- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
هدایت به راه راست
شرح آیات 66 لغایت 68 سوره مبارکه النساء
66- وَلَوْ أَنَّا
ملت بهانه جو!
شرح آیات 97 لغایت 101 سوره مبارکه بقره
97- قُلْ مَن كَانَ
سرنوشت دردناک سامرى!
92قالَ یا هارُونُ ما
همسایگان ، فرازهایی از صحیفه سجادیه
صحیفه سجادیه - دعای شماره ۲۶ - فراز ۲
وَ وَفِّقْهُمْ
بیزارى پیشوایان کفر از پیروان خود
شرح آیات 165 لغایت 167 سوره مبارکه بقره
165- وَمِنَ
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیه 93 سوره مبارکه المائده
93- لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوا وَّآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوا وَّآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوا وَّأَحْسَنُوا ۗ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
93- بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، گناهى در آنچه (قبل از نزول حکم تحریم شراب) خورده اند نیست; هرگاه تقوا پیشه کنند، و ایمان آورند، و اعمال صالح انجام دهند; سپس تقوا پیشه کنند و ایمان آورند; سپس تقوا پیشه کنند و نیکى نمایند. و خداوند، نیکوکاران را دوست مى دارد
در تفسیر «مجمع البیان» و تفسیر «طبرى» و تفسیر «قرطبى» و بعضى دیگر از تفاسیر چنین آمده است: پس از نزول آیه تحریم شراب و قمار، بعضى از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفتند: اگر این دو این همه گناه دارد پس تکلیف برادران مسلمان ما که پیش از نزول این آیه از دنیا رفته اند و هنوز این دو را ترک نکرده بودند چه مى شود؟ آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(1)
تفسیر:
تقوا و ایمان و آثار آن
این آیه، در پاسخ کسانى است که نسبت به وضع گذشتگان ـ قبل از نزول تحریم شراب و قمار و یا نسبت به وضع کسانى که این حکم هنوز به گوش آنها نرسیده، و در نقاط دوردست زندگى داشتند ـ نگران بودند، مى فرماید: «آنهائى که ایمان و عمل صالح داشته اند و این حکم به آنها نرسیده، اگر شرابى نوشیده اند و یا از درآمد قمار خورده اند گناهى بر آنها نیست» (لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا).(2)
سپس مى افزاید: «این حکم مشروط به این است که: آنها تقوا پیشه کنند، ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند» (إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ).
بار دیگر همین موضوع را تکرار کرده، مى فرماید: «سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند» (ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا).
و براى سومین بار با کمى تفاوت همین موضوع را تکرار نموده، مى فرماید: «سپس تقوا پیشه کنند و نیکى نمایند» (ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا).
و در پایان آیه مى فرماید: «خداوند نیکوکاران را دوست مى دارد» (وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ).
درباره تکرار این سه جمله، میان مفسران قدیم و جدید گفتگو بسیار است بعضى آنها را حمل بر تأکید کرده اند; زیرا اهمیت موضوع تقوا، ایمان و عمل صالح ایجاب مى کند که روى آن به طور جدى و مکرّر تکیه و تأکید شود.
ولى جمعى از مفسرین معتقدند: هر یک از این سه جمله ناظر به حقیقت جداگانه اى است و در زمینه تفاوت آنها احتمالات متعددى داده اند که بسیارى از آنها دلیل و شاهدى ندارد.
شاید بهترین سخن در این زمینه این است که گفته شود:
منظور از «تقوا» که نخستین بار ذکر شده همان احساس مسئولیت درونى است که انسان را به سوى تحقیق و بررسى درباره دین و نگاه کردن در معجزه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و جستجو درباره حق مى کند، و نتیجه آن ایمان و عمل صالح است.
و به تعبیر دیگر: تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نبوده باشد به فکر تحقیق و جستجوى حق نمى افتد.
و بنابراین، نخستین بار که در آیه فوق سخن از تقوا به میان آمده اشاره به این مرحله از تقوا است و این منافات با آغاز آیه که مى فرماید: «لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ...» ندارد; زیرا ایمان در آغاز آیه ممکن است به معنى تسلیم ظاهرى بوده باشد ولى ایمانى که بعد از تقوا به وجود آید ایمان واقعى است.
و دومین بار که سخن از تقوا به میان آمده، اشاره به تقوائى است که در درون جان انسان نفوذ مى کند و اثر آن عمیق تر مى گردد و نتیجه آن ایمان مستقر و ثابتى است که عمل صالح جزء آن است.
لذا در جمله دوم پس از ذکر ایمان سخنى از عمل صالح به میان نیامده تنها مى فرماید: «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا...» یعنى این ایمان به قدرى نافذ و ثابت است که نیازى به ذکر عمل صالح در تعقیب آن نیست.
و در مرحله سوم که از تقوا گفتگو مى کند منظور تقوائى است که به مرحله عالى خود رسیده، به طورى که علاوه بر دعوت به انجام وظائف حتمى، دعوت به احسان یعنى کارهاى نیک نیز مى کند حتى کارهائى که از واجبات نیست.
خلاصه این که: هر یک از این سه تقوا اشاره به مرحله اى از احساس مسئولیت و پرهیزگارى است، «مرحله ابتدائى»، «مرحله متوسط»، و «مرحله نهائى» و هر یک قرینه اى در خود آیه دارد که به اتکاى آن مى توان مقصود را دریافت، بر خلاف احتمالاتى که بعضى از مفسرین در تفاوت این سه تقوا و سه ایمان داده اند که فاقد قرینه و شاهد است.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 412، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «جامع البیان» (تفسیر طبرى)، جلد 7، صفحه 49، ذیل آیه مورد بحث، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 293، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق.
2 ـ باید توجه داشت که «طعام» غالباً در مأکولات گفته مى شود نه نوشیدنى ها، ولى گاهى در نوشیدنى ها نیز استعمال مى شود، مانند آیه 249 سوره «بقره»: «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّى وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّى».
.............................
تفسیر نمونه
مفسر قرآن کریم با بیان اینکه آن چه به منزله معرفی خود اهل بیت(ع) است، همان چیزی است که به منزله معرفی قرآن است؛ اگر قرآن به حق سخن میگوید، اهل بیت(ع) نیز به حق سخن میگویند و اگر جایی سکوت کردند به حق بوده است. امام على(ع) در توصيف پيامبر(ص) فرمود: في صفةِ النبيِّ(ص): كلامُهُ بَيانٌ، و صَمتُهُ لِسانٌ؛ سخنش، بيان (روشنگر) بود و سكوتش، زبان (با معنا). در خطبه ۱۴۷ هم در مورد اهل بیت(ع) فرمود: نه خودشان در برابر دین هستند و نه با هم اختلاف دارند.
به گزارش ایکنا، آیتالله العظمی جوادی آملی؛ استاد درس خارج حوزه و مفسر نهجالبلاغه، ۱۶ مهرماه در ادامه سلسله جلسات درس اخلاق هفتگی در مسجد اعظم با بیان اینکه در قیامت جا برای اشتباه نیست و کسی که محصولی در قیامت ندارد زیان کار است، گفت: انسان در دنیا میزان موفقیتش را با افراد هم سن و سال و هم دورهای خود سنجش میکند اما در قیامت میزان، حقیقت است؛ وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ ۚ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ میزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد، رستگارند؛ اصل در قیامت، ترازو نیست بلکه حقیقت است.
وی افزود: گاهی میگوییم برزخ، قیامت، سؤال و جوابی وجود دارد اما مراد آیه این نیست که حق وجود دارد بلکه مراد آن است که وزن و میزان، حق است. موزون، عقاید، اخلاق، اعتقادات و اعمال انسان است و واحدی که با آن سنجش اعمال صورت میگیرد، حق است.
آیتالله العظمی جوادی آملی بیان کرد: اگر باور کنیم که حق، میزان است هرگز دروغ نمیگوییم و خلافی نمیکنیم. گاهی انسان خود را با امور اعتباری میسنجد و از آنجایی که خود را بدرستی نشناخته است باز دچار سردرگمی است، لذا به تعبیر حضرت امیر(ع)، انسان ابتدا باید خود را بشناسد تا بفهمد اهل سلامت است یا ندامت. قرآن کریم فرموده است، اینکه انسان خودش را فراموش کند، کیفر تلخی است.
مفسر قرآن کریم بیان کرد: خیلیها درگیر خانواده، زندگی و خانه هستند اما چون خود را فراموش کردهاند، نگران خودشان نیستند. «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»؛ اینکه من از کجا آمدهام و قرار است به کجا بروم را فرمواش کردهاند. طبق بیان علامه طباطبایی(ره) اگر این آیه را کنار من عرف ربه عرف نفسه قرار دهیم، عکس نقیض در میآید.
استاد حوزه علمیه با بیان اینکه حضرت علی(ع) در تعبیری فرمودند: اگر انسان حرفی را که بیان میکند حکیمانه باشد، خیر در آن است و اگر قولی جاهلانه گفت، شر است، گفت: لا خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ؛ کَمَا أَنَّهُ لا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ». خاموش ماندن از گفتار حکمت آميز فايدهاى ندارد؛ همان گونه که سخن گفتن نابخردانه انسان، اگر در جایی که سخن حق را باید بگوید و نگوید خیری در آن نیست و اگر در جایی که نباید سخنی بگوید بگوید کار باطلی کرده است و خیری در آن نیست.
همسانی قرآن و اهل بیت(ع)
استاد درس خارج حوزه علمیه با بیان اینکه آن چه به منزله معرفی خود اهل بیت(ع) است، همان چیزی است که به منزله معرفی قرآن است؛ اگر قرآن به حق سخن میگوید، اهل بیت(ع) نیز به حق سخن میگویند و اگر جایی سکوت کردند به حق بوده است. اگر کسی جریان غزه و بی حرمتی برخی را نگوید خیری در آن وجود ندارد. حرف خلاف زدن خیر ندارد و حرف حق نزدن هم خیر ندارد، پس خیر در گفتن حق و نگفتن جهل است.
وی اضافه کرد: امام على(ع) در توصيف پيامبر(ص) فرمود: في صفةِ النبيِّ(ص): كلامُهُ بَيانٌ، و صَمتُهُ لِسانٌ؛ سخنش، بيان (روشنگر) بود و سكوتش، زبان (با معنا). در خطبه ۱۴۷ هم در مورد اهل بیت(ع) فرمود: نه خودشان در برابر دین هستند و نه با هم اختلاف دارند؛ لا يخالفون الدّين و لا يختلفون فيه، فهو بينهم شاهد صادق، و صامت ناطق.
وی با بیان اینکه قرآنی که بین اهل بیت(ع) است مانند یکی از اعضای اهل بیت(ع) است، تصریح کرد: بنابراین حیات اینها حیات قرآنی است و از ما خواستهاند که همین راه را طی کنیم. همه شئون قرآن و اهل بیت(ع) حق است؛ لذا در زیارت آل یاسین خطاب به حضرت میگوید:«السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ»؛ سلام بر تو وقتی قرآن میخوانی و تبیین میکنی؛ سلام بر تو وقتی مینشینی و برمیخیزی.
باطل در قرآن راه ندارد
مفسر قرآن کریم بیان کرد: خداوند در مورد قرآن فرموده است که در آن باطل راه ندارد و اهل بیت(ع) هم قرآنی هستند و زیارتنامههای ما هم مدرسه است. وقتی خطاب به حضرت میگوییم سلام بر تو وقتی مینشینی و قعود میکنی، یعنی همه شئون ایشان قرآنی است. صمت، سکوت و بیان قرآن، حق است و اهل بیت(ع) نیز قرآن ناطق هستند و واجد همین ویژگیها، لذا از ما هم خواستهاند اینطور باشیم.
استاد حوزه علمیه با بیان اینکه در خطبه دیگری فرمود تا اهل بیت(ع) زنده هستند جهل مرده است، زیرا همه شئون ایشان علم است، ادامه داد: هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ؛ يُخْبِرُكُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِم وَ صَمْتُهُمْ عَنْ حِكَمِ. بشر عادی مانند اهل بیت(ع) نمیشود اما با عمل به دستورات آنان و سنجش خود با ایشان میتواند به ایشان نزدیک شود.
وی افزود: درست است که در قیامت ما را خواهند سنجید اما دستور دادند که در دنیا خودتان، خودتان را سنجش کنید. وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ ۚ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. زینب کبری(س) در آن شرایط با قاطعیت فرمود و الله ما زنده هستیم.
آیتالله العظمی جوادی آملی با تأکید بر اینکه سکوت در برابر جریان غزه جایز نیست، اظهار کرد: امروز جریان غزه بدتر از جریان کربلاست اما بعد از چند روز فراموش میشود، لذا حضرت زینب فرمودند حق زنده است و ما زنده هستیم؛ حق محض مانند خود قرآن، قابل مرگ نیست. حمله مغول به ایران به مراتب بدتر از کربلا بوده است و کم جنایت نکردند، اما امروز در ذهن خیلیها باقی نمانده است؛ اینها فرماندهان نظامی ایران را کشتند و دست و پای آنان را بر دروازههای شهرهای سراسر ایران آویختند اما این جنایات در تاریخ دفن شد، لذا چیزی که قابل اماته و دفن شدنی نیست وحی است و اهل آن، به ما هم گفتهاند این راه باز است و خودتان را با این ذوات وحیانی و اهل حق بسنجید.
افراد مستعد در اجتهاد به کارهای عادی نپردازند
ایشان همچنین در درس خارج فقه گفت: اگر کسی در خود قدرت اجتهاد و نوآوری میبیند و استعداد خوبی دارد، این نعمتی الهی است و چنین نعمتی مسئولیتآور است، مگر همه مردم چنین استعدادی دارند؟ اگر فردی از چنین موهبتی برخوردار است، حوزه علمیه یا دانشگاه را رها کند و به کارهای عادی بپردازد، در برابر این نعمت الهی مسئول است.
آیتالله العظمی جوادی آملی افزود: اهلبیت(علیهم السلام) فرمودند: «عَلَینا إلقاءُ الأصول و عَلَیکم التّفریع» یعنی ما اصول را بیان میکنیم و شما باید با اجتهاد، فروع را از آن استخراج نمایید. وظیفه طلاب تنها حفظ مسئله نیست، بلکه باید به مرتبه اجتهاد برسند.
ایشان اظهار کرد: مجتهدپروری رسالت اصلی حوزههای علمیه است. باید اصول اولیه را آموخت و بر پایه آن استنباط کرد. حوزه باید انسانهای مجتهد، خلاق و نوآور تربیت کند تا امتداد مسیر وحی و اجتهاد در جامعه استمرار یابد.
وی در پایان ابراز امیدواری کرد خداوند مسلمین را در سایه قرآن و اهل بیت به جلال و شکوه برساند و عزت دنیا و آخرت عنایت فرماید.
شرح آیات 90 لغایت 92 سوره مبارکه المائده
90- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
91- إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ ۖ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ
92- وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ
90- اى کسانى که ایمان آورده اید! شراب و قمار و بتها و ازلام [= نوعى بخت آزمایى]، پلید و از عمل شیطان است، از آن دورى کنید تا رستگارشوید
91- شیطان مى خواهد بوسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهى اکید،) خوددارى خواهید کرد؟!
92- اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر (خدا) را; و (از نافرمانى) برحذر باشید. و اگر سرپیچى کنید، (مستحق مجازات خواهید بود; و) بدانید بر پیامبر ما، جز ابلاغ آشکار، نیست
در تفاسیر شیعه و اهل تسنن، شأن نزول هاى مختلفى درباره آیه نخست ذکر شده است، که تقریباً با یکدیگر شباهت دارند از جمله این که: در تفسیر «درّ المنثور» از «سعد بن وقاص» چنین نقل شده: این آیه درباره من نازل گردید، مردى از انصار غذائى تهیه کرده بود، و ما را دعوت کرد، جمعى در مجلس میهمانى او شرکت کردند، و علاوه بر صرف غذا شراب نوشیدند و این، قبل از تحریم شراب در اسلام بود، هنگامى که مغز آنها از شراب گرم شد، شروع به ذکر افتخارات خود کردند، کم کم کار بالا گرفت و به اینجا رسید که یکى از آنها استخوان شترى را برداشت، بر بینى من کوبید و آن را شکافت، من خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده، این جریان را عرض کردم، در این موقع آیه فوق نازل شد.(1)
از «مسند احمد»، «سنن ابى داود»، «نسائى» و «ترمذى» چنین نقل شده است: «عمر» ـ که طبق تصریح تفسیر «فى ظلال»، جلد سوم، صفحه 33 ـ علاقه شدیدى به نوشیدن شراب داشت، دعا مى کرد، و مى گفت: خدایا بیان روشنى در مورد خمر براى ما بفرما.
هنگامى که آیه سوره «بقره» «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ»(2) نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) آیه را براى او قرائت کرد ولى او باز به دعاى خود ادامه مى داد، و مى گفت:
خدایا بیان روشن ترى در این زمینه بفرما، تا این که آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکارى»(3) نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله)آن را نیز بر او خواند، باز به دعاى خود ادامه مى داد! تا این که: سوره «مائده» (آیه مورد بحث) که صراحت فوق العاده اى در این موضوع دارد، نازل گردید.
هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)آیه را بر او خواند، گفت: إِنْتَهَیْنا إِنْتَهَیْنا!: «از نوشیدن شراب خوددارى مى کنیم، خوددارى مى کنیم»!(4)
تفسیر:
حکم قطعى درباره شراب و مراحل تدریجى آن
همان طور که در جلد سوم این تفسیر، ذیل آیه 43 سوره «نساء» اشاره کردیم، شراب خوارى و مِى گسارى در زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام فوق العاده رواج داشت، و به صورت یک بلاى عمومى در آمده بود، تا آنجا که بعضى از مورخان مى گویند: عشق عرب جاهلى در سه چیز خلاصه مى شد: شعر و شراب و جنگ!
و نیز از روایات استفاده مى شود: حتى بعد از تحریم شراب مسأله ممنوعیت آن براى بعضى از مسلمانان فوق العاده سنگین و مشکل بود، تا آنجا که مى گفتند:
ما حُرِّمَ عَلَیْنا شَىْءٌ أَشَدَّ مِنَ الْخَمْرِ: «هیچ حکمى بر ما سنگین تر از تحریم شراب نبود».(5)
روشن است اگر اسلام مى خواست بدون رعایت اصول روانى و اجتماعى با این بلاى بزرگ عمومى به مبارزه برخیزد ممکن نبود، لذا از روش تحریم تدریجى و آماده ساختن افکار و اذهان براى ریشه کن کردن مِى گسارى ـ که به صورت یک عادت ثانوى در رگ و پوست آنها نفوذ کرده بود ـ استفاده کرد.
به این ترتیب که: نخست در بعضى از سوره هاى «مکّى» اشاراتى به زشتى این کار نمود، چنان که در آیه 67 سوره «نحل» مى خوانیم:
وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخیلِ وَ الأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً: «از میوه هاى درخت نخل و انگور، مسکرات و روزى هاى پاکیزه فراهم مى کنید».
در اینجا «سَکَر» یعنى مسکر و شرابى را که از انگور و خرما مى گرفتند،.
درست در مقابل رزق حسن قرار داده است، و آن را یک نوشیدنى ناپاک و آلوده شمرده است.
ولى عادت زشت شراب خورى از آن ریشه دارتر بود، که با این اشاره ها ریشه کن شود.
به علاوه، شراب بخشى از درآمدهاى اقتصادى آنها را نیز تأمین مى کرد لذا هنگامى که مسلمانان به «مدینه» منتقل شدند و نخستین حکومت اسلامى تشکیل شد، دومین دستور در زمینه منع شراب خوارى به صورت قاطع ترى نازل گشت، تا افکار را براى تحریم نهائى آماده تر سازد، در این موقع بود که آیه 219 سوره «بقره» نازل گردید که:
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما: «درباره شراب و قمار از تو سؤال مى کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگى است; و منافعى (از نظر مادّى) براى مردم در بر دارد; (ولى) گناه آنها از نفعشان بیشتر است».
در این آیه ضمن اشاره به منافع اقتصادى مشروبات الکلى براى بعضى از جوامع همانند جامعه جاهلیت، اهمیت خطرات و زیان هاى بزرگ آن را که به درجات از منافع اقتصادى آن بیشتر است یادآور مى شود.
به دنبال آن آیه 43 سوره «نساء» نازل شده که مى فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکارى حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ: «اى کسانى که ایمان آورده اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه مى گوئید!».
و به مسلمانان صریحاً دستور داده شد که در حال مستى هرگز نماز نخوانند تا بدانند با خداى خود چه مى گویند.
البته مفهوم این آیه آن نبود که در غیر حال نماز، نوشیدن شراب مجاز است، بلکه برنامه همان برنامه تحریم تدریجى و مرحله به مرحله بود، و به عبارت دیگر این آیه نسبت به غیر حال نماز، سکوت داشت و صریحاً چیزى نمى گفت.
آشنائى مسلمانان با احکام اسلام و آمادگى فکرى آنها براى ریشه کن ساختن این مفسده بزرگ اجتماعى که در اعماق وجود آنها نفوذ کرده بود، سبب شد که دستور نهائى با صراحت کامل و بیان قاطع ـ که حتى بهانه جویان نیز نتوانند به آن ایراد گیرند ـ نازل گردید، که همین آیه مورد بحث بوده باشد، مى فرماید:
«اى کسانى که ایمان آورده اید! شراب و قمار و بت ها و ازلام، پلید، و از عمل شیطانند، از آنها دورى کنید تا رستگار شوید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الأَنْصابُ وَ الأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).
جالب توجه این که: در این آیه با تعبیرات گوناگون ممنوعیت این کار مورد تأکید قرار گرفته است:
1 ـ آیه با خطاب «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» شروع شده، اشاره به این که مخالفت با این حکم با روح ایمان سازگار نیست.
2 ـ بعد از آن کلمه «إِنَّما» به کار رفته که براى حصر و تأکید است.
3 ـ شراب و قمار همردیف «انصاب»(6) (بت هائى که شکل مخصوصى نداشتند و تنها قطعه سنگى بودند) ذکر شده است و نشان مى دهد، خطر شراب و قمار به قدرى زیاد است که در ردیف بت پرستى است.
به همین دلیل، در روایتى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: شارِبُ الْخَمْرِ کَعابِدِ الْوَثَنِ: «شراب خوار همانند بت پرست است».(7)
4 ـ شراب و قمار و همچنین بت پرستى و ازلام (یک نوع بخت آزمائى)(8)همگى به عنوان رجس و پلیدى شمرده شده اند (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الأَنْصابُ وَ الأَزْلامُ رِجْسٌ).
5 ـ تمام این اعمال جزء اعمال شیطانى قلمداد شده است (مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ).
6 ـ فرمان قاطع براى اجتناب از آنها را صادر کرده، مى فرماید: (فَاجْتَنِبُوهُ).
ضمناً باید توجه داشت: «اجتناب» مفهومى رساتر از نهى دارد; زیرا معنى اجتناب، فاصله گرفتن، دورى کردن و نزدیک نشدن است که به مراتب از جمله «ننوشید» رساتر مى باشد.
7 ـ در پایان این آیه مى فرماید: این دستور به خاطر آن است که شما رستگار شوید (لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ). یعنى بدون آن رستگارى ممکن نیست.
* * *
در آیه بعد، به پاره اى از زیان هاى آشکار شراب و قمار پرداخته، نخست مى فرماید: «شیطان مى خواهد از طریق شراب و قمار در میان شما تخم عداوت و دشمنى بپاشد و شما را از نماز و ذکر خدا باز دارد» (إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ).
و در پایان این آیه به عنوان یک استفهام تقریرى، مى فرماید: «آیا شما خوددارى خواهید کرد»؟! (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ).
یعنى پس از این همه تأکید، باز جاى بهانه جوئى یا شک و تردید در مورد ترک این دو گناه بزرگ باقى مانده است؟!
لذا مى بینیم حتى «عمر» ـ که تعبیرات آیات گذشته را به خاطر علاقه اى که (طبق تصریح مفسران عامه) به شراب داشت وافى نمى دانست ـ پس از نزول این آیه، گفت: این تعبیر کافى و قانع کننده است.
* * *
و به دنبال آن در آیه سوم، به عنوان تأکید این حکم، نخست به مسلمانان دستور مى دهد: «خدا و پیامبرش را اطاعت کنند و از مخالفت او بپرهیزند» (وَ أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا).
و سپس مخالفان را تهدید مى کند که: «اگر از اطاعت فرمان پروردگار سر باز زنند، مستحق کیفر و مجازات خواهند بود و پیامبر(صلى الله علیه وآله)وظیفه اى جز ابلاغ آشکار ندارد» (فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبینُ).
* * *
نکته:
اثرات مرگبار شراب و قمار
گر چه در ذیل آیه 219 سوره «بقره»، جلد دوم تفسیر «نمونه»، بحث هاى فشرده اى پیرامون ضررهاى این دو بلاى اجتماعى ذکر شده است، ولى در اینجا نیز براى تأکید مطلب ـ به عنوان اقتدا به قرآن مجید ـ لازم است نکات دیگرى را یادآور شویم.
این نکات، مجموعه اى است از آمارهاى مختلف، که هر کدام به تنهائى به اندازه یک بحث مشروح براى بیان عمق و عظمت این زیان ها گویا است:
1 ـ به موجب آمارى که در «انگلستان» درباره جنون الکلى انتشار یافته، و این جنون با جنون هاى دیگر در آن مقایسه شده، چنین به دست آمده که در برابر 2249 دیوانه الکلى، فقط 53 نفر دیوانه به علل دیگر وجود داشته است!(9)
2 ـ به موجب آمار دیگرى که از تیمارستان هاى «آمریکا» به دست آمده،
85 درصد از بیماران روانى آنها را بیماران الکلى تشکیل مى دهد!(10)
3 ـ یکى از دانشمندان انگلیسى به نام «بنتام» مى نویسد: مشروبات الکلى در کشورهاى شمالى انسان را کودن و ابله، و در کشورهاى جنوبى دیوانه مى کند، سپس مى افزاید: آئین اسلام تمام انواع نوشابه هاى الکلى را تحریم کرده است و این یکى از امتیازات اسلام مى باشد.(11)
4 ـ اگر از کسانى که در حال مستى دست به انتحار یا جنایت زده و خانه هائى را ویران ساخته و خانمان هائى را بر باد داده اند آمارى تهیه شود، رقم سرسام آورى را تشکیل مى دهد.(12)
5 ـ در «فرانسه»، هر روز 440 نفر جان خود را فداى الکل مى کنند!(13)
6 ـ طبق آمار دیگرى تلفات بیمارى هاى روانى «آمریکا» در یک سال، دو برابر تلفات آن کشور در جنگ جهانى دوم بوده است و به عقیده دانشمندان در بیمارى هاى روانى «آمریکا» مشروبات «الکلى» و «سیگار» نقش اساسى داشته اند!(14)
7 ـ به موجب آمارى که توسط یکى از دانشمندان به نام «هوگر» به مناسبت بیستمین سالگرد «مجله علوم» ابراز شد، 60 درصد قتل هاى عمدى، 75 درصد ضرب و جرح، 30 درصد جرائم ضد اخلاقى (از جمله زنا با محارم!) 20 درصد جرائم سرقت، مربوط به الکل و مشروبات الکلى بوده است و به موجب آمارى از همین دانشمند 40 درصد از اطفال مجرم داراى سابقه اثر الکلیت هستند.(15)
8 ـ از نظر اقتصادى تنها در «انگلستان» زیان هاى ناشى از طریق غیبت کارگران از کار به خاطر الکلیسم به 50 ملیون دلار در سال (تقریباً 1750 میلیون تومان) برآورد شده است، که این مبلغ به تنهائى مى تواند هزینه ایجاد هزاران کودکستان، دبستان و دبیرستان را تأمین کند.(16)
9 ـ به موجب آمارى که درباره زیان هاى مشروبات الکلى در «فرانسه» انتشار یافته: الکل 137 میلیارد فرانک در سال بر بودجه «فرانسه»، غیر از خسارات شخصى به شرح زیر تحمیل مى کند:
60 میلیارد فرانک خرج دادگسترى و زندان ها.
40 میلیارد فرانک خرج تعاون عمومى و خیریه.
10 میلیارد فرانک مخارج بیمارستان ها براى الکلى ها.
70 میلیارد فرانک هزینه امنیت اجتماعى!
و به این ترتیب، روشن مى شود: تعداد بیماران روانى، بیمارستان ها، قتل ها و نزاع هاى خونین، سرقت ها، تجاوزها و تصادف ها با تعداد مِى خانه ها تناسب مستقیم دارد.(17)
10 ـ بزرگ ترین مؤسسات آمارگیرى «آمریکا» ثابت کرده است قمار در 30 درصد جنایت ها دخالت مستقیم دارد.
و به موجب آمار دیگرى که در زمینه جرائم قماربازان منتشر شده، با نهایت تأسف مى بینیم:
90 درصد جیب برى.
50 درصد جرائم جنسى.
10 درصد فساد اخلاق.
30 درصد از طلاق ها.
40 درصد از ضرب و جرح ها.
و 5 درصد از خودکشى ها، به خاطر قمار صورت گرفته است.(18)
* * *
1 ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 315، دار المعرفة، مطبعة الفتح جده، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «فتح القدیر»، جلد 2، صفحه 75، عالم الکتب ـ «المیزان»، جلد 6، صفحه 132، انتشارات جامعه مدرسین قم ـ «مسند احمد»، جلد 1، صفحات 181 و 186، دار صادر بیروت ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 46، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ «اسباب النزول» واحدى نیشابورى، صفحه 138، مؤسسه حلبى و شرکا، قاهره، 1388 هـ ق و بسیارى از تفاسیر دیگر.
2 ـ بقره، آیه 219.
3 ـ نساء، آیه 43.
4 ـ تفسیر «المنار»، جلد 7، صفحه 50 ـ «فى ظلال القرآن»، جلد 3، صفحه 33، دار احیاء التراث العربى، بیروت، طبع پنجم، 1386 هـ ق ـ «سنن نسائى»، جلد 8، صفحه 286، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1348 هـ ق ـ «مسند احمد»، جلد 1، صفحه 53، دار صادر بیروت ـ «سنن ابى داود»، جلد 2، صفحه 182، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1410 هـ ق ـ «سنن ترمذى»، جلد 4، صفحه 320، دار الفکر بیروت، طبع دوم، 1403 هـ ق.
5 ـ تفسیر «المنار»، جلد 7، صفحه 51 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 286، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 315، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «فتح القدیر»، جلد 2، صفحه 74، عالم الکتب.
6 ـ درباره «انصاب و نصیب» در جلد چهارم همین تفسیر، ذیل آیه 3 سوره «مائده» بحث شده است.
7 ـ در حاشیه تفسیر «طبرى»، جلد 7، صفحه 31 ـ همین حدیث در تفسیر «نور الثقلین»، جلد 1،
صفحه 669، مؤسسه اسماعلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است ـ «وسائل الشیعه»، جلد 25، صفحه 320 (آل البیت) ـ «مستدرک»، جلد 17، صفحات 43، 47، 56 و 63 (آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 47، صفحه 217، جلد 63، صفحه 490، جلد 66، صفحه 153، و جلد 74، صفحه 47 و جلد 76، صفحه 148 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 366 (چاپخانه علمیه، تهران، 1380 هـ ق) ـ «عوالى اللآلى»، جلد 2، صفحه 148 (انتشارات سید الشهداء، قم، 1405 هـ ق).
8 ـ درباره کیفیت «ازلام» مشروحاً در جلد چهارم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 3 سوره «مائده» بحث کرده ایم.
9 و 10 ـ کتاب «سمپوزیوم الکل»، صفحه 65.
11 ـ تفسیر «طنطاوى»، جلد 1، صفحه 165.
12 ـ «دائرة المعارف فرید وجدى»، جلد 3، صفحه 790.
13 ـ «بلاهاى اجتماعى قرن ما»، صفحه 205.
14 ـ مجموعه انتشارات «نسل جوان».
15 ـ «سمپوزیوم الکل»، صفحه 66.
16 ـ مجموعه انتشارات «نسل جوان»، سال دوم، صفحه 330.
17 ـ نشریه «مرکز مطالعه پیشرفت هاى ایران» (درباره الکل و قمار).
18 ـ نشریه «مرکز مطالعه پیشرفت هاى ایران» (درباره الکل و قمار).
..............................
تفسیر نمونه
شرح آیات 87 لغایت 89 سوره مبارکه المائده
87- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
88- وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ
89- لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَيْمَانَ ۖ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ۖ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ۚ ذَٰلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ ۚ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
87- اى کسانى که ایمان آورده اید! چیزهاى پاکیزه را که خداوند براى شما حلال کرده است، حرام نشمرید; و از حدّ، تجاوز ننمایید; زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمى دارد
88- و از روزى هاى حلال و پاکیزه اى که خداوند به شما داده است، بخورید و از (مخالفت) خداوندى که به او ایمان دارید، بپرهیزید
89- خداوند شما را بخاطر سوگندهایى که بدون توجه یاد مى کنید مؤاخذه نمى کند; ولى در برابر سوگندهایى که (از روى اراده) محکم کرده اید، مؤاخذه مى نماید.کفّاره این گونه سوگندها، اطعام ده نفر مستمند، از غذاهایى است که غالباً به خانواده خود مى دهید; یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر; و یا آزاد کردن یک برده; و هرکس که نمى تواند، باید سه روز روزه بگیرد; این، کفّاره سوگندهاى شماست به هنگامى که سوگند یاد مى کنید (و مخالفت مى نمایید). و سوگندهاى خود را حفظ کنید (و نشکنید.) خداوند آیات خود را این چنین براى شما بیان مى کند، شاید شکر به جا آورید
از حدّ تجاوز نکنید!
در مورد نزول آیات فوق، روایات متعددى نقل شده است، از جمله این که:
روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره رستاخیز و وضع مردم در آن دادگاه بزرگ الهى بیاناتى فرمود، این بیانات مردم را تکان داد و جمعى گریستند.
به دنبال آن جمعى از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) تصمیم گرفتند، پاره اى از لذائذ و راحتى ها را بر خود تحریم کرده و به جاى آن به عبادت پردازند.
امیر مؤمنان على(علیه السلام) سوگند یاد کرد که شب ها کمتر بخوابد و مشغول عبادت باشد.
«بلال» سوگند یاد کرد که همه روز، روزه باشد.
«عثمان بن مظعون» قسم یاد کرد که آمیزش جنسى را با همسر خویش ترک گوید و به عبادت پردازد.
روزى همسر «عثمان بن مظعون» نزد «عایشه» آمد، او زن جوان و صاحب جمالى بود، عایشه از وضع او متعجب شد و گفت: چرا به خودت نمى رسى، و زینت نمى کنى؟!
در پاسخ گفت: براى چه کسى زینت کنم؟
همسرم مدتى است که مرا ترک گفته و رهبانیت را پیش گرفته است.
این سخن به گوش پیامبر(صلى الله علیه وآله)رسید، فرمان داد همه مسلمانان به مسجد آیند، هنگامى که در مسجد اجتماع کردند، بالاى منبر قرار گرفت، پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود:
چرا بعضى از شما چیزهاى پاکیزه را بر خود حرام کرده اید؟
من سنّت خود را براى شما بازگو مى کنم هر کس از آن روى گرداند از من نیست، من قسمتى از شب را مى خوابم، با همسرانم آمیزش دارم و همه روزها را روزه نمى گیرم.
آگاه باشید من هرگز به شما دستور نمى دهم که مانند کشیشان مسیحى و رهبان ها دنیا را ترک گوئید; زیرا این گونه مسائل و همچنین دیرنشینى در آئین من نیست، رهبانیت امت من در جهاد است (اگر مى خواهید ترک دنیا گوئید چه بهتر که در راه سازنده اى همچون جهاد باشد...).
بر خود سخت نگیرید; زیرا جمعى از پیشینیان شما بر اثر سخت گرفتن بر خود، هلاک شدند.
آنها که سوگند یاد کرده بودند این امور را ترک کنند، برخاسته عرض کردند: اى پیامبر! ما در این راه سوگند یاد کرده ایم وظیفه ما در برابر سوگندمان چیست؟ آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(1)
لازم به تذکر است که بعضى سوگندهاى فوق مانند سوگندى که از «عثمان بن مظعون» نقل شده چون منافات با حق همسرش داشته است مشروع نبوده.
ولى در مورد سوگند على(علیه السلام) درباره بیدار ماندن شب و اشتغال به عبادت، امر مباح و مجازى بوده است اگر چه از آیات استفاده مى شود که بهتر این بوده چنین کارى به طور مستمر ادامه پیدا نکند.
این موضوع هیچ گونه منافاتى با مقام عصمت على(علیه السلام) ندارد، چنان که نظیر آن را درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز در سوره «تحریم» آیه اول مى خوانیم: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبْتَغی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ: «اى پیغمبر! چرا پاره اى از امورى که بر تو حلال است را به خاطر رضایت همسرانت بر خود حرام مى کنى»؟
تفسیر:
سوگند و کفاره سوگند
در این آیه و آیات بعد، یک سلسله احکام مهم اسلامى مطرح شده است، بعضى براى نخستین بار، و قسمت مهمى نیز به عنوان تأکید و توضیح احکامى که قبلاً در آیات دیگر قرآن بیان شده است; زیرا همان طور که گفتیم این سوره در اواخر عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل گردید و مى بایست در آن درباره احکام مختلف اسلامى تأکید بیشترى بشود.
در آیه نخست، اشاره به تحریم قسمتى از مواهب الهى به وسیله بعضى از مسلمین شده، و آنها را از تکرار این کار نهى مى کند، مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید طیبات و امور پاکیزه اى را که خداوند براى شما حلال کرده بر خود حرام مکنید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ).(2)
ذکر این حکم، علاوه بر ملاحظه شأن نزول، ممکن است اشاره به این باشد که: اگر در آیات گذشته مدح و تمجیدى از جمعى از دانشمندان و رهبانان مسیحى شد، به خاطر انعطاف و تسلیم آنها در برابر حق بود، نه به خاطر برنامه ترک دنیا و تحریم طیبات، و مسلمانان نمى توانند در این قسمت از آنها اقتباس کنند.
با بیان این حکم، اسلام، صریحاً بیگانگى خود را از مسأله رهبانیت و ترک دنیا آن چنان که مسیحیان و مرتاضان دارند اعلام داشته است، شرح بیشتر درباره این موضوع را در ذیل آیه 27 سوره «حدید» «وَ رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها» مطالعه خواهید فرمود.
سپس براى تأکید این موضوع، مى فرماید: «از حدّ و مرزها فراتر نروید; زیرا خداوند تجاوزکنندگان را دوست ندارد» (وَ لاتَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدینَ).
* * *
در آیه بعد، مجدداً روى مطلب تأکید کرده، منتها در آیه گذشته نهى از تحریم بود، و در این آیه، امر به بهره گرفتن مشروع از مواهب الهى کرده مى فرماید: «از آنچه خداوند به شما روزى داده است حلال و پاکیزه بخورید» (وَ کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً).
تنها شرط آن این است که: رعایت اعتدال و تقوا و پرهیزگارى در بهره گیرى از این مواهب را فراموش نکنید، مى فرماید: «و از مخالفت خداوندى که به او ایمان دارید بپرهیزید» (وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ).
یعنى ایمان شما به خدا ایجاب مى کند که همه دستورات او را محترم بشمرید، هم بهره گرفتن و هم رعایت اعتدال و تقوا.
در تفسیر این جمله، احتمال دیگرى نیز هست، که: منظور از امر به تقوا این است که: تحریم مباحات و طیبات با درجه عالى و کامل تقوا متناسب نیست.
تقوا ایجاب مى کند: انسان از حدّ اعتدال در هیچ طرف خارج نشود.
* * *
در سومین آیه، درباره سوگندهائى که در زمینه تحریم حلال و غیر آن خورده مى شود، به طور کلّى بحث کرده و قسم ها را به دو قسمت تقسیم مى کند:
نخست مى فرماید: «خداوند شما را در برابر قسم هاى لغو مؤاخذه و مجازات نمى کند» (لایُؤاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فی أَیْمانِکُمْ).
همان طور که در تفسیر آیه 225 سوره «بقره» ـ که در آن نیز پیرامون عدم مجازات در مقابل قسم هاى لغو، بحث شده بود ـ گفتیم: منظور از سوگند لغو چنان که مفسران و فقهاء گفته اند: سوگندهائى است که داراى هدف مشخص نیست و از روى اراده و تصمیم سر نمى زند.
بلکه بدون توجه، به عنوان تکیه سخن، «وَ اللّهِ وَ بِاللّهِ» یا: «لا وَ اللّهِ وَ بَلى وَ اللّهِ» مى گویند، و یا در حال شدت هیجان یا غضب بدون اراده و تصمیم گفته مى شود.(3)
بعضى گفته اند: اگر انسان به چیزى یقین داشته باشد و بر اساس آن سوگند یاد کند، سپس معلوم شود اشتباه کرده است، آن نیز جزء قسم لغو است.
مثل این که: کسى بر اثر سعایت افراد سخن چین، یقین به انحراف همسر خود پیدا کند و سوگند یاد نماید که او را طلاق گوید، بعداً معلوم شود دروغ بوده است، این سوگند اعتبار ندارد.
این را نیز مى دانیم علاوه بر لزوم قصد و اراده و تصمیم در سوگندهاى جدى، لازم است محتواى قسم نیز کار نامشروع و یا مکروهى نباشد.
بنابراین، اگر انسان در حال اختیار از روى اراده و تصمیم سوگند یاد کند که عمل حرام یا مکروهى را انجام دهد آن قسم نیز بى ارزش است، و وفاى به آن لازم نیست ـ احتمال دارد لغو در آیه فوق مفهوم وسیعى داشته باشد که حتى این گونه قسم را نیز شامل شود ـ
قسم دوم از سوگندها، سوگندهائى است که از روى اراده و تصمیم و به طور جدى یاد مى شود، درباره این نوع قسم ها، قرآن در آیه فوق چنین مى فرماید: «خداوند شما را در برابر سوگندهائى که گره آن را محکم کرده اید مؤاخذه مى کند و شما را موظف به عمل کردن به آن مى سازد» (وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الأَیْمانَ).
کلمه «عقد» همان طور که در آغاز سوره «مائده» گفتیم، در اصل به معنى جمع کردن اطراف یک چیز محکم است، و به همین جهت، گره زدن دو سر طناب را «عقد» مى گویند، و گاهى به همین مناسبت در امور معنوى نیز به کار مى رود و هر گونه پیمان محکمى را نیز «عقد» مى گویند.
در آیه فوق منظور از عقد أَیمان (بستن سوگندها) همان تصمیم جدى بر کارى است که بر طبق سوگند انجام مى گیرد.
البته جدى بودن سوگند به تنهائى براى صحت آن کافى نیست بلکه همان طور که در بالا اشاره شد، باید محتواى سوگند لااقل یک امر مباح بوده باشد و باید دانست که سوگند جز به نام خدا معتبر نیست.
بنابراین، اگر کسى به نام خدا سوگند یاد کند که عمل نیک یا لااقل عمل مباحى را انجام دهد، واجب است به سوگند خود عمل کند و اگر آن را شکست کفاره دارد.
و کفاره قسم همان است که در ذیل آیه مورد بحث بدین گونه بیان شده است:
کفاره چنین سوگندى یکى از سه چیز است، مى فرماید:
«کفاره این گونه سوگندها اطعام ده نفر مستمند از غذاهاى معمولى است که به خانواده خود مى دهید» (فَکَفّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکینَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلیکُمْ).
بنابراین نخستین کفاره، اطعام ده نفر مسکین است، منتها براى این که: بعضى از اطلاق این حکم، چنین استفاده نکنند که مى توان از هر نوع غذاى پست و کم ارزشى براى کفاره استفاده کرد، تصریح مى کند که این غذا باید لااقل یک غذاى حدّ وسط بوده باشد که معمولاً در خانواده خود از آن تغذیه مى کنید.
البته ظاهر این تعبیر، حدّ متوسط از نظر کیفیت است ولى ممکن است هم اشاره به کیفیت و هم مقدار و کمیت بوده باشد، چنان که در روایتى از امام صادق(علیه السلام)حدّ وسط در کیفیت و در روایتى از امام باقر(علیه السلام) حدّ وسط در کمیت نقل شده که مفهوم آنها بازگشت به حد وسط در هر دو قسمت مى کند.(4)
ناگفته پیدا است مسأله حد وسط در دو قسمت، به اختلاف شهرها، آبادى ها و زمان ها متفاوت خواهد بود.
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که: «اوسط» به معنى خوب و عالى است; زیرا یکى از معانى اوسط، عالى است، چنان که در آیه 28 سوره «قلم» مى خوانیم: قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ: «بهترین آنها چنین گفت: آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمى گوئید»؟
پس از آن، به دومین مورد از کفاره اشاره کرده که: «پوشاندن لباس بر ده نفر نیازمنداست» (أَوْ کِسْوَتُهُمْ).
البته ظاهر آیه این است: لباسى بوده باشد که به طور معمول تن را بپوشاند.
لذا در بعضى از روایات مى خوانیم: امام صادق(علیه السلام)فرمود: منظور از «کِسْوَة» در آیه فوق، دو قطعه لباس است (پیراهن و شلوار).(5)
و اگر در بعضى از روایات مانند روایتى که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده مى خوانیم: به یک جامه نیز مى توان قناعت کرد،(6) شاید به خاطر آن باشد که پیراهن هاى بلند عربى، به تنهائى مى تواند همه بدن را بپوشاند ـ ولى در مورد زنان، تنها یک پیراهن هر چند بلند باشد کافى نیست بلکه روسرى براى پوشاندن سر و گردن نیز لازم است; زیرا حداقل لباس مورد نیاز یک زن کمتر از این نیست ـ
و با این حال، بعید نیست لباسى که به عنوان کفاره داده مى شود، بر حسب فصول،(7) مکان ها و زمان ها تفاوت پیدا کند.
در این که: آیا از نظر کیفیت، حداقل کافى است؟ و یا در اینجا نیز باید حد وسط مراعات شود؟ در میان مفسران دو نظر وجود دارد:
نخست این که: به مقتضاى اطلاق آیه هر گونه لباسى کافى است.
و دیگر این که: با توجه به قیدى که در اطعام بود در اینجا نیز باید رعایت حد وسط گردد.
ولى البته، احتمال اول با اطلاق آیه سازگارتر است.
سپس به سومین مورد از کفاره پرداخته که: «آزاد کردن یک برده است» (أَوْ تَحْریرُ رَقَبَة).
در این که آیا برده اى که آزاد مى شود باید ایمان و اسلام داشته باشد، یا آزاد کردن هر گونه برده اى کافى است؟
در میان فقهاء گفتگو است که توضیح آن را باید در کتب فقهى خواند، اگر چه ظاهر آیه مطلق است.
و این خود مى رساند: اسلام براى آزاد ساختن بردگان از وسائل گوناگون استفاده کرده است، و در عصر و زمانى همچون زمان ما که ظاهراً برده اى وجود ندارد، باید یکى از دو کفاره دیگر را انتخاب نمود.
شک نیست این سه موضوع از نظر قیمت بسیار متفاوت است، و شاید این تفاوت به خاطر آن است که مکلف آزاد باشد و بتواند به اندازه توانائى خود یکى را انتخاب کند.
اما ممکن است کسانى باشند که قدرت بر هیچ یک از اینها را نداشته باشند لذا بعد از بیان این دستور مى فرماید: «آنهائى که دسترسى به هیچ یک ندارند باید سه روز روزه بگیرند» (فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّام).
بنابراین، گرفتن سه روز روزه، منحصراً مربوط به کسانى است که قدرت بر انجام یکى از سه موضوع فوق را نداشته باشند.
آنگاه براى تأکید مى فرماید: «این کفاره سوگندهاى شما است هنگامى که سوگند یاد مى کنید» (ذلِکَ کَفّارَةُ أَیْمانِکُمْ إِذا حَلَفْتُمْ).
ولى براى این که: کسى تصور نکند با دادن کفاره، شکستن سوگندهاى صحیح حرام نیست مى فرماید: «سوگندهاى خود را حفظ کنید» (وَ احْفَظُوا أَیْمانَکُمْ).
و به تعبیر دیگر، عمل به سوگند، وجوب تکلیفى دارد و شکستن آن حرام است، اما پس از شکستن باید کفاره داد.
و در پایان آیه مى فرماید: «این چنین خداوند آیاتش را براى شما بیان مى کند، تا شکر او را بگزارید و در برابر این احکام و دستوراتى که ضامن سعادت و سلامت فرد و اجتماع است، او را سپاس گوئید» (کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).
* * *
1 ـ براى آگاهى از شأن نزول فوق، به مدارک ذیل مراجعه فرمائید:
«وسائل الشیعه»، جلد 20، صفحات 21 و 107 و جلد 23، صفحات 243 و 244، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 124 و جلد 36، صفحه 118 و جلد 40، صفحه 328 و جلد 62، صفحات 112 و 113 و جلد 67، صفحه 116 و جلد 90، صفحه 73 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحات 179 و 180، مؤسسه دار الکتاب، 1404 هـ ق ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 16، صفحه 54، چاپ آل البیت ـ «مجمع البیان» و سایر تفاسیر، ذیل آیات مورد بحث.
2 ـ درباره معنى «طیّب» در جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 172 سوره «بقره» بحث شد.
3 ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 443، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 23، صفحات 238 و 239، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحات 224 و 236.
4 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 666، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 496 ـ «کافى»، جلد 7، صفحات 453 و 454، دار الکتب الاسلامیة ـ «تهذیب»، جلد 8، صفحات 296 و 297، دار الکتب الاسلامیة ـ «استبصار»، جلد 4، صفحات 52 و 53، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 22، صفحه 381، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحات 225، 242 و...
5 ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 452، دار الکتب الاسلامیة ـ «تهذیب»، جلد 8، صفحات 295 و 297، دار الکتب الاسلامیة ـ «استبصار»، جلد 4، صفحات 51 و 52، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 22، صفحات 40، 375، 380 و 383، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحات 220، 225 و 226 و... ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 338، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق.
6 ـ «کافى»، جلد 7، صفحات 452، 453 و 454، دار الکتب الاسلامیة ـ «تهذیب»، جلد 8، صفحه 296، دار الکتب الاسلامیة ـ «استبصار»، جلد 4، صفحه 52، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 22، صفحات 40، 378، 380، 381، 384 و 385، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحات 25، 241، 242 و 243 ـ «مستدرک»، جلد 15، صفحه 420، چاپ آل البیت.
7 ـ در این زمینه حدیثى نیز از امام باقر یا امام صادق(علیهما السلام) نقل شده است (تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 496 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 22، صفحه 382، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحه 225).
.................................
تفسیر نمونه
شرح آیات 82 لغایت 86 سوره مبارکه المائده
82- ۞ لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ
83- وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ۖ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ
84- وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ
85- فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ وَذَٰلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ
86- وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ
82- به یقین از میان مردم، یهود و مشرکان را سرسخت ترین دشمن نسبت به مؤمنان خواهى یافت; و بیشترین دوستى و محبت نسبت به مؤمنان را در کسانى مى یابى که مى گویند: «ما نصارا هستیم»; این بخاطر آن است که بعضى از آنها عالمانى روحانى یا تارک دنیا هستند; و آنها (در برابر حق) تکبّر نمىورزند
83- و هر زمان آیاتى را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده بشنوند، چشمان آنها را مى بینى که از شوقِ حقیقتى که دریافته اند اشک مى ریزد، در حالى که مى گویند: « پروردگارا! ایمان آوردیم; پس ما را با گواهان (و شاهدان حق، در زمره یاران محمّد) بنویس
84- (و مى گویند:) چرا ما به خدا و آنچه از حق به ما رسیده است، ایمان نیاوریم، در حالى که آرزو داریم پروردگارمان ما را در زمره صالحان قرار دهد؟!»
85- خداوند بخاطر این سخن،به آنها باغهاى بهشتى پاداش داد که از پاى درختانش، نهرها جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند; و این است جزاى نیکوکاران!
86- و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، همانها اهل دوزخند
نخستین مهاجران اسلام
بسیارى از مفسران از جمله، «طبرسى» در «مجمع البیان» و «فخر رازى» و نویسنده «المنار» در تفسیرهاى خود از مفسران پیشین نقل کرده اند که: این آیات درباره «نجاشى» زمامدار «حبشه» در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یاران او نازل شده است و در حدیثى که در تفسیر «برهان» نقل شده این موضوع مشروحاً آمده است.(1)
آنچه از روایات اسلامى، تواریخ و گفتار مفسران در این زمینه استفاده مى شود چنین است:
در سال هاى نخستین بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و دعوت عمومى او، مسلمانان در اقلیت شدیدى قرار داشتند، «قریش» به قبائل عرب توصیه کرده بود که هر کدام، افراد وابسته خود را که به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایمان آورده است تحت فشار شدید قرار دهند و به این ترتیب، هر یک از مسلمانان از طرف قوم و قبیله خود سخت تحت فشار قرار داشت.
آن روز تعداد مسلمانان براى دست زدن به یک «جهاد آزادى بخش» کافى نبود، پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى حفظ این دسته کوچک، و تهیه پایگاهى براى مسلمانان در بیرون «حجاز»، به آنها دستور مهاجرت داد، و «حبشه» را براى این مقصد انتخاب کرده، فرمود:
«در آنجا زمامدار صالحى است که از ستم و ستمگرى جلوگیرى مى کند، شما به آنجا بروید تا خداوند فرصت مناسبى در اختیار ما بگذارد».(2)
منظور پیامبر(صلى الله علیه وآله) «نجاشى» بود، («نجاشى» اسم عامى بود همانند «کسرى» که به تمام سلاطین «حبشه» گفته مى شد، اما اسم «نجاشى» معاصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)«اصحمه» بود، که در زبان حبشى به معنى «عطیه» و «بخشش» است).
یازده مرد و چهار زن از مسلمانان عازم «حبشه» شدند و از طریق دریا با کرایه کردن کشتى کوچکى راه «حبشه» را پیش گرفتند، این در ماه رجب سال پنجم بعثت بود، این مهاجرت، مهاجرت اول نام گرفت.
چیزى نگذشت که «جعفر بن ابى طالب» و جمعى دیگر نیز از مسلمانان به «حبشه» رفتند و هسته اصلى یک جمعیت متشکل اسلامى را که از 82 نفر مرد و عده قابل ملاحظه اى زن و کودک تشکیل مى شد، به وجود آوردند.
طرح این مهاجرت براى بت پرستان سخت دردناک بود; زیرا به خوبى مى دیدند چیزى نخواهد گذشت که با یک جمعیت متشکل نیرومند از مسلمانان که تدریجاً اسلام را پذیرفته و به سرزمین امن و امان «حبشه» رفته اند رو به رو خواهند شد.
براى بر هم زدن این موقعیت دست به کار شدند، و دو نفر از جوانان باهوش، فعال، حیله گر و پشت هم انداز یعنى «عمرو بن عاص» و «عمارة بن ولید» را براى این کار انتخاب کرده، با هدایاى فراوانى به «حبشه» فرستادند.
این دو نفر در کشتى شراب نوشیدند و به جان هم افتادند ولى به هر حال براى پیاده کردن نقشه خود وارد سرزمین «حبشه» شدند، و با مقدماتى به حضور «نجاشى» بار یافتند.
البته قبلاً با دادن هدایاى گران بهائى به اطرافیان «نجاشى» موافقت آنها را جلب کرده و قول تأئید و طرفدارى از خود را گرفته بودند.
«عمرو عاص» سخنان خود را از اینجا شروع کرده، به «نجاشى» چنین گفت: «ما فرستادگان بزرگان مکّه ایم، تعدادى از جوانان سبک مغز در میان ما پرچم مخالفت برافراشته اند و از آئین نیاکان خود برگشته، به بدگوئى از خدایان ما پرداخته، آشوب و فتنه به پا کرده، در میان مردم تخم نفاق پاشیده اند، و از موقعیت سرزمین شما سوء استفاده کرده، به اینجا پناه آورده اند، ما از آن مى ترسیم در اینجا نیز دست به اخلال گرى زنند، بهتر این است که آنها را به ما بسپارید و به محل خود باز گردانیم...».(3)
این را گفتند و هدایائى را که با خود آورده بودند تقدیم داشتند.
«نجاشى» گفت: تا من با نمایندگان این پناهندگان به کشورم، تماس نگیرم نمى توانم در این زمینه سخن بگویم، و از آنجا که این بحث، یک بحث مذهبى است باید از نمایندگان مذهبى نیز در جلسه اى در حضور شما دعوت شود.
روز دیگرى در یک جلسه مهم که اطرافیان «نجاشى» و جمعى از دانشمندان مسیحى و «جعفر بن ابى طالب» به عنوان نمایندگى مسلمانان، و نمایندگان قریش، حضور داشتند، «نجاشى» پس از استماع سخنان نمایندگان قریش، رو به «جعفر» کرده، از او خواست نظر خود را در این زمینه بیان کند.
جعفر پس از اداى احترام چنین گفت: نخست از اینها بپرسید: آیا ما جزء بردگان فرارى این جمعیتیم؟!
«عمرو» گفت: نه، شما آزادید.
جعفر ـ و نیز سؤال کنید: آیا آنها دَیْنى بر ذمه ما دارند که آن را از ما مى طلبند؟!
عمرو ـ نه، ما هیچ گونه مطالبه اى از شما نداریم.
جعفر ـ آیا خونى از شما ریخته ایم؟ که آن را از ما مى طلبید؟!
عمرو ـ نه، چنین چیزى در کار نیست.
جعفر ـ پس از ما چه مى خواهید که این همه ما را شکنجه و آزار دادید، و ما به ناچار از سرزمین شما که مرکز ظلم و بیدادگرى بود بیرون آمدیم؟!
سپس «جعفر» رو به «نجاشى» کرده گفت: ما جمعى نادان بودیم، بت پرستى مى کردیم، گوشت مردار مى خوردیم، انواع کارهاى زشت و ننگین انجام مى دادیم، قطع رحم مى کردیم، نسبت به همسایگان خویش بدرفتارى داشتیم، و نیرومندان ما ضعیفان را مى خوردند!
ولى خداوند پیامبرى در میان ما مبعوث کرد که: به ما دستور داده است: هر گونه شبیه و شریک را از خدا دور سازیم، فحشاء و منکرات و ظلم و ستم و قمار را ترک گوئیم.
به ما دستور داده: نماز بخوانیم، زکات بدهیم، عدالت و احسان پیشه کنیم و بستگان خود را کمک نمائیم.
«نجاشى» گفت: عیساى مسیح(علیه السلام) نیز براى همین مبعوث شده بود!
آنگاه از «جعفر» پرسید: آیا چیزى از آیاتى که بر پیامبر شما نازل شده است حفظ دارى؟
جعفر گفت: آرى، سپس شروع به خواندن سوره «مریم» کرد.
حسن انتخاب جعفر، در مورد آیات تکان دهنده این سوره که مسیح(علیه السلام) و مادرش را از هر گونه تهمت هاى ناروا پاک مى سازد، اثر عجیبى گذاشت تا آنجا که قطره هاى اشک شوق، از دیدگان دانشمندان مسیحى سرازیر گشت، و «نجاشى» صدا زد به خدا سوگند: نشانه هاى حقیقت در این آیات نمایان است!
هنگامى که «عمرو» خواست در اینجا سخنى بگوید، و تقاضاى سپردن مسلمانان را به دست وى کند، «نجاشى» دست بلند کرد، و محکم بر صورت «عمرو» کوبیده گفت:
خاموش باش! به خدا سوگند اگر بیش از این سخنى در مذمت این جمعیت بگوئى تو را مجازات خواهم کرد!
این جمله را گفت و رو به مأمورین کرده، صدا زد، هدایاى آنها را به آنان برگردانید و آنها را از «حبشه» بیرون نمائید، و به جعفر و یارانش گفت: آسوده خاطر در کشور من زندگى کنید!
این پیش آمد، علاوه بر اثر تبلیغى عمیقى که در زمینه شناساندن اسلام به جمعى از مردم «حبشه» داشت، سبب شد که مسلمانان «مکّه» جداً روى این پایگاه مطمئن حساب کنند، و مسلمانان تازه وارد را براى آن روز که قدرت کافى بیابند، به آنجا روانه سازند.
سال ها گذشت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) هجرت کرد، کار اسلام بالا گرفت، عهدنامه «حدیبیه» امضاء شد، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) متوجه فتح «خیبر» گشت.
در آن روز که مسلمانان از فرط شادى به خاطر در هم شکستن بزرگ ترین کانون خطر یهود در پوست نمى گنجیدند، از دور شاهد حرکت دسته جمعى عده اى به سوى سپاه اسلام بودند، چیزى نگذشت که معلوم شد، این جمعیت همان مهاجران حبشه اند که به آغوش وطن باز مى گردند در حالى که قدرت هاى اهریمنى دشمنان در هم شکسته شده و نهال اسلام به قدر کافى ریشه دوانیده است.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مشاهده «جعفر» و مهاجران «حبشه»، این جمله تاریخى را فرمود: لا أَدْرِى أَنَا بِفَتْحِ خَیْبَرَ أَسُرُّ أَمْ بِقُدُومِ جَعْفَرَ؟!:
«نمى دانم از پیروزى خیبر خوشحال تر باشم یا از بازگشت جعفر»؟(4)
مى گویند: علاوه بر مسلمانان، هشت نفر از شامیان که در میان آنها یک راهب مسیحى بود و تمایل شدید به اسلام پیدا کرده بودند، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)رسیدند و پس از شنیدن آیات سوره «یس» به گریه افتاده، مسلمان شدند و گفتند: چقدر این آیات به تعلیمات راستین مسیح(علیه السلام) شباهت دارد.
طبق روایتى که در تفسیر «المنار» از «سعید بن جبیر» نقل شده: «نجاشى» سى نفر از بهترین یاران خود را به عنوان اظهار علاقه به پیامبر(صلى الله علیه وآله)و آئین اسلام به «مدینه» فرستاد، و همانها بودند که با شنیدن آیات سوره «یس» گریستند و اسلام را پذیرفتند.
آیات فوق نازل شد و از این مؤمنان تجلیل کرد.(5)-(6)
تفسیر:
کینه توزى یهود و نرمش نصارى
در این آیات، مقایسه اى میان یهودیان و مسیحیانى که معاصر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بوده اند، شده است.
در نخستین آیه، یهود و مشرکان در یک صف قرار داده شده اند و مسیحیان در صف دیگر، در آغاز مى فرماید: «سرسخترین دشمنان از نظر عداوت نسبت به کسانى که ایمان آورده اند، یهود و مشرکان هستند، و با محبت ترین آنها نسبت به مؤمنان، مدعیان مسیحیت اند» (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنّا نَصارى).
تاریخ اسلام گواه این حقیقت است; زیرا در بسیارى از صحنه هاى نبردهاى ضد اسلامى، یهود به طور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشته و از هر گونه کارشکنى و دشمنى خوددارى نمى کرده است، افراد بسیار کمى از آنها به اسلام گرویدند، در حالى که در غزوات اسلامى، مسلمانان را کمتر مواجه با مسیحیان مى بینیم و نیز افراد زیادى از آنها را مشاهده مى کنیم که به صفوف مسلمین پیوسته اند.
پس از آن، قرآن دلیل این تفاوت روحیه و خط مشى اجتماعى را طى چند جمله بیان کرده، مى گوید: مسیحیان معاصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) امتیازاتى دارند که در یهود نیست.
نخست این که: «در میان آنها جمعى دانشمند هستند که به اندازه دانشمندان دنیاپرست یهود در کتمان حقیقت کوشش ندارند» (ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ).(7)
و نیز «در میان آنها جمعى تاریک دنیا هستند که درست در نقطه مقابل حریصان یهود گام برمى دارند» (وَ رُهْباناً).
هر چند گرفتار انحرافاتى هستند، ولى باز در سطحى بالاتر از یهود قرار دارند.
«بسیارى از آنها در برابر پذیرش حق خاضع بودند و تکبرى از خود نشان نمى دادند» (وَ أَنَّهُمْ لایَسْتَکْبِرُونَ).
در حالى که اکثریت یهود به خاطر این که: خود را نژاد برتر مى دانستند، از قبول آئین اسلام که از نژاد یهود برنخاسته بود سر باز مى زدند.
بنابراین، مسیحیان سه ویژگى داشتند که در یهود نبود: گروهى از آنها دانشمند (قِسِّیسینَ)، جمعى از آنها تارک دنیا (رُهْباناً)، علاوه بر این خالى از تکبر بودند (لایَسْتَکْبِرُونَ).
* * *
در آیه بعد آنها را چنین مى ستاید: «جمعى از آنان (همانند همراهان جعفر و جمعى از مسیحیان حبشه) هنگامى که آیات قرآن نازل شده بر پیامبر را مى شنیدند، مى دیدى که اشک شوق از دیدگانشان به خاطر دست یافتن به حق سرازیر مى شد» (وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ).
و با صراحت و شهامت و بى نظیرى صدا مى زدند: «پروردگارا! ما ایمان آوردیم، ما را از گواهان حق و همراهان محمّد(صلى الله علیه وآله) و یاران او قرار ده» (یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ).
* * *
پس از آن، مى افزاید: آنها به قدرى تحت تأثیر آیات تکان دهنده این کتاب آسمانى قرار مى گرفتند که مى گفتند: «چگونه ممکن است ما به خداوند یگانه و حقایقى که از طرف او براى ما آمده است ایمان نیاوریم و انتظار داشته باشیم ما را در زمره جمعیت صالحان قرار دهد»؟ (وَ ما لَنا لانُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما جائَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصّالِحینَ).
البته همان طور که در بالا اشاره کردیم، این مقایسه بیشتر درباره یهود و مسیحیان معاصر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است; زیرا یهود با این که داراى کتاب آسمانى بود، به خاطر دلبستگى بیش از اندازه به مادیات، در صف مشرکانى قرار گرفته بود که از نظر مذهبى با آنها هیچ وجه اشتراکى نداشتند، در حالى که در ابتدا، یهودیان مبشران اسلام محسوب مى شدند و انحرافاتى همانند تثلیث و غلوّ مسیحیت را نداشتند.
اما دنیاپرستى شدید، آنها را به کلّى از حق بیگانه کرد، در حالى که مسیحیان آن عصر چنین نبودند.
ولى تاریخ گذشته و معاصر به ما مى گوید: مسیحیان قرون بعد درباره اسلام و مسلمین، مرتکب جنایاتى شدند که دست کمى از یهود نداشت.
جنگ هاى طولانى و خونین «صلیبى» در گذشته، و تحریکات فراوانى که امروز از ناحیه استعمار کشورهاى مسیحى بر ضد اسلام و مسلمین مى شود، چیزى نیست که بر کسى پنهان باشد.
بنابراین، نباید آیات فوق را به عنوان یک قانون کلّى درباره همه مسیحیان دانست، جمله هاى «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ...» و ما بعد آن، گواه بر این است که: این آیات درباره جمعى از مسیحیان معاصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است.
* * *
در دو آیه بعد، به سرنوشت این دو طایفه و پاداش و کیفر آنها اشاره شد، نخست مى فرماید: «آنها که در برابر افراد با ایمان، محبت نشان دادند، و در مقابل آیات الهى سر تسلیم فرود آوردند، و با صراحت ایمان خود را اظهار داشتند، خداوند در برابر این کار، به آنها باغ هاى بهشت را پاداش مى دهد که از زیر درختان آن نهرها جارى است و جاودانه در آن مى مانند و این است جزاى نیکوکاران» (فَأَثابَهُمُ اللّهُ بِما قالُوا جَنّات تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنینَ).(8)
* * *
و در مقابل، «آنها که راه دشمنى را پیمودند و کافر شدند و آیات خدا را تکذیب کردند اهل دوزخند» (وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ).
* * *
1 ـ تفاسیر «مجمع البیان»، «فخر رازى» و «برهان» (جلد 2، صفحه 344 به بعد، بنیاد بعثت، طبع اول، 1415 هـ ق) ذیل آیات مورد بحث.
2 ـ «بحار الانوار»، جلد 18، صفحه 412 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 400، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «مکاتیب الرسول» احمدى میانجى، جلد 2، صفحه 449، دار الحدیث، طبع اول، 1419 هـ ق ـ «سنن کبراى بیهقى»، جلد 9، صفحه 9، دار الفکر بیروت ـ «تاریخ طبرى»، جلد 2، صفحه 70، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت ـ «البدایة و النهایة»، جلد 3، صفحات 85 و 92، دار احیاء التراث العربى، بیروت، طبع اول، 1408 هـ ق.
3 ـ «بحار الانوار»، جلد 18، صفحات 412 و 413.
4 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 52، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 18، صفحه 413 و جلد 21، صفحات 23، 24، 25 و 63 و جلد 22، صفحه 276 و جلد 88، صفحات 206، 208، 211 و...
5 ـ این شأن نزول با آن منافات ندارد که سوره «مائده» در اواخر عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده باشد; زیرا این مربوط به اکثریت آیات سوره است، هیچ مانعى ندارد که بعضى از آیات در حوادث قبل نازل شده باشد و به دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مناسبت هائى در این سوره قرار گیرد.
6 ـ براى آگاهى بیشتر از احادیث هجرت مسلمانان به حبشه، به منابع ذیل رجوع فرمائید:
«بحار الانوار»، جلد 18، صفحه 410 به بعد، باب 4: اَلْهِجْرَةُ اِلَى الْحَبَشَةِ وَ ذِکْرُ بَعْضِ أَحْوالِ جَعْفَرَ وَ النَّجاشِىَّ رَحِمَهُ اللّهُ ـ تفسیر «برهان»، جلد 2، صفحه 344 به بعد، ذیل آیات مورد بحث، بنیاد بعثت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث.
7 ـ «کشیش» در اصل یک لغت سریانى است که به معنى پیشوا و راهنماى مذهبى مسیحیان مى باشد و به عربى «قِسّیس» گفته مى شود و جمع آن «قِسِّیسین» است.
8 ـ «أَثابَهُمُ» از ماده «ثواب» گرفته شده است که در اصل به معنى «بازگشت نمودن» و «نیکى کردن» و «سودى به کسى رسانیدن» است.
.........................
تفسیر نمونه
شرح آیات 78 لغایت 81 سوره مبارکه المائده
78- لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُوا يَعْتَدُونَ
79- كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ ۚ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ
80- تَرَىٰ كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ
81- وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ وَلَٰكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ
78- کافران بنى اسرائیل، بر زبان داود و عیسى بن مریم، لعن (و نفرین) شدند. این بخاطر آن بود که نافرمانى کرده، و تجاوز مى نمودند
79- آنها از اعمال زشتى که انجام مى دادند، یکدیگر را نهى نمى کردند; چه بدکارى انجام مى دادند!
80- بسیارى از آنها را مى بینى که کافران (و بت پرستان) را دوست و تکیه گاه خود قرار مى دهند نفس (سرکش) آنها، چه بد اعمالى از پیش براى (قیامت) آنها فرستاد، که نتیجه آن، خشم خداوند بود; و در عذاب (الهى) جاودانه خواهند ماند
81- و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده، ایمان مى آوردند، (هرگز) آنان [= کافران ]را به دوستى انتخاب نمى کردند; ولى بسیارى از آنها فاسقند
بنى اسرائیل نفرین شده
در این آیات، براى این که از تقلیدهاى کورکورانه اهل کتاب از پیشینیانشان جلوگیرى کند، به سرنوشت شوم آنها اشاره کرده، مى فرماید: «آنها که از بنى اسرائیل کافر شدند بر زبان داود و عیسى بن مریم(علیه السلام)، لعن و نفرین شدند، این دو پیامبر بزرگ از خدا خواستند که آنها را از رحمت خویش دور سازد» (لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ).
در این که چرا تنها نام این دو پیامبر برده شده است؟ مفسران احتمالاتى داده اند:
گاهى گفته مى شود: علت آن این است که سرشناس ترین پیامبران بعد از موسى(علیه السلام)این دو پیامبر بودند،
و گاهى گفته مى شود: بسیارى از اهل کتاب افتخار مى کردند که فرزندان داود(علیه السلام) هستند.
قرآن با این جمله اعلام مى کند: داود(علیه السلام) از کسانى که راه کفر و طغیان پیش گرفتند، متنفر بود.
بعضى گفته اند: این آیه اشاره به دو واقعه تاریخى است که خشم این دو پیامبر بزرگ را برانگیخت و جمعى از بنى اسرائیل را نفرین کردند.
داود(علیه السلام) در مورد ساکنان شهر ساحلى «ایله» که به «اصحاب سَبْت» معروفند و سرگذشت آنها در سوره «اعراف» خواهد آمد.
و حضرت مسیح(علیه السلام)درباره جمعى از پیروان خود که بعد از نزول «مائده» آسمانى باز هم راه انکار و مخالفت را پیش گرفتند، لعن و نفرین نمودند.
در هر حال، آیه اشاره به این است که بودن جزء نژاد بنى اسرائیل و یا جزء اتباع مسیح(علیه السلام)، مادام که هماهنگى با برنامه هاى آنها نبوده باشد، باعث نجات کسى نخواهد شد.
بلکه خود این پیامبران از این گونه افراد ابراز تنفر و انزجار کردند.
جمله آخر آیه نیز، این مطلب را تأکید مى کند و مى فرماید: «این اعلام تنفر و بیزارى به خاطر آن بود که آنها گناهکار و متجاوز بودند» (ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ).
* * *
و در آیه بعد مى افزاید: به علاوه آنها به هیچ وجه مسئولیت اجتماعى براى خود قائل نبودند، و «یکدیگر را از کار خلافى که انجام مى دادند نهى نمى کردند» (کانُوا لایَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَر فَعَلُوهُ).
و حتى جمعى از نیکان آنها با سکوت و سازشکارى، افراد گناهکار را عملاً تشویق مى کردند.
و به این ترتیب، «برنامه اعمال آنها بسیار زشت و ناپسند بود» (لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ).
در تفسیر این آیه روایاتى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده که بسیار آموزنده است.
در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِوَ لَتَأْخُذُنَّ عَلى یَدِ السَّفِیْهِ وَ لَتَأْطُرُنَّهُ عَلَى الْحَقِّ إِطْراً، أَوْ لَیَضْرِبَنَّ اللّهُ قُلُوبَ بَعْضِکُمْ عَلى بَعْض وَ یَلْعَنُکُمْ کَما لَعَنَهُمْ:
«حتماً باید امر به معروف و نهى از منکر کنید و دست افراد نادان را بگیرید و به سوى حق دعوت نمائید و گرنه خداوند قلوب شما را همانند یکدیگر مى کند و شما را از رحمت خود دور مى سازد همان طور که آنها را از رحمت خویش دور ساخت»!(1)
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام)در تفسیر «کانُوا لایَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَر فَعَلُوهُ» چنین نقل شده است:
أَما إِنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا یَدْخُلُونَ مَداخِلَهُمْ وَ لایَجْلِسُونَ مَجالِسَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا إِذا لَقُوهُمْ ضَحِکُوا فِی وُجُوهِهِمْ وَ أَنِسُوا بِهِمْ:
«این دسته که خداوند از آنها مذمت کرده هرگز در کارها و مجالس گناهکاران شرکت نداشتند، بلکه فقط هنگامى که آنها را ملاقات مى کردند، در صورت آنان مى خندیدند و با آنها مأنوس بودند».(2)
* * *
و در سومین آیه مورد بحث، به یکى دیگر از اعمال خلاف آنها اشاره کرده، مى فرماید: «بسیارى از آنان را مى بینى که طرح دوستى و محبت با کافران مى ریزند» (تَرى کَثیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذینَ کَفَرُوا).
بدیهى است که دوستى آنها ساده نبوده، بلکه دوستى آمیخته با انواع گناه و تشویق آنان به اعمال و افکار غلط بوده، لذا در پایان آیه مى فرماید: «چه بد اعمالى از پیش براى معاد خود فرستادند، اعمالى که نتیجه آن، خشم و غضب الهى بود و در عذاب الهى جاودانه خواهند ماند» (لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ).
درباره این که منظور از «الَّذینَ کَفَرُوا» در این آیه، چه اشخاصى هستند؟
بعضى احتمال داده اند: منظور مشرکان «مکّه»اند که یهود با آنها طرح دوستى ریخته بودند،
و بعضى احتمال داده اند: منظور جباران و ستمگرانى بوده اند که یهود در اعصار گذشته طرح دوستى با آنها مى ریختند.
حدیثى که از امام باقر(علیه السلام)در این زمینه نقل شده نیز این معنى را تأئید مى کند آنجا که مى فرماید: یَتَوَلَّوْنَ الْمُلُوکَ الْجَبّارِینَ وَ یُزَیِّنُونَ لَهُمْ أَهْوائَهُمْ لِیُصِیبُوا مِنْ دُنْیاهُمْ:
«این دسته کسانى بودند که جباران را دوست مى داشتند و اعمال هوس آلود آنان را در نظرشان خوب جلوه مى دادند تا به آنها نزدیک شوند و از دنیاشان بهره گیرند»!(3)
البته هیچ مانعى ندارد که آیه اشاره به هر دو معنى بلکه اعم از آنها باشد.
* * *
در آخرین آیه راه نجات از این برنامه غلط و نادرست را به آنها نشان مى دهد که: «اگر راستى ایمان به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است را مى داشتند هیچ گاه تن به دوستى بیگانگان و دشمنان خدا در نمى دادند و آنان را به عنوان تکیه گاه خود انتخاب نمى کردند» (وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ).
ولى متأسفانه در میان آنها کسانى که مطیع فرمان الهى باشند کم اند «و بسیارى از آنها از دایره فرمان خدا خارج شده، راه فسق را پیش گرفته اند» (وَ لکِنَّ کَثیراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ).
روشن است منظور از «النَّبِىّ» در اینجا پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است; زیرا در قرآن مجید در آیات مختلف این کلمه به همین معنى به کار رفته است، و این موضوع در ده ها آیه از قرآن دیده مى شود.
احتمال دیگرى در تفسیر آیه نیز هست که ضمیر «کانُوا» به مشرکان و بت پرستان برگردد.
یعنى اگر این مشرکان که مورد علاقه و اعتماد یهودند به پیامبر (صلى الله علیه وآله) و قرآن ایمان مى آوردند، هیچ گاه یهود آنها را دوست خود انتخاب نمى کردند و این نشانه روشن گمراهى و فسق آنها است; زیرا با ادعاى پیروى از کتب آسمانى بت پرستان را تا زمانى که مشرکند به دوستى بر مى گزینند و همین که به سوى خدا و کتب آسمانى آمدند از آنها فاصله مى گیرند!
ولى تفسیر اول، با ظاهر آیات سازگارتر است و طبق آن تمام ضمائر به یک مرجع (یعنى یهود) باز مى گردد.
* * *
1 ـ تفسیر «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ و در تفسیر «قرطبى»، جلد 4، صفحه 2250 نیز حدیثى به همین مضمون از «ترمذى» نقل کرده است.
«مسند ابى یعلى»، جلد 9، صفحات 27 و 28، دار المأمون للتراث، تحقیق: حسین سلیم اسد ـ «معجم الکبیرطبرانى»، جلد 10، صفحات 146 و 147، مکتبة ابن تیمیة، قاهره، طبع دوم، چاپخانه دار احیاء التراث العربى، تحقیق: حمدى عبد المجید السلفى ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 301، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «سنن ابى داود»، جلد 2، صفحات 322 و 323، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1410 هـ ق، تحقیق: سیّد محمّد اللحام.
2 ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 492، ذیل آیه مورد بحث (جلد 2، صفحه 343، بنیاد بعثت، طبع اول، 1415 هـ ق) ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 661، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 269 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 97، صفحه 86 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 335 (چاپخانه علمیه، تهران، 1380 هـ ق).
3 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 397، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 82 ـ تفسیر «تبیان»، جلد 3، صفحه 611، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 75، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 661، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق.
............................
تفسیر نمونه
شرح آیات 75 لغایت 77 سوره مبارکه المائده
75- مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ ۖ كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ ۗ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ
76- قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا ۚ وَاللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
77- قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِن قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ
75- مسیح فرزند مریم، فقط پیامبر (خدا) بود; پیش از وى نیز، پیامبرانى بودند; مادرش، زن بسیار راستگویى بود; هر دو، غذا مى خوردند; (با این حال، چگونه ادعاى الوهیّت مسیح و پرستش مریم را دارید؟!) بنگر چگونه نشانه ها (ى حق) را براى آنها آشکار مى سازیم; سپس بنگر چگونه از حق منحرف مى شوند!
76- بگو:«آیا جز خدا چیزى را مى پرستید که مالک سود و زیانى براى شما نیست؟! و خداوند، شنوا و داناست.»
77- بگو: «اى اهل کتاب! در دین خود، غلّو (و زیاده روى) نکنید; و غیر از حق نگویید; و از هوسهاى گروهى که پیشتر گمراه شدند و بسیارى را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروى ننمایید.»
مسیح فرستاده خدا بود
به دنبال بحثى که در آیات گذشته درباره غلوّ مسیحیان درباره حضرت مسیح(علیه السلام) و اعتقاد به الوهیت او گذشت.
در این آیات، با دلائل روشنى در چند جمله کوتاه این اعتقاد آنها را ابطال مى کند.
نخست مى فرماید: چه تفاوتى در میان مسیح(علیه السلام) و سایر پیامبران بود که عقیده به الوهیت او پیدا کرده اید؟! «مسیح بن مریم فقط فرستاده خدا بود و پیش از او رسولان و فرستادگان دیگرى از طرف خدا آمدند» (مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ).
اگر رسالت از ناحیه خدا دلیل بر الوهیت و شرک است، پس چرا درباره سایر پیامبران این مطلب را قائل نمى شوید؟
ولى مى دانیم: مسیحیان منحرف هرگز قانع نیستند که عیسى(علیه السلام)را فرستاده خدا بدانند، بلکه عقیده عمومى آنها فعلاً بر این است که: او را فرزند خدا و به یک معنى خودِ خدا مى دانند که براى بازخرید گناهان بشریت (نه براى هدایت و رهبرى آنها) آمده است، و لذا به او لقب «فادى» (فدا شونده در برابر گناهان بشر) مى دهند.
پس از آن، براى تأئید این سخن مى فرماید: «مادر او، زن بسیار راستگوئى بود» (وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ).
اشاره به این که:
اوّلاً ـ کسى که داراى مادر است و در رحم زنى پرورش پیدا مى کند و این همه نیاز دارد، چگونه مى تواند خدا باشد؟
ثانیاً ـ اگر مادر او محترم است به خاطر این است که او هم در مسیر رسالت مسیح(علیه السلام) با او هماهنگ بود و از رسالتش پشتیبانى مى کرد، و به این ترتیب، بنده خاص خدا بود و نباید او را همچون یک معبود ـ آن طور که در میان مسیحیان رائج است که در برابر مجسمه او تا سرحدّ پرستش خضوع مى کنند ـ عبادت کرد.
بعد از آن، به یکى دیگر از دلائل نفى ربوبیت مسیح(علیه السلام) اشاره کرده، مى فرماید: «او و مادرش هر دو غذا مى خوردند» (کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ).
کسى که این چنین نیازمند است که اگر چند روز غذا به او نرسد قادر بر حرکت نیست، چگونه مى تواند خدا، یا در ردیف خدا باشد؟
و در پایان آیه اشاره به روشنى این دلائل از یک طرف، لجاجت، سرسختى و نادانى آنها در برابر این دلائل آشکار، از طرف دیگر، کرده مى فرماید: «بنگر چگونه دلائل را به روشنى براى آنها شرح مى دهیم و سپس بنگر چگونه اینها از قبول حق سر باز مى زنند» (انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّى یُؤْفَکُونَ).(1)
بنابراین، تکرار «أُنْظُر» در این دو جمله، اشاره به این است:
از یکسو، در این دلائل روشن بنگر که براى توجه هر کس کافى است.
و از سوى دیگر، به عکس العمل هاى منفى و حیرت انگیز آنها بنگر، که براى هر کس تعجب آور است.
* * *
در آیه بعد براى تکمیل استدلال گذشته توجه مى دهد: شما مى دانید که مسیح(علیه السلام) خود سر تا پا نیازهاى بشرى داشت و مالک سود و زیان خویش هم نبود چه رسد به این که مالک سود و زیان شما باشد، مى فرماید: «بگو آیا چیزى را پرستش مى کنید که نه مى تواند زیانى به شما برساند و نه سودى»؟ (قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً).
و به همین دلیل، بارها در دست دشمنان گرفتار شد، و یا دوستانش گرفتار شدند و اگر لطف خدا شامل حال او نبود، نمى توانست هیچ گامى بردارد.
و در پایان به آنها اخطار مى کند: گمان نکنید خداوند سخنان نارواى شما را نمى شنود و یا از درون شما آگاه نیست «خداوند هم شنوا است و هم دانا» (وَ اللّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ).
جالب این که: مسأله بشر بودن مسیح(علیه السلام) و نیازهاى مادّى و جسمانى او که قرآن در این آیات و آیات دیگر روى آن تکیه کرده است یکى از بزرگ ترین مشکلات براى مسیحیان مدعى خدائى او، شده که براى توجیه آن بسیار دست و پا مى کنند و گاهى ناچار مى شوند براى مسیح(علیه السلام) دو جنبه قائل شوند: جنبه لاهوت و جنبه ناسوت.
از نظر لاهوت فرزند خدا و خود خداست.
و از نظر ناسوت جسم است و مخلوق خدا و امثال این توجیهات که بهترین نشانه ضعف و نادرستى منطق آنها است.
به این نکته نیز باید توجه کرد که: در این آیه به جاى کلمه «مِنْ»، «ما» به کار برده شده که معمولاً در مورد موجودات غیر عاقل ذکر مى شود.
این تعبیر شاید به خاطر آن باشد که: سایر معبودها و بت ها از قبیل سنگ و چوب را در عمومیت جمله داخل کند و بگوید:
اگر پرستش مخلوقى جایز باشد باید بت پرستى بت پرستان نیز مجاز شمرده شود; زیرا در مخلوق بودن، همه برابر و مساویند و در حقیقت ایمان به الوهیت مسیح(علیه السلام) یک نوع بت پرستى است نه خداپرستى!
* * *
سپس در آیه بعد، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد که به دنبال روشن شدن اشتباه اهل کتاب در زمینه غلوّ درباره پیامبران الهى با استدلالات روشن از آنها دعوت کند که رسماً از این راه بازگردند مى فرماید: «بگو: اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ و از حدّ تجاوز نکنید و غیر از حق چیزى مگوئید» (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لاتَغْلُوا فی دینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ).(2)
البته غلوّ نصارى، روشن است و اما در مورد غلوّ یهود که خطاب یا اهل الکتاب شامل آنها نیز مى شود، بعید نیست اشاره به سخنى باشد که درباره «عزیر» مى گفتند و او را فرزند خدا مى دانستند.
و از آنجا که سرچشمه غلوّ غالباً پیروى از هوا و هوس گمراهان است، براى تکمیل این سخن مى فرماید: «از هوس هاى اقوامى که پیش از شما گمراه شدند و بسیارى را نیز گمراه کردند و از راه مستقیم منحرف گشتند، پیروى نکنید» (وَ لاتَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْم قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبیلِ).
این جمله، در حقیقت اشاره به چیزى است که در تاریخ مسیحیت نیز منعکس است که مسأله تثلیث و غلوّ درباره مسیح(علیه السلام) در قرون نخستین مسیحیت در میان آنها وجود نداشت، بلکه هنگامى که بت پرستان هندى و مانند آنها به آئین مسیح(علیه السلام)پیوستند، چیزى از بقایاى آئین سابق خود را که تثلیث و شرک بود به مسیحیت افزودند.
لذا مى بینیم «ثالوث هندى» (ایمان به خدایان سه گانه برهما، فیشنو، سیفا) از نظر تاریخى قبل از تثلیث مسیحیت بوده است و در حقیقت این انعکاسى از آن است.
در آیه 30 سوره «توبه» نیز پس از ذکر غلوّ یهود و نصارى درباره «عزیر و مسیح(علیه السلام)» مى خوانیم: یُضاهِئُونَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْل: «گفتار آنها شبیه سخنان کافران پیشین است».
در این عبارت، دو بار جمله «ضَلُّوا» درباره کفارى که اهل کتاب، غلوّ را از آنها اقتباس کردند تکرار شده است.
این تکرار ممکن است به خاطر تأکید بوده باشد و یا به خاطر این که آنها قبلا گمراه بودند و بعد که با تبلیغات خود دیگران را نیز گمراه کردند به گمراهى جدیدى افتادند;
زیرا کسى که سعى مى کند دیگران را هم به گمراهى بکشاند در حقیقت از همه کس گمراه تر است; چرا که نیروهاى خود را در مسیر بدبختى خویش و دیگران تلف کرده و بار مسئولیت گناهان دیگران را نیز بر دوش کشیده است.
آیا کسى که در جاده مستقیم قرار گرفته هرگز حاضر مى شود علاوه بر بار گناه خویش بار گناه دیگران را نیز بر دوش بکشد؟
* * *
1 ـ «یُؤْفَکُونَ» از ماده «افک» و آن در اصل به معنى منصرف ساختن از چیزى است و «مأفوک» به کسى گفته مى شود که: از حق باز داشته شده است، اگر چه بر اثر تقصیر خودش باشد و از آنجا که دروغ انسان را از حق باز مى دارد به آن «افک» گفته مى شود.
2 ـ «لاتَغْلُوا» از ماده «غلوّ» به معنى تجاوز از حدّ است، منتها هنگامى که تجاوز در مورد مقام و منزله کسى باشد «غلو» گفته مى شود، اگر در نرخ و قیمت باشد «غلاء» گفته مى شود و اگر در مورد تیر باشد «غَلْو» (بر وزن دلو) مى گویند و این که به جوشش، «غلیان» گفته مى شود و به حیوانى که فوق العاده سرکش است «غلواء» مى گویند همه، از همین ماده است.
بعضى معتقدند: «غلوّ» هم در طرف افراط گفته مى شود هم در تفریط در حالى که بعضى دیگر آن را منحصر به طرف افراط مى دانند و نقطه مقابل آن را تقصیر مى گویند.
................................
تفسیر نمونه

























