍ فِی الْإِسْلَامِ».
رعایتکنندگان حرمت ماه رجب و عاملین به اعمال آن را «رجبیّون» نامند. همانا که در قیامت فرشتهای ندا میدهد: «أین الرّجبیّون»، کجایند افرادی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن را انجام دادهاند.
دعاهای شب اول ماه رجب
مستحب است هنگام رؤیت هلال ماه رجب این دعا خوانده شود: «اللّهُمَّ بارِکْ لَنا فِی رَجَبٍ وَ شَعْبانَ، وَ بَلِّغْنا شَهْرَ رَمَضانَ، وَ أَعِنَّا عَلَی الصِّیامِ وَ الْقِیامِ، وَ حِفْظِ اللِّسانِ، وَ غَضِّ الْبَصَرِ، وَ لا تَجْعَلْ حَظِّنا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ» (لإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحدیثة)، ج۳، ص: ۱۷۳) و همچنین مستحب است انسان بعد از نماز عشا بگوید: اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ مَلِیکٌ، وَ أَنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِرٌ، وَ أَنَّکَ ما تَشاءُ مِنْ أَمْرٍ یَکُونُ، اللّهُمَّ إِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَی اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکَ لِیُنْجِحَ بِکَ طَلِبَتِی، اللّهُمَّ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ، وَ بِالأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ أَنْجِحْ طَلِبَتِی، (الإقبال بالأعمال الحسنة» (ط - الحدیثة)، ج۳، ص: ۱۷۵) و سپس حاجات خود را از خداوند درخواست کند. همچنین خواندن دعای «یا من ارجوه لکل خیر...» در روزها و شبهای این ماه سفارش شده است.
غسل
نبی مکرم اسلام(ص) میفرمایند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل کند، از گناهان خود پاک میشود مانند روزى که از مادر متولد شده است.
زیارت امام حسین(ع) و اقامه نماز مخصوص شب اول ماه رجب که در آن بعد از نماز مغرب ۲۰ رکعت، یعنی ۱۰ تا نماز دو رکعتی خوانده میشود نیز از دیگر اعمال توصیه شده شب اول ماه رجب است. همچنین مستحب است بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز خوانده شود که در رکعت اول حمد، یک مرتبه سوره «انشراح» و سه مرتبه سوره توحید و در رکعت دوم حمد، یک مرتبه سوره «انشراح»، یک مرتبه سوره توحید و ناس و فلق خوانده شود. بعد از نماز نیز ۳۰ مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ گفته و ۳۰ مرتبه صلوات بفرستیم تا خداوند گناهان ما را بیامرزد مانند روزى که از مادر متولد شدهایم.
شب زندهداری
نخستین شب ماه رجب از چهار شبی است که استحباب احیا در آن تأکید شده است.
اعمال روز اول ماه رجب
روزه: روایت شده که حضرت نوح(ع) در این روز به کشتى سوار شد و به کسانى که همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر کس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال از او دور شود.
غسل و زیارت امام حسین(ع) نیز از دیگر اعمال توصیه شده این روز است. از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده است که هر کس امام حسین(ع) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. (کسی که توانایی زیارت مرقد شریف حضرت سیدالشهدا (ع) را ندارد؛ هر جایی که باشد دست بر سینه بگذارد و سه مرتیه بگوید: صلی الله علیک یا اباعبدالله تا در زمره زائران حضرتش قرار گیرد. انشاءالله)
لااله الالله، استغفرالله و صلوات اذکاری هستند که بیان آنها در روزهای این ماه شریف توصیه شده است.
اعمال مشترک تمامی روزهای ماه رجب
در تمام روزهای ماه رجب اعمال زیر را میتوان انجام داد: در تمام ماه رجب، این دعا را بخوانید: یا مَنْ یَمْلِکُ حَوآئِجَ السّآئِلینَ، ویَعْلَمُ ضَمیرَ الصّامِتینَ، لِکُلِّ مَسْئَلَة؛ مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ عَتیدٌ اللّهُمَّ وَمَواعیدُکَ الصّادِقَةُ واَیادیکَ الفاضِلَةُ؛ وَ رَحْمَتُکَ الواسِعَةُ فَاَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ محمد؛ واَنْ تَقْضِیَ حَوائِجی لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدیرٌ.
همچنین پیامبر(ص) فرمودند: هر شخصی در ماه رجب ۱۰۰ مرتبه بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لا إلهَ إِلاّ هُوَ، وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و در آخر صدقهای کنار بگذارد، خداوند مغفرت و رحمت و مغفرت در کارش نصیب میکند و هر کسی ۴۰۰ مرتبه آن را بگوید فضیلت شهیدان را دارد؛ و نیز فرمودهاند: هر شخصی هزار مرتبه «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» در ماه رجب بگوید، حسنات و ثواب فراوانی از سوی خداوند بر او نوشته میشود.
در روایات نقلشده است: هر کسی در ماه رجب، در زمان صبح، ۷۰ مرتبه و شب ۷۰ مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ أَتُوبُ اِلَیْهِ و بعد از آن دستان خود را بلند کرده و بگوید أَللّهُمَّ اغْفِرْ لی وَ تُبْ عَلَیَّ چنانچه در همان ماه رجب بمیرد، رضایت و خشنودی خداوند از آن او خواهد بود.
در روایت دیگر نقل شده است که در طول این ماه هزار مرتبه بگویید «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ذَاالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ مِنْ جَمیعِ الذُّنُوبِ وَالاْثامِ» تا خداوند رحمان و رحیم آمرزشش را برایتان نشان دهد.
سید بن طاووس در اقبال فضیلت زیادی برای خواندن سوره «قل هو الله احد» در ماه رجب نقل کرده است. از رسول خدا(ص) در روایتی آمده است که آن حضرت فرمود: هر که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد و چهار رکعت نماز بخواند(هر دو رکعت با یک سلام) و در رکعت اول ۱۰۰ مرتبه «آیة الکرسی» بخواند و در رکعت دوم ۲۰۰ مرتبه «قل هو الله احد»، قبل از اینکه بمیرد خود را در بهشت نظاره میکند و یا حتی کسی دیگر جای او را در بهشت میبیند و برای او تعریف میکند.
ثواب روزه گرفتن در ماه رجب
پیامبر(ص) فرمودند هر کس یک روز از ماه رجب روزه بدارد مستوجب خشنودی بزرگ خدا شود و غضب الهی از او دور شود، دری از درهای جهنم به روی او بسته شود. امام موسی کاظم(ع) فرمودند «هر کس یک روز از این ماه روزه بگیرد آتش جهنم یک ساله راه از او دور شود»؛ همچنین فرمودند: «هر کس سه روز از این ماه روزه دارد بهشت بر او واجب شود»؛ پیامبر اکرم(ص) فرمودند «هر کس سه روز از این ماه (منظور ماه رجب و سایر ماههای حرام) را روزه بدارد حق تعالی برای او ثواب ۹۰۰ سال عبادت بنویسد».
امام صادق(ع) فرمودند: «هر کس یک روز آخر این ماه را روزه بدارد بر پل صراط به آسانی بگذرد»؛ همچنین فرمودند: «هر کس سه روز آخر این ماه را روزه بدارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدتها و هولهای آن روز و برات بیزاری از آتش جهنم بر او عطا کنند».
مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ.
امام(عليه السلام) فرمود: آن كس كه در برابر حق قد علم كند (و به مبارزه برخيزد) هلاك خواهد شد.
شرح و تفسير
سرانجام مبارزه با حق
امام(عليه السلام) در اين كلام نورانى از كسانى سخن مى گويد كه به مقابله با حق بر مى خيزند. مى فرمايد: «آن كس كه در برابر حق قد علم كند (و به مبارزه برخيزد) هلاك خواهد شد»; (مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ). اين كلام حكمت آميز با همين عبارت در لابه لاى خطبه شانزدهم نهج البلاغه آمده است كه شرح آن را در جلد اول در ذيل همان خطبه (صفحه 651) بيان كرديم و حاصل آن اين است كه هرگز به مخالفت و مقابله با حق برنخيزيد، زيرا حق قدرتى دارد كه انسان را بر زمين مى كوبد; اگر در كوتاه مدت انجام نشود در دراز مدت انجام خواهد شد و تاريخ، به ويژه تاريخ اسلام، نشان مى دهد آنها كه به مقابله با حق برخاستند چگونه طومار زندگانى شان در هم پيچيده شد. نيز با توجّه به اين كه حق به معناى واقعيت هاى ثابت است و واقعيت ها آثارى دارد و هر چه با آثارش به مخالفت برخيزند از ميان نمى رود، از اين رو سرانجام بر انسان غلبه مى كند و او را در هم مى شكند. درست مانند اين كه انسان