- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
خطبه شصت
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی
«کَلاَّ وَاللهِ،
خطبه صد و هشتاد و شش، بخش ششم
وَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ، یَعُودُ بَعْدَ فَنَاءِ
خطبه صد و دوازده
هَلْ تُحِسُّ بِهِ إذَا دَخَلَ مَنْزِلاً ؟ أَمْ هَلْ
کتاب نور و هدایت
شرح آیات 15 و 16 سوره مبارکه المائده
15- يَا أَهْلَ
بررسی رحلت یا شهادت رسول اکرم (ص)،استاد دکتر
آمار بازدید
احسن الحدیث

به گزارش ایکنا؛ نشستی با موضوع «مدیریت زمان در سبک زندگی اسلامی» و «اهمیت برنامهریزی در زندگی فردی» امروز، ۱۱ آبانماه در حسینیه مؤسسه فرهنگی آموزش قرآن و تجوید میقاتالقرآن برگزار میشود.
این جلسه با سخنرانی مرتضی مخملباف، مدیر مؤسسه همراه است که طی آن به بیان راهکارهای خودمدیریتی انسان در زندگی فردی از منظر قرآن و روایات، اصول مدیریت، مدیریت فرصتها و ... پرداخته خواهد شد.
یادآور میشود، قرآنآموزان این مؤسسه و سایر شعب مؤسسه میتوانند سؤالات خود را در این زمینه از طریق ادمین کانال تلگرامی مؤسسه به نشانی almisaq@ و یا در بخش پرسش و پاسخ پایگاه اینترنتی مؤسسه به نشانی www.almiqat.com ارسال کنند.
همچنین مؤسسه میقاتالقرآن در تهران، میدان قزوین، خیابان قزوین شرقی، خیابان برادران جوادیان(قلمستان)، پلاک ۱۶۷ قرار دارد و مخاطبان برای دریافت اطلاعات بیشتر میتوانند با شمارههای ۵۵۳۷۰۵۱۷ و یا ۵۵۳۹۰۱۴۴ تماس بگیرند.
بهشتيان در محيطي مملو از صلح و صفا و عشق و محبت بر تختهاي بلندي كه كاملاً به اطراف اشراف دارد: فيها سرر مرفوعه (غاشيه، آيه 13) و بر روي آنها فرشهاي گرانبهايي گستردهاند: و زرابيّ مبثوثه (غاشيه، آيه 16) و بالشهايي بهترتيب و منظم بر آنها چيده شده است: و نمارق مصفوفه (غاشيه، آيه 15) روبهروي يكديگر تكيه زدهاند: متكئين عليها متقابلين (واقعه، آيه 16) و به تماشاي نعمتهاي عظيم الهي مشغولاند: عليالأرئك ينظرون (مطففين، آيه 23) سرير تختي است كه سرور و شادي در استفاده از آن موردنظر است و بلند بودن اين تخت هم اشاره به جايگاه بلند بهشتيان دارد يعني وقتي بر روي آن تكيه ميزنند مجموع زيباييهاي اطراف، زيرنظر آنهاست و نيز اشارهاي است به پايگاه رفيع و مقام و مرتبه والاي آنان و روبهرو نشستن آنان نيز كنايه از نهايت انس و حسن معاشرت و صفاي باطن ايشان دارد.
نوجواناني همچون مرواريدهايي در صدف گرداگرد بهشتيان گردش ميكنند و هرلحظه آماده خدمتگزاري هستند: ويطوف عليهم غلمان لهم كأنّهم لوءلوء مكنون (طور، آيه 24). غلمان نيز مانند حور از مخلوقات بهشتي است كه خداوند براي خدمتگزاري به بهشتيان خلق كرده است و از شدت زيبايي و صفا مانند مرواريدي است كه در صدف جاي دارد زيرا تا زمانيكه مراوريد در صدف است و هنوز در معرض آلودگي هوا و دستها قرار نگرفته، كاملاً شفاف و درخشنده است. طراوفت و نشاط و زيبايي اين نوجوانان چنان چشمگير است كه در مجالسي كه ايشان خدمت ميكنند گويي مرواريد نثار كردهاند: ويطوف عليهم ولدان مخلدون اذا رأيتهم حسبتهم لوءلوءاً منثوراً (دهر، آيه 19).
در گرداگرد بهشتيان ظرفها و قدحهاي بلوريني از نقره ميگردانند يطاف عليهم بآنية من فضّة و اكواب كانت قواريراً (دهر، آيه 15). نكته جالب اينكه ظروف بلورين بهشتي از نقره ساخته شده است يعني هم شفافيت و صفاي بلور را دارد و هم درخشندگي و زيبايي نقره را.
آيه مباركه سوره زخرف نيز اشاره به كاسهها و كوزههاي زرين و طلايي دارد: يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب و فيها ما تشتهيه الأنفس و تلذالاعين و انتم فيها خالدون (زخرف، آيه 71) و در ادامه آيه، خداي سبحان تمام نعمتهاي بهشتي را در عبارتي كوتاه جمع ميكند بهگونهاي كه اگر تمام خلايق بخواهند انواع نعمتهاي بهشتي را توصيف كنند نميتوانند وصفي پيدا كنند كه اين عبارت شامل آن نباشد چون ميفرمايد آنچه دل ميخواهد و چشم از آن لذت ميبرد در بهشت وجود دارد و چون ارزش واقعي نعمت به هميشگي بودن آن است در فراز آخر آيه ميفرمايد: «شما جاودانه در آنجا خواهيد ماند».
بهشتيان با دستبندهايي از طلا و مرواريد زينت ميشوند و به آنها لباسهايي از حرير سبز ميپوشانند جنّات عدن تجري من تحتهم الانهار يحلّون فيها من اساور من ذهب و يلبسون ثياباً خضراً من سندس و استبرق (كهف، آيه 31). هر آيهاي از آيات قرآن كريم كه در آن سخن از زينتآلات و لباس بهشتيان آمده اشاره دارد به اينكه زينتهاي بهشتيان از طلا و نقره و مرواريد و لباسهاي آنان از حرير نازك و ضخيم و به رنگ سبز است. انتخاب رنگ سبز بدان جهت است كه رنگ سبز مانند برگ درختان بسيار نشاطآور و آرامبخش است: عاليهم ثياب سندس خضر و استبرق و حلوا اساور من فضّة (دهر، آيه 21). توضيح اينكه: پوشيدن لباس در بهشت به جهت زيبايي و تنوع است نه سرما و گرما.
گرداگرد بهشتيان قدحهايي از شراب طهور را ميگردانند، شرابي كه سفيد و درخشنده و لذّتبخش است و موجب فساد و تباهي عقل نميشود: يطاف عليهم بكأس من معين بيضاء لذّة للشاربين لافيها غول ولاهم عنها ينزفون (صافات، آيات 45و46و47): فيها انهار من ماء غير اءسن و اءنهار من لبن لم يتغير طعمه و أنهار من خمر لذة للشاربين و أنهار من عسل مصفّي (محمد، آيه 15). نهرهايي از آب گواراست كه هيچوقت بدبو نخواهد شد و نهرهايي از شير است كه هيچوقت طعم آنها تغيير نخواهد كرد زيرا بهشت جاي فساد و تباهي نيست و نهرهايي است از عسل خالص و پاكيزه و همچنين نهرهايي از شراب طهور كه بسيار لذتبخش است و ناگفته پيداست كه شراب بهشتي هيچگونه ارتباطي با شراب آلوده دنيا ندارد. شراب بهشتي شرابي نيست كه بهصورت تدريجي و مخفيانه در وجود انسان نفوذ و سلسله اعصاب را مختلف كند و عقل و هوش را از بين ببرد بلكه شرابي است پاك و پاككننده و خالي از رنگهاي شيطاني، سفيد و شفّاف كه براي نوشندگانش بسيار لذتبخش است.
در آيه مباركه سوره طور منازعه اهل بهشت در نوشيدن شراب مطرح ميشود: يتنازعون فيها كأساً لا لغو فيها ولا تأثيم (طور، آيه 23). «جامهاي لبريز از شراب از يكديگر ميگيرند، شرابي كه نه مستي و آلودگي در آن است و نه گناه». يتنازعون ميتواند اشاره به اين باشد كه بهشتيان بهعنوان شوخي و مزاح و افزايش سرور و انبساط، جامهاي پر از شراب را از دست يكديگر ميكشند و مينوشند.
نكته جالب ديگري كه در سوره مباركه دهر آمده، ذكر سه نوع شراب است: شراب كافوري، شراب زنجبيلي و شراب طهور: ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً (دهر، آيه5). آيه مذكور تأكيد يا قرينهاي بر اينكه ابرار، شراب كافوري را در بهشت مينوشند ندارد بلكه ميفرمايد: نيكوكاران شرابي آرامبخش مينوشند كه نشاندهنده اين است كه ابرار در همين دنيا نيز از چنين شرابي مينوشند و از اين مطلب كاملاً مشهود است كه نيكوكاران دل به خدا بسته از آرامش خاصي برخوردارند.
نوع ديگري از شراب كه به بهشتيان مينوشانند شراب زنجبيلي است: ويسقون فيها كاساً كان مزاجها زنجبيلاً (دهر، آيه 17). شراب زنجبيلي شراب تندي است كه عشقآفرين است و حركت بهسوي محبوب را سرعت ميبخشد. آيات اشاره دارند به اينكه شراب كافوري را خود مينوشند ولي شراب زنجبيلي را به آنها مينوشانند.
شراب سومي كه ساقي آن خود خداوند است شراب طهوري است: وسقاهم ربّهم شراباً طهوراً (دهر، آيه 21). طهور به معناي چيزي است كه هم پاك است و هم پاككننده، بنابراين شراب طهور جسم و روح را پاك نموده و چنان نورانيت و نشاطي ميبخشد كه قابل توصيف نيست.
اين شراب پردههاي غفلت را ميدرد و حجابها را از بين ميبرد و انسان را شايسته حضور دائم در جوار قرب الهي ميكند. شراب طهور با دست ساقي الست داده ميشود و انسان را از ماسوياللّه خالي كرده، غرق در جمال و جلال الهي ميكند.
گويي همانگونه كه دنيا مزرعه آخرت و زمينهساز نعمتهاي اخروي است نوشيدن و نوشاندن اين سه نوع شراب هم از دار دنيا آغاز شده و حالات مختلف سالك را در سير و سلوك نشان ميدهد و ظهور تامّ آن در دار آخرت است زيرا يك گروه از سالكان وقتي تحتتأثير جاذبههاي الهي قرار ميگيرند چنان تند حركت ميكنند كه حتي نيمنگاهي هم به پشتسر خود نمياندازند. اين رهروان را بايد با شراب كافوري آرام كرد. گروه دوم در سير به سوي حق، حركتي آهسته دارند گويي نميدانند كه راهي طولاني در پيش دارند به همين جهت به كام آنها شرابي زنجبيلي ميريزند كه تند و عشقانگيز است و حركت را تسريع ميكند و در كام هر دو گروه بعد از سلوك راه حق شراب طهور ميريزند كه تعلقات را ميسوزاند و سالك را به مرحلهاي از قرب ميبرد كه جايي براي غيرحق باقي نميماند.
در آيهاي ديگر سخن از ميصافي سربستهاي از چشمه تسنيم است كه مقربان درگاه الهي از آن مينوشند. اين شراب، شرابي است ناب و بيغش كه در ظرفهاي سربسته و مهر شده قرار دارد و مهر آن از مُشك است و مشتاقان چنين شرابي در ربودن آن به رقابت ميپردازند: يسقون من رحيق مختوم. ختامه مسك و في ذلك فليتنافس المتنافسون و مزاجه من تسنيم. عيناً يشرب بها المقربون (مطففين، آيات 25 و 26، 27 و 28) تنافس به معناي تمنّي و تلاش و رقابت دو انسان براي در اختيارگرفتن يك شيء نفيس است و در آيه فوق به معناي مسابقه است و بشر را ترغيب ميكند تا به سوي آن نعمتي كه با عبارت رحيق مختوم توصيفش كرده است بشتابد. شرابهاي بهشتي از سرچشمههاي گوناگون بهصورتهاي مختلف جريان دارند. بعضي نهرهايي جاري هستند، بعضي از زمين فوران ميكنند، بعضي مانند آبشار از بالا فروميريزند كه اين همان شراب تسنيم است كه هيچيك از نوشيدنيهاي بهشتي به پاي آن نميرسد.
سفره عظيم خوردنيهاي الهي در بهشت بيش از گوشت تأكيد بر ميوه دارد كه اشارهاي است به برتري ميوه بر گوشت و هشداري است براي انتخاب غذا در دار دنيا: و أمددناهم بفاكهة و لهم ممّا يشتهون (طور، آيه 22). كلمه امددنا افزايشي مداوم را نشان ميدهد و اين معنا را ميرساند كه ميوهها و غذاهاي بهشتي آنچنان نيست كه با خوردن، كمبودي در آنها حاصل شود يا در فصل خاصّي وجود داشته باشد بلكه هميشگي و مستمر است: لكم فيها فاكهه كثيره منها تأكلون (زخرف، آيه 73). كلمه منها اشاره دارد به اينكه وفور نعمت بهگونهاي است كه بهشتيان هرچه از خوردنيهاي بهشت مصرف كنند جزئي از آنها را ميتوانند تناول كنند.
در آيه كوتاه ديگري در سوره رحمن سخن از شاخههاي درختان دو بهشت است و اينكه بر هر شاخهاي از هر درخت، نوعي از ميوه وجود دارد و اين شاخهها هيچوقت پير و فرسوده نشده و از طراوت و زيبايي آنها كاسته نميشود: ذواتا أفنان (رحمان، آيه 48). كوتاه و مبهمبودن آيه به شنونده تفهيم ميكند كه هرگونه توصيفي از اين نعمتها محدودكردن آنهاست.
در آيه ديگري سخن از درختي سبز و خوشرنگ و خوشبو ميرود كه ميوهاي شيرين و خوشطعم شبيه موز دارد. اين درخت بهگونهاي است كه ساقه و شاخههايش از ميوه پوشيده شده است: وطلح منضود (واقعه، آيه 28).
در قسمت ديگري از اين كتاب عظيم از باغهاي انبوه و انواع انگورها نام ميبرد: حدائق و اعناباً (نبأ، آيه 32). ذكر اين ميوه به جهت فوائد بسياري است كه در آن وجود دارد. در مجموع، آيات بر اين نكته تأكيد دارند كه ميوههاي بهشتي كاملاً در دسترس بهشتيان قرار دارد و چيدن آنها نياز به هيچ رنج و زحمتي ندارد: قطوفها دانيه (حاقّه، آيه 22). ديگر اينكه اين ميوهها محدود به فصل خاصي نبوده و در استفاده از آنها هيچ مانعي وجود ندارد: وفاكهة كثيره. لا مقطوعه ولاممنوعه (واقعه، آيات 32و 33).
قرآن كريم در ارتباط با غذاهاي بهشتي تنها در سوره مباركه طور كه قبلاً ذكر شد اشاره به گوشت نموده و در آيه ديگري نيز گوشت پرندگان را مطرح ميكند كه رستگاران بهشتي از هر نوع گوشت پرنده كه اشتها دارند برايشان آماده است: ولحم طير ممّايشتهون (واقعه، آيه 21).
يكي ديگر از نعمتهاي عظيم بهشت، وجود همسراني پاك و پاكيزه است: قل أونبئكم بخيرٍ من ذلكم الّذين اتّقوا عند ربّهم جنّات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها و ازواج مطّهره و رضوان منالله والله بصير بالعباد (آل عمران، آيه 15). در واقع قرآن كريم در اين آيه مباركه به افراد با ايمان اعلام ميكند كه اگر از لذّات نامشروع و هوسهاي سركش و آميخته با گناه اجتناب كنند مفهوم آن، محروميت از لذّات نخواهد بود زيرا علاوهبر اينكه ميتوانند از لذات مشروع در دار دنيا بهره ببرند از لذات جهان ديگر نيز كه در سطح بسيار عالي قرار دارد نيز بهرهمند خواهند شد و همسراني پاك و پاكيزه در انتظار آنهاست. آيات در توصيف اين زنان از جمال ظاهري و معنوي آنها بحث و گفتوگو ميكند از جمله اينكه زيبارويان بهشتي خلقي نيكو و صورتي بسيار زيبا دارند: فيهنّ خيرات حسان (رحمان، آيه 70) كه اشارهاي است به كمال زيبايي و جمع بين حسن سيرت و حسن صورت در آنان؛ زيرا اين زنان چشماني درشت و سياه و شفّاف دارند و در زيبايي و لطافت همچون مرواريد در صدفاند: حور عين، كأمثال اللوءلوء المكنون (واقعه، آيات 22 و 23) كه اين خود علاوه بر لطافت و زيبايي نشاندهنده دستنخوردگي آنان است زيرا مرواريد تا زماني كه در صدف است تلألوء و درخشندگي خاصي دارد.
آيه ديگري عفّت وحياي اين حوريان را مطرح ميكند كه دست هيچ جنّ و انسي به آنان نرسيده و بهدنبال اين جمال معنوي جمال ظاهري آنان را اينگونه توصيف ميكند كه آنان در صفاي رنگ و درخشندگي مانند ياقوت و مرجاناند كه اشارهاي است به زيبايي فوقالعاده آنان: لم يطمثهنّ انس ولاجانّ، كأنهنّ الياقوت والمرجان (رحمان، آيات 56 و 58). اين زيبارويان به همسرانشان عشق ميورزند و خوشزبان و فصيح هستند و با همسران خود هم سنّ و سالاند عرباً أتراباً (واقعه، آيه 37). آيه به محبّت و عشق بين آنها با همسرانشان و همچنين تفاهمي كه با هم دارند اشاره دارد.
آيه ديگري مطرح ميكند كه اين سياهچشمان زيبارو نگاه خود را از ديگران بريده و با ناز و كرشمهاي خاصّ فقط چشم به همسران خود دوخته اند: وعندهم قاصرات الطّرف عين (صافات، آيه 48). درمجموع اينكه اين آيات، تصويري از زنان در بهشت ارائه ميدهد كه قابل تصوّر نيست.
و حقيقت مطلب اينكه توصيف نعمتهاي گرانقدر و بينظير بهشتي با هيچ زبان و قلمي ممكن نيست و هيچكس نميداند كه به پاداش نيكو كاري هايش چه نعمتها و لذتهاي بينهايتي در انتظار او خواهد بود.
إِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاَءً لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ، وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ، وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ، وَ مَا بَرِحَ لِلّهِ ـ عَزَّتْ آلاَؤُهُ ـ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ، وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ، وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ، فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقْظَة فِی الاَْبْصَارِ وَ الاَْسْمَاعِ وَ الاَْفْئِدَةِ، یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللّهِ، وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ، بِمَنْزِلَةِ الاَْدِلَّةِ فِی الْفَلَوَاتِ. مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ، وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ، وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالاً ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ، وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَةِ، وَ کَانُوا کَذلِکَ مَصَابِیحَ تِلکَ الظُلُمَاتِ، وَ أَدِلَّةَ تِلْکَ الشُّبُهَاتِ.
خداوندى منزّه و برتر، ياد خود را مايه جلاى قلبها قرار داده که بر اثر آن گوش، پس از سنگينى (بر اثر غفلت) شنوا شود و چشم پس از کم سويى بينا گردد و از لجاجت و عناد به انقياد و اطاَعت باز گردد و رام شود. خداوندى که نعمتهايش بزرگ و عظيم است همواره در هر عصر و زمان و در فاصله ميان بعثت پيامبران بندگانى داشت که حقايق را به فکر آنها الهام مى کرد و با عقل و انديشه آنها سخن مى گفت تا آنها در پرتو آن با نور بيدارى، چشمها و گوشها و قلبها را روشن سازند و مردم را به ياد ايّام الله و روزهاى خاص الهى بيندازند و از مقام عظمت او بيم دهند. اين افراد همچون راهنماى بيابانها هستند که قافله ها را از گم کردن راه نجات مى دهند هر کس راه حق را در پيش مى گرفت طريقش را مى ستودند و او را به نجات، بشارت مى دادند و آن کس که به چپ و راست منحرف شده بود طريقش را نکوهش مى کردند و از هلاکت بر حذر مى داشتند (آرى!) آنها چراغهاى روشن تاريکيها بودند و راهنمايان در برابر شبهات.
شرح و تفسیر
راهنمایان ره پویان راه حق
نخست باید به سراغ تفسیر آیه سوره نور برویم تا بیانات پرمعناى امام(علیه السلام) در شرح آن روشن تر شود.
قرآن مجید در سوره نور آیه 35 (اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ...) از نور خداوند سخن مى گوید و با مثالى زیبا که پر از نکات آموزنده است آن را شرح مى دهد و سپس در آیات بعد مى فرماید: این چراغ پرفروغ در خانه هایى قرار دارد که خداوند آنها را از نفوذ شیاطین در امان داشته است. و در ادامه مى افزاید: در این خانه نورانى مردان با شخصیتى هستند که پیوسته خدا را یاد مى کنند، نماز را بر پا مى دارند و زکات را ادا مى کنند و از روز قیامت بیمناکند.
روشن است که این رجال در درجه اوّل پیامبران و امامان معصوم اند و در درجه بعد پویندگان مخلص راه آنان .
با توجّه به این اشاره اجمالى به تفسیر خطبه مى پردازیم، امام(علیه السلام) در بخش آغازین این خطبه مى فرماید: «خداوند سبحان و متعال یاد خویش را مایه جلاى قلبها قرار داده که بر اثر آن گوش، پس از سنگینى (بر اثر غفلت) شنوا مى شود و چشم، پس از کم سویى بینا مى گردد و از لجاجت و عناد، به انقیاد و اطاعت باز مى گردد (و رام مى شود)»; (إِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّکْرَ(1) جِلاَءً(2) لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ(3)، وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ(4)، وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ).
آرى! هر گاه ذکر با فکر و اندیشه همراه باشد، آثار عجیبى دارد. هنگامى که انسان نام خدا را به عظمت مى برد و اوصاف جمال و جلالش را از علم و قدرت و سمع و بصر و مقام رحمانیّت و رحیمیت و مراقبت او را نسبت به بندگان بر مى شمرد پرده هاى غفلت از مقابل چشم دل کنار مى رود و حق را به خوبى مى بیند. غوغاى هوا و هوسها فرو مى نشیند و صداى رهبران الهى و داعیان الى الله را با گوش جان مى شنود و نتیجه آن انقیاد کامل در برابر فرمان خداست.
بعضى از شارحان معتقدند و یا احتمال داده اند که منظور از ذکر در جمله بالا قرآن مجید است به قرینه آنچه قرآن درباره خودش مى گوید: (وَهذَا ذِکْرٌ مُّبَارَکٌ أَنزَلْنَاهُ)(5) ولى به یقین ذکر مفهوم عامى دارد که یکى از مصادیق برجسته آن آیات شریفه قرآن است.
حضرت در ادامه این سخن مى افزاید: «خداوندى که نعمتهایش بزرگ و عظیم است همواره در هر عصر و زمان و در فاصله میان بعثت پیامبران، بندگان خاصّى داشته که حقایق را به فکر آنها الهام مى کرد و با عقل و اندیشه آنها سخن مى گفت تا آنها در پرتو آن با نور بیدارى چشمها و گوشها و قلبها را روشن سازند و مردم را به یاد ایام الله و روزهاى خاص الهى بیندازند و از مقام عظمت او بیم دهند. این افراد همچون راهنماى بیابانها هستند که غافله ها را از گم کردن راه رهایى مى بخشند»; (وَ مَا بَرِحَ(6) لِلّهِ ـ عَزَّتْ آلاَؤُهُ ـ فِی الْبُرْهَةِ(7) بَعْدَ الْبُرْهَةِ، وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ، وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ، فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقْظَة فِی الاَْبْصَارِ وَ الاَْسْمَاعِ وَ الاَْفْئِدَةِ، یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللّهِ، وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ، بِمَنْزِلَةِ الاَْدِلَّةِ فِی الْفَلَوَاتِ(8)).
این تعبیر ممکن است اشاره به اوصیاى انبیا باشد که در فترتها همواره وجود داشته اند و حقایق را از طریق الهامات قلبى از ساحت قدس الهى مى گرفتند و به بندگان مى رساندند.
نیز ممکن است اشاره به مردان صالح و مخلص و عارف و بصیرى غیر از انبیا و اوصیا باشد که در هر زمانى در میان مردم وجود دارند; آنها نیز با الهامات الهى و تأییدات ربّانى به صراط مستقیم الهى واقف مى شوند و سعى در هدایت دیگران دارند.
نیز شاید هر دو گروه را شامل شود.
تعبیر به «اَدلّه» جمع دلیل اشاره به چیزى است که در مسافرتهاى زمانهاى گذشته وجود داشته است. در آن زمان جاده هاى مشخصى مانند امروز نبود که انسان از آن برود و به مقصد برسد، به همین دلیل قافله ها افراد راه شناسى با خود بر مى داشتند که در بیابان راه را گم نکنند و آنها را «دلیل راه» مى نامیدند. این مردان الهى در بیابان زندگى دنیا همچون دلیل راهند که قافله هاى انسانى را از گم گشتن و هلاک شدن نجات مى دهند.
در ادامه سخن مى افزاید: «این راهنمایان راه هر کس را که راه مستقیم را در پیش مى گرفت طریقش را مى ستودند و او را بشارت به نجات مى دادند و آن کس که به جانب چپ و راست منحرف شده بود طریقش را نکوهش مى کردند و از هلاکت بر حذرش مى داشتند»; (مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ، وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ، وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالاً ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ، وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَةِ).
آرى! آنها کاملا مراقب همنوعان خود بودند; رهروان راستین را تشویق مى کردند و دلگرم مى ساختند و به منحرفان هشدار مى دادند وآنها را نکوهش مى کردند و بر آنان فریاد مى زدند که با ادامه این راه انحرافى خود را به هلاکت نیفکنند.
سپس در یک نتیجه گیرى از آنچه در جمله هاى پیشین آمد، مى فرماید: «بدین گونه آنها چراغهاى روشن تاریکیها بودند و راهنمایان در برابر آن شبهات»; (وَ کَانُوا کَذلِکَ مَصَابِیحَ تِلکَ الظُلُمَاتِ، وَ أَدِلَّةَ تِلْکَ الشُّبُهَاتِ).
آرى! در مسیر زندگى دنیا هم ظلمات و تاریکیهاست و هم جاده هاى مشکوک و مشتبه که هر دو براى رهروان راه خطرناک است. وجود این مردان الهى چراغ پرنورى در آن ظلمتها و دلیل و راهنمایى براى آن طرق مشکوک است.
نکته ها
1. منظور از ایّام الله چیست؟
در این بخش از خطبه امام(علیه السلام) اشاره فرموده بود که مردان الهى ایّام الله را به مردم یادآورى مى کنند. به یقین همه روزها روزهاى خداست و همه جا خانه اوست و در عین حال نه روزى دارد و نه خانه اى که برتر از زمان و مکان است; ولى همان گونه که خانه کعبه، بزرگ ترین جایگاه عبادت به موجب این ویژگى اش «بیت الله» نامیده شده، روزهاى خاصّى هست که به جهت حوادث مهمش درخشش فوق العاده اى دارد.
بعضى گفته اند: «ایّام الله» اشاره به روزهاى پیروزى پیامبران بر لشکر شرک وکفر است. بعضى گفته اند: روزهاى مهم عبادت همچون ایّام ماه مبارک و ایّام حج است. آنچه در تاریخ بنى اسرائیل و موسى آمده که مأمور شد ایّام الله را به بنى اسرائیل یادآورى کند اشاره به روز غلبه بر فرعون و نجات از دریا و مانند آن
است; ولى در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که در تفسیر «ایّام الله» فرمود: «یُریدُ بِأیّامِ اللهِ سُنَنَهُ وَ أفْعالَهُ فی عِبادِهِ مِنْ إنْعام وَ انْتِقام; منظور از ایّام الله، سنّتها و افعال الهى در میان بندگان اعم از انعام و انتقام است».(9)
مطابق این روایت هر روز که موهبت مهم تازه اى از سوى خداوند به بندگان ارزانى شده و یا از دشمنان آنها انتقام گرفته شده و با کیفرهاى سختى از میان رفته اند، ایّام الله محسوب مى شوند.
به هر حال یادآورى ایّام الله سبب شکوفایى ایمان و تحریک حس شکرگزارى و توجّه به خداست.
حتى روزهاى آزمایش بزرگ الهى نیز در روایات جزء ایّام الله شمرده شده است. همان گونه که در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَیّامُ اللهِ نَعْمائُهُ وَبَلاؤُه وَ مَثُلاتُهُ سُبْحانَهُ; منظور از ایّام الله روزهاى نعمت و آزمایش و کیفر سخت بدکاران است».(10) شک نیست که واژه ایّام الله در این خطبه مفهوم عامى دارد که همه آنچه را در بالا آمد شامل مى شود.
2. الهامات الهى
در جمله «عِبادٌ ناجاهُمْ فی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فی ذاتِ عُقُولِهِمْ...» امام(علیه السلام) اشاره به مردانى کرده است که خداوند از طریق نجواى فکرى و الهامات قلبى نور هدایت را در دل آنها مى افکند و پرده هاى جهل و ظلمت را کنار مى زند و آنها در حدّ خود با آن دریافتهاى ربّانى به هدایت خلق و راهنمایى گم شده هاى طریق ایمان و تقوا تلاش و کوشش مى کنند.
آیا اینان همان اوصیا و امامان معصوم اند که در فترات بعثت انبیا از طریق الهام، حقایق را از عالم غیب مى گیرند یا افراد صالح ومتّقى و عالمان پرهیزگار را که در سطح بالایى از تقوا قرار دارند نیز شامل مى شود؟ یعنى قلب آنها نیز با عالم غیب ارتباط دارد و به مضمون (إِنْ تَتَّقُوا اللهَ یَجْعَلْ لَّکُمْ فُرْقَاناً)(11) خداوند وسیله شناسایى حق را از باطل در پرتو تقوا به آنها بخشیده و به مضمون (وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا)(12) بر اثر مجاهدتهاى نفسانى و ستیز با دشمن عنایات الهى شامل حال آنها شده و دستشان را گرفته و از طریق ایصال به مطلوب به مقصد رسانده است.
هنگامى که در مواقع سخت، خداوند بندگانى را همچون مادر موسى(علیه السلام) تنها نمى گذارد و به مضمون (وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى...)(13) مسیر پر پیچ و خم آینده فرزندش را به او الهام مى کند چگونه ممکن است صالحان دیگر از این فیض بزرگ محروم بمانند، از این رو بعضى از بزرگان معتقدند هر کار مهمّى از عالم با تقوا و انسان پرهیزگارى صادر مى شود و یا هر اکتشافى که از دانشمند مخلصى سر مى زند; در پرتو هدایت تکوینى والهام الهى است.
همان روح القدس که به هنگام سرودن اشعار والا به یارى کسانى چون «حسّان بن ثابت» و «کمیت» شتافت و چنان اشعارى را بر زبان آنها جارى ساخت(14) چرا به یارى سایر پاکبازان نیاید و به گفته حافظ:
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید *** دگران هم بکنند آنچه مسیحا مى کرد
1. «ذکر» به معناى يادآورى است و در اينجا منظور ذکر خداست که بر سه گونه است:
قلبى، زبانى و عملى که هنگام فراهم شدن اسباب معصيت به ياد خدا بيفتد و آن را ترک کند. گاه گفته مى شود که ذکر هم ياد خدا را شامل مى شود و هم ياد قيامت، نبوّت، ولايت و آيات الهى را. 2. «جلاء» به معناى صيقل زدن، روشن ساختن و نورانى کردن است. به سرمه نيز جلاء گفته مى شود، زيرا به چشم روشنى مى بخشد. 3. «وقرة» از ريشه «وقر» در اصل به معناى سنگينى است، لذا بزرگداشتن افراد را توقير مى نامند، وقر در قرآن مجيد بيشتر به معناى سنگينى گوش به کار رفته و در جمله بالا نيز همين معنا مراد است. 4. «عشوة» به معناى کم سويى چشم يا نابينايى است. 5. سوره انبياء، آيه 50 . 6. «ما برح» به معناى همواره و هميشه است. 7. «برهة» به معناى زمان طويل يا قطعه اى از زمان است. 8. «فلوات» جمع «فلات» به معناى بيابان خشک و بى آب و علف يا صحراى وسيع است. 9. بحارالانوار، ج 66، ص 327 . 10. همان مدرک، ج 67، ص 20 . 11. انفال، آيه 29 . 12. عنکبوت، آيه 69 . 13. قصص، آيه 7 . 14. در حديث آمده است: هنگامى که کميت شاعر معروف اهل بيت وارد بر امام باقر(عليه السلام)
شد و اشعار معروف: «مَنْ لِقَلْب مُتَيَّم مُسْتَهام» را انشاد کرد پس از پايان، امام به او فرمود: «لاتَزالُ مُؤَيَّد بِرُوحِ الْقُدُسِ ما دُمْتَ تَقول فينا» (وسائل الشيعه، ج 10، باب 105، ابواب المزار، ح
4). امام اين سخن را از کلامى اقتباس فرمود که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به حسان بن ثابت به هنگام سرودن اشعار معروف «يُناديهِمْ يَوْمَ الْغَديرِ نَبيُّهُمْ» فرمود. (بحارالانوار، ج 37، ص 150
شرح آیات 28 لغایت 30 سوره مبارکه ابراهیم
28 أَلَمْ تَرَى إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللهِ کُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ
29جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ
30وَجَعَلُوا للهِِ أَندَاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ
28. آیا ندیدى کسانى را که (شکر) نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند، و قوم خود را به سراى نیستى و نابودى کشاندند؟!
29. (سراى نیستى و نابودى، همان) دوزخ است که آنها در آتش آن وارد مى شوند; و چه بدقرارگاهى است!
30. آنها براى خدا همتایانى قرار داده اند، تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند; بگو: «(چند روزى از زندگى دنیا و لذّات آن) بهره گیرید; امّا سرانجام کار شما (رفتن) به سوى آتش (دوزخ) است!»
تفسیر:
سرانجامِ کفران نعمت ها
در این آیات روى سخن به پیامبر است و در حقیقت ترسیمى از یکى از موارد شجره خبیثه در آن به چشم مى خورد. مى فرماید: «آیا ندیدى کسانى را که
نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند» (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْرًا).
«و قوم خود را به سراى نیستى و نابودى کشاندند؟» (وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَالْبَوَارِ).
اینها همان ریشه هاى شجره خبیثه و رهبران کفر و انحرافند که نعمت هایى همچون وجود پیامبر را ـ که نعمتى بالاتر از آن نبوده است، در دامانشان قرار گرفت که مى توانستند با استفاده از آن در مسیر سعادت، یک شبه ره صدساله را طى کنند ـ به خاطر تعصّب کورکورانه و لجاجت و خودخواهى و خودپرستى کنار نهادند و در نتیجه نه تنها خودشان، که قومشان را نیز در این عمل وسوسه کردند و هلاکت و بدبختى را براى آنها به ارمغان آوردند.
گرچه مفسّران بزرگ به پیروى از روایاتى که در منابع اسلامى وارد شده است گاه این نعمت را به وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) و گاه به ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) تفسیر کرده و کفران کنندگان این نعمت را گاه بنى امیّه و بنى مغیره و گاه همه کافران عصر پیامبر معرّفى نموده اند ولى مسلّماً مفهوم آیه وسیع است و اختصاص به گروه معیّنى ندارد و همه کسانى را که نعمتى از نعمت هاى خدا را کفران کرده و از آن سوءِاستفاده کنند شامل مى شود.
ضمناً آیه مورد بحث این واقعیّت را ثابت مى کند که استفاده از نعمت هاى الهى به خصوص نعمت رهبرى پیشوایان بزرگ که از مهم ترین نعمت هاست، ثمره اش عاید خود انسان مى شود و کفران نعمت ها و پشت کردن به رهبرى چنین پیشوایانى، پایانى جز هلاکت و سرنگون شدن به «دارالبوار» ندارد.
*
قرآن سپس «دارالبوار» را چنین تفسیر مى کند: همان «جهنّم است که آنان در
آتش آن وارد مى شوند; و بد قرارگاهى است» (جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَارُ).(1)
*
در آیه بعد به یکى از بدترین انواع کفران نعمت که مشرکان مرتکب مى شدند اشاره کرده مى گوید: «آنان براى خدا همتایانى قرار داده اند تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند» (وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَندَادًا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ).
و چند روزى در سایه شرک و کفر و منحرف ساختن افکار مردم از آیین حق، بهره اى از زندگى مادّى و ریاست و حکومت بر مردم ببرند.
اى پیامبر، «بگو: (چند روزى از زندگى دنیا و لذّات آن) بهره گیرید، امّا عاقبت کار شما به سوى آتش (دوزخ) است» (قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ).
در حالى که نه زندگى شما زندگى است، که بدبختى است و نه ریاست و حکومت شما ارزشى دارد، که تبهکارى و دردسر و مصیبت است. ولى با این همه زندگى شما در برابر سرانجامى که دارید، تمتّع محسوب مى شود. در آیه 8 سوره زمر مى خوانیم: قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ: «بگو: اندکى از کفر خود بهره گیر که سرانجام از اصحاب آتشى».
نکته ها:
1. در تعبیرات معمولى گفته مى شود فلان شخص نعمت خدا را کفران کرد، ولى در آیه مورد بحث مى خوانیم که آنها نعمت خدا را به کفر و کفران تبدیل کردند. این تعبیر خاص ممکن است به خاطر یکى از دو مطلب باشد:
الف) منظور تبدیل شکر نعمت به کفران است، یعنى آنها لازم بود که در برابرنعمت هاى پروردگار شکرگزار باشند امّا شکر را تبدیل به کفران کردند (در حقیقت کلمه شکر در تقدیر است و عبارت چنین بوده: الّذینَ بَدّلوا شُکرَ نِعمَتَ اللهِ کُفراً).
ب) منظور این است که آنها خود نعمت را تبدیل به کفر کردند. در حقیقت نعمت هاى الهى وسایلى است که طرز برداشت از آنها بستگى به اراده خود انسان دارد، همان گونه که ممکن است از نعمت ها در مسیر ایمان و خوشبختى و نیکى بهره بردارى کرد، در مسیر کفر و ظلم و بدى هم مى توان آنها را به کار گرفت. نعمت ها همچون موادّ اوّلیه هستند که به کمک آنها همه گونه محصول و فرآورده مى توان تهیّه کرد ولى در اصل براى خیر و سعادت آفریده شده اند.
2. کفران نعمت تنها به این نیست که انسان ناسپاسى خدا گوید، بلکه هر گونه بهره گیرى انحرافى و سوءِاستفاده از نعمت، کفران نعمت است.
اصولاً حقیقت کفران نعمت همین است و ناسپاس گویى در درجه دوم قرار دارد، همان گونه که شکر نعمت ـ چنانکه سابقاً هم گفتیم ـ به معنى صرف نعمت در آن هدفى است که براى آن آفریده شده و سپاس گویى با زبان، در درجه بعد است. اگر هزار بار با زبان «الحمدلله» بگویى ولى عملاً از نعمت سوءِاستفاده کنى، کفران نعمت کرده اى.
در عصرى که ما زندگى مى کنیم بارزترین نمونه تبدیل نعمت به کفران به چشم مى خورد. نیروهاى مختلف جهان طبیعت در پرتو هوش و ابتکار خدادادى بشر، به دست انسان مهار شده و در مسیر منافع او به کار افتاده است.
اکتشافات علمى و اختراعات صنعتى چهره جهان را دگرگون ساخته وبارهاى سنگین از روى دوش انسان ها برداشته شده و بر دوش چرخ کارخانه ها قرار گرفته است.
مواهب و نعمت هاى الهى بیش از هر زمان دیگر است و وسایل نشر اندیشه و گسترش علم و آگاهى از اخبار جهان در دسترس همگان قرار گرفته و مى بایست در چنین روزگار، مردمِ جهان از هر نظر انسان هاى خوشبختى باشند، هم از نظر مادّى و هم از نظر معنوى.
ولى به خاطر تبدیل نعمت هاى بزرگ الهى به کفران و صرف کردن نیروهاى شگرف طبیعت در راه طغیان و بیدادگرى و به کار گرفتن اختراعات و اکتشافات در راه هدف هاى مخرّب، به گونه اى است که هر پدیده تازه صنعتى، نخست مورد بهره بردارى تخریبى قرار مى گیرد و جنبه هاى مثبت آن در درجه بعد است.
خلاصه این ناسپاسى بزرگ که معلول دور افتادن از تعلیمات سازنده پیامبران خداست، سبب شده که قوم و جمعیّت خود را به دارالبوار بکشانند، همان دارالبوارى که مجموعه اى است از جنگ هاى منطقه اى و جهانى با همه آثار تخریبى اش و همچنین ناامنى ها، ظلم ها، فسادها، استعمارها و استثمارها که سرانجام دامان بنیانگذارانش را نیز مى گیرد، چنانکه در گذشته دیدیم و امروز هم با چشم مى بینیم.
و چه جالب قرآن پیش بینى کرده که هر قوم و ملّتى کفران نعمت هاى خدا کنند مسیرشان به سوى دارالبوار است.
3. «انداد» جمع «ند» به معنى «مِثل» است. ولى از بعضى اهل لغت مانند راغب در مفردات و زبیدى در تاج العروس نقل شده که «ند» به چیزى گفته مى شود که شباهت جوهرى به چیز دیگرى دارد، امّا «مثل» به هر شباهتى اطلاق مى گردد. بنابراین «نِدّ» معنى عمیق تر و رساترى از «مثل» دارد.
طبق این معنى، از آیه مورد بحث استفاده مى شود که کوشش پیشوایان کفر بر این بوده که شریکانى براى خدا بتراشند و آنها را در جوهر ذات، شبیه خدا معرّفى کنند تا نظر خلق خدا را از پرستش او بازدارند و به مقاصد شوم خود برسند. در نتیجه گاه سهمى از قربانى ها را براى او قرار مى دادند و گاه بخشى از نعمت هاى الهى ـ مانند بعضى از چارپایان ـ را مخصوص بت ها مى دانستند و گاه با پرستش، آنها را همردیف خدا مى پنداشتند.
و از همه وقیح تر اینکه در مراسم حجّ خود در عصر جاهلیّت، آیین ابراهیم را با انبوهى از خرافات آمیخته بودند و هنگام گفتن «لبّیک» چنین مى گفتند: لبّیکَ لا شَریکَ لَکَ ـ إلاّ شَریکٌ هُوَ لَکَ ـ تَملِکُهُ وَ ما مَلَکَ:«دعوتت را اجابت کردم اى خدایى که شریکى براى تو نیست ـ جز شریکى که براى تو است ـ که هم مالک او هستى و هم مالک مایملک او».(2)
1. «یصلون» از مادّه «صلى» به معنى آتش افروختن، به آتش سوختن، به آتش مبتلا شدن و با آتش کباب کردن آمده است.
2 . تفسیر کبیر، ذیل آیات مورد بحث.
..................................
تفسیر نمونه
به گزارش ایکنا؛ آزمون ورودی طرح تربیت مربی صحیفه سجادیه از سوی بنیاد صحیفه سجادیه اصفهان، برگزار میشود. این آزمون با همکاری مجمع خیرین قرآنی اصفهان و جمعی از مؤسسات و مراکز قرآنی در ۱۳ استان به صورت مجازی برپا شود.
آزمون صحیفه سجادیه ویژه مربیان ارشد قرآنی، داوطلبان با تحصیلات حوزوی مرتبط در رشته علوم و حدیث و... است. علاقهمندان میتوانند برای ثبت نام به سایت بنیاد صحیفه سجادیه اصفهان به نشانی http://bonyadsahifeh.com/ مراجعه کنند.
منبع مسابقه از کتاب «شکوه نیایش» تألیف محمدعلی انصاری، بخش دعای اول تا چهارم است که شرکتکنندگان میتوانند کتاب را رایگان دریافت کنند. آزمون این دوره به صورت غیر حضوری و در تاریخ ۲۸ بهمنماه برپا میشود.
پس از داوری در این آزمون، از هر استان سه نفر پذیرفته و مورد تربیت و آموزش در رشته صحیفه سجادیه قرار خواهند گرفت.
علاقهمندان میتوانند برای دریافت اطلاعات یشتر با شماره 03135676859 تماس حاصل کنند.
| 1 |
شرح عنوان دعا |
04:05 | |
| 2 |
خدایا پیروان و مومنین به پیامبران که ... |
07:11 | |
| 3 |
معنا و مفهوم ایمان به غیب |
10:28 | |
| 4 |
ایمان آنها همراه با تکذیب دشمنان بود |
07:24 | |
| 5 |
آنها به حقایق ایمان، مشتاق تر می شدند |
10:26 | |
| 6 |
درود تو بر همه آنان در هر عصر و زمانی |
10:10 | |
| 7 |
بر همه آنان سلام، آمرزش و خشنودی تو باد |
03:12 | |
| 8 |
خلاصه ای از مباحث جلسه قبل |
05:25 | |
| 9 |
بارالها، اصحاب محمد(ص) و آنان که ... |
07:01 | |
| 10 |
اصحاب پیامبر از دیدگاه اهل سنت و شیعه |
14:39 | |
| 11 |
و کسانی که در یاری حضرتش، امتحان ... |
07:36 | |
| 12 |
و کسانی که به سوی دعوت پیامبر شتافته و ... |
08:16 | |
| 13 |
اصحابی که از همسران و فرزندان جدا شدند |
11:32 | |
| 14 |
خلاصه ای از مباحث جلسه قبل |
08:56 | |
| 15 |
بحثی در باره حب و محبت(1) |
12:09 | |
| 16 |
بحثی در باره حب و محبت(2) |
10:26 | |
| 17 |
دعای امام در حق اصحاب پیامبر(ص) |
10:39 |

























