مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

مرتبه عالي يقين،مرحوم آیت الله

دریافت فایل صوتی

حجم: 5 MB

زمان: 42 دقیقه

بیشتر...

عمران و دخترش مریم

شرح آیات 35 و 36 سوره مبارکه آل عمران

35- إِذْ قَالَتِ

بیشتر...

خطبه صد و بیست

 

تَاللهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِیغَ الرِّسَالاَتِ،

بیشتر...

حکمت 54 نهج البلاغه

لاَ غِنى كَالْعَقْلِ; وَلاَ فَقْرَ كَالْجَهْلِ; وَلاَ

بیشتر...

حرکت سایه ها!

شَرح آیات 45 لغایت 50 سوره مبارکه فرقان

45أَ لَمْ تَرَ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
78336
80916
152564139
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

دوشنبه, 02 دی 1398 09:32
در صد‌ و ششمین جلسه مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی روش‌های مختلف برای دریافت بودجه به بحث گذاشته شد و در ادامه رئیس مرکز هماهنگی و توسعه پژوهش و آموزش عالی قرآن به دفاع از وضعیت کمیسیون پژوهش و آموزش عالی پرداخت. 

به گزارش خبرنگار ایکنا؛ صد‌وششمین جلسه مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی بعدازظهر روز گذشته، اول دی‌ماه در دبیرخانه شورای توسعه فرهنگ قرآنی و به ریاست حجت‌الاسلام والمسلمین حمید محمدی، دبیر این شورا و دیگر اعضا برگزار شد.

در ابتدای این جلسه حجت‌السلام والمسلمین حمید محمدی طی سخنان کوتاهی به اتفاقات روز در عرصه فعالیت‌های قرآنی اشاره کرد و گفت: برخی خبرها مبنی بر حذف سهمیه حافظان قرآن کریم در کنکور سراسری شنیده شده است که نیاز به پیگیری بیشتر دارد. همچنین مصوبه اخیر ستاد عالی نقشه مهندسی فرهنگی کشور در مورد بودجه فعالیت‌های قرآنی نیز از خبرهای مهم این روزها بوده است، اینکه تمام فعالیت‌های قرآنی کشور اعم از برنامه‌ای و بودجه‌ای ذیل اسناد سه‌گانه حرکت کند بحث مهمی است و همین باعث شده تا ارزش این مصوبه به اندازه خود منشور توسعه فرهنگ قرآنی باشد.

محمدی در ادامه به بیان جزییاتی از پیگیری‌های صورت گرفته در زمینه بودجه قرآنی پرداخت و پس از آن رحیم قربانی، مدیرعامل اتحادیه تشکل‌ها و موسسات قرآنی مردم‌نهاد نیز در سخنان کوتاهی به بیان چند تذکر پرداخت و گفت: در اغتشاشات اخیر یکی از موسسات قرآنی استان البرز به آتش کشیده شد و هیچ حمایتی از مدیران این موسسه به عمل نیامد. همچنین در سیل اخیر اهواز هشت موسسه دچار آسیب‌دیدگی شده است که جا دارد حمایت‌هایی از این موسسات به عمل بیاید.

در بخش دیگری از این جلسه محمدعلی خواجه‌پیری، پیشکسوت قرآنی و عضو شورای توسعه فرهنگ قرآنی نیز به بیان توضیحاتی در مورد بودجه فعالیت‌های قرآنی پرداخت و با بیان اینکه به‌دور از هیچ فضاسازی و به صورت کاملا مسالمت‌آمیز این مطالب خود را بیان می‌کند، گفت: من اعتقاد دارم تا زمانی که جامعه قرآنی یکپارچه به میدان نیاید هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد. دستگاه‌های پرشمار و اتحادیه‌های مردمی با تعداد بسیار بالا وجود دارد که باید به میدان بیایند. من اعتقاد دارم رئیس‌جمهور محترم از وضعیت بودجه قرآنی بی‌اطلاع است و لذا باید مطالبه منطقی و محترمانه از ایشان داشته باشیم.

خواسته حداقل قرآنی‌ها از مسئولان 
وی با اشاره به اینکه حداکثر خواسته ما در بحث قرآنی اختصاص میانگین بودجه پرداختی در بخش‌های دیگر است، افزود: میانگین تخصیص بودجه در بخش‌های مختلف کشور ۵۳ درصد است و لذا این درصد از بودجه قرآنی را باید پرداخت شود. بودجه قرآنی یک کار ملی است و برای رسیدن به آن باید برخی اختلاف سلیقه‌ها را کنار گذاشت و من اعتقاد دارم تا این اتفاق نیفتد هیچ پولی اختصاص نخواهد یافت.

خواجه‌پیری تصریح کرد: اگر همه پای کار بیایند و از رئیس جمهور پیگیری کنند شاید به نتیجه برسد، در غیر این صورت هیچ راهی برای رسیدن به بودجه وجود نخواهد داشت. ما تکلیف داریم این بودجه را پیگیری کنیم. اعتقاد دارم باید محکم برخورد شود.

در ادامه این بحث مقرر شد تا هر کدام از اتحادیه‌های مردمی، موسسات و هر کدام از دستگاه‌ها هر اقدامی که منتهی به توجه دادن بیشتر به این موضوع می‌شود را انجام دهند. همچنین مقرر شد تا شورای توسعه فرهنگ قرآنی نیز اقدامات خود را موازی با این موضوع و از مسیر قانونی ادامه دهد.

در بخش دیگری از این جلسه گزارش فعالیت‌های کمیسیون پژوهش و آموزش عالی قرآن مورد بررسی قرار گرفت. در این بخش که بیشترین زمان جلسه را نیز به خود نیز اختصاص داد ابتدا سیدحمیدرضا میرعظیمی، رئیس مرکزهماهنگی و توسعه پژوهش و آموزش عالی قرآنی و دبیر کمیسیون پژوهش و آموز عالی قرآن به بیان توضیحاتی پرداخت و گفت: از وقتی که وارد کمیسیون شدم و به فاصله کمتر از پنج ماه نامه‌ای دریافت شد مبنی بر اینکه گزارشی در مورد اقدامات انجام گرفته برای تحقق اهداف سند به شورا ارائه دهم. در تاریخ ۲۴ مهر گزارشی ارسال شد و پس از آن نیز به صورت حضوری گزارش دیگری در مورد ساختار مرکز ارائه شد.

وی با اشاره به بلوکه شدن حساب‌های کمیسیون در چند سال گذشته و عدم امکان هزینه‌کرد بودجه‌های دریافتی، افزود: هنوز بعد از یک سال در حال پاسخگویی به دیوان محاسبات و سازمان بازرسی در مورد این موضوع هستیم. در یک‌ مورد سازمان بازرسی نامه‌ای را در ۱۶ محور ارسال کرده بود که پاسخ دادن به آن‌ نامه به تنهایی زمان زیادی لازم داشت. با این وجود حدود یک ماه است توانسته‌ایم حساب‌ها را باز کنیم.

دفاع از یک ساختار قرآنی 
میرعظیمی با بیان اینکه میزان مکاتبات برای گزارش دهی به شورا در ۹ ماهه اخیر به اندازه مکاتبات چندین سال بوده است، بیان کرد: اینها را به فال نیک می‌گیریم اما به شرط اینکه دیگران نیز از کارهایی که انجام داده‌اند گزارش ارائه دهند. گزارشی که از دبیرخانه دریافت شده دارای ایراداتی است که یکی از آنها دریافت ۸۰۰ میلیون اعتبار برای سال ۹۷ است در صورتی که در اواخر فروردین ۹۸ بیش از ۶۰۰ میلیون تومان واریز شده آن هم به حسابی که مسدود است. به لطف خدا توانسته‌ایم با همکاری وزیر و دیوان محاسبات و ... این حساب را باز کنیم. همچنین ۵۷۶ میلیون که قرار بوده در مرحله دوم دریافت شود و هنوز دریافت نشده نیز در گزارش دبیرخانه ذکر شده است. همه اینها به علاوه یک‌ میلیارد و دویست میلیون تومان قبلی بوده که موجود است.

دبیر کمیسیون پژوهش و آموزش عالی قرآن با اشاره به اینکه کارهایی که مستلزم بودجه نبوده است را در این مدت انجام داده‌ایم، اظهار کرد: تثبیت جایگاه مرکز از جمله این فعالیت‌ها بوده است. تا قبل از این در سازمان امور استخدامی رسمیتی وجود نداشت از ۱۹ آذر ۹۸ و بعد از فرایند یک ساله‌ای که صورت گرفت توانستیم به این تثبیت برسیم. در گزارش دبیرخانه به کاهش پست‌ها هم اشاره شده است، در صورتی که اینگونه نیست، با وجود اینکه در کل وزارتخانه با کاهش پست مواجه بوده‌ایم اما ما در مرکز پست‌ها را افزایش داده‌ایم یعنی تنها قسمتی در وزارت علوم هستیم که با وجود کاهش پست‌ها در کل وزارت، با افزایش پست مواجه بوده‌ایم و این به خاطر تعامل با وزیر و معاونین بوده است.

وی در بخش دیگری از صحبت‌های خود به بازبینی تمامی قراردادهای پژوهشی و تعیین تکلیف آنها اشاره و بیان کرد: قراردادهایی که پنج سال از سقف آنها گذشته و رها شده است مورد بررسی قرار گرفته است، اینکه گفته می‌شود کاری صورت نگرفته درست نیست و تمام این موارد بررسی و کارشناسی شده است. به عنوان مثال در بحث درسنامه‌ها موضوعاتی در بحث نظارت‌ها مطرح بوده است.
میرعظیمی در مورد درسنامه‌ها که مورد سوال دبیرخانه نیز بوده است، گفت: خوشبختانه زحمت دوستان سابق به ثمر رسیده است. در این بخش دانشگاه علوم قرآن و حدیث شهرری و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه مسئول تدوین درسنامه‌ها شدند. در حال حاضر ۱۷ مورد از ۲۲ مورد پژوهشگاه خروجی پیدا کرده است، سه مورد در مرحله چاپ است و تنها دو مورد مشکلاتی داشت که برطرف شد و فرایند آن طولانی شد. در دانشگاه علوم قرآن و حدیث نیز قرار شده است تا قبل از پایان ترم تحصیلی خروجی داشته باشیم.

دبیر کمیسیون پژوهش و آموزش عالی قرآن همچنین رایزنی برای تأمین نیروی انسانی را به عنوان بخش دیگری از فعالیت‌های صورت گرفته برشمرد و گفت: در مجموع ۲۴ نفر طی این مدت با مرکز همکاری داشته‌اند. نیروهای کارشناسی که شش نفر بودند مشکلات قانونی داشته و اصولاً طرف قرارداد وزارتخانه نبوده‌اند، تمام تلاش خودمان را به کار گرفتیم تا این دوستان را نگه داریم و مدتی نیز این امر‌ ممکن شد تا اینکه ادامه کار امکانپذیر نبود.

وی در ادامه در مورد ساختار نیز افزود: در ساختار عنوان شده است که رئیس مرکز هم تراز معاون و مستقیم زیر نظر وزیر فعالیت دارد و این چیزی جز تثبیت موقعیت مرکز نیست. رئیس مرکز در شورای معاونین حضور می‌یابد و خوشبختانه تعامل بسیار خوبی وجود دارد. از آنجایی که باید فعالیت‌های مرکز در قالب سند راهبردی انجام شود و ما نیز هیچ اعتباری نداشتیم اما کارها را انجام دادیم و برای تمام اقدامات پیش‌نویس در سه مدل تهیه کردیم. برای اجرایی کردن این اقدامات باید اعتبار داشته باشیم اما این اعتبارات تا کنون مسدود بوده است که با باز شدن آنها فرایند ادامه خواهد یافت.

نسخه‌پیچی برای دریافت بودجه قرآنی/ دفاع جانانه از فعالیت‌های کمیسیون پژوهش / گام‌هایی برای رفع مشکلات بیمه‌ای موسسات
دبیر کمیسیون پژوهش و آموزش عالی قرآن در بخش پایانی صحبت‌های خود اظهار کرد: بازنگری سرفصل‌ها فرایند خاص خود را دارد، ما برای اینکه پایه را محکم کنیم توجیهات لازم با مسئولان مربوطه که سختی‌های بسیاری دارد را انجام دادیم. همچین از بین تمامی اساتید موجود کارگروه‌هایی را تشکیل دادیم و رای و نظر آنها را دریافت کردیم تا بهترین اساتید برای تشکیل گروه بازنگری مشخص شود. کارهایی که انجام داده‌ایم در چارچوب وزارت بوده و در فرایند آنجا تصویب شده و لذا ماندگار و دائمی خواهد شد.

در ادامه رحیم قربانی مسئول کارگروه بررسی وضعیت کمیسیون پژوهش و آموزش عالی قرآن که از جلسه صد و پنج شورا مؤمور به این پیگیری شده بود بر این‌ موضوع که از دید کمک به وزارت علوم کار شده تاکید کرد و گفت: دیدگاه گروه هم در ادامه بر کمک به وزارت علوم بوده است.

در ادامه این جلسه رضا سلامت‌پناه، دبیر مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی نیز در سخنان کوتاهی گفت: در جلسه گذشته مجمع مشورتی نکاتی بیان شد، از آنجایی که عین نکات پیاده می‌شود، تمام موارد بیان شده در جلسه صورت جلسه شد، در ادامه مدیران کمیسیون پژوهش درخواست دریافت فایل صوتی جلسه را داشتند که برخلاف آئین نامه مجمع بود و لذا تنها امکان دریافت صورت جلسه فراهم بود.

وی افزود: در ادامه روند بررسی‌ از کمیسیون‌ها بررسی وضعیت استقرار دبیرخانه را خواسته‌ایم و گزارش دریافتی را در قالبی علمی که خودمان طراحی کرده‌ایم قرار دادیم. وضعیت جذب نیروی انسانی و استقرار سازمانی و همچنین نظر هیئت پایش را نیز مطرح کردیم. دبیرخانه حق دارد قالبی را که علمی می‌دانیم قالب ارائه گزارش قرار دهد. در ادامه گزارش خودمان را ارسال کردیم تا نظر کمیسیون دریافت شود که پاسخی داده نشد.

تشکیل کارگروهی دیگر 
در ادامه این جلسه پیشنهاد مطرح شده از سوی محمدمهدی عزیززاده، مدیرکل کمیسیون توسعه فعالیت‌های تبلیغی و ترویجی قرآن کریم مبنی بر بررسی وضعیت کمیسیون پژوهش و آموزش عالی قرآن توسط یک کار گروه جدید و حسن ختام بودن گزارش آن کارگروه به رأی گذاشته و به تصویب رسید. در این بخش مقرر شد کار گروهی متشکل از محمدعلی خواجه پیری، رحیم قربانی و محمدمهدی عزیزاده تشکیل شود تا برای جلسه آینده مجمع یک گزارش نهایی تهیه کنند و این گزارش منتشر شده و به عنوان حسن ختام این موضوع مورد بررسی قرار گیرد تا پرونده این موضوع بسته شود.

بر اساس گزارش ایکنا دومین دستور جلسه صد و ششمین جلسه مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی به ارائه گزارش بیمه فعالان قرآنی اختصاص یافت. در این بخش حسن محمدی، مدیرعامل اتحادیه موسسات و تشکل‌های قرآن و عترت کشور که در جلسه صد و پنج مجمع مسئول تهیه گزارشی در مورد وضعیت بیمه فعالان قرآنی شده بود، گزارش خود را ارائه داد.

محمدی گفت: با توجه به تشکیل کارگروه بررسی وضعیت بیمه فعالان قرآنی در جلسه گذشته، پیگیری‌ها و جلساتی برگزار شد. نکته‌ای که باید گفته شود این است که فکر‌ می‌کردیم اگر‌ مشکل بیمه فعالان قرآنی اط طریق صندوق هنر برطرف شود دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت در صورتی که بعد از این جلسات متوجه شدیم اگر‌ تمام مشکلات صندوق هنر هم برطرف شود در خوش بینانه ترین حالت تنها ۲۰ درصد مشکلات بیمه فعالان قرآنی حل خواهد شد.

وی افزود: در جلساتی که برگزار شد متوجه شدیم کسی که در موسسات فعالیت داشته باشد و کارفرمایی داشته باشد نمی‌تواند از حمایت‌های بیمه‌ای صندوق هنر استفاده کند، چرا که کارفرما دارد و بر اساس قانون امکان بمیه شدن نیست. بنابراین امکان بهر‌ه‌برداری زیاد از صندوق هنر وجود ندارد. قانوناً کمتر از ۱۳ درصد از قرآنی‌ها می‌توانند از خدمات صندوق هنر استفاده کنند. مشکلات بیمه‌ای که موسسات درگیر آن هستند بحث کارکنان و مربیانی هستند که کارفرما دارند و لذا نمی‌توانند از بیمه صندوق هنر استفاده کنند. سازمان تأمین اجتماعی هم گفته است برای بیمه شدن باید از طریق سهم کارفرما پرداخته شود و از این سازمان هم نباید انتظار داشت که کمکی در این راستا داشته باشد.

محمدی با اشاره به پیشنهاد وزارت ارشاد که تأکید بر فعال‌ شدن صندوق داشته است،‌ تصریح کرد: ما نیز این را می‌پذیریم اما صرفاً با فعال شدن صندوق مشکلات موسسات برطرف نخواهد شد. در قانون سرفصلی پیدا کریم که شامل بیمه اجتماعی افراد خاص می‌شود و حدود ۱۴۱۳ میلیارد تومان برای این حمایت اختصاص داده شده است که بیش از یک میلیون و ۱۰۰ هزار نفر را می‌تواند تحت پوشش قرار دهد.

وی در ادامه به ارائه دو پیشنهاد خود برای برطرف شدن مشکلات بیمه‌ای موسسات پرداخت و گفت: اگر صرفاً به مبلغ ۱۴۱۳ میلیارد تومان بیمه افراد خاص حدود ۱۳ میلیارد تومان معادل هشت دهم درصد اضافه شود، ۱۰ هزار نفر از قرآنی‌ها تحت پوشش بیمه قرار خواهند گرفت. پیشنهاد دوم هم این است که هشت دهم درصد سهمیه بیمه افراد خاص را به جامعه قرآنی اختصاص دهند. نمایندگان مجلس و اعضای فراکسیون قرآن و عترت نیز حمایت‌هایی داشته‌اند و امیدوارم با استفاده از یکی از این دو روش بحث بیمه موسسات قرآنی برطرف شود.

در بخش دیگری از این جلسه محمدمهدی عزیززاده، مدیرکل دبیرخانه کمیسیون توسعه فعالیت‌های تبلیغی و ترویجی به بیان نکاتی در این زمینه پرداخت و گفت: ردیفی که برای مشاغل خاص در نظر گرفته شده است، بیش از نیمی از آن به رانندگان و مشاغلی از این دست اختصاص یافته است، گروه دوم هم خادمان مساجد و ... هستند. به اعتقاد من این پیشنهاد خوبی است اما در جریان باشید که اعتبارات بیمه شدگان مشاغل خاص توسط خزانه پرداخت نشده و سال به سال به دیون دولت اضافه شده است، اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد باید با ردیف اعتبار مشخص رخ دهد.

وی با اشاره به اینکه بزرگ‌ترین مشکل وضعیت فعلی این است که کارکنان و مربیان موسسات کارفرما دارند و نمی‌توانند از بیمه مشاغل آزاد استفاده کنند، گفت: برای این کار سه گام پیشنهاد شده است، ابتدا مکاتبه‌ای جدی با تأمین اجتماعی صورت بگیرد و جریمه موسسات را تا حصول نتیجه کامل متوقف کند، برخی موسسات بابت این موضوع از سوی سازمان تأمین اجتماعی جریمه شده‌اند و باید جلوی این جرائم گرفته شود. گام دوم صورت گرفتن مکاتبه‌ای از سوی شورا با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است تا دفتر برنامه و بودجه موظف شود برای این کار تدارک برنامه‌ای ببیند و جلسات مربوط به آن از هم اکنون برگزار شود. گام سوم هم مکاتبه با مجلس است است. به کمیسیون برنامه و بودجه مجلس باید اطلاع داده شود تا این تغییر در آنجا اتفاق بیفتد. ضمن اینکه گفت‌وگو با وزارت کار نیز در برنامه باشد و اطمینان داده شود که این افراد واجد شرایط دریافت بیمه هستند.