بداند فلان راه، مستقيم و راه ديگر بيراهه است، اگر به مخالفت با راه مستقيم برخيزد و به بيراهه رود هرقدر تلاش و كوشش كند به مقصد نمى رسد و سرانجامش هلاكت است. بعضى از شارحان نهج البلاغه تفسير ديگرى براى اين جمله برگزيده اند و آن اين كه هرگاه كسى در ميان مردم نادان به دفاع از حق برخيزد جان خود را به خطر انداخته چرا كه افراد جاهل و متعصب و لجوج با اين گونه افراد مخالفند و مفهوم آن اين مى شود كه هر كس دفاع از حق كند بايد هزينه هاى اين دفاع را در برابر مردم نادان بپردازد. ولى اين تفسير به هيچ وجه مناسب چنين گفتار حكيمانه اى نيست، زيرا اولاً در بعضى از متون لغت صريحا آمده است كه جمله «أبْدى صَفْحَتَهُ لَهُ» به معناى به مخالفت برخاستن است و مرحوم علامه شوشترى موارد فراوانى از كلمات عرب نقل كرده كه جمله «مَنْ أبْدى صَفْحَتَهُ لَهُ» به معناى به مخالفت برخاستن است. ثانياً در خطبه شانزدهم، پيش و پس از آن جمله هايى آمده است كه به خوبى نشان مى دهد امام(عليه السلام) در اين جمله از بدكاران سخن مى گويد كه به مخالفت با حق برمى خيزند. در شرح نهج البلاغه محمد عبده احتمال ديگرى نيز در تفسير اين جمله ذكر شده و آن اين كه منظور از «أبْدى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ» به معناى روى گردانيدن از حق است كه آن هم سبب هلاكت انسان مى شود; ولى با توجه به اين كه كلمه «أبْدى» به معناى آشكار كردن است اين تفسير نيز بعيد به نظر مى رسد. به هر حال مفهوم اين جمله اين است كه امام(عليه السلام)به همه كسانى كه به مخالفت با حق برمى خيزند هشدار مى دهد كه به عاقبت سوء كار خود بينديشند و از اين راه باز گردند. همان گونه كه پيش از اين اشاره شد اين جمله در كتاب شريف كافى نيز به عنوان بخشى از يك روايت آمده و مرحوم ملا صالح مازندرانى در شرح آن مى گويد: مفهوم جمله اين است كسى كه آشكارا در برابر حق به خصومت برخيزد هلاك خواهد شد. مشابه همين معنا در گفتار حكيمانه 408 نيز آمده است آنجا كه مى فرمايد: «مَنْ سارَعَ الْحَقَّ سَرَعَهُ; آن كس كه با حق بجنگد حق او را بر زمين خواهد كوبيد». قرآن مجيد نيز درباره حق و باطل چنين مى گويد: «(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ); بلكه ما حق را بر باطل مى كوبيم و آن را هلاك مى سازد و اين گونه باطل محو و نابود مى شود». منظور از «حق» در كلام نورانى بالا اصل خداشناسى و آيين اسلام و فروع دين و حقوق الله و حقوق الناس به طور عام است، زيرا حق در اصل به معناى مطابقت و هماهنگى با واقع و نقطه مقابل آن «باطل» است. به همين دليل به ذات پاك خداوند، به طور مطلق «حق» اطلاق مى شود چون واقعيتى است انكارناپذير. در كتاب «وجوه القرآن» براى كلمه حق موارد استعمال دوازده گانه اى در قرآن مجيد ذكر شده است: حق به معناى ذات پاك خداوند و به معناى قرآن، اسلام، توحيد، عدل، صدق، طرز صحيح، علانيه، شايستگى، واجب شدن، وام و بهره و براى هر كدام از اينها آيه اى از آيات قرآن مجيد را شاهد آورده است.
شرح آیه 109 سوره مبارکه المائده
109- ۞ يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ ۖ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
109- (به یاد آورید) روزى را که خداوند، پیامبران را جمع مى کند، و مى گوید: «(در برابر دعوت شما،) چه پاسخى به شما داده شد؟»، مى گویند: «ما چیزى نمى دانیم; تو خود، داناى همه اسرار نهان هستى.»
پرسش از پیامبران
این آیه، در حقیقت مکمّلى براى آیات قبل است; زیرا در ذیل آیات گذشته که مربوط به مسأله شهادت حق و باطل بود، دستور به تقوا و ترس از مخالفت فرمان خدا داده شد، در این آیه مى فرماید: «از آن روز (بترسید) که خداوند پیامبران را جمع مى کند و از آنها درباره رسالت و مأموریتشان سؤال مى کند و مى گوید: مردم در برابر دعوت شما چه پاسخى گفتند»؟ (یَوْمَ یَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ).
آنها از خود نفى علم کرده و همه حقایق را موکول به علم پروردگار کرده «مى گویند: خداوندا! ما علم و دانشى نداریم، تو آگاه بر تمام غیوب و پنهانى ها هستى» (قالُوا لا عِلْمَ لَنا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ).
و به این ترتیب، سر و کار شما با خداوند علام الغیوب و با چنین دادگاهى است، بنابراین در گواهى هاى خود مراقب حق و عدالت باشید.(1)
در اینجا دو سؤال پیش مى آید:
نخست این که: از آیات دیگر قرآن استفاده مى شود: پیامبران شاهدان و گواهان بر امت خویشند، در حالى که از آیه فوق بر مى آید: آنها از خود نفى علم مى کنند و همه چیز را به خدا وامى گذارند.
این دو چگونه قابل جمع است؟
پاسخ این است: میان این دو تضاد و اختلافى نیست، بلکه مربوط به دو مرحله است، در نخستین مرحله که آیه مورد بحث اشاره به آن است، انبیاء در پاسخ سؤال پروردگار اظهار ادب کرده، و از خود نفى علم نموده، و همه چیز را موکول به علم خدا مى کنند.
ولى در مراحل بعد آنچه را مى دانند در مورد امت خود بازگو مى کنند و گواهى مى دهند.
این درست به آن مى ماند که: گاهى استاد به شاگرد خود مى گوید: «پاسخ فلان شخص را بده»! شاگرد نخست اظهار ادب کرده و علم خود را در برابر علم او، هیچ توصیف مى کند و پس از آن آنچه را مى داند مى گوید.
دیگر این که: چگونه انبیاء از خود نفى علم مى کنند با این که آنها علاوه بر علم عادى، بسیارى از حقایق پنهانى را از طریق تعلیم پروردگار مى دانند؟!
گر چه در پاسخ این سؤال مفسران بحث هاى گوناگونى دارند، ولى به عقیده ما روشن است که منظورِ انبیاء آن است که: علم خود را در برابر علم خدا هیچ بشمرند و در حقیقت هم چنین است، هستى ما در برابر هستى بى پایان او چیزى نیست و علم ما در برابر علم او، علم محسوب نمى شود.
و خلاصه «ممکن» هر چه باشد در برابر «واجب» چیزى ندارد.
و به تعبیر دیگر: دانش انبیاء اگر چه در حدّ خود، دانش قابل ملاحظه اى است، ولى در مقایسه با دانش پروردگار چیزى محسوب نمى شود.
یعنى، در حقیقت عالم واقعى کسى است که: در همه جا و هر زمان حاضر و ناظر و از پیوند تمام ذرات عالم با خبر و از تمام خصوصیات این جهان که یک واحد به هم پیوسته است آگاه باشد، و این صفت مخصوص ذات پاک خدا است.
از آنچه گفتیم روشن مى شود: این آیه دلیل بر نفى هر گونه علم غیب از پیامبران و امامان نمى شود، آن چنان که بعضى پنداشته اند; زیرا «علم غیب» بالذّات مربوط به کسى است که همه جا و هر زمان حاضر است، و غیر او ذاتاً چنین علمى را ندارد بلکه آنچه را خدا از غیب به او تعلیم داده است، مى داند.
شاهد این سخن، آیات متعددى از قرآن است، از جمله در سوره «جن» آیات 26 و 27 مى خوانیم: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول: «خداوند عالم الغیب است و هیچ کس را از علم غیب خود آگاه نمى کند * مگر رسولانى را که برگزیده است».
و در سوره «هود» آیه 49 مى خوانیم: تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها إِلَیْک: «اینها از خبرهاى غیبى است که ما به تو وحى مى فرستیم».
از این آیات و مانند آنها استفاده مى شود: علم غیب مخصوص ذات خدا است، ولى به هر کس آنچه را صلاح ببیند تعلیم مى دهد و کمیت و کیفیت آن مربوط به خواست و مشیت او است.
* * *
1 ـ از آنچه در بالا گفته شد معلوم مى شود: از نظر اعراب «یَوْمَ...» مفعول براى «اتقوا» است که در تقدیر مى باشد و از آیه قبل استفاده مى شود.
..............................
تفسیر نمونه

























