- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
ثروت قارون
شرح آیات 76 لغایت 78 سوره مبارکه القصص
76إِنَّ قارُونَ
حکمت 52 نهج البلاغه
معارف قرآن و طرحهاى دسته بندى آن
سوره ی اعراف آیات 31 تا 32،آیت الله جوادی
سرگذشت مشروح اصحاب کهف
شرح آیات 13 تا 16 سوره مبارکه کهف
13نَحْنُ نَقُصُّ
آمار بازدید
احسن الحدیث
أولئِکُمْ سَلَفُ غَایَتِکُمْ، وَ فُرَّاطُ مَنَاهِلِکُمْ، الَّذینَ کانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ الْعِزِّ، وَ حَلَبَاتُ الْفَخْرِ، مُلُوکاً وَ سُوَقاً. سَلَکُوا فِی بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِیلاً سُلِّطَتِ الاَْرْضُ عَلَیْهِمْ فِیهِ، فَأَکَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ، وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ; فَأَصْبَحُوا فِی فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لاَ یَنْمُونَ، وَ ضِمَاراً لاَیُوجَدُونَ; لاَ یُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الاَْهْوَالِ، وَ لاَ یَحْزُنُهُمْ تَنَکُّرُ الاَْحْوَالِ، وَ لاَ یَحْفِلُونَ بِالرَّوَاجِفِ، وَ لاَ یَأْذَنـُونَ لِلْقَواصِفِ. غُیَّباً لاَ یُنْتَظَرُونَ، وَ شُهُوداً لاَ یَحْضُرُونَ، وَ إِنَّمَا کَانُوا جَمِیعاً فَتَشَتَّتُوا، وَ آلاَفاً فَافْتَرَقُوا، وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ، وَ لاَ بُعْدِ مَحَلِّهِمْ، عَمِیَتْ أَخْبَارُهُمْ، وَ صَمَّتْ دِیَارُهُمْ، وَ لکِنَّهُمْ سُقُوا کَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً، وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً، وَ بِالْحَرَکَاتِ سُکُوناً، فَکَأَنَّهُمْ فِی ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَى سُبَات. جِیرَانٌ لاَ یَتَأَنَّسُونَ، وَ أَحِبَّاءُ لاَ یَتَزَاوَرُونَ. بَلِیَتْ بَیْنَهُمْ عُرَا التَّعَارُفِ، وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الاِْخَاءِ، فَکُلُّهُمْ وَحِیدٌ وَهُمْ جَمِیعٌ، وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلاَّءُ، لاَ یَتَعَارَفُونَ لِلَیْل صَبَاحاً، وَ لاَ لِنَهَار مَسَاءً.
أَیُّ الْجَدِیدَیْنِ ظَعَنُوا فِیهِ کَانَ عَلَیْهِمْ سَرْمَداً، شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا، وَرَأَوْا مِنْ آیاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا، فَکِلْتَا الْغَایَتَیْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَة، فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ. فَلَوْ کَانُوا یَنْطِقُونَ بِهَا لَعَیُّوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَایَنُوا.
آنها پيش از شما به کام مرگ که سرنوشت نهايى همه شماست فرو رفتند و قبل از شما به اين آبشخور وارد شدند. همانها که صاحب مقامات عزّت و مرکبهاى افتخار بودند; گروهى سلاطين و گروهى رعايا. (آرى!) آنها همه درون قبرها خزيده اند و زمين در آنجا بر آنها مسلّط شد; از گوشتهايشان خورد و از خونهايشان نوشيد. در حفره هاى گور خويش به صورت جمادى درآمده اند که هرگز نموّى ندارند و ناپيدايانى که اميد يافت شدنشان نيست. حوادث هراس انگيز هرگز آنها را در وحشت فرو نمى برد و دگرگونى حالات، آنان را اندوهگين نمى سازد. به زلزله ها و لرزه ها اعتنايى ندارند و به صداهاى وحشتناک گوش فرا نمى دهند. غايبانى هستند که انتظار بازگشتشان نيست و شاهدانى که هرگز حضور ندارند. آنها جمع بودند و پراکنده شدند و با يکديگر الفت داشتند و جدا گشتند. اگر اخبارشان به دست فراموشى سپرده شده و خانه هايشان در سکوت فرو رفته، بر اثر طول زمان و دورى از محل سکونت نيست، بلکه جامى به آنها نوشانده شده که به جاى سخن گفتن گنگ بودن و به جاى شنوايى کر شدن را به آنها داده و حرکاتشان به سکون مبدّل شده است و در نگاه اوّل گمان مى برى که همگى افتاده اند و به خواب فرو رفته اند (امّا چنين نيست). آنان همسايگانى هستند که با يکديگر انس نمى گيرند و دوستانى که به ديدار هم نمى روند. رشته هاى شناسايى در ميان آنها کهنه شده و اسباب برادرى، قطع گرديده است. با اينکه همه جمع اند ولى تنهايند! و با اينکه دوستند از يکديگر دورند! نه براى شب صبحگاهى مى شناسند و نه براى روز، شامگاهى. (آرى!) شب يا روزى که رخت سفر مرگ در آن بسته و از آن کوچ کرده اند براى آنها جاودان خواهد بود. آنها خطرات آن جهان را وحشتناک تر از آنچه مى ترسيدند يافتند و آيات و نشانه هاى (پاداش و ثواب) را بزرگتر از آنچه مى پنداشتند، مشاهده کردند و براى وصول به هر يک از اين دو نتيجه نهايى (بهشت يا دوزخ) تا رسيدن به قرارگاهشان مهلت داده شدند و عالَمى از بيم و اميد براى آنها فراهم ساخته که اگر قادر بر سخن گفتن بودند از وصف آنچه در آنجا (از عذاب الهى) مشاهده کرده اند يا (از نعمتهاى عظيم خداوند) ديده اند عاجز مى ماندند.
شرح و تفسیر
عالم عجیب پس از مرگ
امام(علیه السلام) بعد از ملامت شدید و سرزنش کسانى که به قبور پیشینیان واجساد متلاشى شده نیاکانشان افتخار مى کنند، به بیان این نکته مى پردازد که سرنوشت آنها مى تواند درس عبرت و اندرز تکان دهنده اى براى بازماندگان باشد، مى فرماید: «آنها پیش از شما به کام مرگ که سرنوشت نهایى شماست فرو رفتند و قبل از شما به این آبشخور وارد شدند; همانها که صاحب مقامات عزّت و مرکبهاى افتخار بودند; گروهى سلاطین و گروهى رعایا»; (أولئِکُمْ سَلَفُ غَایَتِکُمْ،(1) وَ فُرَّاطُ(2) مَنَاهِلِکُمْ(3)، الَّذینَ کانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ(4) الْعِزِّ، وَ حَلَبَاتُ(5) الْفَخْرِ، مُلُوکاً وَ سُوَقاً(6)).
تعبیر به «سَلَفُ غَایَتِکُمْ» اشاره به این است که آنها به نقطه پایان زندگى که همان مرگ است، پیش از شما رسیده اند، وخلف باید حال خود را با توجّه به سرنوشت سلف دریابد و عبرت گیرد.
تعبیر به «فُرَّاطُ مَنَاهِلِکُمْ» اشاره به این است که گویى همه انسانها در یک قافله به سوى قبرها در حرکتند، گروهى در پیشاپیش این قافله و گروهى در پشت سر آنها حرکت مى کنند.
تعبیر به «مَقَاوِمُ الْعِزِّ» اشاره بر این است که صاحب قدرتها نیز این راه را مانند دیگران باید بپیمایند.
در جمله «وَ حَلَبَاتُ الْفَخْرِ» مردم را تشبیه به گروههایى مى کند که در یک سلسله مسابقات عظیم وگسترده براى کسب افتخار بیشتر شرکت کرده اند، امام(علیه السلام)مى فرماید: همه آنها نیز سرانجام به منزلگاهى مى رسند که نامش قبر است.
سرانجام در یک کلمه مى فرماید: «مُلُوکاً وَ سُوَقاً» هم پادشاهان مى روند و هم رعایا.
سپس براى توضیح بیشتر مى فرماید: «آنها درون قبرها خزیده اند و زمین در آنجا بر آنها مسلّط شد. از گوشتهایشان خورد و از خونهایشان نوشید»; (سَلَکُوا فِی بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِیلاً سُلِّطَتِ الاَْرْضُ عَلَیْهِمْ فِیهِ، فَأَکَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ، وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ).
برزخ گرچه معمولا بر عالمى اطلاق مى شود که واسطه میان دنیا وآخرت است همان گونه که قرآن مجید مى فرماید: (وَمِنْ وَرَآئِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ)(7)ولى برزخ در اینجا به معناى قبر است به قرینه جمله هایى که بعد از آن آمده است همان گونه که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نیز آمده است: «اَلْبَرْزَخُ الْقَبْرُ»(8) البتّه قبر نیز گاه به معناى مادى آن است; مانند آنچه در این خطبه آمده است و گاه به معناى غیر مادى آن; مانند آنچه در حدیث مشهور آمده است: «اَلْقَبْرُ إمّا رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ اَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّیرانِ; قبر یا باغى از باغهاى بهشت است یا حفره اى از حفره هاى دوزخ».(9)
سپس در توضیح بیشتر مى فرماید: «آنها در حفره هاى گور خویش به صورت جمادى درآمده اند که هرگز نموّى ندارند و ناپیدایانى که امید یافت شدنشان نیست. حوادث هراس انگیز هرگز آنها را در وحشت فرو نمى برد و دگرگونى حالات، آنان را اندوهگین نمى سازد به زلزله ها و لرزه ها اعتنایى ندارند و به صداهاى وحشتناک گوش فرا نمى دهند (و در یک کلمه هیچ گونه احساسى در برابر هیچ حادثه اى ندارند، زیرا مردگانى فاقد روحند و جسمى بى جان). غایبانى هستند که انتظار بازگشتشان نیست و شاهدانى که هرگز حضور ندارند. آنها جمع بودند و پراکنده شدند و با یکدیگر الفت داشتند و جدا گشتند»; (فَأَصْبَحُوا فِی فَجَوَاتِ(10) قُبُورِهِمْ جَمَاداً لاَ یَنْمُونَ، وَ ضِمَاراً(11) لاَیُوجَدُونَ; لاَ یُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الاَْهْوَالِ، وَ لاَ یَحْزُنُهُمْ تَنَکُّرُ الاَْحْوَالِ، وَ لاَ یَحْفِلُونَ(12) بِالرَّوَاجِفِ(13)، وَ لاَ یَأْذَنـُونَ لِلْقَواصِفِ(14). غُیَّباً لاَ یُنْتَظَرُونَ، وَ شُهُوداً لاَ یَحْضُرُونَ، وَ إِنَّمَا کَانُوا جَمِیعاً فَتَشَتَّتُوا، وَ آلاَفاً(15)فَافْتَرَقُوا).
آنچه در این عبارات تکان دهنده آمده است اشاره به ظاهر جسم مردگان است، هر چند روح آنها در عالم دیگر داراى هر گونه احساس، هول و ترس، غم و اندوه مى باشد.
آرى در یک لحظه، انسان هوشیار و خندان یا غمگین و با نشاط یا محزون و پراحساس و پرتحرّک، ناگهان چشم از دنیا مى پوشد و همه ظواهر و آثار حیات برچیده مى شود به گونه اى که با قطعه سنگ بى روحى هیچ تفاوتى ندارد.
سپس امام(علیه السلام) به نکته دیگرى در این زمینه اشاره کرده، مى فرماید: «اگر اخبارشان به دست فراموشى سپرده شده و خانه هایشان در سکوت فرو رفته، بر اثر طول زمان و دورى از محل سکونت نیست، بلکه جامى به آنها نوشانده شده که به جاى سخن گفتن گنگ بودن و به جاى شنوایى کر شدن را به آنها داده و حرکاتشان به سکون مبدّل شده است و در نگاه اوّل چنین پندارى که همگى افتاده اند و به خواب فرو رفته اند»; (وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ، وَ لاَ بُعْدِ مَحَلِّهِمْ، عَمِیَتْ أَخْبَارُهُمْ، وَ صَمَّتْ دِیَارُهُمْ، وَ لکِنَّهُمْ سُقُوا کَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً، وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً، وَ بِالْحَرَکَاتِ سُکُوناً، فَکَأَنَّهُمْ فِی ارْتِجَالِ(16) الصِّفَةِ صَرْعَى(17) سُبَات(18)).
چه تعبیر گویا و تکان دهنده اى و چه گفتار بیدارگر و هوشیار کننده اى! آرى! آنها چنان فراموش شدند که گویى قرنها با ما فاصله داشتند و چنان خانه هاى آنها خاموش است که گویى سالیان دراز از آن رخت بربستند، درحالى که گاه در یک لحظه کوتاه، جام مرگ را نوشیدند و همه چیز پایان گرفت.
سپس امام در تعبیرات پرمعنا و تکان دهنده دیگرى مى افزاید: «آنان همسایگانى هستند که با یکدیگر انس نمى گیرند و دوستانى که به دیدار هم نمى روند. رشته هاى شناسایى در میان آنها کهنه شده و اسباب برادرى، قطع گردیده است. با اینکه همه جمع اند ولى تنهایند و با اینکه دوستند از یکدیگر دورند. نه براى شب صبحگاهى مى شناسند و نه براى روز، شامگاهى. (آرى!) شب یا روزى که رخت سفر مرگ در آن بسته و از آن کوچ کرده اند براى آنها جاودان خواهد بود»; (جِیرَانٌ لاَ یَتَأَنَّسُونَ، وَأَحِبَّاءُ لاَ یَتَزَاوَرُونَ. بَلِیَتْ بَیْنَهُمْ عُرَا(19)
التَّعَارُفِ، وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الاِْخَاءِ، فَکُلُّهُمْ وَحِیدٌ وَهُمْ جَمِیعٌ، وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلاَّءُ، لاَ یَتَعَارَفُونَ لِلَیْل صَبَاحاً، وَ لاَ لِنَهَار مَسَاءً. أَیُّ الْجَدِیدَیْنِ ظَعَنُوا فِیهِ کَانَ عَلَیْهِمْ سَرْمَداً).
آرى! همه چیز آنها با زندگان متفاوت است; خانه هاى قبر آنها دیوار به دیوار یکدیگر است بى آنکه از هم باخبر باشند یا به دیدار یکدیگر بروند; آنها در درون جمع خود تنهایند و در عین دوستى با یکدیگر گویى از هم قهرند; اگر در شب از دنیا رفتند هرگز طلوع صبح را نمى بینند و اگر در روز چشم از جهان فرو بستند هرگز شب تاریکى نخواهند دید و به گفته یکى از شعراى عرب:
لابُدَّ مِنْ یَوْم بِلا لَیْلَة *** أوْ لَیْلَة تَأتی بِلا یَوْم
سرانجام روزى خواهیم داشت بدون شب و یا شبى بدون روز.
سپس امام(علیه السلام) به بخش دیگرى از حالات مردگان و ارواح آنها هنگام مشاهده عذاب الهى یا پاداشهاى عظیم او اشاره کرده، مى فرماید: «آنها خطرات آن جهان را وحشتناک تر از آنچه مى ترسیدند یافتند و آیات و نشانه هاى (پاداش و ثواب) را بزرگ تر از آنچه مى پنداشتند، مشاهده کردند و براى وصول به هر یک از این دو نتیجه نهایى (بهشت یا دوزخ) تا رسیدن به قرارگاهشان مهلت داده شدند و عالَمى از بیم و امید براى آنها فراهم ساخته که اگر قادر بر سخن گفتن بودند از وصف آنچه در آنجا (از عذاب الهى) مشاهده کرده اند یا (از نعمتهاى عظیم خداوند) دیده اند عاجز مى ماندند»; (شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ(20) مِمَّا خَافُوا، وَرَأَوْا مِنْ آیاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا، فَکِلْتَا الْغَایَتَیْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَة(21)، فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ. فَلَوْ کَانُوا یَنْطِقُونَ بِهَا لَعَیُّوا(22) بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَایَنُوا).
در
واقع
آنچه
امام(علیه السلام) در اینجا بیان فرموده همان چیزى است که در خطبه 114 از نهج البلاغه با صراحت آمده است و مى فرماید: «کُلُّ شَىْء مِنَ الدُّنْیا سَماعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عَیانِهِ وَ کُلُّ شَىْء مِنَ الآخِرَةِ عَیانُهُ أعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ; هر چیزى از دنیا، شنیدنش بزرگتر از دیدن آن است (و دور نمایش، دل انگیزتر از آن است که باچشم از نزدیک دیده مى شود) و هر چیزى از آخرت، دیدنش عظیم تر از شنیدن مى باشد.
دلیل آن هم روشن است، زیرا جهان آخرت، بسیار وسیع تر و گسترده تر است تا آنجا که آن را در مقایسه با دنیا همچون دنیا با عالم جنین و رحم مادر دانسته اند.
1. «غايت» به معناى نهايت و در اينجا به معناى مرگ است. 2. «فرّاط» از ريشه «فرط» بر وزن «شرط» به معناى سرعت کردن و عجله
نمودن است و «فراط» جمع «فارط» غالباً به کسانى گفته مى شود که در پيشاپيش قافله حرکت مى کنند تا محل آب را شناسايى کنند سپس به تمام کسانى که پيشگام در امرى هستند، اطلاق شده است. 3. «مناهل» جمع «منهل» از ريشه «نهل» بر وزن «اهل» به معناى نوشيدن نخستين گرفته شده و «منهل» به جايى گفته مى شود که از آنجا مى توان از آب نهر استفاده کرد. 4. «مقاوم» جمع «مَقام» است و بعضى آن را جمع «مَقامه» دانسته اند و هر دو به معناى مجلس است. 5. «حلبات» جمع «حلبه» بر وزن «دفعه» به معناى اسبهايى است که براى مسابقه گردآورى مى شوند. 6. «سوق» جمع «سوقه» بر وزن «روزه» به معناى رعيّت و توده مردم است و از ريشه «سوق» بر وزن «فوق» گرفته شده; زيرا زمامداران آنها را به سوى اهداف مورد نظر پيش مى رانند. 7. مؤمنون، آيه 100 . 8. بحارالانوار، ج 6، ص 217 . 9. همان، ص 214 و صحيح ترمذى، ج 4، کتاب صفة القيامة، باب 26، ح 2460 . 10. «فجوات» جمع «فجوه» به معناى محل وسيع و گشاده است و به معناى فراخى و گشادگى ميان دو شىء نيز آمده است و در اينجا اشاره به شکاف قبرهاست. 11. «ضمار» در اصل به معناى غائب يا بدهى و مالى است که چندان اميد بازگشت آن نيست و از ريشه «ضمر» بر وزن «امر» به معناى پنهان شدن گرفته شده است. 12. «يحفلون» از ريشه «حفول» به معناى جمع شدن افراد گرفته شده است و نيز به معناى اعتنا کردن به چيزى آمده است و «لايحفلون» در جمله بالا به همين معناست يعنى اعتنا نمى کنند. 13. «رواجف» جمع «راجفه» به معناى لرزاننده و تکان دهنده است و از ريشه «رجف» بر وزن «ربط» به معناى اضطراب و لرزش شديد گرفته شده است. 14. «قواصف» جمع «قاصف» به معناى باد و طوفان شکننده است و از ريشه «قصف» بر وزن «وصف» به معناى شکستن گرفته شده است. 15. «آلاف» جمع «اليف» به معناى کسى است که به چيزى دل بسته و از ريشه «الفت» گرفته شده است. 16. «ارتجال» به معناى بيان
مطلبى بدون مطالعه قبلى است و از ريشه «رجل» بر وزن «اجر» به معناى راه رفتن با پاست و از آنجا که افراد ابداع کننده مطلبى گويى با پاى خود راه مى روند بر اين معنا اطلاق شده است. 17. «صرعى» جمع «صريع» به معناى شخص يا جنازه اى است که بر زمين افکنده شده از جمع «صرع» بر وزن «فرع» به معناى برزمين افکندن گرفته شده است. 18. «سبات» از ريشه «سبت» در اصل به معناى قطع و بريدن است سپس به معناى تعطيل عمل براى استراحت آمده است و به همين جهت به خواب نيز «سبات» گفته مى شود. 19. «عرى» جمع «عروه» به معناى دستگيره است. 20. «افظع» از ريشه «فظع» بر وزن «جزع» به معناى بزرگ شمردن و وحشت کردن گرفته شده است. 21. «مباءه» به معناى منزلگاه است و در اصل به معناى محلى است که شتر به آنجا بازگشت مى کند از ريشه «بواء» بر وزن «دواء» به معناى بازگشت کردن و منزل گرفته شده است. 22. «عيّوا» از ريشه «عىّ» بر وزن «حىّ» به معناى عجز و ناتوانى است.
مسلّم است که ائمّه معصومین علیهم السلام به عنوان راسخون در علم، رسالت تبیین و تفسیر آیات قرآن کریم را به عهده داشتند، به طورى که در مراحل مختلف زندگى پربارشان همواره سعى در تبیین آیات الهى به شیوهاى مختلف مىنمودند. امام سجّاد علیهالسلام یکى از آن بزرگوارانى است که به تفسیر کلام وحى و ارائه آموزههاى قرآنى در قالب دعا و نیایش پرداختند؛ به طورى که اگر در قالب دعا از خداوند چیزى را طلب مىکردند، همانى است که خداوند متعال در قرآن کریم وعده آن را به نیکان داده است، و اگر اجتناب و پرهیز از امرى را مىطلبیدند، همانى است که آن قادر متعال در کلامش آنرا نهى فرموده است. این نوشتار در پى بررسى جلوههاى آشکار و نهان آیات الهى در نخستین دعاى امام سجّاد علیهالسلام است که در صحیفه سجّادیّه با عنوان «فىالتمحیدلِلّهِ عزَّوجَلَّ» آمده است.
صحیفه سجّادیّه اثر ارزشمندى است که از امام سجّاد علیهالسلام بر جاى مانده است و در قدر و منزلتش همین بس که آن را اختُ القرآن و زبور آل محمّد صلىاللهعلیهوآله نامیدهاند. قالب آن دعاست، امّا علما بر این عقیدهاند که بىتردید مفاهیم و مضامین آن فراتر از یک دعاى ساده مىباشد؛ چرا که دربرگیرنده تعالیم والاى انسانسازى و پرورش دهنده و تربیت کننده انسانهایى مىباشد که با هر چه کژى و ناراستى به مبارزه و مقابله برخاستند و نمایانگر تصویرى روشن از اختناق و خفقان حاکم بر عصر امامت آن بزرگوار است. این کتاب شریف، مانند سایر آثار و روایاتى که از ائمّه معصومین علیهمالسلام رسیده است، ارزش و اعتبار خود را از کلام حق، قرآن کریم کسب نموده است. این مقاله در پى نمایاندن بخش کوچکى از جلوههاى آیات الهى، در صحیفه سجّادیّه مىباشد.
وقتى فرازهاى نخستین کلام معصومین علیهمالسلام را بررسى مىکنیم، در مىیابیم که به شیوه قرآنکریم و بر اساس تعالیم مکتب نبوى، سخن خود را با حمد و ثناى خداوندِ قادر و متعال آغاز مىکنند.
مطلع قرآن کریم سوره فاتحه است که پس از بسماللّه الرحمن الرحیم با حمد و ستایش خداوند آغاز مىشود و مىفرماید:
الـحمـــــدُلِلّـهِ ربِّ العـــالـمـیـــــنَ1 حمدوستایش مخصوصپروردگارجهانیان است
نهجالبلاغه مولاى متّقیان، حضرت على علیهالسلام که «أخ القرآن» لقب گرفته است، با حمد و ثناى خداوند عزیز و جلیل آغاز مىشود؛ آنجا که مىفرماید:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ القائِلُونَ2؛ «سپاس خدایى را که سخنوران در ستودن او بمانند.» همین شیوه در صحیفه سجّادیّه نیز مدّ نظر قرار گرفته است؛ چرا که امام سجّاد علیهالسلام در نخستین دعاى خویش مىگویند:
الحَمْدُلِلّهِ الأوّلِ بِلا اوّلٍ کانَ قَبْلَهُ....3؛ «حمد خدایى را که اوّل همه هستى است که قبل از او اوّلى نبود....»
و این درسى است که امامان معصوم علیهمالسلام در مکتبخانه رسالت آموختهاند و آن را به پیروان راه خویش مىآموزند.
امام سجّاد علیهالسلام در اوّلین فراز از سخن خویش خداوند را به ازلیّت و ابدیّت توصیف فرموده و مىستایند:
الحَمْدُلِلّهِ الاوّلِ بِلا اوّلٍ کانَ قَبْلَهُ وَالاخِرِ بِلا آخرٍ یکُونُ بَعْدَهُ4؛ «ستایش خداوندى را سزد، که اوّلِ همه هستى است و قبل از او اوّلى نبوده و آخر است؛ بىآنکه پس از او آخرى باشد.»
در سوره مبارکه حدید آمده است:
هُوَ الأوّلُ وَ الآخِرُ و الظّاهِرُ و الباطِنُ و هُوَ بِکُلِّ شىءٍ علیمٍ5؛ «او است اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى دانا است.»
در خصوص این که مراد از «اوّل» و «آخر» بودن خداوند متعال چیست، مفسّران دیدگاههاى مختلفى ارائه کردهاند، که براى تبیین آن به بیانى که در تفسیر المیزان آمده است بسنده مىکنیم. علاّمه طباطبایى مىفرماید:
این اسماء چهارگانه یعنى اوّل و آخر و ظاهر و باطن چهار شاخه و فرع از نام (محیط) است، و محیط شاخهاى از اطلاق قدرت او است، چون قدرتش محیط به هر چیز است. ممکن هم هست نامهاى مورد بحث را شاخههایى از احاطه قدرتش ندانیم، بلکه شاخههایى از احاطه وجود او بگیریم، چون وجود او قبل از وجود هر چیز و بعد از وجود هر چیز است...
بعضى از مفسّران نیز گفتهاند: او اوّل است براى اینکه قبل از هر چیز بوده، و آخر است چون بعد از هلاک و فناء هر چیز هست... بعضى دیگر گفتهاند اوّل یعنى بىابتداء و آخر یعنى بىانتهاء.6
به نظر مىرسد که وصف اوّل و آخرى که در این آیه به کار رفته است، به طورى که کلام امام سجّاد علیهالسلام و برخى روایات دیگر نیز مؤیّد آن هستند، به همان معناى ازلیّت و ابدیّت باشد. به عنوان نمونه حضرت على علیهالسلام نیز در این خصوص مىفرمایند:7
الاوّلُ الَّذى لَمْ یَکُنْ لَهُ قبل فیکون شىء قبله و الآخِرُ الّذى لَیْسَ لَهُ بَعْد فَیَکُون شىء بَعْدَهُ؛ «اوّلى است که آغازى ندارد تا پیش از او چیزى باشد؛ و آخرى است که پایانش نیست تا تصوّر چیزى پس از او رود.»
همچنین امام صادق علیهالسلام در روایتى که از ایشان نقل شده است، مىفرمایند:8
الاوّل لا عَنْ اَوَّلٍ قَبْلَهُ و لا عَنْ بَدْءٍ سَبَقَهُ و الآخِرُ لا عَنْ نِهایَةٍ....؛ «او آغاز است بدون آن که چیزى قبل از او باشد، و ابتدایى بر او پیشى گیرد، و پایان است بدون آنکه خود پایانى داشته باشد....»
از این روایات و همچنین سایر سخنانى که در این باب رسیده است، روشن مىشود که مراد از اوّل و آخر بودن خداوند متعال، آن است که قبل و بعدى براى او تصوّر نمىشود و آغاز و پایانى ندارد.
امام سجّاد علیهالسلام در فرازى از دعایشان، مىگویند:
....الّذى قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصارُ النّاظرینَ9؛ «خدایى که دیده بینندگان از دیدنش قاصر است.»
از نکات قابل ملاحظه آن است که محدودیّت و قاصر بودن أبصار بندگان موجب شده است که نتوانند آن معبود را ببینند؛ در حالى که گفته شد او ظاهر است. و این ناتوانى دیدگان از رؤیت حضرت حق، در حالى است که او مىبیند؛ چرا که او بصیر است. همان طور که در قرآن کریم آمده است:
لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ و هُوَ یُدْرِکُ الأبْصارَ....10؛ «دیدگان او را در نمىیابند در حالى که او دیدگان را در مىیابد....»
به گفته فردوسى در شاهنامه:
به ببینندگان، آفریننده را*** نبینى، مرنجان دو بیننده را
اگر چه به اقتضاى آیه بعدى در مىیابیم که مراد از درک ابصار، احاطه اوهام است -همانطور که امام صادق علیهالسلام نیز اینگونه فرمودند11- امّا به نظر مىرسد که مىتوان مقصود از کلام حضرت سجّاد علیهالسلام را با این مفهوم یکى دانست. به تعبیر دیگر علم او بر همه چیز احاطه دارد؛ امّا بندگان از درک کنه و حقیقت وى قاصرند.
در فراز دیگرى از صحیفه سجّادیّه مىخوانیم:
عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ اَوهامُ الواصفینَ12؛ «اندیشه و فهم وصف کنندگان از وصفش عاجز است.»
در بحث خداشناسى یکى از مقولههاى مطرح آن است که خدا را چگونه مىتوان شناخت. آنچه در مبانى دینى ما مسلّم و قطعى است، آن است که:
یَعْلَمُ ما بَیْنَ ایدیهِمْ و ما خَلْفَهُمْ و لا یُحیطُونَ بِه علماً13؛ «او آنچه در پیش و پشت شماست مىداند؛ ولى دیگران را بر او احاطه علمى نیست.»
امّا این ناتوانى بشر در شناخت و معرفت ذات خداوند به این معنى نیست که اساساً هیچ راهى براى شناخت و معرفت او نباشد، بلکه اعتقاد داریم که خداوند را مىتوان از راه اوصاف و افعالش شناخت. حال سؤال اینجاست که اگر معرفت خداوند از راه اوصاف است، پس چگونه حضرت امام سجّاد علیهالسلام مىفرمایند که توصیفکنندگان از وصفش عاجزند؟ به نظر مىرسد که اوّلاً مراد، عجز و ناتوانى در احاطه وهمى باشد که قبلاً به آن اشاره شد و ثانیاً ممکن است مراد، مردود شمردن برخى توصیفاتى باشد که کجفهمان از خداوند ارائه مىدهند؛ وصفهایى که قرآن کریم، خداوند را از آن مبرّا و منزّه دانسته است. آیات زیر نفى برخى صفاتى است که به خداوند نسبت داده شده است:
یک. وَ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَکاءَ الجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنینَ وَ بَناتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمّا یَصِفُونَ.14
«گروهى از کافران جنها را شریک خدا شمردند؛ در حالى که خدا آنها را خلق کرده است. و گروهى هم از روى نادانى براى خدا پسران و دخترانى در نظر گرفتند. خدا پاک و منزّه و برتر است از این نسبتها که بدو مىدهند.»
دو. لَو کانَ فیهِما آلِهَةٌ اِلّا اللّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللّهِ ربِّ العَرْشِ عَمّا یَصِفُونَ.15
«اگر در آسمان و زمین به جز خداى یکتا خدایى وجود داشت، همانا خلل و فساد در آن دو راهمىیافت. پس خداوندى که پروردگار کاینات است، از اوصاف و اوهام مشرکان، پاک و منزّه است.»
سه. قُلْ اِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأنا أوّلُ عَمّا یَصِفُونَ.16
«[اى رسول] بگو اگر خدا را فرزندى بود، اوّل من او را مىپرستیدم. خداى آسمانها و زمین و پروردگار عرش عظیم از آنچه کافران توصیف کنند، منزّه است.»
با توجّه به آیاتى که ذکر شد، توصیف خداوند با عقل و دانش ناقص بشرى که بسا به شرک و کفر منتهى گردد، در توان انسان نیست. اگر چه مىتوان از کلام امام سجّاد علیهالسلام این مطلب را استفاده کرد که مقصود از عبارت مذکور آن است که عظمت و بزرگى و جلال خداوند وصفناپذیر است؛ بدین معنى که انسانها هر قدر به صفات خداوند علم پیدا کنند، علم آنان به اندازه توانِ اندیشه و فکر آنان است؛ لذا خدا از آنچه در فکر و اندیشه انسان توصیف مىشود، باز هم برتر و فراتر است. به همین جهت مىفرمایند که توصیف نندگان از وصفش عاجزند.
در یکى از فرازهاى دعاى امام سجّاد علیهالسلام آمده است:
اِبْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الخَلْقَ ابْتِداعاً17؛ «و به دست قدرتش آفریدگان را ایجاد کرد.»
فراز مذکور به این آیه از قرآن کریم، اشاره دارد که خداوند متعال مىفرماید:
بَدیعُ السَّمواتِ والأرضِ و اِذا قَضى امراً فِإنّما یقولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ.18
«خدا آفریننده آسمانها و زمین است و چون اراده آفریدنِ چیزى را کند، به محض آن که بگوید موجود باش، همان دم موجود خواهد شد.» این آیه شریفه علاوه بر آن که خالقیّت را به خداوند اختصاص مىدهد، اشارهاى به قدرت بىچون و چراى خدا در ایجاد مخلوقات دارد. همان طور که امام سجّاد علیهالسلام نیز در فراز مذکور آفرینش خداوند را با قدرت و اقتدار معرّفى فرمودهاند.
امام سجّاد علیهالسلام پس از اشاره به این که خداوند مخلوقات را بر اساس اراده خود صورت بخشید و سپس همه را در راه و مسیر اراده خویش قرار داد و آنان را در مسیر محبّت و عشق به خود برانگیخت، مىفرمایند:
لا یَمْلِکونَ تأخیراً عَمّا قَدَّمَهُمْ اِلَیْهِ و لا یَسْتَطیعُونَ تَقَدُّماً إلى ما اَخَّرَهُمْ عَنْهُ.19
«موجودات هستى از حدودى که براى آنان معیّن فرموده، قدمى پیش و پس نتوانند نهاد.»
این بخش از کلام امام علیهالسلام مىتواند اشاره به آیاتى باشد که خداوند متعال در خصوص فرا رسیدن أجل و مرگ انسانها مىفرماید:
فَإذا جاءَ أجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرونَ ساعةً و لا یَسْتَقْدِمونَ.20
«آنگاه که أجل آنها فرا رسد، دیگر یک لحظه مقدّم و مؤخّر نخواهد شد.» و یا در جاى دیگر مىفرماید:
ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما یَسْتَأْخِرونَ.21
«اجل هیچ قومى [از آنچه در علم حق معیّن است] یک لحظه مقدّم و مؤخّر نخواهد شد.»
البتّه أجل چه به معناى زمان نزول عذاب باشد، چه زمان فرا رسیدن مرگ باشد، بنا به فرمایش امام سجّاد علیهالسلام بیرون از ملکیّت و اختیار موجودات است.
اگر چرخِ گردون شود زین تو سرانجام خشت است بالین تو
تعبیر دیگر امام سجّاد علیهالسلام در نخستین دعایى که در صحیفه سجّادیّه آمده است، آن است که:
جَعَلَ لِکُلِّ رُوحٍ مِنْهُمْ قُوتاً مَعْلُوماً مَقْسُوماً مِنْ رِزْقِهِ22
«براى هر یک از آنان روزى معلوم و قسمت شدهاى از باب لطف قرار داد.»
این کلام امام سجّاد علیهالسلام الهام گرفته از آیات متعدّدى است که در قرآن کریم آمده و مبیّن آن است که خداوند براى موجودات و مخلوقاتش رزق و روزى معیّنى عنایت فرموده است. که از جمله آن آیات به شرح زیر مىباشد:
1. ما مِنْ دابَّةٍ فى الأرضِ إلّا عَلَى اللّهِ رزقُها....23 «هیچ جنبندهاى در زمین نیست جز آن که روزىاش برخداست.»
با توجّه به اینآیه، در واقع خداوند متعال روزى هر جنبدهاى را برخود واجب کرده است و به تعبیر دیگر این حقّى است که هر جنبده بر خدا دارد که روزى وى را بدهد. شاید این سؤال مطرح شود که چطور دیگران بر خدا حقّى دارند؟ علّامه طباطبایى در اینباره مىنویسد:24
امّا این که دیگران بر خدا حقّى داشته باشند، اشکالى ندارد، در صورتى که خداوند خود جاعل این حق باشد و بر خودش واجب کرده باشد و دیگرى در آن دخالت نداشته باشد. و نظیر این مسأله آیه وَ کانَ حقّاً عَلَیْنا نَصْرُ المؤمنین25 است.
امام چهارم علیهالسلام نیز در این فراز مىفرماید: جاعل این قوت معلوم و مقسوم، خداوند است.
2. اِنّ الذین تَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللّهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رزقاً فَابْتَغُوا عِنْدَاللّهِ الرّزقَ...26 «همانا هر آنچه را جز خدا مىپرستید، قادر نیست که شما را روزى دهد. پس، از خدا روزى طلبید....»
این آیه هم اشاره دارد به این که بتپرستان باید از خیال خام خود برگردند که بتان را منشأ رزق و روزى خود تلقّى مىکردند و خداوند تصریح مىفرماید که معبودهاى غیر واقعى شما نمىتوانند تأمین کننده روزى شما باشند. لذا روزى را فقط از خدا بطلبید.
به قول مولانا:
رزق از او جو، مجو از زید و عَمرو*** مستى از وى جو، مجو از بنگ و خَمر
3. خداوند در آیه 40 از سوره روم نیز در معرّفى خویش مىفرماید: اللّهُ الَّذى خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ..... یعنى خداوند کسى است که اوّلاً شما را آفرید و سپس روزیتان داد سپس شما را مىمیراند و.... لذا این طور نیست که موجودات خلق شوند و به حال خود رها شده باشند. پس لازم است پس از خلق و آفرینش روزیشان تأمین گردد و این همانى است که خداوند تأمین آن را بر خویش فرض و واجب کرده است.
4. در سوره صافات آیه 41 خداوند متعال اشاره مىفرماید که روزى معلوم اختصاص به زندگى دنیوى ندارد، بلکه در جهان آخرت و بهشت خویش، البتّه براى گروههاى خاصّى روزى معیّن کرده است، چرا که مىفرماید:
اولئکَ لَهُمْ رِزْقٌ معلومٌ؛ «براى بندگان با اخلاص (در بهشت) روزى معیّنى است.»
امام سجّاد علیهالسلام در قسمت دیگر از دعاى خویش مىفرمایند:
....ثُمَّ ضَرَبَ لَهُ فى الحَیوةِ اَجَلاً مَوقُوتاً و نَصَبَ لَهُ اَمَداً محدوداً یَتَخَطَّأُ اِلَیْهِ بِأَیّام عُمُرِهِ...27 «آن گاه زندگىِ او را زمانى معیّن مقدّر فرمود، و پایانى محدود قرار داد، که با ایّام عمر به سوى آن پایان قدم برمىدارد، و با سالهاى زندگىاش به آن نزدیک مىشود.»
در قرآن کریم آیاتى وجود دارد که به تعیین أجل و مدّت براى زندگى انسانها و بلکه موجودات اشاره دارد؛ همانطور که امام سجّاد علیهالسلام نیز در این فراز به آن اشاره کردند. در قسمتهاى قبلى به برخى از این آیات اشاره شده است و در اینجا آیات دیگرى ذکر مىشود.
خداوند فرموده است:
هو الّذى خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضى أجَلاً و أجلٌ مُسَمّىً عِنْدَهُ ثُمَّ أنتُمْ تَمْتَرُونَ.28 «اوست خدایى که شما را از خاک آفرید سپس أجل و مرگ را مقدّر نمود و أجل و مرگ معیّن نزد اوست. باز هم شما تردید روا مىدارید؟»
در جاى دیگر مىفرماید:
أوَلَمْ یَرَوا اَنَّ اللّهَ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَالأرضَ قادرٌ عَلى أنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أجَلاً لا رَیْبَ فیهِ.29
«آیا [منکران معاد] ندیدند، آن خدایى که آسمانها و زمین را آفرید، قادر است که مانند اینها را باز خلق کند و براى آنها وقت و زمانى را مقرر گرداند که تردیدى در آن نیست؟»
امام سجّاد علیهالسلام پس از بیان این موضوع که خداوند براى انسانها در این دنیا پایانى قرار داده است و پس از آن روانه دنیاى دیگر خواهد شد، علّت ورود انسانها به زندگى ید یعنى آخرت را با الهام از تعلیمات قرآن کریم اینگونه مىفرماید:
لِیَجْزِىَ الَّذینَ اَساؤُا بِما عَمِلُوا و یَجْزِىَ الّذینَ اَحْسَنُوا بالحُسْنى، عدلاً مِنْهُ تَقَدَّسَتْ اَسْماؤُهُ و تَظاهَرَتْ الاؤُهُ لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ و هُمْ یُسْئَلُونَ.30
تا از پى عدالت خود، بدکاران را به کردار بدشان و نیکوکاران را به عمل صالحشان جزا دهد. منزّه است نامهاى او، و پىدرپى است نعمتهاى وى. کسى را نرسد که او را از کردهاش باز پرسد، ولى همه در معرض پرسش او باشند.
این فراز از سخن امام سجّاد علیهالسلام به چند نکته اشاره دارد:
1. مجازات بدکاران و پاداش دادن به نیکوکاران از فلسفههاى وقوع قیامت است.
2. جزاى نیکوکاران و بدکاران به واسطه همان عملى است که در دنیا انجام دادهاند.
3. جزا و پاداشِ هر دو گروه عادلانه است.
4. آن که بازخواست مىشود، انسانها هستند نه خداوند.
علاوه بر آن که قسمت پایانى این فراز از سخن امام چهارم علیهالسلام اقتباس کامل از الفاظ قرآن کریم است که در سوره انبیاء آیه 23 فرموده است: لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ. سایر قسمتهاى کلام آن بزرگوار نیز اشاره به آیاتى از کلام حق دارد؛ آنجا که خداوند مىفرماید:
وَ اتَّقُوا یُوماً لا تَجْزِى نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً....31
«بپرهیزید از روزى که در آن روز کسى به جاى دیگرى مجازات نمىشود.»
چرا که بنا به فرمایش امام بزرگوار علیهالسلام مجازات بدکاران «بما عَمِلُوا» یعنى به جرم آن چه انجام دادهاند و پاداش نیکوکاران «بالحُسْنى» یعنى به خاطر نیکى آنان است. علاوه بر آنکه «عدلاًمنه» یعنى عادلانه بودن مجازات اینگونه اقتضا دارد که کسى به جاى دیگرى مجازات نشود و هر کس تاوان اعمال خویش را بپردازد.
خداوند در جاى دیگر مىفرماید: اِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً وَعْدَ اللّهِ حَقّاً اِنَّهُ یَبْدَأُ الخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ لِیَجْزِىَ الّذینَ امَنُوا و عَمِلُوا الصّالِحاتِ بالقِسْطِ وَ الّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ و عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْفُرُونَ.32
بازگشت همه شما به سوى او خواهد بود. این به حقیقت وعده خداست. ابتدا خلق را بیافرید و آنگاه به سوى خود برمىگرداند تا آن که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده را به عدل و احسان جزاى خیر دهد و آنان که کافر شدند به کیفر کفرشان به شرابى از حمیم دوزخ و عذابى دردناک معذّب گرداند.
این آیه در برگیرنده همان پیامهایى است که کلام امام سجّاد علیهالسلام با الهام از آن نیز حاکى آن پیامهاست.
امام سجّاد علیهالسلام در فراز دیگرى از صحیفه سجّادیّه مىفرماید: اگر خداوند، معرفت حمد و سپاسگزارى بر عطایاى پیاپى خود بر انسانها و نعمتهاى پیوسته که برایشان کامل ساخته دریغ مىکرد، قطعاً در مقابل، انسانها از نعمتهایش بهره مىبردند؛ امّا سپاس او را به جاى نمىآوردند، و با استفاده از روزى خداوند، گشایش در زندگى خود ایجاد مىکردند، امّا شکر آن را به جاى نمىآوردند. در ادامه مىافزایند:
وَ لَوْ کانُوا کَذلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدودِ الإنسانیّةِ إلى حَدِّ البَهیمِیَّةِ.33 یعنى اگر انسان اینگونه عمل کند در واقع از حدود انسانیّت خارج شده و به مرز حیوانیّت رسیده است. آن امام گرامى، در این قسمت به یکى از آیات قرآنکریم اشاره دارند و مىفرماید این افراد متّصف به وصفى هستند که خداوند در قرآن فرموده است:
اِنْ هُمْ اِلّا کالأنعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سبیلاً34
«اینان [در بىعقلى] مانند چهار پایانند؛ بلکه از آنها نادانتر و گمراهترند.»
امام سجّاد علیهالسلام با اشاره به این آیه مىخواهند قبح کفران و ناسپاسى را نشان دهند، ون کسى ناسپاس است که نسبت به منشأ رزق و روزى و نعمتها هیچ معرفتى نداشته باشد و یا به عبارت دیگر هر چه معرفت انسان نسبت به خداوند کمتر باشد، ناسپاسى وى فزونتر خواهد بود. به گفته شیخ محمّد شبسترى در گلشنراز، نشان و علامت ناشناسى، ناسپاسى است؛ یعنى هر کسى را که دیدى سپاس نمىگزارد، بدان که از شناخت نعمت و معرفت حق محروم است:
شناسایى حق در حقشناسى است***نشانِ ناسپاسى، ناشناسى است
امام سجّاد علیهالسلام پس از توصیف ناسپاسان، همه معرفت خویش نسبت به خداوند و توفیق شکر و سپاسش را تفضّل و عنایت الهى مىداند و به همین جهت زبان به حمد و ستایش خداوند مىگشاید و مىفرماید:
«سپاس خداى را به خاطر آنچه که از وجود مبارکش به ما شناسانده و آنچه از شکرش به ما الهام فرموده و درهاى دانشى که به پروردگاریش بر ما گشوده و بر اخلاصورزى در توحید و یگانگىاش ما را رهنمون شده و قلب ما را از الحاد و شکّ در کار خویش دور نگه داشته است.»35
سپس آن امام گرامى، کیفیّت حمد و سپاس خویش را در چند فراز از سخنانشان بیان مىفرمایند، که در قسمتى از آن آمده است:
.... حمداً یُضىءُ لَنابِهِ ظُلُماتِ البَرْزَخِ و یُسَهِّلُ عَلَیْنا بِهِ سَبیلَ المَبْعثِ وَ یُشَرِّفُ بِهِ مَنازِلَنا عِنْدَ مَواقِفِ الإشهادِ.36
«حمد و سپاسى که تیرگىهاى برزخ را به سبب آن بر ما روشن کند و راه رستاخیز را بر ما آسان نماید و موقعیّت و جایگاه ما را نزد گواهان آن روز بلند گرداند.»
در ادامه، براى معرّفى آن روزى که حمد و ستایش واقعى خداوند مىتواند تاریکىهاى آن را بگشاید به قسمتى از آیه 22 از سوره جاثیه و آیه 41 از سوره دخان اشاره مىکند و مىفرماید:
یومَ تُجْزى کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ و هُمْ لایُظْلَمُونَ یَومَ لایُغْنى مَولىً عَنْ مَولىً شیْئاً و لا هُمْ یُنْصَرُونَ.
«در روزى که همه سزاى عمل خود بینند، بدون آن که بر کسى ستمى رود. روزى که هیچ دوستى چیزى از عذاب و کیفر را از دوست خود دفع نکند و ستمکاران یارى نشوند.»
همچنین امام سجّاد علیهالسلام حمد و سپاس را ویژه خداوندى مىداند که أَغْلَقَ عَنّا بابَ الحاجَةِ اِلّا إلَیْهِ37 «درِ نیاز و احتیاجِ ما را از غیر خود بست.» چرا که خداوند متعال فرموده است:
أُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَکُمْ38 «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.»
سخن پایانى اینکه، آنچه برخى ممکن است در وهم بپرورانند مبنى بر آن که صحیفه سجّادیّه صرفاً یک کتاب دعاست، اشتباه بزرگى است. اگر چه بعضىها براى اثبات این نکته که صحیفه رسالتى فراتر از دعا دارد به سند آن و همچنین به فهرستى که مرحوم مظفّر از صحیفه تهیّه کرده است، استناد جستهاند، امّا مىتوان گفت صحیفه خود یک کتاب تفسیرى است که در فرازهاى مختلف آن، چه به صورت صریح و یا ضمنى از آیات قرآنکریم الهام گرفته و به تبیین و تفسیر آن در قالب دعا پرداخته است. بنابراین متن صحیفه و مفاهیمى که این کتاب شریف در بردارنده آن است نیز مىتواند به عنوان دلیلى بر این ادّعا باشد که صحیفه سجّادیّه صرفاً یک کتاب دعا نیست.
* دانشجوى دوره دکترى و عضو هیأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى اراک
1. سوره حمد، آیه 1.
2. نهجالبلاغه، ترجمه دکتر سیّد جعفر شهیدى، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ نهم، خطبه اوّل، ص2.
3. صحیفه کامله سجّادیّه، ترجمه حسین انصاریان، ویرایش حسین استاد ولى، تهران: پیام آزادى، 1374، ص 33.
4. پیشین.
5. سوره حدید، آیه 3.
6. طباطبائى، سیّدمحمّد حسین، تفسیرالمیزان، ترجمه سیّدمحمّد باقر موسوى همدانى، نشر: بنیاد علمى و فکرى علّامه طباطبایى، چاپ سوم: زمستان 1367، جلد19، ص 297 و 298.
7. نهجالبلاغه، ترجمه دکتر سیّدجعفر شهیدى، پیشین، خطبه 91، ص 74.
8. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، النّاشر: مؤسسة الوفاء بیروت- لبنان، ج3، ص284.
9. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین.
10. سوره انعام، آیه 103.
11. الشیخ الکلینى، الکافى، التحقیق: علىاکبر غفارى، الناشر: دارالکتب الاسلامیة- آخوندى، الطبعة الثالثه، ج1، ص 98، حدیث 9. (.....عن ابى عبداللّه علیهالسّلام فىقوله: «لا تُدْرکُهُ الابصار» قال: إحاطةُ الوهم....)
12. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین.
13. سوره طه، آیه 110.
14. سوره انعام، آیه 100.
15. سوره انبیاء، آیه 22.
16. سوره زخرف، آیه 81 و 82.
17. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین.
18. سوره بقره، آیه 117.
19. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین.
20. سوره نحل، آیه 61.
21. سوره حجر، آیه 5 و سوره مؤمنون، آیه 43.
22. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین.
23. سوره هود، آیه 6.
24. طباطبائى، سیدمحمّد حسین، تفسیر المیزان، پیشین، ج 10، ص236.
25. سوره روم، آیه 47. (یارى مؤمنین بر ما ثابت و لازم است.)
26. سوره عنکبوت، آیه 17.
27. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین، ص 34.
28. سوره انعام، آیه 2.
29. سوره إسراء، آیه 99.
30. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین.
31. سوره بقره، آیات 48 و 123.
32. سوره یونس، آیه 4.
33. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین، ص35.
34. سوره فرقان، آیه 44.
35. صحیفه کامله سجّادیّه، پیشین.
36. پیشین.
37. پیشین، ص 37.
37. سوره غافر، آیه 60.
.............................
پدیدآورعباسعلی حیدری
نشریه مجله صحیفه مبین
شماره نشریه31
تاریخ انتشار1389/02/19

