در پایان این جلسه کارنمای اجرای مصوبات جلسات گذشته به نمایش گذاشته شد. در این کارنما پیگیری‌هایی که از جلسه گذشته تا جلسه فعلی برای اجرای مصوبات صورت گرفته است، به نمایش گذاشته شد. در این بخش ابتدا در مورد پیگیری‌های صورت گرفته در مورد پیشنهاد افزودن بخش قرآنی به جشنواره‌های هنری فجر صحبت و اعلام شد نامه نگاری‌های مربوط به این پیشنهاد صورت گرفته و به معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای پیگیری بیشتر ارجاع داده شده است. پیشنهاد دیگر افزوده شدن بخش پیگیری اسناد راهبردی شورای توسعه فرهنگ قرآنی در خبرگزاری قرآن بوده که پیگیری‌های آن صورت گرفته و نامه‌های مربوطه به مدیرعامل این خبرگزاری ارسال شده است.

مصوبه دیگر جلسه گذشته بررسی وضعیت فعالیت‌های موزه ملی قرآن بوده است که پس از پیگیری‌های لازم و نامه‌نگاری با مدیران این موزه اعلام شد که این موزه از شورای توسعه فرهنگ قرآنی اعتباری دریافت نمی‌کند و لذا موظف به پاسخگویی به آن شورا نیست.

شنبه, 30 شهریور 1404 08:55

دریافت فایل

حجم: 7 MB

زمان: 61 دقیقه

یکشنبه, 01 دی 1398 14:16

شرح آیات 85 لغایت 91 سوره مبارکه حجر

85وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السّاعَةَلَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ

86إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّقُ الْعَلِیمُ

87وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ

88لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْوَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ

89وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ

90کَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِینَ

91الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

ترجمه:

85 ـ ما آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو است را، جز به حق نیافریدیم; و ساعت موعود [= قیامت] قطعاً فرا خواهد رسید، پس، از آنها به طرز شایسته اى صرف نظر کن.

86 ـ به یقین پروردگار تو، آفریننده آگاه است.

87 ـ ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم.

88 ـ (بنابراین) هرگز چشم خود را به نعمتهاى (مادى) که به گروههائى از آنها [= کفّار]دادیم، میفکن، و به خاطر آنچه آنها دارند، غمگین مباش; و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنین فرود آر.

89 ـ و بگو: «من انذار کننده آشکارم»!.

90 ـ (ما بر آنها عذابى مى فرستیم) همان گونه که بر تجزیه گران (آیات الهى) فرستادیم.

91 ـ همانها که قرآن را تقسیم کردند (آنچه را به سودشان بود پذیرفتند، و آنچه بر خلاف هوسهایشان بود ترک نمودند).

تفسیر:

تجزیه گران و التقاطى ها!

از آنجا که گرفتارى همیشگى انسان، به خاطر نداشتن یک ایدئولوژى و عقیده صحیح و خلاصه، پاى بند نبودن به مبدأ و معاد است، پس از شرح حالات اقوامى همچون، قوم لوط، قوم شعیب و صالح که گرفتار آن همه بلا شدند، به مسأله «توحید» و «معاد» باز مى گردد و در یک آیه به هر دو اشاره کرده، مى فرماید: «ما آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است را جز به حق نیافریدیم» (وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ).

هم نظام حاکم بر آنها حق است و حساب شده، و هم هدف آفرینش آنها حق است، و به همین دلیل این نظم شگرف و آفرینش دقیق و منظم، دلیل روشنى است بر آفریدگار دانا و توانائى که او هم حق است، بلکه حقیقت حق اوست، و هر حقى تا آنجا حق است که با وجود بى پایانش هماهنگ است، و هر چه جز او است و با او پیوندى ندارد، باطل و بیهوده است.

این، در مورد توحید، سپس در رابطه با معاد مى گوید: «ساعت موعود سرانجام به طور مسلّم خواهد آمد» (وَ إِنَّ السّاعَةَ لَآتِیَةٌ).

و اگر دیر آید، عاقبت بیاید.

بعید نیست: جمله اول، به منزله دلیلى بر جمله دوم بوده باشد; چرا که حق

بودن این جهان پهناور، در صورتى خواهد بود که، تنها براى این چند روز زندگى مملوّ از ناراحتیها آفریده نشده باشد، بلکه هدفى عالى تر که بتواند این آفرینش بزرگ را توجیه کند، در نظر باشد.

بنابراین، حق بودن آفرینش آسمان و زمین و عالم هستى، خود دلیلى است بر این که: رستاخیزى در پیش خواهیم داشت و گرنه آفرینش، بیهوده بود. (دقت کنید).

و به دنبال آن، به پیامبرش دستور مى دهد: در برابر لجاجت، نادانیها، تعصبها، کارشکنى ها و مخالفتهاى سرسختانه آنان، ملایمت و محبت نشان ده، و «از گناهان آنها صرف نظر کن، و آنها را ببخش، بخششى زیبا که حتى توأم با ملامت نباشد» (فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ).

زیرا تو با داشتن دلیل روشن در راه دعوت و رسالتى که به آن مأمورى، براى تحکیم پایه هاى مبدأ و معاد در قلوب مردم، نیازى به خشونت ندارى، چرا که منطق و عقل، با توست.

به علاوه، خشونت در برابر جاهلان، غالباً موجب افزایش خشونت و تعصب آنهاست.

«صَفْح» به معنى روى هر چیزى است مانند صفحه صورت(1) و به همین جهت «فَاصْفَحْ» به معنى روى بگردان و صرف نظر کن آمده است.

و از آنجا که روى گرداندن از چیزى، گاهى، به خاطر بى اعتنائى و قهر کردن و مانند آنست، و گاهى، به خاطر عفو و گذشت بزرگوارانه، لذا در آیه فوق بلافاصله آن را با کلمه «جَمِیْل» (زیبا) توصیف مى کند تا معنى دوم را برساند.

در روایتى از امام علىّ بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: اَلْعَفْوُ مِنْ غَیْرِ عِتاب: «منظور، عفو کردن خالى از مؤاخذه و سرزنش است».(2)

نظیر این حدیث از امام زین العابدین(علیه السلام) نیز نقل شده است.(3)

* * *

آیه بعد ـ به طورى که جمعى از مفسران گفته اند ـ در واقع به منزله دلیلى بر لزوم گذشت، عفو و صفح جمیل است، مى گوید: «پروردگار، آفریننده و آگاه است» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّقُ الْعَلِیمُ).

او مى داند: همه مردم یکسان نیستند، او از اسرار درون و طبایع و میزان رشد فکرى و احساسات مختلف آنها با خبر است، نباید از همه آنها انتظار داشته باشى که یکسان باشند، بلکه باید با روحیه عفو و گذشت با آنها برخورد کنى تا تدریجاً تربیت شوند و به راه حق آیند.

البته این سخن، به آن معنى نیست که مردم در راه و روش خود و اعمالى که انجام مى دهند، مجبورند، بلکه، صرفاً اشاره به یک دستور تربیتى است که مربوط به تفاوت تفکر و استعدادها مى باشد.

ذکر این نکته، نیز لازم است که: بعضى تصور کرده اند، این دستور، مخصوص دوران زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در «مکّه» بوده است، و پس از آن که به «مدینه» هجرت نمود، و مسلمانان قدرت یافتند این دستور نسخ شد، و دستور جهاد جاى آن را گرفت.

ولى با توجه به این که: این دستور در سوره هاى «مدنى» نیز آمده (مانند سوره «بقره»، «نور»، «تغابن» و «مائده») که در بعضى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور صفح و عفو داده شده و در بعضى به مؤمنان، روشن مى شود: این یک دستور عمومى و ابدى است، و اتفاقا هیچ منافاتى با دستور جهاد ندارد، زیرا هر یک از این دو، جاى مخصوص به خود دارند، در جائى باید با عفو و گذشت پیشرفت کرد، و به هنگامى که عفو و گذشت، سبب جرأت و جسارت و سوء استفاده طرف گردد، چاره اى جز شدت عمل نیست.

* * *

پس از آن به پیامبر خود دلدارى مى دهد که از خشونت دشمنان و انبوه جمعیت آنها، و امکانات فراوان مادى که در اختیار دارند، هرگز نگران نشود; چرا که خداوند مواهبى در اختیار او گذارده که هیچ چیز با آن برابرى نمى کند مى گوید: «ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم»! (وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ).

مى دانیم «سَبْع» در لغت به معنى هفت و «مَثانِى» به معنى دوتاها است، و بیشتر مفسران و روایات، «سَبْعاً مِنَ الْمَثانِى» را کنایه از سوره «حمد» گرفته اند، زیرا سوره «حمد» بنا بر معروف، هفت آیه است و از این نظر که، به خاطر اهمیت این سوره و عظمت محتوایش، دو بار بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل گردیده، و یا این که: از دو بخش تشکیل شده (نیمى از آن، حمد و ثناى خداست و نیمى از آن، تقاضاهاى بندگان است)(4) و یا این که: دوبار در هر نماز خوانده مى شود، به این جهات، کلمه «مَثانِى» یعنى دوتاها بر آن اطلاق شده است.(5)

بعضى از مفسران نیز این احتمال را داده اند که: «سبع اشاره به هفت سوره بزرگ آغاز قرآن است، و مَثانِى کنایه از خود قرآن،، چرا که قرآن دو بار بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد یک بار به طور جمعى، و یک بار تدریجى و به حسب نیازها و در زمانهاى مختلف.

بنابراین، «سَبْعاً مِنَ الْمَثانِى» یعنى هفت سوره مهم، از مجموعه قرآن.

ضمناً آیه 23 سوره «زمر» را نیز شاهد بر این معنى گرفته اند: اللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ: «خداوند همان کسى است که بهترین حدیث را نازل فرمود، کتابى که محتوایش هماهنگ و شبیه یکدیگر، کتابى که دو بار بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل گردید».

ولى تفسیر اول، صحیحتر به نظر مى رسد به خصوص این که: در روایاتى که از ائمه اهلبیت(علیهم السلام) نقل شده کراراً به همین معنى، یعنى سوره «حمد» تفسیر شده است.

«راغب» در «مفردات» اطلاق کلمه «مَثانِى» را بر قرآن از این نظر مى داند که: به طور مکرر آیات آن خوانده مى شود و همین تجدید و تکرار، آن را از دستبرد حوادث، محفوظ مى دارد.

به علاوه، حقیقت قرآن در هر زمان، تکرار و تجلى تازه اى دارد که همه اینها ایجاب مى کند، به آن مثانى گفته شود.

به هر حال، ذکر کلمه «قرآن عظیم» بعد از ذکر سوره «حمد» با این که: همه جزء قرآن است، دلیل بر اهمیت و عظمت این سوره مى باشد; چرا که بسیار مى شود جزئى از کل را به خاطر اهمیتش به طور مستقل، در برابر کل، ذکر مى کنند، و این تعبیر در ادبیات عربى و فارسى و مانند آن فراوان است.

خلاصه این که: خداوند به پیامبرش این واقعیت را بازگو مى کند که: تو داراى چنین سرمایه عظیمى هستى، سرمایه اى همچون قرآن به عظمت تمام عالم هستى، سرمایه اى که تمامش نور است و برکت، درس است و برنامه، راهنماست و راهگشا، مخصوصاً سوره حمد که چنان محتوایش عالى است که در یک لحظه کوتاه انسان را به خدا پیوند داده و روح او را در آستانش به تعظیم و تسلیم و راز و نیاز وا مى دارد.

* * *

و به دنبال بیان این موهبت بزرگ، چهار دستور مهم به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى دهد: نخست مى گوید: «هرگز چشم خود را به نعمتهاى مادى که به گروههائى از کفار داده ایم میفکن» (لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ).(6)

این نعمتهاى مادى نه پایدارند، نه خالى از درد سر، حتى در بهترین حالاتش نگاهدارى آن سخت مشکل است، بنابراین، چیزى نیست که چشم تو را به سوى خود جلب کند، و در برابر آن موهبت بزرگ معنوى (قرآن) که خدا به تو داده است، قابل اهمیت باشد.

سپس اضافه مى کند: «هرگز به خاطر این مال و ثروت و نعمتهاى مادى که در دست آنهاست، غمگین مباش» (وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ).

در حقیقت، دستور اول راجع به چشم ندوختن به نعمتهاى مادى است، و دستور دوم، درباره غم نخوردن در برابر محرومیت از آنست.

این احتمال نیز در تفسیر جمله «وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» داده شده است که: اگر آنها به تو ایمان نمى آورند، غمگین مباش، زیرا ارزش و لیاقتى ندارند، ولى تفسیر اول با جمله هاى قبل مناسبتر به نظر مى رسد.

به هر حال، نظیر همین مضمون در سوره «طه»، آیه 131 به طور واضحتر آمده است: وَ لاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى: «چشم خود را به نعمتهائى که به گروههائى از آنها داده ایم نیفکن، اینها گلهاى زندگى دنیاست (گلهائى ناپایدار که زود پژمرده و پرپر مى شوند)، اینها به خاطر آن است که مى خواهیم آنها را با آن بیازمائیم، آنچه خدا به تو روزى داده است براى تو بهتر و پایدارتر است».

دستور سومى که به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى دهد در زمینه تواضع و فروتنى و نرمش در برابر مؤمنان است، مى فرماید: «بالهاى خود را براى مؤمنان بگستر و پائین بیاور» (وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ).

این تعبیر، کنایه زیبائى از تواضع و محبت و ملاطفت است همان گونه که پرندگان به هنگامى که مى خواهند، نسبت به جوجه هاى خود اظهار محبت کنند آنها را زیر بال و پر خود مى گیرند، و هیجان انگیزترین صحنه عاطفى را مجسم مى سازند، آنها را در مقابل حوادث و دشمنان حفظ مى کنند، و از پراکندگى نگه مى دارند!

در حقیقت، این تعبیر کنائىِ فشرده و کوتاه، مطالب فراوانى را در خود نهفته دارد!.

ضمناً ـ ممکن است ذکر این جمله بعد از دستورات فوق، اشاره به این باشد: مبادا در مقابل کفار متنعم، به خاطر دارا بودن نعمتهاى مادى، تواضع و فروتنى کنى، بلکه تواضع و فروتنى و محبت و عواطفت را متوجه مؤمنان ساز، هر چند دستشان از مال دنیا تهى باشد.

* * *

سرانجام دستور چهارم، را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى دهد و مى گوید: در برابر این افراد بى ایمان و ثروتمند، محکم بایست «و صریحاً بگو: من انذار کننده آشکارم» (وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ).

* * *

بگو: من به شما اعلام خطر مى کنم که: خدا فرموده عذابى بر شما فرو مى فرستیم «آن گونه که بر تقسیم کنندگان فرستادیم» (کَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِینَ).

* * *

«همان تقسیم کنندگانى که آیات الهى را تجزیه کردند» (الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ).(7)

آنچه به سودشان بود گرفتند و آنچه به زیانشان بود کنار گذاشتند.

در حقیقت به جاى این که کتاب الهى و دستوراتش رهبر و راهنماى آنها باشد، به صورت آلت دست در آوردند و آن را وسیله اى براى رسیدن به مقاصد شومشان ساختند، اگر یک کلمه به نفعشان بود، به آن چسبیدند، و اگر هزاران کلمه به زیانشان بود کنار گذاشتند!

* * *

نکته ها:

1 ـ قرآن موهبت بزرگ الهى

خدا در آیات فوق، به پیامبرش ـ به عنوان اخطار به همه مسلمانان جهان اعلام مى کند: این کتاب بزرگ آسمانى، سرمایه عظیم و بزرگى است، موهبتى است بى نظیر که در اختیار شما مسلمین قرار داده شده است، برنامه اى است جاودانى که اگر در زندگى انسانها پیاده شود دنیائى آباد، آزاد، و امن و امان، و مملوّ از معنویت خواهد ساخت.

این حقیقتى است که حتى دیگران هم به آن معترفند و معتقدند اگر مسلمانان این قرآن و معارف آن را زنده مى کردند، و به فرمانهاى آن گردن مى نهادند، آن چنان نیرومند و پیشرفته بودند که هیچ کس نمى توانست سلطه خود را بر آنها بیفکند.

این سوره حمد (سَبْعاً مِنَ الْمَثانِى) که فاتحة الکتاب و آغازگر و فهرست قرآن نامیده شده یک دوره درس زندگى است:

توجه به مبدأ بزرگى که همه جهانیان را در مسیر تکاملى پرورش مى دهد، رحمت خاص و عامش همه را فرا گرفته، توجه به دادگاه بزرگى که ایمان به آن دقیقترین کنترل را روى اعمال انسان مى گذارد.

عدم اتکاء به غیر اللّه، و عدم خضوع و تسلیم در برابر غیر او، و بالاخره گام نهادن در صراط مستقیم که نه انحراف در آن است، نه به شرق مى گراید و نه به غرب، نه به افراط و نه به تفریط، نه گمراهى در آن است و نه خشم و غضب پروردگار.

اینها مجموعه اى را تشکیل مى دهند که: پیاده شدنش در روح انسان براى ساختن یک شخصیت والا و تکامل یافته کافى است.

اما افسوس! که این سرمایه بزرگ، به دست کسانى افتاده که نه به عمق آن راه یافته اند، و نه به ارزش والاى آن، حتى گاهى، ناآگاهانى در میان آنها پیدا مى شوند که، آیاتش را رها کرده و دست نیاز به قوانین و برنامه هاى ساخت انسانهائى که خود اسیر چنگال شهواتند، و حداقل پر از نارسائى هاى فکرى هستند دراز مى کنند، و یا تعلیماتش را به «ثمن بخس» و بهاى ناچیزى مى فروشند، یا مختصر پیشرفت تمدن مادى دیگران چنان توجه آنها را به خود جلب مى کند که از آنچه خود دارند، غافل مى شوند.

مفهوم این سخن آن نیست که: ما پیشرفت مادى را نادیده بگیریم بلکه هدف این است که: همه چیز خود را در آن منحصر و محصور نسازیم، و اتفاقاً قرآن نه تنها سرچشمه پر بار و غنى از نظر معنویات است بلکه برنامه مؤثرى براى پیشرفت و رفاه مادى نیز محسوب مى شود که در آیات مناسب، در گذشته شرح داده ایم و در آینده نیز به خواست خدا خواهیم داد.

* * *

2 ـ چشم به امکانات دیگران دوختن مایه انحطاط است

بسیارند افراد تنگ نظرى که، همیشه مراقب این و آن هستند که اینها چه دارند و آنها چه دارند؟

و مرتباً وضع مادى خویش را با دیگران مقایسه مى کنند، و از کمبودهاى مادى در این مقایسه رنج مى برند هر چند آنها این امکانات را به بهاى از دست دادن ارزش انسانى و استقلال شخصیت به دست آورده باشند.

این طرز تفکر که نشانه عدم رشد کافى و احساس حقارت درونى و کمبود همت مى باشد، یکى از عوامل مؤثر عقب ماندگى در زندگى ـ حتى در زندگى مادى ـ خواهد بود.

کسى که در خود احساس شخصیت مى کند به جاى این که: گرفتار چنین مقایسه زشت و رنج آورى شود، نیروى فکرى و جسمانى خویش را در راه رشد و ترقى خویشتن به کار مى گیرد، و به خود مى گوید: من چیزى از دیگران کمتر ندارم و دلیلى ندارد که: نتوانم از آنها پیشرفت بیشترى کنم; من چرا چشم به مال و مقام آنها بدوزم من خودم بهتر و بیشتر، تولید مى کنم.

اصلاً زندگى مادى هدف و همت او نیست، او آن را مى خواهد اما تا آنجا که به معنویت او کمک کند، و به دنبال آن مى رود اما تا آنجا که استقلال و آزادگى او را حفظ کند، نه حریصانه به دنبال آن مى دود، و نه همه چیزش را با آن مبادله مى کند که این مبادله آزاد مردان و بندگان خدا نیست، و نه کارى مى کند که نیازمند دیگران گردد.

در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: مَنْ رَمى بِبَصَرِهِ ما فِى یَدَىْ غَیْرِهِ کَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ یَشْفِ غَیْضُهُ: «کسى که چشم خود را به آنچه در دست دیگران است بدوزد، همیشه اندوهگین و غمناک خواهد بود، و هرگز آتش خشم در دل او فرو نمى نشیند»!.(8)

* * *

3 ـ تواضع رهبر

در آیات قرآن کراراً به پیامبر(صلى الله علیه وآله) توصیه شده است که: نسبت به مؤمنان متواضع، مهربان و نرم و ملایم باشد، این منحصر به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیست، هر کس در شعاع وسیع یا محدودى وظیفه رهبرى بر دوش دارد، این اصل را که از اصول اساسى مدیریت صحیح است باید به کار بندد; چرا که سرمایه بزرگ یک رهبر محبت و پیوند معنوى پیروانش با اوست، و این، بدون تواضع و خوشروئى و خیر خواهى حاصل نمى شود، همیشه خشونت و قساوت رهبران، عامل مهم تفرقه و پراکندگى مردم از گرد آنان است.

امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نامه خود به «محمّد بن ابى بکر» چنین مى فرماید: فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ: «بالهاى خود را براى آنها فرود آر! و در برابر آنها نرمش کن، و چهره خود را گشاده دار، و میان آنان حتى در نگاه کردن مساوات کن».(9)

* * *

4 ـ مقتسمین چه اشخاصى هستند؟

برنامه هاى الهى بدون شک عموماً حافظ منافع همه انسانها است ولى در ظاهر و نظر ابتدائى معمولاً بعضى مطابق میل ما است، و بعضى بر خلاف میل ما است، و اینجاست که مؤمنان راستین از مدعیان دروغین شناخته مى شوند، گروه اول همه را در بست مى پذیرند حتى آنجا که ظاهراً به سود آنها نیست و مى گویند: کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا: «همه از ناحیه خدا است»،(10) و هیچگونه تجزیه و تقسیم و تبعیض در میان احکام الهى قائل نیستند.

اما آنها که دلهاى بیمارى دارند و حتى مى خواهند دین و حکم خدا را به خدمت منافع خویش گیرند، تنها آن قسمتى را مى پذیرند که به سود آنهاست و بقیه را پشت سر مى افکنند، آنها آیات قرآن و حتى گاهى یک آیه را تجزیه مى کنند، بخشى را که در مسیر تمایل خود مى بینند، قبول کرده، و بخش دیگر را کنار مى گذارند.

این افتخار نیست که همچون بعضى از اقوام گذشته نغمه «نُؤْمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض» ساز کنیم چرا که همه دنیاپرستان همین کار را مى کنند، آنچه معیار شناخت پیروان حق از طرفداران باطل است، همان تسلیم در مقابل آن بخش از فرمانهاست که با تمایلات و هوسها و منافع ظاهرى ما هماهنگ نیست، اینجاست که سِره از ناسِره، و مؤمن از منافق، شناخته مى شوند.

علاوه بر آنچه در بالا گفتیم تفسیرهاى دیگرى نیز براى «مقتسمین» ذکر کرده اند، حتى «قرطبى» در تفسیرش هفت تفسیر براى این کلمه ذکر کرده که بسیارى از آنها نامناسب به نظر مى رسد، ولى، بعضى را که بى مناسبت نیست ذیلاً مى آوریم.

از جمله این که: جمعى از سران مشرکان در ایام حج بر سر جاده ها و کوچه هاى «مکّه» مى ایستادند و هر کدام از آنها به واردین سخنى درباره پیامبر و قرآن مى گفتند که آنها را بدبین سازند.

بعضى مى گفتند: او مجنون است و آنچه مى گوید ناموزون.

بعضى مى گفتند: او ساحر است و قرآنش نیز بخشى از سحر او است.

بعضى او را شاعر مى خواندند و آهنگ روح بخش این آیات آسمانى را به دروغ، شعر مى شمردند.

بعضى پیامبر را کاهن معرفى مى کردند، و اخبار غیبى قرآن را، یک نوع کهانت.

از این رو آنها را «مقتسمین» نامیدند چرا که جاده و گذرگاههاى «مکّه» را میان خود با برنامه حساب شده اى تقسیم کرده بودند.

و مانعى ندارد که هم این تفسیر و هم تفسیرى که گفتیم هر دو، در مفهوم آیه جمع باشد.

* * *


1 ـ «فیروز آبادى» در «قاموس» مى گوید: دامنه کوه را «صَفْح» و پهنى شمشیر را نیز «صَفْح» و صورت را نیز «صَفْح» گویند و «صَفْح» به معنى طرف و روى هر چیزى است.

2 و 3 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 27، حدیث 95 و 96.

4 ـ در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: خداوند مى فرماید: من نماز (سوره حمد) را بین خود و بنده ام به دو قسمت تقسیم کرده ام، نیمى مربوط به من و نیم دیگر از بندگان است (مجمع البیان، جلد 1، صفحه 17).

5 ـ به تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحات 28 و 29 مراجعه فرمائید.

6ـ «أَزْواجاً» مفعول «مَتَّعْنا» و «مِنْهُمْ» جار و مجرور متعلق به فعل عموم مقدر مى باشد و مجموعاً چنین معنى مى دهد: «گروه هاى مختلفى از کفار...».

7 ـ «عِضِیْنَ» جمع «عِضَه» به معنى متفرق ساختن است و به هر بخش از چیزى نیز گفته مى شود، بنابراین «عِضِیْن» یعنى بخش ها و قسمت ها.

8 ـ تفسیر «صافى»، جلد 3، صفحه 121.

9 ـ «نهج البلاغه»، نامه 27.

10 ـ آل عمران، آیه 7.

................................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 01 دی 1398 14:13

شرح آیات 78 لغایت 84 سوره مبارکه حجر

78وَ إِنْ کانَ أَصْحابُ الأَیْکَةِ لَظالِمِینَ

79فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُما لَبِإِمام مُبِین

80وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ

81وَ آتَیْناهُمْ آیاتِنا فَکانُوا عَنْها مُعْرِضِینَ

82وَ کانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً آمِنِینَ

83فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ

84فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ

ترجمه:

78 ـ «اصحاب الایکه»[= قوم شعیب] مسلماًقوم ستمگرى بودند.

79 ـ ما از آنها انتقام گرفتیم; و (شهرهاى ویران شده) این دو[=  قوم لوط و اصحاب ایکه] بر سر راه آشکار است.

80 ـ و «اصحاب الحجر» [= قوم ثمود] پیامبران را تکذیب کردند.

81 ـ ما آیات خود را به آنان دادیم; ولى آنها از آن روى گرداندند.

82 ـ آنها خانه هاى امن در دل کوهها مى تراشیدند.

83 ـ اما سرانجام صیحه (مرگبار)، صبحگاهان آنان را فرا گرفت.

84 ـ و آنچه را به دست آورده بودند، آنها را از عذاب الهى نجات نداد.

تفسیر:

پایان زندگى دو قوم ستمگر

در این آیات، قرآن به دو بخش دیگر از سرگذشت اقوام پیشین تحت عنوان «اصحاب الایکه» و «اصحاب الحجر» اشاره مى کند، و بحثهاى عبرت انگیزى را که در آیات پیشین پیرامون قوم لوط بود، تکمیل مى نماید.

نخست مى گوید: «اصحاب الایکه مسلماً مردمى ظالم و ستمگر بودند» (وَ إِنْ کانَ أَصْحابُ الأَیْکَةِ لَظالِمِینَ).(1)

* * *

«و ما از آنها انتقام گرفتیم» و در برابر ظلمها و ستمگریها و سرکشى ها، مجازاتشان نمودیم (فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ).

«و سرزمین هاى این گروه و قوم لوط (که داستانشان گذشت)، بر سر راه شما قرار داد و آشکار است» (وَ إِنَّهُما لَبِإِمام مُبِین).

چشم باز کنید، و سرنوشت آنها را بنگرید سپس عبرت گیرید.

* * *

اصحاب الایکه کیانند؟

بسیارى از مفسران، و ارباب لغت گفته اند: «ایکه» به معنى درختان در هم پیچیده و یا بیشه است و «اصحاب الایکه» همان قوم شعیب اند که در سرزمینى پر آب و مشجر در میان «حجاز و شام» زندگى مى کردند.

آنها زندگى مرفه و ثروت فراوانى داشتند و به همین جهت، غرور و غفلت آنها را فرا گرفته بود و مخصوصاً دست به کم فروشى و فساد در زمین زده بودند.

«شعیب» آن پیامبر بزرگ، آنها را از این کارشان بر حذر داشت و دعوت به توحید و راه حق نمود، اما همان گونه که در آیات سوره «هود» دیدیم، آنها تسلیم حق نشدند و سرانجام بر اثر مجازات دردناکى، نابود گشتند، گرماى شدیدى چندین روز پى در پى آنها را فرو گرفت، و در آخرین روز، ابر بزرگى در آسمان نمایان شد، آنها به سایه ابر پناه بردند، اما صاعقه اى فرود آمد، و آن بیدادگران را نابود کرد.

شاید تکیه کردن قرآن روى کلمه «اصحاب الایکه» (صاحبان سرزمینهاى پر درخت) به خاطر این باشد که: مى خواهد بگوید با این همه نعمتى که به آنها بخشیده بودیم باز به جاى شکران، کفران کردند، ظلم و ستم بنیاد نمودند و صاعقه، آنها و درختانشان را از میان برد.

شرح بیشتر حالات آنها ـ با تصریح به نام «شعیب» ـ در سوره «شعراء» از آیه 176 تا 190 آمده است.

ضمناً باید توجه داشت: جمله «فَانْتَقِمْنا مِنْهُمْ» (آنها را مجازات کردیم) ممکن است هم اشاره به قوم لوط باشد و هم اصحاب الایکه، زیرا بلافاصله بعد از این جمله مى خوانیم: وَ إِنَّهُما لَبِإِمام مُبِین: «سرزمینهاى این دو بر سر راه شما آشکار است».

در تفسیر جمله «إِنَّهُما لَبِإِمام مُبِین» مشهور و معروف همین است که اشاره به شهر قوم لوط و شهر اصحاب الایکه مى باشد، و کلمه «اِمام» به معنى راه و جاده است (زیرا از ماده «أَمّ» به معنى قصد کردن گرفته شده، چون انسان براى رسیدن به مقصد، از راهها عبور مى کند).

این احتمال را نیز بعضى داده اند: منظور از «اِمام مُبِیْن» همان لوح محفوظ باشد به قرینه آیه 12 سوره «یس»، ولى این احتمال، بسیار بعید است; چرا که قرآن مى خواهد براى مردم درس عبرت بیان کند، و بودن نام این دو شهر، در «لوح محفوظ» نمى تواند تأثیرى در عبرت گیرى مردم داشته باشد، در حالى که بودن این دو شهر بر سر راه کاروانها و سایر رهگذران، مى توانست اثر عمیقى در آنها بگذارد، لحظه اى در آنجا درنگ کنند، و بیندیشند و دل عبرت بینشان از دیده نظر کند، و این سرزمین بلا دیده را آینه عبرت داند، گاهى در کنار سرزمین قوم لوط و گاهى در کنار سرزمین اصحاب الایکه، سرانجام سیلاب اشک را بر سرنوشت آنها از دیده روان سازند!

* * *

و اما در مورد «اصحاب الحِجر»، همان قوم سرکشى که در سرزمینى به نام «حِجر»، زندگى مرفهى داشتند و پیامبر بزرگشان «صالح» براى هدایت آنها مبعوث شد، چنین مى گوید:

«اصحاب حجر، فرستادگان خدا را تکذیب کردند» (وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ).

در این که: این شهر در کجا واقع شده بود، بعضى از مفسران و مورخان چنین نگاشته اند: شهرى بود در مسیر کاروان مدینه و شام در یک منزلى «وادى القرى» و در جنوب «تیمه» و امروز تقریباً اثرى از آن نیست.

مى گویند: این شهر، در گذشته یکى از شهرهاى تجارى عربستان بوده، و تا آنجا اهمیت داشته که «بطلمیوس» در نوشته هایش، به عنوان یک شهر تجارى از آن نام برده است، و «پلین» جغرافیدان رومى از آن به نام «حجرى» یاد مى کند.

در روایتى مى خوانیم: که در سال نهم هجرت، که پیامبر براى دفع سپاه «روم» به «تبوک» لشگر کشى کرد، سربازان اسلام مى خواستند در این منزل توقفى کنند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) مانع آنها شد و فرمود: اینجا همان منطقه «قوم ثمود» است که عذاب الهى بر آنها فرود آمد.(2)

این نکته نیز قابل توجه است که: قرآن در مورد اصحاب الحجر (و همچنین در مورد قوم نوح و قوم شعیب و قوم لوط و بعضى دیگر از اقوام پیشین در آیات سوره «شعراء» به ترتیب آیه 105 و 123 و 160 و 176) مى گوید: آنها «پیامبران را تکذیب کردند»، در حالى که ظاهر امر چنین نشان مى دهد که هر کدام یک پیامبر بیشتر نداشتند و تنها او را تکذیب نمودند.

این تعبیر شاید به خاطر آنست که برنامه و هدف پیامبران، آن چنان با یکدیگر پیوستگى دارد که تکذیب یکى از آنها تکذیب همه آنها خواهد بود.

این احتمال را نیز داده اند که: این اقوام، پیامبران متعددى داشته اند که از میان آنها یک نفر سرشناس تر و معروف تر بود، ولى، تفسیر اول، صحیحتر به نظر مى رسد.

* * *

به هر حال، قرآن درباره «اصحاب الحِجر» چنین ادامه مى دهد: «ما آیات خود را براى آنها فرستادیم ولى آنها از آن روى گرداندند» (وَ آتَیْناهُمْ آیاتِنا فَکانُوا عَنْها مُعْرِضِینَ).

تعبیر به «اعراض» (روى گرداندن) نشان مى دهد که: آنها حتى حاضر نبودند این آیات را بشنوند و یا به آن نظر بیفکنند.

* * *

اما به عکس، در کار زندگى دنیایشان آن قدر سخت کوش بودند که: «براى خود خانه هاى امن و امانى در دل کوهها مى تراشیدند» (وَ کانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً آمِنِینَ).

و این نشان مى دهد: اولاً ـ منطقه آنها یک منطقه کوهستانى بوده، و ثانیاًـ تمدن مادى پیشرفته اى داشتند که به آنها امکان مى داد، در درون کوهها خانه هاى امن تهیه کنند که، در برابر طوفانها و سیل و حتى زلزله ها کاملاً مقاومت داشته باشد.

عجیب است که: انسان براى چند روز زندگى دنیا این همه محکم کارى مى کند ، ولى براى زندگى جاویدان و ابدیش، آن چنان سهل انگار است که حتى گاهى حاضر به شنیدن سخن خدا، و نظر افکندن در آیات او نیست!

* * *

خوب، چه انتظارى درباره چنین قومى مى توان داشت، جز این که: طبق قانون «انتخاب اصلح الهى» و ندادن حق ادامه حیات به اقوامى که به کلى فاسد و مفسد مى شوند، بلاى نابود کننده اى بر سر آنها فرود آید و نابودشان سازد.

لذا قرآن مى گوید: «سرانجام صیحه آسمانى صبحگاهان دامانشان را گرفت» (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ).

این صیحه صداى صاعقه مرگبارى بوده که بر خانه هاى آنها فرود آمد و آن چنان کوبنده، تکان دهنده و وحشتناک بود که اجساد بى جانشان را به روى زمین افکند.

شاهد این سخن آیه 13 سوره «فصلت» مى باشد: «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عاد وَ ثَمُودَ».

* * *

نه آن کوههاى سر به آسمان کشیده، و نه آن خانه هاى امن و امان، و نه اندام نیرومند این قوم سرکش، و نه آن ثروت سرشار، هیچکدام نتوانستند در برابر این عذاب الهى مقاومت کنند.

لذا در پایان داستان آنها مى فرماید: «آنچه را به دست آورده بودند، آنان را از عذاب الهى نجات نداد» (فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ).

در سوره «شعراء» ضمن آیاتى از 141 تا 158 حالات آنها به طور مشروحتر بیان شده است که به خواست خدا در تفسیر این آیات خواهد آمد.

* * *


1 ـ کلمه «اِنْ» در این آیه «اِنْ» شرطیه نیست، بلکه «اِنْ مخففه از مثقله» مى باشد و در تقدیر چنین بوده: «إِنَّهُ کانَ أَصْحابُ الأَیْکَةِ لَظالِمِینَ».

2 ـ «اعلام القرآن خزائلى»، صفحه 292.

..............................

تفسیر نمونه

یکشنبه, 01 دی 1398 14:12

شرح آیات 61 لغایت 77 سوره مبارکه حجر

61فَلَمّا جاءَ آلَ لُوط الْمُرْسَلُونَ
62قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ
63قالُوا بَلْ جِئْناکَ بِما کانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ
64وَ أَتَیْناکَ بِالْحَقِّ وَ إِنّا لَصادِقُونَ
65فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْع مِنَ اللَّیْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ وَ لایَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ
66وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذلِکَ الأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ
67وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ
68قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفِی فَلاتَفْضَحُونِ
69وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ لاتُخْزُونِ
70قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعالَمِینَ
71قالَ هؤُلاءِ بَناتِی إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ
72لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ
73فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ
74فَجَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیل
75إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیات لِلْمُتَوَسِّمِینَ
76وَ إِنَّها لَبِسَبِیل مُقِیم
77إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ
 
ترجمه:
61 ـ هنگامى که فرستادگان (خدا) به سراغ خاندان لوط آمدند.
62 ـ (لوط) گفت: «شما گروه ناشناسى هستید»!
63 ـ گفتند: «ما همان چیزى را براى تو آورده ایم که آنها =[ کافران] در آن تردید داشتند.
64 ـ ما واقعیت مسلّمى را براى تو آورده ایم; و راست مى گوئیم.
65 ـ پس، خانواده ات را در اواخر شب با خود بردار، و از اینجا ببر; و خودت به دنبال آنها حرکت کن; و کسى از شما به پشت سر خویش ننگرد; و به همانجا که مأمور هستید بروید».
66 ـ و ما به لوط این موضوع را وحى فرستادیم که صبحگاهان، همه آنها ریشه کن خواهند شد.
67 ـ اهل شهر (از ورود میهمانان با خبر شدند، و به طرف خانه لوط) آمدند در حالى که شادمان بودند.
68 ـ (لوط) گفت: «اینها میهمانان منند; آبروى مرا نریزید!
69 ـ و از خدا بترسید، و مرا شرمنده نسازید»!
70 ـ گفتند: «مگر ما تو را از جهانیان نهى نکردیم (و نگفتیم کسى را به میهمانى نپذیر)؟!.
71 ـ گفت: «دختران من حاضرند، اگر مى خواهید کار صحیحى انجام دهید (با آنها ازدواج کنید)!.
72 ـ به جان تو سوگند اینها در مستى خود سرگردانند!
73 ـ سرانجام، صیحه (مرگبار) هنگام طلوع آفتاب آنها را فرا گرفت!
74 ـ سپس (شهر آنها را زیر و رو کردیم;) بالاى آن را پائین قرار دادیم; و بارانى از سنگ بر آنها فرو ریختیم!
75 ـ در این (سرگذشت عبرت انگیز)، نشانه هائى است براى هوشیاران.
76 ـ و ویرانه هاى سرزمین آنها، بر سر راه (کاروان ها) است.
77 ـ در این، نشانه اى است براى مؤمنان!

تفسیر:

سرنوشت گنهکاران قوم لوط

در آیات گذشته، داستان ملاقات فرشتگان مأمور عذاب «قوم لوط» را با «ابراهیم»(علیه السلام) خواندیم، و در این آیات، داستان خارج شدن آنها از نزد «ابراهیم» و آمدن به ملاقات «لوط» را مى خوانیم.

نخست، مى گوید: «هنگامى که فرستادگان خداوند نزد خاندان لوط آمدند» (فَلَمّا جاءَ آلَ لُوط الْمُرْسَلُونَ).

* * *

لوط «به آنها گفت: شما افرادى ناشناخته اید» (قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ).

مفسران مى گویند: این سخن را به این جهت به آنها گفت که: آنان به صورت جوانانى خوش صورت و زیبا نزد او آمدند، او که مى دانست محیطش تا چه حدّ آلوده گناهِ انحراف جنسى است، فکر مى کرد: مبادا ورود این میهمانان مایه دردسر براى او گردد، از یکسو، میهمان است، محترم و قدومش مبارک، و از سوى دیگر، محیطى است ننگین و آلوده و پر از مشکلات!.

لذا در آیات سوره «هود» که همین داستان به مناسبت دیگرى در آن آمده است، تعبیر به «سِیْىءَ بِهِمْ» مى کند، یعنى این موضوع بر لوط پیامبر(علیه السلام) بزرگ خدا، سخت ناگوار آمد، و از آمدنشان ناراحت شد، سپس گفت: امروز روز سختى در پیش دارم!.

* * *

ولى، فرشتگان زیاد او را در انتظار نگذاردند، با صراحت «گفتند: ما چیزى را براى تو آورده ایم که آنها در آن تردید داشتند» (قالُوا بَلْ جِئْناکَ بِما کانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ).

یعنى مأمور مجازات دردناکى هستیم که تو کراراً به آنها گوشزد کرده اى، ولى هرگز آن را جدى تلقى نکردند.

* * *

آن گاه براى تأکید گفتند: «ما واقعیت مسلّم و غیر قابل تردیدى را براى تو آورده ایم» یعنى عذاب حتمى و مجازات قطعى این گروه بى ایمان منحرف (وَ أَتَیْناکَ بِالْحَقِّ).

باز براى تأکید بیشتر اضافه کردند: «ما مسلماً راست مى گوئیم» (وَ إِنّا لَصادِقُونَ).

یعنى این گروه، تمام پلها را پشت سر خود خراب کرده اند و جائى براى شفاعت و گفتگو در مورد آنها باقى نمانده است، تا لوط حتى به فکر شفاعت نیفتد و بداند اینها ابداً شایستگى این امر را ندارند.

* * *

و از آنجا که باید گروه اندک مؤمنان (خانواده لوط به جز همسرش) از این مهلکه جان به سلامت ببرند دستور لازم را به لوط چنین دادند: «تو شبانه هنگامى که چشم مردم گنهکار در خواب است، و یا مست شراب و شهوت، خانواده ات را بر دار و از شهر بیرون شو» (فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْع مِنَ اللَّیْلِ).

 

ولى «تو پشت سر آنها باش» تا مراقب آنان باشى و کسى عقب نماند (وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ).

ضمناً، «هیچ یک از شما نباید به پشت سرش نگاه کند» (وَ لایَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ).

«و به همان نقطه اى که دستور به شما داده شده است (یعنى سرزمین شام یا نقطه دیگرى که مردمش از این آلودگیها پاک بوده اند) بروید» (وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ).

* * *

پس از آن لحن کلام، تغییر مى یابد و خداوند مى فرماید: «ما به لوط چگونگى این امر را وحى فرستادیم که: به هنگام طلوع صبح، همگى ریشه کن خواهند شد، به گونه اى که حتى یک نفر از آنها باقى نماند» (وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذلِکَ الأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ).

* * *

قرآن ،داستان را در اینجا رها کرده، به آغاز باز مى گردد، و بخشى را که در آنجا ناگفته مانده بود، به مناسبتى که بعداً اشاره خواهیم کرد، بیان مى کند، مى گوید:

«مردم شهر (از ورود میهمانان تازه وارد لوط آگاه شدند) و به سوى خانه او حرکت کردند، و در راه به یکدیگر بشارت مى دادند» (وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ).

آنها در آن وادى گمراهى و ننگین خود فکر مى کردند: طعمه لذیذى به چنگ آورده اند، جوانانى زیبا و خوش رو، آن هم در خانه لوط!

تعبیر به «أَهْلُ الْمَدِیْنَة» نشان مى دهد: حداقل، گروه زیادى از مردم شهر، به سوى خانه لوط حرکت کردند، و این امر روشن مى سازد: آنها تا چه حدّ وقیح، رسوا و جسور شده بودند، مخصوصاً که جمله «یَسْتَبْشِرُون» (یکدیگر را بشارت مى دادند) حکایت از عمق آلودگى آنها مى کند; چرا که: این عمل ننگین را، شاید کمتر کسى حتى در میان حیوانات و چارپایان نظیرش را دیده باشد.

اگر کسى هم انجام دهد، لااقل با کتمان و اختفاء و احساس شرمسارى است اما این ملت زشتکار و فرومایه، آشکارا به یکدیگر تبریک مى گفتند!!

* * *

«لوط» که سر و صداى آنها را شنید، در وحشت عجیبى فرو رفت و نسبت به میهمانان خود بیمناک شد، زیرا هنوز نمى دانست، این میهمانان مأموران عذابند و فرشتگانِ خداوندِ قادرِ قاهرند، لذا در مقابل آنها ایستاده گفت: «اینها میهمانان منند، آبروى مرا نریزید» (قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفِی فَلاتَفْضَحُونِ).

یعنى از مسأله خدا، پیغمبر و جزا و کیفر، اگر صرف نظر کنیم، حداقل این مسأله انسانى و سنتى ـ که میان همه افراد بشر اعم از مؤمن و کافر وجود داردـ مى گوید: به میهمان احترام باید گذارد، شما چگونه بشرى هستید که: حتى ساده ترین مسائل انسانى را نمى فهمید؟ اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!

* * *

سپس اضافه کرد: بیائید و «از خدا بترسید و مرا در برابر میهمانانم شرمنده نسازید» (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ لاتُخْزُونِ).(1)

* * *

ولى آنها، چنان جسور و به اصطلاح پر رو بودند که، نه تنها احساس شرمندگى در خویش نمى کردند بلکه از لوط پیامبر(علیه السلام)، چیزى هم طلبکار شده بودند، گوئى جنایتى انجام داده، زبان به اعتراض گشوده «گفتند: مگر ما به تو نگفتیم احدى را از مردم جهان به میهمانى نپذیرى و به خانه خود راه ندهى» (قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعالَمِینَ).

چرا خلاف کردى؟ و به گفته ما عمل ننمودى؟!

و این به خاطر آن بود که: قوم و جمعیت مزبور افرادى خسیس و بخیل بودند، و هرگز کسى را به خانه خود میهمان نمى کردند، و اتفاقاً شهرهاى آنها در مسیر قافله ها بود، و مى گویند: آنها براى این که: کسى در آنجا توقف نکند، این عمل شنیع را با بعضى از واردین انجام داده بودند، و کم کم براى آنها عادت شده بود، لذا گویا هر گاه لوط پیامبر(علیه السلام) با خبر مى شد که: شخص غریبى به آن دیار گام نهاده براى این که: گرفتار چنگال آنها نشود وى را به خانه خود دعوت مى کرد اما آنها پس از آن که از این جریان آگاه شدند، خشمگین گشتند و به او صریحاً گفتند: حق ندارى بعد از این، میهمانى به خانه خود راه دهى!

بنابراین، به نظر مى رسد: کلمه «عالَمِین» در آیه فوق اشاره به رهگذران و افرادى است که اهل آن شهر و دیار، نبودند و گذارشان به آنجا مى افتاد.

* * *

به هر حال، لوط، که این جسارت و وقاحت را دید از طریق دیگرى وارد شد، شاید بتواند آنها را از خواب غفلت و مستى انحراف و ننگ، بیدار سازد، رو به آنها کرده گفت: چرا شما راه انحرافى مى پوئید، اگر منظورتان اشباع غریزه جنسى است چرا از طریق مشروع و ازدواج صحیح وارد نمى شوید «اینها دختران منند (آماده ام آنها را به ازدواجتان در آورم) اگر شما مى خواهید کار صحیحى انجام دهید راه این است» (قالَ هؤُلاءِ بَناتِی إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ).

بدون شک دختران لوط تعداد محدودى بودند، و آن جمعیت افراد زیادى، ولى هدف لوط، این بود که: به آنها اتمام حجت کند و بگوید: من تا این حدّ نیز آماده فداکارى براى حفظ حیثیت مهمانان خویش، و نجات شما از منجلاب فساد هستم.

بعضى نیز گفته اند: منظور از «هؤُلاءِ بَناتِى» اشاره به دختران شهر است، که به عنوان یک پدر روحانى و معنوى همه را دختر خویش مى خواند (ولى، تفسیر اول، به معنى آیه نزدیکتر است).

ناگفته پیداست که لوط نمى خواست دختران خود را به ازدواج مشرکان گمراه در آورد بلکه هدفش این بود که: بیائید و ایمان بیاورید و بعد هم دختران خودم را به ازدواج شما در مى آورم.

* * *

اما واى از مستى شهوت، مستى انحراف، و مستى غرور و لجاجت، اگر ذره اى از اخلاق انسانى و عواطف بشرى در آنها وجود داشت، کافى بود که آنها را در برابر چنین منطقى شرمنده کند، لااقل از خانه لوط(علیه السلام) باز گردند و حیا کنند، اما نه تنها منفعل نشدند، بلکه بر جسارت خود افزودند و خواستند: دست به سوى میهمانان لوط دراز کنند!!

اینجاست که: خدا روى سخن را به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کرده، مى گوید: «قسم به جان و حیات تو که اینها در مستى خود سخت سرگردانند»! (لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ).

و در سوره «هود» به دنبال بحثى مشابه همین بحث، خواندیم: فرشتگان پرده از روى کار خود برداشتند، رو به سوى لوط(علیه السلام) کرده، گفتند: نترس آنها به تو آسیبى نمى رسانند. و در آیه 37 سوره «قمر» مى خوانیم: «هنگامى که آنها بر جسارت خویش افزودند و تصمیم بر تجاوز به میهمانان گرفتند، چشمانشان را نابینا ساختیم» (وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ) و چنانکه در بعضى از روایات آمده یکى از فرشتگان مشتى خاک به صورت آنها پاشید، همه نابینا شدند، (و فریاد زنان باز گشتند).

* * *

در اینجا سخن الهى درباره این قوم اوج مى گیرد، و در دو آیه فشرده و کوتاه سرنوشت شوم آنها را به صورتى قاطع و کوبنده و بسیار عبرت انگیز، بیان مى کند، مى گوید: «سرانجام فریاد صیحه وحشتناکى به هنگام طلوع آفتاب، همه را فرا گرفت» (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ).

این صیحه، ممکن است صداى یک صاعقه عظیم و یا صداى یک زلزله وحشتناک بوده باشد، و به هر حال فریادى بود که: از وحشت آن همگى بیهوش شدند، و یا جان خویش را از دست دادند.

و مى دانیم: امواج صوتى هنگامى که از حدّ معینى بگذرد، آزار دهنده و وحشت انگیز است، و از آن هم که فراتر برود انسان را مدهوش مى کند، و یا ارگانهاى حیاتى را به کلى از کار مى اندازد، و حتى ممکن است ساختمانها را ویران سازد.

* * *

و به این اکتفا ننمودیم بلکه شهر آنها را به کلى زیر و رو کردیم «بالاى آن را پائین و پائین را بالا قرار دادیم»! (فَجَعَلْنا عالِیَها سافِلَها).

این مجازات نیز براى آنها کافى نبود، «به دنبال آن بارانى از سجّیل (گلهاى متحجر شده) بر سر آنان فرو ریختیم»! (وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیل).

ریزش این باران سنگ، ممکن است براى هدف گیرى کسانى بوده باشد که از آن صیحه وحشتناک نابود نشده و یا زیر آوار نرفته بودند، و نیز ممکن است براى محو اجساد پلید و آثار این قوم بوده است، آن چنان که پس از این باران سنگ، اگر کسى از آن دیار مى گذشت، نمى توانست به آسانى باور کند که روزى در این منطقه شهرهاى آبادى بوده است!

نازل شدن این عذابهاى سه گانه (صیحه وحشتناک ـ زیر و رو شدن ـ بارانى از سنگ) هر کدام به تنهائى کافى بود که قومى را به هلاکت برساند، اما براى شدت گناه و جسور بودن آنها در تن دادن به آلودگى و ننگ، و همچنین براى عبرت دیگران، خداوند مجازات آنها را مضاعف کرد.

* * *

اینجاست که: قرآن به نتیجه گیرى تربیتى و اخلاقى پرداخته مى گوید: «در این داستان نشانه هائى است براى افراد با هوش»! (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیات لِلْمُتَوَسِّمِینَ).

آنها که با فراست و هشیارى و بینش مخصوص خود، از هر علامتى جریانى را کشف مى کنند، و از هر اشاره اى حقیقتى، و از هر نکته اى، مطلب مهم و آموزنده اى را.(2)

* * *

اما تصور نکنید: آثار آنها به کلى از میان رفته، نه، «بر سر راه کاروانیان و گذر کنندگان همواره ثابت و برقرار است» (وَ إِنَّها لَبِسَبِیل مُقِیم).

اگر باور ندارید، برخیزید، بروید و ویرانه هاى این شهرهاى بلا دیده را که بر سر راه مسافران در طریق شام از سوى مدینه قرار دارد، بنگرید و بیندیشید. بیندیشید و عبرت گیرید. عبرت گیرید و به سوى خدا باز گردید، راه توبه را پیش گیرید، و آلودگیها را از دل و جان خود بشوئید.

* * *

باز هم به عنوان تأکید بیشتر و دعوت افراد با ایمان به تفکر و اندیشه در این داستان عبرت انگیز، اضافه مى کند: «در این داستان نشانه اى است براى افراد با ایمان» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ).

چگونه ممکن است انسان ایمان داشته باشد، این سرگذشت تکان دهنده را بخواند و عبرتها نگیرد؟!

* * *

درباره معنى «سجّیل» و این که: چرا بر این قوم آلوده، بارانى از سنگ فرود آمد؟ و چرا شهر آنها زیر و رو شد؟ و چرا لحظه نزول عذاب، صبحگاهان بود؟ و چرا به خانواده لوط دستور داده شد: به پشت سر خود نگاه نکنند؟ و همچنین در زمینه تحریم همجنس گرائى در ادیان آسمانى، و فلسفه آن، و نیز اخلاق قوم لوط، در ذیل آیات سوره «هود» بحث کافى کردیم.(3)

ولى باز نکته هائى باقى مانده که ذیلاً از نظرتان مى گذرد.

* * *

نکته ها:

1 ـ منظور از «قِطْع مِنَ الْلَّیْلِ» چیست؟

«قِطْع» به معنى تاریکى شب است، مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» مى گوید: گویا «قِطْع» جمع «قطعه» است، و به همین دلیل، از این تعبیر در آیه فوق، گذشتن قسمت عمده شب را فهمیده است.

ولى از گفته «راغب» در «مفردات» بر مى آید که: «قِطْع» به معنى «قطعه» و مفرد است.

اما بسیارى از مفسران این کلمه را به معنى اواخر شب و هنگام سحر گرفته اند، شاید این تفسیر، به خاطر بعضى دیگر از آیات قرآن است که، صریحاً درباره آل لوط مى گوید: نَجَّیْناهُمْ بِسَحَر: «ما آنان را سحرگاهان نجات بخشیدیم».(4)

یعنى در همان هنگام که شهوت پرستان آلوده دامان، در خواب غفلت فرو رفته بودند، و مستى شراب و غرور و شهوت در وجودشان به هم آمیخته بود، و شهر براى بیرون رفتن خاندان لوط، کاملاً آماده بود خارج شدند.

و عجب این که: شروع مجازات کوبنده آنها نیز در هنگام صبح، وقت طلوع آفتاب بود، و شاید انتخاب این وقت، به خاطر آن بوده است که: گروه مهاجم هنگامى که نابینا شدند و به خانه هاى خود بازگشتند، کمى در فکر فرو رفتند به همین جهت آن شب را به آنها مهلت داد، شاید توبه کنند و باز گردند، و در مقام جبران بر آیند.

از بعضى روایات، نیز استفاده مى شود، بعضى از آنها هنگامى که به خانه هاى خود بازگشتند، سوگند یاد کردند: ما صبحگاهان حتى یک نفر از خانواده لوط(علیه السلام) را زنده نخواهیم گذارد، اما پیش از آن که بتوانند گامى در این راه بردارند عذاب الهى آنها را درو کرد!(5)

* * *

2 ـ تفسیر جمله «وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ».

گفتیم: فرشتگان به خاندان لوط، توصیه کردند: در آخر شب، به همان نقطه اى که به شما دستور داده شده است، حرکت کنید، ولى، در آیات قرآن توضیح بیشترى درباره این نقطه، دیده نمى شود، به همین دلیل، مفسران بیانات گوناگونى دارند:

بعضى گفته اند: آنها مأمور بودند به سوى سرزمین «شام» بروند که محیط آن نسبتاً پاک بود.

بعضى دیگر گفته اند: فرشتگان قریه معینى را مشخص کردند و به آنها توصیه نمودند به آنجا بروید.

و در تفسیر «المیزان» همین قدر از این جمله استفاده مى شود که آنها یک نوع هدایت الهى و راهنماى واقعى در مسیرشان با خود داشتند و طبق آن رفتار نمودند.

* * *

3 ـ رابطه «متوسّم» و «مؤمن»

در آیات فوق دیدیم: گاهى، مى گوید: «در سرگذشت عبرت انگیز قوم لوط، نشانه هائى براى متوسمین است» و گاه، مى گوید: «براى مؤمنین است».

جمع میان این دو تعبیر، به ما مى فهماند: مؤمنان راستین، متوسّم هستند یعنى با فراست، سریع الانتقال، و کاملاً هوشیار.

در روایتى آمده از امام باقر(علیه السلام) تفسیر «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیات لِلْمُتَوَسِّمِینَ» را سؤال کردند، فرمود: «منظور امت اسلام است» سپس اضافه کرد: قالَ رَسُولُ اللّهِ اتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ!: «رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: از فراست مؤمن بپرهیزید چرا که با نور خدا مى بیند»!.(6)

در روایت دیگرى مى خوانیم: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «متوسّمین، امامانند».(7)

و از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «متوسّم، پیامبر بود، و من بعد از او و سپس امامان از دودمان من».(8)

* * *

4 ـ مستى شهوت و غرور!

گر چه مستى شراب مشهور است ولى مستى هائى بدتر از مستى شراب نیز پیدا مى شود، از آن جمله، مستى مقام و مستى شهوت است، در آیات فوق خواندیم: خداوند به جان پیامبرش سوگند یاد مى کند، که این گروه در مستى خود سرگردان و حیرانند، آن چنان که روشنترین جاده نجات را نمى بینند، کار به جائى مى رسد که پیامبر بزرگى همچون لوط حاضر مى شود، دختران خود را به ازدواج آنها در آورد تا از طریق حلال و مشروع اشباع شوند و از گناه و آلودگى و ننگ رهائى یابند، اما باز هم آنها دست ردّ بر سینه او مى گذارند!

ضمناً این پیامبر بزرگ، این درس آموزنده را به ما مى دهد که: براى مبارزه با مفاسد تنها روى نفى تکیه نکنید، بلکه روى اثبات هم باید تکیه کرد، یعنى باید غرائز بشر را از طریق صحیح اشباع نمود، تا به فساد نگراید، گرچه قوم لوط افراد فاسد استثنائى بودند که این برنامه در آنها مؤثر نیفتاد، ولى معمولاً این روش، یکى از مؤثرترین روشهاست.

هنگامى که بخواهیم: با سرگرمیهاى غیر سالم مبارزه کنیم، باید در درجه اول بکوشیم و سرگرمى سالم، براى مردم فراهم سازیم، همین گونه در برنامه هاى دیگر.

جالب این که: در بعضى از روایات مى خوانیم: لوط این پیامبر پر استقامت حدود سى سال در میان این جمعیت پست و فرومایه، به تبلیغ مشغول بود اما جز خانواده اش ـ به استثناى همسرش ـ هیچ کس به او ایمان نیاورد.(9)

چه پرشکوه است این همه استقامت، آن هم در میان این چنین فرومایگان که انسان حتى از یک ساعت زندگى در میان آنها به ستوه مى آید، و چه درد آور است با چنین همسرى ساختن!

در سوره «ذاریات» آیات 35 و 36 مى خوانیم: فَأَخْرَجْنا مَنْ کانَ فِیها مِنَ الْمُؤْمِنِینَ * فَما وَجَدْنا فِیها غَیْرَ بَیْت مِنَ الْمُسْلِمِینَ: «ما تمام کسانى را که ایمان داشتند از آن سرزمین قبل از نزول بلا بیرون بردیم * اما جز یک خانواده با ایمان در آن وجود نداشت»!.

و از اینجا نیز روشن مى شود که مجازات الهى خشک و تر را هرگز با هم نمى سوزاند، حتى اگر یک نفر مؤمن راستین و وظیفه شناس باشد او را نجات مى بخشد.

* * *


1 ـ در آیات فوق لوط از این قوم بى آزرم، گاهى مى خواهد او را به «فضیحت» نکشند و گاهى به «خِزْى».

«فضیحت» در اصل لغت به معنى منکشف شدن چیزى است و سپس به معنى ظهور عیب آمده است و معادل آن در فارسى «رسوا» کردن است (گویا لوط مى خواهد به آنها بفهماند: این کار شما آبروى مرا در برابر این میهمانان مى برد و مى فهمند اهل شهر من تا چه حدّ آلوده اند).

اما «خِزْى» در اصل به معنى دور ساختن است و سپس به معنى «شرمندگى» آمده است (گوئى لوط مى خواهد بگوید: مرا در برابر این میهمانها شرمنده و از آنها دور نسازید).

2 ـ «مُتَوَسِّم» از ماده «وسم» (بر وزن رَسْم) به معنى اثر گذاردن است. و «مُتَوَسِّم» به کسى مى گویند که از کمترین اثر، پى به واقعیت هائى مى برد، و معادل آن در فارسى، هوشیار، با فراست و با ذکاوت است.

3 ـ تفسیر «نمونه»، جلد 9، صفحات 189 ـ 198.

4 ـ قمر، آیه 34.

5 ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 385، حدیث 167.

6 و 7 و8 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 23، حدیث 82 و 83 و 84.

9 ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 382، حدیث 165

.......................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 04 دی 1402 15:17

ابن بابِوِیه‌ْ، محمد بن علی‌ بن حسین‌ بن موسی‌ بن بابویه‌ قمی‌، ملقب‌ به‌ شیخ‌ صدوق‌ (ح‌ ۳۰۵-۳۸۱ق‌/ح‌۹۱۷-۹۹۱م‌)، محدث‌ و فقیه‌ بزرگ‌ شیعه امامیه‌، شیخ‌ طوسی‌ در اسانید الاستبصار [۱][۲] از وی‌ با لقب‌ «عمادالدین‌» یاد کرده‌ است‌.

زندگی‌نامه

 

تولد

محمد بن علی بن بابویه معروف به شيخ صدوق در حدود سال ۳۰۶ ق . در شهر قم متولد شد. در مورد زمان‌ و مکان‌ ولادت‌ وی اطلاع‌ روشنی‌ در دست‌ نیست‌.
جمعی‌ از نویسندگان‌ قرون‌ اخیر با تکیه‌ بر برخی‌ روایات‌ تولد ابن بابویه‌ را اندکی‌ پس‌ از سال‌ ۳۰۵ق‌ دانسته‌اند. [۳][۴]
دونالدسون‌ تولد وی‌ را در ۳۱۱ق‌/ ۹۲۳م‌ یا چند سالی‌ پیش‌ از آن‌ در خراسان‌ دانسته‌ است‌.

نسب و نژاد

يکى از معروف ترين خاندان‌هاى بزرگ که بيش از سي‌صد سال در مرکز ایران دانشمندان نامور از آن برخاسته‌اند خاندان بابویه است که صدوق بزرگ‌ترين شخصيت اين خاندان به شمار مى رود .
بابویه جد اعلاى صدوق است . اولين کسى که از اين خاندان لقب ابن بابويه گرفت پدر صدوق يعنى على بن حسین بن موسی بن بابویه است .
ابن بابويه خود از دانشمندان بنام شیعه بوده و بيش از يک‌صد کتاب در موضوعات مختلف نگاشته است . وى پيشواى شيعه در قم و اطراف آن در زمان خود بوده و در عصر امام حسن عسکری عليه‌السلام و غیبت صغرای حضرت ولی عصر ( عج ) و در عهد نیابت خاصه حسین بن روح مى‌زيسته است.
ابن عالم بزرگ وارسته و پارسا در قم مغازه اى داشت که در کنار کارهاى علمى بخشى از وقت خود را به کسب و کار مى‌پرداخت و با درآمد آن مخارج زندگى خويش را تأمين مى کرد. اما در حقيقت او دانشمندى سترگ بود که نه تنها در مجامع علمى آن روز از مقام و منزلت علمی بالايى برخوردار بود هم‌اکنون نيز مورد احترام دانش‌پژوهان و اساتيد بزرگ علوی اسلامی است.

داستان تولد

ساليانى آن‌چه روح پدر را آزرده مى ساخت نداشتن فرزند بود، گرچه پنجاه بهار از عمر او مى گذشت و رو به پیری مى‌رفت هرگز از رحمت الهی نااميد نبود و بارها از خدای خويش درخواست کرده بود تا فرزندى به او عطا کند، اما از گره کار مطلع نبود.
روزى بر آن شد تا نامه‌اى به امام و پیشوای خود حضرت مهدی (عج) بنويسد و از ايشان بخواهد تا برايش دعا کند. به دنبال فرصتى مناسب و فردى مطمئن بود تا به واسطه او نامه ارسال کند تا آن‌که زمانى کاروانى از قم به عراق مى‌رفت. در بين آن کاروان يکى از دوستانش به نام ابوجعفر محمد بن علی الاسود را يافت که مى‌توانست نامه وى را به مقصد برساند.
او نامه‌اى به محضر پيشواى خود ولی عصر (عج) نوشت و به وى سپرد تا در عراق به حسين بن روح بدهد و از او بخواهد که اين نامه را به حضرت برساند.
ابوجعفر ‌گويد من نامه او را به نماينده مهدی موعود (عج) رساندم و پس از سه روز به من خبر داد که حضرت براى ابن بابويه دعا کرد و در آينده نزديک خداوند به او فرزندى خواهد داد که منشاء برکات زيادى خواهد شد. [۵]
شیخ طوسی در کتاب غيبت، درباره تولد صدوق چنين نگاشته است:
بسيار از بزرگان قم نقل کرده‌اند که على بن حسين بن بابويه با دخترعموى خود ازدواج کرد ولى از وى صاحب فرزند نشد. نامه‌اى به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوشت که از حضرت ولی عصر (عج) بخواهد تا براى او دعا کند که خداوند به او فرزند عطا فرمايد از حضرت جواب آمد که از اين همسر صاحب فرزند نمى‌شوى ولى بزودى با کنیزی ديلمى ازدواج خواهى کرد که خداوند از او دو فرزند فقیه به تو خواهد داد. [۶]
شيخ صدوق خود نيز ماجراى دعاى حضرت ولى عصر (عج) و ولادت خود را در کتاب اکمال‌الدین آورده است و در ادامه نوشته است که هر گاه ابو جعفر محمد بن على اسود مرا مى‌ديد که براى آموختن حدیث و علوم اهل بیت عليهم‌السلام با اشتياق تمام به درس اساتيد مى‌رفتم، مى‌فرمود: اين ميل و اشتياق به علم‌آموزی که تو دارى جاى تعجب نيست، زيرا تو به دعاى امام زمان متولد شده‌اى.
به هر تقدير اين بشارت به ابن بابويه رسيد و پس از مدتى در پى ازدواج با کنيزى ديلمى خداوند محمد را به او عطا فرمود که در آن سنين مايه اميد و چشم‌روشنى پدر گشت و سپس پسر ديگرى به او داد و نامش را حسين نهاد.
حسین بن علی بن بابویه نيز از دانشمندان و پس از پدر و برادرش محمد بزرگ‌ترين و معروف‌ترين شخصيت خاندان بابویه است.

دوران کودکى و نوجوانى

زمانى که خداوند محمد را به على داد پدر دوران جوانى خود را پشت سر گذاشته و مسائل دينى و آداب اسلامی را در مکتب عالمان و محدثان آن روزگار فرا گرفته بود و در آن زمان او يکى از شخصيت‌هاى بزرگ عالم اسلامی و رئيس طايفه شیعه در قم به شمار مى‌رفت و شايد حکمت و خواست الهى بر اين بود که محمد در آن هنگام به خانواده پدر پاى نهد تا تجربه و انتظار بستر پرورش صحيح اين کودک را بگستراند و اين نهال نوپا در مرزعه ادب و دانش دینی بارور شود، و بدين سبب بود که مادر او را به خوبى رشد داد و پدر به نيکى آن را شکوفاند.

دوران تحصيل

 

محمد در سنين کودکى فراگيرى دانش دينى را نزد پدر آغاز کرد و تحصيلات ابتدايى و رشد اوليه او در علوم، در شهر قم، که آن روز، محضر دانشمندان و محدثان بود، به انجام رسيد.
با جديت تمام و سعى پيگير به فراگيرى علم و معرفت همت گماشت. روزى نمى‌گذشت که بر اندوخته‌هاى علمى او افزوده نگردد. عمده مطالب را از پدر خود على بن بابويه آموخت و افزون بر آن در مجالس و محافل درسى بزرگان علم و ادب حاضر مى‌شد.
پس از آن‌که به مرتبه بالايى از تحصيل رسيد براى درک محضر اساتيد بزرگ و حديث شناسان آن دوران سفرهاى علمى خود را آغاز کرد و شايد بتوان گفت: يکى از عوامل موثر در موفقيت وى اساتيد بسيار زيادى است که ديده و از خرمن علوم آن‌ها خوشه‌ها برگرفته است. از همين رو نمى‌توان به طور کامل اساتيد او را شمارش کرد. دانشمند محقق شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی رحمةالله در پيش‌گفتار کتاب شريف معانی الاخبار که شرح زندگانى وى را نگاشته، ۲۵۲ تن از اساتید صدوق را نام برده است. [۷]

مشایخ قم

 

ابن بابویه‌ که در قم‌ در خاندانی‌ اهل‌ دانش‌ پرورش‌ یافته بود و در خردسالی‌ از محضر مشایخ‌ آن‌ شهر استفاده‌ کرد، دیری‌ نپایید که‌ استعداد او در فراگیری‌ علم‌ زبان‌زد محافل‌ علمی‌ قم‌ گردید. [۸][۹][۱۰]
از مشایخ‌ ابن بابویه‌ در این‌ دوره‌ می‌توان‌ پدرش‌ علی‌ بن بابویه‌، محمد بن حسن‌ بن احمد بن ولید، محمد بن علی‌ ماجیلویه‌ و احمد بن علی‌ بن ابراهیم‌ قمی‌ را ذکر کرد، [۱۱][۱۲][۱۳] لیکن‌ بررسی‌ اسناد روایات‌ ابن بابویه‌ نشان‌ می‌دهد که‌ در میان‌ حدود ۲۵۰ استاد شناخته‌ شده خود بیش‌ از همه‌ از پدرش‌ و ابن ولید استفاده‌ کرده‌ و تحت‌ تأثیر آن‌ها بوده‌ است‌.

هجرت به ری

 

ابن بابویه‌ در تاریخ‌ نامعلومی‌ قم‌ را ترک‌ کرده‌ و به‌ ری‌ که‌ در آن‌ زمان‌ پایتخت‌ آل‌ بویه‌ بود رفته‌ و در این‌ شهر اقامت‌ گزیده‌ است‌. [۱۴]

تاریخ

تنها اطلاع‌ ما درباره تاریخ‌ سفر وی‌ به‌ ری‌ این‌ است‌ که‌ در رجب‌ ۳۳۹ق‌ بخشی‌ از روایات‌ علی‌ بن ابراهیم‌ قمی‌ و دیگران‌ را از شریف‌ حمزة بن محمد علوی‌ در قم‌ شنیده‌ [۱۵][۱۶][۱۷] و در رجب‌ ۳۴۷ق‌ در ری‌ بوده‌ است‌. [۱۸][۱۹]

علل

با ملاحظه این‌که‌ ابن ولید که‌ پس‌ از پدر نزدیک‌ترین‌ استاد ابن بابویه‌ به‌ او بوده‌ و به‌ سال‌ ۳۴۳ق‌/۹۵۴م‌ وفات‌ یافته‌، [۲۰] می‌توان‌ حدس‌ زد که‌ این‌ اتفاق‌، علقه ابن بابویه‌ را با قم‌ سست‌ کرده‌ و مقدمه هجرت‌ وی‌ به‌ ری‌ را فراهم‌ کرده‌ باشد.
به‌ هر حال‌ او در ری‌ از مشایخ‌ آن‌ شهر چون‌ احمد بن محمد بن صقر صائغ‌ و محمد بن ابراهیم‌ بن اسحاق‌ طالقانی‌ حدیث‌ شنیده‌ است‌. [۲۱][۲۲]
يکى از حوادث مهم دوران زندگى شيخ صدوق روى کار آمدن سلسله ايرانى‌نژاد و شيعى مذهب آل بويه بود که ميان سال‌هاى ۳۲۲ ـ ۴۴۸ هجری قمری بر بخش بزرگى از ایران و عراق و جزيره تا مرزهاى شمالى شام فرمان راندند.
هجرت شيخ صدوق از قم به ری و اقامت در آن‌جا نيز به خواست يکى از حاکمان اين سلسله، رکن الدوله ديلمى بوده است.
علامه شوشتری ماجراى هجرت شيخ صدوق از قم به رى را اين‌گونه نگاشته است:
رکن الدوله (ركن الدوله، لقب حسن فرزند ابو شجاع ديلمى است) به منظور ترويج مذهب حق، التماس قدوم شيخ به دار الخلافه نموده، خدمت شيخ اجازت فرموده، سلطان در مجلس اول سوالى چند که در تحقيق مذهب حق به خاطر داشت بر شيخ عرض نمود و جواب صواب استفاده فرموده، شيخ را تعظیم و تکریم تمام نمود و جوايز و اقطاع مقرر فرمود. [۲۳]

برکات

به نظر مى‌رسد علت اصلى اين دعوت و عزیمت، خلاءيى بوده که از هجرت شیخ کلینی از رى به بغداد و سپس رحلت او پيش آمده بوده است. در حقيقت وجود شيخ صدوق در رى مى‌توانست منشاء برکات فراوان باشد، و آن بزرگوار نيز با توجه به اهميت موضوع دعوت رکن الدوله را پذيرفت و زادگاه خويش را رها کرد و عازم رى گشت .
بحث‌هاى بسيارى که صدوق در مدت اقامت خود در رى در موضوعات مختلف اسلامى به ويژه در دو موضوع مهم امامت و غیبت حضرت ولی عصر (عج) با رهبران مذاهبی مختلف انجام داد شاهد خوبى بر اين مدعاست. حاصل آن گفتگوها که برخى نيز در حضور رکن الدوله بود کتاب‌هاى ارزشمندى است که از آن فقیه نامى باقى مانده است .

سفرهای علمی

 

با مطالعه و دقت در اين بخش از زندگانى صدوق در مى‌يابيم که عشق به جمع‌آورى احادیث در وجود او موج مى‌زده و حفظ و حراست از سخنان پیشوایان دینی و نشر و توزيع آن‌ها را سرلوحه کار خود قرار داده بود و براى رسيدن به اين هدف، از بلخ و بخارا تا کوفه و بغداد و از آن‌جا تا مکه و مدینه سفر کرده و به تمام مراکز اسلامى آن زمان ـ اعم از شیعه و سنی ـ سر زده است و چه بسيار که در اين سفرها با مشکلات فراوانى مواجه گشته ولى همه را به جان خريد و غم غربت را تحمل کرده و با کوله‌بارى از احادیث پیامبر و اهل بیت عليهم‌السلام از سفر باز گشته است .
او به هر شهرى وارد مى‌شد به دنبال نخبگان مى‌گشت و از دانش آنان بهره مى‌گرفت و نيز علاقه‌مندان علوم دینی را از منبع سرشار اندوخته‌هاى خود سيراب مى‌کرد.

مشهد

ابن بابویه‌ در ماه رجب ۳۵۲ق‌/۹۶۳م‌ قصد سفر نمود و با کسب‌ اجازه‌ از رکن الدوله‌ امیر ری‌ در رجب‌ همین‌ سال‌ راهی‌ مشهد گردید. [۲۴]

نیشابور

وی‌ طی‌ راه‌ در ماه‌ شعبان‌ در نیشابور بود و از مشایخ‌ بزرگ‌ آن‌ شهر چون‌ عبدالواحد بن محمد بن عبدوس‌ نیشابوری‌، حاکم‌ ابوعلی‌ حسین‌ بن احمد بیهقی‌ و ابو طیب‌ حسین‌ بن ا حمد رازی‌ حدیث‌ شنید. [۲۵][۲۶][۲۷]
در آن شهر اهالى آن‌جا گرداگرد او را گرفتند و وى با بحث‌هاى روشن‌گرانه خود تشتت فکری عجيبى که نسبت به غیبت مهدی موعود (عج) در ميان آن‌ها رواج داشت، از بين برد.
او خود شرح اين واقعه را در کتاب اکمال‌الدین آورده است. علاوه بر آن از عده‌اى از بزرگان آن ديار حدیث شنيده و نقل کرده است از جمله: حسين بن احمد بيهقى، ابوالطيب حسين بن احمد و عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب .

مرو

در مرو نيز از گروهى ديگر از محدثان حديث شنيده و نقل کرده است. از جمله: محمد بن علی شاه فقیه و ابو یوسف، رافع بن عبدالله بن عبدالوهاب بن عبدالملک.

عراق

او سپس به بغداد مسافرت کرد و در همان سال از عده‌اى ديگر از بزرگان بغداد نيز حديث شنيد از جمله: حسین بن یحیی علوی، ابراهیم بن هارون و علی بن ثابت والیبی.
در سال ۳۵۴ وارد کوفه شد و از مشايخ آن‌جا استماع حدیث کرد.
درنگی‌ پرثمر در کوفه‌ که‌ امکان‌ استماع‌ از افزون‌ بر ۱۰ شیخ‌ بزرگ‌ کوفی‌ از جمله‌ ابوالقاسم‌ حسن‌ بن محمد سکونی‌، محمد بن بکران‌ نقاش‌ و احمد بن ابراهیم‌ فامی‌ را برای‌ وی‌ فراهم‌ کرد. [۲۸][۲۹][۳۰]
در بغداد نیز وی‌ ضمن‌ استماع‌ از مشایخ‌ بزرگ‌ آن‌ شهر چون‌ حافظ محمد بن عمر بن جعابی‌ و حسن‌ بن محمد بن یحیی‌ علوی‌، [۳۱][۳۲] برخی‌ مناظرات‌ ارشادی‌ نیز داشته‌ است‌. [۳۳]
همین‌ اقامت‌ کوتاه‌ برای‌ جمعی‌ از مشایخ‌ بغداد چون‌ شیخ‌ مفید، این‌ امکان‌ را فراهم‌ کرد که‌ از وی‌ استماع‌ حدیث‌ کرده‌ و اجازه‌ دریافت‌ کنند.

حرمین شریفین

در آن سال براى زیارت بیت الله الحرام و انجام مناسک حج عازم حجاز شد.
وی‌ ظاهراً در اواخر ۳۵۳ق‌/۹۶۴م‌ ری‌ را به‌ قصد سفر حج‌ ترک‌ کرد، به‌ طوری‌ که‌ در ذیحجه همان‌ سال‌ مناسک‌ حج‌ را به‌ جای‌ آورد.
در مورد استفاده‌ ابن بابویه‌ از مشایخ‌ حرمین‌ سندی‌ در دست‌ نیست‌، لیکن‌ می‌دانیم‌ که‌ وی‌ در بازگشت‌ به‌ عراق‌ در اوایل‌ ۳۵۴ق‌ در فید (میانه راه‌ حجاز به‌ عراق‌) با ابوعلی‌ احمد بن ابی‌ جعفر بیهقی‌ دیدار کرده‌ و از او حدیث‌ شنیده‌ است‌. [۳۴]

همدان

بار ديگر در سال ۳۵۵ به بغداد وارد شد و شايد اين امر پس از بازگشت از زیارت خانه خدا بوده است.
وی‌ در همین‌ سال‌ عراق‌ را ترک‌ و در مسیر مراجعت‌ به‌ ری‌ وارد همدان‌ شده‌ و از جمعی‌ از مشایخ‌ آن‌ دیار چون‌ قاسم‌ بن محمد بن عبدویه‌ همدانی‌، احمد بن زیاد بن جعفر همدانی‌ و ابوالعباس‌ فضل‌ بن فضل‌ بن عباس‌ کندی‌ استماع‌ حدیث‌ کرده‌ و یا اجازه‌ دریافت‌ کرده‌ است‌ [۳۵][۳۶][۳۷][۳۸] و سرانجام‌ با ترک‌ همدان‌ به‌ سفر غربی‌ خود خاتمه‌ بخشید و با توشه‌ای‌ ارزشمند به‌ وطن‌ مراجعت‌ نمود.
نجاشی‌ [۳۹] ورود ابن بابویه‌ به‌ بغداد را بر اساس‌ شنیده‌ها در ۳۵۵ق‌/۹۶۶م‌ دانسته‌ که‌ مخالف‌ صریح‌ سخن‌ ابن بابویه‌ است‌.
برخی‌ از معاصران‌ از سفر ابن بابویه‌ به‌ استراباد و جرجان‌ سخن‌ گفته‌اند [۴۰] که‌ تنها مبتنی‌ بر حدس‌ بوده‌ و قابل‌ اثبات‌ نیست‌.

سفرهای دیگر مشهد

از کتاب المجالس صدوق بر مى‌آيد که دو بار ديگر به زيارت مشهد رفته است، يک بار در سال ۳۶۷ که در آن‌جا بر سيد ابى البرکات علی بن حسین حسینی و ابی بکر محمد بن علی حدیث خواند و قبل از محرم سال ۳۶۸ به رى بازگشت. بار ديگر آن‌گاه که قصد سفر به ماوراءالنهر داشت.

سفر مشرق

ابن بابویه‌ در ۳۶۷ق‌/۹۷۸م‌ راهی‌ سفر مشرق‌ شد.
او در ۱۷ و ۱۸ ذیحجه‌ در مشهد بود، [۴۱][۴۲] سپس‌ به‌ نیشابور رفته‌ و تا شعبان‌ ۳۶۸ق‌ در آن‌جا سکنی‌ گزید.
تصریح‌ به‌ این‌که‌ مجلس‌ ۸۹ از مجالس‌ وی‌ در خانه‌ سید ابی‌ محمد یحیی‌ بن محمد علوی‌ برگزار شده‌، [۴۳] با علم‌ به‌ این‌که‌ خانه‌ این‌ سید در نیشابور بوده‌ [۴۴][۴۵] و از محرم‌ تا شعبان‌ ۳۶۸ق‌ مجالس‌ ۲۷-۹۳ بدون‌ انقطاع‌ برگزار شده‌، این‌ مطلب‌ را ثابت‌ می‌کند.
وی‌ در ۱۷- ۱۹ شعبان‌ در مشهد بوده‌، و روز ۱۹ شعبان‌ عازم‌ ماوراءالنهر گردید. [۴۶]
ابن بابویه‌ در مسیر خود از مشهد به‌ ترکستان‌ می‌بایست‌ شهرهای‌ سرخس‌، مرو، مرورود، بلخ‌ و سمرقند را به‌ ترتیب‌ پشت‌ سر گذاشته‌ باشد. [۴۷][۴۸]
وی‌ در هر یک‌ از این‌ شهرها درنگی‌ داشته‌ و در سرخس‌ از ابونصر محمد بن احمد سرخسی‌، [۴۹] در مرو از احمد بن حسین‌ آبی‌، [۵۰][۵۱] در مرورود از محمد بن علی‌ بن شاه‌ و ابویوسف‌ رافع‌ بن عبدالله‌، [۵۲][۵۳][۵۴] در بلخ‌ از افراد متعددی‌ چون‌ حسین‌ بن محمد اشناتی‌ و محمد بن سعید سمرقندی‌ [۵۵][۵۶] و در سمرقند از افرادی‌ چون‌ عبدوس‌ بن علی‌ جرجانی‌ و عبدالصمد بن عبدالشهید انصاری‌ [۵۷][۵۸] استماع‌ حدیث‌ کرده‌ است‌.
از سمرقند نیز دو سفر به‌ عمق‌ ترکستان‌ داشته‌ است‌.
در سفری‌ به‌ فرغانه‌ (جنوب‌ شرقی‌ ازبکستان‌ کنونی‌) از جمعی‌ از مشایخ‌ آن‌ دیار چون‌ اسماعیل‌ بن منصور قصار [۵۹] و محمد بن عبدالله‌ بن طیفور دامغانی‌ [۶۰] حدیث‌ شنید.
ابن بابویه‌ در برخی‌ از قرای‌ فرغانه‌ چون‌ اخسیکت‌ و جبل‌ بوتک‌ [۶۱] نیز به‌ تحصیل‌ حدیث‌ پرداخته‌ است‌.
وی‌ در سفر دیگری‌ به‌ منطقه ایلاق‌ (اطراف‌ تاشکند کنونی‌) ر اهی‌ گشته‌ و از محضر مشایخی‌ چون‌ حاکم‌ بکر بن علی‌ حنفی‌ [۶۲] و علی‌ بن عبدالله‌ فقیه‌ اسواری‌ [۶۳] استفاده‌ کرده‌ است‌.
ملاقات‌ ابن بابویه‌ با شریف‌ محمد بن حسن‌ علوی‌ معروف‌ به‌ نعمه و تألیف‌ کتاب‌ من‌ لایحضره‌ الفقیه‌ برای‌ وی‌ در همین‌ شهر واقع‌ شده‌ است‌. [۶۴]
نظر به‌ این‌که‌ کتاب‌ کمال‌الدین‌ پس‌ از سفر ماوراءالنهر تألیف‌ شده‌، از مقدمه آن‌ [۶۵] معلوم‌ می‌شود که‌ ابن بابویه‌ در بازگشت‌ از ماوراءالنهر برای‌ زیارت‌ مجدداً وارد مشهد شده‌، و سپس‌ به‌ نیشابور رفته‌ و مدتی‌ در آن‌جا اقامت‌ گزیده‌ است‌.
وی‌ در این‌ دوره اقامت‌ خود به‌ تبلیغ‌ اعتقاد شیعه‌ در مورد غیبت‌ پرداخته‌ و حداقل‌ بخشی‌ از کمال‌الدین‌ را تألیف‌ کرده‌ است‌.

بازگشت به ری

معلوم‌ نیست‌ ابن بابویه‌ که‌ در نیشابور آرزوی‌ بازگشت‌ به‌ وطنش‌ ری‌ را داشته‌، [۶۶] چه‌ زمانی‌ به‌ ری‌ بازگشته‌ است‌، اما می‌دانیم‌ که‌ تا پایان‌ عمر در ری‌ بوده‌، و در همان‌جا درگذشت‌ [۶۷] و مقبره وی‌ در ری‌ امروزه‌ معروف‌ و زیارت‌گاه‌ است‌.

مقام علمى

 

رفته رفته به مبارکى دعاى حضرت ولی عصر ( عج ) برکت وجود شيخ صدوق فراگير و شهرتش عالم‌گير شد و تمام دانشوران، زبان به مدح و ثنای او گشودند و در برابر عظمت و گستردگى دانش او خضوع کردند. پس از سفر به بغداد شهرت علمى او آن‌چنان دانشمندان آن ديار را تحت تأثير قرار داده بود که تمام آن‌ها را مجذوب خود کرد و از شعاع وجودى خود بهره‌مند ساخت.
شيخ صدوق را نمى‌توان، تنها يک محدث يا فقیه يا اصولی ناميد بلکه با نظر به گوناگونى تأليفات او و سخنان عالمان دینی در حق وى، پى به دامنه دانش بي‌کران او خواهيم برد.
عمر رضا کحاله از عالمان اهل سنت در حق او نوشته است:
محمد بن علی بن الحسین ... شیعی ( ابوجعفر ) مفسر، فقيه، اصولى، محدث، حافظ، آشناى به رجال، ... ( بوده است ). [۶۸]
بيشترين فرصت و زحمت وى صرف جمع‌آورى و تدوین و تبویب و نشر احادیث و نگارش کتب مختلف شد و اين امر جز با تسلط او بر آن رشته‌هاى علمى تحقق نخواهد يافت.
تبويب و تدوين حديث با توجه به موقعيت زمانى صدوق و نبود يا کمبود امکانات نگارشى و تحقيقى در آن عصر، حاکى از تلاش طاقت‌فرساى او است. امروزه انجام چنين امر بزرگ با وجود امکانات زياد حتى از توان يک گروه علمى هم خارج است.
صدوق با کار ابتکارى خود در تنظيم آثار معصومین (علهيم السلام) چشمه‌سارى را جارى ساخت که نسل‌هاى آينده توانستند از جويبار روان و زلال آن نيازهاى علمى و دينى بشريت را مرتفع سازند.

علم کلام

 

مکتب فکری

ابن بابویه‌ را می‌بایست‌ از نظر فکری‌ از مکتب‌ اخباریان‌ متقدم‌ قم‌ به‌ شمار آورد.
صرف نظر از چند شخصیت‌ نه‌ چندان‌ برجسته‌، او را باید آخرین‌ متفکر این‌ مکتب‌ دانست‌ که‌ آثارش‌ بخش‌ عمده میراث‌ اخباریان‌ را تشکیل‌ می‌دهد.
مشخصه کلی‌ این‌ مکتب‌ که‌ به‌ روشنی‌ در آثار ابن بابویه‌ دیده‌ می‌شود، تکیه‌ بر اخبار و احادیث‌ در تعریف‌ مفاهیم‌ و اثبات‌ قضایای‌ کلامی‌ است‌.
در واقع‌ کلام‌ ابن بابویه‌ را باید متون‌ احادیث‌ دانست‌ که‌ با کم‌ترین‌ تصرف‌ ممکن‌ در قالب‌ یک‌ نظام‌ کلامی‌ ریخته‌ شده‌ و تدوین‌ گشته‌ است‌.

مقایسه مکاتب کلامی

اگر چه‌ کلام‌ اخباری‌ ابن بابویه‌ در کلیات‌ با کلام‌ سایر مکاتب‌ امامیه‌ هم‌خوانی‌ دارد، اما در مقایسه‌ای‌ بین‌ رساله اعتقادات‌ ابن بابویه‌ و رساله تصحیح‌ الاعتقاد شیخ‌ مفید که‌ در نقد آن‌ نوشته‌ شده‌، آشکار می‌شود که‌ اختلافات‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ در مسائل‌ فرعی‌ وجود دارد.
یکی‌ از مهم‌ترین‌ موارد اختلاف‌ مسأله‌ جواز سهو در نماز بر پیامبر (ص‌) است‌.
ابن بابویه‌ چون‌ برخی‌ دیگر از بزرگان‌ مکتب‌ اخباری‌ قم‌ نه‌ تنها سهو در نماز را بر پیامبر (ص‌) جایز می‌شمارد، بلکه‌ مخالف‌ این‌ نظر را به‌ اهل‌ غلو نسبت‌ می‌دهد. [۶۹][۷۰] (رجوع کنید به رساله مفید یا سید مرتضی در مسأله سهو بر پیامبر [۷۱]).

برخوردهای کلامی

ابن بابویه‌ از جنبه کلامی‌ با مکاتب‌ و مذاهب‌ متنوعی‌ در برخورد بوده‌ است‌، از طرف‌ وی‌ با برخی‌ از مکاتب‌ امامی‌ که‌ از آن‌ها به‌ اهل‌ غلو و اهل‌ تقصیر (کوتاهی‌ در حق‌ ائمه‌) تعبیر می‌کند، درگیر بوده‌ و کتابی‌ تحت‌ عنوان‌ ابطال‌ الغلو و التقصیر، در رد این‌ دو گروه‌ تألیف‌ کرده‌ است‌. [۷۲]
بخش‌ دیگری‌ از برخوردهای‌ کلامی‌ وی‌ را مسأله‌ مهدویت‌ تشکیل‌ می‌دهد.
ابن بابویه‌ در تبیین‌ مهدویت‌ از دیدگاه‌ امامیه‌ ضمن‌ تألیف‌ آثار متعدد به‌ خصوص‌ مهم‌ترین‌ آن‌ها کمال‌الدین‌ به‌ رد ایرادات‌ معتزله‌، زیدیه‌ و دیگر مخالفان‌ پرداخته‌ و سعی‌ بلیغی‌ در نقض‌ آراء قائلین‌ به‌ فترت‌ (انفصال‌ رشته امامت‌) و رفع‌ شک‌ امامیان‌ متحیر نموده‌ است‌.

رد اتهامات بر امامیه

دیگر از ابعاد کلام‌ ابن بابویه‌ رد اتهاماتی‌ است‌ که‌ از جانب‌ مخالفین‌ متوجه‌ امامیه‌ می‌گردید.
به‌ عنوان‌ نمونه‌ وی‌ کتاب‌ التوحید را چنان‌چه‌ در مقدمه آن‌ [۷۳] متذکر شده‌ به‌ منظور رد اتهامات‌ وارده‌ به‌ امامیه‌ در مورد قول‌ به‌ تشبیه‌ و جبر تألیف‌ کرده‌ است‌.

تفاوت ناصبی و سنی

ابن بابویه‌ مانند اکثر مکاتب‌ دیگر امامی‌ بین‌ اهل‌ سنت‌ و ناصبی‌ فرق‌ آشکار گذاشته‌، ضمن‌ احترام‌ به‌ اهل‌ سنت‌ (چنان‌که‌ مثلاً از تمجید مشایخ‌ سنی‌ توسط او بر می‌آید) ناصبی‌ را کافر شمرده‌ [۷۴] و برائت‌ از ظالمین‌ نسبت‌ به‌ ائمه‌ را از واجبات‌ دانسته‌ است‌. [۷۵][۷۶]

رساله‌های اعتقادی

یکی‌ از حرکت‌های‌ مهم‌ ابن بابویه‌ در کلام‌ امامیه‌ را باید تدوین‌ آثاری‌ دانست‌ که‌ نه‌ شکل‌ استدلالی‌ و نه‌ روایی‌، بلکه‌ شکل‌ یک‌ رساله اعتقادی‌ را داشته‌اند.
رسالة الاعتقادات‌ ابن بابویه‌ در واقع‌ نخستین‌ نمونه شناخته‌ شده‌ از این‌ نوع‌ رسائل‌ در کلام‌ امامیه‌ است‌ که‌ خود ادامه‌ کار او در مجلس‌ ۹۳ از الامالی‌ [۷۷] و مقدمه «الهدایة» [۷۸] می‌باشد.
این‌ حرکت‌ پس‌ از ابن بابویه‌ نیز توسط سید مرتضی‌ در بخش‌ اول‌ رسالة جمل‌ العلم‌ و العمل‌ و شیخ‌ طوسی‌ در رسالة اعتقادات‌ و بعضی‌ دیگر دنبال‌ شد، لیکن‌ دوام‌ چندانی‌ نیافت‌.

علم فقه

 

برخى از کسانى که زندگانى فقیهان را نگاشته‌اند صدوق را از قلم انداخته و او را در زمره فقهاى نام‌دار شیعه نياورده‌اند‌! حال آن‌که صدوق در بسياری از کتاب‌هاى خود از جمه کتاب معروف من لایحضره الفقیه ( يکى از کتاب‌های چهارگانه اصلی شیعه) روایات را بر اساس مبانى فقهى خود تنظيم کرده و در مقدمه آن نيز نوشته است: آن‌چه در اين کتاب آوده‌ام به آن فتوا مى‌دهم. [۷۹] يعنى مطابق نظريات وى در احکام است. هم‌چنين کتاب معروف المقنع وى در شمار کتب اوليه فقهى عالم تشیع قرار دارد و کاملا جنبه فتوايى دارد و ساير فقها در قرون و اصعار پس از وى به همين کتاب به مثابه نظريه هاى فقهى وى استناد کرده اند، بعلاوه بسيارى از رجال نويسان او را در زمره فقيهان آورده‌اند.

مکتب فقهی

فقه‌ وی‌ که‌ نمونه‌ بارزی‌ از مکتب‌ اخباری‌ قم‌ می‌باشد، اساساً تکیه‌ بر حدیث‌ دارد.

استنباط و استخراج

ابن بابویه‌ نه‌ تنها قیاس‌ بلکه‌ استنباط و استخراج‌ را نیز غیرمجاز دانسته‌ است‌. [۸۰]
آثار فقهی‌ ابن بابویه‌ نیز هم‌چون‌ آثار کلامی‌ وی‌ عمدتاً متشکل‌ از متون‌ احادیث‌ با حفظ یا حذف‌ اسناد آن‌هاست‌ و البته‌ در پاره‌ای‌ موارد به‌ جای‌ لفظ حدیث‌ معنای‌ آن‌ آمده‌ است‌.
ابن بابویه‌ معمولاً به‌ متن‌ حدیث‌ اکتفا می‌کند و از استنباط خودداری‌ می‌ورزد.

جمع بین احادیث

وی‌ در جمع‌ بین‌ احادیث‌ متعارض‌ روشی‌ دارد که‌ خود آن‌ را «اصل‌ و رخصت‌» می‌نامد. روش‌ دیگری‌ که‌ وی‌ در جمع‌ بین‌ احادیث‌ پیشنهاد می‌کند ارجاع‌ احادیث‌ مجمله‌ به‌ احادیث‌ مفسره‌ است‌ [۸۱] که‌ از نظر تاریخ‌ علم‌ اصول‌ قابل‌ ملاحظه‌ می‌باشد.

رد حدیث

ابن بابویه‌ در مواردی‌ نیز به‌ رد حدیث‌ می‌پردازد. مثلاً در بعضی‌ از موارد که‌ دو حدیث‌ متعارض‌ یکی‌ موافق‌ رأی‌ عامه‌ و دیگری‌ مخالف‌ رأی‌ ایشان‌ است‌ حدیث‌ مخالف‌ را ترجیح‌ داده‌، حدیث‌ موافق‌ را حمل‌ بر تقیه‌ می‌کند. [۸۲][۸۳]
موارد دیگری‌ نیز به‌ چشم‌ می‌خورد که‌ ابن بابویه‌ حدیثی‌ را در مقابل‌ معارض‌ آن‌ کنار گذارده‌، لیکن‌ علت‌ ترجیح‌ را بیان‌ نکرده‌ و این‌ احتمال‌ می‌رود که‌ وی‌ در این‌ ترجیح‌ بر رجال‌ سند تکیه‌ داشته‌ است‌. [۸۴][۸۵][۸۶]

اخبار آحاد

ابن بابویه‌ گاه‌ نه‌ فروع‌ فقهی‌، بلکه‌ برخی‌ اصول‌ کلی‌ را بر اخبار آحاد بنا کرده‌ است‌.

اصل اطلاق

اگر چه‌ اصل‌ اطلاق‌ پیش‌ از ورود نهی‌ که‌ او مطرح‌ کرده‌، [۸۷] پس‌ از او نیز به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ عقلایی‌ توسط مکاتب‌ دیگر فقه‌ امامی‌ پذیرفته‌ شد.

فقه تعلیلی

ابن بابویه‌ اگر چه‌ در فقه‌ خود مخالف‌ سرسخت‌ قیاس‌ و اجتهاد بود، لیکن‌ فقه‌ وی‌ را نباید یک‌ فقه‌ تعبدی‌، بلکه‌ باید یک‌ فقه‌ تعلیلی‌ به‌ شمار آورد.

ریشه احکام

وی‌ به‌ پیروی‌ از احادیث‌، معتقد بود احکام‌ شرع‌ اغلب‌ تابع‌ مصالح‌ بندگان‌ هستند و این‌ طرز فکر نه‌ تنها در کتاب‌ علل‌ الشرائع‌ به‌ طور گسترده‌ مطرح‌ شده‌، بلکه‌ حتی‌ در کتاب‌ فقهی‌ من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، جا به‌ جا مطرح‌ گشته‌ است‌.

فتاوی شاذ

ابن بابویه‌ برخی‌ فتاوی‌ شاذ فقهی‌ دارد که‌ موافقی‌ در شیعه‌ برای‌ وی‌ نمی‌شناسیم‌ (فهرستی‌ از این‌ فتاوی‌ را موسوی‌ خرسان‌ در ص‌ «أیا» آورده‌ است‌ [۸۸]).

تغییر فتوا

گاه‌ دیده‌ می‌شود که‌ فتوای‌ وی‌ در طول‌ زمان‌ دچار تغییر شده‌ است‌.
به‌ عنوان‌ نمونه‌ در این‌ مسأله‌ که‌ آیا ماه‌ رمضان‌ همیشه‌ ۳۰ روز است‌ یا می‌تواند ۲۹ روز هم‌ باشد، نظر قدیم‌ وی‌ چنان‌که‌ به‌ صراحت‌ در رساله «المقنع‌» [۸۹] آمده‌ احتمال‌ ۲۹ و ۳۰ می‌باشد و ظاهراً در آن‌ هنگام‌ پیرو نظریه رایج‌ در مکتب‌ اخباری‌ قم‌ بوده‌ است‌ (به‌ عنوان‌ نمونه‌ به این منبع رجوع کنید [۹۰])، لیکن‌ در آثار متأخر وی‌ چون‌ الخصال‌ [۹۱] و رسالة الرد علی‌ الجنیدیة [۹۲] به‌ صراحت‌ به‌ ۳۰ روز بودن‌ ماه‌ رمضان‌ فتوی‌ داده‌ است‌.

علم حدیث

 

عصر صدوق را بايد عصر حديث ناميد. دوره‌اى که با حرکت علمى کلینی آغاز شد و با تلاش‌هاى پي‌گير و بى وقفه صدوق ادامه يافت. شیخ کلینی که او نيز از کلين به ری هجرت کرد و در آن‌جا کتاب کافی اولى کتاب از مجموعه چهارگانه روائى شيعه ـ را نگاشت، با اين حرکت علمى جديد، مکتب حدیث‌نگاری اهل بیت عليهم‌السلام را پى نهاد که ديگران از جمله شيخ صدوق، بناى مستحکم ضبط و نشر حدیث را بر آن بنياد نهادند.
صدوق براى ادامه راهى که کلينی در آن قدم نهاده بود سفرهاى علمى خود را آغاز کرد، که اين بخش زندگى او را مى‌توان فصل جديدى ناميد.

وثاقت

قدیم‌ترین‌ توثیقی‌ که‌ در مورد ابن بابویه‌ در دست‌ داریم‌ توثیق‌ ابن ادریس‌ [۹۳] و پس‌ از او ابن طاووس‌ [۹۴] است‌.
ابن طاووس‌ [۹۵][۹۶] متذکر شده‌ که‌ در مورد عدالت‌ وی‌ اتفاق‌ نظر وجود دارد.

لقب صدوق

لقب‌ «صدوق‌» بلیغ‌ترین‌ کلمه‌ در بیان‌ امانت‌ وی‌ در روایت‌ است‌. نخستین‌ کسی‌ که‌ ابن بابویه‌ را صدوق‌ نامیده‌ ابن ادریس‌ [۹۷] است‌، لیکن‌ پس‌ از وی‌ تا زمان‌ شهید اول‌ [۹۸] این‌ لقب‌ شهرت‌ نداشته‌ است‌.
برخی‌ از علمای‌ رجال‌ متأخر مراسل‌ وی‌ را در حکم‌ مسانید دانسته‌اند. [۹۹][۱۰۰]

ارباب جرح و تعدیل

ابن بابویه‌ خود از ارباب جرح و تعدیل‌ است‌.
او در ضبط اسناد، اصطلاحات‌ مربوط به‌ نحوه تحمل‌ حدیث‌ (که‌ در آثار وی‌ هویداست‌)، تفکیک‌ لفظ از معنی‌ در مواردی‌ که‌ حدیث‌ واحد با اسناد متعدد ذکر شده‌، [۱۰۱] روایت‌ حدیث‌ واحد با اسناد مختلف‌، مانند حدیث‌ اثنا عشر جابر بن سمره از ۱۹ طریق‌ مختلف‌، [۱۰۲] بسیار دقیق‌ است‌.

ویژگی آثار حدیثی

اغلب‌ آثار حدیثی‌ ابن بابویه‌ آمیخته‌ای‌ از احادیث‌ شیعه‌ با احادیث‌ برگزیده اهل‌ سنت‌ است‌.
ابن بابویه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ محدث‌ نه‌ تنها میراث‌ عظیمی‌ را به‌ آیندگان‌ انتقال‌ داده‌ و بخش‌ قابل‌ توجهی‌ از احادیث‌ موجود در کتب‌ روایی‌ مسند شیعه‌ پس‌ از سده ۵ق‌ چون‌ آثار خزاز، مفید، طوسی‌، ابن رستم‌ طبری‌ و دیگران‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌، بلکه‌ در مورد انتقال‌ آثار گذشتگان‌ به‌ آیندگان‌ نیز نقشی‌ اساسی‌ ایفا کرده‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ نوری‌ [۱۰۳] وی‌ را یکی‌ از ۱۲ تنی‌ دانسته‌ که‌ سلسله اجازات‌ به‌ ایشان‌ منتهی‌ می‌شود.

نقاد حدیث

ابن بابویه‌ در عالم‌ حدیث‌ نه‌ تنها به‌ عنوان‌ ناقل‌، بلکه‌ چنان‌که‌ طوسی‌ [۱۰۴] یادآور شده‌، به‌ عنوان‌ نقاد احادیث‌ و آگاه‌ به‌ رجال‌ مطرح‌ است‌.

غریب الحدیث

کتاب‌ معانی‌ الاخبار وی‌ دلیل‌ قاطعی‌ بر تبحر او در فقه‌ الحدیث‌ و غریب‌ الحدیث‌ است‌.
نجاشی‌ [۱۰۵] و طوسی‌ [۱۰۶] کتابی‌ نیز در مورد غریب‌ حدیث‌ پیامبر (ص‌) و علی (ع‌) برای‌ او ذکر کرده‌اند.
نقد اسناد برخی‌ احادیث‌ و حکم‌ به‌ غرابت‌ سندی‌ آن‌ در مواضع‌ مختلف‌ از آثار وی‌ دیده‌ می‌شود. [۱۰۷][۱۰۸]

علم رجال

در زمینه رجال‌ نیز وی‌ آثار متعددی‌ داشته‌ [۱۰۹][۱۱۰] و برخی‌ نظریات‌ او در کتب‌ رجالی‌ (به‌ عنوان‌ نمونه‌ به این منبع رجوع کنید [۱۱۱][۱۱۲][۱۱۳]) منعکس‌ شده‌ است‌.

تفسیر روایی

در میان‌ عناوین‌ آثار ابن بابویه‌ عناوینی‌ چون‌ التاریخ‌، مقتل‌ الحسین‌ (ع‌) و تفسیر القرآن‌ دیده‌ می‌شود [۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶] که‌ با توجه‌ به‌ شیوه وی‌ می‌توان‌ حدس‌ زد که‌ جنبه تاریخ‌ و تفسیر روایی‌ داشته‌اند نه‌ درایی‌.

مشایخ حدیثی

در مورد مشایخ‌ ابن بابویه‌ فهرست‌ نسبتاً کامل‌ و دقیقی‌ بالغ‌ بر ۲۱۱ تن‌ در «حیات‌ الشیخ‌ الصدوق‌» [۱۱۷] آمده‌ که‌ برخی‌ از آنان‌ در این‌ مقاله‌ ذکر شده‌اند.

راویان

در مورد روایت‌ و شاگردان‌ وی‌ فهرست‌ ناقصی‌ در دست‌ است‌ [۱۱۸] که‌ از میان‌ ایشان‌ می‌توان‌ شیخ‌ مفید محمد بن محمد بن نعمان‌، هارون‌ بن موسی‌ تلعکبری‌، علی‌ بن محمد خزاز و حسین‌ بن عبیدالله‌ بن غضائری‌ را ذکر کرد (برای‌ تکمیل‌ فهرست‌ مزبور به این منابع رجوع کنید [۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳][۱۲۴][۱۲۵][۱۲۶][۱۲۷][۱۲۸][۱۲۹]).

آثار

 

ابن بابویه‌ کثیر التألیف‌ بوده‌، چنان‌که‌ مثلاً هنگام‌ حضور در ایلاق‌، حدود سال‌ ۳۶۸ق‌ به‌ گفته خودش‌ بالغ‌ بر ۲۴۵ تألیف‌ داشته‌ است‌. [۱۳۰]

آثار چاپی‌

الاعتقادات‌، الامالی‌؛ التوحید؛ ثواب‌ الاعمال‌ و عقاب‌ الاعمال‌؛ الخصال‌؛ علل‌ الشرائع‌؛ عیون‌ الاخبار الرضا (ع‌)؛ کمال الدین و تمام النعمة، معانی‌ الاخبار؛ «المقنع‌»؛ من‌ لایحضره‌ الفقیه‌؛ «الهدایة»؛ فضائل‌ الاشهر الثلاثة (برای‌ اطلاع‌ از مشخصات‌ این‌ آثار نک: مآخذ همین‌ مقاله‌).
هم‌چنین‌ دو کتاب‌ دیگر وی‌ با عنوان‌های‌ صفات‌ الشیعة و فضائل‌ الشیعة یک‌ بار در نجف‌ و یک‌ بار با ترجمه فارسی‌ در تهران‌، ۱۳۸۱ق‌، منتشر شده‌ است‌.
به جز این‌ آثار کتاب‌ مصادقة الاخوان‌ که‌ در ۱۳۲۵ش‌ در تهران‌ و در ۱۹۷۶م‌ در بغداد به‌ کوشش‌ دکتر حسین‌ علی‌ محفوظ به‌ چاپ‌ رسیده‌، هم‌ به‌ او، هم‌ به‌ پدرش‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌ و ظاهر روایت‌ مؤلف‌ کتاب‌ از محمد بن یحیی‌ عطار با لفظ «حدثنا» انتساب‌ آن‌ به‌ پدر را تقویت‌ می‌کند. [۱۳۱]
مورد دیگر اثری‌ است‌ که‌ در قم‌ در ۱۳۵۱ش‌ بر اساس‌ نسخه‌ای‌ خطی‌ از کتابخانه ناصریه‌ در لکهنو همراه‌ با ترجمه عزیزالله‌ عطاردی‌ با عنوان‌ المواعظ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌، اما این‌ اثر بر خلاف‌ تصور مترجم‌ مزبور چیزی‌ جز نوادر من‌ لایحضره‌ الفقیه‌ نیست‌ و ارتباطی به کتاب مفقود مواعظ که‌ [۱۳۲] و طوسی‌ [۱۳۳] از آن‌ نام‌ برده‌اند ندارد.

آثار خطی‌

 

اثبات النص

اثبات النص علی الائمة (ع‌)، دوسلان‌، نسخه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ النصوص‌ علی‌ الائمة الاثنی‌ عشر در کتابخانه ملی‌ پاریس‌ معرفی‌ کرده‌ و احتمال‌ می‌دهد که‌ تألیف‌ ابن بابویه‌ باشد.
دانش‌پژوه‌ نیز نسخی‌ را معرفی‌ کرده‌ [۱۳۴][۱۳۵][۱۳۶] که‌ انتساب‌ آن‌ها را به‌ ابن بابویه‌ به‌ عنوان‌ احتمال‌ مطرح‌ کرده‌ است‌.
آقابزرگ‌ [۱۳۷] نیز نسخه‌ای‌ از آن‌ معرفی‌ کرده‌ است‌.
به‌ هر حال‌ بخش‌ عمده احادیث‌ آن‌ را شاگردش‌ خزاز در کفایة الاثر نقل‌ کرده‌ است‌.

الغیبه و الفضائل

الغیبة، این‌ نام‌ اغلب‌ بر همان‌ کمال‌الدین‌ اطلاق‌ می‌شود.
نسخه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ الغیبة در کتابخانه مجلس شورا موجود است‌ [۱۳۸] که‌ آغاز آن‌ با کمال‌الدین‌ [۱۳۹] تطابق‌ کامل‌ دارد و احتمال‌ اتحاد را مطرح‌ می‌کند.
الفضائل‌، نسخه‌ای‌ تحت‌ این‌ عنوان‌ در کتابخانه سماوی‌ نجف‌ موجود است‌. و نیز نسخه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ فضائل‌ علی‌ (ع‌) در کتابخانه مرکزی‌ و مرکز اسناد دانشگاه‌ تهران‌ [۱۴۰] وجود دارد.
به‌ هر حال‌ در مورد انتساب‌ این‌ دو نسخه‌ به‌ ابن بابویه‌ جای‌ تردید وجود دارد.

دیگر آثار

دو نسخه‌ با عنوان‌های‌ «اسماء الله‌ الحسنی‌» و «حدیث‌ جامع‌ للاداب‌ و الحِکَم‌» در کتابخانه مرکزی‌ دانشگاه‌ تهران‌ [۱۴۱][۱۴۲] موجود است‌ که‌ محتمل‌ است‌ متعلق‌ به‌ ابن بابویه‌ باشد.
الناسخ‌ و المنسوخ‌. [۱۴۳]

آثار منسوب‌

عناوین حدود ۲۰۰ اثر منسوب‌ به‌ وی‌ در رجال‌ نجاشی‌ [۱۴۴] و طوسی‌ [۱۴۵] و ابن شهر آشوب‌ [۱۴۶] ذکر شده‌ است‌.
علاوه‌ بر عناوین‌ مزبور ابن طاووس‌ [۱۴۷][۱۴۸] و خود ابن بابویه‌ [۱۴۹] چند عنوان‌ دیگر را یاد کرده‌اند.
در میان‌ این‌ آثار مهم‌ترین‌ مورد کتاب‌ مدینة العلم‌ می‌باشد. این‌ کتاب‌ مجموعه حدیثی‌ بزرگ‌تر از من‌ لایحضره‌ الفقیه‌ [۱۵۰] و بنا به‌ قول‌ ابن شهر آشوب‌ [۱۵۱] بالغ‌ بر ۱۰ جزء بوده‌ است‌ و گفته‌ می‌شود تا زمان‌ شیخ‌ حسین‌ بن عبدالصمد پدر شیخ‌ بهائی‌ موجود بوده‌ و از آن‌ پس‌ مفقود گشته‌ است‌. [۱۵۲]

اساتید

 

شیخ صدوق به خاطر مسافرت‌های بسیاری که داشت از محضر اساتید بسیاری کسب فیض کرد و تقریبا شمارش اساتید غیرممکن می‌نماید. برای نمونه چند تن از اساتید مشهور وی بیان می‌شود:
پدرش علی بن بابویه قمی؛ محمد بن حسن بن احمد بن ولید؛ احمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی؛ احمد بن محمد بن یحیی عطار اشعری؛ محمد بن احمد بن علی اسدی معروف به ابن جراده بروعی؛ احمد بن محمد بن صقر صائغ العدل؛ احمد بن محمد بن حسن قطان؛ حسین بن احمد بیهقی؛ احمد بن ابراهیم بن بکر خوزی؛علی بن ثابت دوالیبی؛ محمد بن بکران نقاش؛ حسن بن محمد بن عمرو بصری.

شاگردان

 

شیخ مفید؛ حسین بن علی بن موسی؛ حسن بن حسین بن علی؛ علی بن احمد پدر نجاشی؛ ابوالقاسم علی بن محمد بن خزازی؛ حسین بن عبیدالله غضائری؛ هارون بن موسی تلعکبری؛ محمد بن طلحه نعالی بغدادی؛ ابوبکر محمد بن احمد بن علی.

وفات

 

وی پس از گذشت هفتاد و پنج سال از عمرش، در سال ۳۸۱ دعوت حق را لبیک گفت و در شهر ری دیده از جهان فرو بست و در نزدیکی مرقد عبدالعظیم حسنی مدفون گردید.
امروزه آرام‌گاهش به نام ابن بابویه در شهر ری مشهور و آرام‌گاهش زیارت‌گاه مسلمانان و محل استجابت دعای مؤمنان است.

فهرست منابع

 

(۱) آقابزرگ‌ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة.
(۲) ابن ادریس‌، محمد، السرائر، قم‌.
(۳) ابن بابویه‌، محمد، الاعتقادات‌، سنگی‌، تهران‌، ۱۳۰۰ق‌.
(۴) ابن بابویه‌، محمد، الامالی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
(۵) ابن بابویه‌، محمد، التوحید، به‌ کوشش‌ هاشم‌ حسینی‌ طهرانی‌، تهران‌، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م‌.
(۶) ابن بابویه‌، محمد، ثواب‌ الاعمال‌ و عقاب‌ الاعمال‌، به‌ کوشش‌ محمد مهدی‌ حسن‌ خرسان‌، نجف‌، ۱۳۹۲ق‌/ ۱۹۷۲م‌.
(۷) ابن بابویه‌، محمد، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
(۸) ابن بابویه‌، محمد، علل‌ الشرائع‌، نجف‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
(۹) ابن بابویه‌، محمد، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
(۱۰) ابن بابویه‌، محمد، فضائل‌ الاشهر الثلاثة، به‌ کوشش‌ غلامرضا عرفانیان‌، نجف‌، ۱۳۹۶ق‌.
(۱۱) ابن بابویه‌، محمد، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
(۱۲) ابن بابویه‌، محمد، معانی‌ الاخبار، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۱ش‌.
(۱۳) ابن بابویه‌، محمد، «المقنع‌»، الجوامع‌ الفقهیة، تهران‌، ۱۲۷۶ق‌.
(۱۴) ابن بابویه‌، محمد، من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ موسوی‌ خرسان‌، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌.
(۱۵) ابن بابویه‌، محمد، «الهدایة»، الجوامع‌ الفقهیة، تهران‌، ۱۲۷۶ق‌.
(۱۶) ابن داوود حلی‌، تقی‌، الرجال‌، نجف‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م‌.
(۱۷) ابن رستم‌ طبری‌، محمد، دلائل‌ الامامة، قم‌، ۱۳۶۳ق‌/۱۹۴۴م‌.
(۱۸) ابن شهر آشوب‌، محمد، معالم‌ العلماء، نجف‌، ۱۲۸۰ق‌/۱۹۶۱م‌.
(۱۹) ابن طاووس‌، علی‌، فرج‌ المهموم‌، قم‌، ۱۳۶۳ش‌.
(۲۰) ابن طاووس‌، علی‌، فلاح‌ السائل‌، قم‌، دفتر تبلیغات‌ اسلامی‌.
(۲۱) ابن طاووس‌، علی‌، کشف‌ المحجة، نجف‌، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۰م‌.
(۲۲) ابن طاووس‌، علی‌، الیقین‌، نجف‌، ۱۳۶۹ق‌/۱۹۵۰م‌.
(۲۳) ابن عنبه‌، احمد، عمدة الطالب‌، نجف‌، ۱۳۸۰ق‌/۱۹۶۱م‌.
(۲۴) بحرالعلوم‌، مهدی‌، الرجال‌، به‌ کوشش‌ محمد صادق‌ و حسین‌ بحرالعلوم‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
(۲۵) جوینی‌، ابراهیم‌، فرائد السمطین‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.
(۲۶) حسکانی‌، عبیدالله‌، شواهد التنزیل‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، ۱۳۹۳ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
(۲۷) خوانساری‌، محمدباقر، روضات‌ الجنات‌، به‌ کوشش‌ اسدالله‌ اسماعیلیان‌، تهران‌، مکتبة اسماعیلیان‌.
(۲۸) ذهبی‌، محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، به‌ کوشش‌ شعیب‌ الارنؤوط و اکرم‌ البوشی‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م‌.
(۲۹) سید مرتضی‌، علی‌، رسالة «الرد علی‌ اصحاب‌ العدد»، رسائل‌ الشریف‌ المرتضی‌، به‌ کوشش‌ احمد حسینی‌، قم‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
(۳۰) شورا، خطی‌.
(۳۱) شوشتری‌، قاضی‌ نورالله‌، مجالس‌ المؤمنین‌، تهران‌، ۱۳۷۵ق‌/۱۹۵۶م‌.
(۳۲) طوسی‌، محمد، الاستبصار، نجف‌، ۱۳۷۵ق‌.
(۳۳) طوسی‌، محمد، الغیبة، با مقدمه آقابزرگ‌ تهرانی‌، نجف‌، ۱۳۲۳ق‌/۱۹۰۵م‌.
(۳۴) طوسی‌، محمد، الفهرست‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، المکتبة المرتضویة.
(۳۵) فقه‌ الرضا (ع‌)، مشهد، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
(۳۶) مامقانی‌، عبدالله‌، تنقیح‌ المقال‌، نجف‌، ۱۳۵۰ق‌/۱۹۳۱م‌.
(۳۷) مجلسی‌، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌.
(۳۸) کتابخانه مرکزی‌ دانشگاه‌ تهران‌، خطی‌.
(۳۹) مرکزی‌ و مرکز اسناد، خطی‌.
(۴۰) مفید، محمد، «تصحیح‌ الاعتقاد»، اوائل‌ المقالات‌، تبریز، ۱۳۷۱ق‌/ ۱۹۵۲م‌.
(۴۱) منتجب‌ الدین‌ رازی‌، علی‌، الاربعون‌ حدیثا، قم‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.
(۴۲) منزوی‌، خطی‌.
(۴۳) موسوی‌ خرسان‌، حسن‌، «حیاة الشیخ‌ الصدوق‌»، مقدمة من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م‌.
(۴۴) نجاشی‌، احمد، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
(۴۵) نوری‌، حسین‌، مستدرک‌ الوسائل‌، تهران‌، ۱۳۸۲ق‌/۱۹۶۲م‌.
(۴۶) یعقوبی‌، احمد، البلدان‌، لیدن‌، ۱۹۸۲م‌.

پانویس


۱. طوسی‌، محمد، ج۴، ص۳۲۷، الاستبصار، نجف‌، ۱۳۷۵ق‌.
۲. طوسی‌، محمد، ج۴، ص۳۳۲، الاستبصار، نجف‌، ۱۳۷۵ق‌.
۳. بحرالعلوم‌، مهدی‌، ج۳، ص۳۰۱، الرجال‌، به‌ کوشش‌ محمد صادق‌ و حسین‌ بحرالعلوم‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
۴. موسوی‌ خرسان‌، حسن‌، ج۱، ص‌ «ط - ی‌»، «حیاة الشیخ‌ الصدوق‌»، مقدمة من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م‌.
۵. تنقيح المقال، ج۳، ص۱۵۴.
۶. الغيبه، شیخ طوسی، ص۱۸۸.
۷. معانى الاخبار، ص۳۷.
۸. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۵۰۳، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۹. طوسی‌، محمد، ج۱، ص۱۱۸، الغیبة، با مقدمه آقابزرگ‌ تهرانی‌، نجف‌، ۱۳۲۳ق‌/۱۹۰۵م‌.
۱۰. طوسی‌، محمد، ج۱، ص۱۹۵، الغیبة، با مقدمه آقابزرگ‌ تهرانی‌، نجف‌، ۱۳۲۳ق‌/۱۹۰۵م‌.
۱۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۵، ثواب‌ الاعمال‌ و عقاب‌ الاعمال‌، به‌ کوشش‌ محمد مهدی‌ حسن‌ خرسان‌، نجف‌، ۱۳۹۲ق‌/ ۱۹۷۲م‌.
۱۲. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۷، ثواب‌ الاعمال‌ و عقاب‌ الاعمال‌، به‌ کوشش‌ محمد مهدی‌ حسن‌ خرسان‌، نجف‌، ۱۳۹۲ق‌/ ۱۹۷۲م‌.
۱۳. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۰، ثواب‌ الاعمال‌ و عقاب‌ الاعمال‌، به‌ کوشش‌ محمد مهدی‌ حسن‌ خرسان‌، نجف‌، ۱۳۹۲ق‌/ ۱۹۷۲م‌.
۱۴. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۳، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۱۵. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۱، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۱۶. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۳۰۱، معانی‌ الاخبار، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۱ش‌.
۱۷. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۷۸، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۱۸. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۶۴۱، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۱۹. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۹۳، الامالی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۲۰. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص۳۸۳، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۲۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۲۹، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۲۲. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۳۵۹، معانی‌ الاخبار، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۱ش‌.
۲۳. مجالس المومنين، قاضى نور الله شوشترى، ج۲، ص۳۲۵.
۲۴. ابن بابویه‌، محمد، ج۲، ص۲۸۴، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۲۵. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۲، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۲۶. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۸۱، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۲۷. ابن بابویه‌، محمد، ج۲، ص۲۴۰، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۲۸. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۱۵، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۲۹. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۳۲، التوحید، به‌ کوشش‌ هاشم‌ حسینی‌ طهرانی‌، تهران‌، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م‌.
۳۰. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۱۷، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۳۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۳۸۶، الامالی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۳۲. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۵۰۵، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۳۳. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۶، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۳۴. ابن بابویه‌، ج۲، ص۵۸، محمد، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۳۵. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۰۶، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۳۶. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۹۵، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۳۷. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۳۲۰، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۳۸. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۳۶۹، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۳۹. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص‌ ۳۸۹، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۴۰. موسوی‌ خرسان‌، حسن‌، ج۱، ص۴، «حیاة الشیخ‌ الصدوق‌»، مقدمة من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م‌.
۴۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۰۳، الامالی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۴۲. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۰۶، الامالی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۴۳. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۸۷، الامالی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۴۴. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص۴۴۳، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۴۵. ابن عنبه‌، احمد، ج۱، ص۳۴۷، عمدة الطالب‌، نجف‌، ۱۳۸۰ق‌/۱۹۶۱م‌.
۴۶. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۵۲۱ -۵۳۶، الامالی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۴۷. یعقوبی‌، احمد، ج۱، ص۲۷۹، البلدان‌، لیدن‌، ۱۹۸۲م‌.
۴۸. یعقوبی‌، احمد، ج۱، ص۲۹۱-۲۹۳، البلدان‌، لیدن‌، ۱۹۸۲م‌.
۴۹. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۱۹۷، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۵۰. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۳۳، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۵۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۷۶، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۵۲. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۳۲۰، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۵۳. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۱۰، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۵۴. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۵۹۲، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۵۵. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۶۸، التوحید، به‌ کوشش‌ هاشم‌ حسینی‌ طهرانی‌، تهران‌، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م‌.
۵۶. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۹۶، التوحید، به‌ کوشش‌ هاشم‌ حسینی‌ طهرانی‌، تهران‌، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م‌.
۵۷. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۵، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۵۸. ابن بابویه‌، محمد، ج۲، ص۸، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۵۹. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۶۸، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۶۰. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۶۳، علل‌ الشرائع‌، نجف‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
۶۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۷۳، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۶۲. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۹۲، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۶۳. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۶۴۲، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۶۴. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲-۳، من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ موسوی‌ خرسان‌، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌.
۶۵. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۴، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۶۶. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۳، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۶۷. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص۳۹۲، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۶۸. معجم المولفين، ج۱۱، ص۳.
۶۹. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۳۴-۲۳۵، من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ موسوی‌ خرسان‌، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌.
۷۰. مفید، محمد، ج۱، ص۶۵ - ۶۶، اوائل‌ المقالات‌، تبریز، ۱۳۷۱ق‌/ ۱۹۵۲م‌.
۷۱. مجلسی‌، محمدباقر، ج۱۷، ص۱۲۲- ۱۲۹، بحارالانوار، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌.
۷۲. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص۳۹۲، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۷۳. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص‌ ۱۷، التوحید، به‌ کوشش‌ هاشم‌ حسینی‌ طهرانی‌، تهران‌، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م‌.
۷۴. ابن بابویه‌، محمد، ج۳، ص۲۵۸، من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ موسوی‌ خرسان‌، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌.
۷۵. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۰، الاعتقادات‌، سنگی‌، تهران‌، ۱۳۰۰ق‌.
۷۶. شوشتری‌، قاضی‌ نورالله‌، ج۱، ص۴۵۷، مجالس‌ المؤمنین‌، تهران‌، ۱۳۷۵ق‌/۱۹۵۶م‌.
۷۷. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص‌ ۵۰۹ -۵۱۱، الامالی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۷۸. ابن بابویه‌، محمد، «الهدایة»، ص‌ ۴۶- ۴۸، الجوامع‌ الفقهیة، تهران‌، ۱۲۷۶ق‌.
۷۹. من لا یحضره الفقیه ج۱، ص۳.
۸۰. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۶۲، علل‌ الشرائع‌، نجف‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
۸۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۷، الاعتقادات‌، سنگی‌، تهران‌، ۱۳۰۰ق‌.
۸۲. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۹، الاعتقادات‌، سنگی‌، تهران‌، ۱۳۰۰ق‌.
۸۳. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۵۳۱، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۸۴. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۵۰۱، علل‌ الشرائع‌، نجف‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
۸۵. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۵۰۲، علل‌ الشرائع‌، نجف‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
۸۶. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۵۱۱، علل‌ الشرائع‌، نجف‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
۸۷. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۷، الاعتقادات‌، سنگی‌، تهران‌، ۱۳۰۰ق‌.
۸۸. موسوی‌ خرسان‌، حسن‌، ج۱، ص «أیا»، «حیاة الشیخ‌ الصدوق‌»، مقدمة من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م‌.
۸۹. ابن بابویه‌، محمد، «المقنع‌»، ص‌ ۱۶، الجوامع‌ الفقهیة، تهران‌، ۱۲۷۶ق‌.
۹۰. فقه‌ الرضا (ع‌)، مشهد، ج۱، ص۲۰۳، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
۹۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص‌ ۵۳۱، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۹۲. سید مرتضی‌، علی‌، ج۱، ص۲۹، رسالة «الرد علی‌ اصحاب‌ العدد»، رسائل‌ الشریف‌ المرتضی‌، به‌ کوشش‌ احمد حسینی‌، قم‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
۹۳. ابن ادریس‌، محمد، ج۱، ص‌ ۵۳۲، السرائر، قم‌.
۹۴. ابن طاووس‌، علی‌، کشف‌ المحجة، ص۱۲۳، نجف‌، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۰م‌.
۹۵. ابن طاووس‌، علی‌، ج۱، ص۱۱، فلاح‌ السائل‌، قم‌، دفتر تبلیغات‌ اسلامی‌.
۹۶. ابن طاووس‌، علی‌، ج۱، ص۱۲۹، فرج‌ المهموم‌، قم‌، ۱۳۶۳ش‌.
۹۷. ابن ادریس‌، محمد، ج۱، ص‌ ۵۳۲، السرائر، قم‌.
۹۸. مجلسی‌، محمدباقر، ج۱۰۴، ص۱۹۰، بحارالانوار، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌.
۹۹. خوانساری‌، محمدباقر، ج۶، ص۱۳۳، روضات‌ الجنات‌، به‌ کوشش‌ اسدالله‌ اسماعیلیان‌، تهران‌، مکتبة اسماعیلیان‌.
۱۰۰. مامقانی‌، عبدالله‌، ج۳، ص۱۵۴، تنقیح‌ المقال‌، نجف‌، ۱۳۵۰ق‌/۱۹۳۱م‌.
۱۰۱. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۸۹-۲۹۴، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۱۰۲. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۴۶۹- ۴۷۳، الخصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، قم‌، ۱۳۶۲ش‌.
۱۰۳. نوری‌، حسین‌، ج۳، ص۵۲۴، مستدرک‌ الوسائل‌، تهران‌، ۱۳۸۲ق‌/۱۹۶۲م‌.
۱۰۴. طوسی‌، محمد، ج۱، ۲۳۷، الفهرست‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، المکتبة المرتضویة.
۱۰۵. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص‌ ۳۹۱، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۱۰۶. طوسی‌، محمد، ج۱، ۲۳۷، الفهرست‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، المکتبة المرتضویة.
۱۰۷. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۰۰، عیون‌ اخبار الرضا (ع‌)، نجف‌، المکتبة الحیدریة.
۱۰۸. ابن بابویه‌، محمد، فضائل‌ الاشهر الثلاثة، ص۶۳، به‌ کوشش‌ غلامرضا عرفانیان‌، نجف‌، ۱۳۹۶ق‌.
۱۰۹. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص۳۹۰-۳۹۲، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۱۱۰. طوسی‌، محمد، ج۱، ص۲۳۷، الفهرست‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، المکتبة المرتضویة.
۱۱۱. ابن داوود حلی‌، تقی‌، ج۱، ص۷۲، الرجال‌، نجف‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م‌.
۱۱۲. ابن داوود حلی‌، تقی‌، ج۱، ص۸۷، الرجال‌، نجف‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م‌.
۱۱۳. ابن داوود حلی‌، تقی‌، ج۱، ص۱۰۰، الرجال‌، نجف‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م‌.
۱۱۴. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص۳۹۰، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۱۱۵. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص۳۹۲، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۱۱۶. طوسی‌، محمد، ج۱، ص۲۳۷، الفهرست‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، المکتبة المرتضویة.
۱۱۷. موسوی‌ خرسان‌، حسن‌، ج۱، ص‌ «ر اد»، «حیاة الشیخ‌ الصدوق‌»، مقدمة من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م‌.
۱۱۸. موسوی‌ خرسان‌، حسن‌، ج۱، ص‌ «أه - أز»، «حیاة الشیخ‌ الصدوق‌»، مقدمة من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م‌.
۱۱۹. ابن رستم‌ طبری‌، محمد، ج۱، ص۴، دلائل‌ الامامة، قم‌، ۱۳۶۳ق‌/۱۹۴۴م‌.
۱۲۰. ابن رستم‌ طبری‌، محمد، ج۱، ص۱۰، دلائل‌ الامامة، قم‌، ۱۳۶۳ق‌/۱۹۴۴م‌.
۱۲۱. ابن رستم‌ طبری‌، محمد، ج۱، ص۸۹، دلائل‌ الامامة، قم‌، ۱۳۶۳ق‌/۱۹۴۴م‌.
۱۲۲. منتجب‌ الدین‌ رازی‌، علی‌، ج۱، ص۸۹، الاربعون‌ حدیثا، قم‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.
۱۲۳. حسکانی‌، عبیدالله‌، ج۱، ص۱۹۲، شواهد التنزیل‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، ۱۳۹۳ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
۱۲۴. جوینی‌، ابراهیم‌، ج۲، ص۱۴۲، فرائد السمطین‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.
۱۲۵. جوینی‌، ابراهیم‌، ج۲، ص۱۹۰، فرائد السمطین‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.
۱۲۶. جوینی‌، ابراهیم‌، ج۲، ص۱۹۳، فرائد السمطین‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.
۱۲۷. جوینی‌، ابراهیم‌، ج۲، ص۱۹۶، فرائد السمطین‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.
۱۲۸. جوینی‌، ابراهیم‌، ج۲، ص۲۲۳، فرائد السمطین‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.
۱۲۹. ذهبی‌، محمد، ج۱۶، ص۳۰۴، سیر اعلام‌ النبلاء، به‌ کوشش‌ شعیب‌ الارنؤوط و اکرم‌ البوشی‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م‌.
۱۳۰. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲-۳، من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ موسوی‌ خرسان‌، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌.
۱۳۱. آقابزرگ‌ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۲۱، ص۹۷.
۱۳۲. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص۳۹۱، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۱۳۳. طوسی‌، محمد، ج۱، ص۲۳۷، الفهرست‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، المکتبة المرتضویة.
۱۳۴. کتابخانه مرکزی‌ دانشگاه‌ تهران‌، خطی‌، شم ۳۲۷.
۱۳۵. کتابخانه مرکزی‌ دانشگاه‌ تهران‌، خطی‌، شم ۵۲۴۰.
۱۳۶. مرکزی‌ و مرکز اسناد، خطی‌، شم ۷۴۶۸.
۱۳۷. آقابزرگ‌ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۲۴، ص۱۷۹.
۱۳۸. شورا، خطی‌، ج۱۴، ص۵۵.
۱۳۹. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص‌ ۱۶، کمال‌ الدین‌ و تمام‌ النعمة، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۹۰ق‌.
۱۴۰. مرکزی‌ و مرکز اسناد، خطی‌، شم ۵۹۲۳.
۱۴۱. کتابخانه مرکزی‌ دانشگاه‌ تهران‌، خطی‌، شم ۸۵۵۵.
۱۴۲. کتابخانه مرکزی‌ دانشگاه‌ تهران‌، خطی‌، شم ۵۹۲۳.
۱۴۳. آقابزرگ‌ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۲۴، ص۱۱.
۱۴۴. نجاشی‌، احمد، ج۱، ص‌ ۳۸۹-۳۹۲، رجال‌، به‌ کوشش‌ زنجانی‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌/ ۱۹۸۷م‌.
۱۴۵. طوسی‌، محمد، ج۱، ص۲۳۷، الفهرست‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، المکتبة المرتضویة.
۱۴۶. ابن شهر آشوب‌، محمد، ج۱، ص‌ ۱۴۶-۱۴۷، معالم‌ العلماء، نجف‌، ۱۲۸۰ق‌/۱۹۶۱م‌.
۱۴۷. ابن طاووس‌، علی‌، ج۱، ص۵۷، فرج‌ المهموم‌، قم‌، ۱۳۶۳ش‌.
۱۴۸. ابن طاووس‌، علی‌، ج۱، ص۱۵۷، الیقین‌، نجف‌، ۱۳۶۹ق‌/۱۹۵۰م‌.
۱۴۹. ابن بابویه‌، محمد، ج۱، ص۲۳۵، من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ موسوی‌ خرسان‌، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌.
۱۵۰. طوسی‌، محمد، ج۱، ص۲۳۸، الفهرست‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، المکتبة المرتضویة.
۱۵۱. ابن شهر آشوب‌، محمد، ج۱، ص‌ ۱۴۷، معالم‌ العلماء، نجف‌، ۱۲۸۰ق‌/۱۹۶۱م‌.
۱۵۲. آقابزرگ‌ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۲۰، ص۲۵۱-۲۵۳.

........................

ویکی فقه

یکشنبه, 01 دی 1398 08:49
مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت «ثامن الائمه(ع)» اصفهان به منظور استقبال قرآن آموزان و فراگیری آموزش‌های قرآن در سطح استان، اقدام به تشکیل هشت شعبه فعال کرده است.
 

به گزارش ایکنا؛ مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت ثامن الائمه(ع) استان اصفهان، مقارن با بیست سال فعالیت، مراسم جشن ویژه‌ای را به این منظور با حضور قرآن‌آموزان، مسئولان، مربیان این مرکز برگزار می‌کند.
همچنین مؤسسه قرآنی ثامن الائمه، به منظور دسترسی قرآن‌آموزان به این مرکز در سطح استان اصفهان، (شمال ـ جنوب ـ شرق ـ غرب  و در شهر خمینی شهر و نجف آباد) دارای هشت شعبه فعال است.
فعالیت‌های این مرکز به صورت حضوری و غیرحضوری به صورت رایگان و ترمیک انجام می‌شود که دوره‌های حضوری شامل روخوانی و روان‌خوانی، قرائت، مفاهیم، تجوید، تثبیت، حفظ قرآن کریم و غیره است. این مرکز در زمینه فضای مجازی چند سالی است که دوره تخصصی قرآن را از پایه تا مقاطع بالاتر آغاز کرده است که علاقه‌مندان می‌توانند برای این دوره در سایت http://www.samenquran.ir ثبت نام کنند.
مسعود ابوطالبی، مدیرعامل مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت ثامن‌الائمه(ع) اصفهان گفت: طرح گسترش حفظ قرآن کریم از دیگر طرح‌های شاخص این مؤسسه به نام «مدرسة القرآن» ویژه پایه‌های پنجم است که مجوز آن از سوی آموزش و پرورش دریافت شده است که دانش‌آموزان در کنار دروس تحصیلی، در مدت دو سال، موفق به حفظ کل قرآن کریم همراه با ترجمه می‌شوند. سال گذشته قریب به ۳۰۰ دانش‌آموز علاقه‌مند در این طرح شرکت کردند و تاکنون موفق به ۱۶ جزء قرآن کریم شده‌اند که تا پایان شهریورماه سال آینده حافظ کل قرآن خواهند شد.
همچنین یکی دیگر از ابتکاراتی که در مؤسسه انجام شده، آموزش تخصصی قرائت قرآن کریم ویژه نوجوانان پسر است که بتوان با استعدادیابی و کشف صدای خوب در علاقه‌مندان، به تربیت قاریان نوجوان ممتاز در مؤسسه اقدام کرد.
از دیگر فعالیت‌های این مؤسسه در بخش معارف و ارائه آموزش‌های کتب صحیفه سجادیه، نهج‌البلاغه و غیره است که از استقبال خوبی تاکنون برای این کلاس‌ها از سوی قرآن‌آموزان همراه بوده است.
همچنین مؤسسه ثامن الائمه(ع) در زمینه آموزش به کودکان، پیشتاز بوده و براین اساس، با کسب مجوز از سوی اداره آموزش و پرورش، اقدام به تأسیس مدرسه پیش‌دبستانی به نام «مسیر رحمت» کرده است، که غیر از سرفصل‌های مصوب آموزش و پرورش، کارهای خاص مذهبی، مناسبتی نیز انجام می‌شود.
مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت ثامن الائمه(ع)، فروشگاه عرضه محصولات فرهنگی در اختیار دارد که تولیدات داخلی در این فروشگاه به معرض نمایش گذاشته شده و همچنین برخی از تولیدات داخلی این مرکز به کشورهای دیگر ارسال می‌شود. این مؤسسه در برگزاری مسابقات، همایش و محافل قرآنی نیز برنامه‌های ویژه‌ای را تا‌کنون در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است.
یادآور می‌شود، مؤسسه قرآن و عترت ثامن‌الائمه(ع) در اصفهان، خیابان چهارباغ خواجو، روبروی درب صدا و سیما واقع شده است..

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری