مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

رضای خداوند، استاد دکتر محمدعلی انصاری، بروزرسانی

دریافت فایل
زمان: 11 دقیقه
بیشتر...

خطبه پنجاه و دو، بخش سوم

 

شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

وَ تَاللهِ لَوِ

بیشتر...

آنها که در جهاد شرکت نکردند

شرح آیات 162 و 163 سوره مبارکه آل عمران

162- أَفَمَنِ

بیشتر...

محمدحسن نجفی

آیت‌اللّه شیخ محمدحسن نجفی جواهری (۱۲۰۰ یا ۱۲۰۲- ۱۲۶۶ه.ق)،

بیشتر...

بهداشت در صحیفه سجادیه

خلاصه 
بهداشت در‌ صحيفه سجاديه جايگاه ويژه اي‌ دارد ‌و‌

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
75376
44876
152533156
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 23 آذر 1404 13:42

شرح آیات 106 لغایت 108 سوره مبارکه المائده

106- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصَابَتْكُم مُّصِيبَةُ الْمَوْتِ ۚ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلَاةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لَا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ ۙ وَلَا نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الْآثِمِينَ

107- فَإِنْ عُثِرَ عَلَىٰ أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ

108- ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَن يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَىٰ وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُوا أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُوا ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

 

106- اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد، در موقع وصیّت باید از میان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد; یا اگر مسافرت کردید، و مصیبت مرگ شما فرا رسید، (و در آن جا مسلمانى نیافتید،) دو نفر از غیر خودتان را (به گواهى بطلبید). و اگر (به هنگام اداى شهادت، در راستگویى آنها) شک کردید، آنها را بعد از نماز نگاه مى دارید تا سوگند یاد کنند که: «ما حاضر نیستیم حق را به چیزى بفروشیم، هر چند درمورد خویشاوندان ما باشد; و شهادت الهى را کتمان نمى کنیم، که در این صورت، از گناهکاران خواهیم بود»

107- و اگر اطّلاعى حاصل شود که آن دو، مرتکب گناهى شده اند (و حق را کتمان کرده اند)، دو نفر از کسانى که نسبت به میّت، اَولى هستند، به جاى آنها قرار مى گیرند، و به خدا سوگند یاد مى کنند که: «گواهى ما، ازگواهى آن دو، به حق نزدیکتر است; و ما تجاوزى نکرده ایم; که اگر چنین کرده باشیم، از ستمکاران خواهیم بود»

108- این کار، نزدیکتر است به این که (از خدا بترسند و) گواهى بحق دهند، یا بترسند که (دروغشان نزد مردم فاش گردد; و)سوگندهایى جاى سوگندهاى آنها را بگیرد. از ( مخالفت) خدا بپرهیزید، و گوش فرا دهید. و خداوند، گروه فاسقان را هدایت نمى کند

 

در «مجمع البیان» و بعضى تفاسیر دیگر در شأن نزول آیات فوق چنین نقل شده:

یک نفر از مسلمانان به نام «ابن ابى ماریه» به اتفاق دو نفر از مسیحیان عرب به نام «تمیم» و «عدىّ» که دو برادر بودند به قصد تجارت از «مدینه» خارج شدند در اثناى راه «ابن ماریه» که مسلمان بود بیمار شد، وصیت نامه اى نوشت، آن را در میان اثاث خود مخفى کرد، و اموال خویش را به دست دو همسفر نصرانى سپرد وصیت کرد که: آنها را به خانواده او برسانند، و از دنیا رفت.

همسفران متاع او را گشودند و چیزهاى گران قیمت و جالب آن را برداشتند و بقیه را به ورثه باز گرداندند، ورثه هنگامى که متاع را گشودند، قسمتى از اموالى که «ابن ابى ماریه» با خود برده بود را در آن نیافتند.

ناگاه چشمان آنها به وصیت نامه افتاد، دیدند، صورت تمام اموال مسروقه در آن ثبت است.

مطلب را با آن دو نفر مسیحى همسفر در میان گذاشتند آنها انکار کرده گفتند:

هر چه به ما داده بود به شما تحویل داده ایم! ناچار به پیامبر(صلى الله علیه وآله)شکایت کردند، آیات فوق نازل شد و حکم آن را بیان کرد.(1)

ولى از شأن نزولى که در کتاب «کافى» آمده است چنین بر مى آید که: آنها نخست انکار کردند، جریان به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) کشیده شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) چون دلیلى بر ضد آن دو نفر وجود نداشت، آنها را وادار به سوگند کرد، سپس آنها را تبرئه نمود.

اما چیزى نگذشت که بعضى از اموال مورد بحث نزد آن دو نفر پیدا شد و به این وسیله دروغشان اثبات گردید، جریان به عرض پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید.

پیامبر(صلى الله علیه وآله)در انتظار ماند تا آیات فوق نازل شد، سپس دستور داد، اولیاء میّت سوگند یاد کنند، و اموال را گرفت و به آنها تحویل داد.(2)

تفسیر:

شهادت به هنگام وصیت

از مهم ترین مسائلى که اسلام روى آن تکیه مى کند، مسأله حفظ حقوق، اموال مردم و به طور کلّى اجراى عدالت اجتماعى است.

آیات فوق گوشه اى از دستورات مربوط به این قسمت را بازگو مى کند.

نخست براى این که حقوق ورثه در اموال میت از میان نرود و حق بازماندگان، ایتام و صفار پایمال نشود، به افراد با ایمان دستور مى دهد: «اى کسانى که ایمان آورده اید، هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد باید به هنگام وصیت دو نفر از افراد عادل را به گواهى بطلبید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْل مِنْکُمْ).

و اموال خود را به عنوان امانت براى تحویل دادن به ورثه به آنها بسپارید.

منظور از «عدل» در اینجا همان عدالت به معنى پرهیز از گناه کبیره و مانند آن است، ولى این احتمال در معنى آیه نیز هست که مراد از عدالت، «امانت در امور مالى» و عدم خیانت باشد، مگر این که: با دلائل دیگر ثابت شود که شرائط بیشترى در چنین شاهدى لازم است.

و منظور از «مِنْکُم» یعنى از شما مسلمانان، در مقابل افراد غیر مسلمان که در جمله بعد به آنها اشاره شده است.

البته باید توجه داشت در اینجا بحث از شهادت معمولى و عادى نیست، بلکه شهادتى است توأم با وصایت، یعنى این دو نفر هم «وصى اند» و هم «گواه».

و اما این احتمال که علاوه بر دو نفر شاهد، انتخاب شخص سومى به عنوان وصىّ در اینجا لازم است، بر خلاف ظاهر آیه و مخالف شأن نزول است; زیرا در شأن نزول خواندیم، «ابن ابى ماریه» تنها دو نفر همسفر داشت که آنها را به عنوان وصى و گواه بر میراث خود انتخاب کرد.

آنگاه اضافه مى کند: «اگر در مسافرتى باشید و مصیبت مرگ براى شما فرا رسد (و از مسلمانان وصى و شاهدى پیدا نکنید) دو نفر از غیر مسلمان ها را براى این منظور انتخاب نمائید» (أَوْ آخَرانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَأَصابَتْکُمْ مُصیبَةُ الْمَوْتِ).

گر چه در آیه، سخنى از این موضوع که انتخاب وصى و شاهد از غیر مسلمان ها مشروط به عدم دسترسى به مسلمانان است دیده نمى شود، ولى روشن است منظور در صورتى است که دسترسى به مسلمان نباشد و ذکر قید مسافرت نیز به همین جهت است.

همچنین کلمه «أَوْ» گر چه معمولاً براى «تخییر» است ولى در اینجا ـ مانند بسیارى از موارد دیگر ـ منظور «ترتیب» مى باشد، یعنى نخست از مسلمانان، و اگر ممکن نشد از غیر مسلمانان انتخاب کنید.

ذکر این نکته نیز لازم است که: منظور از غیر مسلمانان تنها اهل کتاب یعنى یهود و نصارى مى باشد; زیرا اسلام براى مشرکان و بت پرستان در هیچ مورد اهمیتى قائل نشده است.

سپس دستور مى دهد: «به هنگام اداى شهادت باید آن دو نفر را بعد از نماز ـ در زمینه تردید و شک ـ وادار کنند که به نام خدا سوگند یاد کنند» (تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَیُقْسِمانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ).

و باید شهادت آنها به این گونه باشد که بگویند: «ما حاضر نیستیم حق را به منافع مادى بفروشیم و به نا حق گواهى دهیم، هر چند در مورد خویشاوندان ما باشد» (لانَشْتَری بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى).

«و ما هیچ گاه شهادت الهى را کتمان نمى کنیم که در این صورت از گناهکاران خواهیم بود» (وَ لانَکْتُمُ شَهادَةَ اللّهِ إِنّا إِذاً لَمِنَ الآثِمینَ).

* * *

در آیه بعد، سخن از موردى به میان آمده که ثابت شود، دو شاهد مرتکب خیانت و گواهى بر ضد حق شده اند ـ همان طور که در شأن نزول آیه آمده بود ـ

در چنین موردى دستور مى دهد: «اگر اطلاعى حاصل شود که آن دو نفر مرتکب گناه، جرم و تعدّى شده اند (و حق را کتمان کرده اند)، دو نفر دیگر از کسانى که گواهانِ نخست به آنها ستم کرده اند (یعنى ورثه میّت) به جاى آنها قرار گرفته و براى احقاق حق خود شهادت و گواهى مى دهند» (فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقّا إِثْماً فَآخَرانِ یَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الأَوْلَیانِ).

مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» معتقد است: این آیه از نظر معنى و اعراب، از پیچیده ترین و مشکل ترین آیات قرآن است.(3)

ولى با توجه به دو نکته معلوم مى شود که این آیه آن قدر هم پیچیده نیست:

اوّلاً ـ منظور از «اسْتَحَقَّ» در اینجا به قرینه کلمه «إثْم» (گناه) همان جرم و تجاوز به حق دیگرى است.

و ثانیاً ـ «اَوْلَیان» در اینجا به معنى «اَوّلان» است یعنى آن دو شاهدى که در آغاز مى بایست شهادت بدهند و از راه راست منحرف شده اند.

بنابراین معنى آیه چنین مى شود: اگر اطلاعى حاصل شد که دو شاهد نخستین، مرتکب خلافى شده اند، دو نفر دیگر جاى آنها را مى گیرند از همان کسانى که دو شاهد نخست بر آنها تجاوز کرده اند.(4)

و در ذیل آیه، وظیفه دو شاهد دوم را چنین بیان مى کند: «آنها باید به خدا سوگند یاد کنند که گواهى ما از گواهى دو نفر اول شایسته تر و به حق نزدیک تر است و ما مرتکب تجاوز و ستمى نشده ایم و اگر چنین کرده باشیم از ظالمان و ستمگران خواهیم بود» (فَیُقْسِمانِ بِاللّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَیْنا

إِنّا إِذاً لَمِنَ الظّالِمینَ).

در حقیقت اولیاى میت روى اطلاعاتى که از قبل درباره اموال و متاع او به هنگام مسافرت یا غیر مسافرت داشته اند، گواهى مى دهند که: دو شاهد نخست مرتکب ظلم و خیانت شده اند و این شهادت جنبه حسّى پیدا مى کند نه حدسى و از روى قرائن.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، در حقیقت فلسفه احکامى را که در زمینه شهادت در آیات قبل گذشت چنین بیان مى کند: «این کار بیشتر سبب مى شود که به حق گواهى دهند (و از خدا بترسند) و یا (از مردم) بترسند که (دروغشان فاش گردد و) سوگندهائى جاى سوگندهاى آنها را بگیرد» (ذلِکَ أَدْنى أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى وَجْهِها أَوْ یَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمانٌ بَعْدَ أَیْمانِهِمْ).

اگر طبق دستور بالا عمل شود یعنى دو شاهد را بعد از نماز و در حضور جمع به گواهى بطلبند، و در صورت بروز خیانت آنها، افراد دیگرى از ورثه جاى آنها را بگیرند و حق را آشکار سازند، این برنامه سبب مى شود که شهود در امر شهادت دقت به خرج دهند و آن را بر طبق واقع ـ به خاطر ترس از خدا یا به خاطر ترس از خلق خدا ـ انجام دهند.

در حقیقت، این کار سبب مى شود که حد اکثر ترس از مسئولیت در برابر خدا و یا بندگان خدا در آنها بیدار گردد و از محور حق منحرف نشوند.

و در آخر آیه براى تأکید روى تمام احکام گذشته دستور مى دهد: «پرهیزگارى پیشه کنید و گوش، به فرمان خدا فرا دهید و بدانید خداوند جمعیت فاسقان را هدایت نخواهد کرد» (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اسْمَعُوا وَ اللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ).

* * *

نکته:

تشریفات

اما این که چرا در مورد شهادت این تشریفات انجام مى شود به خاطر آن است:

اوّلاً ـ این تشریفات براى اداى شهادت در زمینه شک و تردید و اتهام است.

ثانیاً ـ به مقتضاى ظاهر آیه اول، فرقى در میان مسلمان و غیر مسلمان از این نظر نیست و در حقیقت یک نوع محکم کارى براى حفظ اموال، در زمینه اتهام مى باشد و هیچ گونه منافاتى با قبول شهادت عدلین بدون سوگند ندارد; زیرا این حکم مربوط به مورد عدم اتهام است.

بنابراین، نه حکم آیه نسخ شده، و نه اختصاص به غیر مسلمانان دارد (دقت کنید).

ثالثاً ـ منظور از نماز، در مورد غیر مسلمانان قاعدتاً نمازهاى خود آنها است، که در آنها ایجاد توجه و ترس از خدا مى کند، و اما در مورد مسلمانان، جمعى معتقدند:

منظور خصوص نماز عصر است و در بعضى از روایات اهل بیت(علیهم السلام)نیز به آن اشاره شده است.(5)

اما ظاهر آیه مطلق است و هر نمازى را شامل مى شود و ممکن است ذکر خصوص نماز عصر در روایات ما، جنبه استحبابى داشته باشد; زیرا در نماز عصر، اجتماع بیشترى شرکت مى کردند، به علاوه، وقت داورى و قضاوت در میان مسلمین، بیشتر آن موقع بوده است.

و رابعاً ـ انتخاب وقت نماز براى شهادت به خاطر آن است که: روح خداترسى به مقتضاى «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر»(6) در انسان بیدار مى شود، و موقعیت زمانى و مکانى، توجهى به سوى حق ایجاد مى کند.

حتى بعضى از فقهاء گفته اند: براى اداى شهادت; اگر در «مکّه» باشند خوب است در کنار «کعبه» در میان «رکن» و «مقام» که جایگاه بسیار مقدسى است باشند.

و اگر در «مدینه»اند در کنار منبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) این شهادت ادا شود.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 438، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 31 ـ «جوامع الجامع»، جلد 1، صفحه 540، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1418 هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 157، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 342، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق.

2 ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 5، دار الکتب الاسلامیة.

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 441، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق.

4 ـ بر این اساس، از نظر اعراب «آخَران» مبتدا است و جمله «یَقُومانِ مَقامَهُما» خبر، و «أَولَیان» فاعل براى «اِسْتَحَقَّ»، و «الَّذِیْنَ» به معنى ورثه میت است که مظلوم واقع شده اند، و جار و مجرور (مِنَ الَّذِیْنَ) صفت براى «آخَران» مى باشد (دقت کنید).

5 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 19، صفحه 316، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 14، صفحه 109، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 66 و جلد 90، صفحه 76 و جلد 101، صفحه 323 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 189، دار الکتاب قم، 1404 هـ ق ـ «احکام القرآن» ابى بکر احمد بن على الرازى الجصاص، جلد 2، صفحه 618، دار الکتب العلمیة، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق.

6 ـ عنکبوت، آیه 45.

...............................

تفسیر نمونه

سه شنبه, 19 آذر 1404 08:50

مفاهیم رفاه و ممنوعیت اسراف، در آموزه‌های اصیل اسلامی همواره در تعامل و تعادل قرار دارند و رعایت اصول قناعت، صرفه‌جویی، مدیریت صحیح منابع و فرهنگ‌سازی در جامعه، می‌تواند به تحقق رفاه پایدار و کاهش اسراف کمک کند.

از دیدگاه آموزه‌های اسلامی، آدمیان دارای دو بعد جسمانی و روحانی هستند و انسان‌ها باید به نیازهای هر دو بُعد خویش توجه داشته باشند. اسلام رهبانیت و خلوت‌گزینی را مجاز ندانسته است. این تصور که دینداران باید تنها به بُعد روحانی اهتمام داشته باشند، برداشتی اشتباه از آموزه‌‌های دینی است. بر همین اساس، از لحاظ بُعد فردی، مسلمانان و مؤمنان باید به رفع نیازهای جسمانی و دنیوی خویش اقدام و در راستای رسیدن به معیشتی قابل قبول تلاش کنند. همینطور به لحاظ بعد اجتماعی، حکومت‌ها باید برای شهروندان خویش بستر مناسبی برای زندگی فراهم کنند تا افراد جامعه برای رفع نیازهای خود دچار دغدغه نشوند. مهدی زره‌ساز، پژوهشگر دینی یادداشتی در اختیار ایکنای خراسان‌‌رضوی قرار داده است که در ادامه می‌خوانیم؛

توجه به معیشت و مدیریت امور زندگی مادی، از نظر دین تا بدانجا اهمیت دارد که یکی از ارکان رسیدن به رشد و کمال دانسته شده است. طبق روایتی از امام صادق(ع)، تقدیر معیشت به معنای مدیریت امور مادی زندگی در کنار تفقه در دین و صبر بر مشکلات و سختی‌ها، سبب رسیدن به کمال در افراد است. علاوه بر این، در دعاهایی که از امامان علیهم‌السلام رسیده، به افراد چنین تعلیم شده است که از خداوند متعال درخواست رفاه در امر معیشت نکند: «أَسْأَلُكَ‏ اللَّهُمَّ الرَّفَاهِيَةَ فِي مَعِيشَتِي مَا أَبْقَيْتَنِي مَعِيشَةً أَقْوَى بِهَا عَلَى طَاعَتِكَ» (کافی، ج۵،ص۵۸۹) بی‌شک چنین دعایی از جانب امام معصوم دلالت بر این دارد که بهره‌مندی از نعمات الهی در راستای بندگی و اطاعت از خداوند متعال، امری مطلوب است، بنابراین انسان هم باید از خداوند درخواست کند که نیازهای معیشتی او به آسانی مرتفع شود و خود نیز علاوه بر دعا، در پی رزق و روزی بکوشد تا در زندگی دنیایی برخوردار از رفاه باشد.

می‌توان گفت به‌طور کلی از متون دینی چنین برداشت می‌شود که انسان‌ها نباید به امور مادی زندگی و نیازهای مرتبط با بعد جسمانی بی‌تفاوت باشند. بی‌توجهی عامدانه به این دسته از نیازهای بشری به صورتی که انسان دنیاگریز شده و امور حلال را بر خود حرام کند، از دیدگاه دین مردود اعلام شده است: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ‏ تَرَكَ‏ دُنْيَاهُ‏ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْيَاه‏»( من‌ لایحضره‌ الفقیه،ج۳،ص۱۵۶) ترک دنیا و عدم اقدام به رفع نیازهای زیست دنیوی، مخالف تعالیم دینی است، لذا آموزه‌های دینی به مؤمنان دستور می‌دهد که در قالب دعا از خداوند متعال طلب وسعت در رزق و روزی کنند و همینطور در راستای رفع نیازهای خود، به‌صورت عملی طلب رزق نموده و از امکانات دنیایی به طرز صحیحی بهره ببرند. 

رفاه به معنای بهره‌مندی از امکانات دنیایی است، به‌طوری که انسان در برآورده‌شدن نیازهای اولیه خود برای گذران زندگی دنیایی همچون غذای مناسب، مسکن و وسایل نقلیه و ... دچار سختی و مشقت نشود. انسان برای گذران زندگی ناچار از برآوردن اینگونه نیازهاست. از منظر دین هم مرتفع‌شدن این نیاز‌ها لازم است، چرا که دین تنها به بعد روحانی انسان توجه ندارد و بعد جسمانی آدمیان را نیز در نظر دارد، اما نکته مهم در مرتفع شدن نیازهای اولیه زندگی دنیوی از دیدگاه دینی این است که انسان، مرتفع شدن این‌گونه نیازها را با پشتوانه‌ای از نگرش و جهان‌بینی صحیح توحیدی پیگیری کند و تنها در این صورت است که انسان می‌تواند حد مشخص و معقولی را برای تلاش در راستای مرتفع‌شدن نیازهای اولیه‌اش تعیین کند.

اگر آدمی خود را بنده خداوند دانسته و تمام امکانات رفاهی را نعمت الهی بداند، در بهره‌مندی از نعمات خدا طوری عمل می‌کند که خداوند امر فرموده و با مصرف درست و معقول، شکر نعمات را به‌جا می‌آورد، به این دنیای زودگذر دل نمی‌بندد و برای بهره‌مندی بیشتر از امکانات، حقوق الهی و انسانی را پایمال نمی‌کند. چنین انسانی با این نگرش، متناسب با شأن اجتماعی و میزان درآمد خود، در حد کفاف و میزان لازم، از دنیا و امکاناتش بهره‌مند می‌شود و به‌عبارت دیگر، در بهره‌مندی از نعمات قناعت می‌کند، در استفاده از نعمات دچار حرص و اسراف نمی‌شود و نعمات خداوندی را در موضع صحیح و متناسب مصرف می‌کند و به تعبیر دیگر طوری مصرف خود را  مدیریت می‌کند تا نعمات که امانت الهی هستند، ضایع نشوند.

اما فردی که نگرش صحیح توحیدی از اعماق وجودش نشئت نگرفته باشد، در مواجهه با امکانات دنیوی جانب شکر نعمت را در نظر نمی‌گیرد و آنچه برای او اهمیت پیدا می‌کند این است که هر چه بیشتر از امکانات بهره‌مند شود و هرچه بیشتر لذت ببرد. چنین فردی حد مشخصی برای تلاش در راستای برآورده شدن نیازهای جسمانی‌اش در نظر نمی‌گیرد و دچار حرص و زیاده‌خواهی می‌شود که نتیجه آن مصرف‌گرایی بیشتر و بیشتر است.

اینگونه افراد بدون توجه به شأن اجتماعی و میزان درآمد خویش و فراتر از حد لازم، به صرف امکانات رفاهی می‌پردازند. در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) سه نشانه برای افراد اسراف‌کار بیان شده است: «للْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَه‏»(مجمع‌البحرین،ج۵،ص۶۹) طبق این روایت، اگر فردی به خوردن، خریدن و پوشیدن چیزهایی که متناسب با شئون و جایگاه او نباشد اقدام کند، در گروه اسراف‌کاران قرار خواهد گرفت. اسراف‌کاران همین‌طور بدون توجه به امانت‌بودن نعمات الهی، چه‌بسا طوری این امکانات را مصرف کنند که موجب ضایع شدن نعمات شود. این افراد در مصرف امکانات، مدیریت لازم را ندارند و همین موجب هدر رفتن نعمات و اسراف خواهد شد. در روایتی، موارد اسراف به‌طور کلی چنین بیان شده است: «إِنَّمَا الْإِسْرَافُ فِيمَا أَفْسَدَ الْمَالَ وَ أَضَرَّ بِالْبَدَن‏» (کافی،ج۴،ص۵۴) از دیدگاه دینی، بهره‌وری از امکانات دنیوی به‌صورتی که موجب فساد اموال و ضرر به بدن شود اسراف به‌شمار می‌رود، بنابراین اسراف مختص به ثروتمندان نخواهد بود و چه‌بسا مستمندان هم ممکن است دچار اسراف شوند. افراد باید جایگاه و شأن خود را شناخته و متناسب با شأن خود نعمات را مصرف کنند و طوری از امکانات بهره‌مند شوند که نعمات الهی دچار تباهی نشده و به هدر نروند. 

مفاهیم رفاه و ممنوعیت اسراف، در آموزه‌های اصیل اسلامی همواره در تعامل و تعادل قرار دارند و رعایت اصول قناعت، صرفه‌جویی، مدیریت صحیح منابع و فرهنگ‌سازی در جامعه، می‌تواند به تحقق رفاه پایدار و کاهش اسراف کمک کند. این رویکردها، نه تنها به بهبود کیفیت زندگی فردی و جمعی می‌انجامد، بلکه نقش مؤثری در حفظ محیط زیست و عدالت اجتماعی ایفا می‌کنند، بنابراین، ترویج آموزه‌های اسلامی و شیعی در حوزه رفاه و اسراف، راهی مؤثر برای ساختن جامعه‌ای عادل، سالم و پایدار است که در آن کرامت انسان و بهره‌مندی عادلانه از نعمات الهی حفظ و پاسداری می‌شود.

...............

خبرگزاری ایکنا

سه شنبه, 19 آذر 1404 08:45

مدیرکل ارتباطات و هماهنگی امور قرآنی معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر ضرورت توجه و توسعه امور مربوط به حفظ قرآن مجید در مؤسسه‌های قرآنی تأکید کرد.

به گزارش ایکنا از سمنان، محمدحسین فدوی، مدیرکل ارتباطات و هماهنگی امور قرآنی معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در روز ۱۷ آذر در بازدید از دارالقرآن آیت‌الله خامنه‌ای سمنان با اشاره به اجرای طرح ملی حافظ شو، بر توجه به این طرح در مؤسسه‌ها و دارالقرآن و نیز مردم به این طرح قرآنی تأکید کرد.

طرح حافظ شو با هدف مردمی‌سازی حفظ قرآن کریم، یکی از رویکردهای مورد توجه مرکز عالی قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و تلاش دارد در جهت تحقق مطالبه مقام معظم رهبری مبنی بر تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن کریم گام بردارد.

در قالب این طرح، علاقه‌مندان به شرکت در آن می‌توانند برای ثبت‌نام و حضور در آزمون طرح حافظ شو از طریق سامانه حمد، علاوه بر دریافت افتخارات معنوی، از جوائز ارزنده این طرح بهره‌مند شوند.

مدیرکل ارتباطات و هماهنگی امور قرآنی معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این برنامه به اتفاق سید مصطفی زراوندیان، معاون مدیر کل تبلیغ و ترویج فعالیت‌های قرآنی معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مجتبی نورمحمدی، مسئول امور قرآن و عترت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سمنان از بخش‌های مختلف این دارالقرآن بازدید کرد و در جریان فعالیت‌های آن قرار گرفت.

مسئولان دارالقرآن آیت‌الله خامنه‌ای سمنان نیز در این بازدید گزارشی از برنامه‌ها و فعالیت‌های این مرکز قرآنی ارائه کردند

یکشنبه, 17 آذر 1404 10:29

شرح آیه 105 سوره مبارکه المائده

105- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ ۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ ۚ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

 

105- اى کسانى که ایمان آورده اید! مراقب خود باشید. اگر شما هدایت یافته باشید، گمراهى کسانى که گمراه شده اند، به شما زیانى نمى رساند. بازگشت همه شما به سوى خداست; و شما را به آنچه انجام مى دادید، آگاه مى سازد

 

هر کس مسئول کار خویش است

در آیه قبل سخن از تقلید کورکورانه مردم عصر جاهلیت از نیاکان گمراه، به میان آمد و قرآن صریحاً به آنها اخطار کرد که: چنین تقلیدى، با عقل و منطق سازگار نیست، به دنبال این موضوع، طبعاً این سؤال در ذهن آنها مى آمد که: اگر ما حسابمان را از نیاکانمان در این گونه مسائل جدا کنیم، پس سرنوشت آنها چه خواهد شد؟

به علاوه اگر ما دست از چنان تقلیدى برداریم سرنوشت بسیارى از مردم که تحت تأثیر چنین تقالیدى هستند، چه مى شود؟

آیه فوق در پاسخ این گونه سؤالات، مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید شما مسئول خویشتنید، اگر شما هدایت یافتید گمراهى دیگران (اعم از نیاکان، یا دوستان و بستگان هم عصر شما) لطمه اى به شما نخواهد زد» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لایَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ).

سپس به موضوع رستاخیز و حساب و رسیدگى به اعمال هر کس اشاره کرده، مى فرماید: «بازگشت همه شما به سوى خدا است، به حساب هر یک از شما جداگانه رسیدگى مى کند، و شما را از آنچه انجام مى دادید آگاه مى سازد» (إِلَى اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

* * *

نکته:

پاسخ به یک ایراد

آیه فوق با صراحت مى گوید: شما مواظب و مراقب خود باشید، گمراهى دیگران بر شما زیانى وارد نمى کند، بر این اساس هر کس خود مى داند و عملش، هیچ کس نباید به دیگرى کارى داشته باشد.

به همین جهت، پیرامون این آیه سر و صداى زیادى براه انداخته، بعضى چنین پنداشته اند: میان این آیه و دستور «امر به معروف» و «نهى از منکر» که از دستورات قاطع و مسلّم اسلامى است یک نوع تضاد وجود دارد; زیرا این آیه مى گوید: شما مراقب حال خویشتن باشید، انحراف دیگران اثرى در وضع شما نمى گذارد.

از روایات رسیده نیز چنین بر مى آید که: این نوع سوء تفاهم و اشتباه، حتى در عصر نزول آیه براى بعضى از افراد کم اطلاع وجود داشته است.

«جبیر بن نفیر» مى گوید: در حلقه جمعى از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) نشسته بودم و از همه کم سن تر بودم، آنها سخن از امر به معروف و نهى از منکر به میان آوردند، من به میان سخنان آنها پریدم و گفتم:

مگر خداوند در قرآن نمى فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لایَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ؟ (بنابراین امر به معروف و نهى از منکر چه لزومى دارد!)

ناگاه همگى یک زبان مرا مورد سرزنش و اعتراض قرار دادند و گفتند:

آیه اى از قرآن را جدا مى کنى، بدون این که: معنى تفسیر آن را بدانى؟!

من از گفتار خود سخت پشیمان شدم، و آنها به مباحثه در میان خود ادامه دادند.

هنگامى که مى خواستند برخیزند و مجلس را ترک گویند، رو به من کرده گفتند:

تو جوان کم سن و سالى هستى و آیه اى از قرآن را بدون این که: معنى آن را بدانى از بقیه جدا کرده اى، ولى شاید به چنین زمانى که مى گوئیم: برسى که ببینى بخل مردم را فرا گرفته و بر آنها حکومت مى کند، هوى و هوس پیشواى مردم است، و هر کس تنها رأى خود را مى پسندد، در چنان زمانى مراقب خویش باش، گمراهى دیگران به تو زیانى نمى رساند (یعنى آیه مربوط به چنان زمانى است).(1)

بعضى از راحت طلبان عصر ما نیز هنگامى که سخن از انجام دو فریضه بزرگ الهى امر به معروف و نهى از منکر به میان مى آید، براى شانه خالى کردن از زیر بار مسئولیت به این آیه مى چسبند و معنى آن را تحریف مى کنند.

در حالى که با کمى دقت مى توان دریافت تضادى در میان این دو دستور نیست; زیرا:

اوّلاً: آیه مورد بحث مى فرماید حساب هر کس جدا است و گمراهى دیگران مانند نیاکان و غیر نیاکان، لطمه اى به هدایت افراد هدایت یافته نمى زند، حتى اگر برادرِ هم باشند و یا پدر و فرزند، بنابراین شما از آنها پیروى نکنید و خود را نجات دهید (دقت کنید).

ثانیاً: این آیه اشاره به موقعى مى کند که امر به معروف و نهى از منکر کارگر نمى شود، و یا شرائط تأثیر آن جمع نیست.

گاهى بعضى از افراد در چنین موقعى ناراحت مى شوند که با این حال، تکلیف ما چیست؟

قرآن به آنها پاسخ مى دهد که: براى شما هیچ جاى نگرانى وجود ندارد; زیرا وظیفه خود را انجام داده اید، و آنها نپذیرفته اند و یا زمینه پذیرشى در آنها وجود نداشته است، بنابراین، زیانى از این ناحیه به شما نخواهد رسید.

این معنى در حدیثى که در بالا نقل کردیم و همچنین در بعضى از احادیث دیگر نقل شده است که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره این آیه سؤال کردند فرمود:

اِیْتَمِرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ تَناهَوا عَنِ الْمُنْکَرِ فَإِذا رَأَیْتَ دُنْیا مُؤْثِرَةً وَ شَحّاً مُطاعاً وَ هَوىً مُتَّبِعاً وَ إِعْجابَ کُلِّ ذِى رَأْى بِرَأْیِهِ فَعَلَیْکَ بِخُوَیْصَةِ نَفْسِکَ وَ ذَرْ عَوامَهُمْ!:

«امر به معروف کنید و نهى از منکر، اما هنگامى که ببینید، مردم دنیا را مقدم داشته، بخل و هوا بر آنها حکومت مى کند و هر کس تنها رأى خود را مى پسندد (و گوشش بدهکار سخن دیگرى نیست) به خویشتن بپردازید و عوام را رها کنید».(2)

روایات دیگرى نیز به این مضمون نقل شده که همگى همین حقیقت را تعقیب مى کند.

«فخر رازى» چنان که عادت او است براى پاسخ به سؤال فوق، چندین وجه ذکر مى کند که: تقریباً همه بازگشت به یک چیز یعنى آنچه در بالا آوردیم مى کند و گویا او براى تکثیر عدد، آنها را از هم جدا کرده است!(3)

در هر حال شک نیست، که مسأله امر به معروف و نهى از منکر از مهم ترین ارکان اسلام است که به هیچ وجه نمى توان شانه از زیر بار مسئولیت آن خالى کرد، تنها در موردى این دو وظیفه ساقط مى شود که امیدى به تأثیر آن نباشد و شرایط لازم در آن جمع نگردد.

این احتمال نیز وجود دارد که یکى از موارد مراقب خود بودن، امر به معروف و نهى از منکر است، بنابراین براى حفظ خود باید انجام داد، اما اگر نپذیرفتند در آن صورت زیانى بر ما وارد نخواهد شد.

* * *


1 ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 130، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 114، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 340، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «فتح القدیر»، جلد 2، صفحه 85، عالم الکتب.

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 684، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 435، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 94، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ تفسیر «الأصفى»، جلد 1، صفحه 302، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، طبع اول، 1418 هـ ق ـ تفسیر «ثعالبى»، جلد 2، صفحه 430، دار احیاء التراث العربى، طبع اول، 1418 هـ ق.

3 ـ تفسیر «کبیر فخر رازى»، جلد 12، صفحه 112، ذیل آیه مورد بحث، دار الکتب العلمیة تهران، طبع دوم.

.............................

تفسیر نمونه

سه شنبه, 12 آذر 1404 14:25

حجت الاسلام شاهسونی از راه اندازی ۴۰ مرکز حفظ همراه با تحصیل به همت موسسه بیت الاحزان حضرت زهرا(س) خبر داد و گفت: بیش از ۱۰۰۰ نفر در این مراکز مشغول حفظ قرآن همراه با تحصیل هستند. همچنین بیش از ۲۰۰ شعبه در کشور به منظور حفظ عمومی و کلاس های روخوانی و روان‌خوانی راه اندازی شده است و موسسه در زمینه حفظ عمومی قرآن کریم سالانه هزاران نفر را تربیت کرده و می کند.

حجت الاسلام علیرضا شاهسونی در گفتگو با خبرنگار گروه  مسجد و کانون‌های مساجد خبرگزاری شبستان با اشاره به فعالیت های موسسه قرآنی فرهنگی بیت الاحزان حضرت زهرا(س) بیان کرد: موسسه قرآنی فرهنگی بیت الاحزان حضرت زهرا(س) حدود ۳۰ سال است که در عرصه های مختلف قرآنی فعالیت می کند و سعی کرده است در بحث تربیت حافظان قرآنی، روش ها و برنامه های متفاوتی را ارایه نماید. این مؤسسه با ایجاد شبکه‌ای گسترده از مراکز حفظ قرآن، آموزش‌های تخصصی و برنامه‌های نوآورانه، توانسته، تأثیر چشمگیری بر تقویت فرهنگ قرآنی در کشور داشته باشد.

مراکز تخصصی حفظ شبانه روزی قرآن کریم راه اندازی شده و ۱۷ مرکز در کشور فعال است و ۵۰۰ نفر از نوجوانان و جوانان در این مراکز به صورت شبانه روزی مشغول حفظ کلام الهی هستندمدیر موسسه قرآنی فرهنگی بیت الاحزان حضرت زهرا(س) بیان کرد: برنامه های تخصصی حفظ قرآن و برنامه های عمومی اجرا نموده است که در این راستا مراکز تخصصی حفظ شبانه روزی قرآن کریم راه اندازی شده و ۱۷ مرکز در کشور فعال است و ۵۰۰ نفر از نوجوانان و جوانان در این مراکز به صورت شبانه روزی مشغول حفظ کلام الهی هستند.

 وی با اشاره به اینکه این موسسه رویکردهای جدیدی را برای حفظ قرآن طراحی کرده تا افراد بتوانند آن را در کنار تحصیل، در دوره‌های فشرده، یا حتی با روش‌های خاصی که برای گروه‌های مختلف مناسب است، فرا بگیرند، گفت: ما روش‌های متفاوتی را برای حفظ قرآن طراحی کردیم تا همه افراد، بسته به شرایطشان، بتوانند در این مسیر معنوی گام بردارند.

وی یکی دیگر از رویکردها و برنامه های مورد توجه در این موسسه را اجرای طرح رحله دانست و افزود: این طرح، شبانه روزی حفظ قرآن کریم ویژه ایام تابستان است که حدود ۴۵ روز در تابستان اجرا می شود و نوجوانان و جوانان با روش های صحیح، حفظ یک تا سه جزء قرآن کریم را تجربه می کنند.

حجت الاسلام شاهسونی مراکز حفظ همراه با تحصیل را یکی دیگر برنامه های این موسسه در بحث حفظ قرآن کریم نام برد و تأکید کرد: در این راستا ۴۰ مرکز در کشور راه اندازی شده است و بیش از ۱۰۰۰ نفر در این مراکز مشغول حفظ قرآن همراه با تحصیل هستند. همچنین حفظ عمومی قرآن کریم در حال حاضر با بیش از ۲۰۰ شعبه در کشور به منظور حفظ عمومی و کلاس های روخوانی و روان‌خوانی راه اندازی شده است و موسسه در زمینه حفظ عمومی قرآن کریم سالانه هزاران نفر را تربیت کرده و می کند.

از ابتدای تأسیس تاکنون، ۷۰ هزار حافظ اجزاء قرآن کریم در کنار تربیت حافظان قرآن در موسسه آموزش دیده اند، علاوه بر این، طرح های متنوع حفظ قرآن در ۱۰۰ مهد و پیش دبستانی قرآنی اجرا شده استوی با اشاره به تربیت سه هزار حافظ کل قرآن کریم در موسسه قرآنی فرهنگی بیت الاحزان حضرت زهرا(س)، گفت: از ابتدای تأسیس تاکنون، ۷۰ هزار حافظ اجزاء قرآن کریم در کنار تربیت حافظان قرآن در موسسه آموزش دیده اند، علاوه بر این، طرح های متنوع حفظ قرآن در ۱۰۰ مهد و پیش دبستانی قرآنی اجرا شده است.

حجت الاسلام شاهسونی با اشاره به تعامل و همکاری این موسسه با مساجد و کانون های فرهنگی هنری، گفت: ما مراکزمان را در مساجد و امامزادگان راه اندازی می کنیم و تعامل و همکاری ما با کانون های مساجد در بحث تبلیغات و جذب قرآن آموز است و خروجی موسسه قرآنی فرهنگی بیت الاحزان حضرت زهرا(س) نیز برای کانون های مساجد تربیت نیرو موفق بوده و در واقع تلاش این موسسه کادرسازی قرآنی است به این معنا که افرادی را آموزش می دهد و تربیت می کند که می توانند استاد، مدیر، مبلغ و مربی برای مراکز مختلف همانند مساجد، کانون های فرهنگی هنری و موسسات باشند.

وی همچنین به اهمیت تربیت مربیان قرآنی اشاره و تصریح کرد: یکی از دستاوردهای مهم مؤسسه، تربیت مربیان قرآن است. این مربیان نه‌تنها مهارت‌های تدریس را فرامی‌گیرند، بلکه به عنوان سفیران فرهنگی این نهضت، نقش مؤثری در گسترش آموزه‌های قرآنی ایفا می‌کنند.

مدیر موسسه قرآنی فرهنگی بیت الاحزان حضرت زهرا(س) در پایان گفت: مؤسسه بیت‌الاحزان نه‌تنها در زمینه آموزش قرآن تأثیرگذار بوده، بلکه کاهش آسیب‌های اجتماعی در مناطق محروم، ایجاد انگیزه در جوانان برای یادگیری معارف دینی و تقویت ارزش‌های اخلاقی را نیز دنبال کرده و می کند

شنبه, 09 آذر 1404 14:58

شرح آیات 103 و 104 سوره مبارکه المائده

103- مَا جَعَلَ اللَّهُ مِن بَحِيرَةٍ وَلَا سَائِبَةٍ وَلَا وَصِيلَةٍ وَلَا حَامٍ ۙ وَلَٰكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ ۖ وَأَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

104- وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ

 

103- خداوند هیچ گونه «بحیره» و «سائبه» و «وصیله» و «حام» قرار نداده است[=  اشاره به چهار نوع از حیوانات اهلى که در زمان جاهلیّت، استفاده از آنها را به عللى حرام مى دانستند; و این بدعت، در اسلام ممنوع شد.] ولى کسانى که کافر شدند، بر خدا دروغ مى بندند; و بیشتر آنها درک نمى کنند

104- هنگامى که به آنها گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل کرده، و به سوى پیامبر بیایید.»، مى گویند: « آنچه پدران خود را بر آن یافته ایم، ما را بس است.»; آیا اگر پدران آنها چیزى نمى دانستند، و هدایت نیافته بودند (باز هم باید از آنها پیروى کنند)؟!

 

بدعت هاى جاهلى

در آیه نخست، اشاره به چهار «بدعت» نا به جا شده که در میان عرب جاهلى معمول بود، آنها بر پاره اى از حیوانات به جهتى از جهات، علامت و نامى گذارده و خوردن گوشت آن را ممنوع مى ساختند.

و یا حتى خوردن شیر و چیدن پشم و سوار شدن بر پشت آنها را مجاز نمى شمردند.

گاهى این حیوانات را آزاد مى گذاشتند که هر راهى مى خواهند بروند و کسى متعرض آنها نمى شد، یعنى عملاً حیوان را بلا استفاده و بیهوده رها مى ساختند.

لذا قرآن مجید مى فرماید: «خداوند هیچ یک از این احکام را به رسمیت نمى شناسد، نه بحیره اى قرار داده، نه سائبه، نه وصیله و نه حام» (ما جَعَلَ اللّهُ مِنْ بَحیرَة وَ لا سائِبَة وَ لا وَصیلَة وَ لا حام).

و اما توضیح این چهار نوع حیوان:

1 ـ «بَحیره»، به حیوانى مى گفتند که: پنج بار زائیده بود و پنجمین آنها ماده ـ و به روایتى نر ـ بود، گوش چنین حیوانى را شکاف وسیعى مى دادند، و آن را به حال خود آزاد مى گذاشتند و از کشتن آن صرف نظر مى کردند.

«بحیره» از ماده «بحر» به معنى وسعت و گسترش است، و این که عرب دریا را بحر مى گوید، به خاطر وسعت آن است، و این که «بحیره» را به این نام مى نامیدند به خاطر شکاف وسیعى بود که در گوش آن ایجاد مى کردند.

2 ـ «سائبه»، شترى بوده که: دوازده ـ و به روایتى ده ـ بچه مى آورد، آن را آزاد مى ساختند و حتى کسى سوار بر آن نمى شد، به هر چراگاهى وارد مى شد آزاد بود و از هر آبگاه و چشمه اى آب مى نوشید کسى حق مزاحمت آن را نداشت، تنها گاهى از شیر آن مى دوشیدند و به مهمان مى دادند (از ماده «سیب» به معنى جریان آب و آزادى در راه رفتن است).

3 ـ «وصیله»، به گوسفندى مى گفتند که: هفت بار فرزند مى آورد و به روایتى به گوسفندى مى گفتند: که دوقلو مى زائید (از ماده «وصل» به معنى به هم پیوستگى است) کشتن چنان گوسفندى را نیز حرام مى دانستند.

4 ـ «حام»، اسم فاعل از ماده «حمایت» به معنى حمایت کننده، به حیوان نرى مى گفتند که: از وجود آن براى تلقیح حیوانات ماده استفاده مى شد، هنگامى که ده بار از آن براى تلقیح استفاده مى کردند، و هر بار فرزندى از نطفه آن به وجود مى آمد، مى گفتند: این حیوان پشت خود را حمایت کرده یعنى کسى حق سوار شدن بر آن را ندارد (یکى از معانى «حمى»، نگاهدارى و جلوگیرى و ممنوعیت است).

در معنى عناوین چهارگانه بالا، در میان مفسران و در احادیث احتمالات دیگرى نیز دیده مى شود، اما قدر مشترک همه آنها، آن است که: منظور حیواناتى بوده که خدمات فراوان و مکرّرى به صاحبان خود از طریق «انتاج» مى کردند، و آنها هم در مقابل، یک نوع احترام و آزادى براى این حیوانات قائل مى شدند.

درست است که در تمام این موارد، جلوه هائى از روح شکرگزارى و قدردانى حتى در برابر خدمت حیوانات به چشم مى خورد، و از این نظر، عمل آنها قابل تقدیس بوده.

ولى از آنجا که اجراى چنین احترامى در مورد این حیوانات علاوه بر این که با عدم درک آنها مفهومى پیدا نمى کرد، یک نوع اتلاف مال، از بین بردن نعمت هاى الهى و معطل ساختن آنها محسوب مى شد و از همه گذشته این حیوانات به خاطر این احترام، گرفتار زجرها و شکنجه هاى جانکاهى مى شدند; زیرا عملاً کمتر کسى حاضر مى شد، غذاى درستى به آنها بدهد و از آنها مراقبت و نگاهدارى کند.

و با توجه به این که: این حیوانات معمولاً داراى سن زیادى بودند، به حالت دردناکى در میان انبوهى از محرومیت ها به سر مى بردند تا بمیرند، روى این جهات، اسلام از این کار جداً جلوگیرى کرده است!

از همه گذشته، از پاره اى از روایات و تفاسیر استفاده مى شود، آنها همه یا قسمتى از این برنامه را به خاطر «بت ها» انجام مى دادند و در واقع آنها را نذر بت مى کردند، در این صورت مبارزه اسلام با این کار شکل مبارزه با بت پرستى نیز به خود مى گیرد.(1)

و عجیب این است که: طبق پاره اى از روایات، هنگامى که بعضى از این حیوانات به مرگ طبیعى مى مردند، گاهى از گوشت آن (گویا به عنوان تبرّک و تیمّن) استفاده مى کردند که این خود یک نوع عمل زشت دیگر بود!(2)

سپس مى فرماید: «افراد کافر و بت پرست، اینها را به خدا نسبت مى دادند و مى گفتند: قانون الهى است» (وَ لکِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ).

«و اکثر آنها در این باره کمترین فکر و اندیشه اى نمى کردند و عقل خود را به کار نمى گرفتند، بلکه کورکورانه از دیگران تقلید مى نمودند» (وَ أَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلُونَ).

* * *

در آیه بعد، به دلیل و منطق آنها در این تحریم هاى نابه جا و بى مورد اشاره کرده، مى فرماید: «هنگامى که به آنها گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیائید، آنها از این کار سر باز زده، مى گویند: همان رسوم و آداب نیاکان ما، ما را بس است»! (وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آبائَنا).

در حقیقت، خلافکارى ها و بت پرستى هاى آنها از یک نوع بت پرستى دیگر به نام تسلیم بدون قید و شرط در برابر آداب و رسوم خرافى نیاکان سرچشمه مى گرفت، گویا آنها تنها عنوان «نیاکان» و «پدران» را براى، صحت و درستى عقیده و عادات و رسوم خود کافى مى پنداشتند.

قرآن صریحاً در پاسخ آنها مى فرماید: «که مگر نه این است که پدران آنها دانشى نداشتند و هدایت نیافته بودند» (أَ وَ لَوْ کانَ آبائُهُمْ لایَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لایَهْتَدُونَ).

یعنى اگر نیاکانى که شما در عقیده و اعمالتان به آنها متّکى هستید، دانشمندان و هدایت یافتگانى بودند، اقتباس و پیروى شما از آنان از قبیل تقلید «جاهل» از «عالم» بود.

اما با این که خودتان مى دانید آنها چیزى بیشتر از شما نمى دانستند و شاید عقب تر هم بودند، با این حال، کار شما مصداق روشن تقلید «جاهل» از «جاهل» است که در میزان عقل و خرد، بسیار ناپسند مى باشد؟

از این که در آیه قبل قرآن روى کلمه «أَکْثَر» تکیه کرده چنین بر مى آید در آن محیط جهل و تاریکى نیز، اقلیتى هر چند ضعیف، فهمیده وجود داشتند که به این گونه اعمال به چشم حقارت و تنفر نگاه مى کردند.

* * *

نکته ها:

1 ـ بتى به نام نیاکان!

از موضوعاتى که در زمان جاهلیت به شدت رائج بود و به همین دلیل در آیات مختلفى از قرآن منعکس است، مسأله افتخار به نیاکان و احترام بى قید و شرط و تا سر حدّ پرستش، در برابر آنان و افکار و عادات و رسوم آنها بود.

این موضوع اختصاصى به عصر جاهلیت نداشت، امروز هم در میان بسیارى از ملت ها وجود دارد، و شاید یکى از عوامل اصلى اشاعه و انتقال خرافات از نسلى به نسل دیگر محسوب مى شود.

گویا مرگ یک نوع مصونیت و قداست براى گذشتگان ایجاد مى کند و آنها را در هاله اى از احترام و تقوا فرو مى برد!

شک نیست که روح قدردانى و رعایت اصول انسانى ایجاب مى کند پدران، اجداد و نیاکان محترم شمرده شوند، اما نه به این معنى که آنها را معصوم از خطا و اشتباه بدانیم، و از نقد و بررسى افکار و آداب آنها خوددارى کنیم، و از خرافات آنها کور، کورانه تبعیت نمائیم.

زیرا این عمل، در واقع یک نوع بت پرستى و منطق جاهلى است، بلکه باید در عین احترام به حقوق و افکار و سنت هاى مفیدشان، سنن غلط آنها را به شدت در هم شکست، به خصوص این که نسل هاى آینده بر اثر گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش و تجربیات بیشتر معمولاً از نسل هاى پیشین داناتر و باهوش ترند، و هیچ عقل و خردى اجازه «تقلید کورکورانه» از گذشتگان را نمى دهد.

عجب این است که: بعضى از دانشمندان و حتى اساتید دانشگاه را مى بینیم که از این نقطه ضعف بر کنار نمانده و گاهى با کمال شگفتى به خرافات مضحکى همچون «پریدن از روى آتش» در روزهاى آخر سال تن در مى دهند و میل دارند آتش پرستى نیاکان را به نوعى زنده کنند که در حقیقت منطقى جز منطق اعراب زمان جاهلیت ندارند.

* * *

2 ـ تضاد بى دلیل

در تفسیر «المیزان» از تفسیر «درّ المنثور» از جمعى از دانشمندان عامه نقل شده: که شخصى به نام «ابو الاحوص» مى گوید: خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)رسیدم در حالى که لباس کهنه و مندرسى بر تن داشتم، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: مال و ثروتى دارى؟

گفتم: آرى.

فرمود: چه نوع مال؟

گفتم: همه گونه مال در اختیار دارم، شتر، گوسفند، اسب، و مانند اینها.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هنگامى که خدا به تو چیزى داد باید آثار آن را در تو ببیند (نه این که ثروت خود را کنار بگذارى و همانند مسکینان زندگى کنى).

سپس فرمود: آیا بچه شترهاى تو گوش دریده متولد مى شوند یا با گوش هاى سالم؟

گفتم: مسلّماً با گوش سالم، مگر ممکن است شتر، نوزاد گوش دریده بیاورد؟!

فرمود: پس لابد خودت تیغ به دست گرفته گوش هاى یک عده از آنها را شکاف مى دهى و مى گوئى این «بحر» است و گوش هاى بعضى دیگر را پاره کرده و مى گوئى این «صرم» است؟

گفتم: آرى چنین کارى را مى کنم.

فرمود: هرگز چنین کارى مکن هر چه خدا به تو داده است براى تو حلال است.

سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ما جَعَلَ اللّهُ مِنْ بَحیرَة وَ لا سائِبَة وَ لاوَصیلَة وَ لا حام».(3)

از این روایت استفاده مى شود: آنها قسمتى از اموال خود را معطل و بى مصرف نگاه مى داشتند، ولى به جاى آن صرفه جوئى کرده، لباس هاى کهنه و مندرس مى پوشیدند و این یک تضاد بى دلیل بود.

* * *


1 و 2 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحات 683 و 684، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 25، صفحه 61، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 16، صفحه 351، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 82 به بعد و صفحه 199 و جلد 61، صفحه 143 به بعد، باب 3: البحیرة و اخواتها ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 335 به بعد، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق.

3 ـ «المیزان»، جلد 6، صفحه 161، انتشارت جامعه مدرسین قم ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 337، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 112، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق.

...........................

تفسیر نمونه

شنبه, 09 آذر 1404 14:52

الرَّحِيلُ وَشِيكٌ.

امام(عليه السلام) فرمود: كوچ كردن (از دنيا) سريع است.

 

شرح و تفسير

بايد آماده بود

امام(عليه السلام) در اين عبارت بسيار كوتاه و پرمعنا از بىوفايى و كوتاهى عمر دنيا سخن مى گويد و مى فرمايد: «كوچ كردن (از دنيا) سريع است»; (الرَّحِيلُ وَشِيكٌ). «رحيل» به معناى هرگونه كوچ كردن است ولى در اينجا با قرائن حاليه به كوچ كردن از دنياى زودگذر اشاره دارد. اين واژه گاه به معناى اسم مصدر آمده است; مانند كلام بالا و گاه معناى صفت مشبهه را مى رساند; مثلاً شترى را به عنوان رحيل توصيف مى كنند يعنى شتابنده و «وشيك» از ماده «وشك» (بر وزن اشك) به معناى سرعت گرفتن در سير است. بعضى از شارحان گفته اند «وشيك» آن است كه سرعتش بسيار شديد و عجيب باشد. از مسائلى كه همه مى دانند و غالباً از آن غافلند كوتاهى عمر دنياست; گويى تا چشم بر هم زنى كودكان جوان و جوانان پير و پيران از صحنه خارج مى شوند. بارها افرادى را ديده ايم كه گرد و غبار پيرى بر رخسار آنها نشسته و ضعف سراسر وجودشان را فراگرفته و با قدى خميده عصا زنان به زحمت راه مى روند مى گوييم: عجب ديروز جوان شاداب و راست قامت و قوى پنجه اى بود چه زود پير شد. تازه اين در صورتى است كه رحيل در زمانى پيرى فرا رسد وگرنه بسيارند كسانى كه در كودكى يا جوانى بر اثر حوادث مختلفى چشم از دنيا مى پوشند. نه تنها انسان ها به سرعت از اين جهان كوچ مى كنند، قدرت ها و سلطنت ها و حكومت ها هم بسيار زود زوال مى پذيرند. ابن ابى الحديد تشبيهى براى دنيا از بعضى از حكما نقل كرده مى گويد: پيش از آنكه به دنيا بياييم عدمى بوده است مستمر و بعد از كوچ كردن ما از اين دنيا باز به ظاهر عدمى است مستمر و عمر ما در اين ميان مانند برقى است كه در يك شب ظلمانى در بيابانى تاريك از ابرى مى جهد و بى درنگ خاموش مى شود. از آن مهم تر تشبيهاتى است كه قرآن مجيد براى زندگى دنيا كرده است و مى گويد: «(وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماء أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَْرْضِ فَأَصْبَحَ هَشيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَكانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْء مُقْتَدِراً); (اى پيامبر!) زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مى فرستيم; و به وسيله آن، گياهان زمين (سرسبز مى شود و) در هم فرو مى رود; امّا بعد از مدتى مى خشكد; به گونه اى كه بادها آن را به هر سو پراكنده مى كند; و خداوند بر همه چيز تواناست!». در آيه ديگرى از قرآن مجيد مى خوانيم كه روز قيامت از گنهكاران سؤال مى شود چند سال در روى زمين توقف كرديد؟ در پاسخ مى گويند تنها به اندازه يك روز يا بخشى از روز. از آنهايى سؤال كنيد كه توان شمردن ايام را دارند (قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ * قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْم فَسْئَلِ الْعادِّينَ). بار ديگر به آنها گفته مى شود: «(خداوند) مى فرمايد: (آرى) شما مقدار كمى توقف كرديد اگر مى دانستيد آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريديم و به سوى ما بازگردانده نمى شويد؟»; (قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون). در احاديث اسلامى نيز درباره كوتاهى عمر دنيا تعبيرات و تشبيهات بيداركننده اى آمده است. از جمله در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم: «الدُّنْيا ساعَةٌ فَاجْعَلُوها طاعة; دنيا ساعتى بيش نيست اين ساعت را در مسير اطاعت خدا قرار دهيد». در حديث ديگرى از امام زين العابدين على بن الحسين(عليهما السلام) مى خوانيم: «إِنَّ جَميعَ ما طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ في مَشارِقِ الاْرْضِ وَمغارِبِها بَحْرِها وَبَرِّها وَسَهْلِها وَجَبَلِها عِنْدَ وَلِىٍّ مِنْ أوْلِياءِ اللهِ وَأهْلِ الْمَعْرِفَةِ بِحَقِّ اللهِ كَفِىْءِ الظِّلالِ; تمام آنچه در شرق و غرب جهان، درياها و صحراها، دشت ها و كوه ها آفتاب بر آن مى تابد در نزد اولياء الله و عارفان به حق خدا همچون بازگشت سايه هاست». همان گونه كه سايه هايى كه به سوى غروب مى رود به سرعت برچيده مى شوند، عمر دنيا نيز چنين است. در كتاب تنبيه الخواطر آمده است كه حسن بن على(عليه السلام) بسيار به اين شعر شاعر تمثل مى جست: يا أهْلَ لَذّاتِ دُنْيا لا بَقاءَ لَها *** اِنَّ اغْتِراراً بِظِلّ زائِل حُمُقٌ اى اهل لذت هاى دنيايى كه بقايى ندارد مغرور شدن به سايه اى كه به زودى زوال مى پذيرد احمقانه است. حافظ نيز در اين زمينه مى گويد: مرا در منزل جانان چه جاى امن چون هر دم *** جرس فرياد مى دارد كه بربنديد محمل ها اين سخن را با كلامى از نوح پيغمبر با آن عمر طولانى عجيب پايان مى دهيم كه فرمود: «وَجَدْتُ الدُّنْيا كَبَيْت لَهُ بابانِ دَخَلْتُ مِنْ أحَدِهِما وَخَرَجْتُ مِنَ الاْخَرِ». دنيا را همچون خانه اى يافتم كه از يك در وارد شدم و از در ديگر خارج.

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

دوشنبه, 04 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
دوشنبه, 04 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری